کریمه اهل بیت
معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است



حضرت مستطاب آيت الله حاج شيخ عبدالله مجد فقيهي ، بنيانگذار درمانگاه

" قرآن " ( متوفّاي شب اوّل ذيقعده 1421 هـ . ) روز اوّل ذيعقده 1414 هـ . که براي براي شرکت در جشن ميلاد حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ به منزل نگارنده تشريف آورده بود ، با يک شور و عشقي کرامتي را که از حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ مشاهده کرده بود ، به شرح زير نقل فرمود :

در اوايل ورود ما به قم ، صبيّه اينجانب مريض شد و معالجات فراوان نتيجه نداد ، تا سرانجام در بستر مرگ افتاد و اميد ما از همه جا قطع شد .

مقدّمات دفن فراهم شد و من براي اجازه دفن به سراغ پزشک قانوني رفتم . ژ

در مسير خود به مطبّ دکتر قانوني ، وارد حرم مطهّر حضرت معصومه _سلام الله عليها _ شدم و عرض کردم : " اي بي بي دو عالم ما به شما پناهنده ايم ، شما راضي نشويد که در آغاز تشکيل زندگي و در اوايل ورود ما به اين شهر مقدّس ، ما پريشان خاطر و دل افسرده شويم " .

برگ اجازه دفن را از پزشک قانوني گرفتيم و به خانه برگشتم ، با کمال تعجب ديدم که آثار حيات در چهره اش آشکار گشته است .

پستانک را به دهانش نزديک کرديم شروع به مکيدن نمود .

طولي نکشيد که همه آثار مرگ و مرض از چهره اش برطرف شد و بهبودي کامل يافت و از کرامات بي بي الآن زندگي خوش و مرفّهي دارد و خود صاحب دو فرزند است .




[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 10:08 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
روز چهاردهم شعبان برابر با 26 ديماه 1373هـ.ش و در آستانه عيد بزرگ نيمه شعبان بارگاه ملكوتى كريمه اهل بيت عليهم السلام پذيراى ميهمانى است كه از راه دور آمده, او همسايه برادر است كه به دعوت خواهر او به اميد شفا به اين بارگاه رو آورده است, او امير محمد كوهى ساكن مشهد و كارمند سابق اداره امور اقتصادى و دارايى آن شهر است كه داستان خود را چنين بيان مى كند:

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 9:58 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



حاج آقاي سبزواري فرمودند : روزي در مشهد مقدّس خدمت مرحوم آيت الله مجتهدي بودم و سيد بزرگواري هم حضور داشت ، به مناسبتي از مقامات بي بي حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ صحبت شد ، ايشان فرمودند : از ويژگيهاي حرم حضرت معصومه عليها السلام اين است که حوائج قلبي را بي بي روا مي کند و نيازي به ذکر آن نيست . ايشان روي اين مطلب تاکيد مي کردند .

نگارنده نيز اين مطلب را بارها از ايشان شنيده بود .

ايشان فرمودند : من از سفر مشهد به قم بازگشتم ، دَيني به گردن داشتم که فکرم را مشغول کرده بود . به حرم مطهر مشرّف شدم ، با يکي از خدّام به نام آقاي کوه خضري که از دوستان بود ، مصادف شدم ، اين مطلب را با ايشان بازگو کردم ، گفت : حقيقت است .


ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 9:57 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
گرد و غبار قامت شهر را در هم پيچيده بود و باد گرم مى وزيد و همچون تازيانه اى بر پيكره آن، مى كوبيد. آفتاب با رخى گرفته، سينه آسمان را مى شكافت و با خشم و حرارت بسيار، مى تابيد. كوچه ها و خيابانها خلوت مى نمود. سكوت سوزان و زوزه دهشتناك باد، بر شهر حكم مى راند. شاخه هاى ريز و درشت كاج و سرو، در حاشيه خيابانها در هم مى شكست. مدتها بود كه شهر چنين غبارروبى اى را در خود نديده بود! در اين حال، روحانى جوانى كه صورتش را لاى عبا قايم كرده بود و تنها چشمان درشت و نافذ و ابروان كشيده اش را به نمايش گذارده بود، زير تير برق چوبى كنار خيابان، ايستاده بود. او هر لحظه اين پا و آن پا مى كرد و هيكل خود را كه متزلزل و مضطرب به نظر مى رسيد، جابجا مى كرد. غبار بر پيشانى بلندش مى نشست و او هر از چندگاهى با گوشه عباى حنايى رنگ و پينه خورده اش آن را پاك مى كرد. از كوچه مقابل او كه تنگ و باريك و دلگير مى نمود، پيرمرد بلندقدى كه پشتش قدرى برآمده و نيمه تنه اش را كمانى كرده بود، بيرون آمده بود. او كه با يك دست، كلاهش و با دست ديگر، كت رنگ و رو رفته اش را محكم گرفته بود تا بتواند از آزار باد در امان بماند، به سرعت به آن طرف خيابان رفت و در حاليكه نسبت به وضع هوا، غرولند مى كرد به دو طرف خيابان نگاه مى كرد اما از ماشين خبرى نبود. اندكى بعد خود را به عقب كشيد و در كنار سيد ايستاد و بعد از سلام بى مقدمه گفت: واى، عجب هوائيه، كمتر تو قم، هوا رو اينجورى ديدم! و دستى به چشمانش كشيد و عضلات صورتش را بالا برد و ادامه داد: تو اين وضع بايد برم ... بايد برم دوا تهيه كنم ... ميدونى سيد! پيرى و صد جور بلا، سر پيرى، خانمم افتاد و پايش شكست. حالا بايد برم دواش تموم شده، بگيرم كه امشب آه و ناله اش به آسمان نره.

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 9:57 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


يکي از دوستان مورد اعتماد ، از يکي از فضلاي آذربايجان که مورد اعتماد نگارنده نيز هست ، نقل کرد که :

در سال 1379 هـ . ( يک سال قبل از وفات مرحوم آيت الله بروجرودي ) به قم آمدم ، امّا در هيچ مدرسه اي حجره اي نيافتم ، تا اينکه اطاقي را در زير پلّه اي اجاره کردم ، ولي از جهت مطالعه و استراحت خيلي در فشار بودم . شبي به حرم مطهّر حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ مشرّف ، و به شدّت متوسّل شدم .

همان شب در عالم رويا نقطه خاصّي از حرم مطهّر ( قسمت بالاي سر ) را به من نشان دادند و گفتند : در اين نقطه زيارت عاشورا بخوان تا حجره اي برايت فراهم شود .

روز بعد به حرم مطهّر مشرّف و در همان نقطه زيارت عاشورا خواندم ، و همان روز حجره اي در مدرسه حجّتيه برايم فراهم شد .




[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 9:56 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


حجه الاسلام و المسلمين جناب آقاي حاج شيخ اسماعيل حسين زاده سرابي ، که از فضلاي برجسته و مورد وثوق مي باشند ، از مرحوم حجه الاسلام والسملين حاج ميرزا تقي زرگر ، که از شخصيّتهاي بارز حوزه علميه قم بودند و در سال 1398 هـ . فوت کردند مکاشفه اي را به شرح زير نقل فرمودند :

روزي در صحن مطهّر حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ در خدمت مرحوم آقاي زرگر نشسته بوديم ، فرمود :

" يک روز در همينجا نشسته بودم يکمرتبه حالت مکاشفه به من دست داد ، ديدم که در ايوان طلا دوشهاي فراوان است که از آنها آب مي ريزد ، هر يک از زوّار که از حرم مطهّر خارج مي شود زير اين دوشها مي ايستد کاملاً شستشو مي کند و سپس راه مي افتد و هرگز احدي از زائران حضرت معصومه از اين معني مستثني نبود و همه آنجا شستشو مي کردند و مي رفتند " .

اين حالت در حدود 10 - 15 دقيقه ادامه يافت ، سپس چشمم عوض شد و همه چيز را به صورت عادي ديدم .




[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 9:55 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
صداى مادربزرگ از زير زمين بلند بود. سميرا بدون توجه به حرف هاى مادر بزرگ جلوى آينه ايستاده بود و خودش را وراندازمى كرد. مادربزرگ از پله هاى زير زمين بالا آمد: خوش به حالت ننه پس تو هم رفتنى شدى، قربون قد و بالات برم دخترم. الهى خيرببينى رفتى يه دعايى هم به من پير زن كن.

سميرا روسرى اش را كمى بالاتر كشيد، چادر سفيد و گلدار را ازدست مادر بزرگ گرفت، تا كرد و در كيف گذاشت: ننه جون هنوزمعلوم نيست كه حتما تو قم توقف كنيم. اگه طبق برنامه پيش بريم و تو راه معطل نشيم، امكان دارد آنجا هم يه نصفه روز بمونيم.

اونم شايد. خانممون اين طور كه مى گفت وقت نمى شه ولى از شهرش حتما رد مى شويم.

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 9:53 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


حجه الاسلام والمسلمين جناب آقاي سبزواري مي فرمود : براي تشرف به کربلا به دنبال يک نوشته پر فيض و معنوي بودم ، که دسترسي به آن ظاهراً مشکل بود . رفتم خدمت بي بي فاطمه معصومه _ سلام الله عليها _ ، عرض کردم : بي بي جان ! من اين نوشته را به عنوان ره توشه از شما مي خواهم .

دو سه روز بعد يکي از دوستان مرا براي منبر و نهار به منزل خود دعوت کرد ، چون خانواده در مشهد بود ، دعوت ايشان را پذيرفتم . نماز ظهر و عصر را در حرم خواندم و به منزل ايشان رفتم ، همانجا حاجتم برآورده شد .

پيش از منبر بود و يا بعد از منبر ، نوشته اي را زير منبر ديدم ، آن را برداشتم و به صاحب خانه گفتم : اين چيست ؟ گفت : هرچه هست مال شما .




[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 9:52 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



آيت الله حاج ميرزا محمّد فاضل لنکراني از مراجع تقليد ، مي فرمود : موضوعي براي من پيش آمد که مربوط به سالها قبل است ، من هر وقت به آيه شريفه :

" اِنَما يُريدُ اللهُ لِيُذهِبَ عَنکُمُ الّرِجسَ اَهلَ البَيتِ وَ يُطَهِّرَکُم تَطهيراً " (72) که به آيه تطهير معروف است بر مي خوردم ، اين سوال در ذهنم مي آمد که اگر اين آيه مخصوص اهل بيت پيامبر است و به همسران آن حضرت ربطي ندارد ، چگونه در بين آياتي آمده است که از زنان پيامبر و احکام آنان سخن مي گويد ؟

اين مطلب سالها ذهن مرا مشغول کرده بود و به صورت يک مشکل علمي درآمده بود ، تا آنکه متوسّل به حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ شدم و به لطف الهي و عنايت آن حضرت اين مشکل حل شد ، به گونه اي که با همکاري جناب آقا شهاب الدّين اشراقي که هم مباحثه ما بود ، کتابي علمي در اين باره نوشتيم و با استدلال علمي ثابت کرديم که اين آيه هيچ ارتباطي با همسران پيامبر ندارد و مخصوص اهلبيت آن حضرت است . (73)




[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 9:51 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



در سال 1419 هـ . خانمي به نگارنده زنگ زد و گفت : حاج آقا كتاب شما مرا در به در كرده است .

پرسيدم : چطور ؟ گفت : كتاب شما به دستم رسيد و كرامات مندرج در آن را خواندم . مشكلات زيادي داشتم ، لذا راهي قم ‌شدم ، به حرم مطهر بي بي تشرف يافتم و عرض كردم : < بي بي جان ! اين كتاب مرا تا اينجا آورده ، اگر مطالب اين كتاب درست است و اين عنايتها و كرامتها صحت دارد ، مرا هم شفا دهيد و مشكلاتم را حل كنيد > .

سپس افزود : اينك چند روزي است كه در اين شهر غربت همه وقتم را مشغول گريه و توسل هستم و هيچ خبري هم نيست .

گفتم : مأيوس نشويد و توسلات خود را ادامه دهيد ، اگر مصلحت باشد ، حتماً بي بي عنايت مي كند من نيز به حرم مشرف مي شوم و در حق شما دعا مي كنم .

الحمدلله مشكلات ايشان نيز رفع شد و با شادكامي به شهر و ديار خود بازگشت .




[ دوشنبه 11 شهریور 1392  ] [ 9:50 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ


تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

آمار سايت
كل بازديدها : 236237 نفر
كل مطالب : 617 عدد
آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مهر 1394 
امکانات وب