
روز نهم:
دشت ، زیر سم اسب ها ، مثل طبلی تو خالی می لرزد؛
از تمام جهات ، نیزه ها و نظاره هاست که خیمه ها را هدف گرفته است،
ظهر روز نهم است که صدایی در اطراف تل ، تو را به خود می آورد:
کجاست خواهرزاده های من که امان نامه برایشان آورده ام؛
این صدای شوم شمر است که برای ابوالفضلت امان نامه آورده است،
در دلت بر خیال خام شمر می خندی!
مگر ممکن است که ابوالفضل (ع) برادرش را تنها بگذارد
مگر ممکن است که ابوالفضل (ع) شما را تنها بگذارد
مگر …
اما دلت یک لحظه می لرزد؛ اما اگر برود چه؟!…








