دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم

دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم

کبوترانه در این آستانه پر بزنم

به نا امیدی از این در نمیروم هرگز

اگر جواب نگیرم دوباره در بزنم

خدا مرا به حقیقت ولی شناس کند

که حلقه بر در این خانه بیشتر بزنم

سواد نامۀ من رنگ صبح خواهد داشت

شبی که بوسه بر این چشمۀ سحر بزنم

بیاد غربت تو عهد کرده ام با خود

که لاله باشم و صد باغ بر جگر بزنم

خدای را کمی ای زائران درنگ کنید

که خاک پای شما را به چشم تر بزنم

بمن هر آنچه که بخشیده اند توفیق است

مباد آنکه دم از دولت هنر بزنم

اگرچه خارم و نسبت به گل ندارم باز

خوشم که گاه گداری به باغ سر بزنم

اگر شمیمی از این بوستان به من برسد

معاشران به خدا تاج گل بسر بزنم

من آشنای همین درگهم ، خدا نکند

که رو به غیر کنم یا دری دگر بزنم

صفای تربیت باغبان ، حرامم باد

که در مجاورتِ گل دم از سفر بزنم

اگر چه غرق گناهم سفینه ام اینجاست

مراد و قبله ام اینجا مدینه ام اینحاست

 

محمدجواد غفورزاده(شفق)


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:14 PM ] [ مهدی گلشنی ]

خوشا آنکه دل در هوای تو بسته‏

خوشا آنکه دل در هوای تو بسته‏

که چشم و دل از ما سوای تو بسته‏

شفاعت بدون تو معنی ندارد

رضای خدا بر رضای تو بسته‏

رضائی و زنجیره نظم هستی‏

به درگاه دارالولای تو بسته‏

کرم چهره بر آستان تو سوده‏

شفاء دل به دارالشفای تو بسته‏

سر رشته‏ی رحمت آسمانی‏

به گلدسته‏های طلای تو بسته‏

دری هست درگاه رحمت که گردد

به رأی تو باز و به رأی تو بسته‏

بشر نه که جبریل دامان خدمت‏

به ایوان و صحن و سرای تو بسته‏

قدمگاه شد چشمه نوش رحمت‏

ز نقشی که از خاک پای تو بسته‏

گدایت کجا و کجا پادشاهی‏

که این افتراء بر گدای تو بسته؟!

برای فرج هم دعا کن چو زهرا

که امر فرج بر دعای تو بسته‏

به خون حسینی که چون جان و پیکر

 

سید رضا موید

 

که تا کی بود کربلای تو بسته؟!

رسان عرض حال «مؤید» بسویش‏

که تا کی بود کربلای تو بسته؟


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:13 PM ] [ مهدی گلشنی ]

با تو هوای عالم امکان عوض شده

با تو هوای عالم امکان عوض شده

وجه خدا رسیده و انسان عوض شده

چندین هزارسال خراسان خرابه بود

با تو بهشت گشته، بیابان عوض شده

وقتی به مشهد تو رسیدم نسیم گفت:

پرونده سیاه گناهان عوض شده

ایران کسی سراغ طبیبان نمی رود

با این ضریح شیوه درمان عوض شده

هدهد به آهوی تو نگاهی نمود و گفت

احساس میکنم که سلیمان عوض شده

اینجا گدا برای همیشه غنی شود

در این حریم معنی احسان عوض شده

‏...

گنبد طلای تو به دلم نور می دهد

بعد از زیارت تو دل و جان عوض شده

من زائرت شدم که ملک خادمم شده

آقا شدم به لطف تو مهمان عوض شده

نقاره میزنند کسی خنده می کند

حاجت گرفته، دیده گریان عوض شده

آقا حریم مرقدتان کل کشور است

فأخلع بگو که وادی ایران عوض شده

حسین ایزدی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:12 PM ] [ مهدی گلشنی ]

در شهر تو چه رسم زيباييست

در شهر تو چه رسم زيباييست
پروانه پيش شمع می خوابد
كسب قمر بی رونق است اينجا
چون دائماً خورشيد می تابد

در شهر تو باران نمی بارد
دارد ترانه می چكد انگار
چون نُت به نُت نام تو را برده
پس ميشود درمان هر بيمار

معماری صحنت چه رويائيست
با دست بناهای ايرانی
آجر به آجر يك غزل دارد
با نغمه و سبك خراسانی

از قصه های ناب پر گشته
ايوان به ايوان صحن آبادت
كارگر عاشق خدا را ديد
از گوشه ی صحن گهرشادت

آهو، كبوتر، اين همه عاشق
تو يك تنه آقای اينهايی
از تكه تكه آينه آقا
در گوشه ی هر چشم پيدايی

در شهر تو چه رسم زيباييست
خادم به زائر بد نمی گويد
با خادمت كه گرم می گيرم
جز عشق از گنبد نمی گويد

در شهرِ مادر، رسم برعكس است
آنجا طناب و درد می آرند
آنها نمی خواهند مرقد را
چون كينه از گلدسته ها دارند

ایمان کریمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:10 PM ] [ مهدی گلشنی ]

پریشان واژه هایم را زگیسوی شما دارم

پریشان واژه هایم را زگیسوی شما دارم

تمام شعر هایم را من از سوی شما دارم

 

ولا حول ... برآن چشم و بر آن  ابرو که من وزنِ

رباعی را  فقط از این ترازوی شما دارم  

 

تمام این غزلهارا ضمانت میکنی آقا

که  صید  این مضامین را از آهوی شما دارم

 

قصیده قامتی  و حاجی هر بیت تو هستم

که شرط حق مداری را من از کوی شما دارم

 

مربع گشت ترکیبم ز هر سو سجده ای واجب

قوافی قبلگاهی شد که از روی شما دارم

 

درِ عطر غزل افتاد و دل شد قطعه ای از عرش

وَ من این قطعه را از نام خوشبوی شما دارم

 

به هر مصرع دعا کردم به هر مصرع روا کردی

شبیه مثنوی  حسی فرا روی شما دارم

                    

اگرکه کربلا رفتم نجف یا سامرا دیدم

تمام روزی خود را من از سوی شما دارم

 

موسی علیمرادی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:09 PM ] [ مهدی گلشنی ]