تو كه فرزند موساي كبيري
تو كه معصومه، فرد بي نظيري
تو كه در شهر چون بدر منيري
اجيرينا، اجيرينا، اجيري
تو كز درد يتيمي ناله داري
به دل داغ پدر چون لاله داري
ادامه مطلب
|
کریمه اهل بیت معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است
| ||
|
|
ذیقعده ماه فیض خداوند اکبر است میلاد پاره تن موسی ابن جعفر است
میلاد دخت هفت امام بزرگوار یا لیله ولادت زهرای دیگر است
از ثامن الحجج بستانید رو نما کو را نظاره بر گل رخسار خواهر است
برگشته غباری نگران، از سفرِ آه
یا حضرت آیینه! منم، من، پسرِ آه
پر می کشد این کفتر بی بال و پرِ آه
وقتی بکشد آینه دستی به سر آه
من آهم و آن روز تو آهو شده بودی
هنگام سفر بود، پرستو شده بودی
منت ز بخت دارم و نصرت ز کردگار کافکند در دیار قمم روزگار، بار
خوش بار یافتم به حریمى که جبرئیل بى اذن خادمان به حریمش نجسته بار
این بارگاه بضعه باب الحوائج است کز وى رواست، حاجت مخلوق روزگار
این پیشگاه فاطمه بنت موسى است کز بعد فاطمه به زنان دارد افتخار
خارى اگر به کف پاى زائرش گیرد ملک، به سوزن مژگان، ز پاش گیرد خار
دختر بدین جلال، نپرورده مام دهر دختر بدین مقام، نیاورده روزگار
چشم فلک ندیده و نشنیده گوش دهر دختر بدین جلالت و بانو بدین وقار
اى بانوى بلند مقام فلک جناب اى خانم رفیع مکان بزرگوار
هم دختر امامى و هم خواهر امام هم عمه امامى و هم نور هشت و چار
تنها نه چشم من به در توست منتظر چشم دو عالم است بر این در، به انتظار
اى والى ولایت عصمت! به عصمتت چشم کرم ز بنده این آستان، مدار
مسکین «طرب» ز درگه لطفت کجا رود؟
امیدوار بر توأم، امید من بر آر
ای سوره نامت تفسیر اعطینا
زهرا ترین زینب، زینب ترین زهرا
خیر کثیر تو، آئینه کوثر
نامت سرآغاز تکثیر خوبی ها
روشن تر از نوری، در نور مستوری
پیدا ترین پنهان، پنهان ترین پیدا
ماه مقیم قم، خورشید «بیت النور»
در سایه سار توست سرتاسر دنیا
وقتی که معصومان، معصومه ات خواندند
در وصف تو لال است، شعر و شعور ما
فهم زمین عاجز، از درک اوصافت
والا مقامی تو، در عالم بالا
از آه لبریزم، از اشک سرشارم
این قطره را دریاب، دریاب ای دریا
آن شب زمین هوای بهشتی دوباره داشت آغوش آسمان به بغل ماه پاره داشت
چشمان ابر روی زمین را گرفته بود هر قطره با خودش سبدی پر ستاره داشت
دست ملک قصیده ای از نور می نوشت واژه به واژه حرف غزل استعاره داشت
باز عطر سیب و بوی بهار و شمیم یاس بر بارش دوباره كوثر اشاره داشت
این بار حق به دامن موسی عطا نمود آن كوثری كه بال ملك گاهواره داشت
این سیب سرخ سیب بهشت پیمبر است
این دختر یگانه موسی بن جعفر است
وقتی دلم کنار ضریح تو جا گرفت نوری ز فیض کوثر حُسن شما گرفت
یادم نمی رود که ز الطاف مرقدت هر بار قلب مرده ترینم شفا گرفت
از ابتدا كه شیعه عشق شما شدم فهمیده ام که چشم تو خانم مرا گرفت
هر صبح بر مناره تو بوسه زد نسیم تا از كرامت حرم تو صفا گرفت
وقتی به صحن آینه ات آمدم دلم رنگی به روشنایی آئینه ها گرفت
سائل لطف نوشتند بنی آدم را سرِ این سفره نشاندند همه عالم را
صبح فردا عجبی نیست اگر بنشانند یك طرف آسیه و یك طرفت مریم را
حسِ معراج نشینیِ من این است فقط گوشه ای از حرمت پهن كنم بالم را
در ضریحت شرف آدمیت ریخته اند پس محال است كه آدم نكند آدم را
همه بالفعل مسیح اند اگر پخش كنند نفسِ دختر موسایِ مسیحا دم را
مثل یك عرش برای تو حرم ساخته اند كاش می شد حرم حضرت زهرا هم را
| |