السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30469بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
کسی که بالاترین رتبه را در روز قیامت دارد
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

کسی که بالاترین رتبه را در روز قیامت دارد

موعظه

بدون شک موعظه و نصیحت از روش های مهم و موثر در تعلیم و تربیت می باشند. این دو روش از دیرباز مورد توجه اولیاء ، مربیان و مبلغان بوده اند.

قرآن کریم از شیوه ی تربیتی موعظه و نصیحت بیشترین استفاده را برده است. 

به عنوان نمونه در سوره ی لقمان ، به داستان تربیتی پدر مهربان و شایسته ای اشاره می کند که به موعظه دلسوزانه ی پسرخویش می پردازد و هدف قرآن کریم از نقل چنین داستانی ارائه و نشان دادن الگوی تربیتی به دیگران می باشد که خدای منان در مورد پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله به این مساله اشاره کرده است : «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ...» (احزاب/21) 

بنابراین موعظه و نصیحت نقش اساسی در تربیت انسان دارد و در حکم دارویی است که بر جسم و جان آدمی تأثیر گذارده و موجب هدایت و رشد انسان می شود.

سعدی شاعر بزرگ ایرانی ، موعظه را به دارویی شفا بخشی تشبیه می کند و درمانگری آن را قطعی فرض کرده است:

نصیحت که خالی بود از غرض        چوداروی تلخ است دفع مرض         

به دلیل وجود شرایط موعظه و نصیحت درمنابع دینی ، باید واعظان و مبلغان به شرایط آن توجه نموده و مردم را با موعظه ی نیکو و تأثیرگذار دعوت نمایند . «ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ  ...» (نحل/125)

 

روش های عمومی موعظه در قرآن کریم

موعظه درقرآن کریم به روش های مختلفی بیان شده است، که در مجموع می توان به سه روش عمومی اشاره کرد :

1- موعظه و نصیحت همراه با لطف و انکار : خدای منان در این باره در سوره ی یوسف می فرماید: «قَالَ یَا بُنَیَّ لاَ تَقْصُصْ رُوْیَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَیَكِیدُواْ لَكَ كَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ» (یوسف/5) [یعقوب‏] گفت: «اى پسرك من ، خوابت را براى برادرانت حكایت مكن كه براى تو نیرنگى مى ‏اندیشند ، زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشكار است.

2- موعظه در قالب قصه ها و داستان های پند آموز و حکمت آمیز: دراینجا قرآن کریم برخی از قصه های خود را "احسن القصص" (یوسف/3) و از خود به "احسن الحدیث" (زمر/23) یاد کرده است.

«وَكُـلاًّ نَّقُصُّ عَلَیْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُوَادَكَ وَجَاءكَ فِی هَـذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُوْمِنِینَ» (هود/120) و هر یك از سرگذشت هاى پیامبران [خود] را كه بر تو حكایت مى ‏كنیم، چیزى است كه دلت را بدان استوار مى‏ گردانیم، و در این ها حقیقت براى تو آمده، و براى مومنان اندرز و تذكّرى است.

موعظه کننده خود باید اهل عمل صالح و دارای اعتقاد سالم باشد . به عبارت دیگر موعظه و نصیحت دیگران هنگامی خوب و موثراست که موعظه کننده خود اهل عمل صالح باشد که این خود نیز برگرفته از اعتقاد و التزام به حق و حقیقت می باشد

3- توصیف بندگان همراه با موعظه و نصیحت: خداوند منان درسوره ی مبارکه ی فرقان از آیات 63- 77 به توصیف بندگان خود می پردازد که چنین توصیفی همراه با نصیحت و موعظۀ حکیمانه است:

«وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا * وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا (فرقان/63-64) در آیات شریفه ی مذکور ، به توصیف و تمجید از انسان هایی پرداخته ، که از آنان به "عباد الرحمن" یاد کرده است.

 

مهمترین شرط برای موعظه کردن

موعظه کننده خود باید اهل عمل صالح و دارای اعتقاد سالم باشد . به عبارت دیگر موعظه و نصیحت دیگران هنگامی خوب و موثراست که موعظه کننده خود اهل عمل صالح باشد که این خود نیز برگرفته از اعتقاد و التزام به حق و حقیقت می باشد.

خداوند منان درسوره ی فصلت می فرماید: «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» (فصلت/33) و كیست خوش گفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نماید و كار نیك كند و گوید: «من [در برابر خدا] از تسلیم‏ شدگانم»؟

در برخی روایات طرف سخن با عالمان دینی است :«هرگاه عالمی به علم خود عمل نکند ، موعظه اش ازدل ها فرو می چکد ، چنان که باران از روی سنگ صاف می لغزد.» (اصول کافی:ج 1،ص 29)

بنابراین اگر علم و دانش موعظه کننده با عمل وی متفاوت باشد ناگزیر است با انگیزه ی ظاهر سازی در برابر دیگران مبادرت کند.

