السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30453بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
مایه ى حیات
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

مایه ى حیات

امام زمان

 

 

 

روشن از پرتو رویت نظرى نیست که نیست

 منت خاک درت بر بصرى نیست که نیست(1)

 

 اى جویبار جارى در ذره ذره ى وجود! رحمت وفیض الهى از دریچه ى وجود تو جارى مى شود. هر ذره از گستره ى آفرینش در هر لحظه از زمان، نیازمند حضور حجت است وحاجتمند فیض وجود تو؛ این زمین اگر برجاست، به یمن قدم هاى توست(2) وآسمان اگر برپاست به تبرک نفس هاى توست.(3)

من بر سطر سطر لوح دلم از ولایت تو نگاشته ام وجواز ورود به وادى مهر وسعادت را به مهر ولایت تو رسانده ام. هر ذره ى وجود من گواهى مى دهد که تو حجت خدایى در عالم خلقت،(4) چشم امید عالمى.(5)

دنیا به بقاى تو باقى است وخلق به برکت حضورت روزى مى خورد.(6)

اى نسیم رحمت حق! اى رحمت واسعه!(7) باران دانه هاى رحمت حق است که از ابر حضور تو مى بارد،(8) آسمان به یارى نگاه تو بر زمین فرو نمى آید.(9)

زیبایى گل به واسطه ى تو جان گرفته وپاکى شبنم به یمن حضور تو آفریده شده است. دریاها اگر دایم درخروشند، در شکر حضور تو، سپاس خدا مى گویند وخورشید اگر مى چرخد، نه بر گرد زمین که بر محور عشق تو مى گردد

استوارى کوه ها نه از آن کوه ها، که به حمایت توست. آب اگر مایه ى حیات است، با دم مسیحیایى تو حیات مى بخشد. آن چه مایه ى حیات است تویى وآب زلال رحمت ومهر تو که از دست هاى تو جارى شده است. خدا هم از تو با نام آبى گوارا وحیات بخش نام مى برد آن جا که مى فرماید: (بگو به من خبر دهید اگر آب هاى شما در زمین فرورود، چه کسى مى تواند آبى گوارا براى تان بیاورد؟).(10)

زیبایى گل به واسطه ى تو جان گرفته وپاکى شبنم به یمن حضور تو آفریده شده است. دریاها اگر دایم درخروشند، در شکر حضور تو، سپاس خدا مى گویند وخورشید اگر مى چرخد، نه بر گرد زمین که بر محور عشق تو مى گردد.

خدا خواسته است که عالم، طفیل وجود تو باشد وتو بهانه ى بر جاماندن وبودن عالم. خدا خواسته است که آفرینش را به حضور تو وابسته گرداند وتو را نیز در خلقت، دستى در کار تکوین دهد. پس آفرینش را با تو آغاز وعالم را با تو ابتدا کرد.(11) چنان که ختم خلقت نیز با توست(12) ومیان این دو نقطه، بقاى خلقت نیز، به سبب حضور توست(13) ومیان این دامن گسترده ى آفرینش من کى ام؟ ذره اى از غبار که به نسیم خوش عطر وجود تو به هوا خاسته است، دو سه روزى گردشى کند وباز بر خاک نشیند.

خدایا! مهربانا! رحیما! این گردش دو روزه ام را در فضاى هستى به هواى عشق او وبه گرد محور ولایت او قرار ده، که بى ولایت او نه نیاز نیمه شبم چاره ى درد است ونه ذکر همیشه جارى بر زبانم مانع قهر.(14) لطیفا! به جرعه اى از آن جویبار رحمت سیرابم کن، به زلالى اش کدورت هاى دنیاى غم زده مان را پاک کن، به خوبى هایش باران خوبى بر ما ببار وبه رحمتت پرده از رخسار آن خورشید عصمت برکش، آمین!

 

پی نوشت ها:

1-  حافظ.

2-  مفاتیح الجنان، ص 167: (بوجوده ثبتت الأرض والسماء).

3-  مفاتیح الجنان، ص 167: (بوجوده ثبت الارض والسماء).

4-  همان، ص 223: (سلام الله على حجة الله... فى أرضه).

5-  همان، ص 899: (کهف الورى).

6-  همان: (بیمنه رزق الورى).

7-  ر. ک: ص 27، پاورقى 7.

8-  مفاتیح الجنان، ص 905: (بکم ینزل الغیث).

9-  ر. ک: ص 17، پاورقى 7.

10-  ملک (67) آیه ى 30.

11-  مفاتیح الجنان، ص 905: (بکم فتح الله).

12-  همان، ص 905: (وبکم یختم).

13-  همان، ص 167: (ببقائه بقیت الدنیا).

14-  همان، ص 869: (أشهد أن بولایتک تقبل الأعمال و...).

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:46 AM
لینک ثابت
راز بزرگ تشرفات
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

راز بزرگ تشرفات

 

تهذیب

چگونه می توان از گناه رهید و به تهذیب جان پرداخت؟

راه اساسی تزکیه ى نفس و طریق نیل به مکارم اخلاقی و توفیق یافتن بر انجام واجبات و ترک محرمات، محبت و دوستی حضرت ولی عصر علیه السلام است، که به مقتضای(من احبکم فقد احب الله) حب او، حب خدا است. هرچه مهر آن بزرگوار در دل انسان بیشتر شود، صفای باطن و کمال معنوی اش فزونتر گردد. مسلمانی که گرفتار گناه و آلوده به رذائل اخلاقی است قطعا امام زمانش را چنانکه باید و شاید دوست ندارد، زیرا اگر محبت محبوب در جان محب ریخت، اولین نشانه اش اطاعت از وی و پرهیز از ناخوشایندی های او است.

 


محبت از مقوله ى تشکیک و دارای مراتب و درجات مختلف است، شدت و ضعف دارد، چنانکه نور نیز اینگونه است، روشنائی یک شمع، نور برق، تابندگی خورشید، همه نور هستند، اما یکی از دیگری قویتر است، هرچه نور زیادتر و شدیدتر باشد، محدوده ى بیشتری را روشن می کند، محبت امام عصر علیه السلام نیز هر چه بیشتر در دل انسان پیدا شود، او را به مرحله ى عالیتری از اخلاق و فضیلت می رساند، بیشتر مردم، گمان می کنند که واقعا خدا و پیغمبر و اهل بیت عصمت و طهارت، علیهم السلام را دوست دارند و به راستی به امام زمانشان محبت دارند، اما اگر به عمق دل آنها برسی و زوایای قلبشان را بنگری، می یابی که حب خدا و پیغمبر و ائمه، علیهم السلام، سرپوشی است به روی حب نفس و خود دوستی آنها، یعنی چون خود را دوست دارند و می خواهند خویشتن را از عذاب و گرفتاری برهانند و به بهشت و رفاه برسانند، خدا را عبادت می کنند، به پیغمبر و اهل بیتش، سلام الله علیهم، توسل می جویند و سخن از مهر آنان می گویند.

محبت، درجات دارد، آن درجه ى بالا، درجه ای است که محب، خودش را نمی خواهد، فقط محبوبش را می خواهد، و این وادی عجیبی است، در محبت والدین به اولاد کمی سیر کنید، موجها دارد محبت، هر موجش هم یک اثری دارد، به درجه ای می رسد که از اسم محبوبش لذت می برد

محبت واقعی، دوستی کامل عیار و حقیقی، نشانه اش این است که محب، خود را برای محبوب بخواهد و جان خویش را فدای او سازد، نه آنکه او را برای خود بخواهد و وسیله ى رسیدن به منافع خویش قرار دهد. بیماری که در بستر افتاده و پزشک معالج را بر بالین خود می بیند، احساس می کند طبیب را دوست دارد و به او علاقمند است، اما این دوستی، دوستی واقعی به پزشک نیست، در حقیقت همان خود دوستی است که به این صورت جلوه کرده است، یعنی شخص مریض، بر اساس غریزه ى حب ذات، به سلامتی خویش علاقه مند است، از این رو احساس می کند پزشک را که وسیله ى درمان او است دوست دارد، پس در واقع، وسیله ى معالجه ى خویش و بازیافتن سلامت نفسش را دوست دارد، نه طبیب را، آنها که ادعای محبت به امام عصر، ارواحنا فداه دارند، و خود را دوستدار خدا و رسول و عترت او (علیهم السلام) می دانند، گرچه از آن بزرگواران اطاعت هم بکنند، اما باید انگیزه ى این اطاعت را بیابند، اگر بندگی خدا و اطاعت پیغمبر و امام را به داعی نجات خویش و برای نیل به رفاه و سعادت خود انجام دهند، این از همان نوع اطاعت دستورات پزشک است که برای بهبود یافتن و نجات از بیماری و مرگ انجام می گیرد، اما اگر از فرمان حق، تنها به انگیزه ى او و فقط برای او پیروی کنند، یعنی چون خدا سزاوار پرستش است، او را بندگی کنند، و از این رو که پیغمبر و اهل بیتش را ولی و اولی بنفس خویش می دانند، از آنها اطاعت نمایند، و جان و مال و همه ى امکانات خود را فدای خاک پای امام زمانشان سازند، محبت راستین ائمه ى اطهار علیهم السلام در قلبشان تابیده و مهر حقیقی حق، در دلشان خیمه زده است.

