آقاى حيدرى كاشانى مى فرمايد:روزى كه ما در منزل چيزى براى پذيرايى نداشتيم عده اى از كسانى كه در شهرستان محل تبعيد ما (بيرجند) با ما آشنا بودند, به منزل ما آمدند, من متحير بودم كه چكنم؟ آمدم حرم و همان داخل صحن عرض كردم: ((بى بى جان)) خودتان وضع ما را مى دانيد, اين را كه گفتم در وسط حرم در حال حركت بودم كه صداى خانمى را - كه مرا صدا مى كرد - شنيدم, ايستادم, او مبلغى پول به من داد و گفت اين مال شماست. من به حركت خود ادامه دادم; مجددا" آن خانم مرا صدا زد و مبلغ ديگرى پول به من داد و گفت: اين هم مال شماست. اينجا بود كه رو كردم به گنبد حضرت و عرض كردم: بى بى جان, بسيار متشكرم. برگشتم به خانه و با آن مبلغ وسايل پذيرايى لازم را فراهم نمودم. خانم ما (كه از بى پولى ما مطلع بود) گفت: را از كجا تهيه كردى؟ گفتم: فاطمه معصومه عليها السلام عنايت فرمود.