مجازات زن بدکاره با کنیز
محمّد بن مسلم به نقل از حضرت باقرالعلوم؛ و از صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهما حکایت نماید:
روزی امام حسن مجتبی علیه السلام در منزل پدرش امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام نشسته بود که عدّهای وارد شدند و گفتند: ما امیرالمؤمنین را میخواهیم.
امام حسن مجتبی علیه السلام به آنان فرمود: چه خواستهای دارید؟
گفتند: مشکلی برای ما پیش آمده است میخواهیم آن را حلّ نموده و پاسخ فرماید.
حضرت فرمود: مطلب خود را بگوئید؟
اظهار داشتند: مردی با همسر خود مجامعت نموده است؛ و پس از آن همان زن با کنیز خود ملاعبه و مساحقه کرد و هم اکنون نطفه مرد توسطّ زن در رحم کنیز قرار گرفته؛ و به همین جهت کنیز آبستن میباشد، حال بفرمائید حکم آنها چیست؟
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: مطلب، بسیار مشکل است و تنها حلاّل آن پدرم علیّ علیه السلام میباشد، با این حال جواب آن را میگویم، اگر صحیح و درست بود؛ پس خداوند متعال مرا کمک کرده و از علومی است که از پدرم فرا گرفتهام.
و چنانچه صحیح نبود خودم اشتباه کردهام و از خدای سبحان خواستارم که مرا از خطا مصون فرماید، ان شاء اللّه تعالی.
آن گاه در پاسخ سؤال چنین فرمود: در مرحله اوّل زن باید مهرالمثل کنیز را که دختر بوده و آبستن شده است بپردازد، چون به هنگام زایمان بکارت او از بین میرود.
پس از آن زن را باید سنگسار کنند؛ چون شوهر داشته و چنان عمل زشتی - زنای محصنه - را انجام داده است.
و امّا نسبت به کنیز باید صبر نمایند تا زایمان نماید؛ و بعد بچّه را به پدرش که صاحب نطفه باشد تحویل دهند و سپس حدّ مساحقه بر آن کنیز جاری شود.
محمّد بن مسلم گوید: جمعیّت با شنیدن این جواب، از حضور امام حسن مجتبی علیه السلام خارج شدند و در بین راه امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام را ملاقات کردند؛ پس جریان خود را و نیز پاسخ امام مجتبی علیه السلام را برایش بازگو نمودند.
امام علیّ علیه السلام فرمود: به درستی که پیش من جوابی بیش از آنچه فرزندم حسن مجتبی برای شما بیان نموده است، نخواهد بود؛ و فرزندم جواب صحیح و کاملی رابرای شما بیان نموده است.** فروع کافی: ج 7، ص 203، ح 1.***
ادامه مطلب
محبان مهدی
http://www.ya-mahdi.info :
این سایت به همت جمعی از جوانان مذهبی فعال در عرصه اینترنت –که در یکی از اتاق های گفتگوی سایت یاهو با هم آشنا شده اند-پشتیبانی می شود.
نام این رووم ، محبان مهدی(عج) بود که پس از بسته شدن user room در سایت yahoo در حال حاضر سعی در مهدوی کردن رووم عمومی شماره 14 در چت رووم های یاهو را دارند.
این جمع که اکثر آنان را طلاب و دانشجویان تشکیل می دهند، درصدد هستند تا با این روش، انسجام قابل توجهی بین جوانان فعال در اینترنت حول محور مهدویت ایجاد کنند.
آنچه در این سایت می بینید:
تالار گفتگو
نوا و نما
گالری تصاویر
کتابخانه
کتاب شناسی
بخش آموزش
قرآن کریم به 8 زبان
دیکشنری آنلاین
ادامه مطلب
مثنــوی آشـفـته !
این انتظـار خسته و کـج را بگیر از ما / کاری بکن در حد عـالی منتظـر باشیم
حتـی اگر دیدار رویت سهم ماها نیست / آقـا کمک کن چند سالی منتظـر باشیم
تا کی غبار بی کسی جارو کنم آقا
می خواهم امشب باغزل جادو کنم آقا
این که ظهور جمعه ی آینده ات حتمی است
بگذار امشب با خیالش خو کنم آقا
یک لحظه چشمم را ببندم خوب شد حالا
بگذار یک تصویر تازه رو کنم آقا
حالا فقط یک ساعت دیگر تو اینجایی
من می روم تا شهر ر ا خوشبو کنم آقا
مردم پر از شوق اند با گل، آینه، اسپند
امروز حتی سنگ ها از شوق می گریند
وقتش رسیده تا ابد آرام می گیریم
از چشم های روشنت الهام می گیریم
امروز چشم هر کسی حساس خواهد شد
حالا غزل شاعرترین احساس خواهد شد
باید خدا را جور دیگر دید از امروز
از سنگ ها هم می شود گل چید از امروز
از آب، از آیینه، رو می گیرم امروز
در آبی چشمت وضو می گیرم امروز
آیینه ها را پیش پایت فرش خواهم کرد
این خاک را چیزی شبیه عرش خواهم کرد
کاری کنم از آسمان باران ببارانند
نه... نه گلاب قمصر کاشان ببارانند
ای کاش می شد چشم هایم بسته می ماندند
مردم کنار کوچه دسته دسته می ماندند
دستی خیال خفته ام را زیر و رو می کرد
این "مثنوی آشفته" ام را زیر و رو می کرد
آقا خجالت می کشم اینجا زمین است و
شرمنده وسع ما زمینی ها همین است و
باید که با دستان خالی منتظر باشیم
در کوچه های لا ابالی منتظر باشیم
اصلا خودت آقا برای ما دعا کن تا
با حال خوش، نه خوش خیالی منتظر باشیم
این انتظار خسته و کج را بگیر از ما
کاری بکن در حد عالی منتظر باشیم
حتی اگر دیدار رویت سهم ماها نیست
آقا کمک کن چند سالی منتظر باشیم
ادامه مطلب
مجازات
برادران یوسف کسانی بودند که با تکبّر، قدرت بازوی خود را به رخ پدر میکشیدند و میگفتند:
و نحن عصبةٌ.(213)
ما گروه نیرومندی هستیم.
با این حال، چون در حق یوسف، ستم کردند به جایی رسیدند که ذلیلانه، کاسهی گدایی به دست گرفتند. آنگاه باگردنهایی فرو افتاده، سر بر آستان یوسف ساییدند و به وی، اظهار عجز و نیاز کردند:
یا ایها العزیز مسّنا و اهلنا الضّر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان اللَّه یجزی المتصدقین.(214)
ای عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتی فرا گرفته است و متاع اندکی (برای خرید مواد غذایی) با خود آوردهایم. پیمانهی ما را کامل کن و بر ما تصدّق و بخشش فرما؛ زیرا خداوند، بخشندگان را پاداش میدهد.
بشر امروزی را مصیبتها و دردهای کشندهای مانند فقر فاحش، فاصلهی طبقاتی، جنگهای خانمانسوز، خونریزیهای بیپایان، احساس پوچی، بیهویتی و سردرگمی و... فراگرفته است. دلیل پیدایش اینها چیزی نیست جز ستم آدمیان به ولیّ خدا، یوسف زهرا علیه السّلام، که در رأس همهی این ستمها، فراموشی یاد او و آماده نکردن شرایط ظهور اوست.
به امید آن که روزی انسان، کاسهی گدایی به بارگاه کسی بَرد و بر آستان کسی سر بساید که او، منجی واقعی است.
18- محنت
ادامه مطلب
متن سخنرانی مقام معظم رهبری درتاریخ 15شعبان سال 1375
در خجسته سالروز میلاد مبارک نجات بخش عالم بشریت ، حضرت بقیه الله الاعظم ولی عصر(ع) هزاران تن از اقشار مختلف مردم،در حسینیه امام خمینی 2 با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.
مقام معظم رهبری در این دیدار ولادت با سعادت صاحب الامروالزمان مهدی موعود(ع) را به مستضعفان جهان، امت اسلام و ملت بزرگ ایران تبریک و تهنیت گفتند و فرمودند:
«انتظار ظهور امام زمان(ع) به معنای انتظار برای پرشدن جهان از عدل و داد و عدالت برای همه انسانها، انتظار رفع ظلم از صحنه زندگی بشر و انتظار فرارسیدن دنیایی برتر از لحاظ معنوی و مادی است و بر همین اساس نیمه شعبان ، عید بسیار بزرگی است که جهان چشم انتظار مولود مبارک و معظم آن و بشریت تشنه رهبری و هدایت اوست.»
حضرت آیت الله خامنه ای وجود حالت انتظار حضرت ولی عصر(ع) در دل آحاد مردم را یکی از الطاف خداوند بر مردم ایران در دوران انقلاب دانستند و فرمودند:
«این بزرگوار در فضای ذهنی و معنوی جامعه ما حضور دارد و جوانان مؤمن و با اخلاص نیز با آن حضرت قلبا در ارتباط هستند. این ارتباط به معنای حقیقی کلمه دو جانبه است و در حالات برجسته شور و محبت و احساس و عواطفی که ملت ایران نسبت به این بزرگوار دارند، این ارتباط طرفینی است.»
رهبر معظم انقلاب اسلامی انتظار ظهور امام زمان(ع) را موجب زنده شدن روح انتظار فرج در جوامع بشری دانستند و فرمودند:
«انتظار به معنی اشتیاق انسان برای دسترسی به وضعی برتر و بالاتر است و این حالتی است که بشر همیشه باید در خود حفظ کند و پیوسته در حال انتظار فرج الهی باشد.»
مقام معظم رهبری گشایش ابواب رحمت و معرفت و سرازیر شدن سرچشمه های معرفت بر دل انسان را یکی از عمومی ترین نمونه های انتظار فرج توصیف کردند و فرمودند:
«در عالم معنویات انسان باید حمیت و تلاش تمام نشدنی خود را در جهت قرب کامل الی الله و معرفت حق قرار بدهد و در این راه به هیچ حدی نیز قانع نباشد زیرا همین معرفت حق است که موجب بریدن انسان از همه عوائق و موانع مادی در سیر به سوی کمال می شود.»
حضرت آیت الله خامنه ای عادت دادن ملتها به وضعیت تحمیل شده از سوی قدرتهای جهانی را خواست استکبار و عوامل صهیونیزم بر شمردند و فرمودند:
«استکبار جهانی و صهیونیزم در تلاش هستند تا ملتهای تحت سیطره آنان به وضع تحمیل شده عادت کنند و آن را ثابت ، ابدی و تغییرناپذیر بپندارند. قدرتهای استکباری خواهان غفلت، خواب آلوده بودن، نداشتن آرمان و نیز عدم تحرک ملتها هستند و چنین وضعی را بهشت خود می دانند اما انتظار فرج موجب می شود که انسان به وضع موجود قانع نباشد و بخواهد به وضعی بهتر و برتر دست پیدا کند.»
رهبر معظم انقلاب اسلامی ظهور حضرت بقیه الله امام زمان(ع) و ایجاد محیطی آکنده از عدل واقعی و عدل کامل الهی و اسلامی را بالاترین شرایط زندگی مادی و معنوی انسان خواندند و فرمودند:
«اگر فطرت انسانی تحت فشار قدرتهای استکباری مسخ و لگدمال نشود، دلها بطور فطری و طبیعی منتظر چنان آینده ای است و بدون تردید آن قدرت متکی بر عدل مطلق الهی پرچم برخواهد افراشت و امید است چشمهای منتظر مظلومان و مستضعفان ، بندگان صالح و نیز جوانان شایسته و مؤمن و فداکار ملت ایران آن روز و صاحب آن روز را درک کند.»
مقام معظم رهبری به تلاش مستمر قدرتهای شیطانی برای از بین بردن فروغ امید در دل انسانها اشاره کردند و فرمودند:
«مبنای کار قدرتهای طاغوتی بر این است که فروغ امید را در دلها بمیرانند و همه امیدها را به یک نقطه مادی یعنی پول و زخارف کم ارزش دنیا متمرکز کنند که سررشته آن نیز در دست خود آنهاست. همه چیز را با حسابهای کمی و پولی محاسبه می کنند و معنویات را از حساب خارج می کنند و بویژه می کوشند که آن آینده موعود را از چشم ملتها دور نگهدارند. اما ملتها باید امیدوار باشند تا این اراده تکوینی الهی تحقق پیدا کند.»
حضرت آیت الله خامنه ای فراگیرشدن ظلم، طغیان و فساد از سوی مراکز قدرت امروز استکباری را در تمامی ادوار گذشته تاریخ بی نظیر خواندند و فرمودند:
«قدرت جهنمی استکبار و صهیونیست امروز با تکیه بر پول و تبلیغات و استفاده از شعارهای ظاهر فریب مانند حقوق بشر، حقوق زن و حقوق اساسی ملتها برای تحمیل ظلم بر ملتها و ترویج فساد ، دورویی، تزویر و ریاکاری و نفاق در جوامع بشری تلاش می کند و در طول تاریخ چنین شرایطی وجود نداشته است اما برای تحقق ظهور امام زمان(ع)، وجود ظلم و جور، شرط کافی نیست و وجود انسانهای صالح، انگیزه های قوی ، ایمانهای راسخ، گامهای استوار و نیز دلهای روشن نیز لازم و ضروریست.»
ادامه مطلب
مبنای قرآنی توسل به امام زمان
طلب دعا یا مغفرت با واسطه یا بی واسطه با یکدیگر منافاتی ندارند اما آنچه از ادب و تربیت اسلامی به نظر می رسد؛ « توسل » ، عامل سرعت بخشی است که امید استجابت را افزایش می دهد.
برای عده ی بسیاری از مردم این سوال مطرح است که تا وقتی من می توانم با خدا به طور مستقیم حرف بزنم و حاجت های شرعی خود را بی واسطه با او در میان بگذارم چه لزومی دارد شخصی را حتی با درجه ی تقدس بالا مثل امام علی (ع) یا امام زمان (عج) واسطه قرار دهم و اصطلاحاً به این افراد معنوی و الهی « متوسل » شوم تا خداوند حاجت مرا اجابت کند؟
در پاسخ باید گفت: طلب دعا یا مغفرت با واسطه یا بی واسطه با یکدیگر منافاتی ندارند اما آنچه از ادب و تربیت اسلامی به نظر می رسد؛ « توسل » ، عامل سرعت بخشی است که امید استجابت را افزایش می دهد. در تبیین و روشن شدن این موضوع، لز کلام خداوند شاهد و دلیل بهتری وجود ندارد:
در آیه ی 35 از سوره ی مبارکه " مائده " آمده است: « یا ایها الذین امنوا اتقواالله و ابتغوا الیه بوسیله » ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از او ( در انجام معاصی و محرمات ) بپرهیزید و به سویش با « وسیله » راه یابید.
به خوبی از این آیه ، نقش « وسیله » یا « واسطه » در شناخت خدا و رسیدن به او به هر شکل استفاده می شود. « توسل » نیز در لغت همان « وسیله یافتن » است.
یا در آیه 64 سوره مبارکه « نساء »آمده است: « وَ لو انَّهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفروا الله و استغفرلهم الرسول و لوجدوالله تواباً رحیماً » [ ای پیامبر ] اگر آنها هنگامی که خود ستم کردند [ یعنی مرتکب گناه شدند] به سراغ تو می آمدند و از خداوند طلب بخشش می کردند و تو نیز برای آنها طلب بخشش می کردی خداوند را توبه پذیر و مهربان می یافتند.
از این آیه نیز وسیله قرار دادن پیامبر یا اصطلاحاً « متوسل شدن » به ایشان در جهت طلب عفو و بخشش از خداوند استفاده می شود.
مثالی واضح تر نیز در آیات 97 و 98 سوره مبارکه " یوسف " است که صراحتاً در آن به نقش « توسل » اشاره شده است. آنجا خداوند فرموده : « قالوا یا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین ، قال سوف استغفرلکم ربی انه هو الغفور الرحیم »؛ [ برادران خطاکار یوثف به پدرشان یعقوب ] عرض کردند : ای پدر ما ! از گناهان ما طلب بخشایش [ از خداوند ] کن که ما خطاکار بودیم. [حضرت یعقوب] فرمود: به زودی برای شما از پروردگار طلب بخشش و عفو می نمایم که او آمرزنده و مهربان است!
پس با توجه به مواردی که از کلام خداوند به عنوان شاهد و دلیل آوردیم؛ اثبات می شود که توسل به امام زمان (عج) ، مبنای توحیدی و الهی دارد و این امر موجب سرعت بخشی بیشتر در استجابت دعا یا مغفرت برای ما می باشد.
منبع : مجله راه قرآن-شماره26- بهمن و اسفند88
ادامه مطلب
مبنای مولفان حدیثی مصادر مهدویت چه بوده است
برخی میگویند: معروف نزد قدما چنین بوده که هر روایتی در مسائل تاریخی و از آن جمله موضوع مهدویت را بدون بررسی سند آن نقل میکردند ولی بعد از آن عصر، حرکت جدیدی پدید آمد. و بین روایات تمییز داده شد تا زمانی که حرکت اصولیین پدید آمد و اخبار را به دستههای مختلف از قبیل: صحیح، حسن، قوی و ضعیف تقسیم نمودند. ولی این پیشرفت و حرکت شامل روایتهای تاریخی که از آن جمله روایات مهدویت است، نگردید....(367)
پاسخ :
1- آنچه از قدمای محدثین امامیه میدانیم آن است که آنان نهایت سعی و کوشش و احتیاط خود را در جمع و نقل احادیث در کتب خود داشتهاند که از آن جمله کلینی رحمة الله علیه است. او نزد اهل فن حدیث، معروف به دقت نظر و احتیاط در نقل اخبار است و نیز میدانیم که بزرگانی امثال شیخ طوسی رحمة الله علیه چه اهتمام وافری به شناخت شیوخ روایی خود داشتهاند. شخصی مثل شیخ صدوق رحمة الله علیه عادتا شیوخ خود را میشناخته و نیز از حالات آنان از ایمان و عدالت آگاهی داشته است و از کسی که او را نمیشناخت روایت نقل نمیکرده است.
2- ما اطمینان داریم که این بزرگان به صحت این گونه روایات که در باب امامت و مهدویت وارد شده اطمینان کامل داشتهاند و یا لااقل به جهت برخی قرائن معتبر که همراه آنها بوده و موجب جبران ضعف برخی از آنها میشده، آنها را با اطمینان کامل نقل میکردند. و گرنه جای این سؤال باقی است که امثال شیخ صدوق و طوسی و دیگران چه اهدافی غیر از احتجاج و استدلال به آنها داشتهاند مگر این نیست که شیخ صدوق کتابش را برای رفع حیرت در امر حضرت مهدی علیه السلام نوشته است؟
3- تمام یا بیشتر اصول و منابع اصلی احادیث مهدویت که در سه قرن اول نوشته شده به دست شیخ صدوق، طوسی و نعمانی رسیده و از خود به آن کتابها استناد داشتهاند، و لذا به آن روایات استدلال مینمودند.
4- گر چه تقسیم حدیث به چهار قسم از اصطلاحات متاخرین است ولی قدمای محدثین از آن جمله شیخ طوسی رحمة الله علیه روش خاصی در قبول خبر داشتهاند.
شیخ بهایی بعد از تقسیم حدیث به چهار قسم معروف، میگوید: این اصطلاح نزد قدما معروف نبوده بلکه آنان حدیث صحیح را به حدیثی اطلاق میکردند که مقرون به قرائن مورد وثوق و اطمینان باشد و ین قرائن انواعی دارد:
الف: وجود حدیث در اصول 400گانه حدیثی که نزد راویان مشهور بوده است.
ب:
تکرار حدیث در یک یا دو اصل یا بیشتر از این اصول با سندهای متعدد و معتبر.
ج: وجود حدیث در اصلی که انتسابش به یکی از اصحاب ائمه ثابت و اجماع اصحاب بر صدق او بوده است.
د:
وجود حدیث در یکی از کتبی که بر ائمه عرضه شده و آن حضرات، مصنّف آن کتب را تمجید نمودند، از قبیل کتاب: عبیدالله بن علی حلبی که بر امام صادق علیه السلام عرضه شد.(368)
ه وجود حدیث در کتبی که نزد قدما مورد وثوق و اطمینان بوده است.(369)
- علمای رجال، مجهول را بر دو نوع تقسیم کردهاند:
الف: مجهول اصطلاحی: و آن به کسی اطلاق میشود که تصریح به جهالیت او از سوی رجالیون شده باشد.
ب:
مجهول لغوی: و آن به کسی اطلاق میشود که وضعیت او معلوم نیست و لذا در کتب رجال از او یادی به میان نیامده است. تنها قسم اول از جهالت است که موجب ضعف راوی است و در مورد دوم احتیاج به بررسی دقیق دارد که سبب مطرح نشدن او در کتب رجال چیست؟ گاه ممکن است به جهت معروف بودنش درباره او سکوت کردهاند.(370)
6- احتمالی نیز وجود دارد که بنای قدما بر تمسک به اصالة الصدق و العدالة باشد. یعنی اصل اولی بر صدق و عدالت راوی است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. و مقصود به آن، همان اصل عدم و یا استصحاب عدم فسق است به همین جهت است که ما احتیاجی به اثبات عدالت - خواه به معنای ملکه یا حسن ظاهر - نداریم؛ زیرا احراز آن مستلزم تعطیل امور و تضییع بسیاری از مصالح است. کمتر کسی است که بتوان عدالت او را به اثبات رسانید. این مطلب مورد تأیید عقلا نیز هست.
7- برای اثبات اعتبار روایات نباید تنها اعتبار سندی را مطرح ساخت بلکه باید به همه راهها و اسباب اعتبار شخص توجه کرد و در نظر داشت که مبنای بسیاری از عالمان شیعه بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنان، حجیت خبر موثوق به است؛ یعنی خبری که از طرق مختلف به آن اطمینان و وثوق حاصل شود.
ادامه مطلب
مبانی کلامی مهدویّت
آیت اللَّه جعفر سبحانی
الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی خیر خلقه و آله الطاهرین و لعنة اللَّه علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین و ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون.
از تأسیس چنین گروه و مؤسسهای برای شناخت امام زمان (عج) بسیار خوشحال و مسرورم. خداوند به آن کسی که این اندیشه را مطرح و این جمع را دعوت و مقدمات کار را فراهم کرده، در دو جهان توفیق دهد. شما میدانید که امروز هجوم بر مسألهی امام زمان (عج) بیش از هر زمانی است؛ چون انقلاب به نام ولایت فقیه انجام شده و ولایت فقیه هم شعبهای از ولایت امام زمان (عج) است. پس دشمنان به فکر افتادند به جای این که با ولایت فقیه مبارزه کنند و این شاخه را بزنند، ریشه را بزنند. به هر حال، اگر چه این هجومها ضرر دارد، ولی دارای فوایدی نیز خواهد بود؛ زیرا سبب میشود ما در اصول عقاید خودمان بیشتر کار کنیم. یعنی همین طور که در فقه بیشتر کار کردهایم و تا حدّی فقه را شسته و رفته مطرح میکنیم، میتوانیم عقاید را هم به صورت شسته و رفته مطرح کنیم. در میان پرانتز بد نیست این تاریخچهها را از ما بشنوید. ما میمیریم و اینها شنیده نمیشود. شیخ مهدی حکمی یکی از علمای پایین شهر قم بود. او پسری داشت که طلبه بود که هم بحث آقای بدلا بود. بالاخره از بیوت علم هم کسانی مصداق این آیه میشوند که: یخرج المیت من الحی. او در سال 1322 شمسی کتابی به نام اسرار هزار ساله نوشت. این کتاب در آن زمان خیلی صدا کرد و علمای تهران و شهرستان خواهان جواب دادن به آن شدند. چند نفر جواب نوشتند. در میان آنها، جواب امام مرغوب بود و آن را انتخاب کردند. بعد آن طرف، به امام پیغام داده بود. خود حضرت امام خمینی قدّس سرّه به من فرمود، که وی به من پیغام داد که من به این شبهات معتقد نبودم، ولی جوانها اینها را مطرح میکردند. من هم دیدم که شما [روحانیت] عکس العملی نشان نمیدهید، اینها را نوشتم و چاپ کردم تا شما حرکتی کنید و جواب اینها را تهیه کنید. [حالا این عذر بوده یا نبوده، معلوم نیست]، همین سبب شد که کشف الاسرار مقداری از شبهات را حل کرد. یعنی اگر آن کتاب نبود، کشف اسرار نبود. بالاخره آفرینش شیطان، مایهی تکامل ماست. دشمن، مایهی تکامل است. اگر در شهر یک داروخانه باشد، پیشرفتی در آن نیست. اما اگر دو داروخانه باشد، رقابت هست. بالاخره این کتابها سبب میشود که ما در مسایل عقیدتی بیشتر کار کنیم و فکر و مطالعه داشته باشیم. استادی داشتم به نام مرحوم آیتاللَّه حاج محمد حسین خیابانی. ایشان به نقل از استادش، مرحوم شریعت اصفهانی (که استاد مرحوم آقای بروجردی هم بود) گفت: ما باید بکوشیم همان گونه که اخبار فقه منقّح شده است، اخبار عقاید را هم منقح کنیم، زیرا در میان اینها اسرائیلیات، مسیحیات، مجوسیات و روایات غُلات هست. این مسأله یکی از آرزوهای آن مرد بزرگ بود. بنابراین از این که آقایان در میان عقاید، این بخش مهم را به عهده گرفتهاند، تشکر میکنم. این جلسه هم یک نوع تقدیری است از آقایان. برگردیم به مبانی کلامی مهدویّت. ما همه را نمیگوییم. مقداری را میگوییم، بقیه هم برای فرصتی دیگر بماند.
مبانی کلامی مهدویّت گاهی مبانی نقلی و گاهی مبانی عقلی است. مبانی نقلی به دو قسم از روایات برمیگردد؛ یک قسم احادیثی است که روی اثنی عشر تکیه میکند. اهل سنت این روایات را خیلی خوب نقل کردهاند. نمیگوییم بهتر از ما ولی خیلی خوب نقل کردهاند. مسلم نیشابوری در جلد پنجم صحیح خودش؛ باب الامارة این روایات را به خوبی آورده است. البته بخاری هم آورده است. من این روایات را در کتاب اضواء علی عقاید الشیعة الامامیة آوردهام.
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله از وجود دوازده خلیفه خبر میدهد و تعبیراتش این است: لا یزال الاسلام عزیزاً(103) در جای دیگر دارد: لا یزال هذا الدین عزیزاً منیعاً.(104) در جای دیگر دارد: لا یزال الدین قائماً(105) در جای دیگر میگوید: لا یزال امر امتی صالحاً:(106) یا: لا یزال امر هذه الامة ظاهراً حتّی یمضی فیهم اثنی عشر امیراً من قریش(107) حتی در جایی دیگر میگوید: یلیهم اثنی عشر خلیفة کلهم من قریش و انّ عددهم کعدد نقباء بنی اسرائیل.(108) دوازده خلیفه، صفات و علایمی دارند. علایمشان این است که: لایزال الاسلام عزیزاً، منیعاً، قائماً، صالحاً. این دوازده خلیفه چه کسانیاند؟ ظاهر این است که دوازده خلیفه بعد از پیغمبر باید پشت سر هم بیاید. در تاریخ الخلفا این ها نقل شده است.
پرسش: روایت نمیگوید آنان پشت سر هم هستند؟
پاسخ: برعکس، در روایت آمدهاست: کم یملک من هذه الامة من خلیفة؟ فقال عبداللَّه بن مسعود. ما سئلنی عنها احد منذ قدمت العراق قبلک. ثم قال: نعم و قد سئلنا رسولاللَّه، فقال: اثنی عشر کعدة نُقباء بنی اسرائیل(109) نقبای بنی اسراییل مسلسل و پشت سر هم بودند. علاوه بر این تشبیه، اگر بین این خلفا فاصلهی زمانی بود، حضرت به آن اشاره میکرد. ظاهر این است که ایشان گفته است: من دوازده نفر را برای دوازده نسل وضع کردهام. یعنی نسل متصل مثل نقبای بنی اسراییل. منفصل بودن، یک چیز غیر عادی است. اگر چنین بود، حضرت به آن اشاره میکرد میفرمود. همه قبول دارند که متصل است، ولی متحیّرند که اینها را چگونه تطبیق کنند. [مثلاً]، زمان خلافت معتصم عباسی خلفا از دوازده نفر بیشتر بودند. عجیب این که سیوطی چهار نفر را میگوید و بعد به یزید میرسد و میگوید نمیشود. بعد در معاویه هم تردید میکند. بعد بچههای عبدالملک و دو سه نفر از بنی عباس را میآورد. در حالی که ما میدانیم هیچ کدام از این صفات در آنها نبوده است. اساساً آنها این صفات را نداشتند. ما باید دوازده نفری را پیدا کنیم که پشت سر هم بیایند به عدد نقبای بنی اسراییل و عزت و مناعت و عظمت داشته باشند. در تاریخ، جز این دوازده نفر پشت سر هم و مسلسل، کسی نبوده است. ما باید این دوازده نفر را از غیر اینها بشناسیم. این یکی از مبانی کلامی نقلی است. مبنای کلامی نقلی دیگر روایاتی است که به طور مشخص دربارهی خود حضرت مهدی (عج) مطرح شده است. بنابراین، در مبانی کلامی منقول دو قسم روایات است؛ یک قسم اثنی عشر است با این صفاتی که گفتیم. این در روایات اهل سنت بود. اما در روایات شیعه، نام حضرت را هم برده است. از جمله در حدیث جابر. اکنون بهترین کتاب دربارهی ائمهی اثنی عشر، توسط اخوی آقای آل طه نوشته شده و جامعهی مدرسین چاپ کرده است. قبل از ایشان، شیخ حر عاملی کتابی به نام المعجزات و اثبات الهداة دارد که در آن جا هم ائمهی اثنی عشر موجود است. ولی ایشان خیلی بهتر جمع کرده است. این مجموعه، روایات متواتر است. محال است که مردم بنشینند و به دروغ چنین روایاتی را جمع کنند. بنابراین، یک مبنای کار، کتب حدیثی اهل سنت و روایات ما است. از نظر اهل سنت، اسمش نیست ولی از نظر اهل شیعه هست. چنان که در این باب، روایات متعددی است فقط روایت مشهوری که از جابر نقل شده، یک مشکل تاریخی دارد که باید حل کنیم چون جابر در سال 76 ه.ق فوت کرده و امام باقر علیه السّلام بعد از سال 94 ه.ق به امامت رسیده است. باید گفت ظاهراً در ذکر دوران روایت، اشتباه شده است. آن جا علی بن حسین علیه السّلام است و اسمش امام باقر علیه السّلام آمده است. یا این که حضرت باقر علیه السّلام است، ولی در زمان امامتش نیست.
پرسش: کدام حدیث را میفرمایید؟
پاسخ: همان حدیثی که میگوید جابر در کوچههای مدینه میگذشت و به امام باقر علیه السّلام برخورد کرد و به آن حضرت گفت: یا محمد بن علی! پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله گفته است که به شما سلام برسانم و لوحی را به آن حضرت داد. این مسأله مقداری، مشکل تاریخی دارد. نمیگویم این قابل حل نیست؛ چون شما که در این وادی هستید، باید این را حل کنید، چون این ماجرا در دوران امام علی بن حسین علیه السّلام است و شایسته است که جابر این مسأله را با علی بن حسین علیه السّلام در میان بگذارد نه با امام باقر علیه السّلام. این لوح را باید به امام زمانش نشان دهد نه به فرزند امامی که بعدها امام خواهد شد. پس، نه رؤیت را منکریم، نه سلامش را، ولی این لوح را باید به علی بن حسین علیه السّلام نشان میداد. حالا این با تحقیق به دست میآید.
یک سری روایات به طور مشخص دربارهی حضرت مهدی (عج) آمده است: لولم یبق من الدنیا.(110) مجموعهی روایتهای مربوط به حضرت مهدی (عج) یا به نام است یا به صفات است. ولی در روایات اثنی عشر، کلی است. اما مبانی کلامی عقلانی، شما میدانید که عقل نمیتواند هیچ وقت فرد مشخصی را برساند. ما نمیتوانیم، روی فرد برهان عقلی اقامه کنیم. برهان عقلی روی کلی اقامه میشود. پس قهراً باید فرد آن را پیدا کرد. یکی از مبانی برهان عقلی این است که نبوت و امامت، یک فیض معنوی است. از نظر کلیمیان، با مرگ موسی این فیض و ارتباط بشر با عالم بالا قطع شده است. بعد از فوت موسی وحیای نیست. در جامعه فردی نیست که بین خدا و بشر مستقیماً رابط باشد. در مقابل، مسیحیها گفتهاند که این فیض تا زمان حضرت مسیح علیه السّلام باقی است. البته منظور ما از مسیحیان، پروتستانها هستند؛ چون کاتولیکها، مسیح را خدا میدانند. پروتستانها میگویند این ارتباط بشر از نظر وحی باقی بوده، ولی با به دار آویختن مسیح قطع شده است. مسلمانان هم میگویند که این فیض تا وجود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله باقی است. اهل سنت میگویند که این فیض معنوی که در لباس نبوت و امامت بود، با فوت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله قطع شد. پس ارتباط بشر با عالم بالا قطع شد.
حال سؤال این است که مگر خلف بدتر از سلف است؟ آیا خلف از نظر کمالات، از سلف، کمتر است؟ چرا خدا چنین فیضی را به آنها داده، اما این فیض را به ما نداده است؟ مگر ما از آنها کمتر هستیم؟ شیعهی امامیه این مشکل را حل کرده است. ارتباط به صورت نبوت نیست، که رسالت، تکالیف و دین جدیدی باشد. بلکه فیض الهی به واسطهی انسان کاملی بر قرار است و از طریق این انسان کامل به بشر میرسد، و امروزه آن واسطه حضرت حجت (عج) است. مرحوم علامه طباطبایی قدّس سرّه این برهان را از فرد مسیحی به نام پروفسور کُربَن نقل کرده است که با ایشان مناظره میکرد و هر پانزده روز به تهران میرفت. این مطلب یادم نیست در نوشتهها باشد، ولی به طور شفاهی از ایشان برای ما نقل کردند و خیلی از این بیان لذت میبرد. البته در این جا شلوغ نشود که بگویند: پس شما میگویید که خاتمیت نیست. نه خاتمیت هست، ولی نبوت مختومه است. بلکه جامع امامت در نبوت هم وجود دارد. منتها باید انسان کاملی، رابط باشد که بتواند بشرهایی را تربیت کند، به عقیدهی شیعه، رابطه به وسیلهی او باقی است، ولی به عقیدهی آنها، مختومه است. اهل سنت و کسانی که منکر وجود چنین امامی هستند، در مقابل این سؤال ماندهاند: که چرا خلف، باید از این فیض محروم باشد، در حالی که خلف از سلف کمتر نیست؟ مسلماً کمالاتی که الان خلف دارد، هیچ وقت بنی اسراییل و قوم شعیب و نوح و هود نداشتهاند. ما میگوییم این کمالی که در امت اسلامی هست، باقی است، لیک نه در لباس نبوت و رسالت، بلکه در لباس امامت.
برهان عقلی، شخص امام زمان علیه السّلام را ثابت نمیکند، بلکه روی کلی کار میکند. بنابراین، امامت بعد از حضرت مهدی علیه السّلام، دورهی جدیدی دارد. این بنای خوبی است، ولی به شرط این که انسان عارفی باشد که اینها را بچشد. خیلیها عرفان و فلسفه را میخوانند و میگویند، اما نچشیدهاند. اگر انسانی باشد که اینها را چشیده باشد و ارتباط انسان با خدا را بداند و مقام امام را در جامعه درک کند، خیلی حرف است.
پرسش: حضرت ادریس و عیسی علیهم السّلام که نمردهاند، آیا واسطهی فیض نیستند؟
پاسخ: دربارهی حضرت ادریس علیه السّلام، ما هیچ دلیلی برای حیاتش نداریم. حضرت مسیح علیه السّلام هم در جامعه نیست: رفعه اللَّه الیه.(111) ما کسی را میخواهیم که در جامعه باشد. خضر، نبی نبود، ولی انسان صالحی بود. اما این که خضر هم الان زنده است، قطعی نیست. البته منافاتی ندارد دو تا باشد، ولی بر وجودشان، قطع نداریم. شما این متن را در المیزان مطالعه بفرمایید: در تفسیر آیهی قال انی جاعلک لناس اماماً.(112) میگوید: این طور نیست که امام زمان علیه السّلام فقط به درد آن زمان بخورد و الآن لازم نباشد. در حالی که الآن هم فیض امام از نظر افاضهی قلوب و هدایت رساندن کمتر از آن زمان نیست. پس منظور این نیست که ایشان را فقط برای آن زمان نگاه داشتهایم. الآن از او استفاده نمیکنیم. در روایات واژهای به نام ابدال هست. به آنها که تربیت یافتهی همین امام هستند، ابدال میگوییم. آنها کسانی هستند که تحت تربیت حضرت هستند. حضرت در قلوبشان، تصرف میکند و ارواحشان را تکامل میبخشد. آنها با امام در ارتباط هستند. البته هر کسی که بگوید من با امام مربوطم، دروغ است. ارتباط با امام زمان علیه السّلام به این آسانی نیست که در این کتابها به عنوان ملاقات با امام زمان علیه السّلام مینویسند. اینها درست نیست. اما ابدال درست است؛ شخصیتهایی که تحت تصرف و هدایتند.
در روایت دارد که کمیل در عراق بود، ولی حضرت در او تصرف میکرد. ام سلمه میگوید: پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله دربارهی کمیل با علی علیه السّلام بسیار سخن میگفت که ما چنین صحابهای در آینده خواهیم داشت. البته باید بگویم نباید فریب هر مدعی را خورد. کسانی که به این مقام برسند، کَتوم هستند و به کسی نمیگویند. این کارها که جلسهای تشکیل دهیم و جایی را برای آقا امام زمان علیه السّلام خالی بگذاریم و... درویشی است. اینها را باور نکنید. شما برهانی و عقلانی باشید. چند نفر به جماران آمده بودند که: آقا! ما با حضرت ارتباطی داریم و اجازه بدهید که ما با امام ملاقات بکنیم. ایشان گفته بود: من کتابی دارم که گم شده است. جای آن را از ایشان بپرسید. آنها هم رفتند و دیگر نیامدند. من فکر میکنم که دیوان ایشان بوده است. امام دیوانی داشت. حال چه کسی برده بود، معلوم نیست. پس به این زودی باور نکنید. البته پاکدامنهای بسیاری هستند که ملاقات میکنند.
در هر حال، چرا خدا این فیض را به سلف داد، ولی به خلف نداد تا انسان کاملی در میان جامعه باشد و این جامعه را تربیت الهی و معنوی کند. آیا بودن در چنین فیضی بهتر است یا خیر، نبودنش بهتر است؟ مسلماً بودنش بهتر است. چرا آن را به آل موسی دادی، به آل فرعون دادی، ولی به ما ندادی؟ حال آن که در میان ما، شیخ الرئیس است. شیخ اشراق است. میرداماد است. فقها و بزرگان هستند.
پرسش: آیا با تکامل علم، ما به چنین چیزی نیاز داریم؟
پاسخ: علم در مسایل صنعتی پیشرفت کرده، ولی علم در الهیات عقب رفته است. اگر الهیات مسیحی را ببینید، میفهمید که با الهیات ما قابل قیاس نیست. شما فکر میکنید الهیات در فرانسه پیش رفته است؟ بله، از نظر فرشبافی، صنعت، هواپیما و... پیشرفت کردند، ولی از نظر معنویت پیشرفت نکردند.
برهان دوم دربارهی امام زمان علیه السّلام، قاعدهی لطف است. این غیر از اولی است. اولی این بود که وجود امام زمان علیه السّلام فیضی است که در میان سلف بوده است، پس چرا در خلف نباشد؟ چه شد که برای آن چنان موجوداتی، چنان کمالی بفرستد، ولی برای ما نفرستد شما چه طور آن گُل خوشبو را به آنها دادید، ولی به ما ندادید.
در واقع، این منع فیض است. علت میخواهد. آیا ما نالایقیم؟ نالایق نیستیم؟ شایستگی ما اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. پس بفرمایید این با عدل الهی یا با لطف الهی سازگار نیست.
پرسش: آیا نمیشود گفت که ما الآن از هدایت الهی بی نیازیم؟
پاسخ: اگر از هدایتهای الهی بینیاز بودیم، پس این همه اختلاف چیست؟ بعد از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله هیچ فرعی وجود ندارد که در آن، اختلاف نباشد. اگر نیازی نبود، باید وحدت کلمه بود. در حالی که روز به روز دایرهی اختلافات بیشتر میشود. این معنا باید طوری باشد که بشر بگوید من آن قدر به تکامل رسیدهام که به هدایت الهی نیازی ندارم. بقیهاش را با عقل میروم. البته ما نمیگوییم که وجود امام، علت تامهی رفع اختلاف است. طرف هم باید قابلیت داشته باشد. آنها که نادان و متعصبند و امام را زندانی میکردند، در این میان، تقصیر صاحب خانه چیست؟ آن چه از نظر عقل باید در اختیار بشر بگذارد، گذاشته است. مثل این است که من دبیرستانی، بیمارستانی، طبیبی، معلمی ساختهام ولی بچهها از آن بهرهای نمیبرند. هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست.
و اما برهان لطف از زمان مرحوم کلینی قدّس سرّه و صدوق قدّس سرّه به این طرف نقل است. مرحوم شیخ اسداللَّه تستری کتابی به نام کشف القناع عن حجیة الاجماع دارد که سنگی چاپ شدهاست. در آنجا برهان لطف را مفصل بحث میکند. عصارهی آن را در جلد سوم کتاب المحصول آوردهام. دیگر کتابها مانند بحار و کتابهای کلامی هم این بحث را دارند. ولی تستری دقیق و جامع بحث کرده است، به گونهای که قبل و بعد از آن، چنین جامع ندیدهام.
قاعدهی لطف ایجاب میکند که در میان جامعهی ما، امامی باشد که محور حق و باطل بوده و جامعه را از خطای مطلق باز بدارد. از همین رو، میگوییم اجماع حجت است. قاعدهی لطف به این معناست که رییسی در میان مردم باشد و رییسی که نمیتواند نسبت به جامعه، بیتفاوت باشد. اگر همهی آنها بر بتپرستی جمع شوند و او حرف نزند یا برای شرک جمع شوند و حرف نزند، میگویند قاعدهی لطف تمام نیست. اصل معنا این است که باید در میان جامعه، یک انسان کامل و رییس مطلقی باشد و مراقب جمعیت، باشد که اینها به طور مطلق، گمراه نشوند. همین اندازه که بر گناه و خلاف و باطل، اجماع نکنند، برای ما کافی است. اگر تفصیل آن را بخواهید، در کشف القناع عن حجتیة الاجماع است که دوازده برهان برای قاعدهی لطف آورده است. اگر مختصر آنها را میخواهید، در جلد سوم المحصول است.
عقل میگوید: امکان این برای خدا هست و هیچ مانعی هم ندارد. از همین طریق، اجماع را حجت دانسته است. راه مبانی کلامی مهدویّت از این طریق و این معنا ایجاب میکند که در هر زمانی باید امامی وجود داشته باشد؛ چون اختلاف بشر همیشگی است. حال که اختلاف بشر همیشگی است، باید یک میزان الحق و الباطل باشد که دست کم اجماع بر باطل نکنند. و اگر پیغمبر اکرم فرموده: لا تجتمع امتی علی الضلال، اگر صحیح باشد برای همین است. در واقع یک نفر کاملی در میان ما هست که نگذارد.
حال به یک مبنای کلامی منقول(113) دیگر میپردازیم که میتواند در مهدویّت نوعی، مفید واقع شود. گر چه مهدویّت نوعی از نظر ما باطل است و ما معتقدیم مهدویّت در شخص حضرت مهدی (عج) مجسم است. آن مبنا این است که ما در قرآن میبینیم که خدا، دو نوع ولیّ در میان مردم دارد؛ ولیّ ظاهر و ولیّ مخفی. چنان این ولیّ، مخفی بوده که حتی نبی رسمی، آن را نمیشناخته است. داستان سوره کهف را بنگرید. البته ما خضر را نمیگوییم؛ چون خضر در قرآن نیست. مصاحب موسی را میگوییم. آنجا میبینیم که حضرت موسی عرض میکند: پروردگارا! یک نفر برای من برسان که من از او بهره بگیرم. وقتی موسی خدمت او میرسد، میگوید: من آمدهام، علی ان تعلمن مما علمت رشدا(114) بیکار هم نبوده است. فقط برای بعد هم ذخیره نشده است، در همان زمان هم فعالیت داشته است. شاید او دو سه ساعت بیشتر با حضرت موسی نبوده، ولی در همین دو سه ساعت، خدمات عظیمی برای جامعه کرده است. کشتی را نجات داد. البته جوری سوراخ کرد که صاحب کشتی ندید. اگر دیده بود که نمیگذاشت تصرفی کند. این کشتی هم خالی نبود؛ چون کشتیای که میخواهد راه بیافتد، خالی نیست. زورقهایی بود که میرفت. او به گونهای سوراخ میکند که آب میگیرد، ولی غرق نمیکند. بین سوراخ کردن تا این که ملک ببیند، چند کیلومتر بُعد فاصله داشته است. میخواسته آب بالا بیاید و ملک کشتی را ببیند که پر از آب است و بگوید: این به چه درد میخورد، ولش کن. این چه ولیّ غایبی است که موسی هم نمیشناسد. مسألهی کشتن آن پسر که از حیطهی فکر ما بیرون است. آخر چگونه قصاص قبل از جنایت ممکن است؟ البته ما به همهی اینها جواب گفتهایم. در این هم تصرّفی کرد و موسی هم متحیّر شد که: شما آدم میکشی؟ أقتلت نفساً زکیة بغیر نفس لقد جئت شیئاً نکرا.(115) از نظر موسی که آن مقام را نداشته، مشکل است. دیوار را ساخت: تحته کنز فاراد ربک ان یبلغ اشدهما... الی آخر.(116)
در تاریخ انبیا، دو نوع ولیّ بوده؛ ولیّ ظاهر و ولیّ غایب. ما ندیدیم یک سنّی به این ولایت اشکال کند. و حالا آیا این مسأله دلیل بر افضلیت مصاحب موسی بر موسی است یا این که موسی افضل است، امّا آن ولیّ یک ولایت خاص داشته است؟ کلمهای امام امیرالمومنین علی علیه السّلام در نهج البلاغه دارد به این مضمون: اللهم لا تخلوا الارض من قائم لله بحجة اما ظاهراً مشهوداً او خائفاً مغموراً.(117) کلام حضرت معلوم میکند که این یک چیز استمراری بوده است. حالا قرآن یکی را برای ما خبر داده است که همان داستان مصاحب موسی باشد. چه مانعی دارد که الآن حضرت مهدی جزء اولیاء باشد مانند مصاحب موسی. بیکار هم نیست، بلکه شب و روز کار میکند.
در آخر، یک قصهی کوچکی برای شما بگویم. ما در تهران مرکزی به نام دارالتحفیظ القرآن الکریم داریم. من دیدم در شیعه، یک نقیصهای هست. آمدیم در سال 1350، این دارالتحفیظ را در خیابان ایران، پشت مجلس فعلی تأسیس کردیم. 18 تا قاری را تربیت کرده بودم که الان قاریهای معروفی شدهاند. سال 1356 گفتیم که اینها را برای عمره به مکه ببریم. حدود دو یا سه جزء قرآن را حفظ کرده بودند. از عبدالباسط و منشاوی، تقلید میکردند. من هم گفتم حالا که میروم عمره یک مقدار کتاب ببرم. کتابهایی با قطع کوچک را در چمدانم جمع کردم. این 18 نفر را هم همراه خود برده بودم که اینها را ببریم تا در مکه و مدینه و مدرسه و تلویزیون و رادیو، قرآن بخوانند. زمان شاه بود و روابط هم آن موقع بد نبود. به جدّه رسیدیم و هواپیما بالا بود. گفتم: من بروم پایین، این کتابها را از ما میگیرند. همان جا گفتم: یا رب المهدی! خودت کتابهای ما را نجات بده. آمدیم و من به هر کدام از این بچهها گفتم: چمدانها را ببرید از آن گمرک رد شوید. همه رد شدند و من این طرف مانده بودم. همه تعجب میکردند که چرا آقا نمیآید ما را سوار ماشین کند و ببرد؟ من دیدم که دیگر باید این چمدانها را ببرم. کشیدم و آوردم روی سکو گذاشتم. میخواستم باز کنم که مأمور که گچی در دست داشت (برای ضربدر زدن به عنوان علامت کنترل) گفت: این دیده شده است. ضربدر را ببین. دیدم روی چمدان، ضربدر خورده است. این را کس دیگر دیده، دو سه نفر مأمور کنترل بودند. این تصرفات هست، چه از جانب خود حضرت یا ابدال و دوستان حضرت.
اینها همان مبانی است که تا این جا عرض کردیم. بله، ممکن است یک امام ظاهری باشد، ولیّ غایبی هم باشد. مانعی ندارد. من این را فقط برای این آوردم که گاهی، نبی هم ولیّ غایب را نمیشناسد و در جامعه اثر میگذارد. پس مبانی نقلی ما دو تا شد، با این تکملهای که در آخر گفتیم تا یک مقدار برای آقایان شیرینتر باشد.
نکتهای در پایان عرض کنیم و بحث مبانی در این مجلس تمام شود، مسألهی غایت است. جهان برای چه خلق شده است؟ فعل خدا بیغایت نیست. این را به آن مبانی عقلانی امام زمان (عج) اضافه میکنیم که در واقع بیان سوم خواهد شد. اشاعره معتقدند که افعال خدا غایت ندارد؛ چون اگر غایت داشته باشد، محتاج میشود که برای غایت، آن کار را انجام دهد. ولی معتزله و امامیه معتقدند که فعل خدا بدون غایت نمیتواند باشد. اگر بدون غایت باشد، عبث لازم میآید. افحسبتم انما خلقناکم عبثا.(118) اشتباه اشاعره این است که خیال میکنند غرض به فاعل بر میگردد. ولی نمیدانند که گاهی غرض عاید بر فاعل نیست. غرض، غرض خود فعل است. فعلش بیغرض نیست، نه این که خود خدا غرضی داشته باشد. فرق است بین این که بگوییم خدا غرض دارد؛ چون آن وقت تکامل لازم میآید و نقص دارد. یک موقع میگوییم: فعلش عبث نیست. بشر را آفریده است تا از نطفه به کمال برساند و این کمال، غرض فعل است نه غرض فاعل. آقایان چون فلسفه خواندهاند، میدانند که اگر غرض به فاعل برگردد، نشانهی نقص فاعل است. اما اگر به فعل برگردد این نقص نیست. ما که در خدا قائل به اغراض هستیم، میگوییم: غرض، غرض فعل است نه فاعل. لیخرج الفعل من العبثیة. این جهان برای که آفریده شده؟ این جهان برای حیوانات درنده، کمالی نیست. مسلماً کمال باید یک کمال عقلانی باشد که فاعل آن فعل، خدا باشد و آن را درک کند. خلاصه، یک موجود کاملی باشد. فعلاً این موجود کامل در روی زمین، بشر است. البته همهی بشر نمیتوانند غرض خدا باشند؛ چون بین این بشر، افراد غاصب و درنده خیلی است. مثلاً صدام. آیا میتوانیم بگوییم که غرض از فعل خدا، صدام است؟ ناچار باید بگوییم جهان برای انسان کامل خلق شده است. انسان کامل هم مراتب دارد. هم ممکن است مرتبهی ضعیفهاش، هدف باشد. هم ممکن است مرتبهی قویهاش. ولی اگر مرتبهی قویهاش ممکن است، چرا خلق نکند؟ منتها اگر دنیا با غایت باشد و فعل خدا غایتی باشد، باید این جهان در دامن خود، انسان کاملی را پرورش دهد؛ چون جهان برای او خلق شده است. اگر میگوید: سخرلکم ما فی السموات و ما فی الارض.(119) مانع ندارد لکم بگوید. مثل این است که دربارهی بنیاسراییل میگویید: و جعلکم ملوکاً.(120) بنی اسراییل کی ملوک شدند؟ بنی اسراییل دو سه تا ملوک شدند، ولی به همهشان میگوید: و جعلکم ملوکا. فعل را به همه نسبت میدهد. این و سخرلکم هم انسانهای پاکدامن و کاملاند که بقیه در پرتو آنها نان میخورند. انسان کامل، مراتب دارد. مرتبهی کاملش، مرتبهی امامت است. اگر معصوم اینگونه نباشد، فعل یا غایت ندارد یا این که غایت کامل ندارد؟ لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر.(121) طبیعتِ آدم را تکریم بخشید، ولی گاهی بشر از این تکریم بهره نگرفت. خودش را در اسفل سافلین قرار داد. چکیدهی سخن این که در این مجلس، سه برهان عقلانی را برای مهدویّت بیان کردیم. اول این که فیض معنوی است و محرومیت ما ظلمی بر ماست. دوم، قاعدهی لطف. سوم، انسان کامل غرض آفرینش است. (البته غرض از فعل است، نه غرض از فاعل).
پرسش: آیا هر خلقتی که صورت میگیرد، لازم است انسان کاملی باشد؟
پاسخ: بله. خلقت ادامه دارد، خلقت انتها ندارد. مسلماً هر خلقتی که صورت میگیرد، بدون غایت نیست، مگر این که عالم منظومهی شمسی فرو نشیند. سه بیان هم دربارهی مبانی کلامی نقلی طرح شد. یکی، روایات اثنی عشر با آن شرایط که گفتیم. دوم، روایاتی که دربارهی خود حضرت مهدی (عج) است. سوم، وقتی به قرآن و کلام حضرت مهدی (عج) مراجعه میکنیم، میبینیم که همیشه اولیاء ظاهر نبودند. گاهی ظاهر و گاهی مخفی بودهاند. هیچ مانعی ندارد که امام زمان (عج) جزو اولیای مخفی باشد.
به هر حال ما باید خیزش علمی بیشتری دربارهی حضرت ولیّعصر (عج) داشته باشیم. هم از نظر تاریخ، هم از نظر آیات و روایات و بیشتر از نظر تاریخ. این نه به معنای این است که گذشتگان ما کوتاهی کردهاند. بینی و بین اللَّه، در قرن چهارم که شیخ صدوق قدّس سرّه، کمال الدین را نوشته، پاسخ همهی این شبهات در آنجا هست. بعدها هر کسی، هر چه نوشته، از او گرفته است. شیخ طوسی هم کتاب الغیبة خود را از او گرفته است. او اساس را آورده است. اخیراً هم کتاب منتخب الاثر در آمده که کتاب خوبی است.
پرسش: آیا ما به امام، اضطرار داریم؟
پاسخ: اگر گفتیم امام، غایت فعل است، قطعاً اضطرار است. فعل بدون غایت، لغو است و کار لغو از خدا سر نمیزند.
پرسش: میتوان گفت؛ امامی هست مثلاً آبی وجود دارد، اما من تشنهام نیست؟
پاسخ: چنین خیال نمیکنم، امروزه نه تنها ما، که جهان هم تشنه است. به جهت این که غایت این جهان، امام زمان (عج) است و اگر این غایت نباشد، جهانی نیست. آن روایات که میگوید: بیمنه رزق الوری،(122) به این معناست که اینها غایت فعلاند. جهان تشنه هست یا نیست، دلیل نمیشود. جهان، تشنهی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله هم نبود. عربها میگفتند: برو، ما تشنه نیستیم، با این حال، خدا او را فرستاد. گاهی شما خود را نمیشناسید و اشتهای کاذب را با اشتهای صادق مخلوط میکنید. عربها میگفتند: ما نیازی نداریم. شما جایی دیگر بروید. کما این که به حضرت لوط گفتند: اگر این کار را نکنی، ما تو را از این کشور بیرون میکنیم یا تو را رجم میکنیم. اشتها نداشتن، دلیل بر بطلان نیست. ما نیازهای خودمان را نشناختهایم.
السلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.
ادامه مطلب
مبدا غیبت صغرا از چه زمانی به حساب میآید
در اینجا دو نظریه وجود دارد:
نظریه اول اینکه: غیبت صغرا از زمان ولادت حضرت مهدی علیه السلام بوده زیرا ولادت حضرت در اختفا و پنهانی بوده است. ولی این نظریه مورد مناقشه واقع شده زیرا بحث در غیبت امام است و در آن هنگام حضرت به مقام امامت نرسیده بود. خصوصا آنکه جماعت زیادی از شیعیان، حضرت را در آن پنج سال قبل از شهادت حضرت عسکری علیه السلام مشاهده کردهاند.
نظریه دوم اینکه: غیبت حضرت از زمان شهادت پدرش امام عسکری علیه السلام بوده است. و به طور دقیق میتوان گفت که بعد از نماز خواندن بر جنازه پدرش در آن قضیهای که ابوالادیان بصری نقل میکند.(685)
ادامه مطلب
مبانی اعتقادی
همانطور که اشاره شد حوزهی مباحث اعتقادی مهدویت، حوزهای وسیع و گسترده است. آنچه ما از آن گفتوگو میکنیم نه تمامی این مباحث که مبانی و ریشههای اساسی بحث مهدویت است.
مهدویت و اعتقاد به امام زندهی غایب برخاسته از ریشهها و پایههای مستحکمی است که ما از آن، به مبانی اعتقادی یاد میکنیم. بدون این پایهها و ریشههای عمیق برخاسته از براهین عقلی و نقلی، هیچ رویشی شکل نمیگیرد و دوامی نمیآورد. برخی از مباحث قابل طرح در مبانی مهدویت عبارتند از:
1- امامت (اهمیت، ضرورت، ویژگیها، راه انتخاب و...)
2- مهدویت از منظر آیات و روایات (شیعه و سنی)
3- نظری اساسی به مجموعهی احادیث مهدویت
4- دلایل تولد امام مهدی (عج)
5- فلسفهی غیبت
6- نقش امام در عصر غیبت (فواید امام غایب)
7- وضعیت شیعه در عصر غیبت (ولایت فقیه)
8- قیام و انقلاب، پیش از قیام حضرت
9- وظایف شیعه در عصر غیبت
10- طول عمر حضرت
11- انتظار
12- دیدار با حضرت
13- جایگاه حضرت (بررسی افسانهی جزیرهی خضرا)
14- ویژگیهای یاران حضرت
15- علایم و شرایط ظهور
16- حکومت جهانی (امکان، شکل و...)
17- سیرهی حضرت (در عصر غیبت و ظهور)
18- دین در عصر ظهور و....
از این مجموعه بدون تردید مهمترین و ریشهایترین مسأله همان مباحث امامت و ضرورت آن است. مناسب است قبل از پرداختن به ضرورت امامت اشارهای به اهمیت و جایگاه و بستر این بحث داشته باشیم. مقصود از جایگاه، روشن کردن این نکته است که بحث امامت، به چه زمینههایی احتیاج دارد و در چه فضایی مطرح میشود و اساساً در بستر و سیر مباحث اعتقادی در چه جایگاه و رتبهای قرار میگیرد.
1- اهمیت امامت
شیعه با اعتقاد به امامت گره خورده است و با این طرح، راه خویش را در تاریخ آغاز کرده و در این راه رنجها برده است، تا آنجا که به اعتراف برخی محققان(87) آنقدر که در این راه شمشیر کشیده شد و جانفشانی شد، در هیچ برههای از زمان و در مورد هیچ یک از دیگر آموزههای دین، شمشیر زده نشده و جانفشانی نشده است.
این جانفشانی و اهتمام، از آنجا برخاسته که به گفتهی قرآن، امام مکّمل دین و متمّم همهی نعمتهایی است که خداوند در هستی قرار داده است.(88) رسول صلّی اللّه علیه و آله آنقدر که به این امر سفارش میکرد به هیچیک از امور دیگر سفارش نمیکرد(89) و آنقدر که برای این مهم از اولین روزهای دعوت علنی تا آخرین لحظات عمرش در بستر بیماری، گام برمیداشت و اقدام میکرد، برای هیچ کار دیگری اقدام نمیکرد و زمینهسازی نمینمود.(90)
امروز و در این نسل، ما امامت را پذیرفتهایم، ولی هنوز برای بسیاری از ما، طرح امامت و در نتیجه، بحث امام زمان (عج) گنگ و مبهم میباشد و به صورت میراثی از آن پاسداری میشود. میراثی که هنوز عمق و ضرورتش را نچشیدهایم.
طرحهایی که امامت را برای چند نسل بر اساس نص و سنت میگیرند و سپس شورایی حسابش میکنند. و طرحهایی که امامت را در حد رهبری تفسیر میکنند و شرایطش را حذف میکنند، خواه از نسل علی علیه السّلام یا دیگری و طرحهایی که امامت را موروثی و سلطنتی و نور چشم بازی خیال میکنند. و طرحهایی که امامت را غیرقابل تحلیل میشناسند و بر اساس تعبد با تمام ابهامش باورش میکنند. تمام این طرحها، امامت را نفهمیدهاند و جایگاه و بنیادهایش را نشناختهاند و در تاریکی تیر انداختهاند.
شاید این همه تفسیر و تأویل از آنجا مایه میگیرد که ما حکومتها را در همین اشکال موجود دنبال میکنیم و در میان همین سیستمها نقد میزنیم و از آنجا که هیچکدام از اینها با امامت نمیخواند یا از کنار آن میگذریم یا آن را تخفیف میدهیم تا مورد قبول روشنفکران قرار گیرد.
شاید این گمانها از این جا برخاستهاند که ما امامت را مبهم طرح کردهایم و آثار و مرزها و اثراتش را نشان ندادهایم و این طرح حکومتی را جدی نگرفتهایم.
اگر ما جایگاه امامت را بشناسیم و ضرورتش را لمس کنیم، بر اساس همان ضرورت، وجود امام زمان (عج) را احساس میکنیم و از زیر بار اشکالهای بنیاسراییلی، آزاد میشویم و بر اساس همان ضرورت و احساس به عشقی از امام میرسیم. آن هم نه عشقی ساده و سطحی، که عشق شکل گرفته و جهت یافته و تبدیل شده به حرکت و به سازندگی مهرههایی که این حکومت سنگین و بلند به آن احتیاج دارد.
ادامه مطلب
