ایوان تو یا آینه بندان بهشت است؟

عباس شاه زیدی

امام رضا(ع)-مدح

 

ایوان تو یا آینه بندان بهشت است؟

یا آینه در آینه ایوان بهشت است؟

این صبح كه می خندد از شرق خراسان

لبخند تو یا شور نمكدان بهشت است؟

صحن تو قیامت كده ی صبح بهاری است؟

یا گوشه ای  از صحن گلستان بهشت است

این گنبد و گلدسته ی نورانی و زیبا

ایوان تو یا شمع شبستان بهشت است؟

خال لب تو نقطه ی پیدایش هستی

سامان سر زلف تو سامان بهشت است

میقات تماشای تو صحرای تجلاست

دامان خراسان تو دامان بهشت است

سرگشته ی دامان تو آهوست چه گویم

این دشت چراگاه غزالان بهشت است

مهمان تو را نیست دگر میل به برگشت

مهمان تو انگار كه مهمان بهشت است

از بركت تو خوان زمین بی بركت نیست

این سفره ی انعام  تو یا خوان بهشت است؟

دعبل ز چه رو پیرهنت را صله برداشت؟

در پیرهنت چاك گریبان بهشت است

با كوه گنه هیچ هراسی به دلم نیست

تا حُبّ تو سنگینی میزان بهشت است

از شبنم شوق است كه اشکم شده لبریز

این گریه ی من نیست كه باران بهشت است

رخصت بدهی آخر این شعر بگویم

این روضه همان روضه ی رضوان بهشت است


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:13 AM ] [ مهدی گلشنی ]

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند

سید حسن رستگار

امام رضا(ع)-مدح

 

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند

 « آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»

 هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق

 خیل ملائکند رضا یا رضا کنند

 بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد

 ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند

 «هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است

 حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند

 هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت

 او را به درد کرببلا مبتلا کنند

 دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط

 با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند

 از آن حریم قدسی ات آقای مهربان

 «آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند»


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:13 AM ] [ مهدی گلشنی ]

مدح و مناجات امام رضا(ع)

حسن اسحاقی

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

خورشید روشن است به لطف چراغتان

قُل می زند غذای جهان بر اجاقتان

من کیستم که لایق احسانتان شوم؟!

آهویتان؟، کبوترتان؟، نه… کلاغتان

پس می کَنم دو بال خودم را که بعد از این

از جاده ها پیاده بگیرم سراغتان

راهی شوم که لانه بسازم در آن حریم

روی درخت های خدا کنج باغتان

غرق خیال بودم و ناگاه بین راه

سمت حرم کشاند مرا اشتیاقتان

×××

تنهاییم مرا که به دست گناه داد

آغوش تو به روح سیاهم پناه داد

احساس بی کسی و یتیمی تمام شد

وقتی خدا مرا به حریم تو راه داد

معنای ارتباط من و تو همین و بس:

طفلی گدا که دست خودش را به شاه داد

تشبیه تو به ماه و به خورشید کوچک است

خورشید از تو نور گرفت و به ماه داد

باید کبوترانه به گنبد نگاه کرد

حالا که دوست فرصت پلکی نگاه داد

×××  

چشمان من به گنبد و بغضی شناورم

دارم تو را دوباره به خاطر می آورم

اذن دخول روی لبم… مست خواندنم

تصویر می شوی خود تو در برابرم

آقا سلام! آمده ام مثل قبل ها

سوغات می دهم به تو سوغات می برم

سوغات من چه بوده برایت؟! که از کرج

هر بار، جام شربت انگور می خرم

شرمنده ام، چگونه نگاهت کنم عزیز؟!

شرمنده ام، چگونه از این بیت بگذرم؟!

×××

بگذر از این حقیر، به روحش شفا بده

این چشم را ببین و برایش دوا بده

دارم کنار صحن تو پر در می آورم

از نو به من برای پریدن هوا بده

این جا کم از بهشت ندارد، مرا ببخش

یک گوشه از بهشت به من نیز جا بده

بگذار رو به (هر چه که دارم) دعا کنم

حاجات دست های غریب مرا بده!

