آیا می‎دانید مهریه همسر امام خمینی چقدر بود؟

عقد ما مفصل نبود. پدرم در اتاق بزرگ اندرونى که تالار نام داشت، نشسته بود. مرا صدا کرد و گفت: «قدسى جان! بیا.»  من تازه از مدرسه آمده بودم و چون بى‏‎چادر پیش ایشان نمى‏‌رفتیم، چادر خواهر کوچکم را انداختم سرم و نزدشان رفتم....

 

 

« بسم الله الرحمـن الرحیــم »

 

 

از زبان بانو ثقفی همسر امام:

 

عقد ما مفصل نبود. پدرم در اتاق بزرگ اندرونى که تالار نام داشت، نشسته بود. مرا صدا کرد و گفت: «قدسى جان! بیا.»  من تازه از مدرسه آمده بودم و چون بى‏‎چادر پیش ایشان نمى‏‌رفتیم، چادر خواهر کوچکم را انداختم سرم و نزدشان رفتم. پدرم گفت: «آن طرف کرسى بنشین.»

 

خانوادۀ امام روز اول ماه رمضان آمده بودند و آن روز هشتم ماه بود. در این مدت، چند روز در منزل پدرم بودند و مادرم هم خوب و مفصل از آنان پذیرایى کرده بودند. آنان در پى خانه‏‌اى اجاره‌‏اى مى‏‌گشتند تا عروس را ببرند. بنا بود عروسى در تهران برگزار شود و بعد به قم برویم. بعد از هشت روز، خانه پیدا شد که درست همانى بود که در خواب دیده بودم.

 

پدرم گفت: «مرا وکیل کن که من آقا سیداحمد را وکیل کنم که بروند حضرت عبدالعظیم(ع) صیغۀ عقد را بخوانند. آقا هم برادرش آقاى پسندیده را وکیل مى‏‌کند.» من مکثى کردم و بعد گفتم: «قبول دارم.» به این ترتیب، رفتند و صیغۀ عقد را خواندند.

 

بعد از اینکه خانه مهیا شد، پدرم گفتند: «به اینها اثاث بدهید که مى‏‌خواهند بروند آن خانه.» اثاث اولیه مثل فرش و لحاف کرسى و اسباب آشپزخانه و دیگر چیزها رافرستادند. یک ننه خانم هم داشتیم که دایۀ مادرم بود. او را هم با دخترش عذرا خانم فرستادند آنجا براى پذیرایى و آشپزى شب پانزدهم یا شانزدهم ماه مبارک رمضان بود که دوستان و فامیل را دعوت کردند و لباس سفید و مشکى و شیکى را که دختر عمه‏‌ام با سلیقه روى آن گل نقاشى کرده بود، دوختند و من پوشیدم.

 

مهریه‏‌ام هزار تومان بود. خانوادۀ داماد گفتند: «اگر مى‏‌خواهید خانه مهر کنید.» ولى پدرم به من گفت: «من قیمت ملک و خانه‏‌هایشان را نمى‏‌دانستم که قیمت در خمین چطور است؛ به همین دلیل هم پول مهر کردم»  من هرگز مهرم را مطالبه نکردم. اما امام آخرهاى عمرشان وصیت کردند که یک دانگ از خانۀ قم به عنوان مهر من باشد

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:35 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آیا می‏توان طبق قاعده سد ذرایع، ادعای ملاقات با حضرت را دروغ دانست

اهل سنت معتقدند راه‏هایی که به حرام منجر می‏شود را باید به طور مطلق مسدود نمود و به تعبیر دیگر مقدمه حرام مطلقا و به طور کلی حرام است، این را قاعده سد ذرایع می‏گویند.
ولی در جای خود به اثبات رسیده که مقدمه حرام همیشه حرام نیست بلکه برای کسی حرام و در مواردی حرام است که به طور حتم و قطع امری منجر به حرام گردد.
در مورد ادعای ملاقات اگر در جایی این ادعا منجر به انحراف برخی گردد نقل آن حرام است ولی در عموم خبرها چنین نیست بلکه نقل آنها باعث تقویت ایمان مردم به حضرت خواهد شد اگر چه ممکن است برخی سوء استفاده کرده و هوس چنین ادعاهایی نمایند، ولی وظیفه علما است که در مقابل این گونه افراد ایستاده و مردم را از مقاصد شوم آنها مطلع سازند.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:35 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آیا می‏توان به مضمون حدیث غیر متواتر اعتقاد پیدا نمود

اهل سنت، از آنجا که موضوع ظهور حضرت مهدی علیه السلام را از جمله خبرهایی می‏دانند که پیامبر اکرم به آن بشارت داده است، لذا به جهت وجود روایات صحیح‏السند در این موضوع، اعتقاد و ایمان به آن را واجب می‏دانند، گر چه - بر فرض - روایات در حد تواتر نباشد.
حمود بن عبدالله تویجری می‏گوید: هر چه به طریق صحیح از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آن خبر داده شده، ایمان به آن بر هر مسلمانی واجب است، زیرا در راستای اعتراف و شهادت به رسالت اوست.... آن‏گاه تویجری از احمد بن حنبل و موفق ابومحمد مقدسی نیز همین ادعا را نقل می‏کند.(209)
از در جای دیگر می‏گوید: در ایمان به خبرهای غیبی تواتر شط نیست... بلکه هر خبر غیبی که به سند صحیح از رسول خدا صلی الله علیه و آله ثابت شده ایمان به آن واجب است، خواه آن خبر متواتر باشد یا واحد، و این قول اهل سنت و جماعت است.... آن گاه برای مدعای خود به آیه نبأ تمسک کرده است.(210)
دکتر محمد احمد اسماعیل مقدم می‏گوید، هر حدیثی که به طور صحیح از رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده ایمان به آن بر هر مسلمانی واجب است، و این از لوازم شهادت به نبوت و رسالت پیامبر اسلام است....(211)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:34 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آیا موضوع غیبت با وظیفه هدایت‏گری امام علیه السلام سازگاری دارد

با مراجعه به کتاب‏های کلامی و فلسفی و عرفانی به وجود دو تفسیر بر امامت پی می‏بریم:
1- تعرف کلامی: مطابق این تعریف امامت ریاستی است بر عموم توسط یکی از اشخاص در امور دین و دنیا.(881)
2- تعریف فلسفی - عرفانی: مطبق این تعریف، امامت منصبی است الهی همانند نبوت، و بین این دو امامت و نبوت هیچ فرقی جز وحی نیست. امامت استمرار تمام وظایف نبوت جز تحمل وحی الهی است، و نیز نوعی تصرف است در باطن و نفوس افراد برای رساندن آنها به کمال مطلوب.
مطابق این تعریف ریاست در امور دین و دنیا شأنی از شؤون امامت به این معناست و این همان معنایی است که شیعه دوازده امامی به آن ملتزم است. لذا امامت را به همین جهت جزء اصول دین به حساب آورده و آن را از نبوت بالاتر می‏داند.
علامه طباطبایی رحمة الله علیه می‏فرماید: امامت حقیقتی ورای مقام اطاعت یا ریاست دین و دنیا یا وصایت و خلافت و جانشینی در روی زمین به معنای حکومت بین مردم است.(882)
عمق معنای امامت نزد ایشان به این است که امامت، هدایت باطنی بوده که همان ولایت بر مردم و کردار آنان است و این هدایت باطنی جز ایصال به مطلوب نیست.
متکلمین بر ضرورت معنایی که برای امامت ذکر کرده‏اند به ادله‏ای از قبیل: قاعده لطف، لزوم حفظ شریعت و تبیین دین خداوند استدلال کرده‏اند که عمدتا با حضور امام در بین مردم تامین می‏شود.
ال اگر اشکال شود که این لطف چگونه با غیبت حضرت سازگاری دارد در جواب باید بگوییم:
اولا:
امام زمان علیه السلام حافظ کلی شریعت است و از اتفاق بر باطل جلوگیری می‏کند.
ثانیا:
الطاف خداوند درجات مختلفی دارد که هنگام تزاحم آنچه که لطف بیشتری دارد مقدم می‏گردد و لذا اگر چه با حضور امام، مردم به الطافی خواهند رسید و از حضور او بهره‏مند خواهند شد، ولی لطف غیبت او مهم‏تر است، همان گونه که در بحث فلسفه غیبت به آن اشاره کردیم.
در مورد تفسیر دوم برای امامت که همان تفسیر عرفا است جای هیچ نوع اشکالی در مورد غیبت امام نیست، زیرا بنا بر آن تعریف، امامت حقیقتی است که امام به جهت قابلیت‏هایی که پیدا کرده می‏تواند در نفوس انسان‏ها تصرف کرده و آنها را به سر منزل مقصود برساند.
این معنا برای امامت، با غیبت او نیز سازگاری دارد و امام در عصر غیبت نیز این تصرفات را می‏تواند انجام دهد که در طول عصر غیبت چنین هدایت‏هایی را فراوان داشته است.(883)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:33 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آیا می‏توان از راه حساب احتمالات وجود امام زمان علیه السلام را به اثبات رساند

مرحوم شهید صدر رحمة الله علیه در این باره می‏فرماید: قضیه مهدی علیه السلام حقیقتی است که امت اسلامی در طول قرن‏ها با آن زندگی نموده است و خصوصا در طول هفتاد سال سُفرا و نواب خاص حضرت علیه السلام در خلال معاشرتشان با مردم به آن تذکر داده‏اند، در حالی که هیچ کس در این مدت حرف خلافی از آنها نشنیده است. آیا انسان می‏تواند باور کند که دروغی بتواند نه تنها در مدت هفتاد سال بلکه قرن‏ها دوام آورد و یا چهار نفر به عنوان نایب آن حضرت علیه السلام بر او اتفاق داشته باشند بدون آنکه هیچی گونه شک و تردیدی برای کسی پدید آید و بدون آنکه بین آن چهار نایب کمتر علاقه خاصی وجود داشته باشد تا مجوز توافق بر کذب شود. از قدیم‏الایام گفته شده که ریسمان دروغ کوتاه است و نیز منطق حیات و زندگانی ثابت می‏کند که از جهت علمی و به حساب احتمالات محال است که دروغی به این شکل بتواند دوام آورده و اطمینان تمام امت را جلب نماید.(596)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:33 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آیا موضوع غیبت امام زمان علیه السلام ساخته عثمان بن سعید است

برخی می‏گویند موضوع غیبت امام زمان علیه السلام ساخته برخی از اصحاب خصوصا عثمان بن سعید (نایب اول امام زمان علیه السلام) است.
پاسخ : اول کسی که به موضوع غیبت امام زمان علیه السلام اشاره کرد رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سپس امیر المومنین علیه السلام و سایر امامان بوده است. آنان غیبت او را پیش بینی کرده و وقوع آن را به مردم گوشزد کرده‏اند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: سوگند به خدایی که مرا برای بشارت برانگیخت، قائم فرزندان من بر طبق عهدی که به او می‏رسد غایب می‏شود، به طوری که بیشتر مردم خواهند گفت: خداوند به آل محمد نیازی ندارد و دیگران در اصل تولد او شک می‏کنند، پس هر کس زمان غیبت را درک کرد باید دینش را نگهداری کند...(727)
اصبغ بن نباته از امیر المومنین علیه السلام نقل کرده که فرمود: آگاه باشید که آن جناب به طوری غایب می‏شود که شخص نادان خواهد گفت خدا به آل محمد احتیاجی ندارد.(728)
امام صادق علیه السلام فرمود اگر خبر غیبت امام خود را شنیدید انکار نکنید.(729)
لذا موضوع غیبت امام زمان علیه السلام آن چنان بین شیعیان شایع و رایج بود که شعرا در شعرهایشان و مولفان در کتاب‏ها به آن پرداخته‏اند. از جمله کسانی که قبل از ولادت امام زمان علیه السلام در مورد غیبت حضرت مهدی علیه السلام تألیف داشته‏اند عبارتند از:
1- علی بن حسن بن محمد طائی طاطری از اصحاب موسی بن جعفر علیهماالسلام.(730)
2- علی بن عمر اعرج کوفی از اصحاب موسی بن جعفر علیه السلام.(731)
3- ابراهیم بن صالح از اصحاب موسی بن جعفر علیه السلام.(732)
4- حسن بن علی بن ابی حمزه معاصر امام رضا علیه السلام.(733)
5- عباس بن هشام ناشری اسدی از اصحاب امام رضا علیه السلام.(734)
6- علی بن حسن بن فضال از اصحاب امام هادی و عسکری علیهماالسلام.(735)
7- فضل بن شاذان نیشابوری از اصحاب آن دو امام علیهماالسلام.(736)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:32 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آیا ممکن است گروهی اخباری را در موضوع ولادت حضرت جعل کرده باشند

درباره روایات امام مهدی علیه السلام و ولادت و وجود آن حضرت ممکن است کسی بگوید: جماعتی این روایات را جعل کرده آن گاه شیعیان آنها را نقل کرده‏اند در حالی که به جعل آن علم نداشته‏اند.
پاسخ :
این احتمال در تمام اخبار متواتر وارد است و اگر این راه به اخبار باز شود همه شرایع باطل شده و هیچ خبری قابل اثبات نیست.
اگر امر چنین بود، باید در طول زمان برای دشمنان شیعه آشکار می‏گشت و آنها از این طریق شیعه را مورد هجوم قرار می‏دادند، در حالی که چنین هجومی را از آنها مشاهده نمی‏کنیم.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:31 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آیا مهدی علیه السلام از اولاد و نسل عباس است

عباسیان برای تثبیت موقعیت سیاسی خود دست به جعل احادیث زده و از احادیث متواتر مهدویت به نفع خود استفاده کرده‏اند اینک به نقد برخی از این احادیث می‏پردازیم:
1- احمد بن حنبل به سندش از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود: هر گاه مشاهده نمودید که پرچم‏های سیاه از طرف خراسان می‏آید به آنها ملحق شوید زیرا در میان آنها خلیفه خدا مهدی است.(934)
این حدیث را ابن قیم جوزیه در کتاب خود المنار المنیف تضعیف کرده است. زیرا در سند آن علی بن زید وجود دارد که منفرداتش یعنی روایاتی که تنها او نقل کرده قابل احتجاج نیست.(935)
2- ابن ماجه در سننش همین مضمون را نیز نقل کرده است.(936) ولی ابن قیم نیز آن را به خاطر وجود یزید بن ابی زیاد در سلسله سند آن تضعیف نموده است. آن گاه می‏گوید: این حدیث و حدیث قبلی بر فرض صحت نمی‏تواند دلیل بر این باشد که متولی سلطنت و حکومت جهانی مهدی از اولاد عباس است که در آخرالزمان خروج خواهد نمود...(937)
خصوصا آنکه مهدی عباسی در آخرالزمان نبوده و با او بین رکن و مقام بیعت نشده است و دجال را نکشته و نیز حضرت عیسی علیه السلام برای مساعدت او از آسمان فرود نیامده است، خصوصیاتی که در روایات برای حضرت مهدی علیه السلام آمده است.
به تعبیر دیگر هیچ یک از علایم و خصوصیات حضرت مهدی موعود علیه السلام بر او صادق نبوده است.
3- عثمان به عفان از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود: مهدی از فرزندان عباس موی من است.(938)
اولا:
ابن الجوزی پی به وضع این حدیث برده و لذا آن را در کتاب الموضوعات آورده است، کتابی که ر آن احادیث جعلی جمع آوری شده است.
ثانیا:
این حدیث توسط سه نفر از صحابه: کعب الاحبار، عثمان بن عفان و عبدالله بن عمر نقل شده است. سند حدیث کعب که ابن حماد آن را نقل کرده منقطع بوده و حکم این نوع حدیث حکم حدیث مرسل است که نزد شیعه و سنی اعتباری ندارد مگر مراسیل برخی از افراد خاص و حدیث عثمان بن عفان را که محب الدین طبری نقل کرده در سندش محمد بن ولید واقع است که علمای رجال او را تضعیف نموده‏اند و سند روایت عبدالله بن عمر نیز ضعیف است.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:31 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آیا ممکن است که ولادت و وجود شخصی را در خارج با دلیل فلسفی اثبات نمود

دلیل بر ولادت و وجود حضرت مهدی علیه السلام در حقیقت همان ادله نقلی متواتر و صحیح است که دلالت بر ولادت و وجود حضرت دارد. زیرا روایات صحیح السند در این باره شنیده شده و جماعت بسیاری نیز آن حضرت را مشاهده نمودند و شیعه نیز بر این امر تبانی و اتفاق داشتند.
قدمای از شیعه و متأخرین، مضافا به این ادله، بر ولادت و وجود حضرت به ادله عقلی و فلسفی به جهت تأیید این مسأله استدلال کرده‏اند خصوصا آنکه این ادله می‏تواند قرینه‏ای قطعی برای روایات در این موضوع باشد. حال چه اشکالی در این نوع استدلال وجود دارد؟


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:30 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آیا ممکن است کسی در ملاقاتش با حضرت مهدی علیه السلام او را بشناسد

مطابق قواعد عامه در مورد غیبت حضرت مهدی علیه السلام که قرار است از دشمنان محفوظ باشد تا کسی او را به قتل نرساند، باید بر کسی شناخته شده نباشد جز افراد ممتاز از مردم که از اولیای آن حضرت به شمار می‏آیند همان گونه که مطابق برخی از روایات سی نفر همیشه در رکاب حضرت بوده و با حضرت به سر می‏برند.
همچنین از برخی روایات استفاده می‏شود که حضرت علیه السلام یا دیده نمی‏شوند و یا در صورت دیده شدن کسی او را نمی‏شناسد.
در روایتی از امام رضا علیه السلام می‏خوانیم که فرمود: لا یری جسمه(977)؛ جسم او مشاهده نمی‏شود.
و نیز از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه...(978)؛ پنجمین از اولاد هفتمین‏ام، شخصش از شما غایب می‏گردد.
و نیز روایت شده که فرمود: یفقد الناس امامهم فیشهد الموسم فیراهم و لا یرونه(979)؛ مردم امامشان را مفقود و گم می‏کنند پس او در موسم [حج ]حاضر می‏شود و مردم را می‏بیند ولی آنان او را مشاهده نمی‏کنند.
و نیز در خبر محمد بن عثمان عمری می‏خوانیم که فرمود: والله أن صاحب هذا الامر لیحضر الموسم کل سنة یری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه(980)؛ به خدا سوگند همانا صاحب این امر هر سال در موسم [حج‏] حاضر می‏شود مردم را می‏بیند و آنان را می‏شناسد و مردم نیز حضرت علیه السلام را می‏بینند ولی او را نمی‏شناسند.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 7:30 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]