بخشش و جود و کرم در انحصار مجتبی ست

بخشش و جود و کرم در انحصار مجتبی ست
گردش مهر و فلک دور مدار مجتبی ست

خانه اش مهمان سرای مردم بیچاره بود
نان گرم و روی خوش اینها شعار مجتبی ست

در ملائک هیبتی مافوق اسرافیل نیست
او ولی خود بی گمان محو وقار مجتبی ست

هر شب از عرش خدا او میهمان دارد ولی
با جذامی ها نشستن افتخار مجتبی ست

او ولی الله باشد در قیام و در سکوت
آفرینش مهره ای در اختیار مجتبی ست

« در حریم حضرت خورشید جای ذره نیست »
آفتاب از شرم خود آیینه دار مجتبی ست

صلح او پایه گذار انقلاب عشق بود
در حقیقت کربلا هم یادگار مجتبی ست

مرد میدان جمل پی کرد چشم فتنه را
این فقط یک گوشه ای از اقتدار مجتبی ست

 

حسن کردی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 10:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]

گل کرده در زمین، کَرَم آسمانیت

گل کرده در زمین، کَرَم آسمانیت
آغوش باز می رسد از مهربانیت

حالا بیا و سفره مینداز سفره دار
حالت خراب می شود و ناتوانیت

دارد مرا شبیه خودت پیر می کند
جان برده از تمام تنم نیمه جانیت

یوسف ترین سلاله ی تنهاتر از همه
سبزی رسیده تا به لب ارغوانیت

این گرد پیری از اثر خاک کوچه است
بر موی تو نشسته ز فصل جوانیت

باید که گفت هیئتِ سیار مادری
خرج عزا شدیّ و خدای تو بانیت

زهر از حرارت جگرت آب می شود
می گرید از شرار غم ناگهانیت

زینب به پای تشت تو از دست می رود
رو می شود جراحت زخم نهانیت

آقای زهر خورده چرا تیر می خوری ؟
چیزی نمانده از بدن استخوانیت

 

محمدامین سبکبار


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 10:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]

سایه ی دستی میان قاب چشمان ترش

سایه ی دستی میان قاب چشمان ترش
چادرخاکی زهرا بالش زیر سرش

رنگ خون پاشیده بر آیینه ی احساس او
لکه های سرخ روی گوشوار مادرش

این دم آخربه یاد میخ در افتاده است
خانه را آتش زند با روضه ی پشت درش

لخته ها را پاک می کرد از لب خشکیده اش
زینب خونین جگر با گوشه های معجرش

برخلاف رسم سرخ کشتگان راه عشق
رفته رفته سبزتر می شد تمام پیکرش

با نظر براشک قاسم گفت: وای از کربلا
نامه ای را داد با گریه به دست همسرش

روضه ی «لایوم» می خواند غریب اهلبیت
کربلایی ها چه گریانند در دوروبرش!

چشم امیدش به قد و قامت عباس بود
ایستاده با ادب ساقی کنار بسترش

 

وجید قاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 10:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آمدم پشت در خانه ی آقای کریم

آمدم پشت در خانه ی آقای کریم
میکشم بر سر خود خاک کف پای کریم

در این خانه ز مقدار نباید دم زد
با همه فرق کند شیوه ی اهدای کریم

من فقط آمده ام سیر نگاهش بکنم
کار من نیست سرودن ز سجایای کریم

انبیا پشت در خانه ی او صف بستند
در خود عرش بود مرتبه و جای کریم

نان این خانه به ما عزت و شوکت بخشید
به جهان فخر کنند خیل گداهای کریم

ما گدای پسر ارشد حیدر حسنیم
پس امید همه ی ماست به مولای کریم

میرود دل به همان جا که تعلق دارد
میرود پشت در خانه ی آقای کریم

 

امیر علوی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 10:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

هرکس که جدا از تو شد آقاشدنی نیست

هرکس که جدا از تو شد آقاشدنی نیست
قطره نشود خاک تو دریاشدنی نیست

راضی نشو بی گریه از اینجا بروم من
یلدای من اینطور که فرداشدنی نیست

یک ثانیه هم فرصت خوبیست برایم
هرچند که این عقده دل واشدنی نیست

در مدح تو دشمن به سخن آمد و انگار
آقایی و خوبی تو حاشاشدنی نیست

هر روز اضافه شده بر ریزه خورانت
هرکس سرخوان آمده منهاشدنی نیست

عیسی خودش آخر به همه فاش بگوید
بی ذکر حسن مرده ای احیاشدنی نیست

باید که خدا مدح شما را بنویسد
چون جمله ی در شأن تو پیداشدنی نیست

یک عمر گذشت و نرسیدم به مدینه
آقا نکند نامه ام امضاشدنی نیست؟

 

زهر آخر سر ریخت دگر زهر خودش را
این بار گمانم که حسن پاشدنی نیست

ای کاش که این سرفه تو بند بیاید
این پاره جگر ها که مداوا شدنی نیست

 

یاسین قاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 9:47 AM ] [ مهدی گلشنی ]

همه گفتند حسین و جگرم گفت حسن

همه گفتند حسین و جگرم گفت حسن
سینه و دست و سر و چشم ترم گفت حسن

گوشم از بدو تولد به شما عادت کرد
مادرم گفت حسین و پدرم گفت حسن

نامتان را به کنار پدرم گفتم و گفت
ای خدا شکر که پیشم پسرم گفت حسن

بعد از این خوب تر است جای صفاتی مثل 
سفره دار و پدر جود و کرم گفت حسن

زائری در وسط صحن غریب الغربا
دید تا گنبد زیبای حرم، گفت حسن...

تا که جارو زدن صحن رضا را دیدم
چشم خیس و مژه ی رفتگرم گفت حسن

قاسمت راهیه میدان شد و دیدند همه
خواهری موی پریشان ز حرم گفت حسن

 

پایه ی نهضت خونین حسین صلح تو بود
آیه ی نهضت خونین حسین صلح تو بود

 

رضا قربانی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 مرداد 1395  ] [ 9:47 AM ] [ مهدی گلشنی ]