گواه

هنگامی که پادشاه مصر، تعبیر خوابش را خواست، هم‏بند پیشین یوسف، او را برای این مهم معرفی کرد؛ زیرا در زندان، محاسن اخلاق و دانش تعبیر خواب او را که نوعی از علم غیب است، دیده بود.
ما نیز در برابر مدعیان مهدویّت یا مدعیان ارتباط با حضرت مهدی (عج) باید هوشیار باشیم و بی‏دلیل به افراد اعتماد نکنیم. ادعای افراد را باید تنها پس از دیدن دلیل قطعی بپذیریم. سیره‏ی عملی حضرت مهدی (عج) و سفیران ایشان نشان می‏دهد که آنان همیشه دیگران را تشویق می‏کردند تا از مدعیان، دلیل بخواهند. نمونه‏های فراوانی از این حقیقت در کتاب‏های حدیثی به چشم می‏خورد. از جمله، حسین بن علی بن محمّد معروف به ابن علی بغدادی می‏گوید: در بغداد، زنی از من پرسید: مولای ما کیست؟ یکی از اهالی قم پاسخ داد: ابوالقاسم بن روح، وکیل حضرت است. پس نشانی او را به زن داد. وی نزد ابوالقاسم آمد و به او گفت: ای شیخ! همراه من چیست؟ شیخ فرمود: هر چه با خود داری، در دجله بیانداز. آن‏گاه نزد من بیا تا به تو باز گویم. زن رفت و آن چه با خود داشت، در دجله انداخت و بازگشت. ابوالقاسم به خدمت‏کار خود دستور داد که آن جعبه را بیاورد. سپس به آن زن گفت: این همان جعبه‏ای است که با تو بود و تو در دجله انداختی. من به تو بگویم در آن چیست یا تو می‏گویی؟ زن گفت: شما بگویید. شیخ گفت: یک جفت دست‏بند طلا، یک حلقه‏ی بزرگ گوهردار، دو حلقه‏ی کوچک که هر کدام یک گوهر دارد و دو انگشتر فیروزه و عقیق در این جعبه هست. سپس جعبه را گشود و هر چه را در آن بود، نشان داد، زن به آن‏ها نگریست و گفت: این همان است که من آوردم و در دجله انداختم. آن‏گاه از تعجب بی‏هوش شد!
این که ابوالقاسم بن روح، پرسش زن را انکار نکرده و پاسخ گفته است، نشان می‏دهد که مردم موظف بوده‏اند که سخن کسی را بی‏دلیل نپذیرند. سفیران حضرت مهدی (عج) نیز با دادن پاسخ مثبت به خواسته‏ی آنان، این روش را امضا کرده‏اند. هنگامی که چنین روشی در رویارویی با مدعیان با مدعیان نیابت و وکالت، پسندیده و بلکه لازم است، به طریق اولی‏، در برابر مدعیان مهدویّت، چنین خواهد بود.


ادامه مطلب


[ شنبه 2 آبان 1394  ] [ 4:11 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

گوشواره باارزش‏

احمد بن ابی روح می‏گوید:
روزی زنی از اهالی دینور نزد من آمد و گفت: پسر ابی روح! تو در شهر ما از جهت دین مطمئن‏ترین افراد هستی، می‏خواهم امانتی به تو بسپرم که آن را به اهلش برسانی، و نسبت به ادای امانت استوار باشی.
گفتم: باشد ان شاء الله موفق خواهم شد.
گفت: در این کیسه سر بسته مقداری درهم نهاده‏ام آن را باز مکن و در آن نگاه نکن تا آن را به کسی که از محتوای آن تو را آگاه سازد برسانی؛ و ضمنا این هم گوشواره من است که ده دینار ارزش دارد، در آن سه دانه مروارید به ارزش ده دینار تعبیه شده است.
و نیز از حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) سئوالی دارم که باید جواب آن را پیش از آن که تو سئوالی کنی بفرمایند.
گفتم: سوالت چیست؟
گفت: مادرم هنگام عروسی من، ده دینار از کسی که من او را نمی‏شناسم قرض گرفته بود، من می‏خواهم آن را پس بدهم، اگر حضرت (علیه السلام) آن شخص را برای من معلوم نموده و دستور بفرمایند، قرضم را ادا کنم!
با خودم گفتم: این مطلب را چگونه به جعفر بن علی - جعفر کذاب عموی امام زمان (علیه السلام) که ادعای امامت دارد - بگویم؟
بعد گفتم این سئوالات امتحانی است بین من و جعفر بن علی.
احمد بن ابی روح گوید: آن مال را برداشتم و حرکت کردم، وارد بغداد شدم، در بغداد به نزد حاجز بن یزید و شاء - از وکلای امام زمان (علیه السلام) - رفتم و بر او سلام کرده و نشستم، گفت: حاجتی داری؟
گفتم: مالی نزد من هست که تا از کیفیت و مقدار آن خبر ندهید نمی‏توانم آن را به شما تحویل دهم.
گفت: ای احمد بن ابی روح! باید به سامرا بروی.
گفتم: لا اله الا الله! عجب کاری به عهده گرفته‏ام!
وقتی به سامرا رسیدم، گفتم: ابتدا نزد جعفر می‏روم بعد فکری کردم و گفتم: نه، اول به منزل امام حسن عسکری (علیه السلام) می‏روم، اگر توسط امام زمان (علیه السلام)، امتحان آشکار شد که هیچ، و اگر به نتیجه نرسیدم نزد جعفر خواهم رفت.
به محله عسکر رسیدم، هنگامی که به خانه امام حسن عسکری نزدیک شدم، خادمی بیرون آمد و گفت: تو احمد بن ابی روح هستی؟
گفتم: بله!
گفت: این نامه مال توست آن را بخوان.
در آن نامه نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحیم. ای پسر ابی روح! وقتی که دختر دیرانی کیسه‏ای که هزار درهم - به گمان تو در آن است به تو امانت سپرده، در حالیکه گمان تو درست نیست.
تو ادای امانت کرده و کیسه را باز نکردی و نمی‏دانی در آن چه مقدار وجود دارد؟ در آن هزار درهم و پنجاه دینار است، و گوشواره‏ای که آن زن گمان می‏کرد که ده دینار ارزش دارد، درست گفته ولی گوشواره با دو دانه نگینی که سه دانه مروارید در آن تعبیه شده کمی بیش از ده دینار ارزش دارد.
گوشواره را به فلانی، کنیز ما بده که آن را به او بخشیده‏ایم، و به بغداد برو و مال را به حاجز بده، و او آنچه به تو برای هزینه سفرت می‏دهد، بگیر.
اما آن ده دیناری که آن زن گمان می‏کند که مادرش در عروسی او قرض گرفته و نمی‏داند که صاحبش کیست. این چنین نیست او می‏داند صاحب آن پول کیست؟ صاحب آن ده دینار کلثوم، دختر احمد است که از دشمنان ما اهل بیت است، و آن زن دوست ندارد که آن را به او بدهد و می‏خواهد آن را بین خواهران خود قسمت کند. ما به او اجازه دادیم که ما بین خواهران نیازمندش تقسیم نماید.
مطلب دیگر این که، ای ابی روح! برای امتحان جعفر به نزد او مرو، به دیار خود باز گرد که عمویت فوت کرده است، خداوند اهل و مال او را روزی تو کرده است.
بعد از خواندن نامه، به بغداد بازگشتم، و کیسه را به حاجز دادم آن را شمرد، هزار درهم و پنجاه دینار بود، سی دینار به من داد، و گفت: دستور دارم که این را برای خرجی به تو بدهم.
من سی دینار را گرفته و به خانه‏ای که برای اقامت در بغداد گرفته بودم، بازگشتم. در این هنگام خبر آوردند عمویت مرده و خانواده‏ام خواسته‏اند که باز گردم.
پس از بازگشت دیدم خبر صحیح بوده، و سه هزار دینار و صد درهم به من ارث رسیده است.(32)


ادامه مطلب


[ شنبه 2 آبان 1394  ] [ 4:11 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

گل سرسبد

ای گل سرسبد گلشن دین مهدی جان‏gggggآفتابی که شدی سایه نشین مهدی جان
همچو خورشید نهانی به پس ابر ولی‏gggggمی‏رسد فیض تو بر اهل زمین مهدی جان
رهبرو هادی و فریاد رس خلق جهان‏gggggتوئی بر خاتم اسلام نگین مهدی جان
به پرم تا سرکویت بهشت است مراgggggگردهد بال و پرم حی مبین مهدی جان
تو بیا و بستان داد علی را ز عدوgggggکه نمود او را خانه نشین مهدی جان
نبرم نام و نشانی زفدک میترسم‏gggggتو از این غصه شوی زار و حزین مهدی جان
شرح این ماتم جان سوز بس است می‏دانم‏gggggداغ تو تازه نماید به یقین مهدی جان


ادامه مطلب


[ شنبه 2 آبان 1394  ] [ 4:10 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

گنج سلیمان در اسپانیا

شعبی می‏گوید:
روزی عبدالملک بن مروان مرا فراخواند و گفت: موسی بن نصر - فرمانده ما در افریقا و امیر طارق بن زیاد فاتح اسپانیا - نامه‏ای برای من فرستاده و در آن نوشته است: به من خبر داده‏اند که حضرت سلیمان (علیه السلام) در زمان خود به گروه جن امر کرده است که شهری از مس برای او بسازند، و تمام عفریت‏های و جنیان برای ساختن آن گرد آمدند و آن را از چشمه غنی مسی که خداوند برای سلیمان پدید آورده بود، بنا کردند.
محل این شهر در بیابانی در اسپانیا است، و گنجهایی که سلیمان به ودیعه گرفته بود، در آن است. من می‏خواهم به طرف آن حرکت کنم.
یکی از کارگزاران نزدیکم مرا مطلع نموده است که مسیر منتهی به آن، بسیار ناهموار و دشوار است، بدون آمادگی و پشتیبانی لازم و آذوقه زیاد نمی‏توان این مسافت طولانی و دشوار را طی نمود، و هیچ کس جز دارا بن دارا - پادشاه ایران که به دست اسکندر مغلوب شد - نتوانسته است، به بخشی از آن برسد.
هنگامی که اسکندر او را کشت، گفت: قسم به خدا! تمام سرزمینها را به تصرف خود در آوردم و اهل هر سرزمین پیش تسلیم فرود آورده‏اند. هیچ زمینی نمانده که من در آن گام ننهاده باشم مگر این سرزمین که در اسپانیاست.
دارا آن را دیده است، به همین دلیل قصد آنجا نموده‏ام تا از دست یافتن به حدی که دارا بدان رسیده است باز نمانم.
یک سال طول کشید تا اسکندر نیز خود را آماده و مجهز نمود، هنگامی که فکر می‏کرد آمادگی این کار را یافته است گروهی از افرادش را برای تحقیق فرستاد. آنان پس از تحقیق به او اطلاع دادند که موانعی غیر قابل عبور در مسیر منتهی به آنجا وجود دارد. اسکندر نیز از رفتن منصرف شد.
عبدالملک بن مروان پس از گفت و گو با من، نامه‏ای به موسی بن نصر نوشت و به او دستور آمادگی و تهیه پشتیبانی لازم برای اجرای این کار را صادر کرد.
موسی بن نصر آماده گردید و به طرف آن شهر خارج شد، و آنجا را دیده و بر احوال آن آگاهی یافت و بازگشت.
او گزارشی برای عبدالملک تهیه کرد و در آخر گزارش چنین نوشت: بعد از گذشت روزهای زیادی و هنگامی که آذوقه ما به پایان رسید به دریاچه‏ای - که درختان زیادی در اطراف آن وجود داشت. رسیدم در آنجا به دیوار آن شهر برخوردیم.
من به کنار دیوار شهر رفتم. بر روی آن کتیبه‏ای به زبان عربی نوشته شده بود. ایستادم و آن را خواندم و دستور دادم از آن نسخه برداری نمودند. در آن کتیبه این شعر نوشته شده بود:
و آنان که صاحب عزت و مقام هستند بدانند؛ ‏
و آنان که آرزوی جاودانگی دارند: که هیچ موجود زنده‏ای جاودانه نیست. ‏
اگر مخلوقی می‏توانست در این مسابقه به جاودانگی برسد، ‏
سلیمان بن داود بود که بدان می‏رسید. ‏
آن کسی که مس چون چشمه‏ای جوشان برای او جاری شد، ‏
و فوران مس برای او بخششی نامحدود بود، ‏
پس به گروه جنییان امر کرد با آن بنایی به یادگار بسازید؛
که تا قیامت باقی مانده و شکسته و فرسوده نشود.‏
آنها نیز در سطح وسیعی آغاز به کار کردند و به شکل هول انگیزی؛ ‏
بر اساس قواعد و اصول محکم، سر به آسمان کشید.‏
و مس را در قالبهای مستطیل شکلی ریخته و حصار آن را ساختند؛ ‏
آنچنان که از سخره‏های سخت و داغ استوار شد. ‏
و تمام گنجینه‏های زمین را در آن جای داد. ‏
و در آینده این گنج نامحدود آشکار خواهد شد. ‏
آن گنج نامحدود آشکار خواهد شد. ‏
آن گنجینه در اعماق زمین پنهان شد. ‏
و در طبقات سخت زمینی انباشته ماند. ‏
فرمانروایی گذشته او پس از او باقی نماند، ‏
تا این که تبدیل به گوری شد ناپایدار؛ ‏
این برای آن است که دانسته شود که حکومت پایدار نیست؛ ‏
مگر حکومت پر از نعمت و بخشش خداوند، ‏
هنگامی خواهد رسید که از نسل عدنان آن سرور متولد شود. ‏
او از نسل هاشم و بهترین مولود خواهد بود. ‏
خداوند او را با نشانه‏هایی که مخصوص می‏گرداند، بر می‏انگیزد؛ ‏
تا به سوی تمامی مخلوقات سفید و سیاه خدا برود. ‏
کلیدهای تمامی گنجینه‏های زمین را داراست. ‏
و جانشینان او همه آن کلیدها را خواهند داشت. ‏
آنها خلفا و حجت‏های دوازده‏گانه هستند. ‏
که پس از بعثت او، جانشینان و سروران والا مقام هستند. ‏
تا این که قائم آنها به امر خداوند قیام می‏کند. ‏
در آن هنگام از آسمان، او را به نام صدا می‏زنند. ‏
هنگامی که عبدالملک نامه را خواند و طالب بن مدرک، فرستاده موسی بن نصر او را به وضوح مطلع ساخت، به محمد بن شهاب زهری که آنجا حضور داشت گفت: نظرت درباره این موضوع عجیب چیست؟
زهری گفت: به گمان من گروه جنی که مسئولیت حفاظت از شهر را به عهده دارند هرکه را بخواهد به طرف شره برود به خیال و توهم می‏افکند.
عبدالملک گفت: راجع به کسی که از آسمان او را صدا می‏زنند اطاعی داری؟
زهری گفت: از این مطلب درگذر.
عبدالملک گفت: چگونه از این درگذرم که این امری است بزرگ و دور از ذهن؟ باید با صراحت آنچه که از آن می‏دانی بگویی، آیا مرا آزار می‏دهی یا چیزی را از من مخفی می‏نمایی؟
زهری گفت: علی بن الحسین (علیه السلام) به من گفته است: او مهدی و از نسل فاطمه (علیها السلام) دختر رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) است.
عبدالملک گفت: هر دوی شما دروغ می‏گویید، سخنان هر دوی شما همیشه باطل و قول شما دروغ بوده است. او مردی از نسل ماست.
زهری گفت: من فقط سخن علی بن الحسین (علیه السلام) را نقل کردم، اگر می‏خواهی از خودش بپرس؛ چرا مرا ملامت می‏کنی؟ اگر دروغ است او دروغ گفته، و اگر راست می‏گوید یکی از دشمنان شما به شما کمک کرده است.
عبدالملک گفت: من نیازی به سئوال از فرزندان ابوتراب ندارم. ای زهری! این مطلب را پوشیده دار تا کسی از آن مطلع نگردد.
زهری گفت: به خاطر تو به کسی نخواهم گفت.(22)


ادامه مطلب


[ شنبه 2 آبان 1394  ] [ 4:10 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

گل سرخ‏

میرزا محمد استرآبادی می‏گوید:
من در حرم الهی یعنی مکه مکرمه زندگی می‏کنم، شبی در مسجد الحرام مشغول طواف خانه خدا بودم.
ناگاه جوانی را دیدم که وارد مسجد الحرام شد، او که سیمایی زیبایی داشت به طرف کعبه آمد و همراه من مشغول طواف شد. در اثنای طواف وقتی به من نزدیک شد، یک دسته گل سرخ به من عنایت فرمود.
البته آن روزها فصل شکفتن گل نبود، من دسته گل را گرفته و بوییدم. گفتم: آقا جان این‏ها را از کجا آورده‏ای؟
فرمود: از خرابات!
این بفرمود و از نظر ناپدید شد، که دیگر او را ندیدم.(171)


ادامه مطلب


[ شنبه 2 آبان 1394  ] [ 4:10 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

گل بی خار

ای شاه زمان حجت دادارتوئی توgggggصبح ازل ومشرق انوارتوئی تو
آن یوسف گمگشته که اندرپس غیبت gggggرخساره نهان کرده زدیدارتوئی تو
بگشای شهاپرده زروی ملکوتی gggggکارام دل ورونق بازارتوئی تو
گیتی همه درخواب خوش ومست جمالت gggggای دیده حق دیده‏بیدارتوئی تو
شاهابوآئینه دل مرکزعشقت‏gggggدرمرکزدل نقطه‏پرگارتوئی تو
ای نوگل زیبای گلستان ولایت gggggدرگلشن هستی گل بیخارتوئی تو
شمشیربرون آرتوای قائم برحق gggggکان صف شکن عرصه‏پیکارتوئی تو
مارابخدانیست بغیرازتوپناهی gggggهم مونس وهم یارومددکارتوئی تو


ادامه مطلب


[ شنبه 2 آبان 1394  ] [ 4:09 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

گل رعنا

کرده‏ای خونین دلم ایسرو خوش بالا چرا gggggگشته‏ای بیگانه از ما ای گل رعنا چرا
عاشقم بر حسن تو ای نازین باوفاgggggنازنینا اینهمه نازت چرا وغمزه شیوا چرا
وعده وصلت بود امروز و فردا میکنی‏gggggمنکه امروزم بهجرت مبتلا فردا چرا
عمری اندر راه وصلت رفتم و تنها شدم‏gggggتا بکی در انتظارت یک تن تنها چرا
سوخت جان از آتش هجران تو جانان من gggggبر فروخت پروانه را شمع توبی پروا چرا
دل ملول از جود و از بیمهری بیگانگان‏gggggبیوفائی و جفا دیگر زتوه آشنا چرا
شکوه از نفس تو باشد کوه از اعداء چرا


ادامه مطلب


[ شنبه 2 آبان 1394  ] [ 4:09 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

گفتگو با وبلاگ نویس مهدوی

وب لاگ نویسان زیادی هستند که به اینترنت به عنوان فضایی ویژه نگاه می کنند که می شود به یاری آن حرف های دل و افکارشان را بیان کنند و از اعتقادات شان بگویند و با هم فکرهای شان آشنا شوند. در این شماره با یکی از بلاگرهای مهدوی در فضای اینترنت آشنا می شویم.
خودتان را معرفی کنید.

من نفیسه جعفرزاده هستم و در رشته ریاضی در دانش گاه درس می خوانم.
چرا تصمیم به راه اندازی وب لاگ لحظه «دیدار نزدیک است» گرفتید؟

برای این که درباره غیبت امام زمان(عج) مطلب بنویسیم. من سعی کردم آموخته هایم را به ساده ترین شکل در اختیار دیگران قرار بدهم.
نوشتن در این وب لاگ چه نتایجی داشته است؟

ابتدا فکر نمی کردم این کار این قدر سخت باشد و به خاطر شرایط تحصیلی آن قدر که لازم بود، نتوانستم وقت صرف کنم، ولی در کل باعث افزایش اطلاعات من شد و به خاطر روابطی که از طریق پیام گذاشتن و فرستادن ایمیل دوستانی که وب لاگ را مطالعه می کردند، برقرار شد، باعث گشت من بیش تر فکر کنم.
فکر می کنید نوشتن در یک وب لاگ مهدوی چه آثاری دارد؟

اگر کسی یا گروهی واقعاً وقت بگذارد، با مطالب جالب و در ابتدا کمی ساده، خیلی راحت می تواند جوان ها و علاقه مندان مهدوی را راهنمایی کند.
چگونه می توانیم در دنیای اینترنت، یک منتظر واقعی باشیم؟

در دنیای مجازی، مهم ترین چیز، مخصوصاً در حوزه دینی داشتن اخلاق اسلامی است، هم در بیان مطالب و هم برای پاسخ گویی به سؤالات خوانندگان. اگر واقعاً این عوامل به نیت کمک و راه گشایی دیگران و تفکر خواننده و نویسنده باشد، به نظر من مقدمه خوبی برای انتظار است.
خُب ما چه قدر کار کرده ایم و کارهای مان چه قدر اثر داشته است؟

به نظر من کارهای خوبی انجام شده است، ولی در برابر انبوه تبلیغات و کارهای برنامه ریزی شده غربی، کارهای کمی است. البته همین که یک سایت باعث شود جوانی بیندیشید ارزش مند است. من از این سایت ها و وب لاگ زیاد دیده ام، اما از این نظر که بتوانیم بگوییم کار بزرگی انجام شد، این طور نیست. تعداد سایت های تخصصی و پاسخ گو کم است، ولی تعداد سایت ها و وب لاگ های احساسی بسیار است.
برای رشد سایت های مهدوی چه پیشنهادی دارید؟

به نظر من باید رابطه دو سویه باشد. باید با مخاطب ارتباط داشت و سؤال طرح کرد و عضوهای فعال را پذیرفت. شاید مشکل این جاست که ما کوهی از مطالب سنگین را در سایتی می ریزیم و در مدتی محدود تا به روز شدن بعدی، منتظر می مانیم تا سایت با مخاطب ارتباط برقرار کند. این امر برای افراد متخصص شاید مفید باشد، ولی اغلب برای کسی که مبتدی است خسته کننده است.


ادامه مطلب


[ شنبه 2 آبان 1394  ] [ 4:08 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

گل بنفشه‏

ابوالقاسم بن ابی حابس می‏گوید:
هر سال نیمه شعبان، برای زیارت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) به کربلا شرف می‏شدم. و هر وقت به سامرا می‏رفتم، به وسیله نامه‏ای حضرت (علیه السلام) را مطلع می‏نمودم. یک سال قبل از ماه شعبان به سامرا رفتم، می‏خواستم طبق معمول ماه شعبان، به زیارت کربلا مشرف شوم، از ابوالقاسم حسن بن احمد - که از وکلای حضرت (علیه السلام) بود - خواستم که ورود مرا به اطلاع حضرت (علیه السلام) نرساند تازیانم خالصانه باشد!
چندی نگذشت که ابوالقاسم در حالی که می‏خندید نزد من آمد و گفت: این دو دینار را حضرت (علیه السلام) برای تو فرستاده و فرموده‏اند: به جابسی بگو: هر که در راه خدا کوشش کند، خدا هم حاجت او را بر می‏آورد!.
در سامرا به بیماری شدیدی مبتلا شدم، بیماری آن قدر سخت بود که خود را برای مرگ آماده ساختیم. در آن حال، از طرف مولا (علیه السلام) گلدانی برای من فرستاده شد، در آن گلدان دو شاخه گل بنفشه بود حضرت فرموده بودند: آن را استشمام کنم.
هنوز در حال بوییدن عطر گلها بودم که احساس بهبودی کردم.
الحمدالله رب العالمین.(84)


ادامه مطلب


[ شنبه 2 آبان 1394  ] [ 4:08 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

گفتگو با دکتر علی موحدیان عطار موعود باوری در ادیان

اشاره

علی موحدیان عطار, پس از اخذ دیپلم, در زادگاه خود, اصفهان، در سال 1361 به دروس و علوم حوزوی روی آورد. در کنار دروس سطح و خارج حوزه، در تربیت مدرس دانشگاه قم نیز پذیرفته شد. و کارشناسی ارشد و سپس دکترای خود را از همین دانشگاه اخذ نمود. پایان نامة کارشناسی ارشد را, در موضوع «آسیب شناسی ایمان مذهبی از دیدگاه قرآن و روایات» و پایان نامة دکتری را, در موضوع «مفهوم عرفان و ویژگی های جوهری آن», دفاع کرد. وی از سال 1375 تاکنون در مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب, در رشتة ادیان هند، به فعالیت علمی مشغول است. از این رهگذر، ترجمة یک کتاب, در معرفی آیین هندو، و نیز چندین مقاله، که عمدتاً در مجله تخصصی هفت آسمان, به چاپ رسیده، فراهم آورد. علاوه بر این، چند سالی است، در موضوع موعودباوری در ادیان، پژوهش هایی را تدارک دیده که برخی از آنها به صورت گروهی انجام می شود.

پژوهه: به نظر شما, آیا می توان در تحقیقات ادیان و مذاهب، به ویژه بحث موعودباوری ادیان، روش مطالعاتی خاصی را اتخاذ کرد؟

دکتر موحدیان: این سؤال به دو صورت قابل فهم و قابل طرح است، و اتفاقاً در هر دو صورت هم مورد بحث و تأمل بوده است. اگر مراد شما این باشد که آیا در مطالعات و پژوهش های ادیان, از جمله, موعودباوری در ادیان، می توان فقط بر یک روش خاص بسنده و تأکید کرد، باید گفت: اگر چه در تاریخ ادیان پژوهی, اشخاص و شاید مکتب هایی بوده اند که صرفاً یک روش یا رویکرد را به کار گرفته یا توصیه کرده اند، اما اکنون این دیدگاه کمتر طرفدار دارد. شاید تا یکی دو دهة پیش, فراوان بودند, کسانی که مطالعات ادیان را فقط در قالب تاریخ ادیان می شناختند و توصیه می کردند، یعنی به جز نگاه و رویکرد تاریخی به ادیان رویکرد دیگری را سراغ نداشتند. و یا کسانی دیگر بودند که هرگاه می خواستند, سخن از مطالعات و تحقیقات ادیان برانند, عنوان دین تطبیقی (Comparative Religion) را به کار می بردند و فقط روش تطبیقی را در این عرصه باور داشتند.

پژوهه: یعنی اکنون دیگر چنین نگرشی وجود ندارد؟

دکتر موحدیان: چرا، اتفاقاً اکنون هم هستند, کسانی که همین دو اصطلاح را دربارة مطالعات ادیان به کار می برند و حتی رشتة ادیان پژوهی را نیز مثلاً با نام «تاریخ ادیان» می شناسند. اما این دیدگاه, اکنون در دنیای ادیان پژوهی مقبولیتِ عام ندارد. بلکه در قبال این, نظریة غالبی، که در عمل هم دنبال می شود، این است که دانش ادیان به سبب ماهیت مرکب و چندبعدیِ دین، مستلزم در اختیار گرفتن و اعمال روش ها و رویکردهای مختلف است. اما نه به این معنا که مثلاً بنده بیایم آیین هندو را با روش تاریخی بکاوم، و شما با روش تطبیقی، و نفر سوم با روش توصیفی، و آنگاه از مجموع اینها مخرج مشترک بگیریم. بلکه به این معنا, برای هر یک از اجزا و ابعاد دین, روش و رویکرد متناسب با آن را اتخاذ کنیم. یعنی ابعاد تاریخی دین را با روش تاریخی ـ توصیفی, یا تاریخی ـ تحلیلی مطالعه کنیم، و در این کار هم کاملاً عالمانه و عامدانه, همة شرایط علمی این روش را اعمال کرده و به آن وفادار باشیم، و ابعاد اعتقادی, و فلسفی و عرفانی دین را با رویکرد کلامی، فلسفی و عرفانی مطالعه کنیم، و مثلاً ابعاد اجتماعی، مردمی و عرفی دین را با رویکرد جامعه شناختی و مردم شناختی بررسی کنیم. به این ترتیب است که این نگاهِ چندجانبه, می تواند, ما را به شناخت همه جانبه و واقعی تر دین نزدیک سازد. این دیدگاه به برکت دستاوردهای دیگر رشته های علوم انسانی، مانند جامعه شناسی، روان شناسی، باستان شناسی، هرمنوتیک، و غیره پدید آمد و تقویت شد. مطالعات دانشمندان این رشته ها دربارة ادیان, که از منظر و رویکرد خاص این رشته ها صورت می گرفت, حقایق حائز اهمیتی را در باب دین در کل, و ادیان به طور اخص, فراهم آورد, که بیشتر مورد توجه ادیان پژوهانِ دو سه دهة اخیر قرار گرفت.

پژوهه: به این ترتیب شما معتقدید, روش واحد و جامعی که بتوان در مطالعات ادیان بر آن تأکید کرد, وجود ندارد؟

دکتر موحدیان: این را می توان اذعان کرد که جزم و جمود بر روشِ «واحد» نشدنی است؛ یا ما را به شناخت همه جانبه از ادیان نزدیک نمی کند. اما این که روش جامعی را نیز نتوان توصیه یا تأکید کرد سخن دیگری است. به نظر می رسد, مدعای پدیدارشناسانِ دین این باشد که پدیدارشناسیِ دین روش یا رویکردی است که می کوشد با بهره گیری از حاصل همة روش ها و رویکردهای مطالعات ادیان و در عین حال توجه به همة پدیدارها و نمودهای مختلف دین، از همة این نتایج و داده ها عبور کرده و برآیند کار را در جوهره شناسی و شناخت ماهیت اصلی و اصیل یک دین بجوید. البته این ادعایی است که باید در عمل ثابت شود.

پژوهه: گویا وجه دیگری را نیز در پرسش نخست مدنظر داشتید؟

دکتر موحدیان: بله، اگر مراد شما از پرسش نخست این باشد که آیا اصولاً مطالعات و تحقیقات ادیان را می توان روشمند کرد؟ و اصولاً تا چه حد باید در این عرصه بر روش تأکید کرد؟ در این صورت باید بگویم، لااقل از دید بنده اتخاذ روش

(method) در اینگونه موارد در حکم اتخاذ وسیله است، و نیز اتخاذ و تعیین رویکرد (approach) یا نحوة تقرب به یک دین، در حکم تعیین راه و هدف (مرادم هدف خاص و جزئی است، مثل این که بخواهیم تعالیم آیین بودا را به لحاظ روان شناختی ارزیابی کنیم), و اتخاذ یا تعیین رهیافت (attitude) یا طرز تلقی، در حکم اتخاذ نظریه است، البته مشروط به شرایطی، از جمله این که رهیافت را فقط در جای نظریة علمی بنشانیم, نه و ذهنیت, قبلی, که با آن بخواهیم حقایق را بنگریم و قضاوت کنیم. بنابراین، لااقل از اتخاذ روش و رویکرد در مطالعات و تحقیقات ادیان , گریزی نیست، و در مورد رهیافت یا نظریه نیز به نظر می رسد, ولو به طور ناخودآگاه هر محقق ادیان پژوه, کم یا زیاد, ذهنیت خاصی از دین مورد مطالعه اش دارد. پس بهتر است, این ذهنیت، هر چه بیشتر, در معرض آگاهی ما در آید، و چه بهتر آنکه با آن به مثابة یک نظریة علمی برخورد کنیم, تا دچار خطای روش شناختی نشویم، بلکه اگر مجموعة قرائن و شواهد نظریة ما را تأیید نکرد از آن دست بکشیم, و اگر تأیید کرد, بر آن عالمانه اصرار بورزیم.

پژوهه: در خصوص مطالعات موعودی چطور؟

دکتر موحدیان: موعودباوری در هر دین اگر چه مؤلفة بخصوصی از آن دین یا مذهب است، اما به نوعی دارای بیشترِ ابعاد یک دین یا مذهب نیز هست. مثلاً شما موعودباوری شیعی را در نظر بگیرید، این یک آموزة مذهبی خاص است؛ اما در عین حال, دارای ابعاد تاریخی، فلسفی، عرفانی، کلامی، مردم شناختی و جامعه شناختی نیز هست. حتی به نوعی با دیدگاه کیهان شناختیِ مذهب تشیع نیز مرتبط می شود. این وضعیت, کم یا بیش, در موعودباوری سایر ادیان و مذاهب نیز حاکم است. بنابراین، اگر در مورد مطالعات ادیان قائل به لزوم اتخاذ و تعیین روش و رویکرد و رهیافت شدیم, در این مورد نیز باید باشیم. و از قضا اگر مطالعات موعودی را, به ویژه در این سالهای اخیر, در کشور آسیب شناسی کنیم، ملاحظه خواهیم کرد که یکی از مشکلات و اشکالات کار همین عدم روشمندی علمی بوده است.

پژوهه: با توجه به آنچه گفته شد, در مطالعات موعودی, به ویژه موعودباوری در ادیان، بیشتر چه روشها و رویکردهایی کاربرد دارد؟

دکتر موحدیان: به نظر می رسد, دست کم چهار روش و چهار رویکرد در این زمینه مطرح باشد، که به تناسبِ مقصدی که در این مطالعات و تحقیقات دنبال می کنیم, باید یکی از اینها را اتخاذ کنیم. چهار روش عبارت اند از: 1. روش تاریخی, که روند شکل گیری و تطور موعودباوری در یک دین را با آن بررسی می کنند، و خود به دو قسم تقسیم می پذیرد: روش تاریخی ـ توصیفی، و روش تاریخی ـ تحلیلی یا انتقادی، 2. روش توصیفی (این غیر از تاریخی توصیفی است), این روش را زمانی به کار می بریم که بخواهیم با ارائه توصیفی از موعودباوریِ یک دین یا مذهب در یک برش تاریخی، گزارشی صرف از ابعاد مختلف آن ارائه دهیم. 3. روش تطبیقی که به مقایسة موعودباوری در ادیان، وجوه اشتراک و امتیاز هر کدام با دیگری را معلوم می کند. 4. روش گونه شناختی که در این روش به وسیلة تعیینِ نوعِ پاسخ موعودباوریِ هر دین دربارة ماهیت موعود، کارکرد و رسالت موعود، نحوة نگرش تاریخی و کیهان شناختیِ آن دیدگاه موعودی، آرمانِ آن موعودباوری و مانند این امور، نوعِ یک اندیشة موعودی، مثل موعودباوری بودایی را در میان سایر انواع و اصناف موعودباوری معلوم می کند.

اما رویکردهای چهارگانه در مطالعات موعودی را نیز می توان شامل این موارد دانست: 1. رویکرد کلامی، که درصدد ارزش داوری دربارة اندیشة موعودی خاصی است، 2. رویکرد پدیدارشناختی که وقتی به کار می رود که بخواهند از ورای مظاهر و ظواهر یک اندیشة موعودی به جوهرة اصلی و اصیلِ آن راه برند، 3. رویکرد سیاسی ـ اجتماعی، که معمولاً در مطالعة اندیشه های موعودی عمدتاً سیاسی یا اجتماعی، مثل نظریة هانتینگتون و پیش بینی های امثال نوستر داموس، اعمال می شود، 4. رویکرد فلسفة تاریخی که با آن ابعاد و آموزه های دارای جنبة نگرش فلسفة تاریخی را در موعودباوری های جهانی پی می گیرند. (مثل آموزة عصر طلایی در آیین کنفوسیوس، آموزة ادوار چهارگانة عالم در آیین هندو، و آموزه ادوار سه گانة عالم در آیین زرتشت, که همگی با موعودباوری این ادیان پیوند دارد.)

در مباحث موعودباوری رهیافت ها یا نظریه پردازی های مختلفی نیز هست که مجال بیشتری برای بررسی می طلبد.

پژوهه: می دانیم که در آموزه های بسیاری از ادیان، اعتقاد به منجی عالم بشریت وجود دارد، لطفاً توضیحاتی دربارة نقاط اشتراک و اختلاف ادیان در این زمینه, برای خوانندگان پژوهه بیان فرمایید:

دکتر موحدیان: بر اساس یک مطالعة گونه شناسانه، موعودهای ادیان به لحاظ ماهیت به دو دسته تقسیم می پذیرند: موعودهای متشخص یا فردگونه، و موعودهای نامتشخص یا غیر فردی. مراد از موعود متشخص (Individuated), آن موعودهایی است که به لحاظ ماهوی یک شخص از اشخاص بشری یا غیر بشری (مثلاً موجودی اساطیری) باشد. اما موعود غیر متشخص یا غیر فردی (Unindividuated) را با مثال می توان چنین معرفی کرد که اگر موعود یک دین, صرفاً وضعیتی کیهانی یا اجتماعی یا نظام حکومتی مخصوصی باشد، بی آن که بر شخص خاصی تأکید کنند، این موعود غیر متشخص است، که البته کمتر می توان, برای آن نمونه ای ذکر کرد. اما اگر, موعودهای متشخص بشری (Personal) باشند، که در بیشتر ادیان چنین است، یا آن شخص بشری متعین است، یعنی به عنوان یک شخص بخصوص وعده داده شده است، یا غیر متعین است، یعنی هرکس که شرایطِ چنین موعودی را احراز کرد, می تواند همان موعود باشد. و باز یک موعود متشخص بشری ممکن است, به یکی از سه صورت مطرح شود: در آینده متولد گردد، پس از رحلت, رجعت کند، یا این که پس از غیبت, ظهور کند. و دوباره که می نگریم موعودهای متشخص بشری, می توانند چهار صورت دیگر داشته باشند: یا تنزل خدا, در زمین تلقی شوند، مثل کلْکیِ هندوهای ویشنویی که یک اوتاره ( avatatara) یا تنزل از تنزلات ده گانة خدا در این مذهب است؛ یا جنبه ای از خدا باشد، مثل مسیح در موعودباوری مسیحی؛ یا مظهر یا حجت خدا باشد, مثل حضرت مهدی(عج) در موعودباوریِ شیعی دوازده امامی؛ یا این که صرفاً بشری معمولی باشد، مثل مهدی موعود در اندیشه موعودی اهل سنت، به ویژه اصحاب حدیث از اهل سنت. علاوه بر این ها، موعودهای ادیان، اعم از متشخص و غیر متشخص، بشری و غیر بشری، به لحاظ کارکرد یا رسالت به سه گونه اند، یا صرفاً کارکرد و رسالت اجتماعی دارند، مثل موعود برخی ادیان سرخ پوستی و آفریقایی؛ یا صرفاً کارکرد نجات بخشی معنوی دارند، مثل موعود بوداییان مهایانه ای؛ یا کارکرد اجتماعی و معنوی را با هم دارند, مثل موعود اسلامی، زرتشتی، مسیحی و غیره. تقسیمات دیگری نیز در گونه شناسی موعودباوری ها و موعودهای ادیان هست که مجال بیشتری برای توضیح می طلبد. حال با این دسته بندی می توان, جایگاه و نوع موعود و موعودباوری هر یک از ادیان را معلوم کرد، که به تبع, بخشی از شباهت ها و تفاوت های ماهوی و نوعیِ آنها نیز واضح خواهد شد. اما در اینجا به همین باید اکتفا کرد که بگوییم, بیشتر این انوع و گونه ها را می توانیم در موعود اندیشی ادیان مختلف بیابیم و نشان دهیم.

پژوهه: وضعیت موعود پژوهی را در گذشته و حال چگونه ارزیابی می کنید؟

دکتر موحدیان: این پرسش را می توان در دو سطح مطرح کرد: یکی در جهان و دیگری در داخل کشور. اما در این فرصت بهتر است, ارزیابی خودم را از این رشته مطالعات و تحقیقات در داخل کشور ایران عرض کنم. به نظر می رسد, به لحاظ کمّی این مطالعات, رشد بسیار قابل ملاحظه ای را نسبت به پیش از انقلاب داشته است. این حقیقت را به ویژه در دهة اخیر می توان از تعداد کتاب ها و مقالاتی که در موضوعات مختلف موعودی نگارش می شود، و نیز از حجم و تعداد نشریات موعودی، و همچنین از مؤسسات و مراکزی که به این موضوع می پردازند، آشکارا حس کرد؛ علاوه بر این هر ساله تعداد زیادی پایان نامه در مقاطع مختلف دانشگاهی و حوزوی به موضوعات موعوداندیشی اختصاص می یابد. این وضعیت هرگز در گذشته حاکم نبوده است.

اما به لحاظ کیفی, شاید نتوان ارزیابی چندان مثبتی از این وضع داشت. به نظر می رسد, این فعالیت ها دچار آسیب های قابل ملاحظه ای اند. اگر نخواهیم کلی گویی کرده باشیم، این آسیب ها و اشکالات را در سه محور باید مدنظر قرار داد: در محور مؤسسات و مراکز موعودپژوهی، از جمله نشریات موعودی، در محور کتاب ها و مقالات موعودی، و بالاخره در محور پایان نامه ها و تحقیقات دانشجویی.

مراکز، مؤسسات و نشریات موعودپژوهی, عمدتاً از سه اشکال رنج می برند: 1. عدم برنامه مندی و برنامه محوری (دقت کنیم که برخی ممکن است برنامه مند باشند, یعنی برنامة جامع و درازمدتی نیز داشته باشند, اما برنامه محور نباشند، یعنی مطابق برنامه عمل نکنند و دچار روزمرگی و باری به هر جهتی شده باشند) 2. عدم روشمندی, به ویژه نداشتن رویکردِ خاص و عالمانه یا مراعات نکردن چنین رویکردی، مثل این که مؤسسه یا مرکزی که رویکرد ترویجی دارد, با همان رویکرد وارد عرصة پژوهش و تحقیق تخصصی در موعودباوری هم می شود، و نتیجه هم از پیش معلوم است. یا موسسه ای ممکن است رویکرد علمی و آکادمیک را شعار خود قرار داده باشد، اما به شیوه ترویجی و تبلیغی که آن هم در جای خود ارزش دارد، عمل می کند. 3. همکاری های غیر برنامه ریزی شدة موازی با دیگر مراکز، مؤسسات و نشریات مشابه، بی آن که اهداف، رویکردها و عرصه های خود را تفکیک و متمایز سازند.

اما کتاب ها و مقالات منتشره در موضوع موعودباوری، به ویژه در عرصة موعودباوری ادیان، به نظرم دچار شش آسیب عمده اند:

1. توجه صرف, به شباهت های ظاهری و عدم توجه به تفاوت ها و ویژگی های فرهنگی و دینی خاص هر موعودباوری؛

2. تکیه بر منابع غیر معتبر، سطحی و احیاناً فاقد هویت؛

3. عدم توجه به برداشت و تفسیر پیروان هر دین از متون مقدس و اصلی خودشان؛

4. توجه صرف, به برداشت و تفسیر پیروان از متون مقدس خودشان, و بی توجهی به این حقیقت که این برداشت ها و تفسیرها ممکن است متأثر از شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خاصی باشد؛

5. عدم توجه به دیدگاه های مختلف در هر دین، و استناد و تکیه بر دیدگاه های خاص در هر دین، که ممکن است نسبت به اندیشة موعودِ منجی، پراعتنا، کم اعتنا، موافق یا مخالف باشند؛

6. عدم روشمندی علمی.

و اما پایان نامه ها و تحقیقات دانشجویی نیز هم در حوزه و هم در دانشگاه دچار سه مشکل عمده است:

1. بی توجه به سطح معلومات و امکانات علمیِ دانشجو انتخاب می شود؛

2. موارد و موضوعات تکراری، به ویژه در این سال های اخیر و بالاخص در زمینة موعودباوری در ادیان، در آن زیاد به چشم می خورد؛

3. گاهی, استادان راهنما و مشاورِ پایان نامه ها را, با عنایت به تخصص و حوزة دانش شان انتخاب و تعیین نمی کنند؛ گویی باور ندارند که موعودپژوهی، و به ویژه موضوع موعود در ادیان، یک تخصص آکادمیک است و شاید می پندارند, هر کس که در یکی از رشته های علوم انسانی ورودی داشته باشد, می تواند چنین تحقیقاتی را راهبری کند، حال آن که حقیقتاً چنین نیست، و این بی توجهی, بیشتر دامنگیر دانشجویان می شود.

پژوهه: با توجه به این که رسالت سنگین طلاب حوزة علمیه، به ویژه مرکز جهانی علوم اسلامی، اشاعة فرهنگ غنی آموزه های اهل بیت(علیهم السلام) است، چه راهکارهایی را برای حضور بهتر آنها در عرصه های علمی پیشنهاد می کنید؟

دکتر موحدیان: اگر نخواهم به تفصیل سخن بگویم، می توانم, فهرست وار, عرض کنم که طلاب و دانشجویان لازم است, به موارد زیر اعتنا و اهتمام جدی داشته باشند, تا بتوانند, رسالت علمی خویش را به جای آورند. نخست, به تحکیم بنیان های علمیِ خود اقدام کنند؛ دوم, از پراکنده کاری پرهیز کنند, و در اولین فرصت هدف و رسالت زندگیِ علمی خود را معلوم کرده, همة فعالیت های علمیِ خود را در آن جهت سوق دهند؛ سوم, استقلال فکر داشته و از تقلید و اندیشه های کلیشه ای پرهیز کنند؛ چهارم, اعتنای جدی و عالمانه به میراث خودی، به ویژه قرآن و بالاخص روایات معصومین علیهم السلام داشته باشند؛ به نظر بنده, روایات را اگر درستی فهم کنیم، حکیمانه ترین و دقیق ترین پاسخ ها به نیازهای معنوی بشر را در آن می یابیم، و این چیزی است که شاید بسیاری از ما حوزویان و دانشگاهیان تجربه و باور نکرده ایم. پنجم، به مجموعة دانش بشری اعتنا کرده و هرگز احساس خودبسندگیِ غیر عالمانه نکنند؛ و به این حقیقت که اندیشمندان شرقی و غربی در طول تاریخ و به ویژه در قرون اخیر عرصه های وسیع و عمیقی از دانش و معرفت را پیموده اند, یا لااقل مباحث و پرسش های عمیقی را در انداخته اند توجه نمایند؛ ششم، به حقیقت و حق طلبیِ علمی وفادار باشند, که بنا بر اعتقاد ما, حق و حقیقت هر کجا انکار شود, یا زیر پا نهاده شود، به همان اندازه به حضرت حق کفر ورزیده شده است.

* استادیار و عضو هیئت علمی مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب


ادامه مطلب


[ شنبه 2 آبان 1394  ] [ 4:08 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]