لحظه ها لحظه هاي رويايي
چشمها چشمه هاي دريايي
ابرهاي بهار ميبارد
قلب هاي پُر خروش و شيدايي
آسمان محو تابش خورشيد
چه طلوعي چه صبح زيبايي
ادامه مطلب
|
کریمه اهل بیت معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است
| ||
|
|
لحظه ها لحظه هاي رويايي
چشمها چشمه هاي دريايي
ابرهاي بهار ميبارد
قلب هاي پُر خروش و شيدايي
آسمان محو تابش خورشيد
چه طلوعي چه صبح زيبايي
دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد
کنار درب حرم، بین زائران گم شد
نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد
دوباره شیفته ی رنگ زرد گندم شد
از شب میلاد تو اینگونه حاصل می شود
ماه روز اول ذی القعده کامل می شود
بارها سر در میارد از شب میلاد تو
تا که جبرائیل ازخورشید غافل می شود
علـــّامه ی مُخدّره ی عالم وجود
چشمش به روی دست رئوف حرم گشود
مهتاب سر گذاشته بر دوش آفتاب
عاشق گرفته خانه در آغوش عشق ناب
خنده شکفته روی لب هفتمین امام
داده به او نجابت و عشق و یقین سلام
یک شعبه از سروش زلالیِّ کوثر است
با همه عزت و مقام آمد
باز هم خواهر امام آمد
با سلام و درود وارد شد
قم که آمد به احترام آمد
آنشب زمين هواي بهشتي دوباره داشت
آغوش آسمان به بغل ماهپاره داشت
چشمان ابر روي زمين را گرفته بود
هر قطره با خودش سبدي پرستاره داشت
دست ملک قصیده ای از نور می نوشت
روزگار نيك و تقدیری نكوتر داشته
هر کسی که در ره عشقت قدم برداشته
تازه در فردای محشر زائرت پی می برد
آب سقاخانه ی تو طعم کوثر داشته
گفت بابایت " فداها " در جلال شأن تو
مثل تعریفی که از زهرا پیمبر داشته
با وجود تو حضور مادر سادات را
لحظه لحظه پیش خود، موسی بن جعفر داشته
ای کریمه! آسمان ها را به نامش کرده ای
هر کسی نذر تو حتی یک کبوتر داشته
از سیاق صحن هایت می شود احساس کرد
صاحب این آستان شوق برادر داشته
شاعر: امير حسين حيدري
حرم امن تو کافی ست هراسان شده را
چه خوب شد که دوباره کبوترم بانو
نشسته ام بنویسم مرا به قم ببری
دو هفته ای شده اصلاً نمی پرم، بانو
من ذره ی خاکم که گذشتم ز جهانی
حالا که رسیدم به پر چادر پاکت
بی بی نکند چادر خود را بتکانی
با غصه و درد آمده ام سوی تو بی بی
| |