راز بزرگ تشرف به محضر حضرت صاحب الزمان علیه السلام، در زمان غیبت، همین یک کلمه است و بس: (محبت)، باید شوق شدید پیدا کرد و دوستی حقیقی به دست آورد تا به وصال یار رسید و از فیض محضر پربرکتش بهره مند شد، زیرا محبت واقعی، منشاء قرب روحی می شود و نزدیک شدن روحی، موجب دیدار محبوب می گردد.

محبت به امام زمان علیه السلام هم آثار دارد، یکی از آثارش، دوست داشتن دوستان آن حضرت است، یکی از نشانه هایش هدایت کردن گمراهان وتوجه دادن مردم به آن بزرگوار است، یکی از علائمش، محبوب ساختن او نزد مردم وایجاد شوق وحب او در دلها است

 

عالم ربانی و شیفته ى حضرت مهدی، سلام الله علیه، که از ده سالگی حتی یک شبانه روز بر او نگذشته که از توسل به امام زمانش غفلت کرده باشد و عمرش را در راه دعوت مردم عموما و سوق دادن نسل جوان خصوصا، به سوی مولی صاحب الزمان علیه السلام گذرانده، چه عالمانه و ارزنده فرموده در این باره، که فرازهائی از سخنانش چنین است:

(محبت، اکسیر عجیبی است، هرجا آمد انقلاب ماهیت می دهد، دیو را حور و ظلمت را نور می کند..).

(محبت، درجات دارد، آن درجه ى بالا، درجه ای است که محب، خودش را نمی خواهد، فقط محبوبش را می خواهد، و این وادی عجیبی است، در محبت والدین به اولاد کمی سیر کنید، موجها دارد محبت، هر موجش هم یک اثری دارد، به درجه ای می رسد که از اسم محبوبش لذت می برد..).

(محبت، گوهر عجیبی است، ای اهل دل و حال، ای طالبان حقیقت و راه، محبت، بالطبیعه محب را به محبوب می رساند..).

(محبت، مثل مغناطیس وآهن ربا است، هرجا باشد آهن را به خود می کشد..).

(از من می پرسند چه ذکر و ورد و ختم ودعائی بخوانیم که خدمت امام زمانمان برسیم؟ دعاها را بخوانید، مخصوصا دو تا، که یکی زیارت است و یکی توسل، زیارت (سلام علی آل یاسین) را بخوانید، روی تو هم نمی گویم، از کسی که ماموریت پیدا کرده از ساحت مبارکش، به یک واسطه، به خواندن این زیارت، برایتان نقل می کنم، و توسل (سلام الله الکامل التام) را بخوانید. اما آنکه شاهراه است و صراط مستقیم قوی و روشن و نزدیک، این است باید به او محبت پیدا کنی، باید دوستش داشته باشی..).

امام زمان

(اگر دوستی پیدا شد شما را می رساند، اگر علاقه پیدا شد، پشت کوه قاف هم که باشد شما را می کشاند وبالاخره به محبوب می رساند، حالا چطور برساند؟ قانون کلی که تحت ضابطه بیاید ندارد، می رسی، یا در خواب، یا در بیداری، یا به خودش، یا به خواصش، بالاخره نشانه ى اینکه رفته ای توی باغ به دستت می دهند، ولو یک برگ سبز باشد، ولو یک دانه گل باشد، ولو یک میوه باشد، باید به امام زمانتان محبت پیدا کنید، اگر دوست داشتی، صفحه ى وجودت عوض می شود..).

(باید محبت به امام زمان پیدا کنید، هیچ گنجی، هیچ راهی، هیچ ذکر ووردی، هیچ طلسم واسمی بالاتر از این نیست، اقرب الطرق، برای رسیدن به درگاه وپیشگاه شما عالم امکان، محبت به آن بزرگوار است..).

(باید محبت، مستقر شود، باید به پایه ای برسد که در فراق او بسوزی، بنالی، اشک بریزی، در طلب حقیقی اش برآئی، خسته و مانده نشوی..).

(اصل الاصول، جوهر الجواهر، عصاره ى همه ى کلمات، یک کلمه است: باید به امام زمان، محبت پیدا کنی، باید محبت هم شدید شود، خود محبت، راهها را باز می کند وتو را به او نزدیک می کند، محبت، او را می کشاند..)..

و محبت، نشانه ها دارد.

یکی از آثار محبت، این است که محب، شئون وآثارمحبوبش را دوست دارد، حب به شیئی، مستلزم حب به آثار آن است.

امر على الدیار دیار سلمى                 فما حب الدیار شغفن قلبی              

اقبل ذا الجدار وذا الجدارا                   ولکن حب من سکن الدیارا (1)

به طرف محله و کوچه ى محبوبم می روم، به خانه ى او می رسم، سر به درش می گذارم، دهان به دیوارش می نهم، می بوسم، می بویم..).

(هر چیزی نشانه ای دارد، گواه عاشق صادق، در آستین باشد... محبت به امام زمان علیه السلام هم آثار دارد، یکی از آثارش، دوست داشتن دوستان آن حضرت است، یکی از نشانه هایش هدایت کردن گمراهان وتوجه دادن مردم به آن بزرگوار است، یکی از علائمش، محبوب ساختن او نزد مردم و ایجاد شوق و حب او در دلها است. اگر محبت به حضرت داشته باشی، برای او اشک می ریزی، دنبال او می دوی، به سراغش می روی، از این عالم و آن عالم می پرسی که به چه راهی باید رفت تا به محبوب رسید؟ عاقبت، جوینده یابنده است... حوصله می خواهد، صبر و شکیبائی می خواهد، رنج راه متحمل شدن می خواهد، سوختن در فراق می خواهد، دویدن این سر و آن سر می خواهد، اینها نشانه های محبت است).

محبت واقعی، دوستی کامل عیار و حقیقی، نشانه اش این است که محب، خود را برای محبوب بخواهد و جان خویش را فدای او سازد، نه آنکه او را برای خود بخواهد و وسیله ى رسیدن به منافع خویش قرار دهد. بیماری که در بستر افتاده و پزشک معالج را بر بالین خود می بیند، احساس می کند طبیب را دوست دارد و به او علاقمند است، اما این دوستی، دوستی واقعی به پزشک نیست، در حقیقت همان خود دوستی است که به این صورت جلوه کرده است

متاسفانه بسیاری از شیعیان، به یاد حضرت صاحب الزمان علیه السلام نیستند و از دعا برای ظهور شریفش غافلند، اما همان گروهی هم که در ظاهر، نام آن حضرت را می برند و در پنهان و آشکار برای قرب فرج دعا می کنند، اگر به ژرفای دلشان برسی، می یابی که امام عصر، ارواحنا فداه، را برای خود می خواهند و او را برای رفع ناراحتی ها و درمان دردهای خویش طلب می کنند، تعداد کمی هستند کسانی که درخواست ظهور حضرت حجت، ارواحناه فداه را بنمایند، اما نه برای رفاه و آسایش خود، بلکه برای نجات آن محبوب غریب از زندان غیبت و رهائی آن مظلوم هجران کشیده از غربت و خلاص شدن آن امام ستم دیده، از رنج ومحنت.

ابو بصیر گوید:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، گشایش کی فرا رسد؟

فرمود: ای ابابصیر، تو هم از جمله ى دنیاخواهان و در زمره ى دنیا طلبان هستی؟ کسی که این امر را بشناسد، در اثر انتظارش، به گشایش رسیده است. (2)

گویا چون حضرت صادق علیه السلام می دانسته که انتظار ابابصیر برای رسیدن به منافع مادی و امور دنیوی است، این گونه به او پاسخ فرموده است؛ آری، گرچه انتظار ظهور دولت حقه، از افضل عبادات و برترین طاعات است، اما در صورتی که انگیزه این انتظار، نجات محبوب و رفع پریشانی ها و غمهای او باشد، نه رهائی خویش از ناملائمات، و رسیدن به مطامع دنیوی و پول ومادیات، که این دو انگیزه و صاحبانش، به هنگام امتحان، خوب شناخته می شوند و هر یک راهی جدا دارند، یاران حقیقی، منتظران واقعی، محبان راستین و دوستداران پاکباخته ى حضرت بقیة الله، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، جز به او نمی اندیشند، غیر از نجات و رفاه او نمی خواهند، و در راه یاری و دوستی اش، جان بر کف نهاده، راضی هستند که حضرتش ظهور فرماید و از محنت برهد، ولو آنان بمیرند و در رکابش قطعه قطعه شوند، اما یاران ظاهری که همه چیز و همه کس را برای خود می خواهند و عمق محبتشان، حب ذات و خود دوستی است تا وقتی نام محبوب را می برند و از او احترام می کنند، که در مسیر منافع و حافظ حیاتشان باشد، اما به مجرد احساس خطر، روی برمی تابند و او را فراموش می کنند.

 

پی نوشت:

1- یعنی بر آن دیار، که منزلگاه سلمی است عبور می کنم، این دیوار و آن دیوار را می بوسم، محبت آن دیار، قلب مرا نربوده، بلکه مهر و دوستی کسی که در آن دیار است، دلم را لبریز نموده است.

2- مرآت العقول جلد 4 صفحه ى 188.

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:46 AM
لینک ثابت
در وادى عشق
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

در وادى عشق

امام زمان عج

آن دم که دل به عشق هاى ناب دهى، خوش دمى خواهد بود. عشق به مولا، عشق به محور خلقت، دردانه ى آفرینش وعشق به پاک ترین وزلال ترین منجى موعود. تا کسى دل به عشق او نسپرد، لذت بهارى بودن را نمى چشد وبه کم ترین لحظه اى، عاشق بهار شدن کافى است تا یک عمر چشم گریانت به راه بماند ودلت در انتظار آمدنش بتپد.

عشق به مولا، یعنى در راه خودى نبینى، یعنى رضایت او را بر رضاى خود ترجیح دهى، یعنى در هر قدمى وهر نفسى چشم به امر مولا ودل به رضاى او بسپارى ودر دوستى وولایت او خالص باشى(1) وقلبت را از ایمان به ولایت الهیه ى او لبریز کنى؛ عشق به مولا، یعنى این که فرمانبردار او باشى؛ به فضیلتش وبه حقش معرفت یابى؛ با دوست او دوست، وبا دشمن او دشمن باشى؛(2) عشق به مولا، یعنى همه جا، پا جاى پاى امام بگذارى؛ زیرا مولاى تو مى خواهد که توشه ات یک سبد گل طاعت باشد بى هیچ زنگار معصیت وسینه ات دریاى صداقت باشد، بدى ها را بشناسى واز آن دورى کنى. بر زبانت جز درستى وحکمت جارى نشود وقلبت از علم ومعرفت لبریز باشد درونت از حرام وشبه حرام تهى باشد ودست هایت از ظلم وبدکارى پاک.(3)

چشمت بر سیه کارى وخیانت گشوده نگردد ولهویات وغیبت ها گوش هایت را پر نکند.(4)

مولاى تو مى خواهد که آسمانى باشى واهل نور؛ سینه ات جایگاه خداجویى، ووجودت سرشار از طهارت وپاکى باشد. مولاى تو مى خواهد که نامه ى عملت را پر از بوى یاس ونرگس باشد سر فصل نامه ى عملت را حب مولاى على علیه السلام زینت بخشد.(5) مولاى تو مى خواهد که از تو بوى بهشت بشنود وتو باید که در عشق او بهشتى باشى وسرشار از بوى فردوس. او را بخواهى وصدایش بزنى مولاى من! مقتداى من! اى بهشتى ترین نگار! سلام بر تو، سلامى همراه با ولایتى خالصانه.(6) به جانم قسم که تو همان آرزوى قلبى ومحبوب دل هر زن ومرد با ایمانى.7) اى مطلوب ترین بهار موعود! چشم امید به ولایت تو وبه عشق تو دوخته ام تا به زلال ولایتت زنگار گناه از وجودم زدوده شود وبر خطاکارى ام پرده ى غفران فرو افتد.(8)

مولاى تو مى خواهد که از تو بوى بهشت بشنود و تو باید که در عشق او بهشتى باشى و سرشار از بوى فردوس. او را بخواهى و صدایش بزنى مولاى من! مقتداى من! اى بهشتى ترین نگار! سلام بر تو، سلامى همراه با ولایتى خالصانه

مولاى من! مرا به دوستى خود بخواه واین کم ترین را به آرزوى قلبى اش برسان(9) از خدا بخشودگى خطاکارى ام را بخواه؛ که من به ریسمان مهر تو آویخته ام وبه ولایت تو چنگ زده ام(10) اى همه امید من! عشق به تو، عشق به خداست ودوستى با تو، مهرورزى با خداست.(11) رستگارى وسعادت انتهاى جاده ى ولایت توست(12) وجز این راه به وادى خشم خدا منتهى است.(13)

آقاى من! دل به مهر تو بسته ام واز عشق تو لبریز شده ام. اى بهار موعود عالم! به در آى! اى خورشید هدایت بتاب! اى بهشت برین، هوا را از عطر حضورت آکنده ساز!

 

پی نوشت ها:

1-    مفاتیح الجنان، ص 224: (سلام مخلص لک فى الولایة).

2-    همان، زیارت جامعه کبریه

3-    همان، ص 222،221: دعاى حضرت مهدى (عجل الله فرجه): (اللهم ارزقنا توفیق الطاعة وبعد المعصیة وصدق النیة وعرفان الحرمة... وسدد ألسنتنا بالصواب والحکمة واملأ قلوبنا بالعلم والمعرفة وطهر بطوننا من الحرام والشبهة واکفف أیدینا عن الظلم والسرقة).

4-    همان، ص 222: (اللهم... اغضض أبصارنا عن الفجور والخیانة واسدد أسماعنا عن اللغو والغیبة).

5-    میزان الحکمه، روایت 952.

6-    مفاتیح الجنان،ص 224: (السلام علیک یا مولاى، سلام مخلص لک فى الولایة).

7-    همان، ص 886: (بنفسى أنت أمینة شائق یتمنى من مؤمن ومؤمنة).

8-    همان، ص 870: (رجوت بموالاتک وشفاعتک محو ذنوبى وستر عیوبى).

9-    همان،ص 870: (فکن لولیک یا مولاى عند تحقیق امله).

10-همان،ص 870: (واسئل الله غفران زللـه فقد تعلق بحبلک وتمسک بولایتک).

11-ر.ک: ص 49، پاورقى 4.

12-مفاتیح الجنان، ص 906: (فاز الفائزون بولایتکم).

13-همان، ص 906: (وعلى من جحد ولایتکم غضب الرحمن).

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:44 AM
لینک ثابت
انتظار كاربردی (1)
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

انتظار كاربردی (1)

ظهور
معنای لغوی انتظار برای همگان روشن است، درباره معنای اصطلاحی آن هم سخن بسیار است، نویسندگان و گویندگان در این باره به وفور سخن گفته و قلمرسایی كرده اند و ابعاد گوناگون آن را بررسی نموده‌اند،  این كه انتظار مثبت و سازنده كدام است؟ انتظار مخرب چیست؟ انواع آن چگونه است؟ آسیب انتظار چگونه شكل گرفته و می‌گیرد و ... .

هدف این نوشتار

این نوشته بر آن است كه از زاویه‌ای دیگر به این موضوع بپردازد. این اصل مورد قبول همگان است كه انسان و جامعه ای را كه منتظر نباشد در حقیقت جامعه‌ای راكد، خاموش و فاقد آرمان است.

ولی جامعه منتظر جامعه‌ای پویا، متحرك، نقش آفرین، سازنده، فعال، تأثیر گزار و ... است.

از همین روست كه انتظار فرج در روایات اهل بیت علیهم السلام خود بخشی از فرج دانسته شده است، چه این كه با این انتظار حركت روشن شده و بستر آن فراهم می‌گردد. «انتظار الفرج من الفرج». طبیعی است كه این تحرك آفرینی و ایفای نقش اگر برنامه‌ریزی شده و تحت مدیریت صحیح نباشد؛ به شدت آسیب زا خواهد بود، پیدایش فرقه‌های منحرف در این عرصه از جمله این فرآورده‌های مخرب است.

اگر انتظار، خارج از فهم جامع از دین و آموزه‌های دیگر قرآن و حدیث مطرح گردد، بویژه در صورت طرح افراطی و توسعه تقاضا به صورت كنترل نشده روشن است كه از دل آن ده ها گروه انحرافی و مدعیانی كه می‌خواهند از این بازار گرم استفاده كنند پدیدار خواهند شد. چنانكه در مورد شیخیه و سپس فرقه ضاله بابیه و بهائیت اتفاق افتاده است.

 

مدیریت انتظار

تفكر دینی و نبض دینداری نیاز به مدیریت دارد. قرآن مجید این مدیریت را بارها و بارها در جای جای آیات خود مطرح ساخته است. چنان كه روایات مأثوره از اهل بیت علیهم السلام نیز بر این موضوع تأكید كرده‌اند.

