السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30493بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
چهار پسر با تربیت قرآنی
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

چهار پسر با تربیت قرآنی

 


در همین حوالی، شاید در همسایگی ما، خانواده‌ای زندگی می‌کنند که باوجود سه شهید و یک جانباز، همچنان پای همان آرمان‌هایی که روزگاری نه‌چندان دور خون‌دل‌های بسیاری برایش خورده‌اند، ایستاده‌اند.

چهار پسر با تربیت قرآنی

مادر شهیدان اصغری ترکانی باوجودی که سه فرزندش به شهادت رسیده‌اند و چهارمی نیز جانباز است، آن‌چنان باصلابت در خصوص عزیزانش سخن می‌گوید که حتی صدایش نمی‌لرزد. پدر مرحوم شهیدان نیز چفیه‌اش را از سال‌های جنگ تا شب هفت علی‌اصغر تازه تفحص شده‌اش بعد از 31 سال از گردن باز نکرد تا اینکه آن را بالباس آخرت جایگزین کرد. بر خود می‌بالیم که سربلندی و پیروزی ایران را از جلوه قدرت و عظمت این‌چنین خانواده‌هایی داریم که دشمن را بر زمین می‌زنند. مصاحبه زیر با شهربانو عباس آزاد مادر شهیدان محمدرضا، علی‌اکبر (مفقودالپیکر)، علی‌اصغر (تفحص شده بعد از 31 سال) و جانباز علی‌اصغری ترکانی است.

مادر از خودتان بگویید و همسر مرحومتان که به‌اتفاق هم‌چنین فرزندانی را تربیت‌کرده‌اید.

شهربانو عباس آزاد هستم. 74 ساله و اهل کن سولقان. کنار شغل خانه‌داری به تعداد زیادی از مادران و دختران قرآن آموزش داده‌ام. همسرم قاسم اصغری ترکانی بسیار به بیت‌المال و درآمد حلال اهمیت می‌داد تا جایی که وقتی دخترم از ایشان کاغذ باطله می‌خواست قبول نمی‌کرد و می‌گفت از بیت‌المال است و به منزل روا نیست. همسرم مرد زحمت کشی بود، روستازاده بود و از نوجوانی کارکرده بود. مرد باتقوایی بود که به نماز اهمیت زیادی می‌داد. غسل جمعه و نماز جمعه‌اش ترک نمی‌شد. دائم در حال ذکر گفتن بود. ارادت خاص ایشان به اهل‌بیت به‌خصوص حضرت ابوالفضل (ع) زبانزد بود. افطاری دادن شب 21 ماه رمضانش هیچ‌وقت ترک نمی‌شد. بعد از بازنشستگی در الموت مشغول دامداری و کشاورزی شده بود. خدا هم مزد خدمات صادقانه و خالصانه‌اش را به او داد و پیکر علی‌اصغر بعد از 31 سال اول به ملاقات همسرم به الموت تاکستان رفت. همسرم می‌گفت نمی‌دانم می‌توانم با این غم کنار بیایم یا نه؟ گویا پدر و پسر وعده کرده بودند که به‌زودی در کنار هم آرام بگیرند. همین‌طور هم شد و هفت روز پس از تدفین علی‌اصغر، همسرم فوت کرد.

چند فرزند دارید؟ و چند تا از آن‌ها شهید شدند؟

9 پسر و دو دختر. دو پسرم شهید محمدرضا و علی‌اصغر در یک عملیات شهید شدند. علی‌اصغر بعد از 31 سال پیکرش رسید. پسر دیگرم علی آقا نیز در همان عملیات جانباز شد. علی‌اکبر سومین فرزند شهیدم همچنان مفقود است.

این بچه‌ها چطور بودند که سه تا از آن‌ها آسمانی شدند؟

خصوصیت بارز و مشترک آن‌ها احترام به پدر و مادر بود که آن را از طفولیت داشتند. حتی وقتی بزرگ شدند در کارِ خانه به من خیلی کمک می‌کردند. تصمیماتشان با اجازه پدر و مادر بود. وقتی وارد خانه می‌شدند تا دست ما را نمی‌بوسیدند نمی‌نشستند. بچه‌ها خودشان را در مسجد شناختند. از بچگی تا بزرگ‌سالی در مسجد فعالیت می‌کردند. علی‌اکبر روحانی بود و اعتقاد داشت اگر کسی سوالی کرد باید این‌قدر آگاهی‌ام بالا باشد تا توقع پرسشگر را به‌جا آورد. اگر جواب را نمی‌دانست تحقیق می‌کرد و جواب سوال را پاسخ می‌داد. بسیار سخنور خوبی بود. در زندگی شخصی‌اش ریاضت یک طلبه را همان‌طور که حضرت امام (ره) فرموده بودند رعایت می‌کرد.

گفتید که علی‌اصغر و محمدرضا در یک عملیات به شهادت رسیدند، شهادتشان چطور رقم خورد؟

علی‌اصغر چون در سپاه بود مرتب در عملیات مختلف شرکت داشت. به خاطر درس طلبگی از تهران به قم رفت و به همین دلیل از سپاه قم اعزام‌شده بود. علی‌اصغر معاون عقیدتی در سپاه بود. نه‌تنها درس طلبگی می‌خواند حافظ قرآن هم بود. پسرم توسط آیت‌الله مشکینی ملبس شده بود. در عملیات بیت‌المقدس 2 از ناحیه کتف گلوله خورد و مجروح شد. بعد از بهبودی به منطقه شرهانی رفت که از پای چپ تا سرش مورد ترکش خمپاره قرار گرفت و مجروح شد. بعد از بهبودی در عملیات خیبر شرکت کرده بود. همزمان آقا محمدرضا از تهران و حاج علی پسر دیگرم هم از تهران اعزام شدند. باهم در یک عملیات بودند اما در محورهای متفاوت. محمدرضا آرپیجی‌زن معروفی بود. در عملیات از ناحیه دهان گلوله خورده و از پشت سرش رد شده بود. وقتی پیکرش را آوردند، علی‌اکبر سفارش کرده بود اگر مادر خواست او را ببوسد نگذارید دست زیر سرش بگذارد. جنازه پسرم هفت روز در باتلاق بود. بعد از هفت روز جنازه را پیداکرده بودند. صورت او را خواهرانم با گلاب شستند و با همان لباس خاکی بدون غسل دفن شد. علی آقا هم در آن عملیات از ناحیه شکم مجروح شده بود. علی‌اصغر هم چند روز بعد به شهادت رسید. علی‌اصغر به‌عنوان روحانی برای کارهای فرهنگی در عملیات اعزام‌شده بود که در آنجا مصمم می‌شود به خط مقدم برود. او از ناحیه سر مورد اصابت قرارگرفته و به شهادت رسیده بود، ولی نتوانستند پیکرش را به عقب برگردانند. محمدرضا 9 اسفند 62 و علی‌اصغر هم 15 اسفند 62 به شهادت رسیدند.

وقتی دنبال داوطلب می‌گشتند تا در میدان مین قرار بگیرد حین فاصله صحبت‌های فرمانده، علی‌اکبر خودش را در میدان مین پهن می‌کند تا راه را باز کند. پشت سر ایشان پنج، شش طلبه دیگر روی میدان مین پهن می‌شوند تا گردان از روی آن‌ها رد شود تا معبر باز شود


