ریحانا، دانشآموز مسلمان هندی گفت: ترجیح میدهم که امتحان ندهم تا اینکه حساسیتهای دینی خود را در معرض خطر قرار دهم.
علاوه بر ریحانا، یک راهبه 19 ساله کاتولیک هندی به نام سبا نیز به خاطر امتناع از برداشتن پوشش خود از حضور در این امتحان منع شد.
سبا گفت: فکر میکردم پس از اینکه مرا مورد بازرسی قرار دادند اجازه ورود به سر جلسه امتحان را به من بدهند.
وی افزود: پس از آنکه مورد بازرسی قرار گرفتم، در صف نگه داشته شدم تا اینکه مدیر مدرسه به من نزدیک شد و گفت که باید پوششم را بردارم تا بتوانم امتحان بدهم.
کاردینال کلیمیس از کلیسای کاتولیک «ماکانکارا»ی هند ضمن محکوم کردن ممنوعیت نمادهای مذهبی، این اتفاق را نگرانکننده خواند.
وی گفت: ما علاقهای به ایجاد مناقشه نداریم، اما منع یک راهبه از شرکت در امتحان به دلیل پوشش مذهبی خود حتی با وجود بازرسی امنیتی، مسئله نگرانکنندهای است.
چندی پیش هیئت مرکزی آموزش هند قانون جدیدی را برای کنکور پزشکی وضع کرد که براساس آن داشتن حجاب به منظور جلوگیری از تقلب در امتحانات ممنوع اعلام شد.
این قانون به دلیل در خطر قرار دادن آینده دانشآموزان مسلمان مورد اعتراض قرار گرفت.
هفته گذشته دادگاه عالی هند با لغو این قانون در ایالت «کرالا»ی هند، آرامش خاطر را به بسیاری از دانشآموزان مسلمان هندی باز گرداند.
مسلمانان هند مدت مدیدی است که از تبعیضهایی که علیه آنها در حوزههای مختلف روا داشته میشود، شکایت دارند.
ایکنا
این مرجع تقلید در پاسخ به این سئوال که چرا قرآن کریم همگان را به تدبر در آیات الهی دعوت می کند، می گوید: گروهي از اخباريان با استناد به برخي روايات غير معتبر، معتقد بودند که آيات قرآني و احاديث نبوي (صلي الله عليه و آله و سلم) رمزگونه و معماست و جز مخاطبان اصلي آن (حضرات معصومين عليهمالسلام) آن را نميفهمند و از قبيل محاورات عرفي نيست تا مقصود گوينده از آن، تفهيم عموم مردم باشد. بنابراين، استنباط احکام نظري از ظواهر آيات قرآن و روايات نبوي (ص) بدون روايات امامان (ع) جايز نيست.
او ادامه داد: محدث استرآبادي که از پايهگذاران شيوه اخباريگري است ميگويد: "... وإن القرآن في الأکثر ورد علي وجه التعمية بالنسبة إلي أذهان الرعية وکذلک کثير من السنن النبويّة وإنه لا سبيل لنا فيما لا نعلمه من الأحکام النظريّة الشرعيّة، أصليّة کانت أو فرعية إلاّ السماع من الصادقَيْن (ع) وانه لا يجوز استنباط الأحکام النظرية من ظواهر کتاب الله ولا ظواهر السنن النبويّة ما لم يعلم أحوالهما من جهة أهل الذکر (ع) بل يجب التوقف والاحتياط فيهما...". آنان فهم قرآن را منحصر به معصومين (ع) و باب ادراک آن را بر روي ديگران مسدود ميدانستند. برخي از دلايل آنان عبارت است از:
الف: اخباري که تفسير به رأي را نکوهش ميکند.
ب: روايت "ليس شيء أبعد من عقول الرجال من تفسير القرآن" که تفسير قرآن را مقدور عقل بشر عادي نميداند؛ پس بايد در تفسير آن فقط از معصوم استفاده کرد.
ج: سخن امام صادق (ع) به ابوحنيفه که مدعي مقام افتاء و معرفت حقيقي قرآن بود: "يا أبا حنيفة! لقد ادعيت علماً، ويْلک ما جعل الله ذلک إلاّ عند أهل الکتاب الّذين أنزل عليهم ويلک ولا هو إلاّ عند الخاص من ذريّة نبيّنا محمد (ص) وما ورثک الله من کتابه حرفاً".
د: سخن امام باقر (عليهالسلام) به قتاده فقيه اهل بصره: "...بلغني أنّک تفسر القرآن؟" قال له قتادة: نعم. "يا قتادة إن کنت إنما فسرت القرآن من تلقاء نفسک فقد هلکت وأهلکت وإن کنت قد فسرته من الرجال فقد هلکت وأهلکت. ويحک يا قتادة! إنّما يعرف القرآن من خوطب به".
آیت الله جوادی آملی عنوان می کند: در برخي از جوامع روايي ادعا شده است که اين گونه رواياتْ متواتر، و دلالت آن قطعي است. پاسخ شبهه شبهات اخباريان درباره حجيّت ظواهر قرآن کريم به وسيله عالماني بزرگ همچون مرحوم وحيد بهبهاني، ميرزاي قمي و شيخ انصاري به تفصيل پاسخ داده شده است. مرحوم محقق قمي ميگويد: اين روايات (که اخباريان انحصار فهم قرآن به معصومين (ع) را از آن فهميدهاند) ظاهر يا صريح است که مرادْ علم به همه (ظاهر و باطن و تنزيل و تأويل) قرآن است و اين امري مسلم و مورد قبول است... و اگر چنين مدعايي در اخبار صريح و صحيح نيز آمده باشد، يا بايد آن را توجيه کرد و يا علم آن را به اهلش واگذاشت، ليکن چنين اخباري نيست.
او می افزاید: معصومين (عليهمالسلام) هرگز اصل فهم قرآن را به خود منحصر نساختند و دَرِ فهم آن را بر روي مردم نبستند و در اخبار معصومين نيامده است که مردم از قرآن بهرهاي جز تلاوت ندارند. حتي اگر اين مطلب در برخي روايات آمده باشد، چون با خطوط کلي قرآن و نيز با خود سنّت قطعي معصومين در تضاد است، بايد فهمش را به اهلش واگذاريم. اوصافي مانند "کتاب مُبين"، "نور" و "تبيان کل شيء"، که درباره قرآن آمده نه اختصاصي به معصوم (ع) دارد تا قرآن کريم براي ديگران داراي چنين اوصافي نباشد و نه ناظر به "مقام ثبوت" است تا قرآن در مقام اثبات داراي چنين صفاتي نباشد؛ زيرا اوصاف مزبور، درباره کتابِ هدايت است و کتاب هدايت در مقام رهبري داراي چنين اوصافي است و مقام رهبري نيز اولا ً عام است و اختصاصي به معصوم ندارد و ثانياً ناظر به مقام اثبات است، نه ثبوت.
ظاهر آيه: "قد جاءکم من الله نور وکتاب مبين، نيز خطاب به همه انسانهاست، بدون اختصاص به معصوم و هم در مقام هدايت است، نه مقام ثبوت و همچنين آيه 174 سوره نساء و آيه 8 سوره تغابن و 157 اعراف در مقام ارشاد و ناظر به مقام اثبات است. البته "کتابِ مکنون" که غير از "مطهّرون" به آن دسترسي ندارند مرحله کمال و نهايي آن، چنانکه قبلا گذشت، اختصاص به اهلبيت طهارت دارد؛ چنانکه "لا رطب ولا يابس إلاّ في کتاب مبين" نيز از برخي جهات چنين است.
این مرجع تقلید ابراز می دارد: ممکن است انحصار فهم قرآن به معصوم (ع) از برخي روايات استظهار شود؛ نظير آنچه از امام باقر (عليهالسلام) رسيده است: "إنّما يعرف القرآن من خُوطِب به"؛ ليکن چنين برداشتي مخالف با ظاهر خود قرآن کريم است که همگان را به اموري مانند تدبّر، تحدّي و تعقّل دعوت کرده است و حديثي که مخالف قرآن باشد، معتبر نيست. پس مراد از اين گونه احاديث چنانکه گذشت، احاطه تامّ بر همه ابعاد قرآن اعم از ظاهر و باطن، مطلق و مقيّد، عام و خاص و ناسخ و منسوخ و نظاير آن است؛ چنانکه خطابهاي قرآن کريم نيز يکسان نيست، بلکه پيام و مضمونِ برخي از خطابها را تنها مخاطبان اصيل آن ميتوانند اکتناه کنند.