کلام را با سخنی از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) به پایان می بریم :
به راستى بزرگ ‏ترین مردم در رتبه روز رستاخیز در نزد خدا ، آن كس است كه در زمین خدا براى خیر خواهى و نصیحت خلق خدا بیشتر دوندگى مى‏ كند. (أصول الكافی/ ترجمه كمره ‏اى، ج‏۴، ص620)

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 
ساعت : 8:05 AM
لینک ثابت
داستان انرژی هسته ای ایران
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ما فرفره نداشتیم، بچه های کدخدا داشتند اما همبازی ما نبودند که دست ما بدهند. مسعود و مجید نقشه اش را کشیدند و مصطفی بند و بساطش را جور کرد. و ما فرفره دار شدیم. لبخند نشست روی لب های بابابزرگ و گفت: « دیدید می شود، می توانید.» از ترس بچه های کدخدا، داخل خانه فرفره بازی می کردیم. مبادا ببینند و به تریج قبایشان بر بخورد. اما خبرها زود در دهکده ما می پیچید. خبر که به گوش کدخدا رسید، داغ کرد و گفت: « بی خود کرده اند، بچه رعایت را چه به فرفره بازی» و گیوه اش را ور کشیده بود و آمده بود پیش عمو محمد به آبروریزی. ( بعداً شنیدیم که همان روز، کدخدا دم گوش میرآب گفته بود: « این اول کارشان است. فردا همین فرفره می شود، روروک و پس فردا چرخ چاه.» بیشتر موتورپمپ های آب ده مال کدخدا بود.)

عمو محمد که صدایمان کرد، فهمیدیم کار از کار گذشته، فرفره را برداشت و گذاشت داخل گنجه، درش را قفل کرد و کلیدش را داد دست بچه های کدخدا که خیالشان راحت باشد از نبودن فرفره. رفتیم پیش بابابزرگ با لب و لوچه آویزان و فهمید گرفتگی حالمان را عموها را صدا زد. به عمو محمد گفت: « خودت کلید را دست کدخدا دادی و خودت هم پس می گیری.»

عمو محمد مرد این حرف ها نبود. همه مان می دانستیم. بابابزرگ گفت: « بروید و قفل گنجه را بشکنید.» عمو محمود گفت: « کسی برایتان فرفره خرید؟ کدخدا؟» گفتیم: « عموجان! خودتان که می دانید، خودمان ساختیم!» گفت: « دیگر بلد نیستید بسازید؟ گفتیم: « چرا.» گفت: « بهترش را بسازید» و رفت در خانه کدخدا به داد و بی داد. صدای بگو مگوشان ده را برداشت.

این وسط ما قفل گنجه را شکستیم . بچه های کدخدا فهمیدند. کدخدا گر گرفت و گفت: « یا فرفره یا حق آب» و به میرآب گفت که آب را روی زمین همه ی مان ببندد. کار سخت شد. عموها از هزار راه  ندیده و نشنیده، آب می آوردند که کشتمان از بی آبی نسوزد.

مسعود را گرفتند و کتک زدند. زورمان آمد. مجید به تلافی اش روروک ساخت کدخدا گفت که تخم مرغ و گندم هم از ما نخرند. مجید و مصطفی را هم گرفتند و زدند. صدای عمو محمود هنوز بلند بود اما گوشه و کنایه ها شروع شد.

عمو حسن جمعمان کرد و گفت: « این جور نمیشود. هم فرفره شما باید بچرخد هم زندگی ما.» از بابابزرگ رخصت گرفت و قرار شد برود با خود کدخدا حرف بزند.

وقتی که برگشت، خوشحال بود. گفت: « قرار شد روروک را خراب کنیم  اما فرفره دستمان باشد. آن ها هم تخم مرغمان را بخرند و هم کمی آب بدهند.» بابابزرگ گفت:« کدخدا سر حرفش نمی ماند» عمو حسن گفت: « قول داده که بماند، ما فرزندان شمائیم. حواسمان هست.

بچه های کدخدا آمدند و روروک را جلوی چشم های خیس ما خراب کردند.

عمو حسن آمد و فرفره را گذاشت پیش دستمان و رفت با کدخدا قرار و مدار بگذارد. دل و دماغی نداشتیم برای چرخاندن فرفره.

مهدی گفت: « وقت زانو بغل کردن نیست، باید چرخ چاه بسازیم. کدخدا از امروز ما می ترسید نه از دیروز فرفره و روروک ساختمان. بابابزرگ لبخند زد.

عموحسن هر روز با کدخدا کلنجار می رفت. یک روز خوشحال بود و یک روز از نامردی کداخدا می گفت و ما می شنیدیم  و بهش« خداقوت» می گفتیم. بچه ها داشتند.

 یواشکی بالای پشت بام چرخ چاه می ساختند.

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 
ساعت : 8:05 AM
لینک ثابت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 
ساعت : 5:31 PM
لینک ثابت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 
ساعت : 5:31 PM
لینک ثابت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 
ساعت : 5:30 PM
لینک ثابت
سخنانی کوتاه و بسیار پرمحتوا از امام حسن مجتبی علیه السلام
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

سخنانی کوتاه و بسیار پرمحتوا از امام حسن مجتبی علیه السلام

1. از امام حسن (ع) سؤال‌ شد : زهد چيست‌ ؟ فرمود : رغبت‌ به‌ تقوى‌ و بى‌ رغبتى‌ به‌ دنيا.
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)

------------------------------------

2. از امام حسن (ع) سؤال‌ شد : مروت‌ چيست‌ ؟ فرمود : حفظ دين‌ ، عزت‌ نفس‌ ، نرمش‌ ، احسان‌ ، پرداخت‌ حقوق‌ و اظ‌هار دوستى‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)

------------------------------------
3. از امام حسن (ع) سؤال‌ شد : كرم‌ چيست‌ ؟ فرمود : بخشش‌ پيش‌ از خواهش‌ و اطعام‌ در قحطى‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)
------------------------------------
4. از امام حسن (ع) سؤال‌ شد : بخل‌ چيست‌ ؟ فرمود : آنچه‌ در كف‌ دارى‌ شرف‌ بدانى‌ ، و آنچه‌ انفاق‌ كنى‌ تلف‌ شمارى‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)

------------------------------------
5.از امام حسن (ع) سؤال‌ شد: بى‌ نيازى‌ چيست‌ ؟ فرمود : رضايت‌ نفس‌ به‌ آنچه‌ برايش‌ قسمت‌ شده‌ ، هر چند كم‌ باشد .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


------------------------------------
6 . از امام حسن (ع) سؤال‌ شد: فقر چيست‌ ؟ فرمود : حرص‌ به‌ هر چيز .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)
------------------------------------
7. از امام حسن (ع) سؤال‌ شد: شرف‌ چيست‌ ؟ فرمود : موافقت‌ با دوستان‌ و حفظ همسايگان‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)
------------------------------------
8. از امام حسن (ع) سؤال‌ شد: پستى‌ و ناكسى‌ چيست‌ ؟ فرمود : به‌ خود رسيدن‌ و بى‌اعتنايى‌ به‌ همسر .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)
------------------------------------
9. پناهنده‌ به‌ خدا آسوده‌ و محفوخ‌ است‌ ، و دشمنش‌ ترسان‌ و بى‌ياور
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)
------------------------------------
10. از خدا بر حذر باشيد با زيادى‌ ياد او ، و از خدا بترسيد به‌ وسيله‌ تقوى‌ ، و به‌ خدا نزديك‌ شويد با طاعت‌ ، به‌ درستى‌ كه‌ او نزديك‌ است‌ و پاسخگو .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


------------------------------------
11.بزرگى‌ كسانى‌ كه‌ عظمت‌ خدا را دانستند اين‌ است‌ كه‌ تواضع‌ كنند ، و عزت‌ آنها كه‌ جلال‌ خدا را شناختند اين‌ است‌ كه‌ برايش‌ زبونى‌ كنند ، و سلامت‌ آنها كه‌ دانستند خدا چه‌ قدرتى‌ دارد اين‌ است‌ كه‌ به‌ او تسليم‌ شوند .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


------------------------------------
12. بدانيد كه‌ خدا شما را بيهوده‌ نيافريده‌ و سر خود رها نكرده‌ ، مدت‌ عمر شما را معين‌ كرده‌ ، و روزى‌ شما را ميانتان‌ قسمت‌ كرده‌ ، تا هر خردمندى‌ اندازه‌ خود را بداند و بفهمد كه‌ هر چه‌ برايش‌ مقدر است‌ به‌ او مى‌رسد ، و هر چه‌ از او نيست‌ به‌ او نخواهد رسيد ، خدا خرج‌ دنياى‌ شما را كفايت‌ كرده‌ و شما را براى‌ پرستش‌ فراغت‌ بخشيده‌ و به‌ شكرگزارى‌ تشويق‌ كرده‌ ، و ذكر و نماز را بر شما واجب‌ كرده‌ و تقوى‌ را به‌ شما سفارش‌ كرده‌ ، و آن‌ را نهايت‌ رضايت‌مندى‌ خود مقرر ساخته‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 234)


------------------------------------
13.  اى‌ بندگان‌ خدا ، از خدا بپرهيزيد ، و بدانيد كه‌ هر كس‌ از خدا بپرهيزد ، خداوند او را به‌ خوبى‌ از فتنه‌ها و آزمايشها برآورد و در كارش‌ موفق‌ سازد و راه‌ حق‌ را برايش‌ آماده‌ كند .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 234)
------------------------------------
14.  هيچ‌ مردمى‌ با هم‌ مشورت‌ نكند مگر اينكه‌ به‌ درستى‌ هدايت‌ شوند .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)
------------------------------------
15.  پستى‌ و ناكسى‌ اين‌ است‌ كه‌ شكر نعمت‌ نكنى‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


