آن خالقی که بر تن بی روح جان دهد
آن خالقی که بر تن بی روح جان دهد
مهر تو، رایگان، به دل خاکیان دهد
شخصی کریم، جود بلا شرط می کند
آری، خدا هر آنچه دهد، رایگان دهد

ادامه مطلب
آن خالقی که بر تن بی روح جان دهد
مهر تو، رایگان، به دل خاکیان دهد
شخصی کریم، جود بلا شرط می کند
آری، خدا هر آنچه دهد، رایگان دهد

عشق رسوايی محض است كه حاشا نشود
عاشقی با اگر و شايد و اما نشود
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشيم
هر كسی دربه در خانه ی ليلا نشود
دير اگر راه بيفتيم ، به يوسف نرسيم
سرِ بازار كه او منتظر ما نشود
لذت عشق به اين حسِّ بلاتكليفی ست
لطف تو شاملم آيا بشود؟ يا نشود؟
من فقط روبه روی گنبد تو خم شده ام
كمرم غير در ِ خانه ی تو تا نشود
هرقدر باشد اگر دور ِ ضريح تو شلوغ
من نديدم كه بيايد كسی و جا نشود
بين زوّار كه باشم كرمت بيشتر است
قطره هيچ است اگر وصل به دريا نشود
مرده را زنده كُند خوابِ نسيم حرمت
كار اعجاز شما با دَم عيسا نشود
امن تر از حرمت نيست ، همان بهتر كه
كودكِ گمشده در صحن تو پيدا نشود
بهتر از اين ؟ كه كسی لحظه ي پابوسی تو
نفس آخر خود را بكِشد پا نشود
دردهايم به تو نزديك ترم كرده طبيب
حرفم اين است كه يك وقت مداوا نشود !
من دخيلِ دل خود را به تو طوری بستم
كه به اين راحتی آقا گره اش وا نشود
بارها حاجتی آورده ام و هر بارش
پاسخي آمده از سمت تو ، الّا نشود
امتحان كرده ام اين را حرمت ، ديدم كه
هيچ چيزي قسم حضرت زهرا نشود
آخرش بی برو برگرد مرا خواهی كشت
عاشقی با اگر و شايد و اما نشود
شعر مدح امام رضا (ع) _ محمد رسولی
زوار خاكي حرمت كبريايي اند
سرگرم كاروكسب شريف گدايي اند
هرلحظه فطرس آمده پابوسيِ شما
طفلي هميشه مانده پَرش زيردست وپا
لاهوتيان مقلد احكام عشق تان

ای ضامن آهو همه ی بود و نبودم
قربان تو و لطف و عطای تو وجودم
جان می دهم آقا! عوضش عشق عطا کن
در معامله ای یک طرفه طالب سودم

ای كه چون من هزارها داری
آسمانی پُر از دعا داری
دست هایم دخیلتان هستند
بس كه دستِ گره گشا داری
از گدا هم كریم می سازی
بس كه اعجاز كیمیا داری

معمار می شوی و بنای تو می شوم
مانند یک ضریح برای تو می شوم
قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن
بیمارم و دخیل شفای تو می شوم
بالم به بام هیچ کسی پر نمی دهد
تا یا کریم صحن و سرای تو می شوم
حتی کنار کعبه تو را می دهم نشان
قبله توئی و قبله نمای تو می شوم
میلت اگر کشید ضمانت کنی مرا
آهوی باوفای وفای تو می شوم
روزی اگر بناست فدای کسی شوم
سوگند می خورم که فدای تو می شوم
ناراحتم خدای نکرده ولم کنی
من تازه دارم از فقرای تو می شوم
شبهای قبر منتظرم ایها الرئوف
بیهوده نیست اینکه گدای تو می شوم
دست مرا برای گدایی نوشته اند
رزق مرا امام رضایی نوشته اند
شعر مدح امام رضا (ع) _ علی اکبر لطیفیان
همین که با خودم گذشته را مرور می کنم
از اینکه مشهد آمدم حس غرور می کنم
اگر چه غرق آتشم ولی به درد می خورم
برای مشعل حرم شراره جور می کنم
راه درازی آمدم به سینه دست رد نزن
از این به بعد به جز تو را ز سینه دور می کنم
بال پریدنی بده سپس ببین که هر سحر
کبوترانه از دل حرم عبور می کنم
طلعت بی کران تویی ، ظلمت بی کران منم
کنارت این خرابه را محفل نور می کنم
به روی من نزد کسی چه کاره ام چه کرده ام
کنار تو شبیه انبیا ظهور می کنم
تو آروزی خلوت قبر منی و شب به شب
به خاطر تو خویش را زنده به گور می کنم
سنگدلم ولی به لطف چشم تو نشسته ام
خشت به خشت صحن را سنگ صبور می کنم
شبی به صید من بیا دام بیافکن و ببین
چگونه مثل آهوان میل به تور می کنم
کنج حرم که می روم یاد حسین می کنم
مصیبت سر به نیزه را مرور می کنم
نان غذای حضرت تو را که میل می کنم
یاد مصیبت سر و کنج تنور می کنم
شعر مدح امام رضا (ع) _ حسین قربانچه
زردی گنبد عیان شد، شوق رضوانم گرفت
ابر رحمت شد هویدا، باز بارانم گرفت
اشک من جاری شد و جاری شد و دیدم که اشک
گرد روی پردهء قلب مرا با نم گرفت
کفتری بودم که روزی از حرم رد می شدم
گزمهء سلطان رسید و کنج ایوانم گرفت
گفتمت آلوده ام گفتی خودم می شویمت
شستنت آلودگی ها را ز دامانم گرفت
لطف تو هر بار در بهبوههء بیراهه ها
کج روی های مرا دید و به دندانم گرفت
پهن شد دام تو ای صیاد و از بخت نکو
اشتباها جای آهوی خراسانم گرفت
تو نبین اینگونه من دم از مداوا می زنم
چونکه دیدم تو طبیبی میل درمانم گرفت
بر سفر این سفره هر باری که مهمانت شدم
عادت جود شما با شاه یکسانم گرفت
از زمانی که شنیدم گفته ای یابن الشبیب
روضهء کرببلا آسایش از جانم گرفت
دختری در آتش خیمه صدا میزد که وای
عمه دشمن معجر از موی پریشانم گرفت
شعر مدح امام رضا (ع) _ حسین قربانچه
عاشقت شد از ابتدا این قدر
دوست دارد تو را خدا این قدر
بغلِ کعبه هم به جان خودت
ما نگفتیم ربّنا این قدر
بی سبب نیست شهرت آهو
آن قدر گریه کرد تا این قدر...
حرمت می رسیم زود به زود
دل نبرده کسی ز ما این قدر
چقدر عاشق خودت شده ای
جلوی آینه نیا این قدر
کربلا رفتم و نجف رفتم
من ندیدم برو بیا این قدر
از خدا هم سرت شلوغ تر است
چه کسی داشته گدا این قدر
کرمت مایه خجالت ماست
کم نوشتم ولی چرا این قدر؟
مزد یک بار ما سه بار شماست
هیچ کس سر نزد به ما این قدر
وقت مردن بیا کنارم باش!
ظرف ما را مکن طلا این قدر
کربلای مرا به تو دادند
پس اذیت نکن مرا این قدر
این که ما عاشق شما شده ایم
کار ما بود یا شما این قدر...؟!
شعر مدح امام رضا (ع) _ علی اکبر لطیفیان
باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام
به سلیمان برسد از طرف مور سلام
کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها
باز از دوریت افتاده به کارم گره ها
ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم
پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم
برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم
زود ما را برسانید به مشهد ، به حرم
مست از آنیم که از باده به خم آمده ایم
ما سفارش شده ایم ، از ره قم آمده ایم
یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست
پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست
پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست
بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست
پیچش قافله ی ما که به سوی نور است
رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است
چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟
صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است
طرف پنجره فولاد هیاهو شده است
باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است
مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد
دست و پای فلجی باز شفا می گیرد
با شفا از تو ، چه زیبا شده بیمار شدن
به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن
کار من هست فقط گرمی بازار شدن
گر چه در باور من نیست خریدار شدن-
-یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟
من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم
تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی
کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی
مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی
لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی
قول دادی به همه پس به خدا می آیی
هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی