ای شه طوس که سلطان سریر دو سرایی

ای شه طوس که سلطان سریر دو سرایی/ ما سوی الله همه ظل تو و تو ظل خدایی
نظری هم به گدایی چو من خاک نشین کن / ای که در پادشهی صاحب ایوان طلایی

شعر از سید محمد علی ریاضی یزدی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:55 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار امام رضا

مگو که بی خردم هیچ کس نمی خردم

کرامت تو به بالای دست می بردم

اگر جدا کنی از خود مرا کم از صفرم

و گر کنار تو باشم فزون تر از عددم

گدایی درت از خلق بی نیازم کرد

که در سوال کسی جز تو را صدا نزنم

هزار بار شدم غافل از تو دیدم باز

فزونی کرمت سوی این حرم کشدم

ز کثرت کرمت ای کریم اهل البیت!

خجالتی که کشیدم هماره می کُشدم

زهی کرامت و لطفت که دعوتم کردی

به جای آن که گذاری به سینه دست ردم

مرا میان سگان درت پناه بده

   و گر نه گرگِ گنه حمله کرده می دردم

بهای یک ثمن بخس هم ندارم لیک

به لطف خویش امام رئوف می خردم

مرا به گلبن عشقش پناه داد رضا

اگر چه نیست به جز مشت خار در سبدم

نهاده ام به روی خویش نام میثم را

بهانه ای ست قبولم کند، اگر چه بدم

غلام رضا سازگار


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:55 PM ] [ مهدی گلشنی ]

مستی ام را یا حسین امشب تو امضا می کنی

مستی ام را یا حسین امشب تو امضا می کنی
ساقی هــــر بــــزم را امشب تو رسوا می کنی
خــــوردن مِـــی را ز راه گوش آیــــــا دیـــــده ای
یا حسین نامت شنیدم تو چه غوغا مــــی کنی


بـــی پناهم یـــا رضا زانـــو زدم بر کویِ تو
تــا بــگیری دستِ من شاید ببینم روی تو
مــن ســگِ کـویِ تو ام درمانده ام آقاببین
از همه دل کنده ام رو میکنم من سوی تو

علیرضا شاهنوش


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:54 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امام رضا(ع) – مدح و مناجات

مگو که بی خردم هیچ کس نمی خردم

کرامت تو به بالای دست می بردم

اگر جدا کنی از خود مرا کم از صفرم

و گر کنار تو باشم فزون تر از عددم

گدایی درت از خلق بی نیازم کرد

که در سوال کسی جز تو را صدا نزنم

هزار بار شدم غافل از تو دیدم باز

فزونی کرمت سوی این حرم کشدم

ز کثرت کرمت ای کریم اهل البیت!

خجالتی که کشیدم هماره می کُشدم

زهی کرامت و لطفت که دعوتم کردی

به جای آن که گذاری به سینه دست ردم

مرا میان سگان درت پناه بده

   و گر نه گرگِ گنه حمله کرده می دردم

بهای یک ثمن بخس هم ندارم لیک

به لطف خویش امام رئوف می خردم

مرا به گلبن عشقش پناه داد رضا

اگر چه نیست به جز مشت خار در سبدم

نهاده ام به روی خویش نام میثم را

بهانه ای ست قبولم کند، اگر چه بدم

غلام رضا سازگار

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:54 PM ] [ مهدی گلشنی ]

شعری برای امام رضا

آقای ما که نیست بدهکار هیچ کس

مدیون نمی شود به دل زار هیچ کس

هرگز کسی نگفت که رنجورم از رضا

جز او نبود جود، سزاوار هیچ کس

ای آشنا به غیر تو از روز اولم

چشمم نبود تشنۀ دیدار هیچ کس

مانند تو میان رئوفان نمی شود

دلدادۀ صدای گنه کار هیچ کس

تو آبروی روی سیه را نمی بری

این گونه کس نبوده خریدار هیچ کس

قلب رئوف تو همه را مهربان کند

ورنه کسی نبود هوادار هیچ کس

آن که سرشت آب و گل فاطمی ما

ما را نساخت غیر تو غم خوار هیچ کس

خوشبخت آن دلی که گرفتار زلف تست

این دل نمی رود پی رخسار هیچ کس

ما را برای عاشقی ات آفریده اند

این گونه نیست نیّت معمار هیچ کس

ما را شبیه آهوی صحرا رها مکن

جز تو نمی شویم گرفتار هیچ کس

ما که دخیل پنجره فولاد بسته ایم

دیگر نمی رویم به دربار هیچ کس

شاه غریب و این همه سائل کنار خود

جز ما نداشت سید و سالار  هیچ کس

ایوان طلای تو به نجف می برد مرا

این گونه نیست جذبۀ تالار هیچ کس

جز از برای منتظران و حسینیان

روی تو نیست یوسف بازار هیچ کس

 

محمود ژولیده


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:53 PM ] [ مهدی گلشنی ]

حرم پاک رضا

نبوی مکتب و زهرا منش و حیدریم

قبله ای سوی شه کرب و بلا دارم من 

اغنیا را تو بگو دل به منا خوش دارند

کعبه ای چون حرم پاک رضا دارم من

تا که آن شاه کند میل به قربانی من

سر خود بر کف و دل غرق دعا دارم من

آس و پاسم من اگر بین شماها مردم

صاحبی با حرم  بقعه  طلا دارم من

در میخانه به من باز کن ای شاه رئوف

که فقط در همه افلاک تو رادارم من

بی نصیبم مکن از گردش چشمت ای دوست

که دلی سخت   گرفتار   بلا دارم من

گرچه در چشم خلایق  شده ام خوار  ولی

در میان  همه مرغان  تو  جا دارم من

دعبل عصر و زمان خودم و  شادم که

این لیاقت ز عنایات شما دارم من

مجید خضرایی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:52 PM ] [ مهدی گلشنی ]

عاشقت شد از ابتدا این قدر

عاشقت شد از ابتدا این قدر

دوست دارد تو را خدا این قدر

بغلِ کعبه هم به جان خودت

ما نگفتیم ربّنا این قدر

بی سبب نیست شهرت آهو

آن قدر گریه کرد تا این قدر...

حرمت می رسیم زود به زود

دل نبرده کسی ز ما این قدر

چقَدَر عاشق خودت شده ای

جلوی آینه نیا این قدر

کربلا رفتم و نجف رفتم

من ندیدم برو بیا این قدر

از خدا هم سرت شلوغ تر است

چه کسی داشته گدا این قدر

کرمت مایۀ خجالت ماست

کم نوشتم ولی چرا این قدر؟

مزد یک بار ما سه بار شماست

هیچ کس سر نزد به ما این قدر

وقت مردن بیا کنارم باش!

ظرف ما را مکن طلا این قدر

کربلای مرا به تو دادند

پس اذیت نکن مرا این قدر

این که عاشق شما شده ایم

کار ما بود یا شما این قدر...؟!

***

 سایت روضه


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:51 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آمدم ای شاه

"آمدم ای شاه"

راهم بده دگر شفاعت نیاز نیست 

مرهم برای زخم و جراحت نیاز نیست 

اینجا حساب روز قیامت به دست تو 

دیگر مرا به روز قیامت نیاز نیست 

دستت همیشه بر سر من باد تا ابد 

با دست تو دگر به شفاعت نیاز نیست

"امیرفرخنده"


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:51 PM ] [ مهدی گلشنی ]