السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30464بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
اسراف؛ با سنگ تمام گذاشتن!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

 اسراف؛ با سنگ تمام گذاشتن!

 


افطاری دادن به روزه داران و میزبانی از این بندگان شایسته، از سنت های نخستین مسلمانان در ماه رمضان است و افزون بر آن که پاداش فراوانی برای افطار دهنده به همراه دارد، در ایجاد همدلی و اتحاد میان مسلمانان بسیار مۆثر است.

 


تجمل

سفره ‌های افطار در ماه مبارک رمضان مهمانان بسیاری را بر خود می‌بیند که شایسته است. بنابر تعالیم آیات و روایات اسلامی در اکرام میهمان تلاش کرد، اما این تکریم نباید با اسراف و سفره‌ های رنگین همراه باشد.

اسراف یکی از مفاهیم مذموم و ناپسندی است که بیشتر از 20 مرتبه در آیه هایی از سوره های مختلف قرآن کریم با شکل ها و معانی گوناگون – کوتاهی و زیاده روی و تجاوز از حد اعتدال – به آن اشاره و به دوری جستن از آن تأکید شده و نیز چگونگی و عاقبت اسراف کنندگان را با عناوین متفاوت تعبیر کرده است.

اسراف در زمینه های مختلف از جمله اقتصادی، اعتقادی ، اخلاقی و … امکان بروز دارد و در هر نوع آن مذموم و ناپسند بوده چرا که آثار اجتماعی اسراف در حوزه هنجاری بسیار زیاد و تأثیرگذار است، خداوند در قرآن از مؤمنان می خواهد که همواره اعتدال و میانه روی در امور را سرلوحه کار خویش قرار داده و با اسراف کردن موجبات تباهی و فساد در جامعه و زمین را فراهم نیاورند.

 

تجاوز کردن از حد

اسراف، به طور کلی به معنای تجاوز کردن از حد و زیاده‌ روی است. که بعضی مواقع در مسائل مادی و مالی، و گاهی نیز در مسائل فوق این ها اتفاق می ‌افتد. مثلاً ما از جانب خداوند دستور داریم تا از امانت‌ های بزرگی که در اختیار ما قرار داده است - مانند چشم و زبان - به خوبی بهره ببریم؛ آن هم در حد عادلانه و تعادل، یعنی نه نسبت به آن زیاده ‌روی کنیم و نه تنگ نظری کرده و بخل بورزیم. پس انسان مسلمان و کسی که تابع حق تعالی است باید همیشه این حد تعادل را در زندگی خود رعایت کند.

 

فلانی سنگ تمام گذاشت؟!

همه ساله با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان هم، سازمان ها، نهادها  و ارگان های مختلف و عده ای از خانواده ها اقدام به دعوت میهمان برای ضیافت افطاری کرده و سفره هایی رنگین و متنوع و به قول امروزی ها "باکلاس" با هزینه های صدها و بلکه میلیون ها تومانی پهن می کنند با کمال تاسف اما دیده می شود که در یک مرحله، یعنی بعد از افطاری مختصر ، خدمتکارانی با چرخ های دستی به راه افتاده و ته مانده افطاری ها که برخی از آنها حتی هیچ دستی نخورده را راهی کیسه های زباله کرده تا به قول خودشان ظروف اضافی را برداشته و مقدمات بساط شام را مهیا کنند!

نیازی نیست افطاری بدهیم اگر هدفمان از افطاری دادن، چشم و هم‌چشمی و نشان دادن خودمان و همچنین برای شنیدن تعریف و تمجید از دیگران باشد که این امر باعث خارج شدن از حالت تعادل می‌شود و چه بسا اجر و پاداش اخروی هم نخواهد داشت و بلکه دچار عقاب هم خواهیم شد

از طرف دیگر در مرحله آخر و با پایان یافتن صرف شام توسط میهمان ها که عده زیادی غذاهای خود را در حد چند قاشق میل کرده اند ، بشقاب های پر یا نیمه از شام مصرفی توسط خدمتکاران مجدداً راهی کیسه های زباله می شوند و اینجاست که "اسراف"‌ جایگاه اول را در مراسم ضیافت افطاری به خود اختصاص می دهد. چرا؟؟!

آیا این اسراف ، ولخرجی و ریخت و پاش نیست؟ آیا نوعی تصرف در نعمت ها و مواهب الهی بیرون از مرز ها و چارچوب های طبیعی، اخلاقی، عقلی و عقلایی آن نیست؟

هزینه این افطاری از کدام منبع تامین شده که باید این چنین حیف و میل شود و از طرفی به آن افتخار می کنند تا همه بگویند فلانی سنگ تمام گذاشت و یا آخر کلاس بود؟!!

چرا باید با این گونه اسراف و بی توجه به ارزش ها و کارکرد نعمت ها ، آن را به گونه ای مصرف کنیم که نه تنها خود از آن بهره ای نمی بریم بلکه موجب نابودی نعمت شده و دیگران را نیز از بهره مندی آن محروم می سازیم و قهر خدا را هم بر می انگیزیم.

چرا در جامعه ای که همه خود را مسلمان و اهل نماز و روزه می دانیم و اسلامی بودن را یدک می کشیم باید اینگونه نعمت های خدا را دور بریزیم و اسراف کنیم در حالی که در جایی دیگر از این کره خاکی هزاران و میلیون ها مسلمان اعم از مرد و زن و کودک از شدت گرسنگی جان می سپارند.

افطار

اشتباه برداشت نشود ؛ ما هرگز با اصل  افطاری دادن مخالفتی نداریم و آن را امری پسندیده و مقبول می دانیم ،  چنانچه در سیره پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام و در دین ما هم به این امر سفارش فراوانی شده اما نه بدین نحو که بار گناه آن بسیار بیشتر از ثواب و اجر دنیوی و اخروی آن باشد چرا که می توان با به کار بردن روش های صحیح و درست ، بهترین و آبرومندترین مراسم را برگزار کرد.

آن چه در این جا مورد نظر و اهتمام جدی است بازخوانی تحلیل قرآن کریم از آثار و پیامدهای اسراف و تبذیر در حوزه اقتصادی و مصرف است که عامل مهمی در ایجاد قحطی و گرسنگی ذکرشده است.

بیاییم قدر نعمت های گوناگون خداوند متعال را بدانیم و شکر آن را به جا آوریم و نگذاریم این گونه اسراف ها صورت گیرد تا باعث قهر خداوند شده و گریبان ما و آیندگان را بگیرد.

خداوند در آیه 141 سوره انعام و 31 سوره اعراف به صراحت بیان می دارد که خدا مسرفان در حوزه اقتصادی و مصرف را دوست نمی دارد.

 

اسراف، تجاوز از حد اعتدال است/ خداوند می‌خواهد افراط و تفریط نکنیم

قرآن می‌ فرماید: «وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً» (فرقان /67) خداوند می ‌‌فرماید: بندگان خداوند رحمان کسانی هستند که هرگاه اموال خود را مصرف می‌ کنند اسراف نمی ‌کنند، و تنگ نمی ‌گیرند یعنی بخل نمی‌ ورزند و انفاقشان همیشه ما بین اسراف و بخل است و تعادل و درستی این است که انسان بین اسراف و بخل ‌ورزی حرکت بکند و این یک کار عقلانی است. طبعاً این مسئله را عقل می‌ پسندد و می ‌پذیرد، لذا این دستور تاکیدی بر حکم عقل است تا افرادی که عاقلند و اهل درایت و درک هستند اینگونه در مسائل اقتصادی حرکت کنند تا خود و جامعه دچار مشکلات نشوند.

چرا در جامعه ای که همه خود را مسلمان و اهل نماز و روزه می دانیم و اسلامی بودن را یدک می کشیم باید اینگونه نعمت های خدا را دور بریزیم و اسراف کنیم در حالی که در جایی دیگر از این کره خاکی هزاران و میلیون ها مسلمان اعم از مرد و زن و کودک از شدت گرسنگی جان می سپارند

نمی خواهد افطاری بدهیم!

نیازی نیست افطاری بدهیم اگر هدفمان از افطاری دادن ، چشم و هم ‌چشمی و نشان دادن خودمان و همچنین برای شنیدن تعریف و تمجید از دیگران باشد که این امر باعث خارج شدن از حالت تعادل می ‌شود و چه بسا اجر و پاداش اخروی هم نخواهد داشت و بلکه دچار عقاب هم خواهیم شد.

زمانی این اتفاق بیشتر می ‌افتد که بعد از میهمانی ‌ها و افطاری ‌ها بسیاری از میوه ‌ها و غذاها دور ریخته و به مصرف اصلی خود نمی ‌رسند که این امر، حرام و گناهی بزرگ به شمار می ‌رود و ما متأسفانه به آن توجه نکرده و از مشی پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم‌ السلام خارج شده و دچار گناه شده‌ایم.

 

فرآوری: زهرا اجلال            

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 21 تیر 1394 
ساعت : 8:16 AM
لینک ثابت
تمام راه ظهور تو با گنه بستم
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم

اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

من از سياهي شب هاي تار مي گويم
من از خزان شدن اين بهار مي گويم

درون سينه ما عشق يخ زده آقا
ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
ب براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 20 تیر 1394 
ساعت : 5:47 PM
لینک ثابت
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا
*علی اکبر لطیفیان*

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 20 تیر 1394 
ساعت : 5:41 PM
لینک ثابت
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن


گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم


گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم  ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 20 تیر 1394 
ساعت : 5:41 PM
لینک ثابت
از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي

کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي

خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 20 تیر 1394 
ساعت : 5:39 PM
لینک ثابت
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري

کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي

اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما

کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت

کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 20 تیر 1394 
ساعت : 5:36 PM
لینک ثابت
ناظم شما کیست؟
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ناظم شما کیست؟

نظم

در اصول دین اولین موضوع توحید و خداشناسی است. در این بحث به راه های خداشناسی رسیدیم. این راهها عبارتند از راه های حس، عقل، دل و وحی. اولین راه، راه حس بود که دریافتیم از این راه مستقیماً نمی توان خداوند را شناخت اما می توان به واسطه آن مقدماتی را برای راه عقلی به دست آورد. اولین برهانی که اقامه شد برهان نظم بود که برای عامه مردم فهم آن راحت تر و آسان تر است. در این برهان علم، قدرت و شعور ناظم به اثبات رسید در این فرصت به بررسی بیشتر این برهان می پردازیم.


برهان نظم

در این برهان مقدمه اول یا مقدمه کلی که به اصطلاح کبرای برهان گفته می شود اصل علیت است که یکی از بدیهی ترین اصول عقلی است، به این معنا که هر معلولی علتی و هر نظمی ناظمی می خواهد.
اما مقدمه دوم که عالم دارای نظم است باید ثابت بشود. برای اثبات هم راه ، راه علم ، تجربه و حواس است. بیاییم عالم را، وجود خود و نظام خارج از خود را مطالعه بکنیم.
قرآن نیزفراوان به این راه دعوت کرده " أفلا ینظرون الی الابل کیف خلقت و الی السماء کیف رفعت و الی الجبال کیف نصبت و الی الأرض کیف سطحت "، " و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم أفلا تبصرون ".
در زمین نشانه های ناظم و نشانه های خداوند فراوان است و آیات الهی در وجود انسان نیز زیاد است. با مطالعه از طریق انفسی یعنی خود می توان به وجود خالق پی برد و نیز با مطالعه آفاقی خارج از وجود خود نیز می توان به خالق پی برد.
تصور نمی کنم نیاز باشد نمونه هایی از نظم موجود در عالم مطرح شود. به عنوان مثال اختلاف شب و روز که در آیات قرآن فراوان به آن اشاره شده خود آیه و نشانه است چرا که ذره ای تخلف نمی کنند. دقیقاً همان ثانیه و صدم ثانیه ای که خورشید باید در یک نقطه باشد هست، یک لحظه و یک ثانیه هم تأخیر ندارد نه جلو می افتد نه عقب می افتد، در همان مداری که باید، دور می زند و هرگز مدارش را عوض نمی کند.
ماه در یک مدار خاصی گرد زمین می گردد. اگر زمانی این مدار نصف بشود دیگر امکان زندگی بر روی زمین وجود ندارد. جزر و مدها به خاطر جاذبه ماه است اما اگر فاصله نصف بشود در آن صورت آب دریا در حالت مد تا قله کوه ها بالا می آید. در حالت جزر هم سیلهایی راه می افتد که همه چیز را همراه خودش می شورد و می برد.
اگر فاصله زمین و خورشید عوض بشود مثلا خورشید به زمین نزدیک بشود یا زمین به خورشید نزدیک تر بشود یا حرکت زمین کندتر بشود تغییراتی اتفاق می افتد به عنوان مثال زمین الان با سرعت خاصی دور خود و خورشید می چرخد اگر این سرعت تغییر کند مثلاً سرعت زمین نصف بشود طول شب و روز دو برابر می شود بطوری که شب های زمستان که 16 ساعت است 32 ساعت و روزهای تابستان که 16 ساعت است 32 ساعت می شود. روز 32 ساعت یعنی سوختن هر آنچه روی زمین است در نتیجه هیچ موجود زنده ای بر روی زمین باقی نمی ماند. شب 32 ساعتی یعنی منجمد شدن هر چه بر روی زمین است.

در زمین نشانه های ناظم و نشانه های خداوند فراوان است و آیات الهی در وجود انسان نیز زیاد است. با مطالعه از طریق انفسی یعنی خود می توان به وجود خالق پی برد و نیز با مطالعه آفاقی خارج از وجود خود نیز می توان به خالق پی برد

پس فقط با نصف شدن فاصله زمین و خورشید و نصف شدن حرکت زمین  نتیجه این است که حیات از روی زمین نابود می شود. آیا انسان با دین این همه حرکت و نظم ، این همه دقت ها و ظرافت ها می تواند بگوید این جهان ناظمی ندارد.
همانطور که گفتیم بحث ما اثبات صغری برهان است که آیا نظمی وجود دارد یا ندارد؟ آیا جایی سراغ داریم که نظم در آنجا نباشد؟
یک دانه گندم را در نظر بگیرید این دانه را به هر شکلی که زیر خاک قرار بدهید وقتی جوانه می زند به سمت بالا می رود اگر سنگی در مسیرش قرار بدهید سنگ را دور می زند و از کنار سنگ بالا می رود تا به نور خورشید برسد و بتواند به حیاتش ادامه بدهد و به آن کمالی که برای آن آفریده شده برسد. این نظم ، این حرکت و این راهیافتگی برهان دیگری است تحت عنوان برهان هدایت که می تواند از مقدمات آن برهان باشد.
یکی از نمونه های نظم، دقت و ظرافت های موجود در عالم این است که قبل از اینکه کودکی به دنیا بیاید غذای آماده در یک ظرف سربسته و دربسته که نه فاسد می شود و نه می ریزد برای او آماده شده. اگر بچه آن را بمکد به اندازه ای که لازم دارد برای او می آید نه زیادتر می آید که بچه را خفه بکند نه کم می آید که خسته اش بکند و نتواند سیر شود. آیا می شود انسان اینها را ببیند و بگوید تصادفی است؟
در عالم  آنقدر نظم فراوان است که اگر بخواهیم به گوشه هایی از این نظم اشاره بکنیم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. در اینجا یکی دو مورد از آیات و روایات را می خوانیم.
"إنّ فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما أنزل الله من السماء من ماء فأحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابة و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء و الارض لآیات لقوم یعقلون " آفرینش آسمان ها و زمین ، رفت و آمد شب و روز کشتیهایی که در دریاها حرکت می کنند و فرو نمی روند و منهدم نمی شوند و چیزهایی که باعث سود رسانی به مردم می شود، آبی که خداوند از آسمان نازل کرده در نتیجه زمین مرده را زنده کرده و جانوران فراوانی را در زمین پراکنده کرده ، بادهایی که می وزد ، ابرهایی که بین آسمان و زمین در تسخیر خداوند متعال هستند و بر زمین می بارند، همه اینها آیاتی هستند برای کسانی که اهل تعقل باشند. آیات خر سوره مبارکه آل عمران " إن فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض " نیز بر این موضوع  دلالت دارد.

یکی از بدیهی ترین اصول عقلی این است که هر معلولی از علتی خاص به وجود می آید و هر نظمی نشان از وجود یک ناظم دارد. از طریق مطالعه در آفاق و انفس می توان به وجود این ناظم پی برد

در روایات آمده شخصی خدمت امام صادق(علیه السلام) رسید واز ایشان درخواست کرد من را به سوی پروردگارم راهنمائی کن تا بدانم چه کسی معبود من است. امام(علیه السلام) به تخم مرغی اشاره کرد و گفت این تخم مرغ یک دژ پوشیده شده است که پوسته غلیظ و سفتی دارد. زیر این پوسته سفت یک پوسته نازک هست و زیر آن پوسته نازک یک آب طلایی رنگی هست که در کنار آن آب نقره ای رنگ هست بطوری که این دو با هم قاطی نمی شوند و هر کدام سر جای خودشان هستند. این تخم مرغ ظاهر و باطنش همین است در هیچ کدام از اینها طاووس با رنگ های عجیب و زیبایی که دارد دیده نمی شود. ولی از همین دژ بسته بعد از مدتی جوجه ای بیرون می آید  که نه در آن آب طلایی رنگ که زرده تخم مرغ باشد وجود دارد نه آب نقره ای رنگ که سفیده باشد. آیا می شود این موضوع را انکار کرد؟ سپس امام (علیه السلام) از او سوال کرد آیا فکر می کنی این همه تدبیر و نظمی که در این تخم مرغ به کار رفته ناظم و مدبری دارد یا نه؟ آن شخص کمی فکر کرد و با همین مثال ساده که امام (علیه السلام) فرمودند اسلام آورد.

خلاصه

یکی از بدیهی ترین اصول عقلی این است که هر معلولی از علتی خاص به وجود می آید و هر نظمی نشان از وجود یک ناظم دارد. از طریق مطالعه در آفاق و انفس می توان به وجود این ناظم پی برد. 

بازآوری: دکتر جعفری

بخش اعتقادات شیعه تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 
ساعت : 6:37 PM
لینک ثابت
افسوسِ تاریخ بر فرصتی طلایی که از دست رفت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

افسوسِ تاریخ بر فرصتی طلایی که از دست رفت

امام علی

پرده های تاریخ، سرشار از عبرت هایی است که در زندگی امروزه جوامع بشری می تواند مورد استفاده قرار بگیرد. یکی از پرده های عبرت آموز تاریخ، ماجرای قتل عثمان و خونخواهی از خلیفه سوم است. این ماجرا که مهم ترین دستاویز مخالفان حضرت علی علیه السلام برای مخالفت با ایشان است، مملو از عبرت برای آیندگان تاریخ است.

در کالبد شکافی این اتفاق، نکته ای جالبی نهفته است که می تواند برای تاریخ عبرت آموز باشد. مدعیان خونخواهی عثمان، خلیفه سوم، همان کسانی اند که تا قبل از مرگ او، به نحوی در قتل او شریک بوده اند. و متهمی که پس از قتل خلیفه سوم با او به جنگ می پردازند، کسی است که به اعتراف یاران خلیفه سوم، بیش از هر کس دیگری در دفاع از او کوشیده است. کسی که نه تنها خود، بلکه دو فرزند خود را نیز در معرکه مردم عصبانی و معترضِ مصر و سایر مناطق تحت نظر حکومت مرکزی وارد می کند تا جان خلیفه را حفظ نماید.
خلیفه سوم در سال 35 هجری در خانه خود کشته می شود. بعد از کشته شدن او، مردم برای بیعت به سمت  حضرت علی علیه السلام روی آورده و اصرار بر قبول خلافت می کنند. سرانجام امام علی علیه السلام با اصرار و اتمام حجت، امر خلافت را قبول می نماید. عدالت امیر مومنان علیه السلام و اصرار او بر اصول و خطوط قرمز اسلام، باعث بروز دشمنی هایی در فاصله اندکی از بیعت می گردد. این دشمنی ها در ادامه باعث بروز جنگ های خانمان سوزی می شود که به علت فزون خواهی اصحاب جنگ بود، هرچند که جنگ افروزان، به بهانه خونخواهی از خلیفه سوم آتش جنگ را افروختند.

 

شعاری که دستاویز فتنه شد

اولین جنگ امیرالمومنین علیه السلام که با اصحاب جمل بود، با بهانه خونخواهی خلیفه سوم آغاز گردید.  عایشه دختر خلیفه اول، طلحه و زبیر که از ارکان این جنگ بودند، هر سه از مخالفین خلیفه اول بودند. برای نمونه به نقلی از تاریخ در مخالفت عایشه دختر خلیفه اول با عثمان نگاهی می اندازیم. یعقوبی در کتاب تاریخ خود چنین ذکر کرده است:

با تمام این تلاش ها، فتنه افکنی افرادی چون عایشه، طلحه و زبیر از طرفی، سستی معاویه در یاری رساندن به عثمان از سویی دیگر و بی کفایتی خود او به عنوان مهم ترین عامل، سبب می شود تا تلاش امام علی علیه السلام و عده ای دیگر در حفاظت از عثمان بی نتیجه بماند

بین عثمان و عایشه کدورتی بود. دلیل این کدورت این بود که عثمان، مقرری عایشه از بیت المال را همانند دیگر همسران پیامبر -صلی الله علیه و آله- قرار داد و او را از سهم اضافه ای که خلیفه دوم به او می داد محروم ساخت. تا جایی که روزی عثمان در حال خطبه خواندن بود. در این هنگام عایشه پیراهنی از رسول الله -صلی الله علیه و آله- را آورده و فریاد زد: آی مردم! این پیراهن رسول خداست که هنوز کهنه نشده، در حالی که عثمان سنت او را کهنه کرده است.(١) 
همچنین یعقوبی در جایی دیگر از کتاب خود به اختلاف عایشه، طلحه و زبیر با عثمان اشاره کرده و می نویسد:
بیش از همه طلحه، زبیر و عایشه مردم را علیه او (عثمان) تحریک می کردند. (٢)
با این حال بعد از کشته شدن عثمان، همین افراد پرچم خونخواهی عثمان را برداشته و به مخالفت با امام علی علیه السلام پرداختند. عایشه در حال بازگشت از مکه به مدینه است که خبر قتل عثمان را می شنود. او ابتدا از این اتفاق اظهار رضایت می کند. اما وقتی مطلع می شود که مردم با امام علی علیه السلام بیعت کرده اند معترض گردید و می گوید: به خدا سوگند که عثمان مظلوم کشته شد.(٣) در نقلی که ابن اثیر در کتاب خود آورده است، در همان زمان به عایشه اعتراض کردند تا قبل از مرگ عثمان با او دشمن بودی و حال که کشته شد به دفاع از او برخاسته ای.(4) همچنین طلحه و زبیر در تحریک مردم بصره علیه حکومت امام علی علیه السلام، شعار خونخواهی خلیفه مظلوم! را سر می دهند.

 

امام علی

نیرنگ شیطان

جنگ دیگری که امام علی علیه السلام مجبور به آن شد، جنگ با معاویه بود. معاویه نیز از کمک به عثمان کوتاهی ورزید. در هنگامی که عثمان از او کمک می خواهد، در یاری او به قدری تعلل می کند تا کار از کار می گذرد. این نکته را نیز خود عثمان به معاویه گوشزد می کند که تو در یاری من سستی می کنی تا من را بکشند.(5) با این حال پس از کشته شدن خلیفه سودم، معاویه در نامه ای از امام علی علیه السلام می خواهد تا قاتلین عثمان را به او بدهد تا او آن ها را قصاص نماید.

مظلومترین و بزرگترین مدافع

طرف دیگر این جنگ ها یعنی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام خود کسی است که به گواه تاریخ بزرگترین مدافع عثمان است. نقش حضرت علی علیه السلام در دفاع از خلیفه سوم به قدری پررنگ است که اگر بخواهیم تمام اقدامات ایشان را بیان کنیم، باید کل ماجرا را بازگو نماییم. از همین رو به ذکر دو نمونه از اقدامات ایشان کفایت می کنیم.
هنگامی که مردم مصر در اعتراض به عثمان به مدینه آمده و سمت او هجوم می آورند، امیر مومنان علیه السلام و چند تن دیگر به یاری او بر می خیزند. در این میان امام علی علیه السلام اقدام به واسطه گری می نماید. عثمان را به قبول درخواست حق معترضین وادار کرده و مردم را آرام نموده و به سوی مصر روانه می دارد.(6) اما عدم کفایت خلیفه سوم دوباره آتشی را شعله ور می سازد که امام علی علیه السلام نیز از خاموش کردن آن عاجز است.

مدعیان خونخواهی عثمان، همان کسانی اند که تا قبل از مرگ او، به نحوی در قتل او شریک بوده اند. و متهمی که پس از قتل عثمان با او به جنگ می پردازند، کسی است که به اعتراف یاران عثمان، بیش از هر کس دیگری در دفاع از او کوشیده است

در جایی دیگر، عثمان که خانه اش در محاصره معترضین است، در خواست آب می کند. جمعیت عصبانی اجازه ورود آب به خانه عثمان را به کسی نمی دهد. اما امام علی علیه السلام اولین کسی است که اقدام به آبرسانی به خانه خلیفه سوم می نماید.(٧) همچنین امام اول شیعیان دو فرزند خود یعنی حسن و حسین علیهماالسلام را به یاری عثمان فرستاده است تا از او دفاع نمایند.(٨)

با تمام این تلاش ها، فتنه افکنی افرادی چون طلحه و زبیر و دیگر همراه ایشان، سستی معاویه در یاری رساندن به عثمان  و بی کفایتی خود او به عنوان مهم ترین عامل، سبب می شود تا تلاش امام علی علیه السلام و عده ای دیگر در حفاظت از عثمان بی نتیجه بماند.

 

فرصت نابی که از دست رفت

پس از نگاهی گذرا به این ماجرا، متوجه می شویم که چگونه دروغ پردازی و تبلیغات عده ای سودجو از طرفی ، و عدم فهم و بصیرت توده مردم از طرف دیگر، دو جنگ عظیم را در بین مسلمین به راه می اندازد. دو جنگی که از دل آن جنگ سومی به وجود می آید و فرصت طلایی حکومتداری علوی را -که می توانست تجربه ای گرانبها برای تاریخ باشد- از تاریخ می گیرد.

 

پی نوشت:

1) ترجمه تاریخ یعقوبی(نسخه نرم افزار نور السیره)، جلد2، صفحه 71
٢) همان، جلد2، صفحه 72، همچنین رجوع شود به الکامل فی التاریخ(نسخه مکتبة الشاملة)، جلد 2، صفحه 17
3) تاریخ الاسلام (نسخه نرم افزار نور السیره)، جلد3، صفحه 460
4) الکامل فی التاریخ (نسخه مکتبة الشاملة)، جلد2، صفحه 570
5) همان، جلد2، صفحه 15
6) همان، جلد2، صحفه 15
7) همان، جلد2، صفحه16
8) همان، جلد2، صفحه17

مهدی بخشی                
کارشناس حوزه               
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 
ساعت : 6:33 PM
لینک ثابت
برای خودمان هم خیراتی حواله آخرت کنیم !!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

برای خودمان هم خیراتی حواله آخرت کنیم !!

 


اعمال و رفتار ما دو نوع‌اند؛ برخی مربوط به خود ما هستند؛ مثل نماز و روزه و صدقه و کمک به فقراء و برخی دیگر دارای آثار اجتماعی‌اند، که این آثار گاهی خوب است و گاهی بد؛ گاهی عملی انجام می‌دهیم و باعث هدایت گروهی از مردم می‌شود، یا مسجدی بنا می‌کنیم که مردم از آن استفاده کنند و... .

 


وقف

روز قیامت، روزی است که به تعبیر قرآن که می‌فرماید: «یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ [طارق/9] در آن روز كه اسرار پنهان، آشكار می‌شود» سرها و رازها آشکار می‌شود و تمام اعمال آدمی، خوب یا بد آن‌ها آشکار می‌شود و به آن‌ها رسیدگی ‌شده و انسان، تمام اعمال و عمل‌کرد عمر خود از ریز و درشت را خواهد دید؛ قرآن در این رابطه نیز می‌فرماید: «یُنَبَّۆُا الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّر؛ [قیامت/ 13] در آن روز، انسان را از تمام كارهایى كه از پیش یا پس فرستاده، آگاه می‌كنند».

امام باقر(علیه‌السلام) در تفسیر این آیه فرمودند: «مراد از آن‌چه پیش فرستاده است، خیرات و شرورى است كه خود، انجام داده و مراد از آن‌چه از پس فرستاده است، آن سنت‏‌ها و آثارى است كه از خود باقى گذارده، تا مردم بعد از او بدان عمل كنند. پس اگر آن سنت‏‌ها زشت باشد، به اندازه وِزر و وَبال و گناهى كه به مرتكبین می‌رسد، به همان اندازه به او نیز می‌رسد، بدون این‌كه از وزر و وبال مرتكبین آن گناهان، كم شود و اگر آن سنت‏‌ها نیكو باشند، به اندازه ثواب و پاداش و مزدى كه به مرتكبین می‌رسد به همان اندازه به او نیز می‌رسد؛ بدون این‌كه از ثواب و پاداش مرتكبین آن اعمال كم شود».

هم‌چنین پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْر ُمَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یُنْقَصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْ‏ءٌ؛ هر کس سنت حسنه و نیکویی را بنا کند، اجر و مزد و پاداشی را می‌برد و هر کس تا روز قیامت به آن سنت عمل کند، اجر و مزدی برای او نیز به همراه دارد، بدون این‌که از اجر کسی که به آن عمل می‌کند کاسته شود».[1]

با توجه به این آیه و روایات ذیل آن، اعمال آدمی دو دسته هستند؛ برخی مربوط به خود ما هستند و با مرگ انسان، آثار  آن‌ها تمام می‌شود و برخی دیگر حتی بعد از مرگ هم ادامه دارند و هم‌چنان برای صاحب آن عمل، ثواب یا عذاب نوشته می‌شود؛ به طور مثال، پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌ و آله) فرمودند: «هنگامی‌که فرزند آدم بمیرد، أعمال او بریده می‌شود، مگر سه چیز: اول: فرزند نیكوكارى داشته باشد كه براى او دعا كند. دوم: علم و دانشی از خود به یادگار بگذارد كه مردم از آن بهره‌مند گردند. سوم: صدقه جاریه‏‌اى از خود بگذارد كه پیوسته مردم از آن نفع ببرند». [2]

پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «هنگامی‌که فرزند آدم بمیرد، أعمال او بریده می‌شود، مگر سه چیز: اول: فرزند نیكوكارى داشته باشد كه براى او دعا كند. دوم: علم و دانشی از خود به یادگار بگذارد كه مردم از آن بهره‌مند گردند. سوم: صدقه جاریه‏‌اى از خود بگذارد كه پیوسته مردم از آن نفع ببرند»

 

به طور مثال هر کس مسجدی بنا کند، یا بیمارستانی یا... که مردم از آن بهره‌مند شوند، مادامی که آن ملک پا بر جا باشد، برای آن شخص، ثواب نوشته می‌شود و لو این‌که خود او از دنیا برود، هم‌چنین هر کس گناهی را در جامعه رواج دهد، مادامی که آن گناه در جامعه عمل شود، برای او گناه نوشته می‌شود؛ مثلاً اگر کسی در راه بی‌حجابی زنان مسلمان تلاش کند، تا روز قیامت هر زنى بدون حجاب بیرون رود و هر زنى بدین جهت در فساد بیافتد و هر مردى كه به علت نگاه به آن زن به گناه بیافتد، عین آن گناه و عذابش براى آن بدعت‌گذار خواهد بود، خود او در آتش است و مرتب آتش‏‌هاى جدید براى او هدیه می‌آورند و گفته می‌شود: این عذاب جدید به علت گناهان جدیدى است كه مردم در اثر آن بدعت‏‌ها مرتكب می‌شوند.

هر چه آن مسكین در میان آتش فریاد زند: دیگر این عذاب‏‌هاى تازه‏ برای چیست؟ اى خدایى كه می‌گویى من ظلم نمی‌كنم! این عذاب‏‌هاى جدید براى چیست؟ خداوند متعال می‌فرماید: «وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِید؛ [فصلت/ 41] پروردگار تو أبداً ظلم نمی‌كند». این آتش‏‌ها نتیجه و اثر اعمال خود توست كه پیوسته از دنیا به سویت می‌آید.

لذا هر كس در دنیا گم‌راهی ایجاد کند؛ سنّت بدى بگذارد، تمام آثاری‌كه براى آن‌ها هست، براى این شخص بدعت‌گذار نیز خواهد بود. [3]

 

در نتیجه:

اعمال و رفتار ما دو نوع‌اند؛ برخی مربوط به خود ما هستند؛ مثل نماز و روزه و صدقه و کمک به فقراء و برخی دیگر دارای آثار اجتماعی‌اند، که این آثار گاهی خوب است و گاهی بد؛ گاهی عملی انجام می‌دهیم و باعث هدایت گروهی از مردم می‌شود، یا مسجدی بنا می‌کنیم که مردم از آن استفاده کنند و... .

گاهی نیز همین کار را در طرف گناه و معصیتش انجام می‌دهیم و یک سنّت غلط که باعث گم‌راه شدن مردم می‌شود را بنا می‌کنیم، مثل تاسیس مراکز فساد، ساختن یک سایت گم‌راه کننده یا... .

این دسته از اعمال، چون آثارشان باقی است، با مرگ آدمی هم‌چنان باقی هستند و تا مردم به آن‌ها عمل می‌کنند و از آن‌ها استفاده می‌کنند، برای ما نیز ثواب یا گناه نوشته می‌شود.

 

 پی‌نوشت ها :

[1]. الكافی، ج 5، ص 10.

[2]. منیه المرید، ص 103.

[3]. معاد شناسى، ج‏6، ص293.

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 
ساعت : 6:31 PM
لینک ثابت
چگونه شیطان از ما سواری می گیرد!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

چگونه شیطان از ما سواری می گیرد!

شیطان

اصل و اساس انحراف و گرفتار شدن در جاده انحرافات و گمراهی‌ها، خارج شدن از دایره‌ی بندگی و هدایت خداوند متعال است. به این معنا که هرگاه انسان خود را از چتر ولایت الهی خارج کرد در واقع خود را تحت کنترل ضلالت و گمراهی و ولایت شیطان قرار داده است.

 


در فرهنگ قرآن اصل و اساس انحراف و گرفتار شدن در جاده انحرافات و گمراهی‌ها، خارج شدن از دایره‌ی بندگی و هدایت خداوند متعال است. به این معنا که هر گاه انسان خود را از چتر ولایت الهی خارج کرد در واقع خود را تحت کنترل ضلالت و گمراهی و ولایت شیطان قرار داده است.

شیطان برای موفقیت و تسلط بر افراد بسیار دقیق و مهندسی عمل می‌کند و در کار خود با دقت و روش خاص و آرامی به دنبال اهداف خود است که در منطق قرآن با نام سیادت گام به گام از آن یاد می‌شود: «ولا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیطانِ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبینٌ؛ و از گامهای شیطان، پیروی نکنید! چه اینکه او، دشمن آشکار شماست!». [1]

مرحله دوست داشتن شیطانی هر چند در آیات متعددی خداوند متعال دشمنی آشکار شیطان را برای انسان بیان کرده است ولی انسانی که در غفلت بی‌خبری و مستی شهوات دنیایی گرفتار شده است، دوستی خدا را فراموش کرده و این دشمن آشکار را دوست خود قرار می‌د‌هد که در نهایت با اتخاذ این دوستی نکبت بار، شقاوت اخروی را برای خود فراهم می‌کند. «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یتَوَلَّوْنَهُ؛ همانا سُلطه ی شیطان بر کسانی است که او را دوست دارند (ولایت او را بر خویش بپذیرند)». [2]

مرحله قلقلک و القای شیطانی هر چند در آیات متعددی به شیطان و دشمنی‌اش اشاره شده ولی نباید از این موضوع غافل شد که تحرکات و تهدیدات شیطان در حد قلقلک و وسوسه است. «وَ قالَ الشَّیطانُ لَمَّا قُضِی الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکمْ فَأَخْلَفْتُکمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیکمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَکمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِی إِنِّی کفَرْتُ بِما أَشْرَکتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیم؛ و شیطان، هنگامی که کار تمام می شود، می گوید: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنا بر این، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا هم ردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم! مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکی دارند». [3]

مرحله ارتباط حضوری یاران شیطان (مشاوره حضوری) شیطان در استراتژیک تسلط خود بر انسان تنها به تحرکات و وسوسه‌های نفسانی خود بسنده نمی‌کند بلکه در موارد زیادی از کارگزارانی استفاده می‌کند که قبلاً مقهور تسلط شیطان شده‌اند: «وَأَجْلِبْ عَلَیهِم بِخَیلِک وَ رَجِلِک؛ و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز». [4] 

شیطان برای موفقیت و تسلط بر افراد بسیار دقیق و مهندسی عمل می‌کند و در کار خود با دقت و روش خاص و آرامی به دنبال اهداف خود است که در منطق قرآن با نام سیادت گام به گام از آن یاد می‌شود: «ولا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیطانِ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبینٌ؛ و از گام های شیطان، پیروی نکنید! چه اینکه او، دشمن آشکار شماست!»

چگونه جلوی تسلط شیطان را بگیریم؟

شرط و قدم اول در مبارزه با دشمن،‌ همان «دشمن شناسی» است. بدیهی است که تا کسی دشمن را نشناسد، حتی با او مخالفت هم نمی‌کند، چه رسد به مبارزه و چه بسا از غفلت، فریب خورده و او را دوست نیز بشناسد. لذا خداوند متعال با قید این که او دشمن آشکار شماست، امر می‌کند که اطاعتش نکنید:

«أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَبَنىِ ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكمُ‏ْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ» (یس - 60)

ترجمه: مگر با شما عهد نسبتم و نگفتم اى فرزندان آدم شیطان را اطاعت مكنید كه او براى شما دشمنى آشكار است.

اغلب ما می‌دانیم که «شیطان»، چه ابلیس باشد، چه افراد و چه هوای نفس، دشمن است، ولی باور نکرده‌ایم. لذا قدم اول دشمن شناسی و باور دشمنی اوست و قدم بعد مقابله‌ی با اوست. یعنی هر چه گفت، خلافش را انجام بدهیم.

ب – نکته‌ی مهم بعدی که سبب حفظ انسان از تبعیت شیطان می‌شود، باور معاد است. خیلی‌ها خدا (مبدأ) را می‌شناسند، اما به معاد باور محکمی ندارند. اگر ما مقصد را باور داشته باشیم، حتماً در سفر درست و به سوی مقصد حرکت می‌کنیم و سعی می‌کنیم که منحرف نشویم و اگر شدیم نیز سریع بر می‌گردیم.

ج – اما راجع به نماز، نکته بسیار است و از جمله آن که انسان باید «مخاطب» را بشناسد و گفتگوی خود با او را باور کند. آن وقت ارتباط بین عاشق و معشوق برقرار می‌شود و این ارتباط حتماً شیرین است. تا حدی که انسان دوست ندارد به پایان رسد و وقتی هم به اجبار به پایان برسد، آدمی منتظر فرصت و نوبت بعدی تجدید این دیدار و گفتگو می‌شود. اما نماز بی‌توجه، ملال‌آور و خستگی‌آور می‌شود و طبعاً انسان نسبت به آن بی‌رغبت می‌شود.

کافی است یک بار تجربه کنیم. مثلاً چند دقیقه قبل از اذان خود را حاضر کنیم. حاضر برای گفتگوی با محبوب. بعد در دل بگوییم: خدایا تا چند دقیقه‌ی دیگر، اذان می‌شود، یعنی اذن می‌دهی که بیایم و مستقیم با تو مرتبط شوم و راز و نیاز کنم و من لحظه‌ شماری می‌کنم. و بعد که اذان شد، یا در جماعت شرکت کنیم و همه‌ی حواسمان را به حضور در محضر حق‌تعالی بدهیم و اگر نشد، مقابل حق تعالی با عشق و ادب بایستیم و نماز بخوانیم.

شاید لذت همین یک بار، تداومش را به دنبال آورد. در هر حال شروط و رسم عشق و عشق‌بازی را همگان بلد هستند، چون فطری است. فقط لازم است لحظاتی به معشوق توجه کنند. سبب تنبلی به نماز، بیشتر به خاطر این است که با خدا کاری نداریم و فقط می‌خواهیم نمازمان را خوانده باشیم. 

 

پی‌نوشت:

[1] سوره بقره آیه 168

[2] سوره نحل آیه 100

[3] سوره ابراهیم آیه 22

[4] سوره اسراء آیه 64

فرآوری: محمدی               

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 
ساعت : 6:30 PM
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 18
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
>

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه