کریمه اهل بیت
معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است


 

نویسنده:معصومه بخشی نیا


-بنشین،نترس

پایم را بلند می کنم و می نشینم روی کبوتر.بدنش نرم نرم است. می گویم:«کجا می خواهی بروی؟»کبوتر می پرد واز روی زمین بلند می شویم:«یک جای خوب، فقط تو محکم بنشین.»محکم می نشینم. دست هایم رامی گیرم به گردن کوچک کبوتر. می رویم بالا.همیشه یکی از آرزوهایم بود که مثل گنجشک ها و کبوترها پرواز کنم وبروم آن بالا بالا. می گویم:«خب،بگودوراست یا نزدیک؟» کبوتر بال هایش را تکان نمی دهدوآنها راصاف نگه می دارد، مثل همیشه که آنها رادرآسمان می بینم که پرواز می کنند. می گوید:«نزدیک است.الان می رسیم.»آدم ها، درخت ها و خانه ها دارند کوچک می شوند.باد می خورد تو صورتم و قلقلکم می دهد.یک جایی توخیابان پیداست که دارند شربت می دهند.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 19 شهریور 1392  ] [ 11:13 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

 

سر در زیر عطر چادر پرترانه ات


نزهت بادی
بی خبر نیامده بودم که بهانه بیاوری؛ قول و قرار هر روزمان بود.
دیگرتمام خشت های نمناک بیت النور نیز صدای پای مرا می شناختند .
آن شب نیز آمدم؛ آمدم تا همان کاشی لب پریده آبی
تا همان کاشی باران خورده شب آشنایی.
اما جز پرهای فرو ریخته ام بر بام خلوت و عطر غریبی از چادر پرترانه تو، چیزی نبود.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 19 شهریور 1392  ] [ 11:10 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

جواد محدثى

بى بـى! ... سلام! باز هـم آمده ام, با دلى لبريز از شـوق, با چشمانى در انتظار, آمـده ام تا يك بار ديگـر در ((آستانه)), سـر ادب در ((خاك تـواضع)) نهم و راز مگـو را, همچـون سفـره دل عاشقـان مهجـور, پيـش تـو بگشـايـم. زمانه غريبى است.
 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 شهریور 1392  ] [ 12:29 AM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 1

و دیگر شب هایم را تا به صبح برای تو می گذارم شبی برایم نمانده ...
می روم تا که شاید توهم بروی اما نمی روی...
و چه لذتی دارد خواندن ابوحمزه در جوار حضرت معصومه (س)...
دعایی که وقتی می خوانی عجز و ناتوانیت رو حس میکنی
ـوخدایا کمکم کن تا بر خودم بگریم که عمرم را با ارزوهای باطل از دست دادم ...
ـوخدایا به عزتت اگر مرا برانی از درت نمی روم ...نمی روم ...ازدرت خانه ات به جای دیگر نمی روم...ودست از التماس از تو بر نمی دارم چراکه هر آن چه از تو شنیدم فقط لطف و رافت و معرفت تو بوده است و تنهای تنهای تو هستی که هر چه بخواهی انجام می دهی...
ـخدایا ببخش بر من ...بر منی که اگر بر گناهم ناظری غیر از تو یابم انجامش ندهم و اگر تو رامی دیدم و عذابت رو حس می کردم انجام نمی دادم ...خدایا این جسارت و خودخواهی از این نیست که تو را بی اهمیت ترین و پایین ترین بیننده می دانم ...نه...نه ...همانا که تو را بهترین پوشاننده بهترین بخشنده و بهترین محرم اسرار خود می دانم ...
ـوای کسی که دوست داری آن را که به دوستت دارد وای کسی که شادی قلب آن که از هم جدا شده و به به تو پناه می آورد همانا که تو نیکو کاری و ما بدکار...پس ببخش کارهای بد مان با آن چه زیبایی و خوبی از آن توست ...
....
....
....
....
وحال سحر شده و به سوی خانه رهسپارم اما نمی دانم اشک هایم برای تو بود یا خدا ...




[ پنج شنبه 7 شهریور 1392  ] [ 11:28 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

آمار سايت
كل بازديدها : 236205 نفر
كل مطالب : 617 عدد
آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مهر 1394 
امکانات وب