سرمایه ام همین دو سه خط شعر ساده است

سرمایه ام همین دو سه خط شعر ساده است
چشم امید من به شما خانواده است

مستی من نه زیر سر جام و باده است
تاثیر چشم های شما فوق العاده است

آقا بساط مستی مان روبه راه کن
یا ایها لعزیز مرا هم نگاه کن


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:06 AM ] [ مهدی گلشنی ]

هر جا که سائلیست بود خانه کریم

هر جا که سائلیست بود خانه کریم
این یک نشانه ایست ز کاشانه کریم

روح کرم همیشه گدا را صدا زند
بی وقت و وقت باز بود خانه کریم

صدها  نیاز سائل مسکین روا شود
از فیض یک نگاه که ریحانه کریم

جاری ز کوثر است خدایا مگر که هیچ
خالی نمی شود لب پیمانه کریم

باشد کریم آل محمد مراد ما
هر جا که هست صحبت جانانه کریم

درد «موید» و کرم بیشمار اوست
مرغ دل اسیر من و دانه کریم

 

سیدرضا مؤید


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:05 AM ] [ مهدی گلشنی ]

با تیغ نظر سینه سپر آمده بودی

با تیغ نظر سینه سپر آمده بودی
دنبال سر چند نفر آمده بودی

روبند نینداخته لشکر سپر انداخت
تو در جمل انگار جگر آمده بودی

در جنگ، علی دست به شمشیر نمی برد
وقتی کـه تو همراه پدر آمده بودی

فرصت نشد اصحاب کنار تو بجنگند
تو یک تنه آنقدر قدر آمده بودی

که حس من این است لبی نشنه نمی ماند
در کرببلا هم تو اگر آمده بودی

من معتقدم کرببلا جای تـو خالی ست
جای حرم و گنبد زیبای تو خالی ست

 

صابر خراسانی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 7 مرداد 1395  ] [ 1:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

علت عاشقی ام دست کریمانه ی توست

علت عاشقی ام دست کریمانه ی توست
چشم امید من آقا به در خانه ی توست

روی خاک قدمت صورت خود میکشم و
به اشاره همه گویند که یوانه ی توست

من که آواره ی شهرم تو چنین خواسته ای
دل آشفته ی من از می و پیمانه ی توست

پرچم یا حسنم روز قیامت بالاست
نوکرت تا به ابد بر در کاشانه ی توست

با حسن گفتنمان عرش خدا ریخت به هم
علتش غربت و آن نام غریبانه ی توست

هر کجا پر بکشم باز بقیع جای من است
چون کبوتر که فقط جلد به میخانه ی توست

بر سرم میزنم و اشک امانم ندهد
غصه ی چشم من از گنبد ویرانه ی توست

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
تو که هستی که حسین عاشق و پروانه ی توست؟

اگرم نام حسین بر لبمان رنگین است
این هم از لطف و نگاه و دم شاهانه ی توست

 

جواد قدوسی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 7 مرداد 1395  ] [ 1:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

کریم اهل مدینه کریم آل عشق

کریم اهل مدینه کریم آل عشق
تو یک نگه بکن آقا به این نهال عشق

دلم فقط به تو دل بسته هرچه بادا باد
مرا رها بکن آقا ز قیل و قال عشق

ز عشق تو زده بیرون دلم شبیه ماه
بیا دمی تو نظاره بکن جمال عشق

دمی نظاره به رویت مرا شبیه تو کرد
تویی ترانه ی رحمت به خط و خال عشق

تویی تو شمس ضحاها، و ماه، اذا تلاها
خدا زده به کتابش تو را مثال عشق

در این نفس ز غم تو نمانده یک آوا
در این دل پر از غم نمانده حال عشق

تو هم اسیر غم آن شهید گردیدی
به روی دوش تو باشد همیشه شال عشق

دمی تو یاد غلامت بکن کریم و رحیم
بزن به نام غلامت همیشه فال عشق

عزیز می شوم آقا همین که می سوزم
به روی آتش عشقت چنان بلال عشق

خیال خال تو ما را خمار روی تو کرد
به ما نشان بده آقا کمی کمال عشق

به یمن حب تو توبه قبول می گردد
بدون حب تو آقا رسد زوال عشق

گدا و کوی کریمان دو دست ما خالی
همین همیشه ببوده شها روال عشق

 

جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 7 مرداد 1395  ] [ 1:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]

دنیا چه با عزیز دل بوتراب کرد؟

دنیا چه با عزیز دل بوتراب کرد؟
ابری رسید و خون به دل آفتاب کرد

سنی نداشت یک شبه مویش سفید شد
رویش حنا کشید غمش را خضاب کرد

از کوچه های تنگ دگر رد نمی شود
این کوچه ها چقدر حسن را عذاب کرد

دستی که خورد بر روی مادر به کوچه ها
آن دست گنبد حسنش را خراب کرد

چون روزه بود تشنگیش اوج می گرفت
وقت اذان رسید تقاضای آب کرد

فهمید آب نیست ولی باز سر کشید
این زهر لعنتی جگرش را کباب کرد

سوزاند زهر از نوک پا تا سرش ولی
چون راحتش نمود ز دنیا ثواب کرد

از دوست زخم خورد و ز بیگانه ها جدا
دنیا چه با عزیز دل بوتراب کرد

 

سیدپوریا هاشمی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 7 مرداد 1395  ] [ 1:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]