|
کریمه اهل بیت معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است
| ||
|
|
به ديوار و در اين بيت توحيد
فروغ عترت و قرآن توان ديد
بود اين بارگاه خلد آذين
حريم دخت هفتم خسرو دين
مزار حضرت معصومه اينجاست
رضا را خواهر مظلومه اينجاست
همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد
وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی
هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا
هر کس به احترام مقام تو خم نشد
آقا نشد بزرگ نشد محترم نشد
دل خسته بود و راهی این آستانه شد
دل خسته بود و راهی باغ ارم نشد
گفتند مرقدت حرم آل فا طمه ست
«موسی» که دید حال و هوایت، دادت به دستهای «رضا»یت
از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری
رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیلهی تو هراسان
منت ز بخت دارم و نصرت ز كردگار
كافكند در ديار قمم روزگار، بار
خوش بار يافتم به حريمى كه جبرئيل
بىاذن خادمان به حريمش نجسته بار
شهرها انگشترند و «قم» ، نگين
قم، هماره حجّت روى زمين
تربت قم، قبله عشق و وفاست
شهر علم وشهر ايمان و صفاست
حرم امن تو کافی است هراسان شده را
دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت
مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است
ای کوثرِ کوثر رسولالله
| |