سلطان کریم تر زتو هرگز ندیده ام

سلطان کریم تر زتو هرگز ندیده ام

بهر غلامی تو خدا آفریده ام

لطف تو داده جان به تنم یا ابا الجواد

در آن زمان که از غم و محنت بریده ام

مانند کفتران حرم در خیال خود

تا آسمان آبی طوست پریده ام

گشتم خراب حضرت ارباب کربلا

تا کاسه ای ز آب حرم سرکشیده ام

بازیچه گشت عشق خلایق برای من

وقتی که طعم عشق شما را چشیده ام

مجنون اگر که با نمکت می شد آشنا

می کرد لیلی دل خود را دگر رها

حاجت نگفته در حرمت می شود روا

داد آبرو قدوم تو بر سرزمین ما

آرام می شود دل وحشی این سگت

وقتی نظر کند به سوی گنبد طلا

زوار مرقد تو به دستان فاطمه (س)

محشر شوند بین همه مسلمین سوا

دارد حسد مریضی و درد ای ابالحسن

وقتی که می دهی تو به بیمارها شفا

وقت وداع با تو امید من این بود

گیرم زدست سبز تو امضای کربلا

شکر خدا که نام من ای ثامن الحجج

گشته است در کتاب سگان تو مندرج

یا حضرت رئوف دلم با تو بی غم است

ایران بدون مشهد تو یک جهنم است

ازتو کریمتر به خدا هیچ کس ندید

کوچکترین دخیل ضریح تو حاتم است

من عاجزم زوصف تو ای سومین علی

وقتی که مادح تو نبی معظم است

وقتی شوی تو ضامن آهو برایمان

ایمن شدن زهول قیامت مسلم است

با اینکه گفته اند تویی حج اهل فقر

لیکن زیارت تو به کعبه مقدم است *

گفتند تو غریبی و ای کاش ای نگار

مثل تو داشتند غریبان همه مزار


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:39 AM ] [ مهدی گلشنی ]

این رضا کیست که بر شاه و گدا میبخشد

این رضا کیست که بر شاه و گدا میبخشد               بهر اغیار جدا،دوست جدا میبخشد

کار  بر  مسلک  افراد  ندارد  ،  آری                           گر ببخشد همه بی چون و چرا میبخشد

محفل ار سرد شده،گرمی دست نگهش                 جمع ما را به خدا لطف و صفا میبخشد

الله الله که چو اکسیر همین نام "رضا "                   صفحه ی تیره ی این قلب جلا میبخشد

ای که بیمار شدی،نسخه ی درمان خواهی           او طبیب همه درد است شفا میبخشد

گر به دل حبّ رضا هست تو را ربّ کریم                     گنهت  را ز  کرم  روز  جزا  میبخشد

سائلان !معتکف کوی پر از لطف شوید                    به یقین هر چه که خواهید رضا میبخشد


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:38 AM ] [ مهدی گلشنی ]

من سرم را نذر شاهنشاه ایران میکنم

من سرم را نذر شاهنشاه ایران میکنم

با چنین کاری خودم را اهل ایمان میکنم

چونکه قرآن خدا در تو تجلی می شود

پس میان صحن تو صد ختم قرآن می کنم

بعد از آنی که شنیدم ضامن آهو شدی

چه حسودی ها به آن آهوی حیران میکنم

میزبانی مثل تو وقتی که پیدا می شود

من سراسیمه خودم را باز مهمان می کنم

من برای مهر و امضای برات کربلا

پنجره فولادتان را بوسه باران می کنم!!!


