عاشق هميشه پر شده از اتفاقها
عاشق هميشه پر شده از اتفاقها
يك چشم وصل و چشم دگر در فراقها
عاشق كبوتر است كه هر بار می پرد
پرواز مي كند به فراسوي طاقها

ادامه مطلب
عاشق هميشه پر شده از اتفاقها
يك چشم وصل و چشم دگر در فراقها
عاشق كبوتر است كه هر بار می پرد
پرواز مي كند به فراسوي طاقها

بر پادشهِ ملکِ خراسان صلوات
بر قـبـلگهِ مـردم ایــران صلوات
از گـنـبـدِ او نــــــورِ تجـلی تابید
بر روشنی چشمِ غریبان صلوات
شاعر : حمید رضا نوری
ناوک مژگانتان ما را ز پا انداخته
گیسوان چون کمندت، کار ما را ساخته
دل نگو! ویرانه ای پایین پایت مانده است
لشگرخون ریز زلفت فاتحانه تاخته
بی جهت خون مرا بر گردنت ننداختند
نامش ابرو نیست، این شمشیر مست آخته
باده ی شیراز دیگراز دهان افتاده است
باده ی بغدادتان تنها به این لب ساخته
درقمارعشق اهل ری، به غیراز جفت هشت
هرکه طاس دیگری آورده فوری باخته!
شاعر : وحيد قاسمي
شب ها میان صحن شما نور می وزد
نزدیک می وزد، اگر از دور می وزد
هر کس که پر گرفت در این سر سرای نور
دورش فرشته می وزد و حور می وزد
میهوت می شوند تمام مناره ها
آیا نسیم صحن تو از طور می وزد ؟!
دف می زنند اهل زمین ، اهل آسمان
کِل می کشند هلهله و شور می وزد
ایوان آینه پُرِ ریحانه می شود
عطر گلاب و سدره و کافور می وزد
جان تو را کدام غزل بی قرار کرد؟!
عطر که از هوای نشابور می وزد؟!
همچون نسیم صبح و سحرگاه میرود
هر کس میان صحن حرم راه میرود
از هر چه غصه دارد و غم میشود رها
هر سائلی به خدمت این شاه میرود
وقتی فرشتههای حرم بال میزنند
از سینههای شعله زده آه میرود
اینجا بهشت روی زمین فرشته هاست
از کوی تو فرشته به اکراه میرود
خورشید در طواف حرم، وه! چه دیدنیست
هر شب به پای بوسی آن ماه میرود
باب الجواد راه ورودی به قلب توست
حاجت رواست هرکه از این راه میرود
حجت الاسلام رضا جعفری
امام رضا(ع)-مدح
مرید و زائرت از هر نژاد است
خودش روز است و با شب در تضاد است
مگر شمس جمال تو که این دل
به این خورشیدها بی اعتماد است
برای دیدنت خورشید را صبح
به دست آسمان آئینه داده است
به هر صورت که آیی می پذیرم
دل از آئینه های بی سواد است
و هر بیتم بنامت هست مفهوم
غزل هایم تمامی مستزاد است
بدون ضرب می رقصم به چرخش
خرابی، مشرب هر گردباد است
طلب ناکرده چشمم اشک می ریخت
همه گفتند این آب مراد است
شدم پیغمبر تصویر و دیدم
برایم صحن آئینه معاد است
کسی فکر مسیح و نوح هم نیست
از این آئینه ها این جا زیاد است
به ظاهر فرق دارد تاک و انگور
رضا در باطن عالم جواد است
به هویی خلق شد دنیا و عقبی
بنای عالم و آدم به باد است
امیر اکبرزاده
امام رضا(ع)-مدح و مناجات
هر دل بر آستان نگاه تو سر زده است
از خانه ات نرفته و در مستمر زده است
تا سالیان سال به پابوس آمده
هر آن دلی که با تو هماهنگ تر زده است
سلطان بی مبالغه ی عشق، عشق تو
بر هر دلی که سر زده رنگ سحر زده است
تا این که ضامنش بشوی، آهویی غریب
واحه به واحه را پی صیاد سر زده است
خورشید روی گنبد بالا بلند تو
هر صبح کفتری شده از شرق پر زده است
از شرم آن که زهر به کام تو ریخته
صد خوشه اشک خون ز دل تاک سر زده است
این التهاب تلخ تو، تلخی زهر نیست
تلخی غربت است که بر تو شرر زده است
لبخند میزبان تو کاری تر است از آن
زخمی که تیغ زهر تو را بر جگر زده است
عـارفه دهــقانی
امام رضا(ع)-مناجات
نمای گنبدی افتاده در دو چشم ترم
"تویی برابرِ من یا خیال در نظرم؟"
اگر که راه نمی دادی اَم، بعید نبود
که در غمِ تو بریزد تمامِ بال و پرم
چه خوب می شود این جا بمانم و نروم!
شبیهِ این همه آهو که هست دور و برم
نگاهِ بدرقه ی گنبدت، مقابلم است
دعای آبیِ گلدسته هاست پشتِ سَرم
بهانه ای بده هم چون شکنجِ زلفِ خودت
که لااقل عقب اُفتد شکنجه ی سفرم!
قطار، منتظر... اما خودم کجا ماندم؟!
به بخش گمشدگانِ حَرَم بیا بِبَرَم!
وقتی خدا ز روح خودش بر جهان دمید
از لا مکان به کون و مکانش زمان دمید
خلق قدیم او که همان خلق نوری است
با اذن او به جملۀ ذرات جان دمید

هوای دولتِ مشرق سفیرِ باران شد
و چترهای دلِ ما سریرِ باران شد
كویرِ سر به هوایِ به آسمان محتاج
دچار مرحمت سر به زیر باران شد
