در دل غصه ام امان دادند

 

در دل غصه ام امان دادند

برکاتی از آسمان دادند

رفته بودم ز دست اما باز

به تن مرده روح و جان دادند

تا که اسم بهشت را بردم

حرم ات را به من نشان دادند

من گدا بودم از ازل که مرا

سر این سفره آب و نان دادند

چه شد اصلا خودم نمی دانم

سهم ما را به آهوان دادند؟!

کرم ات را هزار مرتبه شکر

که مرا پیش ات آشیان دادند

حرم ات واقعا شلوغ شده

چقدر پیش پات جان دادند

کاسه ام پر شد از گدایی تو

دیگران واقعا زیان دادند

.....

این کرامات با شما زیباست

گیرم آن را به دیگران دادند

...

یک مسیحی گرفت و با خود برد

بسته ای را که خادمان دادند

 

مهدی صفی یاری


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 16 تیر 1395  ] [ 4:10 PM ] [ مهدی گلشنی ]

... وگدا آمده این بار شفاعت خواهی

... وگدا آمده این بار شفاعت خواهی

تا رهایش نکنی در خطر گمراهی

هرچه می خواستمت مرحمتم کردی، حیف

شرمگینم نشدم آنچه که تو می خواهی

وندانم به چه دردی است ، گرفتار شدم !؟

ای طبیبا ! گره بگشای که تو آگاهی

***

 هر کسی خاک نشین تو شود محترم است

ندهم گرد حرم را به طلای شاهی

دل پیمانه‌ی خون در وسط سینه‌ی من

نقش خورشید گرفته است ، جمال ماهی

سر گلدسته به عشق تو اذان می گویند

اشهد انک الحق که رئوف اللهی

***

 آستان بوس حرم باش که این قله نور

از تو تا حضرت الله ندارد راهی

 

یاسر حوتی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 16 تیر 1395  ] [ 4:09 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اگر خواهی از دل ببینی خدا را

اگر خواهی از دل ببینی خدا را
نظر کن تو ایینه حق نما را
قدم زد به حصن و حصین ولایت
که وادی امن است اهل ولا را
به ساقی مجلس بگو تا بیارد
شرابا طهورای قالو بلا را
خدا کرده از رحمتش غرق شادی
ز ماهی دریا و مرغ هوا را
بهین زاد روز ولی نعمت ماست
که بخشیده اینسان صفا بزم ما را
به موسی بن جعفر عطا کرد خالق
وجود علی بن موسی الرضا را
به ملک جهان جلوه گر شد طبیبی
که بی نسخه درمان کند درد ها را
ز دامان نجمه گل شد شکوفا
که کرده معطر مشام و فضا را
به روح الا مین ذات حق داده دستور
که زینت دهد فرش و عرش علی را
به صدها فرشته خدا داده فرمان
که خوانند با هم سرود رضا را
رضایی که اماده کرده برایش
سریر خدا گونه ارتضا را
رضا یی که مریضی حق شد رضا یش
ز جلب رضا یش رضا کن خدا را
صبا از عنایت به جنت گذر کن
بشارت بده خاتم النبیا را
خبر کن علی را که گوید به زهرا
ظهور ظهیر زهاب صفا را
قدم زد به عالم امام ﺭﺋﻮﻑی
که بخشد خرا ج جهانی گدا را
بر امد در افاق شمس الشموسی
که خورشید بگرفته از او ضیا را
قدم زد به دنیا انیس النفوسی
که بندد به زنجیر نفس دغا را
به گیتی نهاده قدم دادخواهی
که گیرد ز بیداد گر داد ما را

 

حمید کریمی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 16 تیر 1395  ] [ 4:08 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ز دودمان اویسم که ریشه ام قرنیست

ز دودمان اویسم که ریشه ام قرنیست

عیار ناب محبت، محبت وطنیست

محبت تو مرا کافی است تا محشر

محبتت علوی ع و حسینی ع و حسنیست ع

حدیث سلسله ارجاع وعده ها به علیست ع

تمام دلخوشی من فمن یمت یرنیست

به آن مسیر، به غربت، به خاک پات قسم

که یک رگ همه فیروزه های ما یمنیست

برای پرده نشینان پرده خانه ی عرش

مثال آینه کاری این حرم زدنیست

حرم؛...تمام حرم ها در این حرم جمعند

حرم؛...تمام نشد ها در این حرم شدنیست

به آن ضریح هزاران هزار بوسه زدیم

همیشه اهل خرابات جامشان دهنیست

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 16 تیر 1395  ] [ 4:06 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آب و جارو می کنم با اشک این درگاه را

آب و جارو می کنم با اشک این درگاه را

ای که درگاهت هوایی کرده مهر و ماه را

چشمهایی را که حیرانند پشت "لااله"

درخراسان تو می بینند "الّاالله را"

این تجلی گاه سلطان ازل ، این کوه نور

برده است از یادها الماس نادرشاه را

بازبان بی زبانی بشنو از نقّاره ها

"وال من والاه " را و "عاد من عا داه را"

ای خراسانی ترین خورشید روشن کن مرا

ما که می دانی نمی دانیم راه و چاه را

من زیارتنامه خواندم ،شعرهایم مانده است

وقت داری تا بخوانم چند دفتر آه را؟

بیت هایم خانه بردوشند مانند خودم

راستش دعبل شدن سخت است این درگاه را

می کِشی از هرطرف هر بی پناهی را به توس

بچه آهو کرده ای انگار خلق الله را

شعر من با دوستت دارم به پایان می رسد

کاش می دادی جواب این جمله ی کوتاه را

 

عباس شاه زیدی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 16 تیر 1395  ] [ 4:05 PM ] [ مهدی گلشنی ]

هر شب که ماه دیدۀ خود باز می کند

هر شب که ماه دیدۀ خود باز می کند

از حُسن نور تو سخن آغاز می کند

دیگر کسی به غیر تو شمس الشموس نیست

غیر از تو ذره را که فلک تاز می کند

عطر بهشت می وزد از او به لاله ها

هربلبلی که نام تو آواز می کند

در باغ عشق می شکفد غنچه های نور

وقتی صبا سخن ز تو آغاز می کند

در گلشن بهشتی تو ای بهار حُسن

«جبریل بال میزند و ناز می کند»

بر گنبد طلائی تو چون کبوتران

در هر طرف ملائکه پرواز می کند

دیگر چه حاجت است مرا بر در مسیح

تا پرتو نگاه تو اعجاز می کند

روزی که سروها همه چون بید می شوند

ما را محبت تو سرافراز می کند

این عاشق فسرده «وفائی» هنوزهم

تنها به توست درد خود ابراز می کند

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 16 تیر 1395  ] [ 4:05 PM ] [ مهدی گلشنی ]