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:37 AM ] [ مهدی گلشنی ]

شکر خدا که ریزه خور خوانتان شدم

شکر خدا که ریزه خور خوانتان شدم

دلبسته ی حریم خراسانتان شدم

 

شکر خدا که بار دگر زائر توام

لطف خود شماست که مهمانتان شدم

 

لایق نبوده ام که شوم همجوارتان

مبهوت این کرامت و احسانتان شدم

 

یا ایها الرئوف زمینم زده گناه

بی خود نبوده دست به دامانتان شدم

 

با صد امید بر در این خانه آمدم

امّیدوار لطف فراوانتان شدم

 

جایی به جز بهشت خراسان نیافتم

گوشه نشین روضه ی رضوانتان شدم

 

دست خودم نبوده که اینجا رسیده ام

دست خودم نبوده مسلمانتان شدم

 

چشم طمع به گندم مهر تو بسته ام

این شد که من کبوتر ایوانتان شدم

 

دل کنده ام ز خانه و شهر و دیار خود

عشقت سبب شده که پریشانتان شدم

  

لطف و عطای تو چقدر فرق می کند

بیهوده نیست بی سر و سامانتان شدم

 

حال و هوای کرب و بلا دارد این حرم

یعنی که مست جام حسین جانتان شدم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:36 AM ] [ مهدی گلشنی ]

مفخر عشق

(السلام علیک یا امام الرئوف)

مفخر عشق  

رضا قرآن ناطق پیکر عشق                    رضا رضوان وبحر کوثر عشق

که نامش بر زبان اهل عـا لم                    به عالم همچو او را مفخر عشق

سرا پا تارو پودش نور یزدان                  که او اولگوی خوبان سرور عشق

سرودم آسمان را در مقــا مش                  غریـب آشنا را یــــا و ر عــــشق

زیا رتگا ه او حــــج فـقـیـران                  هـمه رحمت بگـیرند از در عشق

تما م زائران از وی بخواهــند                  ضمان نا رشا ن در محشر عشق

هر آنکس رو کند بر قبله هفت                 نمازش می رود بر محضر عشق

شب مشهد به عـطـر او مـزین               رضا را همچو تاجی بر سر عـشق

که خاک پای او سرمه ملک را              به باغ مصطفی   گـل پرور عـشق

                          دل مستی چو (خا دم) در بر او

                          رضا آبش دهد از کـوثر عشق


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:35 AM ] [ مهدی گلشنی ]

بهر حاجات اگر دست دعا برخيزد

بهر حاجات اگر دست دعا برخيزد

دلبري هست به هر حال به پا برخيزد

 

لطف آقاي خراسان ز همه بيشتر است

هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخيزد

 

آه در سينه ي عشاق به هم مرتبطند

وقت نقاره زدن  ناله ي ما برخيزد

 

جرأتش نيست كسي حرف جهنم بزند

گر پيِ كار ِ گنهكار ز جا برخيزد

 

زائر آن است كه در كوي تو اُتراق كند

آنكه در عرش نشسته ست چرا برخيزد؟

 

تا به دستِ كرم تو به نوايي نرسد

از سر ِ راه محال است گدا برخيزد

 

بر سر خاكم اگر آهوي تو گريه كند

از تمام جگرم بانگ رضا برخيزد

 

حرمت زودتر از كعبه مرا حاجي كرد

حج ما آخر ذي القعده به پا برخيزد

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:33 AM ] [ مهدی گلشنی ]

يا امام رضا (ع)

از لطف التماس ِ صداهايِ آهوان

بي گريه هم گرفت دعاهايِ آهوان

آهو زياد محضر معشوق ميرود

پس وصلمان كنيد به پاهايِ آهوان

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:32 AM ] [ مهدی گلشنی ]

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

گذاشت دست به سینه : سلام سوی حرم

لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد

در آستانه دریا گرفت بوی حرم

گذاشت صورت خود را به صورت یک در

نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم

تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید

و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم

در آن طرف پدری که خمیده . با گریه

گره زده پسرش را به آبروی حرم

چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست

چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم

در ازدحام توسل ز چشم من گم شد

ضریح بود و هزاران دعای توی حرم

شکست بین نماز زیارت آقا

شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم

شفا گرفته مریضی .....زدند نقاره

صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم

گذاشت دست به سینه .عقب عقب برگشت

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:32 AM ] [ مهدی گلشنی ]