باید مرا گلیم مسیر نگار کرد

باید مرا گلیم مسیر نگار کرد
زیر قدوم فاطمی ات خاکسار کرد 

مهر تو را بهشت بخواهد نمی دهم
در ماجرای عشق نباید قمار کرد

فخر علی و فاطمه بر تو عجیب نیست
وقتی خدا به داشتنت افتخار کرد

من که به دست هیچ ‌کسی رو نمی زنم
نانت مرا به شغل گدایی دچار کرد

هر چند آفریده خدا چهارده کریم
اما یکی از آن همه را سفره دار کرد

ما را پیاده کرد سر سفره شما
این کشتی حسین که ما را سوار کرد

باید به بازوی حسنی‌ات دخیل بست
ورنه نمی‌شود که جمل را مهار کرد

خشمت نیاز نیست در آن جا که می شود
با قاسم تو قافله را تار و مار کرد

ارزان تو را فروخت به حرف معاویه
زهری به کام تشنه تو روزه دار کرد

زهری که می‌شکافت دل سنگ خاره را
در حیرتم که با جگر تو چه کار کرد

زهرا شنیده بود تنت تیر می خورد
تابوت را برای همین با جدار کرد

 

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:12 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دلم گدای حسن مجتباست

دلم گدای حسن مجتباست
که آشنای حسن مجتباست

گدایی از بارگه این کریم
امر خدای حسن مجتباست

مقیم بیت فاطمه شد کسی
که خاک پای حسن مجتباست

آنچه گرفته وسعتش کل شی
لطف و دعای حسن مجتباست

گرمی آرامش بیت علی
ناز صدای حسن مجتباست

سگ به سر سفره او رزق داشت
این ز وفای حسن مجتباست

هر که شده سینه زن کربلا
حُسن دعای حسن مجتباست

جایزه ی گریه برای حسین
گریه برای حسن مجتباست

ز فاطمیه گفتن و فاطمه
رسم عزای حسن مجتباست

کوچه تنگ و ماجرای فدک
کرب و بلای حسن مجتباست

زخم زبان و طعنه ی دوستان
کجا سزای حسن مجتباست

قتلگهش خانه و قاتل زنش
زهر شفای حسن مجتباست

حسین غارت زده داغ اوست
که مبتلای حسن مجتباست

 

جواد حیدری


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:12 AM ] [ مهدی گلشنی ]

خورشید گرم ظهرهای آسمان هستی

خورشید گرم ظهرهای آسمان هستی
تا صبح تا شب تا سحر پیشم بمان هستی

تو ممکن نا ممکنی های هر امکانی
در ناگهانِ نیستی ها ناگهان هستی

تنها تو با زخم زبان ها خوش زبانی و…
تنها تو با نامهربانی ها مهربان هستی

آنان که می گفتند تو باقی نمی مانی
رفتند و رفتند و ... تو اما همچنان هستی

وقت عبورت کوچه ی ما بند می آید
تو یوسف پیغمبر در این زمان هستی

باید برای تو عقیقه کرد بسیاری
آخر تو خیلی در نگاه این و آن هستی

اصلاً مزار تو برای ما خودش روضه است
یعنی همین که سال ها بی سایبان هستی

گیرم جواب گرمی ات را سرد می دادند
تو گرمی خورشید ظهری تو همان هستی

 

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]

نا امیدی نرود دست تهی از در او

نا امیدی نرود دست تهی از در او
ای فقیران دلتان شاد کریم آمده است

نکند فرق به وقت کرمش دشمن و دوست
خانه هاتان  همه آباد کریم آمده است

 

بی نقاب آمده ای کوچه؛ به این رهگذران...
...حق بده روی شما خیره شدن  هم دارد

رو بگیر ای پسر با نمک حضرت عشق !
پیچش موی شما خیره شدن هم دارد

 

هر زمان می رود از خانه برون
فاطمه ! دود کن اسپند که چشمش نزنند

گوشزد کن به ملائک که پی رفع بلا 
چار قل ختم بگیرند که چشمش نزنند

 

پشت در تا که خجالت نکشد سائل او
قبل از اظهار نیازش کرمت را دیده است

ندهد فرصت گفتار به محتاجِ فقیر
گوش این طایفه آوای گدا نشنیدست

 

صابر خراسانی

 


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:09 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ما را نشانده اند سر سفره ی کریم

ما را نشانده اند سر سفره ی کریم 
یکباره خوانده اند سر سفره ی کریم

از عرش هم تمام ملائک یکی یکی
گیسو فشانده اند سر سفره ی کریم

از بس کریم بود که انگشت بر دهن
یک عده مانده اند سر سفره ی کریم

حاتم که هیچ، طایفه ی حاتمان همه
خود را رسانده اند سر سفره ی کریم

مهمانِ خوانده هست ولی باز بیشتر
خیل نخوانده اند سر سفره ی کریم

اصلاً بهشت را به پشیزی نمی خرند
آن ها که مانده اند سر سفره ی کریم

 

مهدی صفی یاری


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:09 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ما را غلام کوی حسن آفریده اند

ما را غلام کوی حسن آفریده اند
مبهوت و مات روی حسن آفریده اند

ما را پیاله نوش شرابش رقم زدند
مست از خم و سبوی حسن آفریده اند

خورشید را به این همه نقش و نگارها
از طلعت نکوی حسن آفریده اند

روشن ز نور روی مهش گشته روزها
شب را اسیر موی حسن آفریده اند

آری ز مقدمش همه جا بوی گل گرفت
گل را ز رنگ و بوی حسن آفریده اند

از انبیاء و اولیا همه را صف به صف ببین
مدهوش خلق و خوی حسن آفریده اند

میل نگاه هر چه گدایان شهر را
ولله سمت و سوی حسن آفریده اند

 

میلاد یعقوبی


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:08 AM ] [ مهدی گلشنی ]