از علی‌اکبر هم بگویید، چطور جبهه‌ای شد و چطور آسمانی؟

علی‌اکبر دوبار داوطلب به جبهه‌های جنوب رفته بود. در سال 59 بسیاری از بچه‌های مسجد را تربیت قرآنی کرده بود که در سال 65 با آن‌ها راهی جبهه شد. یکی از این عزیزان به نام زکریا زنده‌دل به شهادت رسیده بود که به معلم اخلاق معروف بود. یک‌بار جلسه‌ای در شب جمعه برای شهید گرفته بودند که دعای کمیل مراسم را علی‌اکبر خواند. مراسم حال معنوی عجیبی داشت. وقتی از مراسم برگشت گفت دیگر باید بروم تا دینم را ادا کنم. علی‌اکبر یک فرزند پسر داشت و دخترش هنوز به دنیا نیامده بود. از آن مراسم تا شهادت علی‌اکبر 13 روز طول کشید. از تیپ 57 ابوالفضل لرستان به‌عنوان روحانی عقیدتی سیاسی اعزام شد. علی‌اکبر چون از تهران اعزام‌شده بود او را به‌عنوان حاج‌آقا تهرانی می‌شناختند. به این تیپ یک مأموریت می‌دهند تا عملیاتی را در منطقه حاج عمران داشته باشند. آن‌ها در یک گردان قرار می‌گیرند و موفق می‌شوند به بالای تپه برسند ولی دو گردان دیگر به آن‌ها نرسیده بود. عراقی‌ها آن‌ها را محاصره می‌کنند به همین دلیل باید محاصره شکسته می‌شد تا بتوانند از جایی که قرار دارند خارج شوند. زمان عملیات شب بود اگر به صبح می‌رسید یک نفر هم بالا نمی‌ماند. وقتی دنبال داوطلب می‌گشتند تا در میدان مین قرار بگیرد حین فاصله صحبت‌های فرمانده، علی‌اکبر خودش را در میدان مین پهن می‌کند تا راه را باز کند. پشت سر ایشان پنج، شش طلبه دیگر روی میدان مین پهن می‌شوند تا گردان از روی آن‌ها رد شود تا معبر باز شود. حدود 260 نفر از معرکه خارج می‌شوند، 71 نفر هم شهید شدند. سال بعد در آن منطقه عملیات می‌شود که رزمندگان پیروز می‌شوند و محل را از 70 شهید پاک می‌کنند ولی از علی‌اکبر جنازه‌ای پیدا نمی‌کنند. تنها پیکر او برنگشت. علی‌اکبر 30 اردیبهشت سال 65 به شهادت رسید. در آخرین روز اعزام نمی‌گذاشت بدرقه برویم. در پیچ کوچه برگشت و نگاهی معنادار به من کرد. دلم ریخت به خودم گفتم فکر نکنم اکبر آقا دیگر برگردد. همان‌طور هم شد.

برای رفتن علی‌اکبر بعد از شهادت دو پسرتان مخالفت نمی‌کردید؟

اصلاً. خانواده ما پیش از انقلاب به‌عنوان فعال سیاسی در محل فعالیت می‌کردند. از هیچ تلاشی برای انقلاب دریغ نمی‌کنیم. رضایم به رضای خدا. با رفتن هیچ‌کدام از پسرانم اصلاً مخالفت نکردم اگر می‌شد خودم همراهشان می‌رفتم. حتی پدرش اگر وظیفه درآمد خانه را به دوش نداشت خودش به جنگ می‌رفت. همیشه خدا را شکر می‌کنم، خوب‌ها را داد و زیبا هم آن‌ها را از من گرفت. هنوز هم‌خانه‌ام را پایگاه حفظ اسلام می‌دانم و فرزندانم سربازان اسلام‌اند.

از سال‌های انتظار برای بازگشت پیکر شهیدان علی‌اصغر و علی‌اکبر بگویید.

با خودم می‌گفتم اگر خدا بخواهد برمی‌گردند. این‌قدر دل در رضای خدا داشتم که هنگام برگشت پیکر شهیدان گمنام پیگیری هم نمی‌کردم و بسیار آرامش داشتم. این دو برادر همیشه آرزوی گمنامی داشتند. همین‌طور هم شد و به آرزویشان رسیدند. بعد از 31 سال انتظار علی‌اصغر رسید ولی همچنان علی‌اکبرم گمنام است.
 
 

 

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان
ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 9 تیر 1394 
ساعت : 3:37 PM
لینک ثابت
سرگذشت عبرت آموز حضرت موسی علیه السلام
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0
       
    
     


