السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30494بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
من شیعه ام !!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

من شیعه ام !!

امام علی

در آمارها تعداد شیعیان را چند صد میلیون نفر برآورد کرده ‌اند. بسیاری از مردم نیز خود را شیعه و دیگران را غیرشیعه می- ‌دانند؛ اما باید دید ملاک این تقسیم بندی به شیعه و غیرشیعه چیست؟ اگر به ماهیت این تقسیم بندی‌ ها دقت کنیم درمی ‌یابیم که ملاک اصلی در شیعه بودن در عبارتهایی "من شیعه ام"، باور و اعتقاد به عصمت و سرپرستی امام علی و فرزندان معصومش علیهم السلام و به صورت ویژه اعتقاد به این مورد که امامت امیرالمومنین نص صریح از طرف خداوند می‌ باشد. به عبارت دیگر کسانی که اینگونه می ‌اندیشند، شیعه را یک مسأله اعتقادی می ‌دانند که مربوط به طرز فکر و اندیشه است و به رفتار و عمل ربطی ندارد.
حقیقت آن است که ائمه اطهار علیهم السلام به ما آموخته‌اند که شیعه بودن مفهومی بسیار گسترده‌ تر از "باور زبانی" به ولایت امام علی و اولاد معصومش علیهم السلام است؛ بلکه شیعه یک مسأله بسیار عمیق و اصیل است که علاوه بر باورها و طرز فکر، در رفتار و اعمال شیعیان حضور دارد. بی جهت نیست که عبادت، امانتداری، راستگویی، خوش خلقی، خوب همسایه داری همه جزو نشانه های شیعه می ‌باشد.
در اینجا می ‌خواهیم به یکی از علائم مهم شیعه توجه کنیم.

 

شیعه و یک "ترین" مهم

ابی زید می‌ گوید: نزد ابی عبدالله (امام ششم) علیه السلام بودم که عیسی بن عبدالله قمی وارد شد (حضرت ایشان را اکرام نمودند و به او فرمودند:) جزو شیعیان ما و کرامت داران نیست کسی که در شهری ساکن باشد که جمعیت آن صدهزار یا بیشتر باشد و در آن شهر یک شخص دیگر از او با ورع تر باشد.(1)
حضرت صادق علیه السلام در اینجا به "ورع" توجه داده اند. "ترین بودن" معمولا در امور دنیایی است اما از امام صادق علیه السلام می ‌آموزیم که شیعیان می‌ کوشند جزو "ترین" ها باشند، ‌آن هم درباره صفت مهمی به نام "ورع".
درباره اهمیت این موضوع همین بس که با فضیلت ترین کارها در ماه رمضان، "ورع از محارم الهی"(2) و نیز ائمه اطهار علیهم السلام از شیعیان خود انتظار ورع دارند، بنابراین لازم است که درباره ورع بیشتر بدانیم.


«ورع»، روشنی بخشِ زندگی

ورع مفهومی نزدیک به تقوا دارد و نوعی نگهداری و محافظت از رفتار و گفتار و افکار است به گونه ای که شخصی که اهل ورع است، هم از حرامهای الهی خود را نگه می ‌دارد و هم از مواردی که برایش روشن نیست، دوری می ‌جوید.
منظور از شبهه ‌ها، مواردی است که برای ما روشن نیست، نه اینکه حرام باشد. اگر ما مفتخر به روحیه "ورع" بشویم، نه تنها خود را از حرامهای الهی دور نگه می ‌داریم، روش زندگی خود را به گونه‌ ای تنظیم می ‌کنیم که همه کارهای خود را در روشنی انجام دهیم.

 "اهل ورع" همیشه یک قدم در مراقبت از خود پیشقدم هستند. آنها هیچگاه نمی‌ گذارند به مرحله بحرانی برسند تا مجبور به مدیریت بحران شوند بلکه در اموری که خدا حرام کرده است همواره یک حاشیه امن برای خود ایجاد کرده‌- اند تا به حرام های الهی نیفتند

شخصی که ورع دارد در روشنی زندگی می ‌کند. کاری را نمی‌ کند که سرانجام در گناه بیفتد. صبر می ‌کند تا امور برایش روشن شود و البته به کمک نوری که از ایمان خود کسب کرده است، عاقبت روشن و تاریک رفتارها و گفتارهای خود را می- ‌فهمد و اگر به تاریکی بینجامد از ارتکاب آنها جلوگیری می ‌کند.
این روحیه از صفات بسیار ارزشمندی است که جزو صفات مهم شیعیان است. یعنی اگر بخواهیم در عمل شیعه باشیم باید این صفت را در خود تقویم کنیم که در رفتارها و گفتارهای خود عجول نباشیم و منتظر "روشنی" بمانیم و به عبارت دیگر از "شبهه" دوری کنیم تا اینکه شبهه برطرف شود و راه ما روشن شود.


ورع و تقوا، دو کلید راهگشا

به نظر می‌ رسد که «تقوا» و «ورع» معانی نزدیک به هم داشته باشند. این دو مفهوم بسیار برای پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام مهم بوده است و آیات فراوانی نیز درباره تقوا نازل شده است. منظور از "ورع" روحیه‌ ای است که بر اثر ایمان مستمر و تکرار اعمال خداپسند برای ما به وجود می‌ آید. و "تقوا" روحیه ‌ای است که باعث می ‌شود از گناهان دوری کنیم و واجبات الهی را انجام دهیم.

از ائمه اطهار علیهم السلام می‌ آموزیم که ایمان بدون تقوا در معرض خطر است و سودی نمی‌ رساند و حتی در هنگام مرگ از دست انسان می ‌رود. تقوا و ورع دارای مراتبی است. نگهداری خود از انجام گناهان و عمل به واجبات از مراتب ورع و تقواست و نگهداری خود از انجام شبهات از مراتب بعدی ورع و تقوا.

تقوا

چند مثال:
همگی می ‌خواهیم که به وعده‌ هایمان وفا کنیم اما شخصی که اهل ورع است مراقب است که کاری نکند که وعده ‌ها به مرحله خلف وعده نزدیک شود. عواملی که باعث می ‌شود نتواند به وعده‌ اش عمل کند را با همت فراوان نابود می ‌کند.
همگی می‌ خواهیم حق الناس در اموالمان پیدا نشود اما "با ورع ها" مراقبند به این مرحله حتی نزدیک هم نشوند.
همگی دوست داریم نمازهایمان را در وقت مقرر بخوانیم اما شخصی که اهل ورع است مراقب است که کاری نکند که وقت نماز در معرض خطر قرار گیرد؛ بنابراین از هیجانها و بیدار خوابیها و روحیات خود نیز مراقبت می ‌کند.
هیچیک دوست نداریم در امر معاش خود محتاج دیگران شویم اما شخصی که اهل ورع است مراقبت می‌ کند که حتی در معرض آن حالت هم قرار نگیرد. یعنی قبل از اینکه وضع اقتصادی اش نامساعد شود به فکر تنظیم مخارج و یافتن درآمدهای حلال می ‌باشد.
نمی‌ خواهیم گناهی از ما سر بزند اما "ورع ورزان" مراقب اصل امیال و نیازهای خود هستند و قبل از اینکه به مرحله خطر برسد برای آنها چاره جویی می ‌کنند.
هرگز در قلب خود راضی نیستیم ذلیل شویم اما "باورعان" آنگونه زندگی می‌ کنند که در نزدیکی آن حالت هم قرار نگیرند که کاری کنند که ذلیل شوند؛ مثلا قبل از اینکه قولی بدهند صبر می‌ کنند تا ببینند که از عهده وعده خود بر می ‌آیند و اگر همه جوانب برای آنان روشن بود اقدام به کار می ‌کنند.
به عبارت دیگر "اهل ورع" همیشه یک قدم در مراقبت از خود پیشقدم هستند. آنها هیچگاه نمی‌ گذارند به مرحله بحرانی برسند تا مجبور به مدیریت بحران شوند بلکه در اموری که خدا حرام کرده است همواره یک حاشیه امن برای خود ایجاد کرده‌- اند تا به حرام های الهی نیفتند.

 

ممکن است فکر کنیم که این مراقبت شدید باعث می ‌شود که در خانه بمانیم و هیچ کاری نکنیم و هیچ حرفی هم نزنیم؛ زیرا هر کاری ممکن است ما را دچار وادی شبهه و سرانجام حرام بیندازد،‌ اما امیرالمومنین علیه السلام چنین چیزی از ما نخواسته ‌اند و خود نیز اینگونه نبوده ‌اند. ایشان ما را در کنار ورع به "اجتهاد" نیز سفارش کرده‌ اند

وقتی شبهه، مفهومی شبهه ناک شود!

