کریمه اهل بیت
معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است



يكي از فضلاي متدّين و شيفته اهلبيت مي گفت: يك روز در حرم حضرت معصومه عليها السّلام نشسته بودم، اشتياق فراواني به زيارت مدينه منّوره پيدا كردم، خطاب به حضرت معصومه عليها السّلام عرض كردم: بي بي چقدر مشتاقم كه توفيق تشرّف به مدينه طيّبه را پيدا كنم. يك مرتبه ديدم كه ضريح مقدّس حضرت معصومه برداشته شد و ضريح مقدّس رسول اكرم صلي اللّه و عليه و آله و سلّم گذاشته شد.

در عالم مكاشفه دست در حلقه هاي ضريح پيامبر اكرم صلي اللّه و عليه و آله و سلّم انداخته، مشغول گريه و توسّل شدم و حال بسيار خوشي پيدا كردم.

اگر به صورت عادي به مدينه منّوره مشرّف مي شدم ظاهراً حالي بهتر از آن به من دست نمي داد.




[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:40 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



شب دهم ربيع الثّاني 1411 هـ . برابر 8/ 7/ 69 ش. در مدرسه رضويّه مجلس سوگواري مفصّلي به مناسبت شب رحلت حضرت معصومه عليها السّلام برگزار نمود. روي منبر اعلام شد كه همه حاضران بر سر سفره بي بي دعوت هستند.

صاحب مجلس به جهت ناراحتي شديد معده كه از مدّتها پيش به آن مبتلا بود، نمي خواست خودش از آن غذا استفاده كند، زيرا مدّتها بود كه به دستور پزشك معالجش فقط چلو كباب مي خورد. ولي در اثر اصرار دوستانش مقدار بسياركمي به به قصد استشفاء خورد.

همان شب در عالم رؤيا به خدمت حضرت معصومه عليها السّلام شررفياب شد و خواب جالبي ديد، بر اساس تعبيري كه مرحوم آيت اللّه صدّيقين ( متوفّاي چهارم جمادي الثّانيه 1414 هـ . ) انجام داد، معلوم شد كه مجلس مورد نظر بي بي قرار گرفته و غذاي آن سفره شفا بوده و هر كس از آن غذا به نيّت شفاي مرضي خورده شفا يافته است.

او ديگر از همان شب از ناراحتي معده نجات يافت و از فرداي آن روز از همه نعمتهاي الهي بهره مند گرديد و سلامتي خود را باز يافت.

مؤلّف به جهت ارتباط نزديكي كه با او دارد، از كسالت ديرينه اش كاملاً مطّلع بود و از بهبودي كاملش نيز با خبر است.




[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:40 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


مرحوم آيت اللّه آقا ميرزا صادق تبريزي، پيشتاز علماي آذربايجان در عهد سياه رضا خان، به قم تبعيد شده، روز ششم ذيقعده 1351 هـ.. در قم بدرود حيات گفت و در حرم مطهّر كريمه اهلبيت مدفون شد.

فرزند برومند ايشان مرحوم أقا ميرزا رضا كه چندي قبل مرحوم شدند مي گويند: يك وقت در اين شهر غريب، كاملاَ در فشار وضيق معيشت قرار گرفتم. در اين حال چند مهمان محترم رسيد. راه چاره به كلّي بر من مسدود شد. خود را به آستانه مقدسه كريمه اهلبيت رساندم، پس از توسّل و زيارت عرضه داشتم: اي دختر باب الحوائج من به شما پناهنده ام و مهمان شما هستم، از خود گذشته مهمان هم دارم و روي اينكه از كسي قرض كنم ندارم و روي رفتن به منزل را هم ندارم و لذا امشب در خدمت شما هستم و از خدمتتان مرخص نخواهم شد.

به طرف مسجد بالاي سر رفتم و در كمال حيرت و پريشاني در گوشه اي نشستم. خانم مجلّله اي آمد، سلام كرد و تعبير خوابي از من خواست، چون خوابش را تعبير كردم، مبلغ زيادي وجه به من داد، كه تا مدّتي در ر فاه و آسايش زندگي كرديم.(134)




[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:39 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



دوست دانشمندم حجّة الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ عبّاس محقّق کاشاني داماد مرحوم آيت اللّه گلپايگاني قدس سره رؤياي لطيفي را از بانويي نقل فرمودند که کاملاً مورد وثوق ايشان بود، و اينک متن داستان:

اين بانوي محترمه مي گويد: شبي در عالم رؤيا به حرم مطهّر حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - مشرّف شدم، ساعتي بود که مي خواستند در حرم را ببندند و لذا به زوّار مي گفتند: بفرمائيد، بفرمائيد.

اطراف ضريح مطهّر خلوت شد، من به طرف ضريح مقدّس رفتم که ضريح را ببوسم، ديدم داخل ضريح بسيار منّور است، از شبکه ها نگاه کردم ديدم که بانوي بسيار مجلّله اي با چادر سفيد روي قبر نشسته، و اين نور از او ساطع است. توجّه پيدا کردم که حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - مي باشند.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:38 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
برادرم احمد رو به مرگ است. در بستر دراز كشيده فاميل دورش جمع شده اند. جگرم آتش مى گيرد. با لوله در دهانش آب مى ريزند. سرم را بر مى گردانم نمى توانم تحمل كنم. طاقت ديدن اين صحنه را ندارم. از اتاق بيرون مى روم. بى هدف در حياط قدم مى زنم. امروز پنجاه و پنجمين روزى است كه در تهران هستم. همه چيز از عاشورا شروع شد. بى خبر از همه جا مشغول خوردن ناهار بوديم كه يكى از آشنايان از تهران آمد و خبر بيمارى برادرم را به من داد. صبح روز بعد با قطار عازم شدم. بعد از ظهر كه وارد خانه برادرم شدم ديدم تمام فاميل آنجا جمع اند. سيدى مشغول روضه خوانى بود. بالاى سر برادرم رفتم. احوال پرسى كردم. نتوانست جوابم را بدهد. يكى از آشنايان مرا به كنارى كشيد و همه چيز را برايم تعريف كرد:

ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:37 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



نگارنده در ماه صفر 1410 ه. براي عتبه بوسي حضرت ثامن الحجج عليه السّلام به سرزمين مقدّس مشهد مشرّف بود و از شب اربعين تا شب آخر صفر در برخي از مجالس حسيني شرکت مي کرد.

در شب آخر ماه صفر، که شب شهادت حضرت رضا عليه السّلام بود درحسينيهء سوّم شعبان ( واقع در خيابان دانش مشهد ) به تفصيل در پيرامون شخصيت والاي حضرت معصومه عليها السّلام سخن گفت و در پايان منبر افزود:

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:36 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
ايشان درباره خودشان فرمودند: دستم باد مى كرد و پوست آن ترك بر مى داشت به طورى كه نمي توانستم وضو بگيرم و ناچار بودم براى نماز تيمم كنم و معالجات هم بى اثر بود تا اينكه به حضرت فاطمه معصومه ( سلام الله عليها )متوسل شدم و به من الهام شد كه دسكش به دست كنم, همين كار را كردم, دستم خوب شد.

ايشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سيد جعفر احتشام كه هر دو از منبريهاى قم بودند) نقل مى كرد از شيخ ابراهيم صاحب الزمانى تبريزى (كه مرد با اخلاصى بود) كه من شبى در خواب ديدم به حرم مشرف شدم خواستم وارد شوم گفتند حرم قرق است براي اينكه فاطمه زهرا(ع)و حضرت فاطمه معصومه ( سلام الله عليها )در سر ضريح خلوت كرده اند و كسى را راه نمى دهند. من گفتم: مادرم سيده است و من محرم هستم, به من اجازه دادند, رفتم ديدم كه بله اين دو نشسته اند و در بالاى ضريح با هم صحبت مى كنند از جمله صحبتها اين بود كه حضرت فاطمه معصومه ( سلام الله عليها )به حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) عرض كرد: حاج سيد جعفر احتشام براي من مدحى گفته است و ظاهرا آن مدح را براى حضرت مى خواند.

ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:36 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


حجّة الاسلام و المسلمين آقاي سبزواري، از مرحوم آيت اللّه حاج سيد محمود مجتهدي نقل کردند که فرموده بود: هنگامي که به قم مشرّف بودم، روز عيد غدير بود، به حرم مطهّر حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - مشرّف شدم، کنار ضريح نشستم و در حالي که دستم را به سوي ضريح دراز کرده بودم، عرض کردم: امروز عيد جدّ بزرگوارتان حضرت اميرالمؤمنين عليه السّلام است، به من عيدي مرحمت فرماييد.

آمدم بيرون، از درب صحن مي خواستم خارج شوم، کسي آمد و يک انگشتر مزّين به آية الکرسي به من داد و رفت.

ايشان نيز اين انگشتري را به يکي از بستگان ما دادند و الآن در دست اوست.




[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:35 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


 

آقاى شيخ عبدالله موسيانى از حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى نقل كردند: «شب زمستانى بود كه من دچار بى خوابى شدم؛ خواستم به حرم بروم؛ ديدم بى موقع است؛ آمدم خوابيدم و دست خود را زير سرم گذاشتم كه اگر خوابم برد، خواب نمانم؛ در عالم خواب ديدم خانمى وارد اطاق شد. چهره او را به خوبى ديدم ولى آن را توصيف نمى كنم . او به من فرمود: «سيد شهاب! بلند شو و به حرم برو، عده اى از زوار من پشت در حرم از سرما هلاك مى شوند، آنها را نجات بده.»

ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:35 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

 

آقاي شيخ عبد الله موسيانى نقل مى كند: كه ما عازم مشهد مقدس بوديم در حالى كه در آنجا به جهت جمعيت زياد زوار, منزل به سختى پيدا مى شد. من با اطلاع از اين جهت به حرم حضرت فاطمه معصومه ( سلام الله عليها )عليها السلام مشرف شدم و خيلى خودمانى گفتم: بى بى جان ما عازم زيارت برادر شماييم, خودتان عنايتى بفرماييد. ما عازم مشهد شديم,ديديم منزل بسيار كمياب است نزديك حرم از تاكسى پياده شديم, ناگهان ديدم جوانى از داخل كوچه به طرف من آمد و به من گفت: منزل مى خواهيد؟ گفتم: بله, گفت دنبال من بيا با او رفتم مرا داخل خانه اش برد, اطاق بزرگ و خوبى را به ما داد, ما وقتى در آنجا مشغول جابجايى وسايل بوديم, خانم ايشان ما را براى نهار دعوت كرد, بعد از تشرف به حرم و زيارت و نماز, نهار را با آنها خورديم.

ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهریور 1392  ] [ 5:33 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ


تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

آمار سايت
كل بازديدها : 236238 نفر
كل مطالب : 617 عدد
آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مهر 1394 
امکانات وب