موضوع: سرگذشت عبرت آموز حضرت موسی علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
تفسیر سوره قصص را گفتیم انشاءالله بگوییم. مطالبی را گفتیم و امشب هم مطالبی را بگوییم. «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ» (قصص/5)
خداوند می‌فرماید: تصمیم ما این است. برنامه و اراده حتمی ما این است، که منت بگذاریم بر مستضعفین، حکومت را به مستضعفین بدهیم. طاغوت‌ها را قلع و قمع کنیم. می‌شود؟ بله می‌شود. چطور می‌شود؟ ما در زمان خودمان دیدیم یک مرد خدا مثل امام آمد، طاغوت زمان مثل شاه آن رقمی شد که شد. پس اگر یک گوشه می‌شود پس محال نیست. اینجا گفته: «نَمُّنَ» خدا هرچه داده نعمت است. ولی چند نعمت را می‌گوید: منت می‌گذارم. مثلاً می‌فرماید: اینکه شما مسلمان نبودید. خدا منت گذاشت که شما به اسلام هدایت شدید. «فَمَنَّ اللَّـهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا» (نساء/94) نعمت اسلام...
1- بعثت پیامبران، نعمت بزرگ الهی به بشر
ما وقتی نعمت را می فهمیم که از ما گرفته شود. نعمت نبوت، «لَقَدْ مَنَّ اللَّـهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ» (آل‌عمران/164) همینکه «رسولاً من انفسهم» منت گذاشتیم شما را به اسلام هدایت کردیم. منت گذاشتیم برای شما رسول فرستادیم. منت گذاشتیم شما را هدایت کردیم. «بَلِ اللَّـهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ» (حجرات/17) نعمت اسلام، نبوت، هدایت، یکی هم این است «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ» ما منت گذشتیم، بالاخره فرعون را با دست و پا در آب غرق کردیم، موسی را بدون دست و پا در آب حفظش کردیم.
خدا دارد خدایی می‌کند. مستضعفین نباید مأیوس باشند. بعد می فرماید: «وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُونَ» (قصص/6) فرعون که می‌گفت: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى» (نازعات/24) فرعونی که ادعای خدایی می‌کرد، از آنچه می‌ترسید، گرفتار شد. فرعون با همه عظمتش در آب غرق شد. تازه عذاب قیامتش مانده است. در دنیا قهر ما او را گرفت.
2- الهام خداوند به مادر حضرت موسی علیه السلام
حالا قصه موسی را می‌خواهیم بگوییم. «وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ» (قصص/7) به مادر موسی وحی کردیم، بچه‌ات را شیر بده. «فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ» شیرش بده، فرعون هر زنی پسر زایید را می‌کشد. تو پسر زاییدی می‌ترسی فرعون او را بکشد. هرچه می‌گویم گوش بده. شیرش بده و او را در جعبه بگذار و در دریا بیانداز. ما این بچه را «وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي»،«وَلَا تَخَافِي» خوف نداشته باش، «وَلَا تَحْزَنِي» حزن هم نداشته باش. نه غصه داشته باش، نه خوف و نه دلهره. هیچ دلت آرام باشد. «إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ»،«إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ» ما رد می‌کنیم. بچه را در دریا بیانداز، ما برمی‌گردانیم. «رادُّوهُ» یعنی رد می‌کنیم، بچه را به تو برمی‌گردانیم. «وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ» از پیغمبرها قرارش می‌دهیم. چه شد؟ این قولی که خدا به مادر موسی داد.
دو امر در این آیه است. «ارضعیه، القیه» شیرش بده و در آبش بیانداز. دو امر است. دو نهی در آیه است. «وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي» دو بشارت هم در آیه است. «رَادُّوهُ، وَجَاعِلُوهُ» در یک جمله دو امر است. دو نهی است. دو بشارت است. دو امر، «ارضعیه»، «القیه» شیرش بده، امر است. در دریا بیانداز، دستور است. نهی می‌کند. «وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي» نه خوفی، نه حزنی. دو بشارت هم هست. «رَادُّوهُ، وَجَاعِلُوهُ» هم برمی‌گردانیم و هم پیغمبرش قرار می‌دهیم.
فرعون کنار دریا بود و دید که یک جعبه روی آب است. گفت: بروید این جعبه را بگیرید. جعبه را گرفتند و دیدند که نوزادی در آن است. نصفش را من می‌گویم و نصفش را شما بگویید. «عدو شود سبب خیر... گر خدا خواهد»
گر نگهدار من آن است که من می‌دانم *** شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد
3- دستورات الهی بر مبنای علم و حکمت الهی
فرعون همه پسرها را کشت، آنچه اصلی است، خواست او را بکشد، زن اینجا آمد و یک شیرین کاری کرد. بعضی دستورهای خدا را ما نمی‌فهمیم. به مادر دستور می‌دهد، بچه‌ات را شیر بده و در دریا بیانداز. ما بعضی از دستورات اسلام را نمی‌فهمیم. چون خدا گفته انجام می‌دهیم. ما عقلمان، علممان کم است. مثل بچه‌ها که می‌گویند: آقاجون! تو در ماشین نشستی، سوییچ را روشن کردی، چرا اگزوزش دود می‌دهد؟ جلوی ماشین را تکان می‌دهی، عقبش اگزوز است. خوب این را مکانیک می‌داند ولی یک بچه نمی‌فهمد. سر شما درد می‌کند، دکتر می‌گوید: آقا سرتان را روی متکای پر نگذارید. حالا این متکا چه کار به... ما نمی‌دانیم. به مادر می‌گوید: بچه‌ات را در آب بیانداز. خوب اگر این مادر می‌خواست روشنفکر بازی دربیاورد. دلیلش چیست؟ فلسفه‌اش چیست؟ آقا چرا مثلاً اسلام چنین گفته؟ چرا اینطور گفته؟ چرا؟ چرا؟ یک میلیون چرا ممکن است به دستورات اسلام وارد شود. باسمه تعالی بلد نیستم، «قُل» پیغمبر وقتی از تو یک سؤال‌هایی می‌کنند، «قُل» یعنی چه؟ بگو، «لا ادری» بگو بلد نیستم. ما چه بلد هستیم؟
امروز همه دیپلم دارند. یعنی تقریبا قریب به اتفاق... دیپلم را صحبتش را نکن. بعد از دیپلم آقا ده سال درس می‌خواند پزشک می‌شود. هرچه گفت گوش می‌دهیم. دیدید هیچوقت یک بیمار به پزشک بگوید: آقا چرا این قرص سفید است و این قرص نارنجی است؟ چرا این قرص وسطش خط دارد و آن ندارد؟ چرا این گرد است و او بیضی است؟ او اندازه عدس است و او اندازه تخم کدو است؟ چرا آن را می‌گویی یکی، آن را می‌گویی دو تا؟ چرا می‌گویی: قبل از غذا و بعد از غذا؟ به دکتر چرا چرا نمی‌گوییم؟ چرا نمی‌گوییم چرا؟ برای اینکه ده سال درس خوانده است. خدا را به اندازه پزشک هم ما قبول نداریم. به خدا چرا چرا نگویید. هرچه خدا گفته گوش بدهیم. شیرش بده. چرا؟ در آب بیانداز. چرا؟ خدا به ابراهیم می‌گوید: سر بچه‌ات را ببر. چرا؟ نمی‌دانیم... ممکن است بعداً معلوم شود، ممکن است تا آخر عمر هم معلوم نشود. اسلام می‌گوید: شیر مادر، بچه باید شیر مادر بخورد. می‌گوییم: چرا؟ شیر خشک به او بدهیم. حالا شیر خشک را جای شیر مادر می‌کنیم. بچه باید در دامن مادرش تربیت شود. چرا؟ مهد کودک می‌دهیم. هزار خانم و آقا در مهد کودک جمع شوند، کار مادر را می‌کنند؟ همه دکترهای تغذیه همه مواد غذایی را با هم ترکیب کنند، شیر مادر می‌شود؟ چرا چانه می‌زنیم؟ دستوری که از خدا آمد چانه نزنید.
4- نقش درباریان و اطرافیان در جنایات ستمکاران
مادر موسی دو نگرانی داشت. یکی از اینکه بچه‌اش کشته شود. یکی آن  که بچه از دستش می‌رود. ولی خدا خبر از غیب می‌دهد و می‌گوید: مادر من از غیب خبر بدهم. این بچه در آینده پیغمبر می‌شود.
بعد هم می‌گوید: «كَانُوا خَاطِئِينَ» (قصص/8) فرعون و دار و دسته‌اش خطاکار بودند. چرا می‌گوید: «کانوا» باید بگوید: «کانَ»؟ یک جنایتکار که یک کاری می‌کند، هرکس هم کمک او کند، طراحی کند، مشاوره بدهد، امر کند، مباشر باشد. هرکس هر نوع کمکی به جنایتکار کند، او هم در جرم شریک است. در زیارت عاشورا می‌خوانیم «شایعت و بایعت و تابعت علی قتله». حدیث داریم روز قیامت یک قطره خون به سینه یک نفر می‌چکد. می‌گوید: این یک قطره چیست؟ می‌گوید: یک نفر را به ناحق کشتند و تو در یک فطره شریک هستی. اگر کسی قلمی را تیز کند که مجرم چیزی بنویسد، آن کسی که قلم را هم تراشیده است در گناه شریک است. اگر کسی دوات گناه‌کاری را جوهر بریزد، آن کسی که دوات را جوهر کرده است، در گناه شریک است. اگر کسی در صورت ظالمی لبخند بزند، و با لبخندش ظالم را شارژ کند، با همین لبخند در جرم شریک است.
گفتم: اگر کسی  شرابی بسازد، آن کسی که انگور کاشته، آن کسی که کارخانه شراب‌سازی درست کرده، آن کسی که بطری می‌سازد و آن کسی که کارتن می‌سازد، آن کامیونی که حمل و نقل می‌کند، آن کسی که مغازه اجازه می‌دهد، آن کسی که فروشنده است، آن کسی که خریدار است، آن کسی که دلال است، ده گروه در این شراب همه مورد لعنت هستند. فرعون یک نفر بود. ولی قرآن نمی‌گوید: «کانَ» می‌گوید: «کانوا» همه با هم. ابن ملجم یک نفر بود، شب نوزدهم به حضرت امیرالمؤمنین در مسجد کوفه ضربت زد. یک نفر را باید بگوییم: اللهم العن قاتل علی! ولی شب نوزدهم می‌گوید: نگو، قاتل علی! «اللهم العن قتلت علی بن ابی طالب». قاتل یعنی یک نفر و قَتَلَة یعنی گروه. خدایا لعنت کن گروهی که علی را کشت. گروه که علی را نکشت. امیرالمؤمنین(ع) را یک نفر کشت ولی می‌گوید: خدا گروهشان را لعنت کند. پیداست یک نفر مباشر و باقی حامی هستند.
5- نقش نهی از منکر در حفظ جان حضرت موسی علیه السلام
فرعون که بچه را گرفت، گفت: او را بکشیم. زن فرعون، «وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِّي وَلَكَ» (قصص/9) زن فرعون گفت: «قُرَّتُ عَيْنٍ» این نور چشم است. آخر فرعون بچه‌دار هم نمی‌شد. این نور چشم است این را آب آورده است.
«لَا تَقْتُلُوهُ» او را نکش. زن نهی از منکر کرد. زن جلوی جنایت شوهرش را گرفت. دو تا «لا تَقتُلُوهُ» در قرآن است. یکی وقتی می‌خواستند یوسف را بکشند، برادرش بنیامین گفت: او را نکشید. لااقل در چاه بیاندازید. یکی هم اینجا فرعون می‌خواست موسی را بکشد، همسرش گفت: او را نکشید. او را مرد گفت، بنیامین مرد بود، برادر یوسف بود. این زن بود. یعنی مرد و زن هردو باید نهی از منکر کنند. «لا تَقتُلُوهُ» او را نکشید. گوش نمی‌دهد، ندهد.
یک کتابی من به نام امر به معروف دارم. در آنجا یازده اثر نوشتم برای کسی که امر به معروفش را گوش ندهند. اگر گوش ندهند یازده فایده دارد. اگر گوش بدهند، آن هم یک فایده برای خودش است. لازم نیست گوش بدهند. خدا در قرآن می‌گوید: «قُل» به مردم بگو، بعد می‌گوید: «و ان تولوا» اگر هم گوش ندادند تو به وظیفه‌ات عمل کن. آقا شما اذان بگو. اذان مستحب است. ولو هی می‌گویی: «حی علی الصلاة»، «حی علی الفلاح»، هی می‌گویی: «حی»، بشتاب، بشتاب، کسی نمی‌آید. چه کسی بیاید و چه کسی نیاید، شما اجرت را برده‌ای. کارهای خدایی را لازم نیست ما عمل کنیم. ما باید همت کنیم، عمل شد، شد. نشد، نشد.
یک آیه من می‌خوانم، نصفش را شما بخوانید. «لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ» (نجم/39) خدا از شما «سعی» می‌خواهد، یعنی سعی. سعی‌ات را بکن. اگر از شما عمل می‌خواست، می‌گفت: «و ان لیس للانسان الا ما عمل» نگفته: هرچه کار کردی. می‌گوید: هرچه تلاش کردی. اجرها براساس تلاش است. نه براساس کار.
