يکي از مردان صالح براي من نقل کرد که چند سال پيش در حرم مطهّر حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - نشسته بودم، زائر غريبي از پيرمردي که در حرم شرفياب بود، در مورد عظمت و جلالت قدر حضرت معصومه عليها السّلام سؤال کرد، آن پيرمرد گفت:
من در جواني بنّا بودم به مسجد مقدّس جمکران مي رفتم، يک روز ديدم ديوارهاي مسجد خيلي سياه شده، به دوستان سفيدکار خود گفتم: بياييد همّت کنيد مسجد را سفيد کنيم، گفتند: مانعي نيست.
هنگامي که به شهر آمديم سراغ گچ فروشي رفتيم و داستان را گفتيم، او حاضر شد که گچ بدهد، درآنجا الاغ داري بود آنن هم پذيرفت که گچ ها را تا مسجد جمکران حمل کند، روز بعد که به سراغ گچ فروش رفتيم از تقديم گچ امتناع کرد و مالدار هم از حمل آن امتناع نمود.
ادامه مطلب