آیه استضعاف چگونه بر ظهور حضرت مهدی علیه السلام دلالت دارد

خداوند متعال می‏فرماید: و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین(1132)؛ اراده ما بر این قرار گرفته که بر مستضعفین زمین منت بگذاریم و آنها را پیشوایان و وارثین [روی زمین قرار ]دهیم.
مطابق سیاق آیه فوق مفسران اهل سنت و شیعه شأن نزول آیه را مربوط به قوم بنی اسرائیل می‏دانند،(1133) آنان بودند که روی زمین به استضعاف کشیده و خداوند آنها را بر فرعونیان پیروز گرداند، ولی ظاهر آیه دلالت بر قانون کلی و اراده و مشیت همیشگی خداوند نسبت به مستضعفین تا روز قیامت دارد خداوند اراده کرده که به حسب شرایط خاص مستضعفین را بر مستکبرین عالم پیروز گرداند، که نمونه‏ای از آن تحقق مشیت الهی نسبت به پیروزی بنی اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود. نمونه کامل‏تر آن حکومت پیامبر اسلام بعد از ظهور اسلام است. و مطابق روایات اسلامی مصداق کامل‏تر از همه حکومت‏ها، حکومت حضرت مهدی علیه السلام در عصر ظهور است که خداوند حکومت او را که همان حکومت مستضعفین است در سرتاسر گیتی گسترش خواهد داد و کره زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد این معنا را می‏توان از قرائنی به دست آورد:
1- اراده خداوند در آیه به صیغه مضارع نرید آمده که دلالت بر استمرار دارد.
2- اراده حتمی الهی بر عنوان مستضعفین وارد شده و مستضعفین بنی اسرائیل خصوصیت ندارند.
3- روایاتی که از طرق شیعه و سنی در ذیل آیه وارد شده دلالت بر عمومیت این سنت الهی دارد:
امام صادق علیه السلام فرمود: همانا آیه مخصوص به صاحب امری است که در آخرالزمان ظهور کرده و جباران و فرعونیان را نابود خواهد کرد، او شرق و غرب زمین را مالک می‏شود پس زمین را پر از عدل می‏کند همان گونه که پر از ظلم شده باشد.(1134)
حضرت علی علیه السلام فرمود: دنیا بعد از آنکه در برابر ما همچون شتر بد خلق چموشی و سرکشی کرد به سوی ما روی می‏آورد و در برابر ما رام می‏شود. آن گاه این آیه را تلاوت نمود: و نرید ان نمن... .(1135)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:48 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آیه ارسال رسول چگونه بر ظهور امام زمان علیه السلام دلالت دارد

خداوند متعال می‏فرماید: هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون(1120)؛ او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه آیین‏ها غالب گرداند هر چند مشرکان کراهت داشته باشند. مقصود از هدایت در آیه، هدایت الهی است که رسول خود را بر آن مبعوث کرده و مراد از دین حق نیز همان دین اسلام است. و ضمیر در لیظهره به دین اسلام بر می‏گردد نه رسول خدا صلی الله علیه و آله زیرا مرجعی نزدیک‏تر از کلمه رسول است. و نیز تناسب بین غالب که دین اسلام است با مغلوب که ادیان دیگر است برقرار می‏شود.
فخر رازی می‏گوید: در زمان حضرت عیسی و حضرت مهدی علیه السلام محقق می‏شود.(1121)
طبری می‏گوید: در زمان نزول حضرت عیسی علیه السلام تمام ادیان باطل و نابود شده و تنها دین اسلام بر همه ادیان غالب خواهد شد.(1122)
از سعید بن جبیر روایت شده که آیه مربوط به مهدی علیه السلام از اولاد فاطمه علیها السلام است که خداوند او را بر همه ادیان غالب خواهد کرد.(1123)
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه فوق روایت کرده که فرمود: به خدا سوگند تاویل آیه هنوز تحقق نیافته و نخواهد یافت تا آنکه قائم خروج کند. و هنگامی که خروج کرد کافر به خدای عظیم در روی زمین باقی نمی‏ماند.(1124)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:48 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آیه ارتداد چگونه بر ظهور امام زمان علیه السلام دلالت دارد

خداوند متعال می‏فرماید: یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المومنین اعزة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء والله واسع علیم(1136)؛ ای کسانی که ایمان آورده‏اید هر کس از شما از آیین خود باز گردد [به خدا زیانی نمی‏رساند]، خداوند جمعیتی را می‏آورد که آنها را دوست دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. در برابر مومنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومند، آنها در راه خدا جهاد می‏کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی‏هراسند. این فضل خداست که به هر کس بخواهد [و شایسته ببیند] می‏دهد و [فضل ]خدا وسیع است و خداوند داناست.
آیه فوق اشاره به قانون استبدال دارد یعنی تبدیل جامعه‏ای به جامعه‏ای دیگر به جهت آنکه جامعه قبل به وظایف خود عمل نکرده است. خلیفه رسول خدا را طرد کرده و در جهاد کوتاهی نموده است و نیز در تطبیق دین خدا در جامعه سهل‏انگاری نموده است.
با مراجعه به روایات پی می‏بریم که اهل بیت علیهم السلام آیه را بر اصحاب امام زمان علیه السلام تاویل نموده‏اند، از جمله سلیمان بن هارون عجلی می‏گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: همانا صاحب امر محفوظ است اگر تمام مردم از بین بروند خداوند متعال اصحاب او را گرد او جمع می‏کند. آنها هستند که خداوند در موردشان فرمود: یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه....(1137)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:47 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اینکه امام زمان علیه السلام هنگام ظهور بر عرب شدید است به چه معنا است

در غالب روایاتی که در آن سخن از سنت جدید، قضاوت جدید، امر جدید و کتاب جدید به میان آمده این تعبیر به چشم می‏خورد: علی العرب شدید، معنای این جمله چیست؟
پاسخ : آنچه به ذهن می‏آید - و العلم عند الله تعالی - اینکه: حضرت مهدی علیه السلام قیام خود را از مکه که سرزمین عرب است شروع خواهد کرد. حضرت با برنامه‏ای اصلاحی و توسعه همه جانبه مقصد و مرام خویش را به پیش خواهد برد. طبیعی است که پیاده‏کردن این برنامه‏ها با مشکلات فراوانی همراه است، درگیری با سفیانی‏ها و دجال‏ها و دیگر منحرفان که با برنامه‏های حضرت به مقابله بر خواهند خاست در همین منطقه خواهد بود. طبیعی است که با چنین شرایطی برنامه حضرت در عصر سختی پیاده خواهد شد. لذا عرب سختی‏های فراوانی از آن خواهد کشید گر چه امام زمان علیه السلام از امکانات اعجازی نیز استفاده و بهره خواهند برد. شاهد این معنا اینکه در برخی از روایات ذیل جمله علی العرب شدید چنین آمده است: ویل للعرب من شر قد اقترب(1196) یعنی وای بر عرب از شری که بر او نزدیک شده است. و این ممکن است که به جهت اظهار ترحم بر آنها باشد.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:46 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها الگوی حضرت مهدی علیه السلام است یعنی چه

امام زمان علیه السلام در توقیعی به خط مبارک خود، بعد از دعا برای عافیت شیعیان از ضلالت و فتنه‏ها و درخواست روح یقین و عاقبت به خیری آنها و تذکر به اموری چند می‏فرماید: و فی ابنة رسول الله صلی الله علیه و آله لی اسوة حسنة(870)؛ فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من اسوه و الگویی نیکوست.
در اینکه حضرت مهدی علیه السلام کدام گفتار یا رفتار حضرت فاطمه سلام الله علیها را سرمشق خویش قرار داده‏اند، احتمالات فراوانی بیان شده است که در این جا به سه مورد آن اشاره می‏کنیم:
1- حضرت زهرا سلام الله علیها با هیچ حاکم ظالمی بیعت نکرد. حضرت مهدی علیه السلام هم بیعت هیچ سلطان ستمگری را بر گردن ندارد.
2- شأن صدور این نامه این است که برخی از شیعیان امامت ایشان را نپذیرفتند. حضرت در جواب عملکرد آنها فرمود: اگر می‏توانستم و مجاز بودم آن چنان می‏کردم که حق بر شما آشکار گردد به گونه‏ای که هیچ شکی بر شما باقی نماند ولی مقتدای من حضرت زهرا سلام الله علیها است. ایشان با اینکه حق حکومت از حضرت علی علیه السلام سلب شد هیچ گاه برای باز گرداندن خلافت، از اسباب غیر عادی استفاده نکرد. من نیز از ایشان پیروی می‏کنم و برای احقاق حقم در این دوران راه‏های غیر عادی را نمی‏پیمایم.
3- حضرت در پاسخ نامه فرموده‏اند: اگر علاقه و اشتیاق ما به هدایت و دستگیری از شما نبود به سبب ظلم‏هایی که دیده‏ایم از شما مردمان روی گردان می‏شدیم امام، با اشاره به حضرت زهرا سلام الله علیها می‏خواهد بفرماید: همان طوری که دشمنان به حضرت زهرا سلام الله علیها آزار و اذیت روا داشتند و سکوتی که مسلمانان پیشه کردند هیچ کدام سبب نشد که ایشان از دعا برای مسلمانان دست بکشند، بلکه دیگران را بر خود مقدم می‏داشتند من نیز این ظلمها و انکارها را تحمل می‏کنم و از دل‏سوزی و دعا و راهنمایی و... برای شما چیزی فرو نمی‏گذارم.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:46 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آینده‏نگری و پیش‏اندیشی‏

مرحوم شیخ صدوق رحمة اللّه علیه در کتاب خود آورده است:
در یکی از روزها شخصی، محضر مبارک امام حسین علیه السّلام شرفیاب شد و ضمن احوال‏پرسی عرضه داشت: یا ابن رسول اللَّه! در چه حالتی هستی؟ و شب را چگونه به صبح آورده‏ای؟
حضرت در جواب فرمود: در حالتی به سر می‏برم که پروردگارم در هر لحظه شاهد و ناظر بر اعمال و کردارم می‏باشد.
و آتش دوزخ را بر سر راه خود می‏بینم، مرگ که به دنبال من است، هر لحظه مرا می‏جوید؛ و می‏دانم که محاسبه، نسبت به گفتار و کردارم حتمی است، پس سعادت و خوشبختی خود را در گرو اعمال و گفتار خود می‏دانم؛ و هر آنچه را دوست داشته باشم، به آن دست نمی‏یابم؛ و از آنچه بی‏زار و ناخرسندم، نمی‏توانم خود را برهانم؛ و بالأخره باید تابع مقدّرات الهی، باشم؛ و ایمان دارم که تمامی امور من به دست دیگری است، که اگر بخواهد مرا مؤاخذه می‏کند؛ و اگر مایل باشد مرا عفو می‏نماید. پس با یک چنین حالتی کدام فقیری در پیشگاه خداوند، از من فقیرتر و نیازمندتر خواهد بود.**بحارالأنوار: ج 76، ص 15، ح 2، چاپ بیروت، و ج 73، چاپ ایران.***


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:45 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

این راز را حفظ کن!

ابوعلی نیلی می‏گوید:
روزی ابوجعفر (محمد بن عثمان) وکیل حضرت (علیه السلام) نزد من آمد و مرا به عباسیه برد، او وارد خرابه‏ای شد و با احتیاط نامه‏ای را بیرون آورد و برای من خواند.
حضرت (علیه السلام) در آن نامه همه وقایع را که در خانه رخ داده بود، شرح داده بودند. در انتهای نامه فرموده بودند: چگونه فلان زن - یعنی مادر عبدالله - راز گیسویش گرفته بیرون می‏کشند و به بغداد می‏برند و در مقابل خلیفه می‏نشانند؟!
غیر از این، اتفاقات دیگری را نیز بیان فرموده بودند که در آینده روی خواهد داد.
ابوجعفر گفت: این راز را حفظ کن، آنگاه نامه را پاره کرد.
مدتی گذشت، بعد تمام آنچه حضرت فرموده بودند، به وقوع پیوست!(88)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:45 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

این حکم مال من نیست‏

در قضیه‏ی بهمن ماه 57 که رژیم شاه، حکومت نظامی را از ساعت مثلاً 9 شب آورده بود به 4 بعد از ظهر. ساعت 2 و 10 دقیقه، زنگ تلفن محل اقامت امام در مدرسه‏ی رفاه به صدا در آمد. پشت خط، مرحوم طالقانی بود. ایشان به آن کسی که گوشی را بر می‏دارد، می‏گوید: به امام بگویید امروز اعلام کردند ساعت 4 حکومت نظامی است. حکم چیست؟ چه کار باید کرد؟ امام می‏فرمایند که به ایشان بگویید: اگر با مردم تماس دارند، بگویند که مردم بیشتر بیایند. این جزئی از تاریخ انقلاب است. مرحوم طالقانی آن طوری که دخترش در کتاب می‏گوید، شروع می‏کند به گریه کردن که به این سید بگویید (به این پیرمرد بگوئید) می‏داند که چه کار دارد می‏کند؟ (متن مکتوبش هست). آن رژیمی که 17 شهریور را درست کرده، اِبا ندارد از این که قتل عامی دیگر صورت دهد. امام می‏گوید: به او بگویید این حکم مال من نیست. اتفاقاً همان شب کلانتری‏ها فتح شد... و قصه‏ی این انقلاب تمام، و پیروز شد.(82)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:44 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

این جمعه هم گذشت...

می خواستم که وقف تـو باشم تمام عمر   /   دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام   /   از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

 

 

 

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

 مانند مرده ای متحرک شدم بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

 می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام

از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

 بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از خیر شعر گفتن,حتی قلم گذشت

 تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده,که این جمعه هم گذشت...

 مولا شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

حالا برای لحظه ای آرام می شوم

ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:43 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

ایثار پیرزن و عکس‏العمل امام‏

روزی امام حسن مجتبی و برادرش حسین علیهمالسلام به همراهی شوهر خواهرشان - عبداللّه بن جعفر - به قصد مکّه و انجام مراسم حجّ از شهر مدینه خارج شدند.
در مسیر راه آذوقه خوراکی آن‏ها پایان یافت و آنان تشنه و گرسنه گشتند؛ و همین طور به راه خویش ادامه دادند تا به سیاه چادری نزدیک شدند، پیرزنی را در کنار آن مشاهده کردند، به او گفتند: ما تشنه‏ایم، آیا نوشیدنی داری؟
پیرزن عرضه داشت: بلی، بعد از آن هر سه نفر از مَرکب‏های خود پیاده شدند؛ و پیرزن بُزی را که جلوی سیاه چادر خود بسته بود، به میهمانان نشان داد و گفت: خودتان شیر آن را بدوشید و استفاده نمائید.
میهمانان گفتند: آیا خوراکی داری که ما را از گرسنگی نجات دهی؟
پاسخ داد: من فقط همین حیوان را دارم، یکی از خودتان آن را ذبح نماید و آماده کند تا برایتان کباب نمایم؛ و آن را میل کنید.
لذا یکی از آن سه نفر گوسفند را سر برید و پوست آن را کَنْدْ؛ و پس از آماده شدن تحویل پیرزن داد؛ و او هم آن را طبخ نمود و جلوی میهمانان عزیز نهاد؛ و آن‏ها تناول نمودند.
و هنگامی که خواستند خداحافظی نمایند و بروند گفتند: ما از خانواده قریش هستیم؛ و اکنون قصد مکّه داریم، چنانچه از این مسیر بازگشتیم، حتماً جبران لطف تو را خواهیم کرد.
پس از رفتن میهمانان ناخوانده، شوهر پیرزن آمد؛ و چون از جریان آگاه شد، همسر خود را مورد سرزنش و توبیخ قرار داد که چرا از کسانی که نمی‏شناختی، پذیرائی کردی؟!
و این جریان گذشت، تا آن که سخت در مضیقه قرار گرفتند؛ و به شهر مدینه رفتند، پیرزن از کوچه بنی هاشم حرکت می‏کرد، امام حسن مجتبی علیه السلام جلوی خانه‏اش روی سکّوئی نشسته بود، پیرزن را شناخت.
حضرت مجتبی علیه السلام فوراً غلام خود را به دنبال آن پیرزن فرستاد، وقتی پیرزن نزد حضرت آمد فرمود: آیا مرا می‏شناسی؟
عرضه داشت: خیر.
امام علیه السلام اظهار نمود: من آن میهمان تو هستم که در فلان روز به همراه دو نفر دیگر بر تو وارد شدیم؛ و تو به ما خدمت کردی و ما را از گرسنگی و تشنگی نجات دادی.
پیرزن عرضه داشت: پدر و مادرم فدای تو باد! من به جهت خوشنودی خدا به شما خدمت کردم؛ و انتظار چیزی نداشتم.
حضرت دستور داد تا تعدادی گوسفند و یک هزار دینار به پاس ایثار پیرزن تحویلش گردد و سپس او را به برادر خود - حسین علیه السلام - و شوهر خواهرش - عبداللّه - معرّفی نمود؛ و آن‏ها هم به همان مقدار به پیرزن کمک نمودند.** بحار الأنوار: ج 43، ص 341، ح 15، و ص 348، أعیان الشّیعة: ج 1، ص 565.***


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:43 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]