او می افزاید: خداوند گاهي به عنوانِ "يا أيّها الناس"، زماني به عنوان "يا أهل الکتاب"، گاهي به عنوان "يا أيّها الذين امنوا" و زماني به عنوان "يا أولي الأبصار" و "يا أولي الألباب" و گاهي به عنوان "يا أيّها الرسل" و بالاخره زماني به عنوان "يا أيّها الرسول" که مختص به رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است آيه نازل ميکند و عناوين ياد شده يکسان نيست و استنباطها نيز مساوي هم نخواهد بود؛ يعني استنباط جامع، کامل و اکتناهيِ معارف و احکام قرآن در انحصار اهلبيت عصمت و طهارت(عليهمالسلام) است که حق تماسّ با کتاب مکنون را دارند. بنابراين، مدعاي ما اين است که فهم قرآن کريم در حدّ تفسير (و نه تأويل) و فهم ظواهر الفاظ آن ميسور همگان است و نه تنها معصومين آن را به خود منحصر نساختند، بلکه مردم را به آن تشويق و ترغيب کردند. برخي از شواهدي که اين مدعا را اثبات يا تأييد ميکند براي اطلاع بيشتر رجوع کنيد به تفسير تسنيم، ج ١، ص ٨٦ ـ ٩٨.
شفقنا
ادامه مطلب
در مورد نزول این آیه روایاتى نقل شده كه در بیشتر آنها به نام «ابو لبابه انصارى» برخورد مى كنیم، طبق روایتى او با دو یا چند نفر دیگر از یاران پیامبر صلّى اللّه علیه و آله از شركت در جنگ «تبوك» خوددارى كردند اما هنگامى كه آیاتى را كه در مذمت متخلفین وارد شده بود شنیدند بسیار ناراحت و پشیمان گشتند، خود را به ستونهاى مسجد پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله بستند و هنگامى كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بازگشت و از حال آنها خبر گرفت عرض كردند: آنها سوگند یاد كرده اند كه خود را از ستون باز نكنند تا این كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله چنین كند، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: من نیز سوگند یاد مى كنم كه چنین كارى نخواهم كرد مگر این كه خداوند به من اجازه دهد.
آیه نازل شد و خداوند توبه آنها را پذیرفت، و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آنها را از ستون مسجد باز كرد.
آنها به شكرانه این موضوع همه اموال خود را به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تقدیم داشتند.
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: هنوز دستورى در این باره بر من نازل نشده است، چیزى نگذشت كه آیه بعد نازل شد و دستور داد كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله قسمتى از اموال آنها را بگیرد.
ادامه مطلب
در میانه این خطبه پرحرارت، در حالی که آیت الله طالقانی به توطئه دشمنان انقلاب در ناامن کردن مرزها و برادر کشی اشاره می کرد، مردم و مستعمین نماز جمعه، هیجان زده شدند و شروع به شعار دادن ابراز احساسات می کنند و بطور مشخص شعار"صحیح است! صحیح است!" سر می دهند؛ در این هنگام آیت الله طالقانی می گوید: چون خطبه نماز جمعه جزء نماز است، از شعار دادن برای اینکه اخلالی در نماز پیش نیاید، خودداری کنید.
باشگاه خبرنگاران جوان
امام رضا (ع) فرمود:
مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یُحیَی فیه أمْرُنا, لَمْ یَمُتْ قَلبُهُ یَوْمَ تَمُوتُ القُلُوبُ.
هر كه در مجلسی بنشیند كه در آن معارف ما اهل بیت زنده شود، در روزی كه قلبها می میرد، قلب او نخواهد مرد.
The heart of one who sits in a gathering in which our doctrines are revived shall not die at the time when hearts die
بحار الأنوار، جلد 49
امام علی (ع) فرمود:
الفُرصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فانتَهِزُوا فُرَصَ الخَیرِ.
فرصت ها مانند ابر بهار زود می گذرند. فرصت های خوب را مغتنم بشمارید.
Opportunity passes away quickly the way clouds pass
فرصت زندگی، فرصت جوانی، فرصت خدمت به دیگران و فرصت های متعددی که در اختیار ما و شماست، قدر بدانیم.
حضرت علی (ع) فرمود:
إضاعَةُ الفُرصَةِ غُصَّةٌ .
از دست دادن فرصت، موجب غم و اندوه است.
Losing an opportunity is distressful
نهج البلاغه
همه مراجع:
در مسابقات اسبدوانى و تيراندازى چنانچه اين امر ميان خود آنان انجام گيرد، اشكال ندارد؛ ولى شرط بندى در مسابقات شنا جايز نيست.
امام، استفتاءات، ج 3، سؤالات متفرقه، س 150؛ دفتر: همه.
تبصره. مسابقه اسبدوانى و تير اندازى، داراى شرايطى است كه بايد آنها را رعايت كرد. در اين صورت پاسخ ياد شده مورد پيدا مى كند.
ادامه مطلب
وي ادامه داد: اين مرجع تقليد ميفرمايند: هنگامي كه از بصره سوار بر قطار به مقصد كربلا حركت كرديم، با چند زائر عرب مواجه شدم كه يكي از آنها خوابيده بود و لاي انگشتانش، كمي گِل گرفته بود. دست بردم و مقداري از آن گل را با انگشت برداشتم و به چشم ماليدم. چشمهايم با اين كار از بيماري نجات يافت و ديگر هيچ وقت حتي عينك به چشم نزدم.
حجتالاسلام بهجتي افزود: زائري كه گل پاهايش هم شفا ميدهد، اين قدر ارزش دارد و ما بايد به خاطر قدر و منزلت زائر به او خدمت كنيم. چنان كه امام صادق (عليهالسلام) به كسي كه معترض بود كفش ديگران را نگه ميدارد و آنها طواف خانه خدا را به جاي ميآورند، ميفرمايد: ثواب تو از آنها كه طواف ميكنند، بيشتر است. به همين دليل، ثواب خدمت به زائران، بيشتر از زيارت نباشد، كمتر نيست.
نماينده بعثه مقام معظم رهبري در كربلاي معلي خطاب به روحانيون و مداحان كاروانها با بيان اين كه كه زائران را در برنامههاي فرهنگي بعثه بيشتر شركت بدهيد، سخنان خود را در اين جلسه پايان داد.
پس از وي، حجتالاسلام اكبري، راوي و مسئول فرهنگي بعثه مقام معظم رهبري در كربلا به تشريح برنامههاي اين بخش پرداخت.
خبرگزاری حج
ادامه مطلب
ترجمه :در شگفتم ، از كسيكه زندگى اين دنيا را مى بيند، و باز زندگى دنياى ديگر (آخرت ) را قبول ندارد.
شرح : كسيكه با درك و دانائى ، در زندگى اين دنيا نظر كند، سراسر دنيا را، پر از نشانه هايى خواهد ديد كه از قدرت آفرينش خداوند حكايت مى كنند. و كسيكه قدرت آفرينش خداوند را، با عقل و بينش برسى كند، هرگز مسئله آخرت و زندگى پس از مرگ را انكار نخواهد كرد.
اگر ما، با دقت و شعور و انصاف ، به دنياى خود نگاه كنيم ، به روشنى مى بينيم كه انسان و حيوان و گياه ، و بالاخره تمام موجودات زنده اين دنيا، از نيستى به وجود آمده اند. پس خداوند كه قادر بوده است اين زندگى و اين همه موجودات زنده را، ازنيستى به هستى بياورد، باز هم قدرت آن را خواهد داشت كه پس از مرگ و نابودى اين موجودات ، يكبار ديگر آنها را زنده كند.
اگر در زندگى انسان دقت كنيم ، از يك نظر، خواهيم ديد كه خداوند، در همين دنيا هم ، ريشه و اصل زندگى انسانها را دل خاك قرار داده ، و در وقت لزوم ، افراد بشر را، از خاك به وجود آورده است .
ابتدا، ريشه زندگى و اصل وجود ما، در دل همين خاكهاى بيابانى پنهان بوده است . از دل اين خاكها، گندم و برنج و سبزى و ميوه و ديگر گياهان خوردنى و روئيده اند. قسمتى از اين روئيدنيها را، پدر و مادر ما خورده اند. قسمت ديگرى را نيز حيوانات خورده اند، تا زنده بمانند و بزرگ شوند و به صورت غذاى انسان در آيند. يعنى پدر و مادر ما، وقتى گوشت حيوانات را نيز خورده اند، در حقيقت ، از غذايى استفاده كرده اند كه اصل آن ، باز هم از خاك بوده است .
به اين ترتيب ، پدر و مادر ما، با خوردن خوراكى هايى ، كه در هر حال ، از زمين بدست مى آيد، به زندگى خود ادامه داده اند و بزرگ شده اند بعد، وجود ما، همچون يك ياخته ، در پشت و شكم آنها، پيدا شده است آنگاه ما شروع به رشد كرده ايم ، صاحب دست و پا و چشم و گوش و مغز و ساير اعضاء بدن شده ايم سرانجام ، به صورت يك انسان كامل ، از شكم مادر، به اين جهان قدم گذاشته ايم . تمام اين مراحل ، از وقتى كه ذرات هستى ما، در دل خاكها بوده ، تا وقتى كه اين ذرات به وجود پدر و مادر منتقل شده و سپس به صورت انسان در آمده است ، با قدرت آفرينش خداوند طى شده است .
پس مى بينيم كه خداوند، قبلا، يكبار قدرت خود را، در همين دنيا، نشان داده و ما را، از خاك به خود آورده است . به اين ترتيب ، خدايى كه چنين قدرتى دارد، يكبار ديگر هم ، قادر به انجام اين كار خواهد بود. يعنى ، وقتى ما بميريم و به مشتى خاك مبدل شويم ، دوباره ، در روز قيامت ، خداوند ما را، از دل خاكها بيرون مى آورد، و به ما هستى و زندگى مى دهد، تا براى رسيدگى به حساب كارهايمان ، در صف محشر آماده شويم .
پندهای کوتاه از نهج البلاغه
ترجمه : هر كس كه به كار گروهى از مردم خرسند باشد، مانند آن است كه در آن كار، با آنها همراهى كرده است ، هر كس در كار نادرست همراهى كند، براى او دو گناه خواهد بود: گناه همكارى در آن كار نادرست ، و گناه رضايت دادن به انجام آن .
شرح : اسلام ، دينى است كه پيرامون خود را، همواره از زندگى كردن و حصارهاى خلوت و تنهائى و سر بردن در چهار ديواريهاى در بسته ، باز ميدارد. و در مقابل ، همه را به زندگى اجتماعى دعوت ميكند. براى يك چنين زندگى اجتماعى برادرانه ايى ، كه در آن همه نسب به يكديگر وظايف و مسئوليتهايى دارند قوانين كاملى نيز قرار داده ، كه جلوه هاى گوناگون آن ، در تعاليم درخشان اسلامى ديده مى شود.
بر اساس اين قوانين ، خوب بودن و خوب زيستن ، تنها اين نيست كه ما، خود را از همه كنار بكشيم ، و در خلوت و تنهايى مشغول عبادت شويم و كارى به كار ديگران و ساير افراد جامعه نداشته باشيم . چه ، در اين صورت ، حتى اگر هيچ گناهى از ما سر نزند، باز در گناهى كه ديگران ، در كنار ما و مقابل چشمان ما انجام ميدهند، شريك و سهيم خواهيم بود. به بيان ديگر، يك مسلمان مؤ من واقعى ، نبايد در برابر كارهاى باطل و نادرست ديگران نيز، ساكت بنشيند و هيچ اقدامى نكند.چون اين سكوت ، دليل آن است كه او، با انجام آن كارهاى باطل مخالفتى ندارد و كسى كه مخالف امرى نباشد، بطور طبيعى ، به انجام آن امر، رضايت داده است . و راضى بودن به انجام كار ديگران نيز مانند آن است كه خود او هم در آن كار، شركت و دخالت داشته است .
از اين روست كه امام عليه السلام ميفرمايد: مسلمانان مؤ من حق ندارد ساكت بنشيند و شاهد و تماشاگر كارهاى باطل ديگران باشد.چون در آنصورت ، از او دو گناه سرزده است . يك گناه همان رضايت دادن به انجام آن كار است ، و گناه ديگر آن است كه با چنين رضايتى ، خود او نيز، در آن كار نادرست بصورت همكار و همراه در آمده و در حقيقت مثل آن است كه خود نيز، در انجام آن گناه ، شركت و همكارى داشته است .
پندهای کوتاه از نهج البلاغه
به گزارش سرویس دینی جام نیوز، امروزه برخی خانوادهها برای بهتر شدن وضعیت آموزشی یا پر شدن اوقات فراغت نوگلان خود به استخدام اساتید یا معلمان خصوصی روی آوردهاند.
حال تدریس این افراد برای جنس مخالف در اتاق بصورت تنها چه حکمی دارد؟
این سوالی است که از محضر مراجع عظام تقلید پرسیده شده و ایشان این گونه پاسخ دادند:
براى تدريس خصوصى در منزل، آيا براى دانش آموزان دختر مىتوان معلم مرد و براى پسر معلم زن استخدام كرد؛ در حالى كه هر دو در اتاق تنها به سر مىبرند و كسى ديگر در آنجا نيست؟
امام، آیات عظام خامنهاى و نورى: «اگر كسى نمىتواند وارد اتاق شود و آنان بترسند كه به حرام بيفتند، ماندنشان در آنجا حرام است.»[1]
آیات عظام بهجت، سيستانى و وحيد: «اگر احتمال فساد برود، ماندن آنان در آنجا حرام است؛ هر چند طورى باشد كه كسى ديگر بتواند وارد شود.» [2]
آیات عظام تبريزى و فاضل: «اگر كسى نمىتواند وارد آن مكان شود؛ در صورتى كه احتمال فساد برود، ماندنشان در آنجا حرام است.»[3]
آیت الله عظمی صافى:« اگر كسى نمىتواند وارد اتاق شود، ماندن آنان در آنجا حرام است؛ هر چند احتمال فساد ندهند.»[4]
آیت الله عظمی مكارم: «اگر كسى نمىتواند وارد اتاق شود، بنابر احتياط واجب ماندن آنان در آنجا جايز نيست.»[5]
پی نوشتها:
1). توضيح المسائل مراجع، م 2445؛ نورى، توضيح المسائل، م 2441 و خامنهاى، استفتاء، س 627.
2). توضيح المسائل مراجع، م 2445؛ وحيد، توحضى المسائل، م 2454؛ دفتر: بهجت.
3). توضيح المسائل مراجع، م 2445.
4). توضيح المسائل مراجع، م 2445.
5). توضيح المسائل مراجع، م 2445.
بگو خداوندا صاحب ملك هستى تو هستى هر كه را خواهى ملك و سلطنت مى بخشى و از هر كه خواهى سلطنت را پس مى گيرى هر كه را خواهى عزت و اعتبار مى بخشى و هر كه را كه خواهى خوار و ذليل مى گردانى همه خيرها و نيكى ها به دست توست و تنها تو بر هر چيز توانائى اين آيه به قدرى شاه را تكان داد و در او اثر كرد كه همانجا از اسب پياده شد و روى خاك به سجده افتاد.(1)
پس از آن كه قارى قرآن از دنيا رفت يكى از دوستانش او را در خواب ديد كه مقام عظيمى را در دنيا ى ديگر به دست آورده است . از او پرسيد: چگونه به اين مقام و مرتبه رسيدى ؟
قارى قرآن گفت : من عمل خيرى نداشتم . اما خداوند فرمود چون روزى در دنياپيش سلطانى ما را به عظمت يادكردى و سلطان را به ياد ما انداختى ، حال ما نيز ترا ياد مى كنيم .
خداوند فرموده است : مرا ياد كنيد تا من نيز به ياد شما باشم .فَاُذْكُرُونى اُذْكُرْكُمْ. س 2 - 152(2)
پی نوشتها:
1- ايمان : ج 1، ص 140 .
2- معراج : ص 183 .
ادامه مطلب
اما خنده اى كه خدا آن را دوست دارد، آنست كه مرد به روى برادر خويش از شوق ديدار وى لبخند زند اما خندهاى كه كه خداى والا آن را دشمن دارد آن است كه مرد سخن خشن و ناروا گويد كه بخندد يا بخندند و به سبب آن هفتاد پائيز در جهنم سرنگون رود.
متن حدیث:
الضّحك ضحكان ضحك يحبّه اللَّه و ضحك يمقته اللَّه فأمّا الضّحك الّذي يحبّه اللَّه فالرّجل يكشر في وجه أخيه شوقا إلى رؤيته، و أمّا الضّحك الّذي يمقته اللَّه تعالى فالرّجل يتكلّم بالكلمة الجفاء و الباطل ليضحك أو يضحك يهوى بها في جهنّم سبعين خريفا.
«نهج الفصاحه، حدیث1892»
.: Weblog Themes By Pichak :.