اگر انتظار، خارج از فهم جامع از دین و آموزه‌های دیگر قرآن و حدیث مطرح گردد، بویژه در صورت طرح افراطی و توسعه تقاضا به صورت كنترل نشده روشن است كه از دل آن ده ها گروه انحرافی و مدعیانی كه می‌خواهند از این بازار گرم استفاده كنند پدیدار خواهند شد. چنانكه در مورد شیخیه و سپس فرقه ضاله بابیه و بهائیت اتفاق افتاده است

نمونه قرآنی

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ كُفُّواْ أَیْدِیَكُمْ وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْیَةِ اللّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ َ (سوره نساء آیه 77)

آیا ندیدى كسانى را كه به آنان گفته شد [فعلا] دست [از جنگ] بدارید و نماز را برپا كنید و زكات بدهید و[لى] همین كه كارزار بر آنان مقرر شد بناگاه گروهى از آنان از مردم ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسى سخت‏تر و گفتند پروردگارا چرا بر ما كارزار مقرر داشتى

در این آیه ضرورت ساخته شدن و اصلاح درونی از اقدام بیرونی، مورد تاكید قرار گرفته است. چرا كه اگر فقط مبارزه مطرح باشد ولی ساز و كار درونی و روانی آن از پیش آماده نشده باشد آن مبارزه ابتر و بی سرانجام خواهد بود.

 

نمونه روایی

در روایات آمده است «كذب الوقاتون» كسانی كه برای ظهور زمان تعیین می‌كنند دروغ می‌گویند بنابراین مقوله انتظار باید تحت نظر كسانی كه به ضوابط و معیار‌های قرآن و حدیث تسلط دارند مدیریت شود وگرنه آسیب‌های جدی درونی و بیرونی خسارت سنگینی را بر جامعه دینی وارد خواهد كرد.

 

ظهور

انتظار كاربردی

با توجه به آن چه گفته شد از سوئی مطرح شدن انتظار یك ضرورت است و از جهتی دیگر آسیب‌های آن نیز بسیار جدی و خطیر است.

 

چه باید كرد؟

آیا انتظار صرفاً یك مقوله ذهنی است یا باید به عرصه‌های مختلف زندگی ما مرتبط باشد. روشن است كه اعتقاد نباید بدون نتیجه كاربردی باشد، اكنون باید دید كاربرد انتظار چیست و چگونه باید آن را مدیریت كرد؟

گام نخست

منتظر چه چیزی هستیم؟

مشخصه‌های اصلی حكومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه  نفی هرگونه شرك و برقراری توحید، عدالت، امنیت، جهانی بودن، توسعه علم، حاكمیت صالحان، حاكمیت اخلاق و روابط متعالی انسانی و ... است.

اكنون تصور كنیم كه جامعه منتظر كه خواهان ظهور حضرت و پیاده ساختن این اهداف است باید چه خصوصیاتی داشته باشد تا بتواند مسوولیت تحقق این آرمان‌ها را بر دوش بگیرد.

آیا اگر جامعه سنخیتی با این اهداف نداشته باشد توان پیاده سازی آن را در زمان ظهور خواهد داشت؟

جامعه منتظر بایستی تمام تلاش خود را در جهت ایجاد سنخیت بین خود و اهداف ظهور فراهم آورد.

این آمادگی اگر به ظهور متصل گردد كه در این صورت مطلوب حاصل شده است و اگر منجر به ظهور هم نشود خود مقصدی ارزشمند و كمال آفرین است.

مجموعه این آمادگی ها را می‌توان در موارد زیر دسته بندی كرد.

الف. آمادگی‌های فكری و درونی

ب. آمادگی‌های بیرونی و تشكیلاتی

الف. آمادگی‌های فكری و درونی

در روایات آمده است «كذب الوقاتون» كسانی كه برای ظهور زمان تعیین می‌كنند دروغ می‌گویند بنابراین مقوله انتظار باید تحت نظر كسانی كه به ضوابط و معیار‌های قرآن و حدیث تسلط دارند مدیریت شود وگرنه آسیب‌های جدی درونی و بیرونی خسارت سنگینی را بر جامعه دینی وارد خواهد كرد

هر حركتی از فكر آغاز می‌شود و با فكر ادامه می‌یابد، هر مقدار كه صرف تفكر و اندیشه مثبت و سازنده شود موجب بهره‌وری مناسب‌تر از امكانات و فرصت‌ها خواهد شد. از همین رو قرآن مجید برای تفكر ارزشی فوق‌العاده قائل شده و بارها آن را مورد تمجید قرار داده است.

در آثار پیامبر صل الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام نیز یك ساعت تفكر برتر از هفتاد سال عبادت دانسته شده است.

بدون شك در عرصه مهدویت و انتظار نیز رتبه اول از آن تفكر است. منتظر بایستی اندیشیدن و مطالعه و تحقیق را درصدر كارهای خود قرار دهد تا گوهر عمل در صدف اندیشه شكل گیرد.

 

عرصه‌های تفكر

خداشناسی و توحید

مهمترین عنصر در حكومت مهدوی تحقق توحید كامل است كه در پرتو نفی همه مظاهر شرك و مراتب آن حاصل می‌گردد.

پس بایستی شرك به درستی شناخته شود تا پرهیز از آن میسر گردد و بستر «لا یشركون بی شیئا» آماده شود.

منتظر حقیقی باید موحد حقیقی شود و موحد حقیقی بدون شناخت عمیق شرك و توحید میسر نمی‌شود.

منتظر بایستی به صورت مستدل و عمیق پاسخگوی سؤالات زیر باشد.

1. مفهوم توحید چیست؟

2. شرك و اقسام آن كدام است؟

3. مظاهر شرك در شرایط حاضر جهان كدامند؟

4. توحید چگونه در رضای فردی و اجتماعی تحقق می‌یابد؟

5. نقش توحید و جایگاه آن در حكومت حضرت چیست؟

در شماره بعد به زوایای دیگری از بایدها و آمادگی های فکری و نیز آمادگی‌های بیرونی و تشكیلاتی خواهیم پرداخت.

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:44 AM
لینک ثابت
انتظار كاربردی (2)
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

انتظار كاربردی (2)

امام زمان

در قسمت پیشین این نكته مورد بحث و بررسی قرار گرفت كه انتظار صرفاً یك حالت نیست بلكه بستری برای اندیشه و عمل است.

باید بنگریم منتظر چه كسی و چه چیزی هستیم، آیا آن‌ها را به درستی شناخته‌ایم، در مقالة قبل بخشی از بایدهای فكری را در این زمینه آوردیم و در این نوشتار زاویه‌ای دیگر را مورد كنكاش قرار خواهیم داد.

 

عدالت، پرچم حاكمیت موعود

بارزترین موضوع مطرح شده در كلام نبوی كه از اصلی‌ترین و پر پیشینه‌ترین مسائل اسلام است موضوع «عدالت» و ستیز با «ظلم» و براندازی آن است.

بی‌شك منتظران و زمینه‌سازان ظهور حضرتش بایستی این دو محور كه لازم و ملزوم یكدیگرند را به درستی بشناسند تا هم ابعاد گوناگونش و هم موانع و مشكلاتش بر آنان روشن شود تا در مسیر زمینه‌سازی برای ظهور، آن را به كار بندند.

 

عرصه های كاوش

الف. عدالت چیست و عرصه‌های مختلف آن كدام است. بر خلاف پندار ابتدایی، عدالت فقط عرصه اقتصادی و توزیع امكانات و ثروت‌ها نیست بلكه ابعاد گوناگونی دارد كه بایستی بازشناخته شود. برای نمونه؛

1. عدالت اعتقادی. چگونه می‌توان یك تفكر و اعتقاد عادلانه داشت.

آیا تفكرات و معتقدات ما عادلانه است؟

چگونه می‌توان متعادل نبودن یك اندیشه و تفكر را شناسایی كرد؟

راه رسیدن  به اعتدال فكری چیست؟

چگونه فكر انسان از مسیر اعتدال خارج می‌شود؟

اعتدال و عدالت در فكر و اندیشه مقدمه هر نوع عدالت دیگر است، اگر كسی در بینش و تفكر خود به معیارهای عدل توجه نداشته باشد چگونه می‌توان انتظار داشت كه در مرحله تصمیم، عملی عادلانه داشته باشد.

عدل از ریشه‌دارترین عقاید اسلام به‌ویژه در مكتب و تفكر شیعه است به گونه‌ای كه یكی از اصول مذهب شیعه امامیه به شمار آمده است. اگر در حكومت موعود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عدل در همه ابعاد اجرا می‌گردد بایستی ریشه این توسعه شگرف عدل را در مجموعه ویژگی‌هایی كه در انسان‌های آن عصر به ویژه اصحاب حضرت پدید می‌آید جستجو كرد.

از جمله این خصوصیات توسعه علم و آگاهی است. علم و آگاهی بستر هر كمال است و بدون آن تقریباً برداشتن هر گامی تیری در تاریك است.

عدل از ریشه‌دارترین عقاید اسلام به‌ویژه در مكتب و تفكر شیعه است به گونه‌ای كه یكی از اصول مذهب شیعه امامیه به شمار آمده است. اگر در حكومت موعود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عدل در همه ابعاد اجرا می‌گردد بایستی ریشه این توسعه شگرف عدل را در مجموعه ویژگی‌هایی كه در انسان‌های آن عصر به ویژه اصحاب حضرت پدید می‌آید جستجو كرد

جامع ترین منبع برای شناخت اعتدال فكری

كاملترین منبع و بنیادی‌ترین اساس برای دستیابی به اندیشه عادلانه، قرآن مجید است.

كتاب الهی در ده‌ها آیه خود به بیان این ركن پرداخته است. كسی كه خواهان رسیدن به این نقطه است بایستی این دستور‌العمل‌ها را در ساختار فكری و نظری خود به كار بندد و در مقام عمل نیز به آن متعهد باشد.

 

عدالت را باید از خود شروع كرد

قرآن مجید در توصیه‌های جاودانه خود بر رعایت عدالت در سخن و شهادت و حق‌گویی اگرچه بر ضرر خود انسان و یا والدین و یا خویشانش باشد ـ تأكید اكید می‌كند ـ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ.(1)

«ای مؤمنان! عدالت را محكم برقرار سازید و برای خدا گواهی دهید هر چند به ضرر خودتان یا پدر و مادرتان و یا نزدیكان شما باشد.

گرچه فرمان به رعایت عدل و قسط در بسیاری از آیات قرآن ذکر شده است ولی در هیچكدام از این موارد چنین تأكید سنگینی مشاهده نمی‌شود.

اكنون بایستی خود را ارزیابی كنیم كه تا چه اندازه معیار‌های این آیه را در زوایای زندگی خود پیاده كرده‌ایم.

آیا اگر جایی منافعمان در خطر بود باز هم سخن عادلانه می‌گوییم؟

آیا در گفتارهای خود طرفدار خویشان هستیم یا حق را ملاك قرار می‌دهیم؟

آیا انصاف را در رفتار خود با دیگران رعایت می‌كنیم؟

 

عدل

عدالت در گفتار

از دیگر فرمآن‌های قرآن فرمان به رعایت عدالت در گفتار است،«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ»، وقتی سخن می‌گویید عدالت را مراعات كنید.(2)

سخن كلید خوبی یا بدی است تا كسی در سخن عادل نباشد نمی‌توان به عدالت او در دیگر امور دل بست.

 

معیارهای سخن عادلانه

1. راست باشد، بدون تردید دروغ غیر عادلانه است كه با حقیقت هیچ تناسبی ندارد، 2. تهمت نباشد، 3. غیبت نباشد، 4. بی تحقیق و جاهلانه نباشد. 5. از سخن زشت و ناروا (دشنام ) دور باشد، 6. حق بوده و جدا از گمان، 7. از مبالغه و گزاف‌گویی مبرا باشد.

این موارد تنها گوشه‌ای از عدالت در سخن است، كسی كه منتظر است بایستی این موارد را شناسائی و با برنامه‌ای آن را در زندگی خود عملی سازد.

بارزترین موضوع مطرح شده در كلام نبوی كه از اصلی‌ترین و پر پیشینه‌ترین مسائل اسلام است موضوع «عدالت» و ستیز با «ظلم» و براندازی آن است. بی‌شك منتظران و زمینه‌سازان ظهور حضرتش بایستی این دو محور كه لازم و ملزوم یكدیگرند را به درستی بشناسند تا هم ابعاد گوناگونش و هم موانع و مشكلاتش بر آنان روشن شود تا در مسیر زمینه‌سازی برای ظهور، آن را به كار بندند

عدالت در مبادلات و معاملات

مبادلات و معاملات ضرورتی اجتناب ناپذیر در زندگی بشر است. و بستر بسیاری از فعالیت‌های دیگر اجتماعی است. از این رو نقش مهم و مؤثری در بهبود شاخص‌های اجتماعی دارد. اگر این تعامل‌ها بر اساس عدل صورت پذیرد بركات آن به تمام بخش‌های جامعه سرازیر می‌شود ولی اگر این روند ناعادلانه باشد، آلودگی آن اندام‌های جامعه را بیمار كرده و آن را به اضحلال خواهد كشاند.

قرآن مجید در چندین آیه به دادگری در مبادلات فرمان داده است:

«أَوْفُواْ الْكَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ»

پیمانه و ترازو را به عدالت بپیمایید.(3)

در آیاتی دیگر از ظلم در مبادلات نهی فرموده است:

«لاَ تَنقُصُواْ الْمِكْیَالَ وَالْمِیزَانَ»

پیمانه و ترازو را كم نكنید.(4)

و بالاخره در مورد اصل مقیاس‌ها و معیار‌ها می‌فرماید:

«وَأَوْفُوا الْكَیْلَ إِذا كِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً» و چون پیمانه كنید پیمانه را تمام دهید و با ترازوی درست بسنجید كه این بهتر و خوش فرجام است.‌(5)

اگر معیارها و اندازه‌سنجی‌ها مستقیم و عادلانه نباشد هیچ تبادلی عادلانه نخواهد بود.

عرصه‌های دیگر عدالت

عدالت در عرصه خانواده

عدالت در سیاست

عدالت در طبیعت و محیط زیست

عدالت در برابر دشمن

هر كدام از این موارد فرصت جداگانه‌ای برای بحث و تبادل نظر دارد آن‌چه مسلم است آن است كه انسان منتظر بایستی این عرصه‌ها را بشناسد و دشواری‌ها و موانع و آسیب‌های آن را دریابد تا انتظاری آگاهانه را دنبال كند.

 

پی نوشت:

1-   نساء، 135.

2-   انعام، 152.

3-   انعام، 152.

4-   هود، 84.

5-   اسراء، 25.

مجتبی كلباسی

 

برای مطالعه بیشتر در زمینه عدالت به منابع زیر مراجعه فرمایید:

1. عدل الهی شهید مطهری

2. فصلنامه تخصصی انتظار، ش13 و 14.

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:44 AM
لینک ثابت
تلخ اما راست!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

تلخ اما راست!

امام زمان

در احوال یكی از مشتاقان دل‌سوخته و شیفتگان چشم‌به‌در دوخته گفته‌اند كه چهل‌شب، چهارشنبه در مسجد سهله، ملازم آستان امید بود. هفته‌ها با عشق و شوق در انتظار امام موعود، جان می‌داد و جان می‌گرفت. روزها و شب‌ها می‌گذشت و لحظه‌به‌لحظه در انتظار می‌گذراند.

دستی به روفتن غبار راه، بر خاك می‌كشید و دستی به ادب خدمتگزاری بر سینه می‌نهاد. پایی به سراسیمگی حركت بر می‌آورد و پایی به احتیاط خطر، باز می‌كشید. چشمی به مراقبت نظر می‌بست و چشمی به انتظار گذر می‌گشود.

جانش همه جانان شده بود و ذكر و فكرش همه یقین و اطمینان به وفای وعده‌ای كه در آن تخلف نبود. چله‌نشینی سه‌شنبه شب‌های سهله راهی بود كه بی‌تردید به مقصد دیدار منتهی می‌شد و او، همة وجودش، شمعی بود كه در شعله شوق و انتظار می‌سوخت.

سه‌شنبه‌ها اما می‌گذشت و او هنوز در میان چهره‌ها، آن نگاه لاهوتی را ندیده بود و در برق نگاه‌ها، آن آینة آسمانی را نمی‌یافت.

سه‌شنبه‌ها می‌رفت و هنوز در برابر مرگ چشمانش، برق زندگی نمی‌درخشید و در میان شام تیره‌اش، خورشید حیات نمی‌افروخت.

به قامت رهگذران خیره می‌شد و به قلبی كه تندتر می‌تپید، وعده می‌داد و به سیمای مؤمنان می‌نگریست و دلی سرد و خسته را به وعدة وصل، گرم می‌كرد. یعنی می‌شود این وعده را تخلف باشد؟ یعنی ممكن است این انتظار به نتیجه نرسد؟ یعنی می‌شود نهالی كه با این سه‌شنبه‌ها، این آمدن‌ها، این رفتن‌ها، این اشك‌ها و این آه‌ها برافراشته، بی‌ثمر باشد و بار و بری ندهد؟

پس تنهایی زن و بچه‌هایش چه خواهد شد؟ پس مشتری‌هایی كه از دست داده، چگونه جبران خواهد شد؟ پس پاسخ طعنه و كنایة مردمان را چه باید داد؟ پس... پس...

خیره به چشمان و نگاه‌ها و چهره‌ها می‌ماند تا اذان صبح را می‌گویند و نماز می‌خوانند و هوا روشن می‌شود و مردمان می‌روند. مرد ناباورانه به آسمان نگاه می‌كند و به در زل می‌زند و ناامیدانه می‌گرید، تلخ و سیاه. در خود فرو می‌رود. از خودش خسته است. در محبت و لطف آقا شك كند یا در لیاقت و قابلیت خود؟ با وعدة قطعی و حتمی چه كند؟

 

دلِ پریشان و جانِ نگرانش را سیلاب فكر و خیال و نگرانی می‌برد و در این حال و روز آشفته، یكی هم آمده بود تا نمك بر زخم این پریشانی بپاشد:

«این پیرمرد نادان چرا اینجا مزاحم من می‌شود؟ این آدم بیكار چرا وسط این پریشانی، بر درد و فكرم می‌افزاید؟ آقا جان! بساطت را جمع كن، ببر جای دیگر. من 39 هفته است، درست بر لب همین سكو می‌نشینم. بلند شو آقا جان! تو می‌دانی در این هفته‌ها چه كشیده‌ام تا بتوانم این لحظه‌ها و دقایق با تمركز و دقت كامل روبه‌روی در بنشینم و منتظر محبوب باشم؟ تو از حال و روز من خبر داری؟ تو از سوختگی دل و جانم آگاهی؟ نیستی... اگر بودی كه الآن قدم‌های حضورت را میان آرامش و سكوت انتظارم نمی‌گذاشتی! اگر از شوق معنوی و عشق عرفانی من خبر داشتی كه اكنون این خلوت را چنین نمی‌آشفتی».

مرد به صدای رهگذر میانه‌بالای گندمگون روی می‌گرداند. رهگذر آرام می‌پرسد: «برادر، مشكلی هست؟ چیزی شده؟» مرد بی‌حوصله و ناآرام می‌گوید: «نه آقا، شما بفرمایید، مشكلی نیست، حل می‌شود».

رهگذر می‌رود ـ آرام و پنهان همان‌طور كه آمده است ـ و مرد موفق می‌شود زحمت پیر همسایه را رفع كند و دوباره به انتظار و سكوت و خلوت و ذكر مشغول گردد. دقیقه‌ها می‌گذرند، این دقیقه‌های آخر. لحظه‌ها سپری می‌شوند ... این لحظه‌های آخر.

حتى از خواندن نماز شب هم می‌ترسد، نكند لحظه‌ای محبوب بگذرد و او آن لحظه را درنیابد. سر به سجده نمی‌گذارد، مباد كه آنی مولا حاضر باشد و او آن «آن» را درك نكند. به صفحة قرآن نظر نمی‌كند، از ترس آنكه حقیقت وحی، بر زمین شوقش نازل شود و او آن فرصت عمر را از دست دهد.

خیره به چشمان و نگاه‌ها و چهره‌ها می‌ماند تا اذان صبح را می‌گویند و نماز می‌خوانند و هوا روشن می‌شود و مردمان می‌روند. مرد ناباورانه به آسمان نگاه می‌كند و به در زل می‌زند و ناامیدانه می‌گرید، تلخ و سیاه. در خود فرو می‌رود. از خودش خسته است. در محبت و لطف آقا شك كند یا در لیاقت و قابلیت خود؟ با وعدة قطعی و حتمی چه كند؟

انتظار

روزی نمی‌گذرد كه پیغام مولا را یكی از اهل دل به او می‌رساند: «بیهوده گله مكن. ما آمدیم به وعده و وفا كردیم به پیمان. آمدیم و سراغت را گرفتیم و احوالت را پرسیدیم. تو به دعوای كودكانه با آن پیرمرد مشغول بودی!»

امروز هم، همه ما ادعای چله‌نشینی در سهلة روزگار و جمكران زندگی داریم. همه بر سینة شوق می‌زنیم و علم انتظار برافراشته‌ایم. همه اشك مهر و محبت می‌ریزیم و چشم بر در دوخته‌ایم.

همه در این كشور، از انتظار دم می‌زنیم و از موعود سخن می‌گوییم؛ اما آیا انتظار نشانه‌ای ندارد؟ رفتار و كردارمان چقدر بوی انتظار می‌دهد؟ اگر امروز سرور و مولایمان بر این خانه بگذرد، در رفتار ما چه مشاهده خواهد کرد؟

اگر امروز، محبوب به حال و روزمان نظر كند، چه خواهد دید جز دعواهای كودكانه و ستیزه‌جویی‌های ناشی از منیت و نفسانیت؟ چه خواهد یافت جز خودپسندی‌ها و خودپرستی‌ها؟ بوی كدام انتظار و رنگ كدام شوق در رفتار و كردارمان هست؟

در تهمت‌زدن‌ها و ناسزاگفتن‌ها و دروغ‌بافتن‌ها و فتنه‌انگیختن‌ها و حرام‌خوردن‌ها و خیانت‌ ورزیدن‌ها و غفلت‌كردن‌هایمان، آیا نشانی از حال و روز منتظران هست؟

«...خیر سرمان منتظر آقاییم» و به امانت‌هایش خیانت می‌كنیم! خیر سرمان منتظر آقاییم و همدیگر را به چشم دشمن خونی می‌بینیم! خیر سرمان منتظر آقاییم و از تقوى و تشرع و دیانت، چون خاطرات گذشته یا گنجینه‌های باستانی سخن می‌گوییم!

حال و روز ما كجا به منتظران می‌ماند؟ حرف‌زدن‌هایمان، راه‌رفتن‌هایمان، زندگی‌هایمان چه نقشی از انتظار دارد؟ آنكه منتظر است، مگر همة وجودش فكر و ذكر مولا نیست؟ آنكه ادعای انتظار دارد، مگر همة خواب و خیالش، شیفتگی دیدار محبوب نیست؟

پس كجاست آن نشانه‌ها و علامت‌ها؟ كجاست آن انتظار؟ با چه كسی نفاق می‌ورزیم؟ برای چه كسی بازیگری می‌كنیم؟ به چه كسی دروغ می‌گوییم؟

حال و روز ما كجا به منتظران می‌ماند؟ حرف‌زدن‌هایمان، راه‌رفتن‌هایمان، زندگی‌هایمان چه نقشی از انتظار دارد؟ آنكه منتظر است، مگر همة وجودش فكر و ذكر مولا نیست؟ آنكه ادعای انتظار دارد، مگر همة خواب و خیالش، شیفتگی دیدار محبوب نیست؟ پس كجاست آن نشانه‌ها و علامت‌ها؟ كجاست آن انتظار؟ با چه كسی نفاق می‌ورزیم؟ برای چه كسی بازیگری می‌كنیم؟ به چه كسی دروغ می‌گوییم؟

 

تلخ است... اما راست. دردآور است... اما حقیقی. شرمبار است... اما واقعی؛ که نیمة شعبان، برایمان یك مناسبت شده برای تعارف و تشریفات؛ مناسبتی كه روابط عمومی اداره و سازمان و نهاد متبوعمان، پرچمی بیاویزد و چراغی برافروزد و كسی گلی بدهد و كسی شیرینی و شربتی بخورد و باز... روز از نو و روزی از نو.

مناسبتی در كنار مناسبت‌ها، جشنی مانند بقیة جشن‌ها، سخنرانی و شعرخوانی و... ما أكثر الضجیج... ناله و فریاد و سر و صدا فراوان است. آوازهای خوش بسیار است. فریادهای گوشخراش كم نیست.

خدا نكند همان آقایی كه از كنار این خانه می‌گذرد و مشغولیت‌ها و نزاع‌های كودكانه‌مان دلش را خون می‌كند، بخواهد ما را بیازماید. خدا نكند، بگوید یكی‌تان برای من از دیگری بگذرید.‌ یكی‌تان برای من سكوت كنید. یكی‌تان صندلی‌تان را رها سازید. یكی‌تان بر دست و روی رفیقتان بوسه زنید و با هم مهربان شوید. خدا نكند آقایمان بخواهد ما مدعیان انتظار را بیازماید. خدا نكند آقایمان بپرسد هنوز كه آزمون سخت‌تر ظهور نرسیده، با آزمون سخت اطاعت از پرچمدار من چه كرده‌اید؟ شما مدعیان ولایت‌مداری و رهبردوستی و ذوب‌شدن در ولایت؟

كارنامة همه‌مان سیاه است؛ بی‌تعارف و ملاحظه.‌ اوضاع همه‌مان خراب است؛ بی‌دروغ و مجامله. جز آنان كه به مصداق «قضى نحبه»[1] رفته‌اند و جز اندك‌شمار كسان كه به معیار «من ینتظر» در آزمون صداقت درد می‌كشند، همه باید سر از خجالت و شرم به زیر افكنیم.

همه باید استغفار كنیم و عذر تقصیر بیاوریم و زبان ببندیم و خاموش شویم. همه در شتاب تند دروغ‌ورزی و نفاق‌گستری، گرفتار سرازیری فاصله‌ها شده‌ایم و اکنون باید اندكی با خود و مولایمان صداقت پیشه كنیم و سر بر خاك توبه بگذاریم.

جز ظاهر و شكلمان، در كدام باطن با غیر منتظران فرق داریم؟ جز الفاظ و كلماتمان، در كدام حقیقت با دیگران تفاوت می‌كنیم؟ آنان كه حتى نام آن بزرگ را نشنیده‌اند، با ما جز در این سر و شكل چه مرزی دارند .

لكة شرم تقصیر را جز به آب استغفار و توبة نمی‌توان زدود. با خود راست باشیم و همه سر بر خاك بگذاریم و دل بر دست گیریم و زبان به اعتراف بگشاییم. شاید خدا به دعای نیم‌شب مادران و پدران شهید، شاید به آه سوختگان صادق جانباز، شاید به نالة راستی و درستی مؤمنان گمنام نمازجمعه‌های بی‌نشان و... ما مدعیان پرآواز را هم ببخشد و به راه بازگرداند.

[1]. سوره حزاب /23. «پس برخی پیمان خویش گزاردند».

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:44 AM
لینک ثابت
نقش کوتاهى مردم در ظهور
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

نقش کوتاهى مردم در ظهور

امام زمان

یکى از وجوه حکمت غیبت امام زمان (علیه السلام) کوتاهى کردن مردم است و توضیح آن مهم این است که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) پس از مجاهدتهاى عظیم و تحمل مشقتها و صبر و پایدارى شدید، و نبردهاى سخت با موانع بزرگ بالاخره با توفیقات الهى توانستند، دین و احکام الهى را به واقعیت درآورند و به این صورت وحى الهى در قالب قرآن به صورت نوشته درآمد. پس از اتمام حیات ظاهرى آن وجود مقدس قرآن به صورت(میراث) براى بشریت ماند.

در قرآن رئوس مطالب، مغز حقایق و کلیات امور در عین فصاحت و بلاغت، به طورى مختصر و خلاصه و در نهایت ایجاز ذکر شده است. قرآن احتیاج به مفسر و احکام آن احتیاج به معلم و معضلات حقایق آن احتیاج به شکافنده دارد. طرح کلى و نقشه اساسى قرآن احتیاج به پیاده کننده و برنامه قرآن احتیاج به مجرى دارد. همه اینها در وجود امام خلاصه مى شود که جانشین پیامبر است و خداوند او را براى این منظور در نظر گرفته است و تنها کسى است که لیاقت و شایستگى این کار را دارد و بیشتر و بهتر از هر کسى به قرآن، خدا و سنت و روش رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) آشناست. نه خطا مى کند و نه دچار اشتباه مى شود.

امام سرپرست مردم است، همانطور که خداوند درباره رسول خدا فرموده است که آن حضرت بیشتر از خود مردم اختیارشان را دارد. امام هم که جانشین همان رسول است همان وضع را نسبت به مردم دارد و مانند پدرى که در خانواده خیر افراد خانواده را در نظر مى گیرد و خطرها را از آنها دفع مى کند و چیزهائى را که خیر آنها در آن است در اختیارشان قرار مى دهد امام هم دنیا و آخرت مردم را نگهدارى کرده و آنها را از خطرات دنیوى و اخروى حفظ نموده و خود آنها را در صراط مستقیم به امر خدا هدایت مى نماید. این در هنگامى است که مردم ایشان را اطاعت نموده و به اوامرشان عمل کرده و از نواهى ایشان اجتناب کنند. در صورتی که مردم دور امام را بگیرند و او امر او را اطاعت نمایند و دشمن را از او دفع کنند و در راه حق او را یارى نمایند. در آن صورت، بر امام واجب مى شود مردم را در راه خداوند هدایت کند و آنها را در راه حق رهبرى نماید. اما وقتى که مردم مطیع امام نباشند و امر او را انجام ندهند و برعکس نهى او را انجام بدهند، براى وى جایز است که از مردم کناره گیرى کرده و سکوت اختیار نموده و به کارهاى مذکور نپردازند.

در صورتیکه مردم دور امام را بگیرند واو امر او را اطاعت نمایند ودشمن را از او دفع کنند ودر راه حق او را یارى نمایند. در آن صورت، بر امام واجب مى شود مردم را در راه خداوند هدایت کند وآنها را در راه حق رهبرى نماید. اما وقتى که مردم مطیع امام نباشند وامر او را انجام ندهند وبرعکس نهى او را انجام بدهند، براى وى جایز است که از مردم کناره گیرى کرده وسکوت اختیار نموده وبه کارهاى مذکور نپردازند

شاید یکى از دلایل غیبت امام زمان (علیه السلام) همین امر باشد. زیرا در عین حالی که از طرفى زمان آن امام (علیه السلام) زمان خیلى سختى بوده، از طرف دیگر اطاعت مردم هم از آن وجود مقدس بسیار کم بود و اصلا چنان مردم از وادى حقیقت پرت بودند و آنقدر به وظایفشان بى توجهى مى نمودند که امام قبلى، روى یارى مردم حسابى نمى کردند و امام حسن عسكرى(علیه السلام) به طورى نسبت به مردم بى اعتماد بودند که حتى وجود و تولد چنین شخصیتى را هم یعنى فرزندشان را که قرار بود بعد از ایشان امام گردد از مردم کتمان مى کردند به طوری که فقط عده کمى از اصحاب خیلى خاص ایشان از آن اطلاع داشتند.

آرى امام، یاور و ناصر قابل توجهى نداشتند و برعکس اوضاع زمان هم خیلى سخت بود و خلیفه و دشمنان هم قوى و درصدد جستجوى آن وجود مقدس و از بین بردن ایشان بودند. در چنین اوضاع و احوالى امام از انظار پنهان شده و در پس پرده غیبت قرار میگیرد و اگر مردم در انجام وظیفه کوتاهی نمیکردند. دشمنان هم جرأت نمیکردند آنقدر گستاخ شوند، تا این که حکمت خداوند بر غیبت آن وجود مقدس تعلق بگیرد.

 

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:41 AM
لینک ثابت
در عصر غیبت کدام دعا را بخوانیم؟
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

در عصر غیبت کدام دعا را بخوانیم؟

دعا

کتاب بحار الانوار جلد2 صفحه149 روایتی را از امام صادق‌(علیه السلام) جهت نجات از شبهات مهدوی نقل کرده که برای منتظران ظهور آموزنده و نجات دهنده است.

عین روایت امام صادق‌(علیه السلام) از کتاب بحار الانوار رادر ادامه می خوانیم:

عَبْدِ اللَّهِ‏ بْنِ سِنَانٍ قَالَ :قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ یُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ قُلْتُ وَ کَیْفَ دُعَاءُ الْغَرِیقِ قَالَ تَقُولُ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ فَقُلْتُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا أَقُولُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ بحارالأنوار ج : 52 ص : 149

عبدالله بن سنان می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: به زودی شبهه‌‌ای عارض شما می‌گردد؛ پس (در ایام) بدون نشانه‌ای که دیده شود و بدون امامی که شما را هدایت کند باقی خواهید ماند. در آن روز کسی نجات نمی‌یابد مگر آن کسی که به دعای غریق، دعا کند.

عرض کردم: «دعای غریق چیست؟» فرمود: می‌گویی:

یا اللهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ

من گفتم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ. (راوی کلمه و الابصار را به دعا اضافه نمود)

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «به راستی که خدای عزّوجل مقلب القلوب و الابصار است، اما آن‌چنان که من گفتم بگو: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.»

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:41 AM
لینک ثابت
ولایت بهار
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ولایت بهار

امام زمان

مثل وابستگى جهان خلقت به حجت خدا، مثل وابستگى انسان به هواست. قوام وجود انسان به هواست. جایى که هوا نباشد، انسان، توان بودن ندارد. امام هم اگر نباشد، جهان خلقت، تاب ماندن ندارد. امام، حجت خدا در دنیا وولى خدا بر مردم است ودر نظام خلقت ولایت تکوینى وتشریعى دارد.

این ها را باید بدانى تا بدانى که در انتظار که هستى. در انتظار او که آسمان به یارى او ایستاده است(1) وزمین به یمن وجود او گیاه مى رویاند. او که دلیل بودن همه ى هستى وبهانه ى آفرینش است. او که از عصاره ى عصمت آفریده شده، از آلودگى خطا در امان است واز کدورت گناه، پاک(2) وولایت او، یعنى اطاعت محض از او؛ یعنى آن که او را در امور زندگى ات، چه فردى وچه اجتماعى از خودت دخیل تر بدانى واطاعت از او را اطاعت از خدا بدانى.(3) این همان ولایتى است که خدا به آن فرمان داده است. معناى همان (أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولى الأمر منکم) است.(4) یعنى که چون قطره اى در جویبار زلال ولایت جارى شوى ودل به مسیر هدایت او بسپارى.(5) در هر صراطى که راه مى نماید، با تمام وجود قدم نهى وباور کنى که تنها او صراط مستقیم است(6) ومهرش را در ذره ذره ى وجودت به ودیعه بگذار تا روزى که این مهر، جواز از ورود تو به وادى سعادت شود.

باید یقین داشته باشى که دوستى او، یعنى دوستى خدا (7) ومهر او، یعنى مهر خدا (8) ودشمنى ومخالفت با او، یعنى دشمنى ومخالفت با خدا.(9) آن وقت مى بینى که در غیبت او چه سرگردان وحیران مانده اى؛ مى دانى که او هست. اگر نبود حجت خدا بر روى زمین، زمین اهلش را در خود فرو مى برد(10) وآسمان در هم مى پیچید. مى دانى که او هست، اما در پس پرده ى غیبت، تو را مى بیند وراه مى نماید، اما از پشت حجاب غیبت؛ مثل خورشیدى پشت ابر، مى دانى که هست ومى دانى که به نورش دنیا را روشن مى کند.

وچه قدر دلت مى خواهد که این ابر کنار برود وخورشید را با همه ى وجودت حس کنى. چه قدر دلت مى خواهد که بیاید ودیدگان تو به دیدار جمالش روشن شود. بیاید وبر کوچه هامان قدم نهد وقدمگاهش را ببوسى وبر چشم نهى وآن را توتیاى دیده سازى.

چه قدر فیض خدا در این گوشه ى خلقت جارى است؛ که خدا امام را ظرف وجود معنوى انسان ها قرار داد وچه قدر حکمت او لایتناهى است، آن گاه که امام را در پرده ى غیبت کشید وچه قدر لطف ومهر مى بارد که حتى در غیبت هم، ما را تنها نگذاشت وزنجیره ى ولایت را همواره متصل نگاه داشت تا در دوران تاریک غیبت ودر هجران بهار، راه را گم نکنیم وسبز بودن را از یاد نبریم

کاش که بیاید وبهارى الهى را در دل هاى تک تک مان به پا کند وما چشم دوخته در آینه ى معرفتش وشناساى قدر والایش، سر به اطاعت محضش نهیم وجان وسر به رهش فدا کنیم. خوشا روزى که بیاید آن سراسر مهر، آن لطف ازلى، آن محبت جارى وآن حقیقى ترین بهار.

چه قدر فیض خدا در این گوشه ى خلقت جارى است؛ که خدا امام را ظرف وجود معنوى انسان ها قرار داد وچه قدر حکمت او لایتناهى است، آن گاه که امام را در پرده ى غیبت کشید وچه قدر لطف ومهر مى بارد که حتى در غیبت هم، ما را تنها نگذاشت وزنجیره ى ولایت را همواره متصل نگاه داشت تا در دوران تاریک غیبت ودر هجران بهار، راه را گم نکنیم وسبز بودن را از یاد نبریم وآینه ى اطاعت محض را که خصلت دایمى انسان است در برابر شیطان منهیم، با او باشیم وبه راه او قدم زنیم، سبز وبهارى بمانیم، معناى گل هاى خوبى را در یادها نگه داریم وآماده شویم که آمدن بهار سخت نزدیک است.

 

پی نوشت:

1-   ر.ک:ص 17، پاورقى 7.

2-   مفاتیح الجنان،ص 900: (عصمکم الله من الزلل وأمنکم من الفتن)

3-   ر.ک:ص 33، پاورقى 5.

4-   نساء (4) آیه ى 52.

5-   مفاتیج الجنان، ص 905: (واجعلنى ممن... یسلک سبیلکم)

6-   ر.ک:ص 33، پاورقى 6.

7-   مفاتیح الجنان،ص 901، (ومن والاکم فقد والى الله)

8-   همان، ص 901: (ومن أحبکم فقد أحب الله

9-   همان، ص 901: (ومن عاداکم فقد عادى الله)

10-  ملاصدرا، شرح اصول کافى، ج 2، ص 487: (لو بقیت الأرض بغیر امام لساخت)

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:41 AM
لینک ثابت
عاشقى و غفلت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

عاشقى و غفلت

ظهور

سال هاست که به تمناى ظهور او دست به دعا برداشته ایم. در انتظارش شکوه ها در دل داریم واز دورى اش داغ ها بر سینه. سال هاست که خزان بودن و سرد و تاریک بودن را حس مى کنیم و در پى خورشیدى گرمابخش و نورانى مى گردیم. سال هاست که از عشق او دم مى زنیم و زندگى را با شربت تلخ صبورى مى گذرانیم. و این دورى، این سرما و تاریکى و خزان زدگى، و این تلخى صبر، تصویر عمل ماست که در آینه ى حکمت خدا افتاده است و پژواک کرده هاى ما که از دیواره هاى قانون خلقت به سوى‌مان برمى‌گردد.

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد                    گناه بخت پریشان ودست کوته ماست(1)

عجب داستان شگفتى است داستان عاشقى ما و غفلتمان! چه حکایت اندوه آفرینى است حکایت این انتظار تلخ که به دست جهالت انسان رقم خورده است! و حالا در پس این انتظار، ما چه قدر آماده ى ظهور او هستیم، وقتى او بیاید و هر حقى را به صاحبش برگرداند؟ وقتى که مرزهاى حدود خدا مشخص شود و متخلفان به سزاى عمل خود رسند، کدام سرافرازیم و کدام سرافکنده؟ چه قدر خود را در بند رضایتمندى او داشته ایم؟ تا کجا به رضایت او اندیشیده ایم و تا کجا به رضایت دلمان؟

در غربال حلال و حرام او چه قدر از داریى مان به ما باز مى گردد؟ وقتى که او تجملات و اشرافى گرى هاى مساجد را نیز بر هم زند،(2) از خانه هاى پر رونق ما چه قدر مى ماند؟

سخت منتظریم، دل هامان سخت شیفته است. صبح هاى جمعه را از ژرفاى دل مى نالیم و ندبه مى کنیم، اما انتظار و عاشقى فقط به معناى ندبه نیست. و تنها در لحظه شمارى تا آن لحظه ى موعود معنا نمى شود. انتظار امام، یعنى پا بر جا ماندن در جاده ى رضایتمندى او و یعنى درک عمق ارزش هاى دینى و عمل به آن ها واین مثل نگهداشتن آتشى در دست است.(3)

چه بسیارند آن ها که به زبان منتظرند و به دل شیفته ى دنیا! چه بسیارند آنها که به ظاهر منتظرند و در عمل دست به دنیا آلوده اند. و هستند کسانى که دست و دل از دنیا بریده اند و یکسره غرق دریاى عشق او شده اند و هر کس خوب مى داند که از کدام دسته است؛ هر چند بهانه ها بیاورد و عذرها بتراشد.

عجب داستان شگفتى است داستان عاشقى ما وغفلتمان! چه حکایت اندوه آفرینى است حکایت این انتظار تلخ که به دست جهالت انسان رقم خورده است! وحالا در پس این انتظار، ما چه قدر آماده ى ظهور او هستیم، وقتى او بیاید وهر حقى را به صاحبش برگرداند؟ وقتى که مرزهاى حدود خدا مشخص شود ومتخلفان به سزاى عمل خود رسند، کدام سرافرازیم وکدام سرافکنده؟ چه قدر خود را در بند رضایتمندى او داشته ایم؟ تا کجا به رضایت او اندیشیده ایم وتا کجا به رضایت دلمان؟

 

وقت آن است که لحظه اى به خود آییم، بیندیشیم، نفس را محاسبه کنیم و درون را زیر و رو کنیم، تا گاه ظهورش دست خالى نمانیم، شرمسار و پشیمان نباشیم و انتظارمان بى توشه اى و تهیه اى نباشد و در آن لحظه ى موعود طلوع نور، چشم هامان به خطا نرود که (در امامت او ثابت قدم نمى ماند جز کسى که ایمانش قوى و معرفتش کامل باشد)(4) و بر (اعتقاد خود استوار نمى ماند جز کسى که خداوند - تبارک وتعالى - از او براى ولایت اهل بیت علیهم السلام پیمان گرفته، در دلش ایمان را نوشته و او را با روحى از نور تأیید کرده باشد).(5)

در حکمت ازلى خدا آنچه بر بندگان جارى است، تصویر عمل خود آنان است و بازتاب آنچه خود فرستند. این در کدام ذهن مى گنجد که ما به گنج غارهاى مخوف عافیت طلبى و رفاه سر فرو بریم و از نور روشن و گرماى حیات بخش ولایت و ایمان هم بهره گیریم. در کدام آینه مى توان از عافیت طلبى و بى اعتنایى تصویر شور عشق به ولایت و ایمان بارور را دید؟ و با کدام معادله مى توان از انسان منهاى ایمان و معرفت پاسخ سعادت و رستگارى به دست آورد؟ هر چند آن سوى قضیه هم هست. معادلات رستگارى و سعادت انسان تصاعدى است؛ اگر تو یک قدم پیش بروى، او صد قدم پیش مى آید. آینه ى لطف خدا نور پرتوهاى ایمان و عشق به ولایت را چند برابر باز مى تابد. با این پرتوهاى نورانى است که مى توان از گرماى عشق به ولایت لبریز شد و خروشان و شیدا به سوى آن موعود منتظر شتافت؛ که انتظار، ماندن و پوسیدن نیست، بلکه رفتن و خروشیدن است و شورى که این خروشیدن را به پا مى کند، شور ایمان و خلوص و معرفت است و این جاست که باید از بشارت امام سجاد علیه السلام لبریز شد که فرمود:

هر کس در زمان غیبت قائم ما، در محبت و ولایت ما ثابت قدم بماند، خداوند به او پاداش هزار شهید از شهداى بدر را عنایت فرماید.(6)

 

پی نوشت:

1- حافظ.

2-  مهدى موعود، ص 1121.

3- قیامت (75) آیه هاى 15-14.

4- محمد خادمى شیرازى، یاد مهدى، ص 151.

5-  همان، ص 261.

6-  همان، ص 143، روایتى از امام سجاد علیه السلام.

 

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 28 تیر 1394 
ساعت : 9:41 AM
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 18
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
>

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه