از بس شب ولادت تو شاد مي شود

از بس شب ولادت تو شاد مي شود
از بندِ غصّه، قلب من آزاد مي شود

اين شهر غم گرفته ی تاريك و سوت و كور
از بركت قُـدوم تو آباد مي شــود

ورد زبان من شده، "المُستغاثُ بِكْ"
آقا بگو كه نوكرت امداد مي شود ؟

تا زودتر به بند كِشد، گردن مرا
زلفت، سوار مركبي از باد مي شود

فهميدم از حكايت آهوي قصّه ات
گاهي شكار، ناجيِ صيّاد مي شود

شيرين ترين زيارت مايي كه زائرت
در بيستون عشق تو فرهاد مي شود

حس مي كند به اوج رهايي رسيده است
هر كس كه جلد صحن گُهرشاد مي شود

در صحن انقلاب دلم، انقلاب كن  
وقتي كه حرفِ پنجره فولاد مي شود !

بي اختيار رو به ديار تو مي كند
بيمار ما كه وضعيتش حاد مي شود

با "ربّ لاتذرني" فيروزه هاي تو
اهل عقيده، صاحب اولاد مي شود

نقّاره مي زنند، صدايش كه مي رسد
مضمون براي اين غزل ايجاد مي شود

اينجاست آن مكان مقدّس كه سگ در آن
آدم اگر نگشت، پَري زاد مي شود

فرداي حشر هم نفس زائر رضاست
هر كس كه تحت قبّه ی او ياد مي شود

شيرين تر از نبات شود طعم زندگيْش
هر كس که در حریم تو داماد مي شود

محمد قاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:04 PM ] [ مهدی گلشنی ]

بر جان عاشقان ولایت خبر رسید

بر جان عاشقان ولایت خبر رسید
نوباوه ی بتول به وقت سحر رسید
از برکتش خدا به گدا بیشتر رسید
امشب ز راه زاده ی زهرا اگر رسید:

آمد که حال خسته ی ما را نظر کند
فکری به حال بنده ی خونین جگر کند

امشب عجیب سر به هوایم برای او
دنبال ذکر و مدح و ثنایم برای او
من یک گدای بی سر و پایم برای او
مجنونم و اسیر رضایم ، برای او:…

…زشت است اگر که نوکر خود را کند جواب
حاشا به لطف زاده ی پاک ابوتراب

ذکر قنوت روز و شب شیعه یا رضاست
روی لبم ترنّم ذکر رضا رضاست
در کشتی نجات فقط ناخدا رضاست
در ربنای هر شب من، آتنا ، رضاست

این دل میان مشهد و قم چون کبوتر است
گویا که وقف زاده ی موسی بن جعفر است

ما را نوشته اند گدایان مشهدش
روزی خوران سفره ی احسان بی حدش
مجنون بوی عطر ضریح زبانزدش
یک عمر خم شدیم فقط سمت مرقدش

دانه ز دست هرکس و ناکس نخورده ایم
دل را فقط به دست جوادش سپرده ایم

ما عاشقان غمزده را مال خود کنید
مارا همیشه در به در آل خود کنید
فکری به حال روزیِ اطفال خود کنید
ما را ذبیح کرده و پامال خود کنید

امشب دهید دست گدا جام باده را
امضا کنید کرب و بلای پیاده را

یا ثامن الحجج نظری هم به ما نما
بر این گدای پشت درت اعتنا نما
یعنی بیا و روزی من کربلا نما
بعدش مرا برای محرم جدا نما

یابن شبیب های تو ما را اسیر کرد
هر آنچه کرد روضه ی تکه حصیر کرد

مهدی علی قاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:03 PM ] [ مهدی گلشنی ]

باید شکست ساغر و از می وضو گرفت

باید شکست ساغر و از می وضو گرفت
باید ز دست بانی باده سبو گرفت
از عرش آمده است... زمین آبرو گرفت
هر عاشقی که باده ی خود را از او گرفت...