تعریف خلاصه از ورع عبارت است از دوری از شبهه‌ ها به منظور در امان ماندن از محرمات؛ اما متأسفانه کلمه "شبهه" به خوبی فهم نمی ‌شود و در بسیاری از موارد، مردم به کارهایی که علم ندارند یا نسبت به آن وسواس دارند، نام شبهه را می ‌گذارند.
در حقیقت شناخت شبهه ‌ها، خود نیازمند مراقبت و شناخت نفس است. اگر به کاری علم نداریم، باید درباره آن مطالعه و پرس و جو کنیم و نیز از خدا بخواهیم که حقیقت آن را برای ما روشن کند نه اینکه به صرف اینکه فلان کار شبهه ناک است از آن دوری کنیم. بی‌ توجهی به این امر باعث می‌ شود که بسیاری از حلالها را به اسم "شبهه" ترک کنیم و بسیاری از اهمال ها و تنبلی ها و پیگیری نکردن های خود را به نام "دوری از شبهات" توجیه کنیم.


ورع به همراه سخت کوشی

ممکن است فکر کنیم که این مراقبت شدید باعث می ‌شود که در خانه بمانیم و هیچ کاری نکنیم و هیچ حرفی هم نزنیم؛ زیرا هر کاری ممکن است ما را دچار وادی شبهه و سرانجام حرام بیندازد،‌ اما امیرالمومنین علیه السلام چنین چیزی از ما نخواسته ‌اند و خود نیز اینگونه نبوده ‌اند. ایشان ما را در کنار ورع به "اجتهاد" نیز سفارش کرده‌ اند(3) یعنی در عین اینکه مراقبتمان شدید است، باید سختکوشیمان نیز شدید باشد. کارمان نیز زیاد باشد.
بنابراین برای اینکه پرکار باشیم و خود را بسیار در خدمت خدا قرار دهیم و در عین حال اهل ورع و دوری از شبهه‌ ها نیز باشیم نیاز مبرمی به نور ایمان داریم. نوری که بر اثر ایمان در وجود ما شکل گرفته است و باعث می‌شود که راه زندگی خود را بشناسیم و از کارهایی که باعث افتادن ما به حرام می‌شود، قبل از آنکه پیش بیاید، دوری کنیم.

 

پی نوشت:
1- کافی، ج2، ص 78: كُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَدَخَلَ عِیسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّیُّ فَرَحَّبَ بِهِ وَ قَرَّبَ مِنْ مَجْلِسِهِ ثُمَّ قَالَ یَا عِیسَى بْنَ عَبْدِ اللَّهِ لَیْسَ مِنَّا وَ لَا كَرَامَةَ مَنْ كَانَ فِی مِصْرٍ فِیهِ مِائَةُ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ وَ كَانَ فِی ذَلِكَ الْمِصْرِ أَحَدٌ أَوْرَعَ مِنْهُ.
2- وسائل الشیعه، ج10، ص313: قَالَ أَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ ع فَقُمْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.
3- نهج البلاغه، ص 416: أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ.

روح الله رستگارصفت           
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 
ساعت : 6:07 PM
لینک ثابت
شب قدر در ادیان گذشته و دوران فترت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

شب قدر در ادیان گذشته و دوران فترت

قدر

 

در اینکه شب قدر در امت های پیشین نیز بوده است ، در میان مفسران اختلاف است: برخی معتقدند که شب قدر اختصاص به امت اسلام دارد و در امت های گذشته نبوده است و عده ای این نظریه را قبول ندارند و نظرشان این است که شب قدر در بین ملل گذشته نیز بوده است.

گروهی که معتقدند شب قدر در امت های پیشین نبوده است، به روایاتی استناد کرده اند که شب قدر از مواهب الهی بر  امت اسلامی می باشد مانند شأن نزول آیه شریفه (خیر من الف شهر) (سوره قدر ، آیه 3) ، که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: ان اللَّه وهب لامتی لیلة القدر لم یعطها من کان قبلهم؛ خداوند به امت من شب قدر را بخشیده و احدی از امت های پیشین از این موهبت برخوردار نبودند"

خداوند شب قدر را در ابتدای خلقت دنیا آفرید و در آن شب نخستین پیغمبر و نخستین وصیی که باید باشد (آدم و شیث را) آفرید و حکم فرمود که در هر سالی، شبی باشد که در آن شب تفسیر و بیان امور تا چنان شبی در سال آینده فرود آید

 

اما دلایل کسانی که معتقدند شب قدر اختصاص به امت اسلامی ندارد ، آنکه این عده از مفسران از ظاهر برخی از آیات مانند "تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر" (سوره قدر ، آیه 4)  و "فیها یفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیم" ( سوره دخان ، آیه 4) استفاده کرده اند که شب قدر اختصاص به امت پیامبر (صلی الله علیه وآله) ندارد؛ زیرا "تنزل" و "یفرق" هر دو با صیغه مضارع آمده اند و دلالت بر استمرار می کنند. و همچنین تعبیر به جمله اسمیه "سَلامٌ هِی حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ"  (سوره قدر ، آیه 5) که نشانه دوام است نیز گواه بر این معنی است.

شب قدر خصائص دیگری دارد که منحصر به امت آخر الزمان نیست. بلکه برای هر دوره ای لازم است. مثل مقدر شدن سرنوشت بندگان، یا نزول فرشتگان بر حجت الهی، از این رو در احادیث به این نکته اشاره شده است که شب قدر از ابتدای خلقت وجود داشته است:

امام جواد علیه السلام می فرماید: خداى- جل ذكره- شب قدر را در ابتداى خلقت دنیا آفرید و در آن شب نخستین پیغمبر و نخستین وصیى كه باید باشد (آدم و شیث را) آفرید [وجود آنها را مقدر ساخت‏] و حكم فرمود كه در هر سالى شبى باشد كه در آن شب تفسیر و بیان امور تا چنان شبى در سال آینده فرود آید، هر كه آن شب را انكار كند، علم خداى عز و جل را رد كرده، زیرا پیغمبران و رسولان و محدثان جز به وسیله حجتى كه درآن شب به آنها می رسد با حجتى كه جبرئیل علیه السلام (در غیر آن شب) براى آنها مى ‏آورد ، قائم نشوند و به پا نایستند (زیرا برنامه رهبرى خلق و علم بدون اختلاف را در آن شب بدست مى ‏آورند)

ممکن است روایاتی که دلالت دارد شب قدر اختصاص به امت اسلام دارد، مقصود این باشد که در امت های پیشین، اگر چه شب قدر وجود داشته است ولی اعلان رسمی که مردم از آن آگاهی پیدا کنند نمی شده است.

حضرت عیسی

از جمله دلایلی که این گروه در مورد وجود شب قدر در امت‌ های گذشته می آورند آنکه منزلگاه فرشتگان در زمان فترت (فاصله زمانی پس از حضرت عیسی (علیه السلام) تا زمان رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)) نیز حجت خدا است؛ زیرا به ادله عقلی و نقلی، زمین در هیچ زمانی حتی در دوران فترت خالی از حجت خدا (پیامبر یا وصی او) نبوده است. و دوران فترت به معنای خالی بودن زمین از حجت خدا در این مدت زمان نیست بلکه به معنای نبودن رسول و پیامبر در این فاصله شش صد سال است. بی تردید اوصیاء و جانشین های حضرت عیسی (علیه السلام) حجت خدا بر روی زمین بودند.

خدای متعال در سوره «مائده» می فرماید: «اى اهل کتاب! پیامبر ما به سوى شما آمد تا در عصرى که میان پیامبران الهى فترت و فاصله اى واقع شده، حقایق را براى شما بیان کند، مبادا بگوئید از طرف خدا بشارت دهنده و بیم دهنده به سوى ما نیامد». از فاصله حدود ششصد سال بین حضرت مسیح (علیه السلام) تا حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) به دوران فترت یاد می شود.

همان گونه که از آیه یاد شده فهمیده می شود در این فاصله رسول و پیامبری نبوده است. اما باید توجه داشت که نیامدن پیامبر دلیل بر نبودن حجت خدا در روی زمین و قطع ارتباط انسان با خدا نیست. بلکه زمین هیچ وقت از حجت خدا خالی نمی شود.

حجت خدا ممکن است نبی باشد و یا وصی او ؛ زیرا هر پیامبری وصی داشته است. اهل تشیع و تسنن روایت کرده اند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «هر پیامبری وصیٌ دارد». از این رو شیعه بر این باور است که در هر زمانی خداوند حجتی در عالم دارد که او واسطه فیض خدا و حافظ دین او و مرجع علمی مردم است. بر این اساس می ‌توان گفت: نزول فرشتگان در شب قدر در دوران فترت بر حجت خدا یعنی وصی حضرت عیسی (علیه السلام)، بوده است

 

امام علی (علیه السلام) در سخنی به کمیل می فرماید: آری، روی زمین هرگز از کسی که قیام به حجت الهی کند، خالی نخواهد ماند، خواه آشکار و مشهور باشد، یا پنهان و ناشناخته، برای اینکه احکام، دستورات، دلائل و نشانه های خداوند از میان نرود... خداوند به وسیله آن ‌ها دلائل و نشانه های خود را حفظ می کند تا به افرادی همانند خود بسپارند و بذر آن را در دل‌ های کسانی شبیه خود بیفشانند...». از این رو معتقدیم که نخستین انسان حجت خدا بود و آخرین انسان نیز حجت خدا خواهد بود.

بی تردید در دوران فترت ؛ یعنی فاصله زمانی پس از حضرت عیسی (علیه السلام) تا زمان رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) حجت خدا وجود داشته است.

در روایتی امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «همانا در هیچ عصر و زمانی زمین از حجت خدا بر خلق خالی نمی شود». هر چند که ممکن است ما از نام و مشخصات آنها بی خبر باشیم همان گونه که از 124 هزار پیامبر تنها نام عده محدودی از آنان را می دانیم.

از سوی دیگر حجت خدا ممکن است نبی باشد و یا وصی او؛ زیرا هر پیامبری وصی داشته است.  اهل تشیع و تسنن روایت کرده اند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «هر پیامبری وصیٌ دارد».

از این رو شیعه بر این باور است که در هر زمانی خداوند حجتی در عالم دارد که او واسطه فیض خدا و حافظ دین او و مرجع علمی مردم است. بر این اساس می ‌توان گفت: نزول فرشتگان در شب قدر در دوران فترت بر حجت خدا یعنی وصی حضرت عیسی (علیه السلام) بوده است.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 
ساعت : 6:07 PM
لینک ثابت
پرواز با اجازه!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

پرواز با اجازه!

شفاعت

شفاعت یکی از مسائل مهم اعتقادی و دینی است و در قرآن مجید و روایات معصومین (علیه السلام) از آن بسیار یاد شده است. امّا در مورد شرایط و فلسفه شفاعت بایستی بیشتر بررسی شود. این نوشتار می کوشد از این زاویه به بحث شفاعت بپردازد.


شفاعت یعنی چه؟!

شفاعت از واژه ی «شفع» گرفته شده است و در معنای شافع گفته شده است که شافع کسی است که چیزی برای غیر خود طلب می کند و یا آن که گفته می شود شفاعت منضم شدن کسی به دیگری است به منظور این که او را یاری داده و از طرف او خواسته هایش را بخواهد. حضرت علی (علیه السلام) در این مورد چنین فرمایند: الشفیع جناح الطالب؛ شفاعت کننده برای طالب آن به منزله ی بالی است که با کمک آن به مقصد می رسد.


شفاعت مصطلح!

آنچه در بحث های اعتقادی از شفاعت مورد نظر است، شفاعتی است که یک طرف آن خداوند باشد. یعنی شفاعت کننده بین خلق و خالق واسطه شود. بنابراین شفاعت در این معنا قرار گرفتن موجودی قوی تر در کنار موجود ضعیف تر و کمک کردن به او برای پیمودن مراتب کمال است که همانا شفاعت اولیای خدا برای خلق در نزد خالق است.


اثبات شفاعت

اصل شفاعت از ضروریات مذهب شیعه است و آیات و اخبار بسیار بر آن دلالت دارد. برخی از آیات شریفه دال بر اصل شفاعت عبارتند از:
«و لا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له؛ شفاعت سودی ندارد مگر برای کسی که خداوند اذن داده باشد.»
(سباء/23)
«یومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن و رضی له قولاً؛ روز قیامت شفاعت نفعی ندارد مگر برای کسی که خداوند رحمان برایش اذن داده و از سخنش راضی باشد.» (طه/109)
«ما من شفیع الا من بعد اذنه؛ هیچ شفاعت کننده ای جز به اذن خداوند نیست.» (یونس/3)
«ولا یشفعون إلا لمن ارتضی؛ و آن ها شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که خدا از او خشنود است.» (انبیاء/ 28)

شفاعت به عنوان یک اصل اعتقادی شیعی دارای اثرات سازنده تربیتی است و در صورت فهم صحیح آن جز به اینکه از ضروریات است نمی توان اذعان داشت

و آیات بسیار دیگری که در همه ی آن ها شفاعت مشروط به اذن و رضایت پروردگار متعال است و از این رو ضمن اثبات اصل شفاعت شرایط آن را نیز بیان می دارد.


شرایط شفاعت!

بر این اساس مهم ترین شرط شفاعت و اجرای اصل شفیع شدن میان خداوند متعال و مخلوقات، داشتن اذن و جواز از جانب حق تعالی است. یعنی پروردگار عالم به برخی از بندگان خود اجازه و اذن فرموده است که سایر مخلوقاتش را نزد او شفاعت کنند. امّا برای گرفتن اذن از جانب الهی باید شرطی را دارا بود که خود آیات کریمه بدان اشاره فرمودند که همانا رضایت و خشنودی پروردگار از آن افراد است.
 بنابراین بایستی کسانی شفیع نزد خدا باشند که خدا از آن ها راضی باشد و بدان ها اذن شفاعت داده باشد. تا اینجا دو شرط اصلی برای شافع یعنی شفاعت کننده مطرح شده است. امّا خود شفاعت شونده نیز بایستی شرایط داشته باشد تا بتواند نزد خداوند مورد شفاعت واقع شود!

 


شفاعت

شرایط شفاعت شونده!

براساس روایات و نیز آیات الهی مهم ترین شرط شفاعت شونده داشتن ایمان است. افرادی که ایمان به خدا  و روز رستاخیز و شفاعت شفیعان الهی ندارند مورد شفاعت واقع نمی شوند. از دیگر شرایط شفاعت طبق روایتی شریف از امام صادق (علیه السلام) آن است که تارک الصلوة نباشد و نماز را سبک نشمارد. همچنین سایر واجبات دینی را از روی عمد ترک نکند مثلاً تارک زکات و یا تارک حج نباشد. همچنین در آیه ی شریفه می فرماید: «و ما للظالمین من حمیم و لا شفیع» براساس انتظار، شفاعت در مورد کسی که ظالم است مطرود می شود و از جمله شرایط شفاعت شونده آن است که از ظالمان نباشد که البته با توجه به فرهنگ قرآنی ظلم اقسام گوناگون دارد که عبارتند از ظلم به خدا، ظلم به نفس و ظلم به دیگران.
انواع و اقسام گناهان که حق الله و حق الناس را مورد تجاوز قرار می دهد و نیز گناه که ظلم در حق نفس است، همگی از مصادیق ظلمند و مرتکب آن ها از ظالمان به شمار می رود. از این رو به هر میزانی که انسان حق خود و خدا و خلق را رعایت نکند شرایط مورد شفاعت قرار گرفتن را در خود کمتر می کند. در آیات شریفه 43 تا 48 سوره ی مبارکه مدثر می فرماید:
«قالوا لم نک من المصلیّن و لم نک نطعم المسکین و کنّا نخوض مع الخائفین و کنّا نکذّب بیوم الدین حتّی اتنا الیقین فما تنفعهم شفاعة الشافعین؛ آنان جواب می دهند که ما از نمازگزاران نبودیم و مسکینی را طعام ندادیم و ما با اهل باطل به بطالت پرداختیم و ما روز جزا را تکذیب کردیم تا آنکه (به مرگ) یقین به قیامت یافتیم. پس در آن روز شفاعت شفیعان در حق آن ها هیچ پذیرفته نشود.» (43 تا 48/ موثر)


شفاعت شونده ها!

براساس آیات شریفه و روایات معصومین(علیه السلام) شفاعت نصیب کسانی خواهد شد که اهل نماز و زکات باشند و به روز معاد و شفاعت شفیعان ایمان داشته باشند. کسانی که عمر خویش را به بطالت نگذرانند و از لحظه لحظه های آن بهره مند شده باشند. با توجه به این شرایط و نیز شروط لازم برای شافع و شفاعت کننده معلوم می شود که فلسفه ی شفاعت چیست!


فلسفه شفاعت!

حال با توجه به شرایط شفاعت کننده و نیز شفاعت شونده معلوم می شود که شفاعت یک اصل تربیتی در اعتقادات شیعی است و از جهات مختلف آثار سازندگی و تربیت کنندگی دارد. شفاعت روندی است که در طی آن شافعی که مورد رضایت حق است خود انسان کامل است و ولی خداست و از جانب پروردگار اذن شفاعت دارد که کسی را مورد شفاعت و یاری قرار می دهد که خود او نیز شرایطی دارد که از جمله ایمان و عمل صالح است.

شفاعت نصیب کسانی خواهد شد که اهل نماز و زکات باشند و به روز معاد و شفاعت شفیعان ایمان داشته باشند. کسانی که عمر خویش را به بطالت نگذرانند و از لحظه لحظه های آن بهره مند شده باشند

با توجه به فرمایش نورانی امیرالمومنین (علیه السلام) شفاعت برای آن فرد همچون بالی است که او را در رسیدن به مقصد یاری می دهد. گویی شفاعت شونده خود در مسیر و صراط مستقیم در حال رفتن است و انحرافی در مسیر ندارد امّا شفاعت شفیع او را پر و بال می دهد و به سوی مقصد او را صعود می دهد.
بنابراین معنای درست شفاعت در ارتباطی صحیح میان شفیع و مورد شفاعت قرار گیرنده فهم می شود و جز این نیست که اثر چنین ارتباطی اولاً یک رابطه ی معنوی با اولیای خدا که شفیعان روز جزا هستند رخ می دهد که در اثر این ارتباط معنوی مراحل رشد و کمال آدمی به خوبی طی می شود و او می کوشد موجبات رضایت آن ها را فراهم آورده و از موجبات غضب و ناراحتی ایشان بر حذر باشد.
ثانیاً در اثر فهم صحیح معنای شفاعت، کسی که امید شفاعت دارد کوشش می کند که شرایط شفاعت شونده را در خود ایجاد کند که این همانا مطلب و مرضی حضرت حق است. بنابراین شفاعت به عنوان یک اصل اعتقادی شیعی دارای اثرات سازنده تربیتی است و در صورت فهم صحیح آن جز به اینکه از ضروریات است نمی توان اذعان داشت.


سخن آخر...

هر برداشت دیگری از شفاعت و هر قرائت متفاوتی از آن که با روح سازندگی و تکامل طلبی شیعی منافات داشته باشد از نظر عقل و شرع مطرود و منکوب است.

ن. رادفر                

بخش اعتقادات شیعه تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 
ساعت : 6:07 PM
لینک ثابت
فرصت های طلایی ماه رمضان
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

فرصت های طلایی ماه رمضان

تغییر

 

 


اگر بخواهیم در یک جمله ماه رمضان را تعریف کنیم ، باید بگوییم ، ماه فرصت‌ها. فرصت‌های فراوانى در این ماه در برابر من و شماست. اگر از این فرصت‌ها بتوانیم درست استفاده کنیم، یک ذخیره عظیم و بسیار ارزشمندى در اختیار ما خواهد بود.


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تعبیر به سفره می کنند، آن هم چه سفره ای! رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «تاکنون این سفره را نه کسی دیده، و نه کسی شنیده و نه به قلب کسی خطور کرده است. برسر این سفره فقط یک گروه می نشینند. این گروه فقط روزه دارها هستند.[1]

 

اول: فرصت تقویت اراده و تصمیم گیری

یکی از مشکلاتی که در جامعه امروز وجود دارد، ضعف اراده و تصمیم گیری است؛ خیلی ها می گویند: من می دانم بد اخلاق هستم، اما نمی توانم بر بد اخلاقیم غلبه کنم، من نباید اعتیاد داشته باشم، نباید ناسزا بگویم، نمی توانم و نمی شود. گاهی افراد به گرفتاری های مختلف اظهار ضعف اراده می کنند.
ماه رمضان، ماه تقویت اراده است؛ خیلی علاقه مند به غذا هستیم، اما غذا نمی خوریم و یا علاقه مند به آب هستیم و آب نمی خوریم و نزدیک؟ 14 یا 15 ساعت تحمّل می کنیم؛ این تقویت اراده است و اولین فرصت طلایی و زمینه ای است که در اختیار ماست، به شرط اینکه انسان خود را بشناسد.


دوم: فرصت آشتی با خداست

در ما مبارک رمضانی، فرصت آشتی با خدا وجود دارد، هرکس قهر بوده، خدا زمینه و سراشیبی گذاشته تا در این فرصت با خدا آشتی کند.
حضرت عیسی بن مریم  از جایی عبور می کرد، گروه اول را دید که گریه می کنند. گفت: گریۀ شما از چیست؟ گفتند: ما از آتش جهنم می ترسیم. فرمود: بدانید کسی که اینطور از خوف خدا اشک می ریزد، خدا او را از آتش می رهاند، امید داشته باشید، آتش جهنم بر بدن شما برخورد نکند. گروه دوّم را دید که ناله می زنند! پرسید شما چرا اشک می ریزید و تضرع می کنید؟ گفتند: عیسی! ما عشق بهشت داریم، جایی که در آن لغو، گناه، دروغ و خلاف نیست؛ جایی که فرشته ها و انبیا در آن هستند. فرمود: امید داشته باشید خدا به شما بهشت بدهد. رسید به گروه سوّم و از آنها پرسید شما چرا اشک می ریزید؟ گفتند: ما خدا را دوست داریم! فقط همین. فرمود: «اَنتُمُ المَقَرِّبُونُ؛ شما مقرّبترید.» آن دو گروه هم خوب بودند، اما شما مقربید و بالاترید و این نتیجۀ حبّ خداست. (2)

در ما مبارک رمضانی، فرصت آشتی با خدا وجود دارد، هرکس قهر بوده، خدا زمینه و سراشیبی گذاشته تا در این فرصت با خدا آشتی کند

فرصت سوم: فرصت برنامه ریزی و نظم است

یکی از مشکلاتی که درزندگی همۀ ما وجود دارد، مشکل عدم برنامه ریزی و نظم است؛ ماه رمضان، دو ورود و خروج منظّم دارد که همه، آن را رعایت می کنند. ورود به ماه و خروج از ماه و این نظم ماه رمضان است. به طور مثال داری غذا می خوری، یک دفعه کنار می گذاری، می گویی اذان شد، و یا از تشنگی به خودت می پیچی، اما آب نمی خوری و می گویی باید افطار شود.
اول ماه آغاز می کنی، عید فطر افطار می کنی ما چه خوب است که بقیۀ زندگیمان هم همین گونه باشد؛ نماز اول وقتمنان روی نظم باشد. برنامۀ خانوادگیمان هم روی نظم باشد.
در رمضان با این فرصت طلایی می توان برنامه ریزی و نظم را در زندگی گسترش داد.

 

چهارم: فرصت رفع کدورت

در این ماه، باید اختلافها و کدورتها را کنار بگذاریم و در مقابل رفت و آمدها و دید و بازدیدها را زیاد کنیم.
«ثَلَاثَةٌ لَا تُقْبَلُ لَهُمْ صَلَاةً عَبْدٌ آبِقٌ مِنْ مَوَالِیهِ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْهِمْ فَیَضَعَ یَدَهُ فِی أَیْدِیهِمْ وَ رَجُلٌ أَمَّ قَوْماً وَ هُمْ لَهُ كَارِهُونَ وَ امْرَأَةٌ تَبِیتُ وَ زَوْجَهَا عَلَیْهَا سُاخِطٌ؛ (3) سه گروه هستند که نماز آنها قبول نمی شود: 1. عبدی که از مولای خود قهر کرده که باید به نزد او برگردد [و با او آشتی کند] و دست او در دست مولای خود قرار گیرد و دیگری مردی که بر قومی حکمفرمایی می کند و آن قوم او را نمی خواهند و سوم زنی که شب بخوابد و شوهرش بر او خشمناک باشد.»
یکی از زمینه های قبول نشدن نماز، کدورت و قهر است که در ماه رمضان فرصتی است برای از بین بردن این کدورتها.

پنجم: فرصت صبر در ماه رمضان

ماه رمضان ماه صبر و تحمّل است. ماه صبر در برابر گناه، معصیت، روزه خواری و... است. آدم صبور تا اذان مغرب نشده، افطار نمی کند. این صبر را باید در سایر ایام هم تعمیم داد.

ششم: فرصت قناعت در ماه رمضان

در ماه رمضان، مومنان با مناعت طبع و قناعت، زندگی می کنند، حال این را می شود تعمیم داد. و در سایر روزهای سال و در همۀ مراحل زندگی قناعت را سر لوحۀ همۀ امور قرار داد.

ماه رمضان شب احیا دارد، مومنان در شب های احیا، اسامی ائمه(علیهم السلام) را بر زبان جاری می کنند، در مجالس می نشینند، روضه می شنوند و اشک می ریزند؛ این بهترین فرصتی است که می توان خود را به اهل بیت(علیهم السلام) نزدیک کرد

هفتم: فرصت پیوند با ولایت در ماه رمضان

ماه رمضان شب احیا دارد، مومنان در شب های احیا، اسامی ائمه(علیهم السلام) را بر زبان جاری می کنند، در مجالس می نشینند، روضه می شنوند و اشک می ریزند؛ این بهترین فرصتی است که می توان خود را به اهل بیت(علیهم السلام) نزدیک کرد.
شهید مطهری ارادت ویژه ای به مرحوم علامه طباطبایی داشت: وقتی علّت را از او پرسیدند در جواب می گفت:
علامه طباطبایی  صفات برجسته ای دارد، یکی از آنها این است که ایشان هر افطار می آمد، اول ضریح حضرت معصومه(سلام الله علیها ) را می بوسید بعد می رفت منزل و افطار می کرد، درتمام روزهای ماه رمضان دیدم، علامه افطارش را با بوسه به ضریح حضرت معصومه(سلام الله علیها) قرار می داد. این همان فرصت پیوند با ولایت است.
اینکه در شب اول ماه رمضان، نیمه ماه رمضان، آخر ماه رمضان و در شبهای قدر زیارت امام حسین(علیه السلام) مستحب است و در روایات آمده که هر کس در ماه رمضان به زیارت امام حسین(علیه السلام) برود، گویا با همۀ انبیا مصافحه کرده است، این همان پیوند با ولایت است.

 

ماه رمضان، ماه جبرانِ کرده‌هاى ناپسند

«ماه رمضان، ماهى است که مى‌شود با تذکّر و توجّه در آن، به جبرانِ کرده‌هاى ناپسند پرداخت. هر جا هستید، هر که هستید، در هر لباسى هستید، در هر سنّى هستید؛ اى جوان! اى پسر و دختر جوان! اى مرد و زن میان‌سال! اى پیرمردان و پیرزنان! اى فقرا! اى اغنیا! اى علما! اى متوسّط‌ السوادها! هر که هستید، اگر احساس نیاز به خدا مى‌کنید -که هر انسانِ سالمى این احساس را مى‌کند- بدانید که خدا نزدیک است! یک لحظه دلتان را به خدا متوجّه کنید؛ جواب را خواهید شنید. ممکن نیست کسى با خدا از روى دل حرف بزند، ولى جواب الهى را نشنود! خدا به ما جواب مى‌دهد. وقتى دیدید دلِ شما ناگهان منقلب شد، این همان جوابِ خداست. وقتى دیدید اشکِ شما جارى شد، وقتى دیدید روح شما به اهتزار در آمد، وقتى دیدید طلب، با همه وجود از سر تا پاى شما جارى شد، بدانید این همان پاسخ الهى است. » (4)


پی نوشت ها :
1) حکم النبی صلی الله علیه و آله و سلم، ج 37، ص 6.
2)  تنبیه الخواطر، (مجموعۀ ورام)، ورام بن ابی فراس، مکتبۀ فقهیه، قم، ج1، ص224

3) اَمالی، شیخ مفید، نشر کنکرۀ شیخ مفید، قم، 1413ق، چاپ اول، ص173

4) سخنان مقام معظم رهبری، خطبه‌هاى نماز جمعه‌ 14/11/1373

فرآوری : محمدی                

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 
ساعت : 6:07 PM
لینک ثابت
بدترین خصلتی که انسان را بیچاره می کند
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

بدترین خصلتی که انسان را بیچاره می کند

حرص

 


بدترین خصلت برای انسان، حرصی است که او را بی تاب کند و ترسی است که بند دلش را پاره کند.


همان خدایی که به ما و فرستاده‌اش ( پیامبر اسلام ) می‌گوید از اهل دنیا دوری گزینید! همو در مرحله نخست، پیامبرش را به‌ سوی همه مردم ـ از جمله دنیاپرستان ـ فرستاد [سبأ (۲۴)، آیه ۲۸] و تمام آنچه را که برای هدایت، سعادت ، تکامل و رستگاری بشر ضروری بود، برای آنان تبیین کرد.[نحل (۱۶)، آیه ۴۴]

آنان را به‌سوی خوبی‌ها رهنمون کرد و از بدی‌ها هشدار داد.[نساء (۴)، آیه ۱۶۵]

 

روش اهل دنیا 

اهل دنیا نیز در زمره همین مخاطبان بوده‌اند. آنان نیز به این بشارت‌ها و انذارها آگاهی داشتند، راه هدایت از گمراهی برایشان روشن شد؛ [بقره (۱)، آیه ۲۵۶] اما آنان برخلاف مومنان به‌جای اینکه راه آخرت و سعادت را برگزینند که سرای ابدی است، به متاع دنیا چنگ زده‌اند و گمان کرده‌اند که دنیا و هر آنچه در آن است، جاودان خواهد بود!

آنان به‌ جای لبیک به دعوت الهی، به خواسته‌های نفسانی جواب مثبت داده‌اند. لذا این‌گونه نبوده که خدا و رسولش گامی در جهت اصلاح اهل دنیا برنداشته باشند؛ بلکه برعکس، تمام حجت‌ها بیان، و صفوف اهل آخرت و اهل دنیا از هم جدا شد، و معلوم شد که آنان اهل بازگشت به ارزش‌های اخروی نیستند، پس از این بود که خداوند به مومنان و رسولانش دستور داد تا از آنها فاصله بگیرند.

نکته ی قابل توجه این است که اسلام از ما خواسته که نسبت به دنیا حرص و طمع نداشته باشیم.

وجود مقدس خاتم الانبیاء، حضرت محمد مصطفی( صلی الله و علیه وآله) راجع به این که در دنیا حریص نباشیم که این خودش شر است، نکته بسیار مهمی بیان می فرمایند.

ایشان می فرمایند: «شر ما فی الرجل شح هالع و جبن خالع» بدترین خصلت برای انسان، حرصی است که او را بی تاب کند و ترسی است که بند دلش را پاره کند.
«هلوع» یعنی کسی که حریص است و «شح هالع»آن کسی است که حریص بودن او را بی تاب کرده و دیگر آرامش روحی ندارد.

طبق فرمایش پیامبر، چنین شخصی، بدترین انسان ها است. حالا حرص او در مال باشد، در قدرت طلبی باشد و ... فرقی نمی کند، مهم این است که این حریص بودن، انسان را بیچاره می کند.
یک روایت در باب حرص داریم که حرص، چشم انسان را کور می کند و دیگر حقایق را نمی بیند. لذا کسی ک نسبت به مال، دنیا و ... حرص دارد؛ چشمش کور می شود و دیگر حق بین نخواهد بود.

جهل و عدم معرفت از طبیعت و ساختار زندگی صحیح ومعقول، انسان را به پیروی از هوی و هوس فرا می خواند، و اثر آن شکل گیری این صفت رذیله در روح وروان انسان خواهد بود. فکر این که، این جمع آوری مال دنیا عزت و هیبت انسانی است و مباهات به این داشته ها بدون این که از آن استفاده بهینه ای شود ریشه در جهل و نادانی دارد

معلوم است چنین کسی اگر با پیامبر عظیم الشأن هم همنشینی کند(مثل همان عده ای که همنشین ایشان بودند)، دیگر نور و نفس نبی در او اثر نمی کند. از این رو در مقابل مولی-الموالی ایستادند و ایشان را نشناختند و اهانت و جسارت کردند؛ برای این که در شر بودند.
بنابراین حضرت می فرمایند: بدترین شر، این است که انسان حریص باشد. حرص و ولع به دنیا، قدرت، مال، جاه، مقام و ... انسان را بیچاره می کند، طوری که در مقابل حجت خدا می ایستد و دیگر اصلاً حق شناس نمی شود.
پیغمبر اکرم حضرت محمد مصطفی(صلی الله و علیه وآله) در روایت شریفی فرمودند: «شِرارُ الناسِ شِرارُ العُلَماءِ فی الناسِ» بدترین مردم، بدترین عالمان در میان مردم است. آن کسی که خودش را تزکیه نکند، ولو علم هم داشته باشد؛ گرفتاری اش بیشتر است و مردم را هم به انحراف می کشاند و گرفتار می کند.

لذا مهم تر از همه این است که انسان از شر، دور باشد و إلا این وجود شرش عامل می شود که دیگر حق را هم نشناسد.
یکی از دعاهایی که اولیاء خدا برای خودشان فرض می دانستند، داشته باشند، این بود که می گفتند: خدایا ما را از شرور انفس محافظت بفرما که اگر این شر در درون انسان وجود پیدا کند، او را بیچاره خواهد کرد.

 

سوء ظن و بدبینی به خدا

امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر می نویسد «بخل و ترس و حرص غراىٔز مختلفی هستند که  یک ریشه دارند و آن بد گمانی به خداست.[نهج الباغه]

وقتی تفکر و منطق انسانی بر این مبنا باشد که  برای داشتن عزت و نهایت سر افرازی وترس و دلهره  ازآینده و موقعیت باید به فکر جمع کردن مال دنیا شد، و بزرگی و نشاط زندگی را به داشتن ثروت و مال و منال دنیا بداند دیگر بندگی خدای متعال در زندگی این اشخاص جایگاهی نخواهد داشت، این تفکرات خیالی در حقیقت نوعی سوء ظن و بدگمانی نسبت به خداست. چرا که غافل  و جاهل از این مسىٔله هست ، که هر جنبنده ای در این عالم هستی روزیش مقدر و تنظیم شده است، و جمع آوری ثروت کاذب برای وی ذره ای خیر و برکت ندارد.

بدترین مردم، بدترین عالمان در میان مردم است. آن کسی که خودش را تزکیه نکند، ولو علم هم داشته باشد؛ گرفتاری اش بیشتر است و مردم را هم به انحراف می کشاند و گرفتار می کند

جهل و نادانی

امام علی (علیه السلام) : می فرمایند: حرص و ولع و بخل نتیجه نادانی است.[غررالحکم،حدیث1671]

جهل و عدم معرفت از طبیعت و ساختار زندگی صحیح ومعقول، انسان را به پیروی از هوی و هوس فرا می خواند ، و اثر آن شکل گیری این صفت رذیله در روح و روان انسان خواهد بود. فکر این که ،این جمع آوری  مال دنیا عزت و هیبت انسانی است و مباهات به این داشته ها بدون این که از آن استفاده بهینه ای شود ریشه در جهل و نادانی دارد.


سستی و ضعف دینی

امام علی (علیه السلام) : حرص زیاد از قدرت هوس و ضعف دینداری است.
از جمله ریشه های رشد و تقویت این صفت رذیله اخلاقی سستی و ضعف دینی است، وقتی باور و اعتقاد شخص به طور صحیح و عادلانه پایه ریزی نشد ، نتیجه آن تلاش و ولع برای جمع آوری مال و منال دنیا خواهد بود. ضعف ایمان به خدا و پیروی از هوی و هوس برای هر بشری مضر است و آفات بسیاری در قبال آن نصیب زندگی شخص خواهد شد.

فرآوری: زهرا اجلال             

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 17 تیر 1394 
ساعت : 6:07 PM
لینک ثابت
وصيت نامه شهيد ناصر جام شهرياري
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

وصيت نامه شهيد ناصر جام شهرياري
...و تو اي خداي بزرگ كمكم كن كه جزء هدايت يافتگان باشم و نصرتم ده كه با دشمنان دين تو ستيز كنم. ...اي مسلمانان از همه قشر بدانيد كه وظيفه شرعي است كه از ولي امر مسلمين اطاعت كنيد. ...خدايا ياريمان كن تا از اماممان پيروي كنيم، و در خط امام كه همان خط اسلام است، باشيد. ...اي ملت بيدار ايران هوشيار باشيد و نگذاريد تاريخ تكرار شود، حال كه جنگ به نفع جمهوري اسلامي ايران پيش مي رود، همانهايي كه با امام علي (ع) گفتند كه مالك را برگردان، ما با قرآن نمي جنگيم، (در اينجا هم اين كار را نكنند) متأسفانه همين كار را كردند. ...قرآن و اسلام در ايران پياده مي شود، (اجرا مي شود) نه در حزب بعث صدام. ...آري در زمان دودمان ننگين پهلوي سرمان در لاك خودمان بود، و هيچ توجهي نداشتيم، كه بر ما و مكتب ما چه مي گذرد و باز خداوند بر ما منت نهاد و رهبري از سلاله محمد (ص) خميني اين مرد بزرگ، مرد با تقوا، اين اسلام شناس واقعي را ولي امر و رهبر و پيشواي ما كرد. ...اي آمريكاي خونخوار كه خون همه محرومان در سراسر گيتي به دست تو و يا جيره خوارانت مي ريزد، به ياري حق و همت امت اسلامي ديگر عمرت به پايان رسيده است و تو را در جهان كه رسوايي رسواتر خواهيم كرد.تو كه هر روز در جنوب لبنان و السالوادور خونها مي ريزي و سازمان حقوق بشرت در خواب خرگوشي فرو رفته است.

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 14 تیر 1394 
ساعت : 8:34 AM
لینک ثابت
وصيت نامه شهيد ناصر بختياري
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

وصيت نامه شهيد ناصر بختياري
...من خودم را لايق نميدانم كه در جواب نداي هل من ناصر ينصرني به امام كبيرمان لبيك بگويم... ولي از امام (ره) مي خواهم كه مرا دعا كند تا بلكه نزد خداوند مورد قبول واقع شوم و به درجه اي كه در نهايت شهادت است برسم.
...خدايا شكر مي كنم كه مرا آزاد آفريدي تا آزاد فكر كنم تا بتوانم بندگيت را به جاي آورم.
خدايا! شكر تو را كه مرا پاسدار انقلاب خميني ات قرار دادي تا اينكه بتوانم خونم را فداي حسينت بكنم.
خدايا! شكر تو را كه مرا از اين نعمت انقلاب سرخ خميني برخوردار نمودي و به آن درجه اي رساندي كه لياقتش را نداشتم. ...آگاه باشيد كه در اين برهه از زمان مسئوليت سنگيني بر دوش داريد. شما پاسدار خون هاي ريخته شده براي اسلام عزيز هستيد و بايد شما عزيزان پيام خون شهيدان و شعار آنها را با كار و كوشش در راه خدا به جهانيان صادر نمائيد، و ثابت كنيد كه مي توانيم در پناه اسلام غير وابسته به ابرقدرت ها باشيم و به شعار بهشتي مظلوم و ديگر شهدا تحقق بخشيم و نداي مظلومانه امتمان را به گوش تمام مستضعفان جهان برسانيم تا اينكه لرزه بر اندام پوسيده مستكبران داخلي و خارجي بيندازيم...
و مستضعفين خود تصميم بگيرند و حاكم روي زمين باشند همانطوريكه كه خداوند به بندگانش وعده داده است:
"و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين..."
تا اينكه مقدمه اي براي ظهور مهدي (عج) و افراشته شدن پرچم لااله الاالله در جهان باشد.

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 14 تیر 1394 
ساعت : 8:30 AM
لینک ثابت
بدترین مردمان!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

بدترین مردمان!

 

سخن چینی

سخن‌چینی در لغت، به معنی خبرکشی است. سخن‌چینی به این معناست که سخن کسی را به دیگری بگوید و موجب اختلاف آن دو گردد و یا راز شخصی را افشاء کردن می‌باشد.


سخن‌چین در باطن خود حقارت و ذلت را احساس می‌کند و برای جبران شکست‌های درونی و رسیدن به اهداف شوم خود، متوسل به این حربه (سخن‌چینی) می‌شود. نمونه‌ بارز آن در صدر اسلام، وقتی منافقین از مقابله‌ رودررو با دین اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله) نتیجه‌ای نمی‌بردند، به وسیله چاپلوسی و نفاق سعی می‌کردند به اهداف شوم خود برسند که خداوند متعال نفاق آنان را همیشه آشکار می‌ساخت: «لَوْ خَرَجُواْ فِیكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلاَّ خَبَالًا ولأَوْضَعُواْ خِلاَلَكُمْ یَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِیكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ»؛ «اگر آنها همراه شما (به سوی میدان جهاد) خارج می‌شدند، جز اضطراب و تردید، چیزی بر شما نمی‌افزودند و به‌سرعت در بین شما به فتنه‌گری (و ایجاد تفرقه و نفاق) می‌پرداختند و در میان شما، افرادی سست و ضعیف هستند که به سخنان آنها کاملاً گوش فرا می‌دهند و خداوند، ظالمان را می‌شناسند».(1)

سخن‌چینی نوعی بیماری است که از انسان‌های پست و برای تخریب دیگران سر می‌زند که به پرهیز از آن سفارش شده‌ایم: «إِیَّاکَ وَ النَمِیمَةَ فَإِنَّهَا تَزرَعُ الضَفینَةَ وَ تُبعِدُ عَنِ اللهِ وَ النَّآسَ؛ بر تو باد به دوری از سخن‌چینی، زیرا سخن‌چینی بذر کینه را در دل‌ها می‌کارد و انسان را از خدا و مردم دور می‌کند».(2)

 

سخن‌چینیان بدترین مردم

در مکتب امام علی(علیه السلام)، سخن‌چین به عنوان بدترین مردم معرفی شده‌ است: «إِنِّی لأَعبَدُ أَن یَقُولَ قَائِلٌ بّبَاطِلٍ وَ أَن أُفسِدَ أَمرَاً قَد أصلَحَهُ اللهُ فَدَع عَنکَ مَا لا تَعرِفُ فَإِنَّ شِرَارَ النَّاسِ طَائِرُونَ إِلَیکَ بِأَقَاوِیلِ السُّوءِ؛ من از آن کسی که به باطل سخن گوید، یا کاری را که خدا اصلاح کرده بر هم زند، بیزارم. آنچه را نمی‌دانی، واگذار؛ زیرا بدترین مردم با سخنانی نادرست به سوی تو خواهند شتافت».(3)

حضرت در سخن دیگری می‌فرماید: «وَ شِرَارُکُمُ المَشَّاۆُونَ بالنَّمِیمَةِ المُفَرُّقُونَ بَینَ الأحِبَّةِ المُبتَغُونَ لِلبُرَاءِ المَعَایبَ؛ بدترین شما سخن‌چینیان هستند که میان دوستان جدایی می‌افکنند و در جست و جوی عیب‌های خوبان‌اند».(4)

زمانی بر مردم فرا می‌رسد که مقرب نمی‌گردد، مگر سخن‌چین و جالب شمرده نشود، مگر فاجر و ضعیف شمرده نمی‌شوند مگر انسان‌های منصف. در آن زمان کمک به نیازمندان خسارت و ضرر محسوب می‌شود و صله‌رحم منت شمرده می‌شود و عبادت، وسیله برتری‌جویی بر مردم

راه درمان

سخن‌چینی مانند بسیاری از صفات رذیله تدریجاً، به‌صورت یک بیماری روانی در می‌آید؛ به‌گونه‌ای که سخن‌چین از کار خود لذت می‌برد و از اینکه پیوسته دو بهم‌زنی می‌کند، احساس خشنودی می‌کند و این، یکی از مراحل بسیار خطرناک اخلاقی است. اینجاست که سخن‌چین باید قبل از هر چیز به درمان انگیزه‌های درونی که در اعماق روح است، بپردازد و باید از طریق خودسازی و تفکر در عواقب سوء این صفت رذیله و نتایج شومی که به بار می‌آورد، خود را از این معصیت کبیره نجات دهد.

 

درمان حاکمان

حاکم اسلامی باید از خود زیرکی نشان دهد و بداند اگر سخن‌چین همدم او شود، پیوندهای وی با کارگزارانش را قطع خواهد کرد، دوستانش جرئت بیان حقایق را نخواهند داشت و سامانه اعتماد و تلاش و محبت از هم می‌ریزد و بذر اختلاف و کینه پاشیده می‌شود که مانع رشد و تعالی جامعه خواهد شد: «یَأتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ لا یُقَرَّبُ فِیهِ إلاَّ المَاحِلُ وَ لا یُظَرَّفُ فِیهِ إلاَّ الفَاجِرُ وَ لا یُضَعَّفُ فِیهِ إلاَّ المُنصِفُ یَعُدُّونَ الصَّدَقَهَ فِیهِ غُرمَاً وَ صِلَّةَ الرَّحِمِ وَ العِبَادَةَ استِطَالَةً عَلَی النَّاسِ؛ زمانی بر مردم فرا می‌رسد که مقرب نمی‌گردد، مگر سخن‌چین و جالب شمرده نشود، مگر فاجر و ضعیف شمرده نمی‌شوند مگر انسان‌های منصف. در آن زمان کمک به نیازمندان خسارت و ضرر محسوب می‌شود و صله‌رحم منت شمرده می‌شود و عبادت، وسیله برتری‌جویی بر مردم».(5)

 

درمان عموم شنوندگان

هر شنونده‌ای باید بداند هر اندازه که سخن‌چین به او نزدیک شود، رشته محبت او با دیگران بریده می‌شود. چه بسا سخن‌چین کانون خانواده‌ای را با یک نمامی ویران می‌کند و اعضای خانواده را که دارای محکم‌ترین رشته‌های محبت‌اند، به اختلاف می‌اندازد. سخن‌چین رشته‌های محبت را آتش می‌زند و بذر اختلاف و یکنه و جدایی را در دل‌ها می‌کارد. بنابراین تک تک افراد جامعه باید همان‌گونه که از پلیدی‌ها و زشتی‌ها دوری می‌کنند، از سخن‌چین نیز دوری کنند: «مَن أَطَاعَ الوَاشِیَ ضَیَّعَ الصِّدیقَ؛ هر کس از سخن‌چین پیروی کند، دوستی را به نابودی می‌کشاند».(6)

پرهیز از سخن‌چینی باعث پایداری محبت‌ها و آرامش کانون خانواده و اجتماع می‌شود؛ بنابراین باید در برخورد با سخن‌چین همه ملاحظات را کنار گذاشت.

بدترین شما سخن‌چینیان هستند که میان دوستان جدایی می‌افکنند و در جست و جوی عیب‌های خوبان‌اند»

درمان خود بیمار

کسی که گرفتار این گناه کبیره است، باید توجه داشته باشد که از این کار جز آثار تخریبی در اجتماع هم‌چون اختلاف و درگیری، چیزی نصیب سخن‌چین نمی‌شود؛ مگر قرب و نزدیکی به دربار حاکمان فاسد که ارزش فشار قبر و دوری از خدا و مردم را ندارد؛ هم‌چنان‌که امام علی(ع) فرموده است: «عَذَابُ القَبرِ یَکُونُ مِنَ النَمیمَةِ؛ یکی از عوامل عذاب قبر، سخن‌چینی است».(7)

برای اصلاح و رهایی خود اولاً باید در مفاسد و پیامدهای شوم سخن‌‌چینی بیندشید. ثانیاً: در آیات قرآن کریم و روایات اسلامی که درباره‌ کیفر و عذاب‌های سخن‌چینی وارد شده، دقت کند. ثالثاً: بیاندیشد که در روز قیامت آن زمانی که در درگاه عدل الهی در حضور انبیاء و اولیاء برای رسیدگی به اعمال او حاضر می‌شوند، چه جوابی خواهد داد. انسان باید در این دنیا به حساب خود رسیدگی کند تا در آخرت رسوا و مفتضح نگردد و نیز باید بکوشد تا علل و عوامل سخن‌چینی را بشناسد تا بتواند باید از بین بردن علت، معلول را از میان بردارد.

 

پی‌نوشت:

1.توبه: 47.

2.تمیمی آمدی، غررالحکم، ج2، ص 521.

3.نهج‌البلاغه، نامه 78.

4.کلینی، اصول‌کافی، ج4، ص 71.

5. نهج‌البلاغه، حکمت 102.

6.همان، حکمت 239.

7.حر عاملی، وسایل‌الشیعه، ج1، ص 239.

زهرا رضاییان                  

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 14 تیر 1394 
ساعت : 8:21 AM
لینک ثابت
روزه داری و چشم چرانی؟!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

روزه داری و چشم چرانی؟!

نگاه

قرار است یک ماه مهمان باشیم مهمان میزبانی کریم، این مهمانی تشریفات خاصی نمی خواهد لازم نیست به دنبال لباس آنچنانی یا تجملات باشیم  پوشیدن لباس ورع و تقوا کافی است.


ماه رمضان خصوصیات بسیاری دارد ماه عبادت و صیانت و روزه است بدین جهت بهترین زمان برای خودسازی و تکامل نفس می باشد، چون بسیاری از بزرگان روزه را راهی در جهت کنترل تمایلات نفسانی دانسته اند. چنانچه در برخی روایات نیز روزه تنها خودداری از خوردن و آشامیدن نیست بلکه در ماه رمضان تمام اعضا و جوارح باید روزه باشند خاصه چشم انسان چون چشم آنچه را که می بیند سالیان سال در ذهن و دل نگه می دارد؛ چنانچه امیرمومنان علی(علیه السلام) می فرمایند: «القلب مصحف البصر»؛ (1) قلب بایگانی چشم است؛ یعنی هر چیزی را که چشم انسان نظاره کند، در قلب و روان او جای گرفته، فکر و ذهن را مشغول می سازد.
و سرانجام نگاه و قلب آلوده تباهی و گناه شهوت و خود ارضایی است. پس این مهمانی و این ماه بهترین فرصت برای تمرین و کنترل چشم است.

روایات روزه چشم!

امام صادق(علیه السلام) فرمود: آنگاه که روزه می گیری باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه دار باشند. (2)
چندشرط مهم در اینجا نقل شده است. وقتی روزه می گیرید، گوش شما هم باید روزه بگیرد. اگر کسی روزه گرفت و حرام گوش کرد، فایده هم ندارد. چشم شما هم باید روزه بگیرد و نگاه آلوده به ناموس دیگری نداشته باشی. موی تو هم باید روزه بگیرد. یعنی مو را باید از نامحرم پوشاند. حجاب باید رعایت بشود و فرمود: پوست شما هم باید روزه باشد. روزهایی که روزه هستی، نباید مثل سایر ایام باشد و باید روی شما تاثیر بگذارد.
حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود: روزه داری که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده، روزه اش به چه کارش خواهد آمد.(3) 
ابو بصیر از امام صادق(علیه السّلام) روایت كرده است كه فرمود: روزه‏ دار كسى نیست كه تنها از خوردنى و نوشیدنى امساک كند، زیرا حضرت مریم سلام الله علیها گفت:«من براى خداى رحمان روزه ‏اى نذر كرده ‏ام» یعنى سكوتى را، پس زبان هاتان را نگاه دارید، و چشم هاتان را فرو پوشید، و حسد به یک دیگر مبرید، و با هم نزاع مكنید، زیرا حسد چنان ایمان را می خورد كه آتش هیزم را.(4) 

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: روزه آرزوهای نامشروع نفس را که منشاء تمام مفاسد است را می میراند، و نیروی شهوت را فرو می نشاند،و آن را کنترل می کند

امام ابوجعفر(علیه السلام) به جابر فرمود: ای جابر، کسی که ماه رمضان بر او وارد شود، پس روزش را روزه بدارد، و بخشی از شبش را با تلاوت قرآن و دعاء بپا دارد، و عضو تناسل و زبان خود را از (حرام) حفظ کند، و چشمش را از نامحرم و مناظر زشت، فرو پوشد، و آزارش را از مردم باز دارد، به مانند روزی که از مادر متولد شده است از گناهان بیرون می آید. جابر گفت: گفتم :فدایت شوم، این چه حدیث خوب و دلپذیری است! امام فرمود: این چه شرط دشواری است.(5)

 

عاقبت شوم چشم چرانی در دنیا

چشم چرانی علاوه بر عواقب اخروی موجب می شود نگاه آدم های هرزه به دنبال ناموس انسان باشد. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «عفُّوا عَن نساء الناس تَعِفَّ نُساءَکم؛(6) در مورد زنان مردم عفت بورزید تا دیگران نیز در مورد زنان شما عفت بورزند و زنان شما از تعرض نامحرمان در امان بمانند».


رابطه روزه و کنترل چشم و گناه نکردن

امام على(علیه ‏السلام):وَ عَنْ ذلِکَ ما حَرَسَ اللّه‏ عِبادَهُ الْمُومِنینَ بِالصَّلَوات وَ الزَّکَواتِ وَ مُجاهَدَةِ الصِّیامِ فِى الاَیّامِ الْمَفْروضاتِ تَسْکینا لاَطْرافِهِمْ وَ تَخْشیعا لاَبْصارِهِمْ وَتَذْلیلاً لِنُفُوسِهِمْ وَ تَخْفیضا (تَخْضیعا) لِقُلُوبِهِمْ(7)؛خداوند، بندگان مومن خود را به وسیله نمازها و زکات‏ها و جدّیت در روزه‏دارى روزهاى واجب حفظ مى‏کند، تا اعضا و جوارحشان آرام، دیدگانشان خاشع، جان‏هایشان فروتن و دل‏هایشان خاشع گردد.

اگر کسی روزه گرفت و حرام گوش کرد، فایده هم ندارد. چشم شما هم باید روزه بگیرد و نگاه آلوده به ناموس دیگری نداشته باشی. موی تو هم باید روزه بگیرد. یعنی مو را باید از نامحرم پوشاند. حجاب باید رعایت بشود و فرمود: پوست شما هم باید روزه باشد. روزهایی که روزه هستی، نباید مثل سایر ایام باشد و باید روی شما تاثیر بگذارد

پس یکی از آثار روزه خاشع شدن دیدگان است. همانطور که در برخی از آیات قرآن نیز روزه را راهی در جهت افزایش تقوا خوانده است: "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ"(8) ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید! روزه بر شما مقرر شد، همان گونه كه بر كسانى كه پیش از شما بودند مقرر شده بود؛ تا شاید شما خود نگه‏دار باشید.
در این آیه به طور خاص «روزه» را معرفی می‌کند با این‌که روزه یکی از عبادات است معلوم می‌شود که نقش روزه در افزایش تقوا بسیار مهم است.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: روزه آرزوهای نامشروع نفس را که منشاء تمام مفاسد است را می میراند، و نیروی شهوت را فرو می نشاند،و آن را کنترل می کند. (9)  
روزه باعث کنترل قوه شهوت و اجتناب از گناهان است(10) 
بنابراین بهتر است در ماه رمضان که توجهات حضرت حق بیشتر معطوف ما انسان هاست، و یکی از بهترین راهکارهای کنترل نگاه (روزه) را در اختیار داریم در کنترل قوای نفسانی خود بکوشیم.


پی نوشت ها:
1ـ نهج البلاغه، کلمات قصار شماره ی 417.
2ـ الکافی، ج 4 ،ص87 ،ح 1.
3ـ بحارالانوار، ج 93 ،ص295.
4ـ من لایحضرالفقیه، ج 2 ،ص437.
5ـ همان، ج2،ص421.
6ـ کافی،ج5 ، ص554 ؛من لایحضرالفقیه ج4 ، ص21.
7ـ نهج البلاغه، خطبه 192.
8ـ سوره بقره، آیه183.
9ـ بحارالانوار، ج 93 ،ص254.
10ـ وسائل الشیعه، ج 7 ،ص 300. 

زهرا انصاری نسب             
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 14 تیر 1394 
ساعت : 8:17 AM
لینک ثابت
ماندگارترین باقیات صالحات!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ماندگارترین باقیات صالحات!

 

تربیت دینی

باقیات صالحات؛ اعمال صالحى است که نزد خدا محفوظ مى‌‏ماند و باعث شکر و اجر عظیم از جانب پروردگار مى‌‏شود. بنابر این تعریف، باقیات صالحات تمام اعمالی هستند که انسان در دنیا انجام داده و در آخرت ثمره‌‌اش را می‌‌بیند.

 


باقیات صالحات از مسائل مهمی است که قرآن نیز در دو آیه بر آن تأکید کرده است: «وَ یَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْاْ هُدًى وَ الْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیرْ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَ خَیرْ مَّرَدًّا»[1]؛ « الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً».[2] قطعا باقیات صالحات از موضوعات مهمی بوده که برای لزوم تلاش در کسب آن، روایات بسیاری وجود دارد و حتی در روایتی از باقیات صالحات تعبیر به گنج شده است که گنج واقعی برای انسان، همین می‌تواند باشد.

«امام صادق(علیه السلام) فرمود: خداى عزّ و جل به موسى علیه السلام فرمود: در شب و روز مرا بسیار یاد کن و هنگام ذکر من خاشع باش، و به هنگام بلا شکیبا باش، و پیش ذکر من آسوده باش و مرا پرستش کن و چیزى را شریک من قرار مده، بازگشت همه به سوى من است، اى موسى مرا (براى روز درماندگى) ذخیره خود ساز، و گنج (باقیات صالحات) کردارهاى شایسته و پاینده خود را به من بسپار».[3] اما در تعریف و بیان این اصطلاح دو نوع تعریف وجود دارد: 1. «باقیات صالحات؛ اعمال صالحى است که نزد خدا محفوظ مى‏ماند و باعث شکر و اجر عظیم خداوند مى‏شود».[4]

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: هر كس از این جهان درگذرد پس از مرگ، چیزى به او نمی‌رسد جز این كه پیش‏تر سه چیزى از خود باقى گذاشته باشد:
1. كار نیكى كه اثرش پس از او باقى باشد؛ 2. سنت حسنه‏‌اى كه در میان مردم رواج داده باشد و بعد از او مردم به آن روش عمل كنند؛ 3. فرزند صالحى كه براى او دعا كند.[وسائل الشیعه، بیروت، ج 13، ص292]
در حدیث دیگرى از آن حضرت نقل شده كه فرمود: شش چیزى است كه شخص مومن پس از مرگش از آن بهره‏‌مند خواهد شد:

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: هر كس از این جهان درگذرد پس از مرگ، چیزى به او نمی‌رسد جز این كه پیش‏تر سه چیزى از خود باقى گذاشته باشد: 1. كار نیكى كه اثرش پس از او باقى باشد؛ 2. سنت حسنه‏‌اى كه در میان مردم رواج داده باشد و بعد از او مردم به آن روش عمل كنند؛ 3. فرزند صالحى كه براى او دعا كند

1. فرزند صالحى كه براى او طلب آمرزش كند؛ 2.  قرآنى كه از او باشد و مورد استفاده قرار گیرد؛ 3. درختى كه می‌نشاند؛ 4.  چاه آبى كه احداث نماید؛ 5.  چشمه آبى كه در راه خدا جارى می‌كند؛ 6. سنت و روش نیكى كه پس از او مردم به آن عمل كنند.[همان مدرک، ص293]

موارد و مصادیق باقیات صالحات بسیار گسترده می‌باشد و اعمال بسیاری را در بر می‌گیرد. در روایات و سخن اندیشمندان دینی نیز مصادیق گوناگونی برای باقیات صالحات ذکر شده است که البته هیچ‌کدام در مقام بیان حصر این اصطلاح در معنای مورد نظر خود نبوده‌اند؛ لذا می‌توان مفهوم وسیعی برای این اصطلاح در نظر گرفت. در این‌جا تعدادی از مصادیق باقیات صالحات را بر اساس روایات و کلام بزرگان بر می‌شمریم:
الف. ذکر گفتن: «امام باقر(علیه السلام) فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از کنار مردى عبور می‌کرد که در باغش درخت می‌کاشت. ‏پس آن‌ حضرت(صلی الله علیه و آله) در کنارش ایستاد و فرمود: تو را راهنمائى نکنم بر کاشتن درختى که ریشه‏اش پا برجاتر و میوه‏هایش زودرس‏تر و بهتر و پاینده‏تر باشد؟ عرض کرد: چرا مرا راهنمائى فرما اى رسول خدا، فرمود: چون بامداد کنى و شام کنى بگو: «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر»؛ زیرا اگر آن‌ را بگویى به شماره هر تسبیحی ده درخت در بهشت دارى (که هر درختى از آنها یک نوع) از انواع میوه‏ها (می‌دهد) و آنها از (باقیات صالحات) است». [5]

 

پی نوشت ها:

[1]. مریم، 76: «و خدا هدایت یافتگان را بر هدایت مى‏افزاید و اعمال صالحى که (اجرش نعمت) ابدى است نزد پروردگار تو بهتر (از مال و جاه فانى دنیا) است هم از جهت ثواب الهى و هم از جهت حسن عاقبت اخروى».
[2]. کهف، 46: «مال و فرزندان، آرایش و زیور زندگى دنیا هستند، ولى اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ امید داشتن به آنها نیکوتر است».
[3]. فیض کاشانی، محمد محسن، الوافی، ج 9، ص 1443، کتابخانه امام أمیر المومنین علی(علیه السلام)، اصفهان، چاپ اول، 1406ق.
[4]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 102، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

[5]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 506

فرآوری: محمدی                

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : یک شنبه 14 تیر 1394 
ساعت : 8:16 AM
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 18
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه