کجای عهد سقیفه شکسته شمشیرت؟

کجای عهد سقیفه شکسته شمشیرت؟
که با سکوت رقم خورده است تقدیرت

تمام ارث پدر چاه های بغض آلود
وَ استخوان عذاب آوری گلو گیرت

سرت سلامت اگر لشکرت برید از تو
تمام لشکر توحید گشته تسخیرت

عصای صلح به دست تو اژدهایی شد
شکست دب دبه ی شعبده به تدبیرت

سکوتنامه ی تو ابتدای عاشوراست
و « مُهر خون خدا » خورده زیر تحریرت

تو روح کوثری و نبض سوره ی توحید
که ظهر روز دهم می کنند تفسیرت

 

بهرام امیری


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 9:39 AM ] [ مهدی گلشنی ]

حرم حسن (ع)

حرم حسن (ع)

لال باد آنکه بگوید که حسن (ع) بی حرم است

آسمان گنبدتان، کل زمین صحن شماست


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 9:38 AM ] [ مهدی گلشنی ]

اى دل خون شده! ایّام عزاى حسن است

اى دل خون شده! ایّام عزاى حسن است
کز ثَرى تا به ثریّا همه بیت الحزن است

پیرهن چاک زنم در غم آن گوهر پاک
کز غمش چاک ملک را به فلک پیرهن است

قسمت آل عبا اى فلک از گردش تو
گوئیا درد و غم و رنج و بلا و محن است

بشکنى گوهر دندان نبى گاه به سنگ
گاه بر بازوى حیدر ز جفایت رسن است

گه دَرِِ کینه به پهلوى بتول عذرا
مى زنى، کینه بلى عادت چرخ کهن است

گه بود خنجر خونخوار تو بر حلق حسین
گه ز تو سوده ی الماس به کام حسن است

خاطرم از اَلَمِ این یک، دارالالم است
سینه ام از حَزَنِ آن یک، بیت الحزن است

عرش از بوى یکى پر بُوَد از ناقه ی چین
خاک از خون یکى پر ز عقیق یمن است

هر که گوید چو «طرب» مرثیه ی آل عبا
 به یقین جنّت فردوس مر او را وطن است

 

نصر اصفهانی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:12 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دیشب برای دفتر من همّ و غم شدی

 دیشب برای دفتر من همّ و غم شدی
بی حرف پیشِ مطلعِ حرفِ قلم شدی

باور نکرد نیست سرانجام در زمین
مهمانِ رسمی شب شعر خودم شدی

تو از زمان آدم و حوا، وَ قبل از آن -
بر روی دست های مشیّت علم شدی

بی مرحمت که روز شما شب نمی شود
اصلاً تو آفریده برای کرم شدی

هشتاد سال و خرده ای انگار می شود
از جمع اهل بیتِ حرم دار کم شدی

با اتّفاق هشتم شوّال آن زمان
تنها گریزِ روضه ی من در حرم شدی

ماندم چرا زمین و زمان زیر و رو نشد؟
آن موقعی که وارد بازی سم شدی

آن بار هفتمی که لبت رنگ سبز شد
آن بار هفتمی چه قَدَر پر ورم شدی

وقتی که شعله چادر مادر گرفته بود
زخمیِ دست هیزم و چوبِ ستم شدی

حالا بماند این که چه شد بین کوچه ها
حالا بماند این که برای چه خم شدی

«عارف» نگو دگر، نکند فکر می کنی! -
مثل مؤید و شفق و محتشم شدی

 

علی زمانیان


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:12 AM ] [ مهدی گلشنی ]

حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند

حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
رد دو دست ابالفضل روی آب بماند

حسن شدی که سوال غریب کیست در عالم -
میان کوچه و گودال بی جواب بماند

حسین نیز غریب ست اگر شبیه برادر
ولی بناست بقیع حسن خراب بماند

کمی ز غصّه ی تو رخنه کرده است به بیرون
تفاوت زن چون «جعده» و «رباب» بماند

به احترام حسین سه روز مانده به گودال
بناست زائر تو زیر آفتاب بماند

 

مهدی رحیمی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:12 AM ] [ مهدی گلشنی ]

تشنه ی قطره ای از کوثر جام حسنیم

تشنه ی قطره ای از کوثر جام حسنیم
همه محتاج عنایات مدام حسنیم

به خدا شیعه و مأموم حسن بود حسین
ما غلامی ز غلامان غلام حسنیم

گر گرفتار حسینیم و اسیر زینب
کربلایی شده با لطف امام حسنیم

کاش آباد شود بارگه ویرانش
که ببینیم کبوتر سر بام حسنیم

کوری عایشه ها ما حسنی می باشیم
روز محشر همه مبعوث به نام حسنیم

صلح او حافظ فتیان بنی هاشم شد
همه مبهوط زوایای قیام حسنیم

اِستَعِدَّ لِسَفَر گفت و سفر طولانی است
همه ی عمر سر خوان کلام حسنیم

 

جواد حیدری


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]

سکوت می کنم امشب، به احترام غم تو

سکوت می کنم امشب، به احترام غم تو
به یاد ناله ی غمگین و آه دم به دم تو

سکوت می کنم امشب،اگر ز ناله بر آیم
به یاد تیرگی شب، سپیده ی کرم تو

به یاد قاسم کوچک، که غم نشسته به جانش
به یاد تشت پر از خون و ناله ی حرم تو

به یاد زینب محزون که عاشقانه نشسته
و پاک می کند از مهر، اشک نم به نم تو

به یاد قلب حسینت که می تپد به تلاطم
شده است نرگس چشمش، به گریه هم قدم تو

سکوت کردی و رفتی، شب از غمت نشد آگه
سکوت می کنم امشب  به احترام غم تو

 

سیده زینب حسینی

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]

مست از غم توام، غم تو فرق می کند

مست از غم توام، غم تو فرق می کند
محو توام که عالم تو فرق می کند

با یک نگاه می کشی و زنده می کنی
مثل مسیح، نه، دم تو فرق می کند

یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی
باید عوض شد آدم تو فرق می کند

تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟
آقای مهربان! کم تو فرق می کند

زخمی است در دلم که علاجی نداشته است
جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند

اشک غمت برای من احلی من العسل
گفتم برای من غم تو فرق می کند

صلح تو روضه است، حماسه است، غربت است
ماهی تو و محرم تو فرق می کند

باید خیال کرد تجسم نمود، نه؟
نه؛ گنبد تو، پرچم تو، فرق می کند

لختی بخند قافیه ام را به هم بریز
آقای من! تبسّم تو فرق می کند

 

سیدمحمدجواد شرافت


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]