کریمه اهل بیت
معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است



يکي از عنايات خاصّ حضرت معصومه عليها السلام به سيّده مشکاتي در رمضان 1418 هـ . اتّفاق افتاده است .بي بي صدّيقه مشکاتي از سادات حسني يزد است که تعدادي از اين سادات در يزد ، انگشتان دستشان به طرف داخل خميدگي دارد .سيّده مشکاتي نيز هر دو دستش انحنا داشت و انحناي دست چپ بيش از انحناي دست راست بود .

ايشان ماههاي رمضان را معمولاً در قم سپري مي کند تا فرزند برومندش آقاي طباطبائي با خيال راحت به تبليغ بروند .


ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 10:28 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



يكي از دوستان اهل وِلا، از يكي از معاندين عراقي نقل كرد كه مادرش مريض شده، هر روز به دكتري برده، دواهايش را به سختي تهيّه كرده، ولي هرگز نتيجه اي نگرفت است.

در يكي از روزها كه طبق معمول آدرس دكتر جديدي را به دست آورده، مادر را به منزل رسانيده، خود براي تهيّه داروها بيرون آمده، به هر داروخانه اي رفته دواها نبوده، سرانجام از يك داروخانه پيدا كرده، داروها را گرفته، به سوي منزل در حركت بود، يك مرتبه چشمش به گنبد مقدّس بي بي افتاده، وارد حرم مط÷ّر شده، دواها را به دور ريخته، به دختر باب الحوائج عرضه داشته: بي بي جان! ما در عراق هر گرفتاري داشتيم به پدر بزرگوارتان مراجعه مي كرديم و حاجت روا برمي گشتيم، ما در اينجا غير از شما پناهي نداريم. من شفاي مادرم را از شما مي خواهم.

از عنايات بي بي همان روز شفا يافنه است.




[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 10:28 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
اين كرامت كه به حد تواتر رسيده از اين قرار است: كه يكى از خدام آن حضرت بنام (ميرزا اسد الله) به سبب ابتلاى به مرضى انگشتان پايش سياه شده بودجراحان اتفاق نظر داشتند كه بايد پاى او بريده شود تا مرض به بالاتر از آن سرايت نكند, قرار شد كه فرداى آن روز پاى او را جراحى نمايند. ميرزا اسد الله گفت: حال كه چنين است امشب مرا ببريد حرم مطهر دختر موسى بن جعفر عليه السلام. او را به حرم بردند شب هنگام خدام در حرم را بستند و او پاى ضريح از درد پا مى ناليد تا نزديك صبح, ناگهان خدام صداى ميرزا را شنيدند كه مى گويد: در حرم را باز كنيد حضرت مرا شفا داده, در را باز كردند ديدند او خوشحال و خندان است. او گفت:

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 10:27 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ مرتضى حائرى (ره) ، نقل فرمودند: شخصى بود به نام آقا جمال، معروف به

«هژبر» كه دچار پا درد سختى شده بود ؛ به طورى كه براى شركت در مجالس، مى بايد كسى او را به دوش مى گرفت و كمك مى كرد. عصر تاسوعا، آقاى هژبر به روضه اى كه در مدرسه ي فيضيه از طرف مرحوم آية الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى (ره) تشكيل شده بود، آمد. آقا سيد على سيف (خدمتگزار مرحوم آية الله حائرى) كه نگاهش به او افتاد ، به او پرخاش كرد كه: سيد اين چه بساطى است كه در آورده اى، مزاحم مردم مى شوى ، اگر واقعاً سيدى ، برو از بى بى شفا بگير.

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 10:26 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
در عصر مرجعيت آية الله العظمى بروجردى، چند نفر از آشنايان و بستگان معظم له براى درمان بيمارى چشم يك بانوى علويه از خانواده خود به قم آمده بودند تا پس از زيارت مرقد مطهر حضرت معصومه(س) و ديدار آية الله بروجردى براى مداواى چشم آن علويه به تهران بروند . آنها پس از ديدار با معظم له به حرم مطهر مشرف مى شوند. يكى از اساتيد مورد اطمينان مى گفت: در همان روز ( پس از درس) همراه حضرت آية الله العظمى بروجردى به منزلش مى رفتيم ، در مسير راه چند نفر از اهالى بروجرد به حضور آية الله بروجردى آمدند، آية الله بروجردى از آنها پرسيد:

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 10:24 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

 

مرحوم محدث نورى نقل فرمودند: كه در بغداد مردى نصرانى به نام (يعقوب) مبتلا به مرض استسقاء بود كه از معالجه آن ناميد شده بودند و به طورى بدنش ضعيف شده بود كه توان راه رفتن نداشت. او مى گويد: مكرر از خدا مرگم را خواسته بودم تا آنكه در سال 1280 هـ.ق در عالم خواب سيد جليل القدر نورانى را ديدم كه كنار تختم ايستاده, و به من گفت: اگر شفا مى خواهى بايد به زيارت كاظمين بيايي. از خواب بيدار شدم و خوابم را به مادرم گفتم. مادرم كه مسيحى بود گفت: اين خواب شيطانى است. دو مرتبه خوابم برد. اين مرتبه زنى را در خاب ديدم باچادر و روپوش كه به من گفت: برخيز كه صبح شد آيا پدرم با شما شرط نكرد كه او را زيارت كنى و ترا شفا بخشد؟ گفتم پدر شما كيست؟ گفت: (موسى بن جعفر). گفتم شما كيستي؟ فرمودند: من معصومه خواهر رضا هستم. از خواب بيدار شدم و متحير بودم كه به كجا بروم به ذهنم آمد كه به خدمت (سيد راضى بغدادي) بروم. به بغدادى رفتم تا به در خانه او رسيدم, در زدم صدا آمد كيستي؟ گفتم: در را بازكن. همين كه سيدصدايم را شنيد به دخترش گفت: در را باز كن كه يك نفر نصرانى است آمده مسلمان شود.

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 10:22 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

 

آيت الله اراكى قدس سره مى فرمود: دستم باد مى كرد و قاچ مى خورد و لذا هميشه بايد خاك تيمم همراهم مى بود تا تيمم كنم، چون نمى توانستم وضو بگيرم و معالجات هم تاثير نمى كرد. تا اين كه به حضرت معصومه عليهاالسلام متوسل شدم و ملهم شدم كه دستكش دست كنم و چنين كردم، خوب شد. (7) »

پاورقي

حضرت معصومه عليهاالسلام فاطمه دوم، ص‏167/ فروغى از كوثر، صص‏55 - 54 .



[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 10:21 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

 

مدتها بود كه او با ويلچر فاصله خانه تا حرم را پشت سر مى گذاشت تا شايد دستى پنهان بتواند دردش را درمان كند. با اميدمى رفت ولى نا اميد بر مى گشت. تمام هستى خود را صرف درمان كرده بود و خانواده اش در تنگدستى به سر مى بردند. پيرمرد خلقش تنگ شده و اعصابش به هم خورده بود. از نگاه چهار فرزندش، كه همواره او را تا عمق درد و اندوهش همراهى مى كردند. شرمسار بود. شبها تا نيمه در ميان درد و ناله غوطه مى خورد. سه سال و اندى بود كه درد تمام وجودش را فرا گرفته بود. براى درمان بيمارستانهاى مشهد و تهران را بى هيچ نتيجه اى پشت سرنهاده بود. خودش هم مى دانست كه بايد به تدريج بميرد. ولى اميدبه زندگى و اهل بيت (ع) او را به تقلا وا مى داشت.
 

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 10:20 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



گواه زنده و برجسته شفاعت گسترده کريمه اهلبيت روياي صادقه اي است که مربوط است به خانمه محدّثين ، مرحوم حاج شيخ عبّاس قمي _ رضوان الله عليه _ متوفّاي 1359 هـ .

محدّث قمي اين خواب را شخصاٌ در عالم رويا ديده اند و آن را بر فراز منبر نقل کرده اند .

يکي از افرادي که در پاي منبر حضور داشته و آن را بدون واسطه از محدّث قمي شنيده ، يکي از تجّار مورد اعتماد قم به نام آقاي صابري بوده ، که به رحمت خدا واصل شده است .


ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 10:18 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



مرحوم تنکابني عنايت مشابهي را به شرح زير نقل مي کند :

در يکي از تشرّفهاي خود به عتبه بوسي حضرت معصومه عليها السلام همسرم و فرزندم به شدّت مريض شدند و در بستر مرگ افتادند ، به محضر دختر باب الحوائج عرض کردم : ما از راه دور به درِ خانه شما آمديم ، ما هرگز توقّع نداريم که افسرده و دماغ سوخته از محضر شما برگرديم . همان لحظه هر دو مريض بهبودي يافتند و از آستانه مرگ برگشتند . (77)




[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 10:16 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ


تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

آمار سايت
كل بازديدها : 236236 نفر
كل مطالب : 617 عدد
آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مهر 1394 
امکانات وب