ما برآریم شبی دست و دعایی بکنیم!
بدون تردید دعا کردن برای حضرت صاحب الزمان، علیه السلام، نصرت و یاری اوست، چون یکی از انواع نصرت یاری کردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت یکی از اقسام یاری کردن به زبان است قرآن مجید می فرماید:
و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها (1)
و هرگاه محبت و ستایش شدید به بهتر یا نظیر آن جواب دهید.
در تفسیر علی ابراهیم قمی ذیل آیه شریفه می گوید: سلام و کارهای نیک دیگر. (2)
پر واضح است که دعا از بهترین انواع نیکی است، پس اگر مؤمن برای مولای خود خالصانه دعا کند مولایش نیز برای او دعا می کند و دعای آن بزرگوار کلید همه خیرات و برکات و فلاح و رستگاریست. شاهد و مؤید این مدعا روایت ذیل است.
جمعی از اهالی اصفهان از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابو جعفر محمد بن علویه نقل کردند که: شخصی به نام عبدالرحمن در اصفهان ساکن بود که شیعه بود. از او پرسیدند: چرا به امامت حضرت امام علی النقی، علیه السلام، معتقد شدی؟ گفت: چیزی دیدم که سبب اعتقاد محکم من شد.
من مردی فقیر بودم و زبان و جرات داشتم، در یکی از سالها اهل اصفهان مرا از شهر بیرون کردند. من با جمعی دیگر برای شکایت به دربار متوکل رفتیم، در حالی که در دربار بودیم دستور از او صادر شد، که علی بن محمد بن الرضا، علیه السلام، را حاضر کنند. به یکی از حاضران گفتم: این مرد کیست که دستور احضارش داده شده؟ گفت: او مردی علویست که رافضیان معتقد به امامتش هستند. سپس گفت: چنین می دانم، که متوکل او را برای کشتن حاضر می کند و گفتم: از اینجا نمی روم تا این مرد را ببینم چگونه شخصی است.
گوید: پس آن مرد سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در صف ایستاده به او نگاه می کردند هنگامی که او را دیدم محبتش در دلم جا گرفت. شروع کردم در دل برای او دعا کردن که خداوند شر متوکل را از او دفع نماید، او در بین مردم پیش می آمد و به کاکل اسبش نگاه می کرد نه به چپ نظر می کرد و نه به راست. من در دل دعایم را تکرار می کردم. هنگامی که به کنارم رسید صورتش را به سویم گردانید. سپس فرمود: خداوند دعایت را مستجاب کند و عمرت را طولانی نماید و مال و فرزندت را زیاد سازد. از هیبت و عظمت او به خود لرزیدم و درمیان رفقایم رفتم و پرسیدند چه شد؟ گفتم، خیر است و به هیچ کس نگفتم. پس از این ماجرا به اصفهان برگشتم، خداوند به برکت دعای او راههایی از مال دنیا به من گشود به طوری که امروز من تنها هزار هزار درهم ثروت در خانه ام دارم غیر از اموالی که خارج از خانه دارم. و صاحب ده فرزند شدم و هفتاد و چند سال از عمرم می گذرد، من به امامت آن بزرگوار قائلم که آنچه در دلم بود دانست و خداوند دعایش را درباره ام مستجاب کرد. (3)
ای دوستان امام زمان، علیه السلام، خوب در این روایت بنگرید که چگونه یک انسانی که اهل ایمان نبود به خاطر یک دعا برای حضرت هادی، علیه السلام، و دعای آن امام همام در حقش صاحب ثروت و عزت و ایمان و تقوی گردید. اگر ما که از شیعیان و دوستان حضرت صاحب الزمان، علیه السلام، هستیم برای آن بزرگوار دعا کنیم و متقابلا حضرت ما را دعا بفرمایند چه برکات عجیبی در زندگی ما پیدا خواهد شد.
مرحوم آیة الله موسوی اصفهانی در کتاب مکیال المکارم، مطلبی را به این شرح نقل می کند: یکی از برادران صالحم برایم نقل کرد که آن حضرت را در عالم رؤیا مشاهده کرده و آن بزرگوار به او فرموده اند: «من برای هر مؤمنی که پس از ذکر مصائب سیدالشهدا در مجالس عزاداری دعا می کند، دعا می کنم ». (4)
تا کی به اشک و آه تمنا کنم ترا جانا بیا دمی که تماشا کنم ترا امید دل به راه وصالت نشسته ام تا یک نظر به آن قد رعنا کنم ترا وقت سحر امید اجابت رود که من با سوز دل دعا به سحرها کنم ترا گفتم چه چاره آتش سوزان عشق را گفتا به آب دیده تسلی کنم ترا ای مشعر و منا ز صفای تو با صفا من از صفا و مروه تمنا کنم ترا از درد هجر تو دل مجروح ناله کرد گفتم به وصل یار مداوا کنم ترا ای غایب از نظر به خدا، من هم از خدا چون هاشمی همیشه تقاضا کنم ترا
راستی چه شیرین است زندگی در زیر سایه اش و در زمان حضورش. در خاتمه این بحث دست به دعا برمی داریم و می گوییم:
پروردگارا! لباس فرج را بر اندام زیبای دلربایش بپوشان و دل نازنینش را با بشارت ظهورش مسرور فرما، و توفیق دیدار جمال ملکوتیش را با عافیت نصیب گردان بمنک و کرمک یا ارحم الراحمین
ای حجت کردگار مهدی ای خاتم هشت و چار مهدی تنها نه منم اسیر عشقت عالم به غمت دچار مهدی تا کی ز برای دیدنت من آواره هر دیار مهدی مسرورم از اینکه با نگاهت کردی تو مرا شکار مهدی یاد تو بود فروغ جانم در خلوت شام تار مهدی بر چوبه دار عشق باشد نام تو مرا شعار مهدی بیچاره دل شکسته من دارد ز تو انتظار مهدی تااز سر لطف پا گذاری بر دیده اشکبار مهدی با این دل بیقرار و زارم بگذار شبی قرار مهدی با بنده رو سیاه عاصی یک لحظه بیا کنار مهدی با ناله زار هاشمی گفت دستی به دلم گذار مهدی
در بهترین و عالیترین حالات برای فرج آن نازنین دعا کنیم!
متاسفانه بسیار دیده می شود که در محافل دینی و جلسات مذهبی اهمیت فوق العاده و خاصی به دعا برای فرج آن عزیز داده نمی شود، در حالیکه شیعه حاجتی مهمتر از فرج آن بزرگوار ندارد و وظیفه این است که در بهترین اوقات و اماکن اجابت دعا اول فرج آن امام همام را از خدا مسئلت کنیم.
یکی از علمای وارسته و برجسته نجف به کربلای معلی مشرف می شود و در حرم مطهر امام حسین، علیه السلام، شرفیاب محضر مقدس امام عصر، علیه السلام، می گردد، حضرت به او می فرماید: فلانی ببین، این جا که دعا مستجاب است مردم به فکر من نیستند و برای فرجم دعا نمی کنند. سپس حضرت تصرف ولایتی می فرمایند و آن عالم ربانی خواسته های مردم را می شنود که هر کدام برای حوایج خصوصی خود دعا می کنند، حضرت می فرمایند: شنیدی حتی یک نفر از این زائرین نگفت خدایا فرج مهدی، علیه السلام، را برسان.
برای اینکه خوانندگان گرامی بااوقات اجابت دعا و اماکن اجابت دعا بیشتر آشنا گردند به اوقات و اماکن اجابت دعا اشاره می کنیم که هرگاه دوستان حضرت و شیفتگان وصال در آن لحظات خاص و در آن اماکن مقدس قرار گرفتند برای فرج امام زمان، علیه السلام، دعا کنند.
اوقات اجابت دعا
1. سحر 2. بعد از نماز واجب 3. بین صلوتین 4. بین الطلوعین 5. هنگام آمدن باران 6. هنگام وزیدن بادها 7. هنگام شنیدن اذان 8. هنگام رؤیت هلال 9. در قنوت نماز وتر 10. هنگام رؤیت کعبه 11. هنگام غروب خورشید 12. ایام و لیالی ماه مبارک رمضان 13. روز عرفه 14. شب و روز جمعه 15. هنگام صف آرایی لشگریان حق در مقابل باطل 16. شب عید فطر 17. شب عید قربان 18. شب نیمه شعبان 19. شب اول ماه رجب 20. هنگامی که نیمی از خورشید غروب کرده و نیم دیگرش در حال غروب است که در روایت دارد حضرت زهرا، سلام الله علیها، به غلامش می فرمود: بالای بلندیها، و پشته ها برو، چون دیدی نصف قرص خورشید از افق غروب کرده، به من اعلام کن تا دعا کنم. (5)
پی نوشتها:
1. سوره نساء (4)، آیه 8
2. القمی، علی بن ابراهیم، تفسیرالقمی ، ج 1، ص 145.
3. الراوندی، سعید بن هبة الله، الخرائج و الخرائج، باب حادی عشر در معجزات حضرت هادی.
4. موسوی اصفهانی، مکیال المکارم، ج 1، ص 386.
5. طرائف الحکم، ج 1، ص 365.
ادامه مطلب
ما را به جبر هم که شده سر به زیر ک
ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن/خیری ندیده ایم از این اختیارها.
باید برای دیدن تو "مهزیار" شد/یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها ...
مناجات با امام زمان حضرت مهدی عج به زبان شعر از علی اکبر لطیفیان
برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها
از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
حاجت روا شوند هزاران هزارها
یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها
از درد بی حساب فقط داد میزنم
آیا نمیرسند به تو این هوارها
ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها
باید برای دیدن تو "مهزیار" شد
یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها
دیگر برای تو صدقه رد نمیکنم
بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها
یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاد بارها
شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها
این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
یا ایها العزیز تمام ندارها
ادامه مطلب
لوح قبر!
ابوالحسن علی بن احمد دلال قمی میگوید:
روزی به خدمت ابوجعفر محمد بن عثمان، نائب دوم امام زمان (علیه السلام) رفتم. دیدم لوحی را در مقابل خود نهاده و در آن نقاشی میکند، در اطراف نقاشی آیهای از قرآن و نامهای ائمه (علیه السلام) را مینگارد.
عرض کردم: آقا جان! این لوح چیست؟
فرمود: آن را برای قبر خود آماده کردهام که به آن تکیه دهم. هر گاه آن را میبینم به ترنم میآیم و هر روز وارد قبر خود میشوم و یک جزء قرآن در آن میخوانم و بیرون میآیم.
من نسبت به سخنان او شک کردم. وقتی آثار تردید را در چهره من دید، دست مرا گرفت تا قبر خود را به من نشان دهد.آنگاه گفت: فلان روز از فلان ماه و فلان سال به لقای حق خواهیم پیوست، و در این قبر دفن خواهم شد، و این لوح با من خواهد بود.
وقتی از ایشان جدا شدم، تاریخ مذکور را یادداشت کردم و منظر روز موعود بودم تا این که بیمار شد و در همان روز و همان ماه و همان سال فوت کرد، و در همان جا دفن شد!(103)
ادامه مطلب
لقمه ی نانی بگیر و عاشقت را سیر کن
سفره ی افطار خود را پهن کردی در کجا ؟!/سامرا یا طوس یا کنج بقیع یا کربلا؟
لقمه ی نانی بگیر و عاشقت را سیر کن/جان من آقا فدای لقمه ای نان شما ...
« بسم الله الرحمن الرحیم »
سفره ی افطار خود را پهن کردی در کجا ؟!
سامرا یا طوس یا کنج بقیع یا کربلا؟!
لقمه ی نانی بگیر و عاشقت را سیر کن
جان من آقا فدای لقمه ای نان شما
نان تو از جنس نان نیمه شبهای علیست
نیمه شب شاه عرب نان و رطب سهم گدا
مثل حیدر نیمه ی شب خانه ها را در بزن
منتظر داری میان تک تک این خانه ها
کوچه و پس کوچه های سینه ام بی تاب توست
ضربه های قلب من می گوید آقا جان بیا
مادرت چشم انتظار لحظه ی دیدار توست
تو بیاور بهر زخم سینه و پهلو دوا
چاره ی غمهای زهرا وارث مولا بیا
العجل دارُالشِّفای دردهای قلب ما
ادامه مطلب
لوح حضرت فاطمه سلام اللّه علیها
امام جعفر صادق علیه السلام حکایت فرماید:
روزی پدرم امام محمّد باقر علیه السلام به جابر بن عبداللّه انصاری پیشنهاد داد براین که در فرصتی مناسب، صحبتی با تو دارم.
جابر اظهار داشت : هر موقع بفرمائی، من آمادهام.
تا آن که روزی پدرم سلام اللّه علیه، جابر را فرا خواند و فرمود:
آن لوحی را که در حضور مادرم، فاطمه زهراء سلام اللّه علیها مشاهده کردهای، توضیحاتی پیرامون آن بیان نما.
جابر در پاسخ گفت: روزی برای تبریک و تهنیت ولادت امام حسین علیه السلام بر مادرت، فاطمه زهراء علیها السلام وارد شدم.
در مقابل او لوحی سبز رنگ دیدم که گمان کنم از نوع زمرّد بود؛ و سپس در آن لوح نوشتههائی را به رنگ سفید، شبیه نور خورشید مشاهده کردم، که برایم تعجّب آور بود.
پس عرضه داشتم: ای دختر رسول اللّه! پدر و مادرم فدایت باد، این لوح چیست؟ و چه مطالبی در آن ثبت گردیده است؟
در پاسخ فرمود: این لوحی است که خداوند متعال، آن را به پدرم هدیّه داده است و در آن نام پدرم و همسرم علیّ و دو فرزندم حسن و حسین و دیگر امامان و اوصیاء علیهم السلام درج گردیده است.
و پدرم رسول خدا صلّلی اللّه علیه و آله آن را به من عنایت کرده، تا به وسیله آن شادمان و مسرور باشم.
ادامه مطلب
لطف ایزد
دیرگاهیست که دل از غم عشقت ریش استgggggسوز هجران تو ای یار بدل چون نیش است
گشتم از دوری هجروغمت ایدوست ملولgggggحزن و اندوه دلم زائد و بیش از پیش است
بیمناکم غم عشق و خطرهای رهشgggggخطر از عشق نباشد خطرم از خویش است
ره سپارم بره عشق ز صدق و ز صفاgggggخضر عشق است مرا یار کجا تشویق است
اندر این ره نبود غم ز کم وف قر و فناgggggلطف ایزد چو ترا شامل و از حد بیش است
باش خاموش حقیر دم مزن از فقروفناgggggچو و فقر و فنا لقمه هر درویش است
ادامه مطلب
لطفتو
سالها در طلبت ترک من و ما کردمgggggدل زغیرتوتهی سیر بمعنا کردم
نارسائی بیمان آمد و آسا گردیدgggggشکر ایزد چنین حمل معما کردم
گرچه بی بهره نموده است رقیبم ز نصیبgggggگو که بنمای چو من پشت بدنیا کردم
توئی عاشق بسرای عدم و لهو و لهبgggggبه جهان لهو و لعب از سر خود واء کردم
خوشدلم پاک نمی باشدم از کید خسانgggggچون بکوی تو شها منزل و ما واءکردم
نظر لطف نما خسر و خوبان جهانgggggدر ره کوی تو خود یکه و تنها کردم
ادامه مطلب
لشکر رسانه ای
کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز، طرحی را اجرا کرده که می تواند سرمشقی برای همه باشد. طرح بزرگ لشکر رسانه ای، با شعار می خواهیم در آخرالزمان، نقش مؤثری ایفا کنیم، با هدف آموزش نیروهای توانا، برای استفاده از ابزارهای جدید رسانه ای، در راه زمینه سازی ظهور موعود و مبارزه با سم پاشی های گسترده دشمن تشکیل شده است.
مجریان این طرح می گویند: «رایانه های شخصی می توانند به بمبی رسانه ای علیه دشمن تبدیل شوند.» امروز با پیشرفت دانش و فنآوری، کشورهای ضعیف هم می توانند در زمینه رسانه حرفی برای گفتن داشته باشند، تنها کافی است بخواهیم. برای نمونه، تجهیزات استاندارد فیلم سازی دیجیتال بسیار ارزان اند و می توان وارد این عرصه شد و در انقلاب بزرگ مهدی موعود (عج)، نقش سازنده ای داشت.
این طرح قرار است فراگیر باشد. ارتش رسانه ای باید برخیزد. به گفته مجریان این طرح، اکنون شیوه حمله دشمن، رسانه است و ما باید در برابر هجوم دشمن بسیج شویم. اکنون لشکر بیست میلیونی، با مجهز شدن به سلاح رسانه می تواند دشمن را نابود کند.
این طرح، دارای دوازده اصل است که اصل نخست آن چنین است: انتظار و مهدویت، نظر به آخرالزمان، قرآن، روایت ها، لزوم ولایت محوری و مطالعه دین مبین.
لشکر رسانه ای کانون فرهنگی رهپویان وصال، بناست با همکاری انجمن سینمای جوان، مسابقه «فیلم ساز آخرالزمان» را برگزار کند.
شما هم می توانید یکی از نیروهای لشکر رسانه ای باشید. این هم نشانه پست الکترونیکی طرح (yamahdi@rahpouya.com) اگر هم اطلاعات بیش تری خواستید، به سایت رهپویان وصال (www.rahpouya.com) مراجعه کنید و با برنامه های آن ها آشنا شوید.
ما امیدواریم، روزی با رایانه های شخصی بتوان حق ستم دیدگان را گرفت و با صهیونیسم جنگید.
ادامه مطلب
گوهراشک
این سیل که جاری بود از اشک از چشم ترماgggggباشد همه خون دل و لخت جگرما
بس گوهراشک از صدف دیده فشاندیمgggggباشد که قبول تو بیفتد گهرما
گر سر بسر آفاق بسوزد عجبی نیستgggggزین آه که خیزد زدل پرشورما
عمری سرراه تو نشستیم بامیدgggggباشد که برخسار تو افتد نظرما
شد خاک براه تو تن ما و زرأفتgggggگردی نفشاندی ز قدومت بسرما
خوشتری بود از مژده رحمت بگنه کارgggggگر قاصدی از کوی تو آید ببرما
کو بیم بگردون ز شرف پای چوگلزارgggggدر گلشن و صلت اگر افتد گذرما
ادامه مطلب
لزوم حکومت اسلامی در دوران غیبت کبری
اکنون که دوران غیبت امام علیه السّلام پیش آمده و بناست احکام حکومتی اسلام باقی بماند و استمرار پیدا کند و هرج و مرج روا نیست، تشکیل حکومت لازم میآید. عقل هم به ما حکم میکند که تشکیلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانیم جلوگیری کنیم. اگر به نوامیس مسلمین تهاجم کردند، دفاع کنیم.(36)
از غیبت صغری تا کنون که هزار و چند صد سال میگذرد و ممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد، و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورند، در طول این مدت مدید، احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟ و هر که هر کاری خواست بکند؟ هرج و مرج است؟!
قوانینی که پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن، بیست و سه سال زحمت طاقت فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خدا، اجرای احکامش را محدود کرد به دویست سال؟ و پس از غیبت صغری، اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است؟
اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است. هیچ کس نمیتواند بگوید دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضی وطن اسلامی دفاع کنیم یا امروز مالیات و جزیه و خراج و خمس و زکات نباید گرفته شود، قانون کیفری اسلام و دیات و قصاص باید تعطیل شود.(37)
اکنون که شخص معینی از طرف خدای تبارک و تعالی برای احراز امر حکومت در دورهی غیبت تعیین نشده است، تکلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها کنید؟ دیگر اسلام نمیخواهیم؟ اسلام فقط برای دویست سال بود؟ یا این که اسلام، تکلیف را معین کرده است، ولی تکلیف حکومتی نداریم؟
معنای نداشتن حکومت این است که تمام حدود و ثغور مسلمین از دست برود و ما با بیحالی، دست روی دست بگذاریم که هر کاری میخواهند بکنند؟ و ما اگر کارهای آنها را امضاء نکنیم، رد نمیکنیم. آیا باید اینطور باشد؟ یا این که حکومت لازم است و اگر خدا، شخص معینی را برای حکومت در دورهی غیبت تعیین نکرده است، لکن آن خاصیت حکومتی را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب علیه السّلام موجود بود، برای بعد از غیبت هم قرار داده است.(38)
نگویید بگذار تا امام زمان علیه السّلام بیاید. شما نماز را هیچ وقت میگذارید تا وقتی که امام زمان علیه السّلام آمد، بخوانید؟ حفظ اسلام واجبتر از نماز است. منطق حاکم خمین را نداشته باشید که میگفت: باید معاصی را رواج داد تا امام زمان علیه السّلام بیاید. اگر معصیت رواج پیدا نکند، حضرت ظهور نمیکند! این جا ننشینید فقط مباحثه کنید، بلکه در سایر احکام اسلام مطالعه کنید. حقایق را نشر دهید، جزوه بنویسید و منتشر کنید. البته، مؤثر خواهد بود. من تجربه کردهام که تأثیر دارد.(39)
از همه شکنندهتر، شعار گمراهکنندهی حکومت قبل از ظهور امام زمان علیه السّلام باطل است و هزاران اِن قلت دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایی بود که نمیشد با نصیحت و مبارزهی منفی و تبلیغات، جلوی آنها را گرفت. تنها راه حل، مبارزه و ایثار و خون بود که خداوند، وسیلهاش را آماده نمود. علما و روحانیت متعهد، سینه را برای مقابله با هر تیر زهرآگینی که به طرف اسلام شلیک میشد، آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند.(40)
این نویسندهی جاهل باز در کتابچهی پوسیده، حرفهایی نسنجیده به دین و دینداران نسبت میدهد و از آن، نتیجههای شگفتآور میگیرد. میگوید: (دین امروز ما میگوید: هر دولتی که پیش از قیام قائم برپا شود، باطل است - کل رایةٍ تُرفع قبل قیام القائم، فصاحبها طاغوت یعبد من دون اللَّه -. میگوید: کار سلطان و همراهی با آن عدیل کفر است - سألته عن عمل السلطان؟ فقال: الدخول فی اعمالهم و العون لهم و السعی فی حوائجهم عدیل الکفر-. میگوید: قتال به همراهی غیر امام مانند خوردن گوشت خوک و خون است). بلکه در حدیث صحیح، آماده بودن برای جنگ با دشمن را هم نهی کرده.
این نویسنده، مطالب را درهم و برهم کرده و روی هم ریخته، بیخردانه به اعتراض برخاسته. این احادیث هیچ مربوط به تشکیل حکومت خدایی عادلانه که هر خردمند لازم میداند، نیست. بلکه در روایت اول، دو احتمال است. یکی آن که راجع به خبرهای ظهور ولیّ عصر علیه السّلام باشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگوید عَلَمهایی که به عنوان امامت قبل از قیام قائم برپا میشود، باطل است. چنانچه در ضمن همین روایت، علامتهای ظهور هم ذکر شده است. و احتمال دیگر آنکه از قبیل پیش گویی باشد از این حکومتهایی که در جهان تشکیل میشود تا زمان ظهور که هیچ کدام به وظیفهی خود عمل نمیکنند و همینطور هم تاکنون بوده. شما چه حکومتی در جهان بعد از حکومت علی بن ابیطالب علیه السّلام سراغ دارید که حکومت عادلانه باشد و سلطانش، طاغی و برخلاف حق نباشد؟
اکنون اگر کسی تکذیب کند از وضع یک حکومتی که این حکومتها جائرانه است و کسی هم تا زمان دولت حق نمیتواند آنها را اصلاح کند، چه ربط دارد به این که حکومت عادلانه نباید تشکیل داد؟ بلکه اگر کسی جزیی اطلاع از اخبار ما داشته باشد، میبیند که همیشه امامان شیعه با آن که حکومتهای زمان خود را حکومت ظالمانه میدانستند و با آنها آن طورها که میدانید سلوک میکردند، در راهنمایی برای حفظ کشور اسلامی و در کمکهای فکری و عملی، کوتاهی نمیکردند و در جنگهای اسلامی در زمان خلیفهی جور باز شیعیان علی علیه السّلام پیشقدم بودند. جنگهای مهم و فتحهای شایانی که نصیب لشکر اسلام شده، مطلعین میگویند و تاریخ نشان میدهد که، یا به دست شیعیان علی علیه السّلام یا به کمکهای شایان تقدیر آنها بوده، شما همه میدانید که سلطنت بنی امیه در اسلام، بدترین و ظلمانهترین سلطنتها بوده و دشمنی و رفتارشان را با آل پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و فرزندان علی بن ابیطالب علیهم السّلام همه میدانید. و در میان همهی بنی هاشم، بدسلوکی و ظلمشان نسبت به علی بن الحسین زین العابدین علیه السّلام بیشتر و بالاتر بود. به همین سلطنت وحشیانهی جائرانه ببینید علی بن الحسین علیه السّلام چه قدر اظهار علاقه میکند....
اما روایت دوم که میگفت: داخل شدن در عمل سلطان و معاونت کردن از او و رفع حاجت او را کردن، همدوش کفر است. این ماجراجوی بیخرد چنان چه تاکنون دیدید و عادت دارد، در نقل روایات خیانت میکند و گرنه مطلب، روشنتر از آن است که در آن، خود را نیازمند به جواب بدانیم. این روایت و امثال آن که روایات بسیاری است، جلوگیری از داخل شدن در تشکیلات دولت است برای اعانت به ظالم و کمک کاری کردن بر ستمکاریها. این در تمام قوانین عالم ممنوع است.... ما میگوییم در همان تشکیلات خانمانسوز دیکتاتوری هم اگر کسی وارد شود برای جلوگیری از فسادها و برای اصلاح حال کشور و توده، خوب است. بلکه گاهی هم واجب میشود. خوب است آقایان رجوع کنند به کتب فقها در باب ولایت از قِبَل ظالم، ببینند آنها چه میگویند....
این بیخردان ماجراجو فقط برای آن که دولت و ملت را با دینداری و دینداران و خصوصاً با ملاّها بدبین کنند، در میان کتابها میگردند، یک حدیث پیدا میکنند. بیآن که بگویند این حدیث در چه موضوعی وارد شده است، به چشم آنها میکشند. غافل از آن که خوانندگان این اوراق، بسیاریشان دست کم با تاریخ اسلام سر و کار دارند. آنها میدانند از اصحاب خاص ائمه و دوستان
خصوصی این خاندان، در شغل دولتی داخل بودند و ائمهی دین آنها را تأیید و تمجید میکردند؛ مثل: علی بن یقطین و محمد بن اسماعیل بن بزیع و عبداللَّه نجاشی؛ والی اهواز و دیگران و همینطور از بزرگان علمای ما در دربار سلاطین وارد بودند، چنانچه پیش از این، اسم آنها را بردیم.
و اما روایت سوم که میگوید: قتال به همراهی غیر امام، مانند خوردن گوشت خوک و خون است. این جاهل بیخرد، نسنجیده و کتابهای فقها را ندیده، این بیهوده را میگوید. در اسلام، دوگونه جنگ است که یکی را جهاد میگویند و آن کشورگیری است با شرطهایی که برای آن شده است و دیگری، جنگ برای استقلال کشور و دفع اجانب از آن است.
جهاد که عبارت از کشورگیری و فتح ممالک است، پس از آن است که، دولت اسلامی با وجود امام یا به امر امام تشکیل میشود و در این صورت، اسلام بر تمام مردان که به حدّ بلوغ رسیده باشند و افتاده و عاجز نباشند و مملوک که از افراد اجانب است، نباشند، واجب کرده است که برای کشورگیری حاضر شوند و قانون اسلام را در سرتاسر ممالک جهان منتشر کنند و باید همهی جهانیان بدانند که کشورگیری اسلام با کشورگیری فرمانفرمایان جهان، فرقها دارد....
و چون معلوم شد که جهاد اسلامی، کشورگیری مانند سایر کشورگیریها نیست. البته باید تشکیل حکومت اسلامی در تحت نظر امام عادل یا به امر او بشود تا به این امر اقدام شود وگرنه، چون کشورگیری دیگر جهانیان شود که آن از حکم خرد، بیرون و از بیدادگریها و ستمکاریها به شمار میرود و اسلام و تمدن و عدالت اسلامی از آن دور و بری است.
و اما قسم دوم از جنگ اسلامی که به نام دفاع اسم برده شده و آن، جنگیدن برای حفظ استقلال کشور و دفاع از اجانب است، به هیچ وجه مشروط به وجود امام یا نایب امام نیست و کسی از مجتهدین نگفته که دفاع را باید با امام یا جانشین آن کرد، بلکه بر تمام افراد توده واجب است به حکم اسلام، از کشور اسلامی محافظت کنند و استقلال آن را پابرجا نمایند.(41)
ادامه مطلب