...گفته است این که از همه ی دلبران سر است
نامش رضاست زاده ی موسی ابن جعفر است

گیسو کمند، خوش قد و بالا و محشری
کارت شده است از همه ی خلق دلبری
پیغمبری و حضرت زهرا و حیدری
یعنی صفات حضرت حق را تو مظهری

ای نام دلربات دوای فقیرها
اصلا رسیده ای تو برای فقیرها

باید که سر دهیم همه بی مقدمه
روحی فداک یابن علی، یابن فاطمه
با عشق تو ز هول قیامت چه واهمه
سلطان ماسوایی و عبد تو ما همه

ما سال هاست ریزه خور سفره ی توایم
هشتم امام ! ما همه آواره ی تو ایم

مجنونم و جنون دل زار بی حد است
جانم ز دوری حرمت بر لب آمده است
مثل کبوتری که به امید گنبد است
اصلا دوای این دل بیمار مشهد است

آخر به من اجازه ی پابوس می دهی
اذن زیارت حرم طوس می دهی

یکبار هم محل به من بی نوا بده
قلبم سیاه گشته، تو آن را جلا بده
دردی که داده اید برایش دوا بده
جان جواد کرب و بلای مرا بده

مردم همه به لطف تو حاجت روا شدند
امروز اگر مسافر کرب و بلا شدند

حالا که چند وقت دگر ماه ماتم است
عاشق به فکر نوکری اش در محرم است
با تو بساط گریه ی ما هم فراهم است
گریه برای روضه ی کرب و بلا کم است

روضه بخوان که ابن شبیب تو ایم ما
هر شب به یاد جد غریب تو ایم ما

یابن شبیب جد مرا بی هوا زدند
یابن شبیب جد مرا با عصا زدند
یابن شبیب عمه ی ما را چرا زدند؟
نامردها برای رضای خدا زدند

وقتی حسین در ته گودال رفته بود
زهرا کنار پیکرش از حال رفته بود

 

علی سپهری


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:03 PM ] [ مهدی گلشنی ]

پلك من جاروي حريمت شد

پلك من جاروي حريمت شد
دست من سائل قديمت شد
راه بامن هميشه آمده اي
ضامنم رحمت عظيمت شد
داشت حُرم گناه مي بردم
كه نجاتم فقط نسيمت شد
سائل آمد به پيشتان گريان
راضي از درگه رحيمت شد
با شما گفته هركه مشكل را
باخبر از لبِ كليمت شد
من سه جا منتظر به راه توأم
سگِ اين صحن و بارگاه توأم
نگه تو گدا فراوان كرد
كارِ ما با سپاهِ مژگان كرد
خوش بحال كسيكه ميخري اش
نمكت شور و، ديده گريان كرد
مشهدت بوي كربلا دارد
كربلايي به پا در ايران كرد
شرطِ حُبَت جواب بود و سوأل
عاشقان را حديثت عنوان كرد
كاش ميشد براي پابوسي
جانِ من را به پات قربان كرد
آستانت تورا كه دلبر كرد
آسمانت مرا كبوتر كرد
يكي آمد دعا طلب دارد
يارضا يارضا به لب دارد
ديگري آمد و مريض آورد
كه شفا بي رضا "عجب" دارد
ماه جدت حسين نزديك است
اشك و سوزم ز تو سبب دارد
گفته ايي جدِ خود چگونه زدند
گريه بر شاه روز و شب دارد
اربعين كربلا ز تو خواهم
اين گدا اينچنين ادب دارد
رزق ماه محرمم باتو
گريه و اشكِ نم نمم باتو

 

علی احمدیان


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:03 PM ] [ مهدی گلشنی ]

جام ها بی تاب از رزقِ شراب و باده اند

جام ها بی تاب از رزقِ شراب و باده اند
صحن ها بهر حضور سائلان آماده اند

با امید وصل این جنت تقلا می کنند
ذره هایی که میان راه، بین جاده اند

کوثر است آب میان صحن و پاکم می کند
حوض های این حرم الحق که فوق العاده اند

مادرم می گفت: “سجاده نمی خواهد حرم
سنگ های خاکی اش بالاتر از سجاده اند”

چند عاشق با دو چشم خیس از راه آمدند
گوشه ی باب الجوادت از نفس افتاده اند

عده ای با نام زیبای تو مستی می کنند
عده ای هم دور مرقد جامعه سر داده اند :

” یا ولی الله ضامن شو گنهکار آمده
تا همین جا هم به لطف توست راهم داده اند

نسل در نسلت همه آقا و اهل بخششند
نسل در نسلم همه محتاج و نوکر زاده اند”

هرچه هم باشند این مردم رعایای تواند
عاشقت هستند و در این عشق صاف و ساده اند

اهل ایمان شد هر آن کس که نگاهش کرده ای
وای بر آن ها که از چشم شما افتاده اند

محمد جواد شیرازی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:02 PM ] [ مهدی گلشنی ]

صبح ها تا به طلوع و سحر آراییِ شمس

صبح ها تا به طلوع و سحر آراییِ شمس
می نشینم که ببینم همه زیباییِ شمس
آن زمانی که چو طاووس پرش باز کند
فجر صادق شده،بنشین به تماشایی شمس
نور خورشید بُوَد علّت بینایی ما
پس چه باشد علل این همه بیناییِ شمس
فکرم این بود که ناگه به تجلّی دیدم
علّت غاییِ آقایی و یکتایی شمس
پرتو نور رضا کرده اثر بر خورشید
از ثری تا به ثریا و زمین تا ناهید
مه و خورشید وفلک،راهزن شمس شموس
گل وقمری به طرب در چمن شمس شموس
طوطیِ فهم خلایق به سخنرانی و وعظ
بهره ها برده ز شیرین سخنِ شمس شموس
همچو یعقوب شده دیده ام از هجرش تار
برسانید به من پیرهن شمس شموس
حمد لله که شدم ساکن ایران، صد شکر
که خدا کرده مرا هموطن شمس شموس
دل من باز هوایی شده، مشهد خواهم
عاشق ومست و خدایی شده مشهد خواهم
امشب از عشق رضا باز به میخانه روم
با خیالش به سراغ می و پیمانه روم
به حریمش به دل و پا وبه سر رهسپرم
مست و دیوانه صفت،عاشق و فرزانه روم
همچو فرهاد تراشم دل سنگم زین پس
در سلوکم به دو صد همّت مردانه روم
هر چه دارم ز شه طوس نصیبم گشته
حاش لله که دگر در پی بیگانه روم
هر کجا می نگرم پرتو انوار رضاست
گوئیا باز دلم محرم اسرار رضاست
دل من را خم ابروت به غارت برده
رنگ رخسار مرا سیل ندامت برده
لحظه هایی که نبودم به کرمخانه ی تو
شده عمرم به تلف ،دل غم حسرت برده
هرکه در کنج حریم تو دمی جای گرفت
ز عطایا و کرامات تو عزّت برده
شاعرانی که به تاثیر کلام آمده اند
از سر کوی تو این گنج فصاحت برده
شعر تر گویم و (حیران) کمالات تو ام
یا رضا گویم و گریان کمالات توام


حسین رضایی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:02 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای خراسان تو رشک روضه رضوان ما

ای خراسان تو رشک روضه رضوان ما

سایه گلدسته هایت بر سر ایران ما

خاک کویت در تمام درد ها درمان ما

جان گرفته از نسیم بارگاهت جان ما

تربت تو هم نجف هم تربت پیغمبر است

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:01 PM ] [ مهدی گلشنی ]

این گنج به این طایفه ارزان نرسیده

این گنج به این طایفه ارزان نرسیده

بی رنج به دستان دلیران نرسیده

در هیچ زمان اینهمه انواع غنیمت

بی دغدغه و جنگ به ایران نرسیده

از نام رضا مملکت ما شده آباد

با اینهمه یوسف که به کنعان نرسیده

اینجاحرمی هست که بردور ضریحش

در اصل کسی تازه به دوران نرسیده

راهی شدم از دور به سمت حرم تو

فرمان بده تا دست به فرمان نرسیده

جاداشت که درجاده ی مشهد وسط قم

از شوق بمیریم به تهران نرسیده

قصد حرم حضرت معصومه که کردیم

مُردیم از این عشق به شیخان نرسیده

انگار رضا باز نکرده به معارف

لبهای کسی را که به سوهان نرسیده

مشهد که شود کعبه چه خوب است که زائر

محرم بشود باز به سمنان نرسیده

باید بکند کفش چو موسی پی دیدار

در راه به استان خراسان نرسیده

دل رفته به پابوس تو قبل از فلکه اّب

ما دور تو گشتیم به میدان نرسیده

ما دور تو گشتیم و به سمت حرم تو

مُردیم به پایان خیابان نرسیده

ای وای دلم در حرم از شوق زیادی

راهی نجف گشت به ایوان نرسیده

جایی که در اینجا به اباصلت رسیده

دیدیم که در رتبه به سلمان نرسیده

این اوج کریمی ست که بیماری من را

دادید شفا دست به دامان نرسیده

ای کاش دوباره تو بخواهی و بیایم

در موقع برگشت به تهران نرسیده

 

مهدي رحيمي


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:01 PM ] [ مهدی گلشنی ]

پسر فاطمه سلام سلام

پسر فاطمه سلام سلام

طلب حاجت از شما داریم

هر که هستیم یا بدیم یا خوب

در دل عشق امام رضا داریم

 

آسمان با ستاره و ماهش

در زمین مدینه مهمان است

جبرئیل از بهشت آمده است

روی دستش گلاب و قرآن است

 

روز میلاد توست یا سلطان

داخل مجلست دعا کردیم

رک بگوییم امشب ای آقا

هوس مشهدالرضا کردیم

 

امشب از راه دور ای آقا

برضریحت دخیل را بستیم

فخر ما این بس است تا محشر

همه همسایهء رضا هستیم

 

چشم در چشم حلقه های ضریح

دست در دست پنجره فولاد

آمدم تا که حرفهایم را

بزنم با تو هرچه باداباد

 

جشن میلادتان در این هیأت

یابن الزهرا چه جشن پر شوریست

گرچه دوریم از حرم اما

دلمان مثل صحن جمهوریست

 

به خدا از درون گهواره

نوکر آل سید نجفم

این جهان عاشق رضا هستم

حشر هم با امام رضا طرفم

 

منم از عاشقان هیأتیت

افتخاریست رخت رعیتیت

به چه کار آیدم طعام بهشت

دوست دارم غذای حضرتیت

 

من که بیمار عشق سلطانم

تا قیامت تبم نمی افتد

تا نفس روز و شب به سینه بُود

یا رضا از لبم نمی افتد

 

مهدي مقيمي


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:00 PM ] [ مهدی گلشنی ]

دیر وقتیست دلم عرض ارادت دارد

دیر وقتیست دلم عرض ارادت دارد

ماه ذیعقده شد و قصد زیارت دارد

نور می آید از آن دور ،سفر نزدیك است

این چنین حضرت خورشید عنایت دارد

حاجیان در تب و تابِ سفر بیت الله

مُحرم كوی رضا كعبه حاجت دارد

روز میلاد كریم است، كرم حیران است

گوشه چشمی به گدا نیز كفایت دارد

كنج ایوان طلا روی لب این زمزمه بود

كمِ ما هست ولی شاه كرامت دارد

لحظه ای نیست كه نقّاره به گوشم نرسد

جای جای حرمش روح اجابت دارد

آن طرف پنجره فولاد چه غوغایی بود

مشهد از جنس بهشت است،قیامت دارد

سایه لطف رضا بر سر زائر افتاد

تا دم مرگ دلم شوق زیارت دارد

 

محمد مهدي عبدالهي


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 تیر 1395  ] [ 5:00 PM ] [ مهدی گلشنی ]