------------------------------------
16. در طلب‌ مانند شخص‌ پيروز مكوش‌ ، و مانند كسى‌ كه‌ تسليم‌ شده‌ به‌ قدر اعتماد نكن‌ چون‌ به‌ دنبال‌ كسب‌ و روزى‌ رفتن‌ سنت‌ است‌ ، و ميانه‌روى‌ در طلب‌ روزى‌ از عفت‌ است‌ ، و عفت‌ مانع‌ روزى‌ نيست‌ ، و حرص‌ موجب‌ زيادى‌ رزق‌ نيست‌ . به‌ درستى‌ كه‌ روزى‌ قسمت‌ شده‌ و حرص‌ زدن‌ ، موجب‌ گناه‌ مى‌شود .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)
------------------------------------
17. انسان‌ تا وعده‌ نداده‌ ، آزاد است‌ . اما وقتى‌ وعده‌ مى‌دهد زير بار مسؤوليت‌ مى‌رود ، و تا به‌ وعده‌اش‌ عمل‌ نكند رها نخواهد شد .
(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)
------------------------------------
18. آن‌ كس‌ كه‌ بر حسن‌ اختيار خداوند توكل‌ و اعتماد كند ( و به‌ قضا و قدر الهى‌ خوشنود باشد ) آرزو نمى‌كند در غير حالى‌ باشد كه‌ خداوند برايش‌ اختيار كرده‌ است‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)
------------------------------------
19.خيرى‌ كه‌ هيچ‌ شرى‌ در آن‌ نيست‌ ، شكر بر نعمت‌ و صبر بر مصيبت‌ و ناگوار است‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)


------------------------------------
20. آن‌ حضرت‌ - عليه‌ السلام‌ - به‌ مردى‌ كه‌ از بيمارى‌ شفا يافته‌ بود ، فرمود : خدا يادت‌ كرد پس‌ يادش‌ كن‌ ، و از تو گذشت‌ پس‌ شكرش‌ كن‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)
------------------------------------
21.  هر كس‌ كه‌ پيوسته‌ به‌ مسجد رود يكى‌ از اين‌ هشت‌ فايده‌ نصيبش‌ شود :
آيه‌ محكمه‌ ، دست‌يابى‌ به‌ برادرى‌ سودمند ، دانشى‌ تازه‌ ، رحمتى‌ مورد انتظار ، سخنى‌ كه‌ او را به‌ راه‌ راست‌ كشد يا او را از هلاكت‌ برهاند ، ترك‌ گناهان‌ از شرم‌ مردم‌ و ترس‌ از خدا .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 238)


------------------------------------
22.  به‌ درستى‌ كه‌ پر ديدترين‌ ديده‌ها آن‌ است‌ كه‌ در خير نفوذ كند ، و شنواترين‌ گوشها آن‌ است‌ كه‌ تذكرى‌ را بشنود و از آن‌ سود برد ، سالمترين‌ دلها آن‌ است‌ كه‌ از شبه‌ها پاك‌ باشد .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 238)
------------------------------------
23.  مردى‌ به‌ امام‌ حسن‌ - عليه‌ السلام‌ - عرض‌ كرد : دخترى‌ دارم‌ ، به‌ نظر شما با چه‌ كسى‌ وصلت‌ كنم‌ . فرمود : با كسى‌ كه‌ متقى‌ و باايمان‌ باشد .
چون‌ اگر او را دوست‌ بدارد ، مورد احترامش‌ قرار مى‌دهد ، و اگر از او نفرت‌ داشته‌ باشد ، به‌ او ظ‌لم‌ نمى‌كند.
(مستظ‌رف‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 218)


------------------------------------
24. به‌ درستى‌ كه‌ نعمت‌ دنيا پايدار نيست‌ ، نه‌ از آسيبش‌ آسودگى‌ هست‌ ، و نه‌ از بديهايش‌ جلوگيرى‌ ، فريبى‌ است‌ حايل‌ سعادت‌ ، و تكيه‌ گاهى‌ است‌ خميده‌ .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 239)
------------------------------------
25.  اى‌ بندگان‌ خدا از عبرتها پند گيريد ، و از اثر گذشتگان‌ متوجه‌ شويد ، و به‌ وسيله‌ نعمتها از نافرمانى‌ خدا باز ايستيد ، و از پندها سود بريد .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 239)
------------------------------------
26. به‌ درستى‌ كه‌ خداوند ماه‌ رمضان‌ را ميدان‌ مسابقه‌ خلق‌ خود ساخته‌ تا به‌ وسيله‌ طاعتش‌ به‌ رضاى‌ او سبقت‌ گيرند.
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 239)
------------------------------------
27.  به‌ خدا سوگند اگر پرده‌ برگيرند ، معلوم‌ مى‌شود كه‌ نيكوكار مشغول‌ كار نيك‌ خود است‌ و بدكار گرفتار بدكردارى‌ خود.
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 240)


------------------------------------
28.  اى‌ پسرم‌ با هيچكس‌ برادرى‌ مكن‌ تا بدانى‌ كجا مى‌رود و از كجا مى‌آيد و چه‌ ريشه‌اى‌ دارد ، پس‌ چون‌ خوب‌ از حالش‌ آگاه‌ شدى‌ و معاشرتش‌ را پسنديدى‌ با او برادرى‌ كن‌ به‌ شرط گذشت‌ از لغزش‌ و كمك‌ در تنگى‌.
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)
------------------------------------
29.  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : ترس‌ چيست‌ ؟ فرمود : دليرى‌ بر دوست‌ و گريز از دشمن‌.
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)
------------------------------------
30. ننگ‌ كشيدن‌ آسانتر از دوزخ‌ رفتن‌ است‌.
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)


------------------------------------
31.  سفاهت‌ ، به‌ پستى‌ گراييدن‌ و با گمراهان‌ نشستن‌ است‌ .
(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 115)
------------------------------------
32.  آن‌ حضرت‌ در وصف‌ برادر ( دوست‌ ) نيكوكارش‌ فرمود : از همه‌ مردم‌ در چشم‌ من‌ بزرگتر بود و سر بزرگوارى‌ او در نظر من‌ كوچكى‌ دنيا در چشم‌ او بود ، جهل‌ و نادانى‌ بر او تسلط نداشت‌ ، اقدام‌ نمى‌كرد مگر بعد از اطمينان‌ به‌ سودمند بودن‌ آن‌ . نه‌ شكايتى‌ داشت‌ و نه‌ خشم‌ و دلتنگى‌ .
بيشتر عمرش‌ خاموش‌ بود ، و چون‌ لب‌ به‌ سخن‌ مى‌گشود بر همه‌ گوينده‌ها چيره‌ بود ، ضعيف‌ و ناتوان‌ مى‌نمود ، اما هنگام‌ نبرد شيرى‌ درنده‌ بود . چون‌ با دانشمندان‌ مى‌نشست‌ به‌ شنيدن‌ شيفته‌تر بود تا گفتن‌.
به‌ هنگام‌ ضرورت‌ سخن‌ ، سكوت‌ خود را مى‌شكست‌. نمى‌گفت‌ آنچه‌ را عمل‌ نمى‌كرد و عمل‌ مى‌كرد آنچه‌ را نمى‌گفت‌ ، چون‌ در برابر دو كار قرار مى‌گرفت‌ كه‌ نمى‌دانست‌ كدام‌ خداپسندانه‌تر است‌ آن‌ را در نظر مى‌گرفت‌ كه‌ پسند نفسش‌ نبود ، هيچكس‌ را به‌ خاطر كارى‌ كه‌ مى‌توان‌ از آن‌ عذرى‌ آورد سرزنش‌ نمى‌كرد .
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)


------------------------------------
33.  كسى‌ كه‌ عقل‌ ندارد ادب‌ ندارد ، و كسى‌ كه‌ همت‌ ندارد مروت‌ ندارد ، و كسى‌ كه‌ دين‌ ندارد حيا ندارد. و خردمندى‌ موجب‌ معاشرت‌ نيكو با مردم‌ است‌ ، و به‌ وسيله‌ عقل‌ سعادت‌ هر دو عالم‌ به‌ دست‌ مى‌آيد .
(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)
------------------------------------
34. تعجب‌ مى‌كنم‌ از كسانيكه‌ در غذاى‌ جسم‌ خود فكر مى‌كنند ولى‌ در امور معنوى‌ و غذاى‌ جان‌ خويش‌ تفكر نمى‌كنند. شكم‌ را از طعام‌ مضر حفظ مى‌كنند ولى‌ در روح‌ و روان‌ خويش‌ افكار پليد و پستى‌ را وارد مى‌كنند.
(بحار الانوار، ج‌ 1 ، ص‌ 218)


------------------------------------
35.حضرت‌ مجتبى‌ - عليه‌ الاسلام‌ - بهترين‌ جامه‌هاى‌ خود را در موقع‌ نماز مى‌پوشيد ، كسانى‌ از آن‌ حضرت‌ سبب‌ اين‌ كار را سؤال‌ كردند ، در جواب‌ فرمود : خداند جميل‌ است‌ و جمال‌ و زيبايى‌ را دوست‌ دارد به‌ اين‌ جهت‌ خود را در پيشگاه‌ الهى‌ زينت‌ مى‌كنم‌ ، خداوند امر فرموده‌ كه‌ با زينت‌هاى‌ خود در مساجد حاضر شويد.
(تفسير عياشى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 14)


------------------------------------
36. تنها چيزى‌ كه‌ در اين‌ دنياى‌ فانى‌ ، باقى‌ مى‌ماند قرآن‌ است‌ ، پس‌ قرآن‌ را پيشوا و امام‌ خود قرار دهيد ، تا به‌ راه‌ راست‌ و مستقيم‌ هدايت‌ شويد.
همانا محق‌ ترين‌ مردم‌ به‌ قرآن‌ كسانى‌ هستند كه‌ بدان‌ عمل‌ كنند اگر چه‌ آن‌ را حفظ نكرده‌ باشند ، و دورترين‌ افراد از قرآن‌ كسانى‌ هستند كه‌ به‌ دستورات‌ آن‌ عمل‌ نكنند گرچه‌ قارى‌ و خواننده‌ آن‌ باشند.
(ارشاد القلوب‌ ، ص‌ 102)
------------------------------------


37. اى‌ مردم‌ هر كس‌ براى‌ خدا اخلاص‌ ورزد و سخن‌ او را راهنماى‌ خود قرار دهد به‌ راهى‌ كه‌ درست‌تر و استوارتر است‌ هدايت‌ مى‌شود و خداوند او را براى‌ آگاهى‌ و هوشيارى‌ توفيق‌ داده‌ و به‌ عاقبت‌ خوش‌ كمك‌ كرده‌ است.
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)
------------------------------------
38.  پرسش‌ صحيح‌ نيمى‌ از علم‌ است‌ ، و مدارا كردن‌ با مردم‌ نيمى‌ از عقل‌ است‌ ، و اقتصاد و اعتدال‌ در زندگى‌ نيمى‌ از مخارج‌ است‌.
(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابى‌ الحديد ، ج‌ 18 ، ص‌ 108)
------------------------------------
39. بيشترين‌ زيركى‌ ، ترس‌ از خدا و پرهيزكارى‌ است‌ و بيشترين‌ نادانى‌ ، عياشى‌ و شهوترانى‌ است‌.
(حليه‌ الاولياء ، ج‌ 2 ، ص‌ 37)


------------------------------------
40.  مادرم‌ فاطمه‌ ( س‌ ) را ديدم‌ كه‌ شب‌ جمعه‌ تا صبح‌ مشغول‌ عبادت‌ و ركوع‌ و سجود بود و شنيدم‌ كه‌ براى‌ مؤمنين‌ دعا مى‌كرد و اسامى‌ آنان‌ را ذكر مى‌نمود و براى‌ آنان‌ بسيار دعا مى‌كرد ولى‌ براى‌ خودش‌ دعا نكرد ، پس‌ به‌ او عرض‌ كردم‌ : مادر چرا همان‌ طور كه‌ براى‌ ديگران‌ دعا كردى‌ براى‌ خودت‌ دعا نكردى‌ ، فرمودند : پسرم‌ ، اول‌ همسايه‌ را مقدم‌ دار و سپس‌ خود و اهل‌ خانه‌ را .
(بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 81)


------------------------------------
41.  رسول‌ خدا ( ص‌ ) فرمود : محبت‌ و دوستى‌ ما اهل‌ بيت‌ را اختيار كنيد ، چون‌ هر كس‌ خدا را در حالى‌ ملاقات‌ كند كه‌ ما اهل‌ بيت‌ را دوست‌ داشته‌ باشد ، با شفاعت‌ ما وارد بهشت‌ مى‌شود.
(محاسن‌ ، ص‌ 61)


------------------------------------
42. اى‌ مردم‌ ! از جدم‌ پيامبر خدا شنيدم‌ كه‌ مى‌فرمود : من‌ شهر علم‌ و دانشم‌ و على‌ ( ع‌ ) دروازه‌ آن‌ است‌ ، آيا از غير دروازه‌ وارد شهر مى‌شوند ؟
(امالى‌ صدوق‌ ، ص‌ 207)
------------------------------------
43. شخصى‌ به‌ امام‌ حسن‌ - عليه‌ السلام‌ - عرض‌ كرد : اى‌ پسر پيامبر خدا چرا ما از مرگ‌ اكراه‌ داريم‌ و آن‌ را دوست‌ نداريم‌ ؟ حضرت‌ فرمود : چون‌ شما آخرت‌ خود را خراب‌ و دنيايتان‌ را آباد كرده‌ايد ، بنابراين‌ انتقال‌ از عمران‌ و آبادانى‌ به‌ خرابى‌ و ويرانى‌ را دوست‌ نداريد .
(بحار الانوار ، ج‌ 44 ، ص‌ 110)


------------------------------------
44. سوگند به‌ خداوند ! هر كس‌ ما را دوست‌ داشته‌ باشد ، اگر چه‌ در دورترين‌ نقاط مانند ديلم‌ اسير باشد ، دوستى‌ ما براى‌ او مفيد است‌ . همانا محبت‌ ما گناهان‌ فرزندان‌ آدم‌ را از بين‌ مى‌برد ، همانطور كه‌ باد برگ‌ درختان‌ را مى‌ريزد .
(بحار الانوار ، ج‌ 44 ، ص‌ 24)


------------------------------------
45.  بيشتر اهل‌ كوفه‌ به‌ معاويه‌ نوشتند : ما با تو هستيم‌ ، اگر مى‌خواهى‌ ما حسن‌ ( ع‌ ) را دستگير مى‌كنيم‌ و پيش‌ تو مى‌فرستيم‌ . بعد خيمه‌ امام‌ حسن‌ ( ع‌ ) را غارت‌ كرده‌ و آن‌ حضرت‌ را مجروح‌ كردند.


پس‌ امام‌حسن‌ ( ع‌ ) به‌ معاويه‌ نوشت‌ : همانا اين‌ امر ( حكومت‌ ) و جانشينى‌ پيامبر از آن‌ من‌ و اهل‌ بيت‌ من‌ است‌ و براى‌ تو و اهل‌ بيت‌ تو حرام‌ است‌ ، من‌ اين‌ مطلب‌ را از رسول‌ خدا شنيدم‌ .
سوگند به‌ خداوند ، اگر يارانى‌ شكيبا و آگاه‌ به‌ حق‌ خويش‌ مى‌يافتم‌ ، تسليم‌ تو نمى‌شدم‌ و آنچه‌ را مى‌خواستى‌ به‌ تو نمى‌دادم‌ .
(بحار الانوار ، ج‌ 44 ، ص‌ 45)


------------------------------------
46.  اگر همه‌ دنيا را تبديل‌ به‌ يك‌ لقمه‌ غذا كنم‌ و به‌ انسانى‌ كه‌ خدا را از روى‌ خلوص‌ عبادت‌ مى‌كند بخورانم‌ ، باز احساس‌ مى‌كنم‌ كه‌ در حق‌ او كوتاهى‌ كرده‌ام‌ .و اگر از استفاده‌ كردن‌ كافر از دنيا جلوگيرى‌ كنم‌ تا به‌ آن‌ اندازه‌ كه‌ جانش‌ از شدت‌ گرسنگى‌ و تشنگى‌ به‌ لب‌ برسد ، آنگاه‌ جرعه‌اى‌ آب‌ به‌ او بدهم‌ ، خود را اسرافكار مى‌پندارم‌ .
(تنبيه‌ الخواطر و نزهة‌ النواطر ( مجموعه‌ ورام‌ ) ، ج‌ 1 ، ص‌ 350)


------------------------------------
47. والاترين‌ مقام‌ نزد خداوند ، از آن‌ كسى‌ است‌ كه‌ بيشتر از همه‌ به‌ حقوق‌ مردم‌ آشنا باشد و در اداى‌ آن‌ حقوق‌ ، بيشتر از همه‌ كوشا باشد . و كسى‌ كه‌ در برابر برادران‌ دينى‌ خود تواضع‌ كند ، خداوند او را از صديقين‌ و شيعيان‌ اميرالمؤمنين‌ - عليه‌ السلام‌ - قرار مى‌دهد .
(حياة‌ امام‌ حسن‌ بن‌ على‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 319)


------------------------------------
48.پيامبر خدا ( ص‌ ) فرمود : هيچ‌ بنده‌اى‌ حقيقتا مؤمن‌ نيست‌ مگر اينكه‌ نفس‌ خود را شديدتر از محاسبه‌ بين‌ دو شريك‌ و يا محاسبه‌ مولا از بنده‌ خود مورد محاسبه‌ قرار دهد .
(بحار الانوار ، ج‌ 70 ، ص‌ 72)

------------------------------------
49. پيامبر خدا ( ص‌ ) فرموده‌ است‌ : يكى‌ از موجبات‌ آمرزش‌ گناهان‌ ، مسرور كردن‌ برادران‌ دينى‌ است‌ .
(مجمع‌ الزوائد و منبع‌ الفوائد ، ج‌ 8 ، ص‌ 193)


------------------------------------
50. دنيا محل‌ گرفتارى‌ و آزمايش‌ است‌ و هر چه‌ در آن‌ است‌ رو به‌ زوال‌ و نابودى‌ مى‌باشد ، و خداوند ما را از احوال‌ دنيا آگاه‌ كرده‌ است‌ تا عبرت‌ گيريم‌ ، و به‌ ما وعده‌ عذاب‌ داده‌ تا بعد از آن‌ ، حجتى‌ بر خدا نداشته‌ باشيم‌ . پس‌ در اين‌ دنياى‌ فانى‌ زهد بورزيد و به‌ آنچه‌ باقى‌ و پايدار است‌ رغبت‌ داشته‌ باشيد و در خفا و آشكار از خدا بترسيد .
(توحيد صدوق‌ ، ص‌ 378)

 

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 
ساعت : 5:29 PM
لینک ثابت
حدیث2
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0
 

صفحه اختصاصي حديث و آيات امام حسن عليه السلام : إنَّ الَّذي يُؤتى إلَىَّ ، سَمٌّ يُدَسُّ إلَىَّ فَاُقتَلُ بِهِ ولكِن لايَومَ كَيَومِكَ يا أباعَبدِاللّه ِ ؛ حديث

امام حسن عليه السلام :آنچه به من مى رسد، زهرى است كه با دسيسه به كامم ريخته مى شود، امّا اى ابا عبد اللّه هيچ روزى مانند روز [مصيبت] تو نيست .

 

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 
ساعت : 5:28 PM
لینک ثابت
حدیث1
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0
 

صفحه اختصاصي حديث و آيات امام حسن عليه السلام : ما تَشاوَرَ قَومٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشدِهِم ؛ حديث

امام حسن عليه السلام :هيچ قومى با يكديگر مشورت نكردند مگر آن كه به راه پيشرفت خود رهنمون شدند .

 

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 
ساعت : 5:26 PM
لینک ثابت
زانـكـه مـیـلاد حـسـن نـور دل بـوالـحـسـن اسـت
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

زانـكـه مـیـلاد حـسـن نـور دل بـوالـحـسـن اسـت

این چه شور است عزیزان كه بهر انجمن است

شـاد و خـرم دل یـــاران و بـه دور از مــحــن اسـت

هــر طـرف مـی‌گـذرم بـانـگ طـرب مـی‌شــنـــوم

زانـكـه مـیـلاد حـسـن نـور دل بـوالـحـسـن اسـت

دخـتــر خـتــم رســولان پـــســـری آورده اســـت

كـه جـمـالـش حـسـن و نـام نـكـویش حسن است

ســروی آزاد عــیـــان گـشـتـه كــه از خـرمیـش

جـلـوه بـاغ بـهـشـت است و صفای چمن است

شـهــر یـثـرب شـده فـرخـنـده ز مـیــلاد حــســن

وز تـجـلـی رخ او بـر مـه و خور طعنه زن است

تـهـنــیـت گــوی مــلائــك بـه زمــیــن آمـــده‌انـد

كه فضا خوش نفس از مشگ و عبیر ختن است

شـیــعــیــان شــاد و فـرحـنـاك ز مـولـود حسن

شادمان خاطـر سرگشته هر مرد و زن است

صـبــر ایــوب فــرامـوش شــد از خــاطــره‌هــا

دیـده خـلـق جـهـان خـیره به صبر حسن است

پـســر فــاطــمـه از مــهــر بــه یــاران نـظــری

دیـده‌هـا سـوی تـو ای دلـبـر شیرین سخن است

تـو «حـیاتی» چه غـم از وحشت محشـر داری

كـه حـسـن روز جـزا دافـــع رنـج و مِـحـن اسـت


"حیاتی"

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 
ساعت : 5:24 PM
لینک ثابت
عید است و یا نیمۀ ماه رمضان است؟
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

عید است و یا نیمۀ ماه رمضان است؟

عید است و یا نیمۀ ماه رمضان است؟
از هر دو بگویم که هم این است و هم آن است
عیدی که به ماه رمضان داد تجلی
ماهی که در آن روی خداوند، عیان است
ریزد دُر مدح حسن از درج دهان‌ها
یا نام دل‌انگیز حسن نقل دهان‌ است
قرآن علی در بغل ام‌ابیهاست
بر خال و خطش چشم محمّد نگران است
این بضعۀ پیغمبر و این یوسف زهراست
این جان جهان جان جهان جان جهان است
در بین امامان به کرامت شده مشهور
یک گوشه ز بیت‌الکرمش باغ جنان است
سرتا به قدم یکسره روح است چه روحی
روحی است که بر پیکر توحید روان است

تا حشر زند از گلوی خون خدا موج
خونی که به رگ‌های حسن در جریان است
صبرش سپر سینۀ دین بود، وگرنه
هر یک مژه‌اش تیر و دو ابروش کمان است
داند چو پدر در کند از قلعۀ خیبر
آنجا که عین است چه حاجت به بیان است
با چشم خیالش منگر فوق خیال است
در حق گمانش نشمر فوق گمان است
گر پایۀ قدرش نگری فوق گمان‌ها
ور مدّت عمرش نگری کلّ زمان است

در خال و خطش هر چه بخوانید و ببینید
از بوسـۀ پیغمبـر اسـلام نشــان است

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 
ساعت : 5:21 PM
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 18
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه