مرثیه
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

مسئولیت امامت… - محبوبه زارع

 

بوی غریب حضور، مژگانت را از هم باز می‌کند. چشم می‌گشایی. پدر بالای سر تو ایستاده. عطر دل انگیز امام تو را جان تازه می‌بخشد. کمی جابه جا می‌‌شوی تا بنشینی. امام زودتر از تو پیش رویت می‌نشیند.آرام و مهربان می‌فرماید:«علی جان!حالت چطور است؟».به زحمت، لب می‌گشایی:«پدر!تب سختی دارم! بدنم درد دارد!…
 
دست‌های لرزان و خسته‌ات میان دستان استوار امام قرار می‌گیرد. چنان تو را درآغوش می‌کشد، که کوه خورشید را. آخرین بازمانده‌ی دل امام! اباعبدالله آن‌گونه تو را به سینه می‌فشارد که گویی مصائب تمام شهدا در او حلول کرده است.احساس می‌کنی میان سینه امام، همه‌ی اسرار آفرینش به تو منتقل می‌شود.
 

[سه شنبه 1 دی 1394 ]   [mojdeh]

زندگی جاوید… - پرویز خرسند

 

روز عاشورا بود. مردان آگاهانه به سوی مرگ می‌شتافتند و مرگ از این‌که طعمه‌های لذیذی به چنگ آورده بود، مستانه می‌خندید و عربده می‌کشید.
 
یاران وداع می‌گفتند و برای آخرین بار دست‌های یکدیگر را می‌فشردند. مردی به خون می‌غلتید و در پی او اشک روان می‌شد اما خللی در اراده‌ها پدید نمی‌آمد.
 
عمروبن قُرظَه‌ی انصاری که از مجاهدین بزرگ کربلا بود شهید شد و برادرش علی که در سپاه ابن سعد می‌جنگید فریاد زد و حسین را دشنام‌گفت.
 

[سه شنبه 1 دی 1394 ]   [mojdeh]

سیراب کردن کافر

 

باشد قبول
 
اصلا حسین
به حکم
مفتی های شام
کافر و از دین خارج شده
ولی مگر پیامبر خدا نفرمود
سیراب کردن کافر
مستحب است.
 
 
 
 فروع کافی
 

[سه شنبه 1 دی 1394 ]   [mojdeh]

طالب ولی خدا - لاری زاده

 

از آمدن سر
 
به خرابه فهمیدم
 
وقتی قدّ رقیه
 
طالب ولی خدا شویم
 
او خواهد آمد…
 
 
 
لاری زاده
 

[سه شنبه 1 دی 1394 ]   [mojdeh]

موی سیاه - لاری زاده

 

تنها فرق او
با پیامبر
موی سیاهش بود…
با شک او را کشتند
و برای اینکه
عذاب وجدان نگیرند
از فرق سر
تا نوک پایش را
بهم ریختند…
 
 
 
لاری زاده
 

[سه شنبه 1 دی 1394 ]   [mojdeh]

ای همه ی خوبی.. - محمدرضا سنگری

 

ای حسین، ای همه‌ی ما، همه‌ی‌ خوبی، تمامی عشق!
 
با تو عشق را فهمیدیم. خوبی را شناختیم و به کشف «خود» پرداختیم. بی تو همه چیز بی معنی بود، آسمان، بلاهتی آبی، آب سفاهتی سرگردان، زمین سنگی تیپا خورده و درختان رسوایانی ایستاده بودند.
 

[سه شنبه 1 دی 1394 ]   [mojdeh]
آهسته گریه کن زینب - عبدالکریم خاضعی نیا
 
 
خواهر عزیزم زینب
 
آهسته گریه کن. اشک‌هایت آتش به جان حسین می‌ریزد.
 
آهسته گریه کن. اشک‌هایت آرامش پدر را بر می‌آشوبد.
 
آخر تو دردانه‌ی پدر بودی، تو برای پدر، هم‌چون فاطمه بودی برای پیامبر.
 
پدر تحمل شنیدن صدای گریه‌ هایت را ندارد. یادت هست در تشییع غریبانه‌ی مادر، چقدر نگران تو بود؟ یادت هست در نگاه مادر بلندبلند می‌گریست و در تلاقی نگاه تو با چشم‌هایش به آرامی لبخند می‌زد؟
 

[سه شنبه 1 دی 1394 ]   [mojdeh]
تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  
زیارت عاشورا