من و بوعلی سینا کتابخانه برویم. دو ساعت مطالعه می‌کنیم. بوعلی سینا از دوساعت ده مطلب می‌فهمد. بیست مطلب می‌فهمد، سی مطلب می‌فهمد. من از دو ساعت، یک مطلب می‌فهمم. اما از در کتابخانه بعد از دو ساعت که بیرون آمدیم، ثواب من و ثواب بوعلی سینا یکسان است. چون هردو، دو ساعت زحمت کشیدیم. حالا او تیزهوش است، بیشتر فهمیده است. ولی من هم کم نگذاشتم. من هم دو ساعت زحمت کشیدم. «لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ» سعی بکنیم.
یکی از فواید کارهای خدا این است که کارهای خدایی بشود یا نشود، فرقی نمی‌کند. شما اجرت را داری. آب برمی‌داری به تشنه‌ها بدهی. بعد همه می‌گویند: تشنه نیستیم. نگو: ما رفتیم آب بدهیم، هیچکس آب نخورد، خیط شدیم. خیط نشدی. شما به قصد تشنه آب را دور بگردان. دیدی کسی نخورد، شما ثوابت را داری.
پدر من مرا طلبه کرد و گفت: می‌خواهم تو مرجع تقلید شوی. من فکر کردم معلم بچه‌ها نداریم. آخوند اطفال داریم. پزشک اطفال داریم، آخوند اطفال نداریم... از چهل سال پیش که طلبه‌ی نویی بودم، تخته سیاه برای بچه‌های کاشان گذاشتم و کلاس گذاشتم. پدر من گفت: من می‌خواستم تو مرجع تقلید شوی. گفتم: شما ثواب پدر مرجع تقلید را داری. بگذار من کاری که زمین مانده را انجام بدهم. ما پزشک اطفال داریم، آخوند اطفال نداریم. من می‌خواهم معلم بچه‌ها بشوم. هیچکس غصه... یعنی در اسلام دماغ سوخته نداریم. ورشکسته نداریم. هرکس هر کاری کرد، موفق بشود یا نشود سعی خودش را دارد. در مسجد می‌رود، نماز جماعت تعطیل است. شما ثواب جماعت داری، چه جماعت بخوانی چه نخوانی. چون تلاش خودت را کردی.
6- نقش چهار زن در گسترش رسالت حضرت موسی علیه السلام
درباره نقش زن، چهار زن از اول تا آخر موسی را گرداندند. 1- مادر موسی بود که شیرش داد و در جعبه گذاشت و در آب انداخت. 2- خواهر موسی بود. چون مادر موسی به خواهر موسی گفت: عقب رودخانه برو و ببین سرنوشت این جعبه چه می‌شود. یکی زن موسی بود، دختر حضرت شعیب بود. یکی زن فرعون بود. که فرعون وقتی می‌خواست این بچه را بکشد، جلوگیری کرد. یعنی تمام موجودیت موسی روی بال چهار زن بود. مادر موسی، خواهر موسی، زن فرعون و زن موسی! از این معلوم می‌شود زنها می‌توانند در امور اجتماعی نقش داشته باشند. «قُرَّتُ عَيْنٍ لِّي» کلمه عاطفی هم بکار برد. «قُرَّتُ عَيْنٍ» نور چشم ما است!
«عَسَىٰ أَن يَنفَعَنَا» شاید به درد ما بخورد. «أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا» من و تو که بچه‌دار نمی‌شویم. زن فرعون به فرعون گفت: من و تو که بچه‌دار نمی‌شویم. این را بچه خودمان نگه می‌داریم. «عَسَىٰ أَن يَنفَعَنَا اَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا» شاید به در ما بخورد، یا حالا که بچه‌دار نمی‌شویم، او بچه ما باشد.
یک صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)
«وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَىٰ فَارِغًا ۖ إِن كَادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» (قصص/10) مادر موسی او را شیر داد و در جعبه گذاشت و در دریا انداخت، ولی دل دارد تکان می‌خورد. می‌گوید: «لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَا» یعنی قلب مادر را به خودمان گره زدیم. «وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ» (قصص/11) مادر موسی به خواهر موسی گفت: «قصّیِه» قصه برایش قصه بگو، یعنی چه؟ یعنی تاریخ گذشته را دنبال کن. «قُصِّيهِ» یعنی دنبال کن. مادر موسی به خواهر موسی گفت: دنبال رودخانه برو، ببین این سرنوشت چه می‌شود؟ «فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ» جُنُب یعنی اجتناب. از دور هم برو. تنگ این رودخانه نرو. ممکن است اگر کنار این رودخانه همراه این بدوی، می‌گویند: بیا، این جعبه چیست؟ تو چرا عقبش می‌دوی؟ چرا هیجانی هستی و گریه می‌کنی؟ نه از آن دور برو، وزارت اطلاعات یک اصطلاحی دارد می‌گوید که عادی سازی... یعنی طوری برو که کسی نفهمد. «عَن جُنُب» یعنی از آن دور برو، فقط ببین سرنوشت این قصه چه می‌شود.
جعبه را گرفتند و حالا بچه شیر می‌خواهد. هر دایه‌ای را آوردند، سینه دایه را نخورد. «وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ» (قصص/12) تمام دایه‌هایی که در دسترس آوردند، سینه هیچدام را نمکید. یکی از علما اینجا یک استفاده‌ای می‌کرد و می‌گفت: کسی که شیر مادر بخورد، دیگر شیر دایه نمی‌خورد. بعد می‌گفت: کسی که شیر قرآن را بخورد، دیگر کتاب‌های دیگر نزد او مزه نمی‌کند. ما هنوز شیر قرآن را نخوردیم. فرعون ماند. فرعونی که می‌گفت: «أنا ربکم الاعلی» در تغذیه یک نوزادی که از آب گرفته ماند. چه خاکی به سرمان کنیم؟ مادرش کیست؟ نمی‌دانیم. زن‌هایی که آوردیم هم نمی‌مکد!
7- برخورد زیرکانه خواهر موسی در برابر فرعون
این دختر جلو آمد و گفت: «فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ» نقش این دختر را ببینید. چقدر این دختر زرنگ است. مثل یک اطلاعات... ببین چه زرنگی کرد. «فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ» دختر جلو نیامد و بگوید: بروم به مادرش بگویم بیاید. اگر می‌گفت: مادرش. می‌گفتند: برویم ببینیم مادرش کیست. این دختر فهمید. برو بگو بیاید. اگر می‌گفت: من بروم به مادرش بگویم، همه چیز لو می‌رفت. دختر گفت: «فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَی أهلِ بَیتٍ» اهل یک خانه‌ای هستند، نگفت: مادرش است. اهل یک خانه‌ای هستند که او «یکفُلُونَهُ» یعنی تکفل، یعنی نه فقط شیرش بدهد. بهداشت و تغذیه و تربیت و همه‌ی این مسائل نوزاد را آن خانواده به عهده بگیرد. فرعون گفت: برو بگو بیاید. تازه وقتی گفت: برو بگو بیاید، دختر ندوید. اگر می‌دوید حساس می‌شدند. آخر روی حساسیت می‌شود مچ گرفت.
یکوقت دو نفر یقه همدیگر را گرفتند. او گفت: تو نوکر من هستی. مرد هم گفت: نه تو برده من هستی! رفتند قصه را نزد حضرت امیر نقل کردند. حضرت امیر هرکاری کرد، دید اینها قبول نمی‌کنند که کدام یک برده هستند و کدام یک نیستند. گفت: خیلی خوب... دو سوراخ در دیوار باز کنید که سر داخل آن برود. اندازه یک لوله بخاری بزرگ. دیوار را سوراخ کنید. دو جای دیوار را با فاصله سوراخ کردند. گفت: تو سرت را در داخل آن و تو هم سرت را در آن سوراخ کن. سرها داخل دیوار رفت. حضرت علی گفت: گردن برده را بزن! تا گفت: گردن برده را بزن! آن کسی که برده بود بیرون آمد، گفت: خوب تو برده هستی! یعنی اگر می‌گفتند، چه کسی است، مچ می‌گرفت. برو بگو بیاید، ندوید. دختر نگفت: مادرش است. گفت: «أَهْلِ بَيْتٍ» یک خانواده‌ای است. گفت: برو بگو بیاید، ندوید. مادر وقتی آمد، جیغ نکشید. احساسات نشان می‌داد همه چیز به هم می‌ریخت. می‌گفتند: هان این زن او را زاییده است! مادر خیلی راحت، انگار یک بچه بیابانی است. همه کارهای اطلاعاتی بود. مسلمان باید تیز باشد.
یکبار حضرت در جبهه بود. به آشپز فرمود: ده دیگ بار بگذار. گفت: آقا ده دیگ!؟ یک دیگ بس است. فرمود: ده دیگ بار بگذار. شب است، دیدبان دشمن دارد ما را می‌بیند. اگر یک دیگ بار بگذاری، خواهند گفت: جمعیت مسلمان‌ها کم است و به ما حمله می‌کنند. ده دیگ بار بگذار، یک آبگوشت و نه تا هم آب خالی. ولی زیر همه را روشن کن. که دیدبان دشمن بگوید: چه جمعیتی است!!! این یعنی چه؟ یعنی آرایش نظامی در قوای مسلح باید طوری باشد که دشمن از دیگ خالی ما هم بترسد. اینها فرمول است. تاکتیک است. یوسف می‌دانست لیوان در کدام خورجین برادرها است. اما صاف سراغ لیوان نرفت! می‌گفتند: ببین صاف سراغ لیوان رفت. معلوم است خودش گذاشته است. خودش هم آمد برداشت. قرآن می‌گوید: از دَم خورجین‌ها را گشت. «فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِيهِ» (یوسف/76) قبل از خورجین برادر، همه خورجین‌ها را گشت. چون اگر صاف سراغ آن می‌رفت، می‌گفتند: هان! اگر یک کسی... حالا شاید مثالش هم زشت باشد. اگر زشت بود تلویزیون قیچی کند...
اگر یک کسی صاف یک نفر را ببوسد، می‌گویند: هان چطور او را بوسیدی؟ اما اگر از دم همه کچل‌ها را گرفت و بوسید، تا به آن خوشگل رسید. این دیگر متهم نیست. می‌گویند: از دم بوسید. اما اگر صاف برود یک نفر را ببوسد. می‌گویند: این یک چیزی می‌شود. رفت او را بوسید! گاهی وقت‌ها باید رد گم کرد. یوسف در پیدا کردن لیوان، رد گم کرد.
قرآن خیلی قشنگ است.
8- لزوم دقت در حفظ اطلاعات در برابر دشمن
من این آیات را برای وزارت اطلاعاتی‌ها خواندم. گفتند: عجب قرآن چه چیزهایی دارد؟ گفتم: بله. اصحاب کهف که از خواب بیدار شدند، گرسنه بودند. گفتند: این ورق را ببرید، غذا بیاورید، «وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا» (کهف/19) احدی از کار شما مطلع نشود. یعنی کار صد در صد محرمانه! امامان ما کارهای محرمانه‌ای داشتند. امام هادی یک پیامی برای یک نفر داشت. نامه را نوشت و همینطور نامه را لوله کرد. خیلی ریز، اندازه یک خودنویس و در یک عصا جاسازی کرد. به یکی از یارانش گفت: فلان منطقه برو، این عصا را به فلانی بده. منتهی امام به این نگفت: در این عصا نامه است. طرف که می‌رفت، در راه دعوایش شد و با این چوب زد و نامه بیرون آمد. امام هادی او را دعوا کرد. گفت: من وقتی می‌گویم: این عصا را به فلانی بده، امامان ما در یک شرایطی بودند که نامه را در چوب جاسازی می‌کردند. «وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا» کسی هیچ از کار شما مطلع نشود.
حتی یکبار پیغمبر در جبهه دید که دارند به او می‌خندند. حساس شد چرا این کفار به ما می‌خندند؟ مگر ما چه مشکلی داریم؟ دید پشت سرش یک مشت پیرمرد هستند. کفار می‌خندند و می‌گویند: ارتش اسلام پیر هستند. فرمود: فردا ریش‌هایتان را رنگ کنید که اسلام به ریش ما نخندد. یعنی چه؟ یعنی حتی ما با خضاب کردن و رنگ کردن مو بگوییم: دل دشمن شاد شود که اینها... شما حق نداری مشکلاتت را به دیگران بگویی. آقا دیشب گوشت ما سوخت. بچه ما رفوزه شد. ماشین ما تصادف کرد. می‌گویی چه کنی. این که کاری از دستش برنمی‌آید؟! همینطور تا یک کسی را پیدا می‌کند تمام غصه‌های درونی‌اش را برای این آقا یا برای این خانم نقل می‌کند. می‌گویی چه کنی؟ اجازه ندهید که مردم مشکلات شما را بدانند. مشکلات خودتان را خودتان حل کنید. یک جاهایی باید خودتان را نگه دارید. خودمان را نگه داریم. یک کار اطلاعاتی...
مادر جیغ نزند و دختر از دور نظارت کند. دختر وقتی در دربار آمد، نگفت: بروم به مادرش بگویم. گفت: بروم بگویم اهل بیتی بیاید. نگفت: شیرش بدهد. گفت: تمام زندگی‌اش را «یَکفُلُونَهُ» تحت تکفل بگیرد. وقتی گفتند: برو بیا. دختر ندوید. به مادر که گفتند: بیا. مادر هیجانی برخورد نکرد. اینها همه تدبیر خداست تا این بچه آرام به دامن مادرش برگردد. مادر هم در کاخ فرعون بیاید، دشمن فرعون در کاخ فرعون تربیت شود. کار خداست.
خدایا هرچه به عمر ما اضافه می‌کنی، بر ایمان و علم و عمل و عمق و برکت کار ما بیفزا. و هرچه ماه رمضان برای خوب‌ها مقدر می‌کنی همه را برای همه ما مقدر بفرما.

«والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته»  

 

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 9 تیر 1394 
ساعت : 3:35 PM
لینک ثابت
سردشت هنوز سرفه می کند
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

سردشت هنوز سرفه می کند

 

 


این روزها حادثه سردشت بیست و هشت ساله می شود اما هنوز داغ سوزناک بمباران شیمیایی سردشت و مردم بی گناه این شهر تازه است.

 سردشت هنوز سرفه می کند

بیست و هشت سال از بمباران شیمیایی شهر سردشت می گذرد اما هنوز هم آثار مخربش به جا مانده است، حتی می گویند ممکن است تا پنجاه سال دیگر هم تاثیرات این فاجعه شیمیایی بر سطح شهر سایه بیندازد. اما مردم این شهر سال ها است که با این اتفاق کنار آمده اند و در کنار سرفه های هر روزه شان زندگی روزمره را پی می گیرند.

شهر اسب ها

شهر درد دارد ولی لبخند از روی صورت مردم محو نمی شود. حتی شیب های ۴۵ درجه ای خیابان ها هم باعث نمی شود غم به دل های این مردم سرازیر شود. هر جای شهر که دست تکان بدهی تاکسی جلوی پایت ترمز می کند.

نیازی نیست نگران این باشید که با راننده هم مسیر هستید یا خیر. اینجا تاکسی در اختیارتان است و مسیر تاکسی دقیقا جایی است که شما می روید حتی اگر نیاز به سر و ته کردن ماشین در شلوغی بعدازظهر باشد. کرایه تاکسی ها برای هرجای شهر هزار تومان است.

کاری هم به تعداد سرنشینان ندارند و مانند نیویورک دربست حساب می کنند. زبان کردی به جز اعداد به صورت کامل از فارسی جدا است. مردم سردشت به شدت به روی زبان شان تعصب دارند و تا وقتی مجبور نشوند از کلمات فارسی استفاده نمی کنند با این حال در برخورد با مهمانان غیرکردشان اغماض می کنند و تا وقتی کارتان راه بیفتد فارسی حرف می زنند.

خط کردی هم با اینکه از حروف فارسی بهره می برد ولی اعراب گذاری عجیبش باعث می شود چیزی از متون روی کاغذ متوجه نشوید. به هرجای سردشت که نگاه بکنید نشانی از اسب سفید به چشم می خورد. از مجسمه هایی در ابعاد واقعی در میدان ها تا نقاشی های دیواری. اینجا همگی به این حیوان نجیب ارادت خاصی دارند.

میدان اسب و دو سه تا پیچ را که رد کنیم به سرچشمه می رسیم، محل اصابت یکی از بمب های شیمیایی. می گویند هنوز هم آثار بمباران مانده است ولی ازدحام جمعیت به قدری زیاد است که خود میدان هم به سختی دیده می شود.

 سردشت هنوز سرفه می کند

سردشت را فراموش نکنید

پیرمردی زیر سایه درختان میدان سرچشمه ایستاده و چشم به ناکجا دوخته است. قد نسبتا کوتاهی دارد و با اینکه گرد پیری مدت ها پیش موهایش را سپید کرده ولی قامتش هم چنان استوار است و خم به ابرو نمی آورد. یک دستش را در جیب لباس طوسی اش کرده و دست دیگرش پر شال کمرش را گرفته. صورتش را تازه اصلاح کرده اما سبیل جزء جدانشدنی چهره مردان کرد است. چهره اش مصمم است ولی در پس نگاهش غم بزرگی نهفته است. فارسی را به سختی صحبت می کند و در ادای تمام کلمات غلظت لهجه کردی حس می شود. به شرطی گپ می زند که نه عکسی بگیریم و نه اسمش را بپرسیم. «من یکی از هزاران شیمیایی این شهرم. فرقی نمی کند چه کسی این حرف ها را به زبان می آورد، ما همه یک درد داریم و من از درد همه می گویم نه فقط خودم.»

پیرمرد از درد شهر می گوید که سال ها است جزوی از زندگی طبیعی شان شده و انگار بدون آن چیزی کم دارند. «مردم این شهر صبوری کردند. بیست و هشت سال است که مواد شیمیایی در پوست و گوشت این شهر وجود دارد و کسی صدای مان را نمی شنود. سرفه کردن اینجا یک اتفاق طبیعی است. زخم جسم مان گاهی خوب می شود و با تغییر فصل دوباره بدتر از قبل سراغ مان می آید. چه شب هایی که تا صبح پلک روی هم نگذاشتیم و از درد و سوزش و سرفه به زمین چنگ زدیم.» اشک در چشمان پیرمرد حلقه زده است ولی چیزی از ابهتش نکاسته است.

با گذشت این همه سال بازهم یادآوری خاطرات سیاه آن روزها بغض به گلویش می اندازد. «درست مثل امروز هوا خیلی گرم بود و آفتاب مستقیم به سرمان می تابید. با این حال مردم مشغول کار بودند و بچه ها که تازه مدرسه شان تعطیل شده بود در کوچه و خیابان بازی می کردند. سردشت شهر مرزی مهمی است و هواپیماهای عراقی هرازگاهی اینجا را بمباران می کردند. یک روز بعد از ظهر صدای هواپیما در شهر پیچید و مردم به سمت پناهگاه ها رفتند. معمولا از سردشت عبور می کردند ولی آن دفعه بمب های شان را در شهر خالی کردند. دود غلیظ بمباران به هوا بلند شد و صدای جیغ و داد مردم در شهر پیچید. همه فکر می کردند بازهم یکی از بمباران های معمولی است ولی بوی تندی شبیه بوی سیر باعث شد کسانی که واردتر بودند داد بزنند که بمب شیمیایی زده اند. از قبل چیزهایی در مورد «ش.م.ر» گفته بودند، برای همین فورا دستمال خیسی جلوی دهان مان گرفتیم و سعی کردیم به کسانی که مجروح شده اند کمک کنیم. من رفتم {میدان} سرچشمه جایی که یکی از بمب ها خورده بود. اوضاع بدی بود. صدای جیغ بچه ها و ناله بزرگ ترها هنوز در سرم می پیچد. بعضی ها که نزدیک محل بمباران بودند روی زمین افتاده بودند و بدن‌های شان سرخ شده و تاول زده بود. هر کس سر پا بود به باقی کمک می کرد. بعضی آب روی مردم می ریختند تا اثر شیمیایی کمتر شود بعضی ها هم مثل من سعی داشتیم منطقه را تخلیه کنیم که خودمان هم درگیر شدیم.»

بیست و هشت سال از بمباران شیمیایی شهر سردشت می گذرد اما هنوز هم آثار مخربش به جا مانده است، حتی می گویند ممکن است تا پنجاه سال دیگر هم تاثیرات این فاجعه شیمیایی بر سطح شهر سایه بیندازد. اما مردم این شهر سال ها است که با این اتفاق کنار آمده اند و در کنار سرفه های هر روزه شان زندگی روزمره را پی می گیرند.

«چند ساعت تنها صدایی که در شهر شنیده می شد صدای سرفه بود و ناله. تعداد زیادی از مردم همان ابتدا کار شهید شدند. پوست زنده ها هم سرخ و سیاه شده بود و تمام تن مردم خارش گرفته بود و مدام استفراغ خونی می کردند. من و خیلی های دیگر کوری موقتی پیدا کردیم و تا زمانی که درمان نشدیم اصلا نمی دیدیم.»

جزئیات فاجعه برایش آزار دهنده است و بحث گذشته را به حال تغییر می دهد. «مردم سردشت مدت ها است با این زخم های جسمی-روحی دست و پنجه نرم می کنند. فشار عصبی گازهای شیمیایی نه تنها مایی که آن روز بوده ایم بلکه تا سه نسل بعد از ما را تحت تاثیر قرار می دهد و بچه های بی گناهی که امروز به دنیا می آیند هم از درد ما بی نصیب نمانده اند. ما فقط تقاضا داریم مردم این شهر و رشادت های شان را فراموش نکنید.»

سردشت هنوز سرفه می کند

«فرشته فهیمی» سی و سه سال پیش در سردشت به دنیا آمده اما زمان بمباران در شهر مهاباد زندگی می کرده است.10 سال قبل به شهر زادگاهش باز می گردد و همینجا ازدواج می کند و بچه دار می شود. همسر و چند تن از اقوام فهیمی از تبعات بمباران شیمیایی رنج می برند و زندگی سختی دارند. «من اصالتا سردشتی هستم. خیلی از نزدیکانم شیمیایی هستند. این سالگرد بمباران شیمیایی برای مردم سردشت خیلی مهم است یعنی هنوز زخم ها و شهیدانشان تازه هستند. ما هر سال از این مراسم و سالگرد استقبال می کنیم.»

 سردشت هنوز سرفه می کند

همین موضوع باعث می شود فهیمی که اولین کلاس نقاشی سردشت را راه اندازی کرده به فکر نقاشی کشیدن از شهیدان و جانبازان این فاجعه بیفتد. «تقریبا ۱۵ سال می شود که نقاشی می کنم ولی ۷ سال است که آموزشگاه دارم و در همین سردشت تدریس می کنم. یک روز با خودم فکر کردم و تصمیم گرفتم بخاطر کمبود عکس هایی که از این حادثه، شهیدان و زخمی ها داریم تعدادی را با نقاشی کپی کنم. ولی بعد تصمیم گرفتم آنچه با روحیات و در دل خودم وجود دارد را به تصویر بکشم و نقاشی ها ارتباط مستقیمی با عکس های باقی مانده نداشته باشند. بیشتر این نقاشی ها حالت توصیفی دارند یعنی برگرفته از حس درونی و تصورات خودم از شیمیایی ها هستند.» بسیاری از مردم شهر شیمیایی هستند و از اینکه یک نفر برای نشان دادن مظلومیت شان این قدر تلاش می کند، لذت می برند. «همه از این کارها دیدن می کنند هم افراد شیمیایی هم غیر شیمیایی. البته به طور کلی همه در این شهر شیمیایی هستند چون تاثیر آن قدر زیاد بوده است که به حالت عصبی روی همه ی افراد تاثیر خود را گذاشته است و می گویند تا ۵۰ سال این آثار ماندگار است. این تاثیر بر فرزند من هم بوده است. همسر من سردشتی است و این تاثیر بر روی بچه های من هم باقی مانده است. آثار عصبی خیلی شدید است و مردم آرامش ندارند. مشکل تنفسی هم یکی دیگر از مشکلات رایج است. شاید زخم ظاهری شان خوب شده باشد اما از درون مشکلات زیادی دارند و فکر می کنم تا وقتی زنده اند با این مشکلات درگیر هستند. انتظار داریم مسئولین کمک کنند. وقتی جوانانی هستند که با دل و جان کار می کنند و نسلی هستند که آن روزها نبوده اند و این روزها کار می کنند و هستند از آنها پشتیبانی کنند و کوتاهی نکنند. ما ده نفر داشتیم که از بانه تا اینجا پیاده آمده اند و باید از آنها تقدیر شود.»

گمرک را آزاد کنید

«هریش» پنج سال پس از بمباران به دنیا آمده است. مثل اکثر جوان های هم شهری اش آفتاب سوخته است. دیپلمش را که گرفته مشغول کار در سوپر مارکت شده تا کمک خرج خانواده باشد. هریش به آینده شهر امیدوار است به شرط اینکه مسئولان هوای شهر را داشته باشند. «اگه مرز گمرکی کله رسمی بشه ما هم مثل بانه آباد می شیم. دیگه نیازی نیست هرچی می خوایم دو ساعت بکوبیم تا شهرهای دیگه بریم و برگردیم. اگه مرز باز بشه کلی هم آدم میاد سردشت و شهر جون می گیره.»

 

بخش  فرهنگ پایداری تبیان
ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 9 تیر 1394 
ساعت : 3:32 PM
لینک ثابت
احساس مسئولیت پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) نسبت به جامعه
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0
احساس مسئولیت پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) نسبت به جامعه


پیغمبر اکرم پیش خداى متعال التماس میکند، تضرّع میکند که «اَللّهُمَّ اهدِ قَومى»؛(۱) قومش همانهایى بودند که او را میزدند، او را طرد میکردند، او را تهدید به قتل میکردند، این‌همه بر او زحمت وارد مى‌آوردند، او پیش خداى متعال التماس میکند که خدایا، اینها را نجات بده، اینها را شفا بده، اینها را هدایت کن! این پیغمبر. امیرالمؤمنین وقتى‌که مى‌شنَود که سپاهیان معاویه رفتند آن شهر را غارت کردند با غصّه میگوید که - بَلَغَنى اَنَّ الرَّجُلَ مِنهُم کان یَدخُلُ عَلَى المَراَةِ المُسلِمَةِ وَ الاُخرَى المُعاهِدَة(۲) - مردهاى این لشکرِ غارتگر وارد خانه‌ى مسلمان و معاهَد (معاهد یعنى غیر مسلمانى که در زیر سایه‌ى اسلام زندگى میکند؛ مسیحى، یهودى) میشدند، به زنها اهانت میکردند، دستبند زنها را میگرفتند، زیور زنها را میگرفتند، بعد حضرت میفرماید که اگر مسلمانْ از این غصّه بمیرد، جا دارد. شما ببینید؛ یعنى احساس مسئولیّت تا این حد است. نمیگوید اگر امیر مسلمین بمیرد جا دارد؛ میگوید اگر انسان، اگر مسلمان از این غصّه بمیرد جا دارد. این همان احساس مسئولیّت است. پایه‌ى اصلىِ حرکت بسیج این است: احساس مسئولیّت الهى.۱۳۹۳/۰۹/۰۶
بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 9 تیر 1394 
ساعت : 3:29 PM
لینک ثابت
اخلاق پیامبر(ص)، قرآن مجسّم بود
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

اخلاق پیامبر(ص)، قرآن مجسّم بود


باید اهل قرآن شد؛ تلاوت قرآن مقدّمه است، هدف نیست؛ هدف، تخلّق به اخلاق قرآن است. از زوجات مکرّمه‌ی پیغمبر نقل شده است که درباره‌ی اخلاق پیغمبر این‌جور گفته‌اند: کانَ خُلقُهُ القُرآن؛(۱) اخلاق پیغمبر، قرآن بود؛ یعنی پیغمبر، قرآن مجسّم بود. رفتار ما، اخلاق ما، تخلّق شخصی ما برطبق قرآن باشد؛ این لازم است. تلاوت مقدّمه‌ی این است؛ فقط هم این نیست؛ علاوه بر شکل‌گیری شخصی برطبق قرآن، جامعه‌ی ما و محیط زندگی ما هم باید قرآنی بشود.۱۳۹۴/۰۳/۰۲
بیانات حضرت آقا در دیدار شرکت‌کنندگان در سى‌ و دومین دوره‌ى مسابقات بین‌المللى قرآن کریم‌

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 9 تیر 1394 
ساعت : 3:28 PM
لینک ثابت
رمضان؛ ماه فراگیری و به کار گرفتن فضایل اخلاقی است
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

رمضان؛ ماه فراگیری و به کار گرفتن فضایل اخلاقی است

 

 

عيون ‏أخبار الرضا ، شیخ صدوق ج ۱ ص ۲۹۵ ؛
 أمالي ، شیخ صدوق ، ص ۹۳ ؛ 
إقبال الاعمال ، سید بن طاووس ، ص ۲ ؛ مصباح الکفعمی، کفعمی ص۶۳۳ ؛ 
بحارالأنوار ، علامه مجلسی ، ج ۹۳ ، ص ۳۵۶ ؛
مفاتیج الجنان، شیخ عباس قمی،فضیلت و اعمال ماه مبارک رمضان؛


إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص خَطَبَنَا ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَيَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَيَّامِ وَ لَيَالِيهِ أَفْضَلُ اللَّيَالِي وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ وَ هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِيهِ مِنْ أَهْلِ كَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ بِنِيَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ أَنْ يُوَفِّقَكُمْ لِصِيَامِهِ وَ تِلَاوَةِ كِتَابِهِ فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِيمِ وَ اذْكُرُوا بِجُوعِكُمْ وَ عَطَشِكُمْ فِيهِ جُوعَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ عَطَشَهُ وَ تَصَدَّقُوا عَلَى فُقَرَائِكُمْ وَ مَسَاكِينِكُمْ وَ وَقِّرُوا كِبَارَكُمْ وَ ارْحَمُوا صِغَارَكُمْ وَ صِلُوا أَرْحَامَكُمْ وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَكُمْ وَ غُضُّوا عَمَّا لَا يَحِلُّ الِاسْتِمَاعُ إِلَيْهِ أَسْمَاعَكُمْ وَ تَحَنَّنُوا عَلَى أَيْتَامِ النَّاسِ كَمَا يُتَحَنَّنُ عَلَى أَيْتَامِكُمْ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ ارْفَعُوا إِلَيْهِ أَيْدِيَكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أَوْقَاتِ صَلَوَاتِكُمْ فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَى عِبَادِهِ يُجِيبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ يُلَبِّيهِمْ‏ إِذَا نَادَوْهُ وَ يَسْتَجِيبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ ...
ترجمه:
امام رضا از پدران بزرگوارشان از امير المؤمنين عليهم السّلام نقل فرمودند كه: روزى پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله سخنرانى كرده، فرمودند: اى مردم، ماه خدا با بركت‏ و رحمت و مغفرت به شما رو كرده است، ماهى كه نزد خدا از تمام ماهها برتر است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات است و آن ماهى است كه در آن ماه به مهمانى خدا دعوت شده‏ايد و در آن از اهل كرامت خدا گشته‏ايد، نفسهايتان در اين ماه تسبيح و خوابتان در آن عبادت است و اعمالتان در آن مقبول است و دعايتان مستجاب، پس با نيّتهاى صادق و قلبهاى پاك از خدا بخواهيد كه شما را به روزه گرفتن و تلاوت آيات قرآن موفّق نمايد، زيرا بدبخت كسى است كه در اين ماه عظيم از غفران خداوند محروم ماند، با گرسنگى و تشنگى اين ماه گرسنگى و تشنگى قيامت را به ياد آوريد، به فقراء و مساكين خود صدقه بدهيد، بزرگان خود را احترام كنيد، به اطفال خود مهربانى كنيد، با خويشان خود ارتباط برقرار كنيد، زبانهايتان و چشمهايتان را از آنچه نگاه كردنش حلال نيست حفظ كنيد، و گوشهايتان را از آنچه شنيدنش جايز نيست ببنديد، به يتيمهاى مردم مهربانى كنيد تا بر يتيمهاى شما مهربانى كنند، از گناهانتان به درگاه خداوند توبه كنيد و در اوقات نماز دست به دعا برداريد، زيرا آن اوقات بهترين ساعات است، و خداوند در آن مواقع با نظر رحمت به بندگان خود مى‏نگرد، هر گاه با او مناجات كنند، جوابشان ميدهد، هر گاه او را صدا كنند پاسخشان مى‏دهد و هر گاه از او درخواستى كنند، دعايشان را مستجاب مى‏گرداند ...