×××

دارم به بارگاه تو نزدیک می شوم

در حسرت نگاه تو نزدیک می شوم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:12 AM ] [ مهدی گلشنی ]

شعری در مدح امام رضا (ع)

قاسم صرافان

امام رضا(ع)-مدح

 

آسمان دلگیر بود این جا، زمینش خسته بود

قرن ها بال کبوتر، پای آهو بسته بود

سرزمین عشق بود اما سلیمانی نداشت

ملک عاشق ها هزاران سال سلطانی نداشت

باده نوشان شهرشان یک عمر بی میخانه بود

دست پیمان بسته ی این قوم بی پیمانه بود

تا سحرگاهی ورق برگشت و خوش شد سرنوشت

آمد و خاک خراسان تکه ای شد از بهشت

کعبه و حج فقیران بود، می دانی چه کرد؟

آمد و ذیقعده در تقویم ما ذیحجه کرد

سرزمین تشنه ی ما بعد از آن میخانه داشت

ساقی خوش ذوق در میخانه، سقاخانه داشت

بعد از آن دستان ما در دست گوهر شاد بود

مثل عیسی قبله ی ما پنجره فولاد بود

تا که او را دیده، بند از پای آهو وا شده

از همان روز است چشم آهوان زیبا شده

از همان روز است این دل ها کبوتر می شوند

از تماس چوب پرها صاحب پر می شوند

چشم وا کن کور مادر زاد! گنبد را ببین

نور صحن عالم آل محمد را ببین

چشم وا کن پاره ای از پیکر پیغمبر است

یا علی گویان بیا! هم نام جدش حیدر است

گوش کن این جا دل هر سنگ می گوید رضا

سینه ی نقاره با آهنگ می گوید رضا

نور می گوید رضا، انگور می گوید رضا

مشهد از نزدیک، قم از دور می گوید رضا

مُهر می گوید رضا، سجاده می گوید رضا

خضر این جا بر درت افتاده می گوید رضا

السلام ای شمس! محتاج نگاهی مانده ایم

در شب تاریک و مرداب سیاهی مانده ایم

یک نظر کن تا که از دیوار ظلمت رد شویم

شاهد «نورٌ علی نورِ» تو در مشهد شویم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ذیقعده از ره آمد و پر شد هوای عشق

ناصر شهریاری

امام رضا(ع)-ولادت

 

ذیقعده از ره آمد و پر شد هوای عشق

دل با صفا شد از قدم با صفای عشق

سلطان عشق آمد و آمد رضای عشق

عالم دخیل بسته به صحن و سرای عشق

خورشید آسمان شرری کم ز گنبدش

خیل ملک غلام غلامان مرقدش

موسی الرضاستی و دو عالم غلام او

مستان عشق، می زده عمری زجام او

عیسی و نوح در طلب یک سلام او

خورده سند تمام دو عالم به نام او

در او تمام مهر خدا منجلی شده

اول رضای خانه و سوم علی شده

خورشید عشق، جلوه ی دادار آمده

یوسف به عشق او سر بازار آمده

با جلوه ای ز احمد مختار آمده

یا نه، دوباره حیدر کرار آمده

زهرا دوباره مادر و صاحب پسر شده

شادی کنید، موسی جعفر پدر شده

از روی ناز و پاک رضا بوسه چیدنی

الله اکبر از لب موسی شنیدنی

در روی نجمه اشک و تبسم چه دیدنی

ناز نگاه حیدری اش بس خریدنی

روح الامین ستاره بریزد برای او

اسفند دانه دانه بسوزد برای او

مجذوب عشق و جذبه ی ابرو شدن خوش است

صید کمند رشته ی گیسو شدن خوش است

عبد مطیع و محو هوالهو شدن خوش است

آری فدای ضامن آهو شدن خوش است

در هر زمان امیر خراسان ما رضاست

در خاک طوس قبله ی ایران ما رضاست

از راه دور کفتر بام حرم شدم

من زائر حرم به دو چشم ترم شدم

کاسه به دست صحن خدای کرم شدم

محو جمال حق همه پا تا سرم شدم

این جا تمام رحمت حق بیکران بود

بال فرشته جاروی این آستان بود

هر شب به عشق او پر فریاد بوده ام

در صحن او پر از تب فرهاد بوده ام

چندی مقیم صحن گهرشاد بوده ام

عمری دخیل پنجره فولاد بوده ام

مهرش به سینه های گرفته صفا دهد

دارم امید عیدی مان کربلا دهد


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:39 PM ] [ مهدی گلشنی ]

این نسخه را بر بال یک پروانه بنویسید

این نسخه را بر بال یک پروانه بنویسید

دارو؟...نه در این برگه دارو خانه بنویسید

مشهد-حرم یک عمر پشت پنجره فولاد

جای مسکّن هم برایم دانه بنویسید

این بغض ها جای خودش آقا برای من

اشک روان تا ناودان چانه بنویسید

روزی دو ساعت آه-پشت پنجره فولاد

لطفا برای گریه هایم شانه بنویسید

نامم درون لیست باشد هرچه که باشد

زائر اگرکه نیستم دیوانه بنویسید

"این جاست داروخانه ی تضمینی عالم"

این جمله را بالای سقاخانه بنویسید

هرروز اگر امکان ندارد لااقل آقا

توفیق این درگاه را ماهانه بنویسید

تامستی از حد بگذرد در مجلس مستان

این شعر را روی لب پیمانه بنویسید

 

مهدی رحیمی


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:37 PM ] [ مهدی گلشنی ]

من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند

من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند

به چه مقدار به زائربدهم فکر کند

ازشما خواستن عشق است ضرر خواهدکرد

هرکه دروقت گدایی به رقم فکر کند

بهتراین است که زائر اگر آمد به حرم

دوقدم عشق بورزد سه قدم فکر کند

به کف صحن به گنبد به غم گوهرشاد

زیر این قبه به هستی به عدم فکر کند

به دو گلدسته دوتا ساق به دوش گنبد

به رواقی که شده پیش تو خم فکر کند

به چرا سال گذشته دو سه بار و امسال-

فقط این بار...به این قسمت کم فکر کند

به خودش...نه به کسانی که به یادش آمد

چون که در آینه کاری حرم فکر کند

موقع دست به سینه شدن و عرض سلام

کربلایی شده هرکس به علم فکر کند

چون که از باب جواد تو کسی داخل شد

خنده داراست که دیگر به قسم فکر کند

دیر وقتی ست که تا درحرمت دم بدهد

جای دم حضرت عیسی به دو دم فکر کند

بهترین نوع زیارت شده اینکه امشب-

هم کسی گریه کند پبش تو هم فکر کند

 

مهدی رحیمی


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:36 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امام رضا(علیه السلام)مناجات

وفایی-امام رضا علیه السلام-مناجات

امام رضا(علیه السلام)مناجات

 

از زماني كه به درگاه تو راهم دادند
آبرو مند شدم عزت وجاهم دادند
به مقامي كه نبردند سلاطين راهي
من مسكين بخدا رفتم و راهم دادند
تاشدم معتكف كوي تو اي شمس شموس
مژده روشني شام سياهم دادند
گرمي وشور طلب كردم ازاينجا چون شمع
چشمه اشك غم و آتش آهم دادند
خواستم با تو بگويم كه خجالت زده ام
عرق شرم به عنوان گواهم دادند
درحريم تو خدا را به تو دادم سوگند
نامه عفو گنه بهر گناهم دادند
چه غم از تابش خورشيد قيامت دارم
تا كه درسايه مهر تو پناهم دادند
سوخت درآتش غم جان«وفائي» وسرود
درغم آل علي حال تباهم دادند


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:36 PM ] [ مهدی گلشنی ]