طلوع شمس ندیدی ز نجم اگر محسوس‏

طلوع شمس ندیدی ز نجم اگر محسوس‏

ببین ز نجمه به عالم طلوع شمس شموس‏

نموده انفس و آفاق را قرین سرور

شهی که نفس نفیسش بود انیس نفوس‏

تبارک الله از این روز اسعد میمون‏

که هست مولد شاه حجاز خسرو طوس‏

خدیو خطه‏ی طوس آن که عارفان ندهند

گدائی در او را به حشمت کاووس‏

امام جن و بشر کش بر آستانه‏ی قدس‏

ملایک‏اند دمادم به ذکر یا قدوس‏

مه سپهر ولایت شهی که در هر صبح‏

زند به خاک درش آفتاب گردون بوس‏

ز رشک خادم کویش رواست خازن خلد

همی گزد لب و بر هم زند کف افسوس‏

عجب نباشد اگر فایق آمد از هر باب‏

گه مباحثه با عالم یهود و مجوس

چه جلوه ذره کند در مقابل خورشید

چه صرفه قطره برد در کنار اقیانوس‏

چه شد دنائت مأمون و کینه‏توزی او

کجاست آن همه تزویر و حیله و سالوس؟!

بگو بیا و ببین حشمت خدائی وی‏

که آن به دیده‏ی خلق خدا بود محسوس‏

همیشه بر سر بام جهان به کوری خصم‏

به نام نامی آن شه فلک نوازد کوس

درون جسم گدازد دل حسودانش‏

چنان که شمع گدازد میانه‏ی فانوس‏

شهی که وحش بیابان از او گرفته مراد

«صغیر» کی شود از لطف و رحمتش مأیوس‏

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:20 AM ] [ مهدی گلشنی ]

شعرهایم به تو ای جان جهان خو كردند

عباس شاه زیدی

امام رضا(ع)-مدح

 

شعرهایم به تو ای جان جهان خو كردند

واژه هام  از تو نوشتند و هیاهو كردند

خواستم عاشقی ام پیش خودم باشد و تو

گریه هایم... چه كنم دست مرا رو كردند

تو شهادت بده این عشق فقط كار خداست

تا نگویند مرا پیش تو جادو كردند

«از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر»

تا مرا كشته ی آن تیغ دو ابرو كردند

قدسیان صرف همین از تو نوشتن ها بود

دهن شعر مرا این همه خوش بو كردند

هر شب از سر گل گل های رواق ملكوت

حرمت را پر نیلوفر و شب بو كردند

نرسیدند به كنه تو و خوبی هایت

شاعران هر چه برای تو تكاپو كردند

بعد از آن هر چه عسل ریخت ز كندوی غزل

همه را نذر تو یا ضامن آهو كردند

خادمان تو نگفتند برای تو مگر؟

چقدر اشك كه از صحن تو جارو كردند

در حریم حرم امن تو مولای رؤف

صید و صیّاد چه دلداده به هم خو كردند

بی جهت نیست تو را قبله ی هفتم گویند

كعبه را با خم ابروی تو همسو كردند

«آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری»

حُسن را هر چه كه پیش تو ترازو كردند

من از آن ها كه نجستند تو را در عجبم

كه از این باغ بهشتی به كجا رو كردند؟


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:19 AM ] [ مهدی گلشنی ]

امام رضا(ع)-مدح

داود رحیمی

امام رضا(ع)-مدح

 

چند وقتی ست غزل بی سر و سامان شده است

قافیه، وزن، ردیفم چه پریشان شده است

چند وقتی است که اصلاً همه ی حاجت من

پر کشیدن به حوالیِ هواتان شده است

شاعر بی رمقت خسته، کلافه، دمغ است

چون دوباره دل او تنگ خراسان شده است

و خراسان چه بهشتی شده از پا قدمت

شهر تو آبروی کشور ایران شده است

حرف جنّت نزن این جا، که ازین صحن و سرا

صحن جامع خودش اندازه ی رضوان شده است

کربلایی که همه گریه کنان می طلبند

پشت این پنجره فولاد نمایان شده است

پای این پنجره آدم به کجاها برسد!

هر گدا در حرمت یک شبه سلطان شده است

کُرد و لُر، ترک و عجم، مازَنی و ترکمنی

هر که با لهجه ی خود گرم "رضاجان" شده است

تو بگو کافرم اصلاً تو بیا سنگ بزن

تازه حالا دل من با تو مسلمان شده است!

از کرم مانع هر جادویی بر در شدی و ...

خوش به حالِ دلِ ما غرقِ گناهان شده است


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:19 AM ] [ مهدی گلشنی ]

امام رضا(ع)-مناجات

محسن ناصحی+لینک صوت

امام رضا(ع)-مناجات

 

دل من گم شد، اگر پیدا شد
بسپارید امانات رضا...
و اگر از تپش افتاد دلم

 ببریدش به ملاقات رضا ...
از رضا خواسته ام تا شاید
بگذارد که غلامش بشوم
همه گفتند محال است اما
دل خوشم من به محالات رضا...


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:18 AM ] [ مهدی گلشنی ]

احساس وصل حق به جوار تو مي کنم

احساس وصل حق به جوار تو مي کنم
در بين خلق از همه با آبرو ترم
چون کسب آبرو ز غبار تو مي کنم
يک حج به نامه ي عملم ثبت مي شود
با هر قدم که رو به ديار تو مي کنم
با اشک خجلت آمده ام در حريم تو
اين است گوهري که نثار تو مي کنم
بر يازده امام چو دلتنگ مي شوم
مي آيم و طواف مزار تو مي کنم
احساس مي کنم که ميان ملائکم
آن لحظه اي که جا به کنار تو مي کنم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:17 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ياعلي ابن موسي الرضا(ع)

ياعلي ابن موسي الرضا(ع) 

ديشب پر ِ من كبوتر بامت شد

آهوي بياباني من رامت شد

حالا دلِ من پيمبر نامت شد

از معجزه ي درخت بادامت شد

امروز اگر مريض درمان توام

 

تو آينه ميشوي زلالم بكني

با طرز نگات خوش به حالم بكني

يا فكري به حال خشكسالم بكني

يا فكري به حال پرّ و بالم بكني

من منتظر ِ نماز باران توام

 

هرچند بَدَم اگر كه بهتر نشدم

پيش كرم تو شاه گداتر نشدم

در بارگهت اگرچه نوكر نشدم

هرچند كه آهو و كبوتر نشدم

گر پا بدهي سگِ نگهبان توام

 

هرچند به اين سو و به آن سو نزدم

هرچند به اين كو و به آن كو نزدم

پيش تو به آفتاب هم رو نزدم

در صحن تو من اگرچه جارو نزدم

مشغول غلامي غلامان توام

 

در سجده به پاي تو هزاران آدم

جاروكش صحن تو هزاران مريم

محتاج دعاي تو هزاران خاتم

اي شاه گداي تو هزاران حاتم

من نيز يكي از اين هزاران توام

 (علي اكبر لطيفيان


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:15 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دست اگر باشد دخيل كنج دامان بهتر است

دست اگر باشد دخيل كنج دامان بهتر است

از نماز شب توسل بر كريمان بهتر است

دل ولو كوچك،به لطف تو بزرگي مي كند

يك دلِ آباد ، از صد شهر ويران بهتر است

حرف ما آن است كه آهوي نيشابور گفت

گاه مديونت شدن از دادن جان بهتر است

سايه اي كه بر سرم افتاد،عزت پخش كرد

سايه ي گلدسته از تاج سليمان بهتر است

دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف كني

تعارف اهل كَرم از خوردن نان بهتر است

يك كمي بنشين كنار ما،پذيرائي بس است

ميزبان كه مي نشيند حال مهمان بهتر است

صبح محشر هركسي دنبال ياري مي دود

يار ما باشد اگر شاه خراسان،بهتر است


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:14 AM ] [ مهدی گلشنی ]