این ماه[رمضان]، ماه خشوع است، ماه استغفار است، ماه تقوا است، ماه بازگشت به خدا است، ماه خودسازی است، ماه اخلاق است. در خطبه‌ی جمعه‌ی آخر ماه شعبانِ رسول مکرّم، فِقراتی هست که نشان‌دهنده‌ی این است که این ماه فقط ماه عبادت نیست، ماه اخلاق هم هست؛(۱) فراگیری فضایل اخلاقی، [و] به کار گرفتن فضایل اخلاقی. اینها چیزهایی است که ما در این ماه بایستی توجّه کنیم.۱۳۹۴/۰۴/۰۲

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 9 تیر 1394 
ساعت : 3:26 PM
لینک ثابت
ملت ایران باید خود را قوی کند.
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 9 تیر 1394 
ساعت : 3:23 PM
لینک ثابت
اینفوگرافیک | صخره بزرگ
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

اینفوگرافیک | صخره بزرگ

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در روز اول سال ۹۴ در حرم مطهر رضوی، با برشمردن برخی از موانع پیش روی بخش تولید، همگان را موظف به تقویت تولید ملی دانستند و فرمودند «همه با هم همکاری کنند تا این صخره‌ی بزرگ را از سر راه حرکت کشور بردارند.»
در این اینفوگرافیک برخی از موانع «رشد تولید ملی» در بیانات رهبر انقلاب مرور شده است.
ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 9 تیر 1394 
ساعت : 3:20 PM
لینک ثابت
اینفوگرافیک | خطوط قرمز مذاکرات هسته‌ای
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

اینفوگرافیک | خطوط قرمز مذاکرات هسته‌ای

درپی بیانات مهم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار مسئولان نظام درباره مذاکرات هسته‌ای، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR مجموعه خطوط قرمزی را که رهبر انقلاب در دور جدید مذاکرات برای دستیابی به توافق خوب ترسیم کرده‌اند، منتشر می‌کند.

ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه 9 تیر 1394 
ساعت : 3:18 PM
لینک ثابت
دکتر روحانی در ضیافت افطار با خادمان قرآن و ذاکرین اهل بیت (ع):
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0
دکتر روحانی در ضیافت افطار با خادمان قرآن و ذاکرین اهل بیت (ع):
 

برای حفظ نظام و دستیابی به اهداف متعالی انقلاب، راهی جز اتصال واقعی به قرآن و اهل بیت (ع) نداریم/ کشتن مسلمانان در مسجد به نام دین و قرآن، سوء استفاده از دین و ظلمی بزرگ است/ قرآن کتاب هدایت تمام انسانها است

 

حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی در ضیافت افطار با خادمان قرآن و ذاکرین اهل بیت (ع) با تجلیل از خدمات این دو قشر فرهنگی و معنوی به جامعه گفت: خادمان قرآن به فرزندان این جامعه خواندن، فهمیدن و عمل به قرآن را می آموزند و این بسیار ارزشمند است.
رییس جمهوری با بیان این که قرآن صرفا برای خواندن و فهمیدن نیست، اظهار داشت: قرآن راه و مسیر هدایت را به تمام انسان ها نشان می دهد و افتخار انقلاب و نظام ما این است که از روز اول به قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت متصل است و بدون تردید اگر این دو ثقل بزرگ نباشند، سعادت هم وجود نخواهد داشت.
حجت الاسلام و المسلمین دکتر روحانی گفت: امام راحل در بین آحاد مردم، عزیز و بزرگ بودند چرا که مبین قرآن و عاشق اهل بیت (ع) بودند و اتصال مردم به امام (ره) از این جهت بود که ایشان را مرجعی برای فهم عمیق تر و بهتر قرآن و دین می دانستند.
رییس جمهوری اضافه کرد: قرآن به همه انسانها تعلق دارد و مسیر هدایت را نه تنها برای مسلمانان بلکه برای هر آن کسی که طالب آن باشد نمایان می سازد و از این رو هم پیامبر عزیز اسلام (ص) برای همه عالمیان رحمت بودند و هم قرآن مجید برای همه جهانیان هدایت و رحمت است.
حجت الاسلام و المسلمین دکتر روحانی با تذکر این نکته که بعضی اوقات از بهترین نعمتهای الهی سوء استفاده می شود، اظهارداشت: ظلمی بالاتر از این که انسان به نام حق و به نام قرآن، به قرآن و راه حق خیانت کند و افترا ببندد وجود ندارد. در اوایل انقلاب برخی جوانان ما را با ادعای قرآن و اسلام منحرف کردند و امروز هم مراقب باشیم که در گوشه و کنار چنین اتفاقی رخ ندهد.
رییس جمهوری با اشاره به سوء استفاده هایی که از قرآن و اسلام در منطقه صورت می گیرد، گفت: اینکه در محل مسجد و در حین نماز جمعه مردم را متاسفانه به نام اسلام و قرآن قطعه قطعه می کنند، سوء استفاده از دین خدا و بزرگترین ظلم است.
حجت الاسلام و المسلمین دکتر روحانی تأکید کرد: خدا نکند کسی به نام قرآن و اهل بیت علیهم السلام مردمی را جمع کند و سخنانی خلاف قرآن و سیره خاندان اهل بیت بگوید.
رییس جمهوری در ادامه با گرامیداشت یاد شهید دکتر بهشتی و مظلومیت ایشان گفت: در مقطعی که شهید بهشتی زنده بودند متأسفانه با تبلیغات غلط و منحرف، اذهان بخشی از جامعه را نسبت به ایشان منحرف کردند به گونه ای که در آن دوران در مسجد، دانشگاه و جامعه کسی جرأت نمی کرد از ایشان تجلیل کند و این نشان دهنده آن است که با تبلیغات غلط و منحرف توانستند جامعه را به انحراف بکشانند.
حجت الاسلام و المسلمین دکتر روحانی تأکید کرد: بسیار مهم است که انسان بتواند قدردان و شاکر نعمتهای بزرگ الهی باشد و بالاتر از آن، هرگز از این نعمتها سوء استفاده نکند.
رییس جمهوری در پایان اظهار امیدواری کرد همه بتوانند خادم واقعی و ذاکر واقعی اهل بیت علیهم السلام باشند.
در ابتدای این مراسم وزیر اطلاعات در سخنان کوتاهی جمع حاضر را ذاکرین و مداحان ولایی توصیف کرد که در جلسات خود نسبت به متن و مداحی هایی که انجام می دهند دقت و حساسیت دارند.
همچنین حجت الاسلام مهدوی راد و سرکار خانم مریم حاج عبداللهی در سخنانی اهمیت توجه آموزش و ترویج قرآن در جامعه را مورد تأکید قرار دادند و در ادامه مراسم، سازگار ذاکر اهل بیت چند دقیقه ای در مدح امام زمان (عج) و ابا عبدالله الحسین (ع) به مداحی پرداخت.
در پایان این مراسم میهمانان حاضر در جلسه نماز مغرب و عشاء را به امامت حجت الاسلام والمسلمین دکتر روحانی اقامه کرده و روزه خود را همراه با ایشان افطار کردند.

ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 8 تیر 1394 
ساعت : 7:08 PM
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 18
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه