دلم از وحی نگاه تو مسلمان شده است

دلم از وحی نگاه تو مسلمان شده است
خم ابروی شما آیه ی قرآن شده است

من غزل از تو نگویم که کمیتم لنگ ست
از کرامات تو دعبل شدن آسان شده است

تار گیسوی تو مانند ضریحی تا اوج
که شفا خانه ی دل های پریشان شده است

اسم اعظم که بر انگشتری ات هست نگین
هر که آموخته یک باره سلیمان شده است

پس کرامات تو تا هست چه غم وقتی که -
کافری از سر لطف تو مسلمان شده است

من که یک عمر مسلمان تو هستم دیگر -
عجبی نیست بگویید که سلمان شده است

یک نفر آمده اینجا به امید کرمت
یک نفر آمده و دست به دامان شده است

پدرت گفت بیاییم در خانه ی تان
سائل این بار سفارش شده مهمان شده است

ما همه ریزه خور ایل و تبارت هستیم
لاجرم روزی ما سفره ی خوبان شده است

این فقط گوشه ای از مهر دو چشمان شماست
سید ری هم اگر راهی ایران شده است

 

مهدی چراغ زاده


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]

سلام ای حُسن عالمتاب، ای روح سحر سیما

سلام ای حُسن عالمتاب، ای روح سحر سیما
سلام ای آیه ی مظلوم، ای «غم سوره ی» زیبا

سلام ای دومین خورشید، ای روشن ترین امید
بتاب ای عصمت روشن، بتاب ای عصمت زیبا

سلام ای جان شیدایی، تو ای روح اهورایی
طلوع بی غروب حُسن، در آیینه ی دنیا

سلام ای آسمان صبر، ای قاف شکیبایی
سلام ای قبله ی خوبی، سلام ای کعبه دل ها

سلام ای بغض سربسته، تو ای اندوه پیوسته
شهید تهمت و غربت، تو ای تنهاترین، تنها

حَسن، ای حُسن روز افزون، بشیر نینوای خون
حسین بی سپاهی تو، فدای غربتت آقا

 

رضا اسماعیلی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دشت نگاه او را، هرگز چمن ندارد

دشت نگاه او را، هرگز چمن ندارد
جز وحی سبز، این گل، رختی به تن ندارد

زیبایی نگاهش، از بس که غرق نور است
آیینه از بیانش، تاب سخن ندارد

گل بود و سبزه و عشق، در سفره وجودش
جز پاره های گل در، باغ بدن ندارد

انبوده درد خود را، در گوش صبر نالید
وقتی که دید تاریخ، صبر حسن ندارد

او ماند و سینه ای سرخ، در شعله هایی از سبز
تاب چنین تبی را، یک پیرهن ندارد

ای شعله دست بردار، از گیره های آتش
این خرمن خدایی، آتش زدن ندارد

پروانه دل ما، در عشق تا بسوزد
مثل تو هیچ شمعی، در انجمن ندارد

باقی است در دل دشت، از کوچ عشق، نوری
این یاس باغ یاسین، گر یاسمن ندارد

 

غلامرضا شکوهی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]

میخانه مهتاب

میخانه مهتاب

گذرم بر در میخانه ی مهتاب افتاد
در سرم عطر خوش سیب و می ناب افتاد

تا که دیدم همگان ذکر حسن می گویند
باز هم مثل همیشه دهنم آب افتاد

وحید قاسمی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 مرداد 1395  ] [ 11:09 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دشت نگاه او را، هرگز چمن ندارد

دشت نگاه او را، هرگز چمن ندارد
جز وحی سبز، این گل، رختی به تن ندارد

زیبایی نگاهش، از بس که غرق نور است
آیینه از بیانش، تاب سخن ندارد

گل بود و سبزه و عشق، در سفره وجودش
جز پاره های گل در، باغ بدن ندارد

انبوده درد خود را، در گوش صبر نالید
وقتی که دید تاریخ، صبر حسن ندارد

او ماند و سینه ای سرخ، در شعله هایی از سبز
تاب چنین تبی را، یک پیرهن ندارد

ای شعله دست بردار، از گیره های آتش
این خرمن خدایی، آتش زدن ندارد

پروانه دل ما، در عشق تا بسوزد
مثل تو هیچ شمعی، در انجمن ندارد

باقی است در دل دشت، از کوچ عشق، نوری
این یاس باغ یاسین، گر یاسمن ندارد

 

غلامرضا شکوهی


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:14 AM ] [ مهدی گلشنی ]

همرنگ پائیزى ولى فصل بهارى

 همرنگ پائیزى ولى فصل بهارى
سبزینه پوش خطّه ی زرین تبارى

جود و کرم بیرون منزل صف گرفتند
در کیسه آیا نان و خرمایى ندارى؟

جبریل پر وا کرده و با گردنى کج
شاید میان کاسه اش چیزى گذارى

وقت عبور از کوچه هاى سنگى شهر
آقا چرا بر دست خود آئینه دارى؟

در گرم دشت طعنه ها دل را نیاور
من که نمى ‏بینم در اینجا سایه سارى

از خاطرات سرد و یخبندان دیروز
امروز مانده جسم داغ و تب مدارى

بر زخم هایى که درون سینه توست
هر شب، سحر با اشک مرهم مى گذارى

یک کربلا روضه به روى شانه ی خود
توى گلو هم خیمه اى از بغض دارى

تشتى که پاى منبر تو سینه زن بود
حالا چه راه انداخته داد و هوارى

دستم دخیل آن ضریح خاکى تو
شاید خبر از گمشده مرقد بیارى

وقت زیارت شد چرا باران گرفته
خیس است چشم آسمان انگار، آرى

من نذر کردم بعد از آنى که بمیرم
مخفى شود قبرم به رسم یادگارى

 

روح الله عیوضی


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:14 AM ] [ مهدی گلشنی ]

تشنه ام تشنه ز پا تا سر من می سوزد

تشنه ام تشنه ز پا تا سر من می سوزد
کار زهرست که بال و پر من می سوزد

بس که در سینه ی خود شعله ی ماتم دارم
از دم و بازدمم بستر من می سوزد

باز هم روی لبم قصّه ی مادر گل کرد
باز هم در نظرم مادر من می سوزد

بر لبم روضه ی «لایوم کیوم العاشور»
عالم از زمزمه ی آخر من می سوزد

چشم وا کردم و دیدم که به صحرای غمی
خیمه هایی ست که دور و بر من می سوزد

دختری می دود و روی لبش این آواست:
عمّه دریاب مرا معجر من می سوزد

حجله ای زیر سم اسب بنا شد دیدم
با تن له شده نیلوفر من می سوزد

در سراشیبی گودال در آغوش حسین
تن بی دست گل پرپر من می سوزد

آخرین زمزمه از تشنه ی گودال آمد:
قطره ای آب - خدا - حنجر من می سوزد

آن طرف غارت پیراهن و خُود و نعلین
این طرف لطمه زنان خواهر من می سوزد

 

مسلم بشیری


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:14 AM ] [ مهدی گلشنی ]

در کوچه می وزند به شوقش نسیم ها

در کوچه می وزند به شوقش نسیم ها
گل می کنند در نفس او شمیم ها

در دست هاش یاس و انار و کبوترست
وقتی که می رسند کنارش یتیم ها

بر شانه آسمان اجابت نشانده است
پر می زنند دور و برش یاکریم ها

غلطانده است آن شتر سرخ را به خون
تا بیش از این شکسته نگردد حریم ها

از کوچه ها و خاطره هایش گریز نیست
خونین جگر مانده حسن از قدیم ها

شیرین تر از عسل به لب قاسمش رسید
وقتی که کشته شد به بلای عظیم!... ها!

 

فاطمه نانی زاد


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:13 AM ] [ مهدی گلشنی ]

نامت دوای روح و شفابخش دردها

نامت دوای روح و شفابخش دردها
سردار صلح سخت ترینِ نبردها !

قطعا به یاد گردِ سرِ شانه های تو
پیچیده در هوای جهان ریزگردها

انبان به دوش چون پدر از راه می رسی
تا صبح ادامه داشت شب کوچه گردها

گمگشته ی بقیع فقط مادر تو نیست
قبر تو نیز گم شده آن سوی نرده ها

با آن ردای معجزه آقای سبزپوش!
پاییز نیز سبز شده برگ زردها

تعریف می کنند پس از سالها هنوز
آموزش وضوی تو را پیرمردها

 

احمد جمعه پور


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:13 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ماه مبارک است و خدا بهتر از همه

ماه مبارک است و خدا بهتر از همه
در ماه خود شناخت تو را بهتر از همه

نام تو شد حسن که ببینیم بوده ای
هر لحظه هر نفس همه جا بهتر از همه

تو پادشاه لطفی و در ملک تو فقط
گردیده جایگاه گدا بهتر از همه

پیراهن ضخیم به تن کرده ای ولی
پوشیده ای دوباره عبا بهتر از همه

از سائلان گدایی این بارگاه را
از بر شده نسیم صبا بهتر از همه

هستی کریم عالم و در این صفت شدی
حتی میان آل کسا بهتر از همه

چون در روش رئوف ببیند کریم را
محو تو شد امام رضا بهتر از همه

اوج کریم بودنت این گشته است که
دادی برات کرب و بلا بهتر از همه

 

مهدی رحیمی


ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395  ] [ 10:13 AM ] [ مهدی گلشنی ]