تا ملائک همه پر را حرکت می دادند
تا ملائک همه پر را حرکت می دادند
دور تو، قرص قمر را حرکت می دادند
به طواف تو زمین بار دگر می چرخد
چون که خُدام تو در را، حرکت می دادند
پرچم و گنبد و گلدسته برای زوّار

ادامه مطلب
تا ملائک همه پر را حرکت می دادند
دور تو، قرص قمر را حرکت می دادند
به طواف تو زمین بار دگر می چرخد
چون که خُدام تو در را، حرکت می دادند
پرچم و گنبد و گلدسته برای زوّار

آمدم گرد غم از سینه بگیرم آقا
هی بگویم که برای تو بمیرم آقا
گوشه صحن نشستم که پناهم بدهی
که حیات از نفسِ عشق بگیرم آقا
جای شلاق ببین، روحِ نحیفم زخمی ست
من به دستِ هوسِ خویش اسیرم آقا
آمدم خسته ز مرداب که جاری بشوم
دل به دریا زده ام گرچه کویرم آقا
آمدم باز که مهمان نگاهم بکنی
با تو در امنیتم، روحِ حریرم آقا
باز با لحنِ غزل خوانی حافظ با تو
درد دل می کنم آقا، بپذیرم آقا...
دفتر گمشدگانِ حرم آغوش تو است
من همان گمشده ام، طفلِ صغیرم آقا...
مادرم جانِ مرا نذرِ جوادِ تو نوشت
کاش از داغِ جوانِ تو بمیرم آقا
کاظم رستمی
جبریل شدم بال و پرم را بدهم
خرجیِ مسیر سفرم را بدهم
با پایِ پیاده ام به راه افتادم
تا حق دلِ در به درم را بدهم
امروز اگر طی شد و عاشق نشدم
فردا چه جواب پدرم را بدهم
ای عشق بیا به پای من نیز بپیچ
فرصت نده اصلاً نظرم را بدهم
گیسوی پریشان مرا بافته اند
سهمیۀ جاروی حرم را بدهم
نقاره بزن گریه بگیری از من
بگذار زکات جگرم را بدهم
صیدم کن و بی ملاحظه ذبحم کن
آهو شدم این بار سرم را بدهم
علی اکبر لطیفیان
دل من گم شد ، اگر پیدا شدبسپارید امانات رضا(ع)
واگراز تپش افتاد دلم ببریدش به ملاقات رضا (ع)
از رضا خواسته ام تا شاید بگذارد که غلامش بشوم
همه گفتند محال است اما دلخوشم من به محالات رضا(ع)
بین الحرمین ایران
باغ حرم تو گلشن رضوان است
قم، جلوه ای ازتجلی ایمان است
بین حرم تو و امام هشتم
بین الحرمین کشور ایران است
سید هاشم وفایی
به عشق رضا زنده ام در جهان
به غیر رضا نیست مرا هم امان
ببندم در و دفتر عشق بازی دگر
به غیر خدا دل نبندم گهــــــــــــر
یک نگاهت میکند شق القمر مولا رضا
ارض لم یزرع گلستان می کند مولا رضا
بر نگاه برآن ضریح چشم ها شود ابر بهار
این دلم بارانی است ؛ باران بیاور در دیار
دلم گرفته....زنگ مي زنم حرمت...وصل مي شود به حرم رضوي ....صداي
هياهو مي آيد....صداي زائرها....بغضم مي خشكد....اشك هايم تمام مي
شود....دلم به درد مي آيد....حرفي نمي زنم....سكوت ميكنم و به هياهو
ها فكر مي كنم كه الان چقدر حرمت شلوغ است دردانه فاطمه....مي
خواهم قسمت بدهم به جواد اما سكوت مي کنم....نمي خواهم....لب
هايم سكوت اختيار كرده و ته دلم مي گويد رضا بده به رضايش....بعد مي
ترسم يك هو ته دلم خالي مي شود هنوز....هنوز....هنوز....اشك هايم قل
مي خورد....اشك هاي داغ و دلي سرد...پر مي شوم از گله...پر مي شوم
از بهانه...پر مي شوم ازتنهاي و غربت....پر مي شوم از خواستن و
سكوت...اندوهي مي نشيند در گلويم نه بغض مي شود نه مي توانم فرو
بدهمش...كاش جرعه اي از چشمه اجابتت مهمانم ميكردي...تو كه بلدي
دعا بخواني باران ببارد..دعا كن باران اجابت امشب برايم ببارد....اخر من
بلدم فقط بعد باريدن باران ايمان بياورم....وتو...آخ....سردم است و نا
اميد....ناميدم و تلخ....تلخم و بي قرار....بي قرارم و دلتنگ....دلتنگم و
دلتنگ....
مقیم حرم
خاک حرم رسید ، دوا نیز داده شد
آب حرم رسید، شفا نیز داده شد
ما طور خواستیم مقیم حرم شدیم
ما جلوه خواستیم ، خدا نیز داده شد
اصلا بهانه هاست که ما را می آورد
با دادن بهانه ، بها نیز داده شد
هر جا اگر به خواسته ها لطف می شود
در این حرم نخواسته ها نیز داده شد
از بس کریم بود که درهم خرید و رفت
در ازدحام ، حاجت ما نیز داده شد
اصلا به خواهش کم ما اکتفا نکرد
ما سنگ خواستیم ، طلا نیز داده شد
گفتم رضا، عطای حسینی نصیب شد
گفتم حسین ، امام رضا نیز داده شد
میخواستم به مشهد تو راهی ام کنند
دیدم برات کرببلا نیز داده شد
علی اکبر لطیفیان
به روشنای تو زل میزند سیاهی ها
شبیه غبطه ی جامانده ها به راهی ها
بجز سلام به تو ، آن هم اکثرا از دور
چه کرده ایم در این عمری از تباهی ها؟
به پیشگاه شما سر به زیر می آیم
به سربلندترین شکل عذرخواهی ها
دو لنگه درب حرم باز ، مثل آغوشت
همیشه هست پذیرای بی پناهی ها
ازین به بعد ندارند تاب دریا را
که خواب حوض تو را دیده اند ماهی ها
که سنگفرش تو از جنس چشم آهوهاست
و خاک پای تو اکسیر خوش نگاهی ها
دوباره باید ازینجا به جاده زل بزنم
همان حکایت جامانده ها و راهی ها
هادی جانفدا