ابری شدم به نیت باران شدن فقط

ابری شدم به نیت باران شدن فقط  
مور آمدم برای سلیمان شدن فقط

باید ز گوشه چشم تو کاری بزرگ خواست  
چیزی شبیه حضرت سلمان شدن فقط

باید به شیعه بودن خود افتخار کرد  
راضی نمی شوم به مسلمان شدن فقط

دنیای دیگریست اسیری و بردگی
آن هم به دام زلف کریمان شدن فقط

لا یمکن الافرار ز تیر نگاه تو
چاره رسیدن است و قربان شدن فقط

در خانه ی کریم کفایت نمی کند  
یک لقمه نان گرفتن و مهمان شدن فقط

این لطف فاطمه است و عشق است تا ابد  
سرمست از نوای حسن جان شدن فقط

 

فکری برای پر زدن بال من کنید
من را اسیر زلف امام حسن کنید

 

آقا شنیده ام جگرت شعله ور شده  
بی کس شدی و ناله ی تو بی اثر شده

پیش حسین سرفه نکن آه کم بکش
خون لخته های روی لبت بیشتر شده

یک چشم خواهرت به تو یک چشم به تشت  
تشت مقابلت پر خون جگر شده

از ناله هات زینب تو هل کرده است
گویا که باز واقعه ی پشت در شده

ای وای از مصیبت تابوت و دفن تو
وای از هجوم تیر و تن و چشم تر شده

می گفت با حسین اباالفضل وقت دفن  
این تیرها برای تنش دردسر شده

موی سپید و کوچه و تابوت و زهر و تیر
دوران غربت حسن اینگونه سر شده

 

یک کوچه بود موی حسن را سپید کرد
یک اتفاق بود که او را شهید کرد 

 

مسعود اصلانی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 11:10 PM ] [ مهدی گلشنی ]

مقیـم وادی غـربت، امـام غــم ها بود

مقیـم وادی غـربت، امـام غــم ها بود
غریب شـهر خودش نه! غریب دنیا بود

رهـا نمود کنیـزی به برگ ریحــانی
فدای جود و سخایش، چقدر آقا بود!

نمی گذاشت کسی نـاامیـد بـرگردد
کریم بود و گره ها به دست او وا بود

چقدر طعنه شنید و چقدر سختی دید
مـیــان مـردم نامـرد بی حیـا، تـا بود

تمام عمر شریفش رفیق غم بود و
انیس ناله و فریاد و گریه، زیرا بود...

هماره یاد نماز نشستــه ی مـادر
و در دعای قنوتش به یاد زهرا بود

 

مجید لشکری


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 11:09 PM ] [ مهدی گلشنی ]

محتاج سفره ات همه حتی کریم ها

محتاج سفره ات همه حتی کریم ها
خوردند دانه از کرمت یا کریم ها

هر صبح عطر کوی شما می وزد به ما
مستانه می وزد به دل ما نسیم ها

مست است دل ز عهد الست و بربکم
ما سینه میزنیم در غم تو از قدیم ها

از قبر بی ضریح تو خورشید می دمد
ای جان فدای غربت کویت کلیم ها

بر خاک قبر تو همه تعظیم می کنند
بنگر دمی به قامت قامت دو نیم ها

با صادق است و باقر و سجاد هم جوار
یا مجتبی بقیع تو باشد حریم ها

 

حامد ظفر


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 11:09 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اینکه از زهر جفا جای به بستر دارد

اینکه از زهر جفا جای به بستر دارد
طشتی از خون دل خویش برابر دارد

چشمهایش به در و منتظر آمدنیست
زیر لب زمزمه مادر مادر دارد

جگرش سوخته از یک غم و یک غربت نیست
داغ ارثی ست که در سینه مکرر دارد

زهر تنها کس و کار دل او گشت اگر
یادگاریست که از کینه همسر درد

پیش چشمش که توانسته بروی منبر….
….رود و دست به سبّ پدرش بردارد؟

لحظه های سفرش در بغلش می گیرد
چادری را که بوی یاس معطر دارد

آرزو داشت نمی دید در آن کوچه تنگ
مادرش روی زمین لاله پرپر دارد

گفت با گریه حسین جان... تو دگر گریه مکن
که حسن میرود و سایه خواهر دارد

آه... لایوم کیوم تو که در صحرا کیست
جسم صدچاک تو از روی زمین بردارد

 

محمد بیابانی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 11:06 PM ] [ مهدی گلشنی ]

تو کریمی و منم جیره خور احسانت

تو کریمی و منم جیره خور احسانت
جان و جانان جهان، جان جهان قربانت

سفره دار حرم رحمت و مهری آقا
اهل عرشند به والله بلاگردانت

کرمت سفره خالی مرا پر کرده
جان گرفتم به خدایی خدا با نانت

من به نان و نمک سفره ات عادت دارم
هم نشستم همه ی عمر به پای خوانت

تو همانی که مریدت شده ارباب وفا
من همانم که شدم ابرِ پر از بارانت 

حسنیم به خداییِ خدا تا محشر
شکرلله شده ام عاشق سرگردانت

کوری دشمن تو، ضربه ی دل یا حسن است
به فدای تو و آن خاطره و طوفانت

آخرین تیر علی در جمل فتنه تویی
ضربه ات حیدری و کون و مکان حیرانت

می رسد روز خوشی که به بقیعت برسم
می شود مثل خراسان حرم ویرانت 

به علی می رسد آن روز که با ذکر علی
به طواف تو بیایند همه مستانت

در رکاب یوسف فاطمیون می سازد
حرم عشق برایت به خدا ایرانت

 

حسین ایمانی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 11:05 PM ] [ مهدی گلشنی ]

حساب می کنم امشب بزرگی کرمت را

حساب می کنم امشب بزرگی کرمت را
در عرصه های خیالم مساحت حرمت را

به اذن حضرت باران ، به اذن مادرتان
نشسته ام که بگریم میان روضه غمت را

بگو چگونه گذشتی غریب شهر مدینه
ز کوچه ای که شکستند غرور محترمت را

زمینه های قیام حسین صلح شما بود
بنازم ای گل زهرا قیامتِ علمت را

خدا کند که نبیند عقیله خواهرت آقا
بساط اشک حسین و آه دم به دمت را

اگر چه بی حرمی در نگاه مردم دنیا
حساب کرده خیالم مساحت حرمت را

 

یاسر مسافر


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 11:05 PM ] [ مهدی گلشنی ]

خدا کند که دروغی بزرگ باشد این

خدا کند که دروغی بزرگ باشد این
من اعتماد ندارم به حرف طالع بین

نشسته اند کمان های بیوه آماده
گرفته اند کمین تیرهای چله نشین

دوباره کوچه دوباره کسی ز اهل کساء
دوباره فتنه ی شیطان دوباره غصب زمین

و باز شد دهن یاوه ای و حرفی زد
و پخش شد همه جا بوی غُدّه ای چرکین

و این هم از برکات حضور یک زن بود
زنی که شوهر خود را نمیکند تمکین

جنازه نیست، نمرده است، زنده است، چرا؟
برای این که امام است و بس، برای همین

برای این که نفس می کشد بدون هوا
برای این که قدم می زند بدون زمین 

چقدر جای رطب ها و جای او خالی ست؟
کنار دست پر از هیچ سفره ی مسکین

به عزت و شرف لا اله الا الله
به خیر ختم نشد این مراسم تدفین

عزیز کرده ی یعقوب، غارت گرگ است
قسم به سوره ی یوسف قسم به بنیامین

 

رضا جعفری


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 11:05 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آیا به گدای شهر جا خواهی داد؟

آیا به گدای شهر جا خواهی داد؟
با دست خودت به ما غذا خواهی داد

بدتر ز جذامیان مریضی داریم
آیا تو به درد ما دوا خواهی داد

هر بار که در خانه ی تو رو آریم
تو بیشتر از نیاز ما خواهی داد

لطف پسرت قاسم الطاف شماست
با اوست هر آنچه که عطا خواهی داد

گویند حساب سینه زنها با توست
در حشر چه بر اهل ولا خواهی داد

با نام ابوالفضل تو را می خوانیم
با نام ابوالفضل چه ها خواهی داد

گویند نگفته ای که در کوچه چه شد
آیا خبر از کوچه به ما خواهی داد؟!

 

جواد حیدری


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 11:04 PM ] [ مهدی گلشنی ]