السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30478بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
شکوه عشق
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

شکوه عشق

یا صاحب الزمان

 

 

 

 

من؛ ستاره ستاره‌ محبت را با نام تو انشا کردم، دریا دریا عاطفه را به عشق تو نوشیدم، خرمن خرمن شقایق را به یاد رخ گلگون تو نظاره کردم. دسته دسته پرنده را، صفا به صفا صمیمیت را، دانه دانه مهر را، قطره قطره شهد را، چه می‌گویم که هستی را برای تو، به یاد تو، و به خاطر تو به تماشای ایستاده‌ام. آه، اگر عشق؛ خرابه‌ای بود، آبادش می‌کردم، اگر آیه‌ای بود تلاوتش می‌کردم، اگر زنجیری بود، می‌گسستمش، اگر ترانه‌ای بود، می‌سرودمش. چه می‌گویم که شکوه عشق تو هستی، و هستی بی‌تو فریبی بیش نیست.

قرن‌هاست که چونان با کوله‌باری از هجران از متن تاریخ گذشته‌ام. هر از گاهی در سایه درختی، پناه‌گاهی جسته‌ام، اما باز هم همگام با طوفان حوادث و همراه با کاروان جهاد، در پی وصال تو رهسپار شده‌ام. هستی در انتظار توست، زمین در انتظار بارش عدل تو، گل در انتظار تابش قامت رعنای تو، دریا در انتظار مروارید وجودتو، آسمان در انتظار ستاره فروغ تو، بهار در انتظار فرمان تو، و دنیای انسانیت منتظر ظهور پر برکت توست.

مگر ما از تو چه خواستیم جز وصال که سالیان است فراق، مونس جانمان گشته. آیا دوران هجران بس نیست؟ تا کی رخ از ما نهان خواهی نمود و ما را در آتش هجران خواهی گداخت؟

هر روز غروب باران دیدگانم، در انتظار مسافری کوچه را می‌شوید. بی‌تو ای درخت زیتون، خوشبختی و حوصله‌ای نمانده است.

بی‌تو چون زمینی دور از بارش باران بهاری، با درد و اندوه خشک و سرد مانده‌ام. بی‌تو دل تنگ دل تنگم.

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:00 AM
لینک ثابت
تعجیل ربانی؛ تعجیل شیطانی!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

تعجیل ربانی؛ تعجیل شیطانی!

انتظار

 

با توجه به مفاد احادیث و روایات ائمه اطهار علیهم الاسلام ، به نظر می‌رسد دو نوع درخواست تعجیل در فرج داریم که هر کدام، نمودار حالت روحی و باطنی خاص خود بوده و ماهیتاً با هم متفات‌اند.

1. درخواست تعجیل در فرج به حالت «استدعائی»؛

2. درخواست تعجیل در فرج به حالت «استعجالی»؛

«حالت استدعائی» با توجه به اطمینان انسان با ایمان به حکمت بالغه حضرت حق و یقین و ایمان به صحّت و کاملیّت تقدیر الهی در ژرفای قلب او شکل می‌گیرد.

مؤمن در این حالت برای ظهور امام عجل الله تعالی فرجه الشریف  دعا می‌کند؛ از صمیم دل هم دعا می‌کند و ظهور مولا حقیقتاً آرزوی قلبی اوست؛ اما در هر حال، تسلیم اراده حق، و به تقدیر او راضی است. او متناسب با درجه ایمان خود، اطمینان و آرامش باطنی‌اش را در قبال حوادث از دست نمی‌دهد و بصیرت و فهم صحیح و مفید را در برابر رویدادهای تلخ و شیرین نمی‌بازد و از درک درست تکلیف و وظیفه خود باز نمی‌ماند و پس از آن هم به انجام تکلیف می‌پردازد.

انتظار فرج و دعای مشتاقانه و عاشقانه بر ظهور دولت یار، حال روحی اوست، اما زمان فرارسیدن برنامه جهان‌شمول و تاریخ‌ساز ظهور موعود اُمم را به خدا واگذار نموده و در برابر تقدیر خداوند، چون و چرا نمی‌کند؛ چرا که ایمان دارد که هر آنچه در این عالم به وقوع می‌پیوندد، تجلی حکمت و نمودار مشیّت و اراده الهی است. لذا با آرامش خاطر به انجام تکلیف و سعی در کسب رضای الهی می‌پردازد.

حالت دوم که با الهام گرفتن از روایات اهل بیت عصمت و طهارت  علیهم الاسلام  استعجالی نامیده شد، در باطن و ژرفا، نفسانی است. لذا می‌تواند دستمایه وسوسه ابلیس شود و در عاقبت، حالتی شیطانی بیابد و موجبات هلاکت معنوی را فراهم سازد.

انتظار فرج و دعای مشتاقانه و عاشقانه بر ظهور دولت یار، حال روحی اوست، اما زمان فرارسیدن برنامه جهان‌شمول و تاریخ‌ساز ظهور موعود اُمم را به خدا واگذار نموده و در برابر تقدیر خداوند، چون و چرا نمی‌کند؛ چرا که ایمان دارد که هر آنچه در این عالم به وقوع می‌پیوندد، تجلی حکمت و نمودار مشیّت و اراده الهی است. لذا با آرامش خاطر به انجام تکلیف و سعی در کسب رضای الهی می‌پردازد

قلب انسان مستعجل، ‌از ابتدا متوجه به عالم مُلک و در نتیجه گرفتار و اسیر پیچیدگی‌ها و تاریکی‌های جهان ماده و به خصوص نفس خویش است و با اسارت در دام نفسانیّت خود، احساس نیاز شدید به ویرانگری آنچه هست می‌کند و سعی در دگرگون شدن اوضاع عالم و ایجاد تحول در شرائط خارجی می‌نماید. و همین فشار روحی، غالباً سبب برانگیختگی نفسانی و موجب بروز نگرانی و اضطراب و از کف رفتن آرامش خاطر و چه بسا ایمان قلبی او خواهد شد.

انسان مستعجل، به ضرورت تحوّلِ عمیق در شرایط تاریخ و آمادگی جهان برای ظهور امام زمان(عج) کاری ندارد و فقط عجولانه و شتابزده، به هر قیمت و در هر شرایطی ظهور را می‌خواهد؛ که در حقیقت، خواسته نفس اوست. گویی می‌خواهد ـ العیاذ بالله ـ امام عجل الله تعالی فرجه الشریف  را که صاحب مقام ولایت تامه است، به ظهور، مجبور کند! جهل و غفلت از حقیقت عالم ملکوت و نظام آفرینش و نیز سازمان تحقق امور و کمال و صحّت و اصالت تقدیر الهی، حال روحی اوست و در این حال از آرامش روانی و اطمینان باطنی و نورانیت قلب که ویژگی اولیای خداست، بویی نبرده است.

در تاریخ اسلام، این‌گونه انسان‌های عجول و شتاب‌زده، ریشه و عامل بسیاری از فتنه‌ها و انحرافات و بازیچه دست فتنه‌گران بوده و هستند.

پس در یک کلمه، دو نوع «تعجیل در فرج» داریم: «استدعائی» که حقانی، ربانی و سازنده است و «استعجالی» که نفسانی، شیطانی و مخرّب است. و پایان بخش کلام، فرموده مولای ماست که: «هلک المستعجلون» .1

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:00 AM
لینک ثابت
اگر او نبود ...
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

اگر او نبود ...

صاحب الزمان (عج)

(... وَأمّا وَجْهُ الانْتِفاعِ بِی فی غَیْبَتی فَکَالاِنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ، إذا غَیَّبَتْها عَنِ الأبْصارِ السَّحابُ... ).

(... وامّا شیوه بهره وری از من در غیبتم، بهره بردن از خورشید را مانَد؛ آن گاه که ابرها آن را ازدیدگان بپوشاند...).

قسمتی از توقیعات امام عصر علیه السلام:

به نقل از کمال الدین، ص 483 _ 485:

ای امان دوستان بی قرار

مهر رویت تا به کی پشت سحاب؟

 ای درخشان تر ز هر اختر... بیا

ابر غیبت را بِران، دیگر... بیا

 

السّلامُ على شَمْسِ الظَّلام وبَدْرِ التَّمام.

طلوعت را همه چشم انتظاریم                                      بتاب، ای آفتاب دادگستر

نهان کردی چو مهر رویت ای مه                                     جهان شد تیره، چون خوی ستمگر

آری، سخن از غیبت امام زمان علیه السلام است؛ از بزرگ مظلوم دوران؛ آن که یادش از خاطره ها فراموش شده است... همو که اگر کسی مهربانی های او را ببیند وقطره ای از زلال محبّتش بچشد، دیگر فراموشش نخواهد کرد. همو که هرکس به او پیوست از اغیار برید وسعادت دو دنیا را در کوی محبّت او دید

 

سخن از خورشید پنهان است؛ آن که به فرموده امام رضا علیه السلام: ( ... إذا خَرَجَ أشْرَقَتِ الأرضُ بِنُورِهِ... )(1).

از چشمه ساری جوشان که از تشنه کامان به دور مانده.

از شمشیر آخته یزدان که از نبود یاران در نیام خفته.

از آن دستِ نیرومند خدایی که در آستین فرو رفته.

از آن سمبل قطره های نقره فام اشک که از خشیتِ خدا فرو ریخته.

از آن حماسه همیشه جاوید خون شهیدان کربلا، خدنگ در مشت مانده.

آری، سخن از غیبت امام زمان علیه السلام است؛ از بزرگ مظلوم دوران؛ آن که یادش از خاطره ها فراموش شده است...

همو که اگر کسی مهربانی های او را ببیند وقطره ای از زلال محبّتش بچشد، دیگر فراموشش نخواهد کرد.

همو که هرکس به او پیوست از اغیار برید وسعادت دو دنیا را در کوی محبّت او دید.

همو که مؤمنان را انیس ورفیق وشفیق است.(2)

به راستی، چرا کسی که پدرش را، برادرش را، دوست مُشفق ودلسوزش را از یاد نمی برد، امام زمانش را به فراموشی می سپارد؟!

مگر حقّ کدامین پدر افزون تر از حقوق امام زمان علیه السلام است؟! کدام برادر مهربانتر از اوست؟ دلسوزیِ چه دوستی بیشتر از دلسوزی ها ومحبت های اوست؟

خود او خطاب به شیعیانش می فرماید:

(إنّا غیرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ ولا ناسِینَ لِذِکْرِکُمْ).(3)

ما در مراعات حال شما کوتاهی نمی کنیم ویادتان را از خاطر نمی بریم.

وقتی او - که ذخیره همه هستی، ثمره همه رسالت ها، منبع همه کمالات، سرچشمه همه خیرات وجلوگاه همه نیکویی ها وزیبایی هاست - هیچ گاه یاد ما را از خاطر نمی برد ودر رعایت احوالمان هرگز کوتاهی نمی کند، آیا رواست فراموشی ما نسبت به آن امام مهربان یا از وفاست غفلت از آن جانِ جهان؟!

هم او می فرماید:

(... وَلَولا ذلِکَ لَنَزَلَ بکُمُ اللَّأْواءُ واصْطَلَمَکُم الأعْداءُ).(4)

... اگر چنین نبود، بلاهای سخت بر شما فرود می آمد ودشمنان، شما را نابود می کردند.

اینک که رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم مقام (مهدی علیه السلام) را می ستاید وامیر المؤمنین وحضرت زهرا علیها السلام به وجود او تسلّی وسرور می یابند وامام صادق علیه السلام به خدمتش می ایستد ودر فراقش اشک می ریزد، وحضرت رضا علیه السلام به نامش از جای برمی خیزد وبه یادش می گرید، شایسته بلکه واجب است که ما شیعیان نیز به یادش باشیم

 

آری، این او بود که به یاد ما بود وبرایمان دعا کرد ودر فتنه های بنیان سوز دوره غیبت، عنایت خویش را از ما دریغ نداشت، وهمو بود که پایه استمرار حیات معنوی وتاریخی شیعه بود وهست وحقاً جفاست که حقوق آن بزرگوار را - چنان که باید - ندانیم ودفتر معرفتش را - چنان که شاید - نخوانیم.

اکنون... ای منتظر!

کمی تأمّل کن ودر اوج مقام معنوی امام زمانت بیندیش که او کیست وبزرگی کارش در چه حدّ است؟

گرچه حضرات معصومین سلام اللَّه علیهم اجمعین همه یک نورند ویک حقیقت ودارای یک سنخ ولایت - که فرموده اند: (کُلُّهُمْ نُورٌ واحدٌ) - وجود اقدس حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه دارای امتیازاتی است وبرنامه آن بزرگوار را ویژگی هایی است که باعث شده چشم امید همه، حتى پیامبران وائمه هدی علیهم السلام به او دوخته شود واهمیت ظهورش به قدری است که پیوسته دودمان امامت وولایت، در گفتار ورفتارشان، از آن حضرت به بزرگی یاد کرده وهمگان را به عظمت او توجّه داده اند؛ تو گویی چشمان در هاله غم فرو رفته همه انبیا واوصیا چشم به راه روز قیام وآمدن اوست.

خون همیشه جوشان حلقوم حسین علیه السلام، به هنگام فجر، نام مهدی را بر صفحه افق نقش می زند ورنگ سرخ شفق در صفحه هر غروب، سرخی دل عرش نشینان را باز می خواند.

صاحب الزمان علیه السلام

رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم به اوج قله دانش آن امام قائم علیه السلام، اشارت می فرماید:

(ألا إنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالمُحیطُ بِهِ).(5)

آگاه باشید که او (مهدی علیه السلام) وارث هر دانش ودر برگیرنده آن است.

مولای همه خوبان، امام علی علیه السلام از او به عنوان پناه دهنده ترین وآگاه ترین انسان ها یاد می کند:

(أوْسَعُکُمْ کَهْفَاً وَأکْثَرُکُمْ عِلْمَاً).(6)

او پناه دارترین شماست وعالم ترینتان.

آن گاه با شیدایی وشیفتگی از شوق دیدارش آه می کشد ولقایش را انتظار می برد، (آه! آه!... شَوقاً إلی رُؤْیَتِه).(7)

بانوی هستی، فاطمه زهرا علیها السلام در لحظه های آخر عمر شریف پیامبر، با مژده (مِنّا مَهْدِیُّ هذه الأُمَّةِ)(8) تسلّی می یابد.

امام علم وتعلیم، حضرت صادق علیه السلام آرزوی دیدار او را دارد؛ در فِراقش ناله می کند؛ در غم غیبتش می سوزد؛ از دوری رویش آسایش ندارد واز هجرانش پریشان وافسرده است ودر حالی که لباسِ ساده بی گریبان پوشیده وروی خاک نشسته است، به سان مادر فرزند مرده، ناله سر می دهد وسرشک از دیدگان می بارد وبا آن محبوب نیامده، نجوا می کند.(9)

سرانجام... امام رئوف علیّ بن موسى الرضا علیه السلام با شنیدن وصف آن حجّت یزدان اشک از دیدگان فرو می ریزد، وبه احترام نام مقدّس (قائم) از جا برمی خیزد؛ می ایستد ودستان مبارک بر سر می گذارد وبا آهی سوزان دعا می کند که:

(خدایا! فرجش را برسان وقیامش را آسان گردان).(10)

راستی، چگونه بگوییم که ما سرباز اوییم در حالی که امام صادق علیه السلام آرزومند خدمت گزاری آستان اوست ومی فرماید:

(لَوْ أدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أیَّامَ حَیَاتِی).(11)

اگر روزگار او را درمی یافتم، سراسر زندگی ام خدمتش می کردم.

اینک که رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم مقام (مهدی علیه السلام) را می ستاید وامیر المؤمنین وحضرت زهرا علیها السلام به وجود او تسلّی وسرور می یابند وامام صادق علیه السلام به خدمتش می ایستد ودر فراقش اشک می ریزد، وحضرت رضا علیه السلام به نامش از جای برمی خیزد وبه یادش می گرید، شایسته بلکه واجب است که ما شیعیان نیز:

- به یادش باشیم.

- برای نزدیکی ظهورش، دعا کنیم.

- در پی جلب رضایتش بکوشیم.

- خلق را به سویش دعوت کنیم.

- دل ها را از محبّتش لبریز گردانیم.

- خود را برای جانفشانی وجهاد در رکابش، آماده سازیم.

 

- در زمان غیبتش، وظایف خود را بشناسیم ودر این راه به تلاش هرچه بیشتر پردازیم.

- در هجران رویش بنالیم واشک بریزیم...

تا - ان شاء اللَّه - توفیق دیدارش، نصیب گردد.

اللّهمّ اکشِفْ هذه الغُمَّةَ عن هذه الأُمَّةِ بحضورِهِ، وعَجِّلْ لنا ظُهُورَهُ، إنَّهُم یَرَوْنَهُ بَعیداً ونَرَاهُ قَریباً، بِرَحمَتِکَ یا أرْحَمَ الرَّاحِمین.(12)

 

(1) کمال الدین وتمام النعمه، شیخ صدوق، ص371 و372.

(2) برگرفته از سخنان امام رضا علیه السلام در وصف امام. (عیون اخبار الرضا علیه السلام).

(3) احتجاج طبرسی، ج2، ص598.

(4) احتجاج طبرسی، ج2، ص598 نامه به شیخ مفید رحمه الله.

(5) بحارالانوار، ج37، فرازی از خطبه غدیر، ص214.

(6) بحارالانوار، ج51، ص115، ح24.

(7) همان.

(8) بحارالانوار، ج36، ص368، ح233.

(9) کمال الدین وتمام النعمه، ص353.

(10) منتخب الاثر، ص506.

(11) تاریخ الغیبة الکبرى، ص359.

(12) مفاتیح الجنان، دعای عهد.

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 11:00 AM
لینک ثابت
ندبه ‏هاى دلتنگى
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ندبه ‏هاى دلتنگى

کرامات امام زمان (عج) در جبهه‌ها
 
 

شكوه ظهور تو هنوز پرچم توفیق بر نیفراشته است و خورشید جمالت هنوز دیباى زرین خود را بر زمستان جان ما نگسترده است ، اما مهتاب انتظار در شبهاى غیبت‏سوسوزنان چراغ دلهاى ماست .

نام تو حلاوت هر صبح جمعه است و حدیث تو ندبه آدینه‏ها. دیگر از خشم روزگار به مادر نمى‏گریزم و در نامهربانیهاى دوران، پدر را فریاد نمى‏كشم; دیگر رنج‏خار مرا به رنگ گل نمى‏كشاند; دیگر باغ خیالم آبستن غنچه‏هاى آرزو نیستند; دیگر هر كسى را محرم گریستنهاى كودكانه‏ام نمى‏كنم.

حكایت ‏حضور، براى من‏یادآور صبحى است كه از خواب سیاهى برخاستم و بهانه پدر گرفتم. من همیشه سرماى غم را میان گرمى دستهاى پدرم گم مى‏كردم. كاشكى كلمات من بى‏صدا بودند; كاشكى نوشتن نمى‏دانستم و فقط با تو حرف مى‏زدم; كاشكى تیغ غیرت، عروس نام تو را از میان لشكر نامحرمان الفاظ باز مى‏گرفت و در سراپرده دل مى‏نشاند; كاشكى دلدادگان تو مرا هم با خود مى‏بردند; كاشكى من جز هجر و وصال ، غم و شادى نداشتم!

مى‏گویند: چشمهایى هست كه تو را مى‏ببنند; دلهایى هست كه تو را مى‏پرستند; پاهایى هست كه با یاد تو دست افشان‏اند; دستهایى هست كه بر مهر تو پاى مى‏فشارند.

عمرى است كه اشكهایم را در كوره حسرتها انباشته‏ام و انتظار جمعه‏اى را مى‏كشم كه جویبار ظهورت از پشت‏كوه‏هاى غیبت‏سرازیر شود، تا آن كوزه و آن حسرتها را به آن دریا بریزم و سبكبار تن خسته‏ام را در زلال آن بشویم

مى‏گویند: تو از همه پدرها مهربان‏ترى ، مى‏گویند هر اشكى از چشم یتیمى جدا مى‏شود بر دامان مهر تو مى‏ریزد.

مى‏گویند ...مى‏گویند تو نیز گریانى!

اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش كه آداب نجوا نمى‏دانم.

مرا ببخش كه در پرده خیالم، رشته كلمات، سررشته خود را از كف داده‏اند و نه از این رشته سر مى‏تابند و نه سررشته را مى‏یابند.

عمرى است كه اشكهایم را در كوره حسرتها انباشته‏ام و انتظار جمعه‏اى را مى‏كشم كه جویبار ظهورت از پشت‏كوه‏هاى غیبت‏سرازیر شود، تا آن كوزه و آن حسرتها را به آن دریا بریزم و سبكبار تن خسته‏ام را در زلال آن بشویم.

اى همه آروزهایم!

من اگر مشتى گناه و شقاوتم، دلم را چه مى‏كنى؟

با چشمهایم كه یك دریا گریسته است چه مى‏كنى؟

با سینه‏ام كه شرحه شرحه فراق است چه خواهى كرد؟

به ندبه‏هاى من كه در هر صبح غیبت، از آسمان دلتنگیهایم فرود آمده‏اند، چگونه خواهى ساخت؟

مى‏دانم كه تو نیز با گریه عقد برادرى بسته‏اى و حرمت آن را نیكو پاس مى‏دارى.

مى‏دانم كه تو زبان ندبه را بیشتر از هر زبان دیگرى دوست مى‏دارى . مى‏دانم كه تو جمعه‏ها را خوب مى‏شناسى و هر عصر آدینه خود در گوشه‏اى اشك مى‏ریزى.

اى همه دردهایم! از تو درمان نمى‏خواهم كه درد تنها سرمایه من در این آشفته‏بازار دنیاست.

تنها اجابتى كه انتظار آن را مى‏كشم جماعت ناله‏هاست; تنها آرزویى كه منت‏پذیر آنم، خاموشى هر صدایى جز اذان «یا مهدى‏» است .

گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر            آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم؟

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 10:59 AM
لینک ثابت
پیچك انتظار
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

پیچك انتظار

امام زمان (عج)

 

 
 

 پیچك انتظار از دیوار دلم بالا مى‏رود . پر از تمنا مى‏شوم و پر از عطر خوش ریحانه كه در سبزه‏زار وجود روییده است .

پیچك انتظار چه غوغایى مى‏كند! باز هم پر از تمنا مى‏شوم . پر از گل‏هاى سوسن . گل‏هاى نرگس و اینك از صداى پاى ظهور است كه سرشار مى‏شوم . سرشار از موج . سرشار از ماه . ستارگان و خورشید!

قلبم از عشق درنگى مى‏كند و در خیال جبرییل را مى‏بینم كه سر از پا نشناخته مى‏آید تا براى زمینیان مژده‏اى بیاورد . مژده آمدن امامى كه خداوند تمامى رحمتش را در وجود او ریخته است!

مهدیا! كوى تو كوى بى‏تابى فرشتگان است .

كوى تو كوى شور است .

كوى سوز . همان سوز كه در جان فرشیان جارى است .

كوى تو كوى ركوع لاله‏هاست .

كوى شیدایى یاس است .

كوى شبنم بر گلبرگ ناز محمدى است .

كوى تو كوى آب است .

كوى باران

كوى شستن چشم‏هامان در جویباران!

مهدیا! كوى تو كوى قنارى است .

كوى بال است .

كوى پریدن .

كوى تو كوى بى‏قرارى در آسمان آبى است .

پس اگر بیایى دلم كبوتر مى‏شود!

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 24 تیر 1394 
ساعت : 10:58 AM
لینک ثابت
اى بهار دلها
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

اى بهار دلها  

امام زمان (عج)
 
 

سلام بر آل یاسین، سلام بر مهدى امتها و جامع تمام كلمات وحى الهى.

سلام بر آنكه شمشیر بركشیده و ماه تابان و نور درخشان است.

سلام بر آفتاب شب ظلمانى جهان و قرص ماه ایمان.

سلام بر بهار مردمان و نشاط‏آفرین روزگار.

«شب هجرانت اى دلبر، شب یلداست پندارى رخت نوروز و دیدار تو، عید ماست پندارى‏»

اى بهار دلها و امیدبخش انسانها و سرور و شادى روزها، اى خورشید ظلمتها و ماه تمام نماى جمال خدا. اى حقیقت عشق و مظهر پرستش، اى شكوفه طه و غنچه شكفته زهرا، علیهاالسلام. اى سرو خوش‏قد و رعنا، اى چهره‏ات چون آفتاب، روشن و دلربا، اى در رهت، جانها فدا و نشان غمت، اشكها. اى عصاره زمان و زیباییها، اى هماره با ما و ناپیدا، اى سوخته در فراغت عاشق و شیدا، اى مونس و همدم اولیا، اى خمار نگاهت راز هستى‏ها، اى طاووس خوش خرام بهشت اعلى، اى شراب عشقت، نوش جانها، اى خزینه علم و نهایت‏حلم، اى مسكن بركت و معدن حكمت، اى تمام محبت، اى گرد و غبار مقدمت توتیاى چشم ما، اى شمع جهان‏افروز، بیا! اى شاهد عالم‏سوز بیا! اى كعبه امید عیان شو. اى درخشش هستى بتاب! اى خورشید جان و جهان جلوه‏گر شو!، اى فروغ فضلیت‏بتاب! اى راز عظیم تجلى چهره بنماى، اى پاكترین خونها نثار عشقت، به پا خیز! اى دشت و دمن در انتظارت با دم عیسایى‏ات، زنده گردان! اى كشتى نجات، رهایى بخش و اى مرهم سینه‏ها درمان كن.

ما به افق تابناك فروغ ازلى خیره مى‏شویم و به امید آمدن روزهاى شادى و لحظه‏هاى نورانى، خود را از مهر تو سرمست مى‏سازیم و دست طلب و ادب به دامان تو در مى‏آویزیم و به تولاى تو چنگ مى‏زنیم. ما همچو گدایان سر راهت مى‏نشینیم تا با طلعت رشیده خویش، بر زمین و زمان عطر ولایت‏بپاشى و ما در فضاى عطرآگین كرامت تو، جان تازه بگیریم و نماز شكر را به امامت تو برپا كنیم

 

اى عصمت‏بى‏كران فریاد كن! اى فریادرس بیدار كن! اى صاحب شمشیر بران آغاز كن! اى ساحل پیروزى ظاهر شو! اى مشعل علم و عقل نور باران كن! اى قبله عشق آشكار شو! اى یوسف جمال، رخ از مشتاقان دریغ مدار! اى حامى قرآن و نداى عترت، بیا! اى رهبر و دلبر و دلبند، مهدى بیا! بیا و منتظران تشنه را دریاب و عاشقان بى‏قرارت را آرامش جان باش.

مهدیا! مى‏خواهیم به قله كوه انسانیت‏برسیم، دستمان را بگیر، مگر نه اینكه تو باقى‏مانده جود خدا و از تبار حسین و دودمان كریمانى و احسان و دستگیرى توست.

ما به افق تابناك فروغ ازلى خیره مى‏شویم و به امید آمدن روزهاى شادى و لحظه‏هاى نورانى، خود را از مهر تو سرمست مى‏سازیم و دست طلب و ادب به دامان تو در مى‏آویزیم و به تولاى تو چنگ مى‏زنیم. ما همچو گدایان سر راهت مى‏نشینیم تا با طلعت رشیده خویش، بر زمین و زمان عطر ولایت‏بپاشى و ما در فضاى عطرآگین كرامت تو، جان تازه بگیریم و نماز شكر را به امامت تو برپا كنیم و در برابر رب كعبه خاضع شویم و ویرانى ظلم و آزادى انسان را جشن بگیریم و سرود حمد را با آهنگ عشق دمساز كنیم و بدین‏گونه نشان خواهیم داد كه پیرو خط سرخ شهادتیم و تو مظهر قهاریت و جباریت‏خدایى و انتقامخواه خون حسین و رهروان عاشورایى. پس بر كافران بتاز و با آنان بستیز و اركان ستم را ویران ساز و وعده الهى را تحقق بخش كه فرمود:

و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین.

اراده كردیم بر آنان كه در روى زمین ضعیف شمرده شدند، منت گذاریم و آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:46 PM
لینک ثابت
آن آشکار پنهان
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

آن آشکار پنهان

امام زمان (عج)

باز، ماییم و شرار انتظار،

دیده‌ها پر اشک و جان‌ها بی‌قرار و در دل، عشق یار.

وعدة خدا و رسول را باور داریم که روزی آن تکسوار نجات‌بخش و آن طیب غم زدا خواهد رسید، و چه روز شیرینی است آن  روز.

امام علی علیه السلام  فرمود:

قائم ما دو غیبت دارد، یکی طولانی‌تر از دیگری است و بر امامت او و اعتقاد به پیشوایی حضرتش، جز صاحبان یقین‌های نیرومند و معرفت‌های درست و استوار، کسی ثابت نمی‌ماند.

هر چند برای صاحبان بصیرت و باور، غیبت و حضور آن مولا فرقی نمی‌کند، اما گاهی برخی از دل‌ها از غیبت دراز مدّت آن پنهانِ آشکار، به تزلزل می‌افتند.

این است راز آن همه اصرار، که در دعاهایتان بخواهید طول کشیدن زمان غیبتش شما را به تردید نیفکند و یقین از کف ندهید.

یاد آن حجت موعود، حلاوت‌بخش لحظات زندگی است.

وجود او از پشت ابر غیبت نیز، زندگی‌ها را گرم نگه می‌دارد.

برخی از انسان‌های پاک، این توفیق را داشته‌اند که حتی در دوران غیبت هم، چهرة بی‌نقاب آن خورشید را ببینند.

نواب اربعه از آن گرو‌ه‌اند. تشرف‌یافتگان دیگری در عصر «غیبت کبری» نیز این کامیابی را داشته‌اند، تا حجّتی برای دیگران شوند.

قائم ما دو غیبت دارد، یکی طولانی‌تر از دیگری است و بر امامت او و اعتقاد به پیشوایی حضرتش، جز صاحبان یقین‌های نیرومند و معرفت‌های درست و استوار، کسی ثابت نمی‌ماند

نایبان ویژه، هم به دیدارش نائل می‌شوند، هم پاسخ‌های امام را به مکاتبات شیعه دریافت می‌کردند، هم نوع پاسخ‌ها که گاهی مشتمل بر بعضی اطلاعات و نشانه‌هایی بود و معجزه‌آسا از امور پنهان خبر می‌داد و شبهه‌ها را می‌زدود، مایه استواری ایمان سائلان می‌گشت.

گاهی هم نامه‌ها که به خط مقدس حضرت بود، مایة اعجاب و دلگرمی شیعه می‌شد و بهره معنوی از آن آشکار پنهان به پیروان می‌رسید.

نوّاب اربعه، از سوی امام توصیه می‌شدند که جای آن حضرت و کیفیّت تماس و خصوصیات دیدار را کتمان کنند. آنان پیوسته با عنوان‌ها و تعبیرات خاصّی که آمیخته به کتمان بود، از حضرتش یاد می‌کردند، مثل: قائم، غریم، حجّت، ناحیه، صاحب الزّمان.

شیخ طوسی می‌گوید: «چه بسا اگر بعضی نامش را می‌‌دانستند، فاش می‌ساختند و اگر جایش را می‌دانستند، دشمنان را به جای او راهنمایی می‌کردند».

این کتمان و پنهان‌کاری، می‌بایست در کنار تبیین و اعلام مشاهده انجام می‌شد، تا هم تردیدی نماند، هم دشمن آگاه نشود.

این، یکی دیگر از جلوه‌های ویژه در زندگی آن «آشکار پنهان» بود.

و جمع میان این دو کار، تکلیفی بود سنگین و دشوار.

با آن که بی‌نشانی، در هر کرانه‌ای

ز توست ای ولیّ ولایت، نشانه‌ای

هم در میان نئی تو و هم در میانه‌ای

ای خانه خدا که خداوند خانه‌ای

 

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:46 PM
لینک ثابت
در میقات ظهور
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

در میقات ظهور

امام زمان عج

به کجا چنین شتابان؟... دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان...(1)

بکدام سو رو کنیم واز کدامین راه بگریزیم؟ ما که نه طاقت دوری از امام را داریم ونه لیاقت زیستن در دولت عدلش را. چگونه توانیم در رکاب حضرتش جنگید، یا بر غذای ناچیزش قناعت کرد؟

چگونه شبها نخسبیم وسر بر خاک عبادت سائیم وروزها شهادت را در سایه شمشیرش نظاره گر باشیم؟ لیک، در غبار این بیابان نیز نشاید نشستن، وباید شتابان رفتن.

خویش را صالح انگاشته ایم، ولی از صلاح بدوریم، همچنان که به گناه نزدیک. و پنداشته ایم که امتحانی نیست وای بر ما! آیا مردمان چنین پنداشته اند که اگر گفتند ایمان آوردیم بحال خود رها خواهند گشت و از آزمایش نخواهند گذشت؟(2)

به ما فرصتی داده اند، و این آزمایش ماست: به آنان فرصت دادیم تا بر گناه خود بیفزایند و آنها را عذابی رسوا ساز در پیش است.(3)

چه می اندیشیم؟ مگر نه اینکه آن گاه که حضرتش ظهور فرماید، ما را فرمان دهد که قرآن را پیروی کنیم و رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) را و جانشینش علی (علیه السلام) و جانشینش حسن (علیه السلام) را و ... پس چرا امروز این چنین نباشیم و چرا درد غربت امام را با پیمودن راه ثقلین(4) مرهم ننهیم؟ اینک این راه که با خلقت آغاز شد، با بعثت به اوج رسید، در غدیر جاودانه شد، و می رود که به دست آخرین معصوم(علیه السلام) به مقصد رسد، پیش روی ماست و ما را آموخته اند که چگونه راهیان این راه باشیم. قدر امام را ندانستیم و روی از سویش تافتیم تا چشیدیم طعم تلخ غیبت را و دیدیم تیرگی دلها را. و چه زیبا گفته اند که: نبودن او گناه ماست.(5) راستی را که گناه از ماست. مائی که می باید بسویش می رفتیم ولی ماندیم. و مگر چنین است که معلمی بدنبال شاگردانش رود تا درسشان آموزد؟

اینک این وظیفه ماست که در ادامه حرکت، بکوشیم تا نهضت را جهانی سازیم و پیروزی امروز را به پیروزی نهائی حضرتش متصل سازیم. وگرنه بر سر ما نیز همان خواهد آمد که بر سر دیگر حرکت ها آمد: یک به یک سنگر را ترک خواهیم کرد وسپاه را نیز. و فردا: ترسم که از این قافله جز قافله سالار نماند!

ساده دلان به بیراهه شدند. تن پروران به استهزاء نشستند، دشمنان زیرک از آب گل آلود ماهی گرفتند و در این میان، پاکان و صالحان بهوش ماندند و امید را دامن زدند و با تاریکیها به مبارزه برخاستند و دیدیم که چگونه به همت نایبان امام، اولین قدم را بسوی حکمت عدل او برداشتیم. اینک این وظیفه ماست که در ادامه حرکت، بکوشیم تا نهضت را جهانی سازیم و پیروزی امروز را به پیروزی نهائی حضرتش متصل سازیم. وگرنه بر سر ما نیز همان خواهد آمد که بر سر دیگر حرکت ها آمد: یک به یک سنگر را ترک خواهیم کرد وسپاه را نیز. و فردا: ترسم که از این قافله جز قافله سالار نماند! این بار بر دوش ماست. ما که به دروغ نام منتظر بر خود نهاده ایم دردمندانه نشسته و می نگریم دستهایی را که می کوشند یاد رهبر زمانمان را آلوده کنند و از میان برگیرند و تفکر اصیل شیعی ما را به انحراف کشانند. و نه تنها هر نیمه شعبان، که هر روز و هر لحظه، یادآور این مسئولیت حتمی است که از یاد برده ایم. و این مائیم که دوری ظهور را سبب شده ایم. پس بخود آئیم و نزدیکی قیام را از آن کس بخواهیم که کار ظهور را در یکشب سامان تواند داد. این بدان معنی است که برای نزدیکی فرج دعا کنیم. آن گاه که دل به قیام مومن شد، دست و پا نیز آن کنند که باید. از این راه، در پنهانی امام نیز جامعه ای خواهیم داشت چون هنگام ظهور: برای تعجیل فرج دعا کنید که این خود فرج شماست.(6)

لیک این همه را امید باید، تا بدانیم که کارمان بیهوده نیست. حقی است و باطلی، و چیرگی حق بر باطل مسلم است، اگر چه در واپسین روز هستی زمین باشد: اگر تنها یک روز از عمر زمین مانده باشد، خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردی از خانواده مرا که همنام و هم کینه من است برانگیزد و زمین را بدست او از عدل و داد آکنده سازد، آن چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.(7)

و تا آن روز باید محک ها خورد و غربالها شد، تا تنها وارثان راستین زمین بجای مانند. و انتظار مهلتی است تا به جمع این وارثان بپیوندیم. انتظار، نه به آن معناست که با نام امام قائم بپاخیزیم و بمانیم تا دستی از غیب برون آید و کاری بکند، که در انتظار، شکنجه و درد از غربت امام نیز هست و گرفتن دست فریب خوردگان نیز هست و دگرگونی و قیام نیز. که تا خود تغییر نکنیم خدایمان دگرگونه نخواهد ساخت. تا که ساعت ظهور فرارسد و خویش را با دست پر منتظری یابیم که در میقات ظهور به میعاد نور آمده است تا: جاء الحق را نظاره گر باشد، و زهق الباطل را.

وانتظروا الفرج صباحا و مساوا.... (8)

 

پی نوشت ها:

(1) محمد رضا شفیعی کدکنی، در کوچه باغهای نیشابور.

(2) (احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا وهم لا یفتنون) (سوره عنکبوت آیه 2).

(3) سوره بقره، آیه 178.

(4) اشاره به حدیث نبوی: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی....

(5) عدمه منا. خواجه نصیرالدین طوسی، شرح تجرید قوشچی، ص 376، بنقل از در فجر ساحل.

(6) (کمال الدین ج 485:2): فاکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم.

(7) (ینابیع الموده / 426): لو لم یبق من الدهر الا یوم واحده لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث الله رجل من عترتی اسمه اسمی وکنیته کنیتی. یملا به الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا.

(8) هر صبح وشام، انتظار فرج را بکشید، غیبت نعمانی ص 81.

 

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:44 PM
لینک ثابت
منطق ظهور منطق غیبت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

منطق ظهور منطق غیبت

ظهور

تردیدی نیست که امید به ظهور، در طول تاریخ غیبت صغری و کبری، در دل هر مسلمانی به ویژه شیعیان، موجب نشاط و تحرک و مقاومت در برابر فشار کفر و نفاق بوده است.

امید به ظهور، به عنوان برگ برنده‌ای در اختیار جامعه ایمانی بوده تا در برابر قدرت ظاهری که در اختیار جریان باطل بوده است، پیروزی حتمی را در نهایت این مبارزه از آن خود ببینند، ظهور امام حق و موعود خدایی را دلیلی بر لزوم ادامه راه خویش بدانند و هرگز در این مسیر، دلسردی و یأس به خویش راه ندهند؛ اما امید به ظهور در طول زمان، گاهی بیش از حدّ معمول، افزایش یافته و قالبی غیر واقعی به خود گرفته، که با گذر زمان و عدم تحقق آن، باعث القای یأس و بدبینی و در نتیجه، خمود گشتن برخی شده است.

انقلاب اسلامی ایران ـ که با مایه امید به ظهور و زمینه‌سازی برای آن، به دست معمار بزرگ انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره)  پدیدار گشت ـ طلیعه شکستی بزرگ را در اردوگاه استکبار و صهیونیزم پدیدار، و نگرانی از آن را در اعماق وجود آنها جاری ساخت.

گذر زمان، این واقعیت را بیش از پیش برای دشمن روشن ساخت که این انقلاب و مردمان آن، امید به ظهور را ابزار حرکت خویش قرار داده و تمامی مشکلات، مصیبت‌ها و سختی‌ها را برای رسیدن به این آرزوی دیرینه بشریت، بر خود هموار ساخته و به جان خریده‌اند.

کجایند برادرانی که در مسیر بودند و در راه حق قدم می‌زنند؟ عمار کجاست؟ ابن تیهان کجاست؟ ذو الشهادتین و همانند‌های او کجایند؟» و دست بر محاسن شریف گرفتند و بسیار گریستند و پس از این خطبه، به جمعه دیگر نرسیده، ضربت ابن ملجم بر سر مبارک او وارد گشت و موجب شهادت ایشان شد

شکست تدریجی دشمن در این نبرد، او را به فکر مقابله واداشت و ترفندهایی برای ایجاد شکست و یا کُند‌سازی حرکت انقلاب، به کار بست؛ که از آن جمله، تکرار تجربه تاریخی خویش در بیرون ساختن امید به ظهور از قالب طبیعی و ایجاد احساس نزدیک بودن آن در زمانی بسیار نزدیک بود؛ تا با گذر زمان و عدم تحقق آن، جامعه پویا و در حال حرکت را و مردمان راهی در مسیر مقدمه سازی را متوقف نماید و این‌گونه القا کند که مسأله ظهور و مقدمه‌سازی، پرداخته‌هایی خیالی است  و همه را به دست شستن از این امید و خزیدن به گوشه انزوا و وارد شدن در حالت انتظار مرده و بی‌تحرک وادار سازد.

این فعالیت دشمن و یا دوست نادان، لزوم توجه به منطق ظهور را بر ما حتم می‌سازد؛ تا با درک صحیح آن، از آفت‌هایی همانند آنچه دشمن با القای بسیار نزدیک بودن ظهور در پی آن است، جلوگیری شود.

 

 

غیبت

منطق ظهور، همان منطق غیبت است

سئوال این است که چرا بقیة‌الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف  غایب شدند؟ کوتاه‌ترین جمله که همه حکمت‌ها و فلسفه‌های غیبت را درون خود جای می‌دهد این است: « فقدان نیروی لازم».

ایشان به چه نیرویی نیازمند بودند که در آن هنگام وجود نداشت؟ پاسخ این پرسش، در بررسی علت غیبت امیرالمؤمنین علیه السلام  از حکومت، پس از رحلت پیامبر صل الله علیه و آله وسلم  و بازگشت مجدد ایشان، پس از بیست و پنج سال است. چرا امیرالمؤمنین علیه السلام  پس از پیامبر اسلام صل الله علیه و آله وسلم  از حکومت دور شد؟

 

زیرا پس از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله وسلم ، امیرالمؤمنین علیه السلام  فاقد نیرویی بود که اولاً ایشان را در برابر دشمن، یاری دهد و ثانیاً حضرت را در حکومت، همراهی نماید. این مسأله، موجب غیبت حضرت از حاکمیت شد؛ اما همین غیبت، زمینه‌ای گشت تا فرصتی در جهت تربیت نیرو برای حضرت، فراهم شود که با آن حضرت، همراهی و مردم به واسطه آنها به حضرت مراجعه نمایند و ایشان را برای بازگشت به حکومت دعوت کنند.

 

با قدرت گرفتن علی علیه السلام  در مدینه، دشمن، متوجه اقدام بیست و پنج ساله حضرت در تربیت نیرو شد و علت به قدرت رسیدن حضرت، پس از این مدت را دریافت و فهمید که اگر این نیرو‌ها از ایشان گرفته شود، بار دیگر افول قدرت رخ خواهد داد و همین طرح را نیز اجرا نمود تا جایی که حضرت در آخرین خطبه نماز جمعه و پس از آنکه مردم، درخواست ایشان را برای قیام علیه معاویه، بی‌پاسخ گذاردند گریستند و فرمودند: «کجایند برادرانی که در مسیر بودند و در راه حق قدم می‌زنند؟ عمار کجاست؟ ابن تیهان کجاست؟ ذو الشهادتین و همانند‌های او کجایند؟» و دست بر محاسن شریف گرفتند و بسیار گریستند و پس از این خطبه، به جمعه دیگر نرسیده، ضربت ابن ملجم بر سر مبارک او وارد گشت و موجب شهادت ایشان شد.(1)

امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها کسی است که در طول تاریخ با عنوان اقامه عدالت در سراسر زمین معرفی شده و خدای متعال، وعده او را به همه امت‌ها داده است(2) و او، تنها کسی است که درباره او گفته‌اند: «یملأ الله به الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا»

بدین ترتیب معلوم می‌شود که علت غیبت، فقدان نیرو و موجب ظهور، داشتن نیرو است. این حقیقتی است که غیبت امام عصر (عج)  را رقم زد و موجب شد تا ایشان دیگر رؤیت نشوند و از دید همگان، پنهان گردند. و همین رخداد ظهور ایشان را رقم خواهد زد و با فراهم شدن نیرو به کیفیت و تعداد لازم، ظهور تحقق خواهد یافت.

پرسش این است که حضرت چه نیرویی نیاز دارد و برای چه محدوده‌ای و چه تعدادی؟

امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها کسی است که در طول تاریخ با عنوان اقامه عدالت در سراسر زمین معرفی شده و خدای متعال، وعده او را به همه امت‌ها داده است(2) و او، تنها کسی است که درباره او گفته‌اند: «یملأ الله به الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا».(3)

سایر پیامبران از جمله پیامبر اسلام صل الله علیه و آله وسلم  نیز به دنبال حکومت عدل بودند و این آرزوی همه آنها بوده؛ اما هیچ یک موفق به پدیدار ساختن آن نشدند. چنانکه تردیدی نیست امیرالمؤمنین علیه السلام  در حکومت پنج ساله خویش، عدالت را هدف قرار دادند؛ اما موفق نشدند آن را در سراسر منطقه‌ای که بر آن حکم می‌راندند اجرا نمایند. شاهد بر آن، نامه‌هایی است که حضرت برای برخی استانداران خویش فرستاده و از رفتار ناعادلانه آنها شکوه کرده‌اند.

علت این مسأله فقدان نیروی لازم بود؛ یعنی افرادی که عادل باشند و عدالت را درک کنند و به عبارت دیگر، دارای دو ویژگی باشند:

اول، عدالت وصفی؛ بدین معنا که اصرار بر انجام معاصی صغیره در آنها نباشد و دیگر اینکه گناه کبیره را ترک کنند یعنی میل به ظلم در آنها مرده و یا بسیار ضعیف باشد؛ به گونه‌ای که قابل چشم‌پوشی و اغماض است.

دوم، علم به عدالت؛ بدین معنا که معاصی صغیره و کبیره را بشناسند تا تارک آن باشند. این معاصی در بحث حکومت و ارتباط با مسائل حکومتی، بسیار فراوان و متعدد می‌‌شود و مسأله دانش و علم به مسائل را بسیار گسترده می‌سازد. امیرالمؤمنین علیه السلام  افرادی که چنین باشند را به تعداد لازم برای وصول به عدالت مطلوب در حیطه حاکمیت خویش، در اختیار نداشت.

عدل

 

بقیةالله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف  به دنبال ایجاد حکومت عدل بر پهنای گیتی هستند؛ بنابراین نیازمند افراد عادل با دو وصف هستند:

عدالت وصفی (در مقام عمل) و علم به مقتضای عدالت.

نیروی مورد نیاز حضرت، باید قبل از ظهور آماده شود؛ چرا که ایشان پس از ظهور به فتح و حکومت خواهد پرداخت و فتح و حکومت ایشان از آغاز همراه عدالت است و در نتیجه نیروهایی که ایشان استفاده می‌کنند، همه، باید عادل باشند.

 

اکنون این سؤال مطرح است که چه کسی می‌داند نیرو به حد کافی فراهم گشته تا بگوید ظهور بسیار نزدیک است و درباره آن تعجیل ایجاد کند؟

ممکن است گفته شود بر اساس علائمی که برای ظهور بیان شده، می‌توان نسبت به نزدیکی ظهور، اظهار نظر کرد. در پاسخ باید گفت: درباره علائم به گونه‌ای سخن گفته‌اند که تجمیع آنها تاکنون هرگز رخ نداده است. وقوع برخی از آنها اموری است که بارها اتفاق افتاده، اما به دلیل عدم همراهی با علائم دیگر، ظهور را همراه نداشته است. بنابراین تحقق برخی علائم تنها، می‌تواند امید را به شکلی معمول ایجاد نماید؛ اما خارج از حدّ متعارف به گونه‌ای که به تخمین زدن زمانی برسد، هرگز صحیح نیست و آنها که از تحقق چنین علائمی به این گمان رسیده‌اند، یا از روی کم اطلاعی بوده است و یا افرادی مغرض هستند که به دنبال از میان بردن امید از راه استعجال بوده‌اند.

اگر جامعه را وارد استعجال در زمینه ظهور سازیم، بعضاً این تصور برای برخی حاصل می‌شود که چشم انداز بیست ساله چه معنا دارد؟ برنامه پنجم توسعه یعنی چه؟ برنامه‌ریزی برای انتخابات کدام است؟ آینده با چه مدل رئیس جمهوری باید ادامه یابد؟ وقتی بناست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  بیاید و اداره حکومت را در دست گیرد، چه معنا دارد که برای بیست سال آینده چشم‌انداز ترسیم کنیم و برای پنج سال آینده برنامه تدوین نماییم؟ اگر این سرعت‌نمایی غیر واقعی با مانع روبرو نشود، خواهند گفت: معنا ندارد برای سال آینده، بودجه‌ای تعریف کنید؛ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  در راه است!

و اینها همه یعنی درمانده سازی حکومت از مقابله با بحران‌هایی که دشمن ایجاد می‌کند و فرو افتادن حکومت در یک انتظار کشنده و مرده که بار دیگر با از دست دادن فرصت‌ها در تربیت نیرو، راه را برای بازگشت سلطه دشمنان باز می‌کند و دیگر بار، ملت‌ها را در قید و بند استکبار قرار می‌دهد و یأس و ناامیدی را مستقر می‌سازد. اینها همه ضرر معرفی مصادیق است که هیچ نیازی هم به آن نیست.

در هیچ روایتی، ما مأمور به شناسایی این افراد نشده‌ایم؛ بلکه آنچه ما به آن مأمور هستیم، شناخت حجت زمان از یک‌سو و از سوی دیگر ـ دشمن که در هر زمان می‌توان از آن به سفیانی تعبیر نمود ـ هستیم. برای ما مهم نیست که سید خراسانی کیست؟ چرا که مأمور به تبعیت از او نیستیم؛ بلکه مهم این است که بدانیم ولی زمان ما کیست تا با تقلید و تبعیت از او، وظایف دوران غیبت را انجام دهیم و با شناخت دشمن بتوانیم از اقدامات تخریبی او جلوگیری نماییم

مشخص کردن مصادیق اشخاصی که در روایات بیان گشته، امری ناممکن است؛ چرا که روایات وارده در این باره به گونه‌ای است که هرگز نمی‌توان مصداق واحدی را معیّن نمود.

اساساً آیا ما مأمور به شناسایی سید خراسانی، یمانی، حسنی و شعیب بن‌صالح و... هستیم؟ در هیچ روایتی، ما مأمور به شناسایی این افراد نشده‌ایم؛ بلکه آنچه ما به آن مأمور هستیم، شناخت حجت زمان از یک‌سو و از سوی دیگر ـ دشمن که در هر زمان می‌توان از آن به سفیانی تعبیر نمود ـ هستیم. برای ما مهم نیست که سید خراسانی کیست؟ چرا که مأمور به تبعیت از او نیستیم؛ بلکه مهم این است که بدانیم ولی زمان ما کیست تا با تقلید و تبعیت از او، وظایف دوران غیبت را انجام دهیم و با شناخت دشمن بتوانیم از اقدامات تخریبی او جلوگیری نماییم.

 

نتیجه سخن

بر این اساس می‌توان گفت که ظهور، هنگامی رخ خواهد داد که افراد عادل به تعداد لازم تربیت شده باشند تا بتوانند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  را در این امر یاری دهند و کسی از این زمان آگاه نیست مگر خدای متعال.

 

پی نوشت ها:

 

1- نهج البلاغه، ص 264.

2- بحارالانوار، ج 98، ص 294.

3- امالی صدوق، ص 78.

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:44 PM
لینک ثابت
وعده قطعی خدا
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

وعده قطعی خدا

ظهور

در روزگارانی از تاریخ، آیین‌های عدل و حق بر جامعه‌هایی پرتو افکند و آسایش و امنیّت واقعی را ـ هرچند اگر چه کوتاه ـ برای انسان‌ها به ارمغان آورد؛ لیکن این دوره‌های درخشان، پایدار نماند و بعد از آن، روزگار تیره ستم و بیداد و تجاوز و تبعیض، بر همه جا سایه افکند، و امنیّت را از مردم سلب نمود و مستضعفان را در چنگال مستکبران قرار داد. تاریخ بشریت در بیش‌تر دوره‌ها، چنین رقم خورد، و زندگی مستضعفان و محرومان، با رنج و فشار گذشت. اکنون سال‌ها از دوران طولانی ستم و بیدادگری و حاکمیّت طاغوت و اشرافی‌گری می‌گذرد تا دیگر بار، به دوران حاکمیّت و پیشوایی مستضعفان و امامت عدل مهدی (عج)  پا گذارد و تمام نقاط زمین را از قدرت‌های طاغوتی و سلطه طلبان ظالم، پاک نماید.

 

آینده جهان از دیدگاه قرآن

 از نظر قرآن کریم، آینده، از آن مستضعفان، صالحان و مؤمنان است. بر اساس یکی از قوانین سنن الهی، بندگان مؤمن و صالح خداوند ـ که جز در مقاطع محدودی از تاریخ، همواره به استضعاف کشانده شده و خوار شمرده شده‌اند ـ در نهایت، زمین را به ارث می‌برند و حاکمان زمین می‌گردند.

دنیا پس از چموشی، هم‌چون شتری که از دادن شیر به دوشنده‌اش خودداری می‌کند و برای بچّه‌اش نگه می‌دارد، به ما روی می‌آورد

قرآن کریم در این باره می‌فرماید:

وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ

« اراده کرده‌ایم که بر کسانی که در زمین به استضعاف کشیده شده‌اند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [در زمین] كنیم» (1)

این آیه، بشارتی است بزرگ، در جهت پیروزی حق بر باطل، ایمان بر کفر، عدالت بر ستم و مستضعفان بر مستکبران. نویدی است برای همه آزادگان و عدالت جویان و محرومان و پیامِ امید بخشی است در جهت برچیده شدن بساط بیداد و تحقّق عدالتی فراگیر در سرتاسر کره زمین.

حق

نکته مهم، این است که بدانیم پیروزی نهایی مستضعفان بر مستکبران، پس از ظهور حجّت حق، حضرت مهدی (عج)  خواهد بود که شیعه و سنی، بر قطعی بودن آن اتّفاق نظر دارند. براساس دیدگاه مفسران و احادیث رسیده از معصومین این آیه از امامت و حاکمیّت جهانی مستضعفان سخن می‌گوید که تجلّی آن با نهضت بزرگ مهدی (عج)  صورت می‌پذیرد و سرتاسر جهان از عدل و قسط لبریز می‌گردد و با شکست مستکبران و خواری آنان، مستضعفان به عزّت و سروری دست می‌یابند.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام  می‌فرماید: « دنیا پس از چموشی، هم‌چون شتری که از دادن شیر به دوشنده‌اش خودداری می‌کند و برای بچّه‌اش نگه می‌دارد، به ما روی می‌آورد.»(2) هم ایشان، درباره آیه وراثت مستضعفان بر زمین و پیشوایی آنان فرموده است: « آنان، آل محمّد علیهم السلام  هستند که خداوند، مهدی ایشان را پس از زحمت و فشاری که بر ایشان وارد می‌شود، بر می‌انگیزد و به آنان عزّت می‌بخشد و دشمنانشان را خوار و ذلیل می‌کند».(3) از این روایت به خوبی می‌توان استفاده کرد که مهدی آل محمّد (عج) یکی از مصادیق بسیار روشن آیه شریفه مورد بحث است و در آن زمان، حضرت، حکومت جهانی را به دست مبارک می‌گیرد و وارث زمین می‌شود و مؤمنان، عزیز و کافران و مفسدان، ذلیل خواهند شد.

شیبانی، دانشمند حنفی مذهب، در کتاب کشف البیان آورده است که در اخبار اهل سنت از حضرت باقر و صادق(علیهماالسلام) روایت گردیده که آن دو امام فرموده‌اند: «این آیه به صاحب الامری اختصاص دارد که در آخرالزمان خروج می‌نماید و حاکمان زورگو و جبار و فراعنه را نابود می‌کند و شرق و غرب عالم را مالک می‌شود و سپس، آن را لب‌ریز از عدل می‌سازد؛ همان گونه که از ظلم و جور پر شده بود.»(4)

از نظر قرآن کریم، آینده، از آن مستضعفان، صالحان و مؤمنان است. بر اساس یکی از قوانین سنن الهی، بندگان مؤمن و صالح خداوند ـ که جز در مقاطع محدودی از تاریخ، همواره به استضعاف کشانده شده و خوار شمرده شده‌اند ـ در نهایت، زمین را به ارث می‌برند و حاکمان زمین می‌گردند

 

این، وعده‌ای است که به صورت واقعه‌ای محتوم در کتاب‌های پیشین نیز آمده است : (إنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)؛(5) و در حقیقت زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد». شیخ طبرسی، مفسّر گران‌قدر، در ذیل این آیه، روایتی را «از امام باقر (علیه السلام)  نقل می‌کند که فرمود: «این بندگان شایسته که وارث زمین می‌شوند، اصحاب مهدی (عج)  در آخر الزّمان‌اند» و اضافه می‌کند حدیثی که شیعه و سنی از پیامبر(ص) روایت کرده‌اند، بر گفته امام باقر (علیه السلام) دلالت دارد؛ و آن حدیث این است: « اگر از عمر جهان، جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند، همان یک روز را چنان دراز می‌کند تا مردی صالح از خاندان من بر انگیخته شود و زمین را همان گونه که از ستم و بیداد، لب‌ریز شده است، از عدالت و قسط، لب‌ریز سازد». (6)

قندوزی حنفی می‌نویسد: «وعن الباقر و الصّادق فی قوله تعالی و لقد کتبنا فی الزّبور... قالا: «هم القائم و اصحابه؛ از [امام] باقر و صادق (علیهما السلام)  درباره این آیه روایت است که فرمودند: ایشان حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف  و اصحاب او هستند».(7)

امام زمان (عج)

در آیه 55 سوره نور نیز، خدای متعال به همه مؤمنان، حاکمیّت شایستگان را بر جهان نوید می‌دهد:

«خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین، جانشین [خود] قرار داده، و آن دینی را که برایشان پسندیده است، به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به امید مبدّل گرداند [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند و هر کس پس از آن به کفر گراید؛ آنانند که نافرمانند، از فاسقان خواهد بود.» (8)

از امامان اهل‌بیت (علیهم السلام)  روایت شده است که این آیه، درباره مهدی آل محمّد (عج)  است(9) و به دست اوست که حکومت مستضعفان، تحقّق کامل می‌یابد و سیره و سنّت رسول الله (ص) به تمام معنی، عینیّت پیدا می‌کند. در حدیثی از پیامبر (ص)  چنین آمده است: « سیره و سنّت او (مهدی) سیره وسنّت من است. جامعه را بر دین و آیین من اقامه می‌سازد و مردم را به کتاب پروردگارم دعوت می‌نماید». (10)

خدای رحمان به اهل ایمان و نیکوکاران وعده داده است که آنان به زودی، زمین را به ارث می‌برند، در امنیّت زندگی می‌کنند و از شر و بدی مستکبران و ستم‌گران آزاد می‌شوند. جامعه طیّب و طاهر و باصفایی که دنیا در آرزویش، روزگار سپری می‌کند، در عصر نورانی خاتم الاوصیا، حضرت مهدی (عج)  خود را نشان خواهد داد. روایات فراوانی به این مهم اشاره دارند. از جمله، امام صادق (علیه السلام)  می‌فرماید: « این آیه هنوز تأویل نشده است و اگر قائم ما ظهور کند، به زودی خواهید دید کسی را که معنای این آیه را می‌فهمد. دین محمّد (ص)  به همه جا خواهد رسید، چنان‌که شب به همه جا می‌رسد: به صورتی که بر روی زمین، مشرکی باقی نخواهد ماند».(11)

سنّت قطعی الهی این است که دولت‌های باطل، زایل و دولت حق با قیام مستضعفان ـ که امدادهای خداوند با آنان است ـ ظهور کند

 

نکته مهم این است که منظور از «مؤمنان صالح» در آیه، همان مستضعفان‌اند؛ چرا که در طول تاریخ، غالب افراد مؤمن و صالح از طبقه محرومان، و اشراف و مرفهان و مسرفان، نوعاً فاسد و منحرف بوده‌اند. از دیگر سو، تمکین و استواری دینِ ـ خدا که در آیه مطرح شده ـ در اجتماعی امکان پذیر است که از طبقات مستکبر و مستضعف (زیر سلطه و سلطه طلب) خالی باشد و روشن است که چنین جامعه‌ای، جامعه فرودستان و مستضعفان است که از طبقه‌‌های زر به دست و زورمدار و مستکبر، پاک سازی شده است. از این رو، آیه مورد بحث ـ که از حاکمیّت فراگیر مؤمنان، در جوامع بشری سخن می‌گوید ـ حاکمیّت محرومان و مستضعفان را در نظر دارد.

 

سخن آخر

از آن چه گفتیم، می‌توان استنباط کرد که اراده الهی بر آن تعلّق گرفته که مستضعفان را حاکمان زمین قرار دهد و اراده خدا حتمی و تخلّف ناپذیر است. این حاکمیّت، نعمت بزرگ و با ارزشی است که نصیب مؤمنان مستضعف در حکومت جهانی مستضعفان که به دست مهدی آل محمّد (عج)  تجلّی می‌یابد، دین الهی و امنیّت کامل در سراسر کره زمین تحقّق می‌یابد ـ و در سایه عدالت مهدوی ، مستضعفان نیز از سلطه مستکبران رهایی می‌یابند و به عزّت و سَروری می‌رسند.

سنّت قطعی الهی این است که دولت‌های باطل، زایل و دولت حق با قیام مستضعفان ـ که امدادهای خداوند با آنان است ـ ظهور کند و به بیان حضرت امام خمینی (ره)  : «خداوند همیشه با مستضعفان است و حق همواره بر باطل غلبه کرده و ایمان همیشه فائق شده است».(12)

 

پی نوشت ها:

1. سوره قصص/5.

2. نهج‌البلاغه، حکمت 209.

3. الغیبة طوسی، ص84.

4. کشف البیان، ج 4، ص 144 ، 145.

5. سوره انبیا/105.

6. مجمع البیان ، ج 4 ، ص 66 ، 67 .

7. ینابیع المودة، 1416 ق ، ج 3 ، ص 243.

8. سوره نور/55.

9. کمال الدّین، ج 3 ، ص 356 ، 357 ؛ مجمع البیان، ج 4 ، ص 152.

10. همان، ج 2 ، ص 411.

11. تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 56 بحارالانوار، ج 51، ص 56.

12. در جست و جوی راه ، دفتر اول ، ص 119.

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 23 تیر 1394 
ساعت : 12:43 PM
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 18
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
>

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه