السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30495بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
این 3ویژگی را داشته باشیم بعد نصیحت کنیم !
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

این 3ویژگی را داشته باشیم بعد نصیحت کنیم !

مشورت

هنگام سفر به مکانی که تا به حال نرفته اید وجود یک بلد، یعنی فردی که بتواند شما را طی راه همراهی کرده و مسیر درست و صحیح را نشان دهد، می تواند رسیدن به مقصد را تسریع بخشیده و سفری به دور از استرس و لبریز از آرامش را برای شما رقم زند. در سفر زندگی نیز می توان با استفاده از تجربیات دیگران و عبرت  گرفتن از آنها راه درست را از  نادرست تشخیص داد و اشتباهات آنان را تکرار نکرد. پیغمبر فرمود: بهترین ارمغانى كه مسلمان به برادر مسلمانش میدهد پند و اندرزیست كه هدایت او را زیاد و از هلاكت او را نگهدارد.(إرشاد القلوب/ترجمه رضایى/ج‏1/31)  

حضرت علی علیه السلام در خطبه 85 نهج البلاغه می فرمایند: «فَاتَّعِظُوا عِبَادَ اَللَّهِ بِالْعِبَرِ اَلنَّوَافِعِ وَ اِعْتَبِرُوا بِالْآیِ اَلسَّوَاطِعِ وَ اِزْدَجِرُوا بِالنُّذُرِ اَلْبَوَالِغِ وَ اِنْتَفِعُوا بِالذِّکْرِ وَ اَلْمَوَاعِظِ» ؛

«ای بندگان خدا از عبرت های سودمند پند پذیرید و از آیات روشنگر عبرت آموزید و از آنچه با پیام رسا شما را ترسانده اند بپرهیزید و از یادآوری ها و اندرزها سود ببرید.»

حضرت در این خطبه از واژگان عبرت، ذکر و موعظه بهره می جوید که هر یک بار معنایی خاصی دارد.

واژه های «عبرت» و «ذکر» پیوند معناییِ نزدیکی با «موعظه» دارند. بنابراین، در تعریف موعظه یا همان پند و اندرز، می توان گفت: رهنُمونی است دلنشین، خالصانه و صادقانه که به سامان است و زداینده و زنگار دل. و زمانی پند و عبرت کارگشاست که هر یک از  پند دهنده و پند پذیر ویژگی هایی را با خود به همراه داشته باشند.

 

برخی ویژگی های پند دهنده

1- خودسازی

در برنامه های اصلاحگرایانه، نخست باید از خود و وابستگانمان آغاز کنیم. پند دهنده، باید نمونه ای علمی، از اندرز خویش باشد، بر همین اساس، خدای متعال مۆمنان را از گفتار بدون کردار نهی فرموده و آن را شایسته جامعه دینی نمی داند، چنان که می فرماید: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ‌)(صف2)

2- اخلاص در عمل

اخلاص برای خدا، به هر سخن و کرداری، ارزش می بخشد؛ امام علی علیه السلام در این باره می فرماید:(آفَةُ العَمَلِ تَرکُ الاِخلاصِ)؛( غررالحکم و دررالکلم) آفتِ عمل، نداشتن اخلاص است.

3- سخن ورزی

پند دهی، رابطه مستقیمی با چگونگیِ ارتباط با مردم دارد. از این رو، سخنوری و مهارت های کلامی در این زمینه، نقش بسیار مهمّی، بازی می کند.

گوید: پند هنگامی سودمند افتد که در پندپذیر سه شرط باشد: الف- جان و دلی زنده که به گناه آلوده نشده باشد.ب- گوش دادن به نصیحت و خیرخواهی ج- حضور قلب و توجه برای دریافت پند

ویژگی های پندپذیر

برای به ثمر رسیدن پند و اندرز، افزون بر شایستگی هایی که در پند دهنده، لازم است پند گیرنده نیز بایستگی هایی دارد، زیرا فاعلیّت و کار آمدی فاعل بدون پذیرنده ای، نتیجه ای نخواهد داشت؛

پیامبران الهی و جانشینان آنان، از پند و اندرز مردم چیزی فروگذار نکردند، با این حال، بسیاری بودند که پند دلسوازنه آنان را نمی پذیرفتند.

مولانا جلال الدین رومی در این باره گوید:

بس وصیت کرد و تخم وعظ کاشت          چون زمینشان شوره بُد، سودی نداشت

 

گوید: پند هنگامی سودمند افتد که در پندپذیر سه شرط باشد: الف- جان و دلی زنده که به گناه آلوده نشده باشد.ب- گوش دادن به نصیحت و خیرخواهی.ج- حضور قلب و توجه برای دریافت پند. (محمد ناجی مشرح، الوظائف الاعلامیه فی آفاق القصّه القرآنیه، صص 50-49)

 

نفس

موانعِ پندپذیری

1- پیروی از خواهش نفس

امیرمۆمنان علیه السلام می فرماید:

«ای مردم همانا بر شما از دو چیز بیشتر می ترسم: از خواهش نفس پیروی کردن، و آرزوی دراز در سر پروردن، که پیروی خواهش نفس، آدمی را از راه حق بازمی دارد؛ و آرزوی دراز، آخرت را به فراموشی می سپارد». (نهج البلاغه خطبه 42)

2- تقلیدهای کورکورانه

چنانچه تقلید از روی آگاهی و با مراجعه به کارشناسِ شایسته باشد، خردمندانه و پسندیده است، ولی اگر از روی تعصّبِ جاهلی و لجاجت باشد و با این منطقِ سست که «چون نیاکان ما این گونه بودند، پس ما هم دنباله رو آنان هستیم» انجام پذیرد سودی نخواهد داشت.

3- نبود اندرزدِهی درونی

وجدان اخلاقی یا واعظ و پند دهنده درونی، در همه افراد وجود دارد و انسان را از آلودگی به گناه بازداشته و سرزنش می کند، ولی چنانچه به آن بی توجهی شود، گاه به جایی می رسد که کارایی خود را از دست می دهد و در لایه هایی تاریک فرو می رود.

امیر مۆمنان حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«بدانید آن کس که نتواند خود را پند دهد تا از گناه بازدارد، دیگری را نیابد تا این کار را برای او به جای آرد. »(خطبه 90)

4- سهل انگاری پدر و مادر

امیر مۆمنان علیه السلام در این باره می فرمایند: حق فرزند بر پدر و مادر است که او را نام نیکو نهد و به خوبی، ادب آموزد و قرآنش تعلیم دهد. (حکمت 399)

پنددهی، رابطه مستقیمی با چگونگیِ ارتباط با مردم دارد. از این رو، سخنوری و مهارت های کلامی در این زمینه، نقش بسیار مهمّی، بازی می کند

5- فقر فرهنگی

فقر فرهنگی، از موانع پندپذیری است که خیرخواهان جامعه می بایست تمام توان خود را در ریشه کن نمودن آن به کار گیرند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

ناداری، بزرگترین مرگ است. به ایشان گفته شد: آیا مقصود، ناداریِ دینار و درهم است؟ فرمود: مراد ناداری و فقر دینی می باشد. (تحف العقول)

6- فقر و غِنای مفرط مادی

فقر اقتصادیِ فراوان و ثروت بیش از اندازه، از موانع و آفات پندپذیری است. بسیاری از مردم چون با فقرِ مادی شدید روبه رو می شوند و یا به ثروت های کلانی دست می یابند، به انحراف و بیراهه کشیده می شوند و از راه مستقیم، خارج می شوند و توجهی به پند و اندرز ندارند. حضرت امیر علیه السلام درباره نتیجه ها و پیامدهای زیانبار فقر، به فرزند خود می فرمایند:

پسرم! کسی که دچار فقر شود، به چهار ویژگی دچار شود: سست باوری، کم خردی، سستی در دین و کمیّ آزرم و شرم، پس به خدا از فقر پناه می بریم. (بحارالانوار، ج 69)

7- دوست ناشایست

دوست و همنشین بد یکی دیگر از موانع پندپذیری است. دوستان ناشایست به سان مارهای خوش خط و خالی هستند که سمّی کشنده دارند.

در این باره رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: انسان بر دین دوست خود است، پس بنگرید با چه کسی دوستی می کنید. (بحارالانوار،ج 71)

 

سخن آخر آنکه

امام موسى بن جعفر علیهما السّلام فرمودند: هر چه دیدگانت مشاهده مى‏كند در آن پندى هست.( ایمان و كفر(ترجمه الإیمان و الكفر بحار الأنوار)ج‏2/250) پندی که خدا و راه رسیدن به او را زمزمه می کند پس چه شده است که گوش ها از شنیدن سنگین و چشم ها از دیدن ناتوان است!

مریم پناهنده         

بخش نهج البلاغه تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 
ساعت : 8:21 AM
لینک ثابت
مبادا شما هم فریب بخورید
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

مبادا شما هم فریب بخورید

دنیا

انسان ها باور و عقایدی دارند که اساس کار آنها را تعیین می نماید همین باورها و اعتقادات انسان است که او را از سایر موجودات متمایز می سازد چرا که بدین واسطه او راه تغییر و دگرگونی خویش را می پیماید که گاه این تغییر رو به سوی کمال است و گاه رو به سمت خسران.

 

باورهای متغیر

زندگی و شرایط سخت و آسان آن، به گونه ای است که باورها و عقاید ما را تحت الشعاع خویش قرار داده و سرنوشت دیگری برایمان رقم می زند.

از مهمترین و سرنوشت سازترین این شرایط می توان به آزمایشات الهی اشاره داشت هر آزمایش و ابتلائى در خواسته‏ها و آرمان هاى مردمى كه مورد آزمایش قرار گرفته‏اند، تغییراتى بوجود مى‏آورد آنچه، كه دیروز مورد تمایل نبود،امروز مورد علاقه شدید قرار می گیرد، حتى گاهى ممكن است ‏با نشان دادن ‏قیافه حیاتى انسان را بخود جلب نماید. و بالعكس آنچه كه دیروز مورد علاقه ‏شدید بود، امروز مكروه و ناملایم جلوه كند. و بطور كلى زشتى‏ها زیبا، و زیبائى‏ها زشت می نماید. به همین جهت مقاومت منطقى در برابر آن دگرگونی ها از هر كسى ساخته نیست. با توجه به كثرت از پاى در آمدگان در هنگام آزمایش ها در طول تاریخ، راهى جز احساس شرمندگى از سرعت انعطاف و از دست‏ دادن مقاومت و فریفته شدن در برابر عوامل ناچیز، دیده نمى‏شود.

از همین روست که امام علی علیه السلام می فرمایند: مبادا آنچه که مردم دنیا را فریفت شما را بفریبد که دنیا سایه ای گسترده و کوتاه تا سرانجامی روشن و معین آدمیان را رها نمی کند.( نهج البلاغه، ترجمه دشتی،خطبه 89)

 

سوغات دنیا مرگ است فریبش را نخور

" پس چیست نفع آن خانه‏اى كه از بنیادش شكسته مى‏شود و چه منفعتى ‏است در عمرى كه در این دنیا مانند زاد و توشه‏اش رو به زوال است و چه سودیست در امتداد آن مدت كه مانند قطع شدن حركت، ‏به پایان می رسد. اى‏ مردم، آنچه را كه خداوند براى شما مقرر فرموده است مطلب و مطلوب خود تلقى كنید، و از اداى حق خداوندى آنچه را كه از شما خواسته است مسئلت ‏نمایید."(نهج البلاغه، خطبه 113)

گوش هاى خود را با طنین مرگ آشنا بسازید پیش از آنكه فریاد مرگ گوش هاى شما را بكوبد. فرق بسیار است‏ بین اینكه شما گوش هاى خود را با طنین مرگ آشنا بسازید و اینكه فریاد جانكاه مرگ سراغ گوش شما را بگیرد و آن را چنان بكوبد كه دیگر هیچ كارى از دستتان بر نیاید و هیچ صدایى را نشنوید

حال كه این كاخ سترگ‏نماى دنیا در حال فرو ریختن و عمر پایدار نما رو به فناء است ‏بیایید عمل به مقررات الهى را بجویید و بس، ‏منظور امیرالمۆمنین علیه السلام از سۆال انكارى در هر سه موضوع اینست:

خانه در حال فرو ریختن، عمرى در حال فنا، زمانى در معرض انقطاع، نه اینست ‏كه این موضوعات سودى ندارند و بیهوده و زاید مى‏باشند. زیرا زندگى در این‏ دنیا با عمرى محدود و زمانى در معرض انقطاع، مطابق مشیت ‏خداوندى است و همین موضوعات است كه وسیله به ثمر رسیدن شخصیت انسانها در گذرگاه رو به ابدیت ‏است. آنچه كه مورد سۆال انكارى امیرالمۆمنین علیه السلام است، خیر و نفعى‏ است كه از ذات این دنیا و عمر در حال فنا و زمان در معرض انقطاع به عنوان هدف‏ نهایى تلقى شود و بعبارت دیگر این دنیا با همه امور چشمگیرش، آن خیر و سود را ندارد كه بتواند شخصیت آدمى را به هدف اعلایش برساند در حالى كه فقط با خیرات و كمالات الهى به ثمر خواهد رسید و عظمت ‏به ثمر رسیده آن، فرا سوى عمر و زمان محدود است. حال كه این دنیا چنین است و حال كه عمر رو به فنا و زمان ‏در معرض انقطاع است، چیزى جز آنچه را كه خداوند متعال آن را از ما خواسته‏ است، مطلوب خود قرار ندهیم و از خدا، جز اداى حق او چیزى را مسئلت ننماییم.

مرگ

"و دعوت مرگ را پیش از آنكه شما[براى عبور از پل مرگ]خوانده شوید به گوش هاى خود بشنوانید"

گوش هاى خود را با طنین مرگ آشنا بسازید پیش از آنكه فریاد مرگ گوش هاى شما را بكوبد.

فرق بسیار است‏ بین اینكه شما گوش هاى خود را با طنین مرگ آشنا بسازید و اینكه فریاد جانكاه مرگ سراغ گوش شما را بگیرد و آن را چنان بكوبد كه دیگر هیچ كارى از دستتان بر نیاید و هیچ صدایى را نشنوید. از آن جمله:

1- كسى كه مى‏خواهد گوش هاى خود را با طنین مرگ آشنا بسازد، بدون تردید درباره زندگى و اصول و مبادى آن اندیشیده و صلاح و فساد آن را نیز تشخیص میدهد، در نتیجه مرگ و معناى با اهمیت آن را نیز درك مى‏كند.

2- شنیدن اختیارى طنین مرگ موجب آمادگى ورود به آن مى‏گردد، زیرا مى‏فهمد كه مرگ یعنى پل عبور به سراى ابدیتى كه ترس و اندوه در آن راهى ‏ندارد.

 در صورتى كه وصول اجبارى فریاد مرگ به گوش آدمى، جز به وحشت انداختن و رویاروى كردن او با مهیب‏ترین و جانكاه‏ترین حادثه، نتیجه‏اى در بر ندارد.

" پس چیست نفع آن خانه‏اى كه از بنیادش شكسته مى‏شود و چه منفعتى ‏است در عمرى كه در این دنیا مانند زاد و توشه‏اش رو به زوال است و چه سودیست در امتداد آن مدت كه مانند قطع شدن حركت، ‏به پایان می رسد. اى‏ مردم، آنچه را كه خداوند براى شما مقرر فرموده است مطلب و مطلوب خود تلقى كنید، و از اداى حق خداوندى آنچه را كه از شما خواسته است مسئلت ‏نمایید"

3- آن انسان كه مرگ را درك كرد و خود به استقبال شنیدن طنین پر معناى آن‏ رفت ‏به خوبى خواهد فهمید كه:

مرگ هر یك اى پسر همرنگ او است      

پیش دشمن، دشمن و بر دوست، دوست        

آنكه مى‏ترسى ز مرگ اندر فرار آن ز خود ترسانى اى جان هوشدار روى زشت تست نى رخسار مرگ جان تو همچون درخت و مرگ برگ گر به خارى خسته‏اى خود كشته‏اى ور حریر و قزدرى خود رشته‏اى

نیز مى‏فهمد كه:

این جهان همچون درختست اى كرام ما بر او چون میوه‏هاى نیم خام سخت گیرد خامها مر شاخ را زانكه در خامى نشاید كاخ را چون بپخت و گشت‏شیرین لب گزان سست گیرد شاخه‏ها را بعد از آن چون از آن اقبال شیرین شد دهان سست‏شد بر آدمى ملك جهان

مولوى

(در این دنیا دل هاى پارسایان مى‏گرید اگر چه بخندند و اندوه آنان سخت می شود اگر چه شادمان باشند و خصومت آنان با نفسهاى اماره‏شان فراوان است اگر چه ‏به آنچه به آنان روزى شده است مورد غبطه باشند.)

خلاصه کلام آنکه دنیا فریب کاری بیش نیست مبادا فریبش را خورده و به سرنوشت فریب خوردگان دچار گردی.

فرآوری: مریم پناهنده 

بخش نهج البلاغه تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 
ساعت : 8:21 AM
لینک ثابت
شکر نعمت ،نعمتت افزون کند !
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

شکر نعمت ،نعمتت افزون کند !

نعمت

امیرالمومنین علی علیه السلام در حکمت 244 نهج البلاغه می فرمایند: خداوند در هر نعمتى حقى دارد.كسیكه حقش را ادا كند نعمت او را افزون كند و كسی كه كوتاهى كند نعمت را در خطر زوال قرار مى‏دهد. و سوال و نکته اصلی در این نوشتار این است که حق خداوند در برابر نعمت هایی که به بندگانش عطا می کند چیست؟

 

کوچکترین حق خداوند

حضرت علی علیه السلام، خود جواب سوال مطرح شده را با صراحت بیان داشته و می فرمایند: کمترین حق خدا بر عهده شما اینکه از نعمت های الهی در گناهان یاری نگیرید. (نهج البلاغه/ ترجمه دشتی/ حکمت 330) و این حقی کوچک و در عین حال بزرگ و چشم گیر است، چرا که تمام هستی انسان، نعمتی است که خداوند به وی عطا نموده و در انجام کوچکترین خطا و گناهی لاجرم باید از اعضای خویش اعم از جسمانی و روحانی مدد جوید و در این صورت با استفاده از هر یک از اعضای وجودی خویش و یا نعمت های خارجی که خداوند به وی عطا نموده، نافرمانی خداوند و در نهایت تضییع حق او نموده است. استمداد از نعمت های خداوند در نافرمانی او یعنی ضایع کردن حق خداوند در برابر نعمت هایش.

كمترین حق‏ خدا بر گردنت‏              ترك صرف نعمتش در معصیت‏

شکر نعمت ها

یکی دیگر از حقوق خداوند در برابر نعمت هایش، شکر گذاری اوست. در یك روایت وارد شده است : كه سپاسگزارى را كوچك نشمارید. (مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى/ 24 ) این روایت حکایت از مراتب و وجوه شکرگذاری دارد، بر این اساس شکر خداوند به حمد و سپاس زبانی او خلاصه نشده و  مراتب و درجاتی را شامل می گردد.

پست‏ترین مرتبه شكر الهى، دیدن نعمت ها است از جانب خداى تعالى و او را منعم حقیقى دانستن، خواه نعمتهاى داخلى، مثل: وجود و حیات و علم و قدرت، و مانند این‏ها، و خواه خارجى، مثل: افلاك و انفس و بسایط و مركّبات، و غیر این‏ها. و غیر او را موجد مستقلّ در ایجاد هیچ چیز ندانستن،  و باز از جمله شكر الهى، عصیان نكردن او است به نعمت او. یعنى: نعمت او را به معصیت صرف نكردن، نه نعمت هاى داخلى، مثل آنكه اعضا و جوارح و قوا را به غیر آنچه باید كار فرمود، كار نفرماید. و به نعمت هاى خارجى مثل آنكه مال را در مصارف نامشروع صرف نكند و اسراف در او جایز نداند. حضرت در این باره می فرمایند: حتى اگر خداوند تهدید به عذاب در برابر عصیان نكرده بود،واجب ‏بود به پاس نعمتهایش نافرمانى نشود. ( همان/ 290) حاصل آنكه، شكر نه همین گفتن «شكرا للَّه» است، بلكه حقّ شكر آن است كه، جوارح و اعضا را به غیر آنچه لایق به او است و شغل او است، مشغول ندارد. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان / 62-63)  و این شکر گذاری ثمراتی را با خود به همراه دارد از آن جمله از اسحاق بن عمّار نقل شده است كه امام صادق علیه السّلام به من فرمود: اى ابا اسحاق! هر گاه خداوند نعمتى را بر بنده خود ارزانى داشته، و او قدر آن نعمت را با قلب درك كرده و آشكارا خداى را شكرگزار باشد، هنوز از سپاس فارغ نشده است كه دستور افزونى نعمت ها (از جانب حق) براى او صادر مى‏گردد. (پاداش نیكیها و كیفر گناهان/ ترجمه ثواب الأعمال / 475)  

حضرت امیر در این باره می فرمایند: خدا را بندگانی است که برای سود رساندن به دیگران نعمت های خاصی به آنان بخشیده تا آنگاه که دست بخشنده دارند نعمت ها را در دستشان باقی می گذارد و هرگاه از بخشش دریغ کنند نعمت ها را از دستشان گرفته و به دست دیگران خواهد داد

شک نعمت نعمتت افزون کند         کفر نعمت از کفت بیرون کند

و طریق اصلی شکر نعمت موقوف بر شناخت نعمت است و در اینجا پیوند میان علم و معرفت و شکر خداوند نیز حاصل می شود و طریق حصول علم و معرفت شرع الهی است زیرا آنچه جمیع رضای الهی در آن یا خلاف آن رضای اوست بیان کرده است.

 

هدف از وجود نعمت ها چیست؟

از دیگر حقوق خداوند در برابر نعمت هایش علت وجود نعمت های گوناگون در اختیار انسان می باشد که با معرفت بدان، می توان حق خداوند در برابر آن را نیز به جای آورد. در یک جمله می‌توان گفت هدف از خلقت انسان عبودیت و رسیدن به مرتبه کمال و استفاده از رحمت بی‌پایان الهی است. و دیگر مخلوقات خداوند نیز یاری گر او در رسیدن به سر منزل مقصود می باشند، از این رو حضرت می فرمایند: اى مردم!از خدا بترسید!هیچ كس بیهوده و عبث آفریده نشده كه به لهو وبازى پردازد،و سر خود رها نگردیده تا به كارهاى لغو و بى ارزش مشغول شود دنیاى‏دلپسندش،جاى آخرتى كه باید نگرى زشت در نظرش جلوه كرده است،نگیرد،آن‏مغرورى كه بدنیا ظفر یافته بلند همت تر از آن كسى نیست كه به كمترین سهم از آخرت‏دست پیدا كرده است. ( حکمت 370)

 

مصرف مال در جای خود

با شناخت صحیح نعمت و با معرفت به فلسفه وجودی و  رسالتی که در پی خلق آن نهفته است می توان نعمت را در جایگاه صحیح خود مصرف داشت. گاهی وجود نعمتی در دست فرد مبنی بر بخشش و سود رساندن آن به دیگری است. حضرت امیر در این باره می فرمایند: خدا را بندگانی است که برای سود رساندن به دیگران نعمت های خاصی به آنان بخشیده تا آنگاه که دست بخشنده دارند نعمت ها را در دستشان باقی می گذارد و هرگاه از بخشش دریغ کنند نعمت ها را از دستشان گرفته و به دست دیگران خواهد داد. ( حکمت 425)

کوته سخن آنکه تمامی موارد مذکور را می توان به عنوان شرح و بسط مورد اولی یعنی، کوچکترین حق خداوند دانست چرا برای حفظ چنین مرتبه لاجرم باید مراتب فوق ذکر را نیز مراعات کرده  و  آنها در نظر داشت، امید که خداوند ما را از حق گذاران درگاهش قرار دهد.

مریم پناهنده                  

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش نهج البلاغه    

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 
ساعت : 8:21 AM
لینک ثابت
علل فتنه در کلام امیرالمومنین علیه السلام
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

علل فتنه در کلام امیرالمومنین علیه السلام

فتنه

فتنه در لغت به معنای كفر، گمراهی،آشوب،امتحان و آزمایش كردن و معانی دیگر آمده است. اما در اصطلاح به معنای اختلاف مردم در عقاید و آرائشان است. به طوری كه سبب ایجاد ناآرامی و تشویش در بین آنها، برای رسیدن به اهداف خاصی می شود. در شناخت جریان فتنه شاید هیچ کس و هیچ زمانى به اندازه امام على‏ علیه السلام و زمان آن حضرت، جریان فتنه و نفاق خود را عیان و آشکار نکرد. با نگاه اجمالى به نهج‏البلاغه امیر مۆمنان على‏ علیه السلام در خطبه‏ها و نامه‏ها و حکمت‏هاى بسیارى به جریان فتنه و نفاق و منافقان اشاره دارد. 

 

ریشه فتنه ها

امام علی علیه السلام در خطبه 50 نهج البلاغه می فرماید: «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تتبدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا علی غیردین الله (1) ; همانا ابتدای بروز آشوب ها و فتنه ها، هواها است که مورد تبعیت قرار می گیرند و احکامی است که بدعت گذاشته می شوند. در این فتنه ها با کتاب خدا مخالفت می شود و مردانی از مردان دیگر بر مبنایی غیر از دین خدا تبعیت می کنند.»

 

در این خطبه امام علیه السلام علت فتنه ها را دو چیز می داند:

1 - تبعیت هوای نفس:

اولین عامل فتنه، تبعیت از هوای نفس یاشیطان درون است. این شیطان می کوشد تا به گوهر جان آدمی دستبرد زند و سرمایه های گرانبهایش را به نابودی کشد. او انسان را با آرزوهایش سرگرم می کند، تا از مقصد اصلی بازماند. او می خواهد یاد خدا را از صفحه دل و زندگی آدمی به کلی پاک کند. پیروی از هوای نفس، شیطان را بر جان مسلط می کند و تا از انسان لاشه ای انسان نما باقی نگذارد، از پای نمی نشیند. نفس اماره با داشتن خواهش های بی پایان، زینت آرایی گناه و هموار کردن و آسان نمایی جرم های سنگین، در به خطر انداختن انسان ید طولایی دارد و اگر یکه تاز صحنه جان شود، عقل را به اسارت می گیرد. امام سجاد علیه السلام می فرماید: «کم من عقل اسیر تحت هوی امیر». خدایا! از نفس سرکشی به تو شکوه می کنم که بسیار به بدی ها فرمان می دهد و در خطاها می شتابد. (2)

مادر بت ها، بت نفس شماست                                          زان که آن بت، مار و این بت، اژدهاست

حضرت علی علیه السلام فرمود: هوای نفس، فرمانده سپاه شیطان است. (3)

امام علی علیه السلام می فرمایند: در زمان فتنه و تبهكاری مانند بچه شتر باش كه نه پشت دارد برآن سوار شوند(توانایی سواری دادن ندارد) و نه پستانی كه از آن شیر بدوشند. (بچه شتر در بین شتران زندگی می كند؛ ولی نه به كسی سواری می دهد؛ چون قدرت آن را ندارد و نه شیر می دهد چون پستانی ندارد)

نمونه ای از همکاری نفس با شیطان، در جنگ نهروان ظهور پیدا کرد. امام علیه السلام بر بالای جنازه کشتگان نهروان فرمود: بدا به حال شما! آن که شما را فریب داد، زیانتان رساند. به آن حضرت عرض کردند: ای امیرمۆمنان! چه کسی آنان را فریب داد؟ فرمود: شیطان گمراه کننده و نفس های فرمان دهنده به بدی آنان را فریفته آرزوها ساخت و راه را برای نافرمانی بپرداخت. به پیروز کردنشان وعده کرد و به آتش شان درآورد. (4)

هرچه انسان نفس را خوار و خواهش هایش را لگدکوب کند، شیطان را خوار و پایمال کرده است. امام علیه السلام می فرماید: با خواسته های نفس مخالفت کنید، تا بر شیطان چیره شوید. (5)

کسب همه کمال ها در گرو مبارزه با نفس سرکش است. شخصی به حضرت محمد صلی الله علیه وآله عرض کرد: ای رسول خدا(صلی الله علیه وآله)! راه رسیدن به معرفت حق چیست؟ آن حضرت فرمود: شناخت خویش. او گفت: راه موافقت حق چگونه است؟ آن حضرت فرمود: مخالفت نفس. او پرسید: راه رسیدن به خشنودی حق چیست؟ آن حضرت فرمود: خشم بر نفس. اوسۆال کرد: راه رسیدن به وصل حق چیست؟ پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: بریدن از نفس. او پرسید: راه نزدیکی به خدا چیست؟ آن حضرت فرمود: دوری از نفس. او گفت: چگونه می توان به همه اینها رسید؟ آن حضرت فرمود: کمک خواستن از خدا علیه نفس. (6)

البته نباید فراموش کرد که گاهی انسان خیال می کند نفس سرکش را رام کرده و یا کشته است، اما در واقع:

نفس اژدرهاست او کی مرده است از غم بی آلتی افسرده است گربیابد آلت فرعون او که به امر او همی رفت آب جو آنگه او بنیاد فرعونی کند راه صد موسی و صدهارون زند. (7)

2 - بدعت گذاری در دین:

در تعریف بدعت گفته اند: «ادخال مالیس من الدین فی الدین.»; داخل کردن چیزی که از دین نیست، در دین.

احادیث زیادی در مذمت بدعت و بدعت گذاری وارد شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: هرگونه بدعتی، گمراهی است و هر گمراهی، در جهنم است. (8)

امام علی علیه السلام فرمود: اهل بدعت کسانی هستند که با رای و هوای خود با خدا و رسولش مخالفت می کنند. (9)

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که به بدعت گذاری روی خوش نشان دهد، در از بین بردن دین کمک کرده است.(10)

نیز فرمود: اگر بعد از من، اهل بدعت و شبهه افکنان در دین را دیدید، از آن ها بیزاری بجویید و آنان را سب و لعن کنید تا جرات نکنند دین شما را فاسد کنند. (11)

و در مورد وظیفه علما در مقابله با بدعت گذاری، فرمود: هنگامی که بدعت ها در امت من ظاهر شد، بر عالمان واجب است علمشان را اظهار کنند و اگر کسی چنین نکند، لعنت خدا بر او باد! (12) 

پیامبر صلی الله علیه و آله: اگر بعد از من، اهل بدعت و شبهه افکنان در دین را دیدید، از آن ها بیزاری بجویید و آنان را سب و لعن کنید تا جرات نکنند دین شما را فاسد کنند

هنگام بروز فتنه چه کنیم؟

امام علی علیه السلام می فرمایند: كن فی الفتنه كابن اللبون لا ظهر فیركب، ولاضرع فیحلب(13) در زمان فتنه و تبهكاری مانند بچه شتر باش كه نه پشت دارد بر آن سوار شوند(توانایی سواری دادن ندارد) و نه پستانی كه از آن شیر بدوشند. (بچه شتر در بین شتران زندگی می كند؛ ولی نه  به كسی سواری می دهد؛ چون قدرت آن را ندارد و نه شیر می دهد چون پستانی  ندارد.)

 

گوشه گیری یا هوشیاری؟

امام علی (علیه السلام) با تشبیه انسان مومن به بچه شتر نر در هنگام فتنه ها در صدد بیان این نكته است كه هر مومن هوشیار نیز باید در هنگامه فتنه در میان مردم باشد و زندگی عادی خود را بگذراند ولی نباید خود را وسیله  فتنه گران قرار دهد و در جهت منافع آنان گام بردارد.

امام پیروان خود را به هوشیاری و زیركی فراخوانده و به همكاری نكردن با فتنه گران و تایید و تقویت ننمودن افكار و اهداف منحرف آنها فرموده است تا بدین وسیله فتنه تضعیف شود و از بین برود، چرا كه عدم حمایت از فتنه، باعث از بین رفتن فتنه می شود.

حال بیاییم خود قضاوت كنیم و بیندیشیم که تا چه حد در هنگام بروز فتنه ها سربلند بودیم و خداوند متعال و معصومین علیهم السلام را خشنود كردیم؟

 

پی نوشت ها:

1.     نهج البلاغه، خطبه 50.

2.     مناجات شاکین.

3.     غررالحکم، 1243.

4.     نهج البلاغه، حکمت 323.

5.     معجم الفاظ غررالحکم، ص 571.

6.     سفینة البحار، ج 2.

7.     مثنوی معنوی، ج 2، دفتر سوم، ص 6.

8.     میزان الحکمة، ج 1، ص 381.

9.     همان.

10.   همان، ص 382.

11.   همان.

12.   همان، ص 384.

13.   نهج البلاغه، حکمت 1.

فاطمه سرفرازی               

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش نهج البلاغه تبیان    

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 
ساعت : 8:21 AM
لینک ثابت
افطار کردن با گوشت مرده؟!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

افطار کردن با گوشت مرده؟!

 

غیبت

آیا می‌خواهی گوشت مرده بخوری، مثلاً قبر را بشکافی و قسمتی از بدن مرده را ببری و کباب کنی و بخوری؟ قرآن می‌فرماید اگر نمی‌خواهی پس غیبت نکن و غیبت کردن مانند گوشت مرده خوردن است....

 


کسی در ماه مبارک رمضان غیبت کند و تهمت بزند و شایعه‌پراکنی کند و اختلاف ایجاد کند، در روایات زیاد داریم که روزه‌اش باطل می‌شود و پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» روی این پافشاری داشتند و حتّی دستور می‌دادند که همه روزۀ مستحبی بگیرید و اجازه بگیرید تا من اجازه دهم و افطار کنید.

لذا روزه گرفته بودند و خدمت پیغمبر آمده بودند و پیغمبر اجازه می‌داد که افطار کنند و یک پیرمردی آمد و گفت یا رسول الله! دو دختر هم دارم که عفیف و نجیبند و خجالت کشیدند پیش شما بیایند و از شما اجازه می‌خواهند که افطار کنند. من روزه بودم و آن دو دختر هم روزه بودند. حضرت فرمودند تو روزه بودی و اما دو دخترت روزه نبودند. گفت یا رسول الله! این دو دختر مقدسند و حرف شنو و به راستی ارادتمند به شما هستند. فرمودند به این دو دختر بگو استفراغ کنید. این پیرمرد به این دو دختر گفت استفراغ کنید و آنها حال استفراغ پیدا کردند و دو لخته گوشت از دهان آنها بیرون ریخت. برگشت خدمت رسول گرامی و گفت یا رسول الله! اینها در سحر گوشت نخورده بودند و این گوشت چیست که از دهان آنها بیرون آمد؟ پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» فرمودند قرآن می‌گوید هرکه غیبت کند، گوشت مرده خورده است:

«وَ لا یَغْتَبْ‏ بَعْضُكُمْ‏ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ» ؛‌( الحجرات، 12) ؛«و بعضى از شما غیبت بعضى نكند؛ آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ از آن كراهت دارید.»

آیا می‌خواهی گوشت مرده بخوری ؟ مطمئنا خیلی ناخوشایند است ،قرآن می‌فرماید اگر نمی‌خواهی پس غیبت نکن چرا که غیبت کردن مانند گوشت مرده خوردن است.

اگر غیبت کند روزه صحیح است، یعنی کفاره و قضا ندارد، اما مقبول نیست و خدا این روزه را قبول نمی‌کند. در روزه باید چشم و گوش و زبانش هم روزه باشند. باید گناه در زندگیش نباشد. مخصوصاً غیبت و تهمت و شایعه و تخریب و توهین و امثال اینها که حسابی روزه را له می‌کند. و نظیر این باز از پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» نقل شده و منحصر به غیبت هم نیست، بلکه راجع به غیبت و تهمت و شایعه پراکنی و تخریب و توهین و اختلاف هم هست و در روایات داریم همۀ اینها روزه را باطل می‌کند یعنی پروردگار عالم این روزه را قبول نمی‌کند؛ لذا «الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ»؛ همینطور که فقها در رساله‌ها می‌نویسند اگر کسی دروغ به خدا و پیغمبر و ائمّۀ طاهرین بگوید روزه‌اش باطل است و آن برمی‌گردد به اینکه آن روزه قضا و کفاره دارد. اما گناه روزه را فاسد نمی‌کند، اما گردوی پوچ می‌کند و پروردگار عالم از این روزه خوشش نمی‌آید. قرآن هم با تاکید فراوان دارد که:

چیزی که همیشه اهمیّت دارد، اما در ماه مبارک رمضان اهمیتش بیشتر است، خواندن قرآن است. انس با قرآن خیلی مهم است. این نیز معلم اخلاق است. انس با قرآن سازندگی عجیبی دارد. مراتبی هم دارد. گاهی قرآن را از رو یا از بر یا در راه یا نشسته و ایستاده یا در وقتی که کار می‌کنید، می‌خوانید و همۀ اینها خواندن قرآن است و سازندگی دارد و به‌طور ناخودآگاه قرآن شما را می‌سازد و شما را متّقی می‌کند

«إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ» (المائده، 27) ؛«خدا فقط از تقواپیشگان مى‏پذیرد.»

اعمالی قبول است که آن اعمال از متّقی سرچشمه گرفته باشد. خدا اعمال آدم با تقوا را قبول می‌کند، نماز باشد یا روزه یا حج یا کربلا باشد و یا واجب یا مستحب باشد. لذا ما باید در ماه مبارک رمضان متقی شویم. قرآن هم می‌فرماید اصلاً روزه تشریع شده برای اینکه متّقی شویم:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُتِبَ‏ عَلَیْكُمُ‏ الصِّیامُ‏ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (البقره، 183) ؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پیش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد كه پرهیزگارى كنید.»

واجب موکد شده و روزه منحصر به مسلمان‌ها هم نیست، بلکه قرآن می‌فرماید در ادیان سابقه هم روزه بوده است. این روزه برای این تشریع شده که خدا دوست دارد متّقی باشی، پس روزه بگیر تا متّقی شوی و مومن حسابی شوی؛ آنگاه اعمالت قبول می‌شود. لذا این ماه مبارک رمضان باید یک معلم اخلاق برای همۀ ما باشد. می‌توانید آخر ماه مبارک رمضان متّقی و مومن خالص شوید و مومنی که امام زمان بگوید بارک الله با این ایمانت. البته مواظبت و کار می‌خواهد و توسّل به اهل‌بیت می‌خواهد و انس با قرآن می‌خواهد و اینکه جداً در دل شب از خدا بخواهید این ماه مبارک رمضان شما را متّقی کند. این معلم اخلاق شما را به جایی برساند.

 

اهمیت تلاوت قرآن در ماه رمضان

چیزی که همیشه اهمیّت دارد، اما در ماه مبارک رمضان اهمیتش بیشتر است، خواندن قرآن است. انس با قرآن خیلی مهم است. این نیز معلم اخلاق است. انس با قرآن سازندگی عجیبی دارد. مراتبی هم دارد. گاهی قرآن را از رو یا از بر یا در راه یا نشسته و ایستاده یا در وقتی که کار می‌کنید، می‌خوانید و همۀ اینها خواندن قرآن است و سازندگی دارد و به‌طور ناخودآگاه قرآن شما را می‌سازد و شما را متّقی می‌کند. لذا قرآن این را جداً می‌خواهد:

«فَاقْرَوُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ‏» ( المزمل، 20) ؛ «[اینک] هر چه از قرآن میسّر مى‏شود بخوانید.»

 همیشه قرآن بخوانید. وقتی سر کار هستید و کار می‌کنید؛ مثلاً خانم کار خانه می‌کند و شما کار خارج خانه می‌کنید و یا در هنگامی که راه می‌روید یا رانندگی می‌کنید، قرآن بخوانید.

اگر غیبت کند روزه صحیح است، یعنی کفاره و قضا ندارد، اما مقبول نیست و خدا این روزه را قبول نمی‌کند. در روزه باید چشم و گوش و زبانش هم روزه باشند. باید گناه در زندگیش نباشد. مخصوصاً غیبت و تهمت و شایعه و تخریب و توهین و امثال اینها که حسابی روزه را له می‌کند

معلوم است از رو و در مقابل قرآن و احترام کردن بهتر است. قرآن زنده است و می‌فهمد و می‌بیند. ماه رمضان هم زنده است و اعمال و کردار و رفتار ما را می‌بیند. لذا قرآن زیاد بخوانید.

نیم ساعت از عمر را صرف قرآن کردن، آنگاه خدا برکت به مال و اولادتان می‌دهد و عاقبت‌به‌خیری به شما می‌دهد. همیشه جلسه قرآن داشته باشید، اما در ماه مبارک رمضان خواندن قرآن باشد. خانم‌ها و آقایان تصمیم بگیرند در این ماه مبارک رمضان یک جلد از تفسیر که ذوقشان بگیرد، بخوانند و تدبّر در قرآن کنند که این تدبّر در قرآن خیلی سازندگی دارد و قرآن به اندازه‌ای به آن اهمیّت می‌دهد که می‌فرماید اگر تدبّر در قرآن نداشته باشید، شقی هستید. اگر تدبر در قرآن نداشته باشید، دل ناپاک دارید:

«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ‏ الْقُرْآنَ‏ أَمْ‏ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» ( محمد، 24) ؛ «آیا به آیات قرآن نمى‏اندیشند؟ یا [مگر] بر دل‌هایشان قفل‌هایى نهاده شده است؟» 

همۀ شما باید تدبّر در قرآن داشته باشید و تفسیر قرآن بخوانید. تفسیری که ذوق شما بگیرد، بخوانید. من از همه تقاضا دارم همیشه و اما ماه مبارک رمضان خیلی سر و کار با قرآن و تفسیر قرآن داشته باشید.

فرآوری: محمدی                

بخش اخلاق و عرفان اسلام ی تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 
ساعت : 8:16 AM
لینک ثابت
چه قدر تا به حال گول ظاهر افراد را خورده اید؟
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

چه قدر تا به حال گول ظاهر افراد را خورده اید؟

دروغ

 


شاید خودتان نیز با نابهنجاری دغلکاری رو به رو شده باشید. از این که به سادگی فریفته شده و گول ظاهر شخص یا چیزی را خورده اید خود را نکوهش و سرزنش کرده باشید؛ ولی باید گفت پیش از آن که شما زیان کرده و دغلکار سود برده باشد ، شما سود برده و دغلکار زیان کرده است ،‌ زیرا اعتبار خود را نزد شما از دست داده است. این در حالی است که اعتبار مهم ترین سرمایه اجتماعی هر کسی است.


همان اندازه که انسان ها به اعتبار به عنوان سرمایه اصلی زندگی وابسته و نیازمند هستند ، جامعه نیز بدان وابسته است. از این روست که در آموزه های اخلاقی با مبانی عقلایی و عقلانی و آموزه های دینی با مبانی وحیانی ، نسبت به نابهنجاری ها و رفتارهایی که تهدید کننده امنیت سرمایه های اجتماعی می باشد به شدت مقابله شده است و هنجارشکنان در این عرصه به اشکال گوناگون مورد نکوهش و توبیخ و قرار گرفته اند.

این گونه است که در آموزه های دینی ، تقوای ابتدایی که بستر ساز دین پذیری و ایمان دانسته شده به اموری مربوط و مرتبط شده است که ارتباط تنگاتنگی با عرصه های ارتباط اجتماعی دارد.

در آموزه های قرآنی ، راستگویی ، امانتداری، وفاداری ، عمل به قول و پیمان و مانند آن به عنوان مصادیقی از تقوای ابتدایی و اساسی هر فرد و جامعه معرفی شده و کسانی که گرفتار نابه هنجاری دروغ ، دغل، خیانت ، غش و مانند آن هستند به عنوان انسانی های پلشت و پلید شناسایی و معرفی شده اند.

اصولا از نظر قرآن کسانی به خداوند و آخرت ایمان می آورند که زمینه اخلاقی رفتارهای درست و صحیح را داشته باشند و نسبت به قول و عقود و پیمان های خویش وفادار باشند ، در کارهای خویش صادق و در رفتار و کردار خود اهل راستی و رستکاری باشند. چنین انسانی های با شخصیتی می توانند بار مسئولیت بزرگ خلافت الهی را که به شکل ایمان تجلی یافته را بر دوش کشند و در مسیر ربوبیت الهی گام بردارند.

در برابر انسان هایی که بی تقوایی را پیشه خویش می سازند و با رفتارها و کردار های هنجار شکن خویش ، امنیت اخلاقی و روانی جامعه را با خطر مواجه می سازند، نمی توانند در مسیر الهی ایمان گام بردارند و مسیر سازندگی را در پیش گیرند.

این گونه است که اهل غش و دغلکاری را نمی توان انسان های باورمندی بر شمرد که در مسیر تعالی گام بر می دارند. این افراد نه تنها به خود و سرمایه های وجودی خویش ضربه می زنند و از سرمایه فرصت و وجود ، مایه می گذارند و زیان و ضرر می کنند و متصف به خسران می گردند بلکه موجب می شوند تا جامعه نیز سرمایه های بزرگ اجتماعی خویش را از دست دهد و دچار بحران عدم اعتماد گردد.

میان دغلکاران و یهودیان می توان این وجه شباهت و همانندی را یافت که دین و آخرت تنها بر زبان آنان جاری است و هیچ ایمانی به آخرت و معاد و حساب آن ندارند، وگرنه حاضر نمی شدند تا برای به دست آوردن مالی اندک ، مردم را فریب دهند و نیرنگ به کار برند و این گونه اعتماد عمومی را سلب و جامعه را با بحران فقدان سرمایه بزرگ اجتماعی به نام امنیت و اعتماد مواجه سازند

بی اعتمادی در هر جامعه ای خطرناک ترین شکل بحران است که آثار آن در جنبه ها و ا بعاد مختلف بروز و ظهور می کند. چنین حالتی ارتباط میان انسان ها را کاهش می دهد و تبادل های اقتصادی سالم و آسان را با مشکل مواجه می سازد.

ریشه این بی اعتمادی را می بایست در همان رفتارهای نا بهنجاری چون دروغگویی، بی وفایی ، خیانت ، غش و دغلکاری جست. از این روست که اسلام و قرآن به مبارزه شدید با این رفتار ضد هنجاری برخاسته است و اشکال گوناگون دغلکاری را محکوم و مردود دانسته است.

از امام رضا (علیه السلام) روایت است که وی از امیرمومنان علی (علیه السلام) روایت نموده است : من از هر کسی که در مشورت با مسلمانان دغلکاری کند، بیزارم. (بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 75، ص 99)

امیر مومنان علی (علیه السلام) با اعلام برائت نسبت به دغلکار این معنا را گوشزد می کند که چنین رفتاری شایسته هیچ انسانی چه رسد مسلمانی نیست.

خیانت

وی هم چنان که از شرک و مشرک اعلان برائت می جوید و مرزهای اعتقادی خویش را دیگران را این گونه ترسیم و مشخص می سازد، نسبت به دغلکاران نیز این گونه اعلان برائت و بیزاری می جوید و نشان می دهد که تفاوتی میان این دو دسته از انسان ها نیست هر چند که یکی در اعتقاد به گمراهی رفته و آن دیگری در رفتار و کردار خویش مسیر سقوط و هبوط را می پیماید.

آن حضرت در تعبیری دیگر دغلکاری را از اخلاق فرومایگان بر می شمارد. (غرر الحکم ،‌آمدی ، ص 46) تا این گونه نشان دهد که دغلکار اصولا انسان شریف و کریمی نیست که قابل توجه و اهتمام باشد.

به نظر آن حضرت شرافت و کرامت هر انسانی به رفتار و اعتقادات او وابسته است و انسانی که دغلکار می باشد همانند انسانی که ایمان به خداوند ندارد از شرافت و کرامت انسانی بهره ای نبرده است. بنابراین نمی توان وی را انسانی مسلمان نیز بر شمرد.

به یک معنا دغلکار اصولاً از حوزه انسانیت بهره ای نبرده است چه رسد که از اسلام بهره ای برده باشد.

از این روست که حضرت رضا (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله و علیه وآله)‌ روایت می کند که از ما نیست کسی که با مسلمانی دغلکاری کند و از ما نیست کسی که با مسلمانی خیانت نماید. (بحار الانوار ، ج 75 ، ص 284)

بنابراین تفاوتی میان خیانتکار و دغلکار نیست ، چنان که تفاوتی میان مشرک و دغلکار نمی باشد، زیرا کسی که از امت پیامبر (صلی الله و علیه و آله) نباشد در حقیقت نمی تواند مسلمان باشد و اسلام و مسلمانی او تنها لقلقه زبان است که وی را از مجازات و مشکلات دنیوی در جامعه اسلامی حفظ می کند ولی هرگز راه را به سوی بهشت برای او هموار نمی سازد و جایگاه او جز دوزخ و آتش جاویدان آن نیست.

ریشه این بی اعتمادی را می بایست در همان رفتارهای نا بهنجاری چون دروغگویی، بی وفایی ، خیانت ، غش و دغلکاری جست

بر این پایه و اساس است که آن حضرت می فرماید: هر کسی در داد و ستدی با مسلمانی دغلکاری و غش کند از ما نیست و روز قیامت با یهود محشور می شود، زیرا یهود دغلکارترین مردم با مسلمان هستند.(همان )

کسی که دغلکاری می کند روشی را در پیش گرفته است که بیانگر دنیا دوستی ایشان است و باور درستی به آخرت و معاد ندارد، چنین اخلاقی همان اخلاق دنیا طلبانه یهودیانی است که به ظاهر سخن از آخرت دارند ولی چنان به دنیا دلبسته هستند که حاضرند هزاران سال عمر داشته باشند تا از دنیا بهره برند.

بنابراین میان دغلکاران و یهودیان می توان این وجه شباهت و همانندی را یافت که دین و آخرت تنها بر زبان آنان جاری است و هیچ ایمانی به آخرت و معاد و حساب آن ندارند، وگرنه حاضر نمی شدند تا برای به دست آوردن مالی اندک ، مردم را فریب دهند و نیرنگ به کار برند و این گونه اعتماد عمومی را سلب و جامعه را با بحران فقدان سرمایه بزرگ اجتماعی به نام امنیت و اعتماد مواجه سازند.

رسول گرامی خداوند می فرماید: هر که با مسلمانی دغلکاری کند یا به او زیان رساند و یا با او نیرنگ نماید از ما نیست. (همان ، ج 77 ، ص 146) بنابراین می بایست برای حفظ اسلام و ایمان خویش دست از غش و دغلکاری برداشت و امنیت ایمانی خویش را همانند امنیت اجتماعی حفظ کنیم و اجازه ندهیم که به بهایی اندک سرمایه های بزرگ اجتماعی چون اعتماد متقابل از میان برود.

فرآوری: زهرا اجلال            

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 
ساعت : 8:16 AM
لینک ثابت
دلیل رایج که باعث غمگینی و افسردگی ما می شود!
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

دلیل رایج که باعث غمگینی و افسردگی ما می شود!

 

افسردگی

غم و شادی دو مفهموم شناخته شده در میان انسان هاست. افراد بشر با تمام تفاوت ها و تمایزاتی که در میانشان حاکم است درک یکسانی از مفهوم غم و شادی دارند. برخی اوقات علل و عوامل به وجود آورنده ی غم و شادی برای فرد شناخته شده است در حالی که در پاره ای از اوقات این علل و عوامل برای وی ناشناخته می ماند.


دقت در علل بوجود آورنده ی این دو حالت روحی کمک شایانی به کنترل آنها می نماید. به طور کلی می توان گفت پیروی از فرامین الهی سبب از بین رفتن اندوه و ناراحتی می شود. چرا که دین عهده دار بهره مند سازی افراد از زندگی پاک و آرام است و این زندگی بوجود نمی آید مگر بواسطه رهایی از اندوه آزار دهنده و مضر.
رسانندگان پیام الهی در سخنان ارزشمندشان از یک سو به تفصیل، به معرفی عوامل به وجود آورنده ی اندوه پرداخته اند و از سویی دیگر عوامل از بین برنده ی اندوه را نمایانده اند. دوری از عوامل اندوه زا و شناخت و بکارگیری عوامل اندوه زدا تا حد زیادی سبب از بین بردن غم و ناراحتی اشخاص می شود. در این مختصر به بیان برخی از عوامل اندوه زا در کلام معصومین (علیهم السلام) خواهیم پرداخت.

دنیاخواهی

تبعا حضور در جهان ماده نیازمند بهره مندی از نعمت های الهی است. مادامی که بهره مندی از دنیا به منظور گذراندن و عبور از زندگی مادی و نیل به سعادت و سرای اخروی است؛ بدان سفارش شده است. اما آنجا که بهره مندی از دنیا تنها برای همین جهان مادی، بدون در نظر گرفتن سرای باقی است از آن نکوهش شده است. فردی که حیات را تنها زندگی دنیوی می داند و یا آنکه از آخرت غافل می شود تمام هم و غم اش دنیا می گردد و تمام تلاشش رسیدن به اهداف دنیوی می گردد، علاوه بر آنکه در این تلاش و دستیابی ممکن است فرامین الهی را زیر پا نهد؛ گاه در رسیدن به اهدافش ناکام می ماند و این ناکامی و نافرجامی سبب ناراحتی و اندوهش می گردد. دنیا خواهی و شیفته دنیا شدن از عوامل به وجود آورنده ی اندوه دانسته شده: «قَالَ علیه السلام‏ أَنَا زَعِیمٌ‏ بِثَلَاثٍ‏ لِمَنْ أَكَبَّ عَلَى الدُّنْیَا بِفَقْرٍ لَا غَنَاءَ لَهُ وَ بِشُغُلِ لَا فَرَاغَ لَهُ وَ بِهَمٍّ وَ حُزْنٍ لَا انْقِطَاعَ لَه ‏؛(کنز الفوائد، محمد بن علی کراجکی، ج1، ص 344) كسى كه به دنیا بچسبد، من سه چیز را براى او قطعى مى دانم: فقرى كه هیچ گاه به بى نیازى نینجامد ، مشغولیتى كه هرگز از آن خلاصى ندارد و غم و اندوهى كه برایش پایانى نیست.»

امام على علیه السلام فرمود ستمگرى ندیدم كه به ستمدیده ماننده تر باشد مگر حسود؟ او جانى خسته دارد و دلى سرگشته و اندوهى پیوسته»

لذت گرا

گاه افراد علاقه مند به انجام اموری هستند که لذت لحظه ای بر آنها به دنبال می آورد، پاره ای از این امور به سبب مخالفت با فرامین الهی و بخشی از آنها بدلیل آسیب و اذیت هایی که به همراه می آورند موجبات غم و ناراحتی دراز مدت شخص را فراهم می آورند. مانند فردی که با سرعت زیاد در جاده حرکت می کند و سرعت بالایش منجر به تصادف او می شود. اجتناب از لذتهای زودگذری که تبعات سخت و سنگینی دنیوی و یا اخروی به دنبال دارد سبب عدم ایجاد ناراحتی و اضطراب در شخص می شود. پیامبر گرامی اسلام  صلی الله علیه و آله در این باره فرموده اند:  رُبَّ شَهْوةِ ساعةٍ تُورِثُ حُزنا طویلاً؛ بسا لذتى كه دمى بپاید اما اندوهى دراز بر جاى گذارد. (. امالی، محمد بن الحسن الطوسی، ص533)

 

حسادت

خیر و نیکی را تنها برای خود خواستن و خیرخواه دیگران نبودن، فرد را مضطرب و پریشان می کند. فردی که پیشرفت و خوبی را فقط برای خود می خواهد، از مشاهده ی موفقیتها و پیشرفتهای دیگران ناراحت می شود. حسود گرچه در تلاش است تا مانع خیر و پیشرفت دیگران شود اما بیشترین ضرر و اذیت را برای خودش به ارمغان می آورد. امام علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «عنه علیه السلام : ما رأیتُ ظالِما أشْبَهَ بمظلومٍ من الحاسِدِ ؟ نَفَسٌ دائمٌ ، و قَلبٌ هائمٌ ، و حُزنٌ لازِمٌ ؛ (تحف العقول، ابن شعبه حرانی حسن بن علی، ص216)

امام على علیه السلام فرمود  ستمگرى ندیدم كه به ستمدیده ماننده تر باشد مگر حسود؟ او جانى خسته دارد و دلى سرگشته و اندوهى پیوسته».

 

کم کاری

کم کاری، موجب از دست دادن فرصت ها و مانع پیشرفت اشخاص می شود. گاه فرد کم کار پس از گذر سالها، نتیجه کم کاری و سستی اش را می بیند و همین امر او را ناراحت و غمگین می نماید. مغتنم شمردن فرصتها و تلاش برای صعود به مراتب عالی مانع از اندوه و ناراحتی در آینده می شود. امیر المومنین (علیه السلام) کم کاری را مایه ی اندوه و ناراحتی شمرده اند. در روایتی از ایشان آمده است: « مَن قَصَّر فی العملِ ابْتُلی بالهَمّ ِ . امام على علیه السلام: هر كه در عمل كوتاهى كند، به اندوه گرفتار آید .(نهج البلاغه، شریف الرضی محمد بن حسین، نسخه صبحی صالح، ص491، ح127)

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: كسى كه به دلدارى دادن خدا آرام نگیرد جانش بر دنیا حسرت ها خورد و هر كه چشمش به دارایی هاى دیگران باشد، اندوهش بسیار شود و ناراحتیش بهبود نیابد

امید به مردم

چشم حسرت به زندگی و اموال دیگران داشتن فرد را ناراحت و پریشان می کند. این ناراحتی گاه به سبب مقایسه خود با دیگران و گاه به سبب انتظار و توقع بهره مندی از اموال و دارایی های آنان بوجود می آید که در هر دو صورت برآورده نشدن خواسته ی فرد او را اندوهگین می نماید. امام علی (علیه السلام) در این باره فرموده اند: « لَمّا نَزلَتْ هذهِ الآیةُ : «لا تَمُدّنَّ عَیْنَیْكَ إلى مَا مَتَّعْنا بِهِ أزْواجَا مِنْهُمْ و لا تَحْزَنْ عَلَیهِمْ و اخْفِضْ جَناحَكَ للمُومِنینَ»(سوره حجر آیه 88) . قالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : مَن لَم یَتَعزَّ بعَزاءِ اللّه ِ تَقَطّعتْ نَفسُهُ على الدُّنیا حَسَراتٍ ، و مَن رمى ببَصَرِهِ إلى ما فی یَدِ غَیرهِ كَثُرَ هَمُّهُ و لَم یَشْفِ غَیْظَهُا. (.تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج1، ص381)

 امام صادق علیه السلام: وقتى این آیه نازل شد: «اگر بعضى از مردان و زنانشان را به چیزى بهره ور ساخته ایم، تو بدان چشم مدوز و غم آن را مخور و در برابر مومنان فروتن باش» پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: كسى كه به دلدارى دادن خدا آرام نگیرد جانش بر دنیا حسرت ها خورد و هر كه چشمش به دارایی هاى دیگران باشد، اندوهش بسیار شود و ناراحتیش بهبود نیابد.

 

 

جمع بندی

غم و اندوه و حسرت ها همه ناشی از دنیا خواهی است، ناشی از این است که ما به دنیا نگاهی ابدی داریم، از نعمت هایش هر چه بیشتر می خواهیم و  قانع نمی شویم، این نگاه موجب حسادت ها، حسرت ها، کدورت ها و رنجش ها می شود که برای ما اندوه و غم فراهم می کند. و راه رهایی از این اندوه بی توجهی به دنیاست.

 زینب فیاضی                   

کارشناس ارشد تفسیر          

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 
ساعت : 8:16 AM
لینک ثابت
مشتاقان دولت کریمه بر سر سفره ماه خدا
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

مشتاقان دولت کریمه بر سر سفره ماه خدا

افتتاح

ماه مبارك رمضان، ماه ضیافت الهی، ماه تنزیل قرآن و ریزش باران وحی و وزش نسیم مهر خداوند یك بار دیگر با آمدنش دل‌های عاشق و خسته را غرق شادی و شعف كرد. خداوند بزرگ، در این ماه با فراخوانی بندگان خویش بر خوان گسترده‌اش هیچ لطف و عنایتی را از آنان دریغ نفرموده و تمام بركات را در دسترس آنان قرار داده است. در این ماه مبارك، درهای بهشت، باز؛ و درهای جهنم، بسته شده است و شیاطین در زنجیرند و این الطاف، زمینه توجه بندگان را به ذات اقدس الهی فراهم و جان تشنه آنان را مهیای دریافت پیام‌های هدایت و سعادت كرده است.
ماه مبارك رمضان، ماه توبه و بازگشت به خداوند رئوف و غفور و ماه تضرع و استغاثه و دعا و نیایش به درگاه پروردگار عالمیان است؛ ماهی كه به فرموده پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، دعای شما در این ماه مستجاب است. (١) و از دعاهای این ماه دعا برای تعجیل در ظهور است.

 

دعای زیبای ظهور در ماه مهمانی خدا

یكی از دعاهای ماه مبارك رمضان، "دعای افتتاح" (٢) است كه به خواندن آن در شبهای این ماه، توصیه شده است و اگرچه ادعیه‌ی مربوط به این ماه زیاد است، ولی بزرگانی مانند میرزا جواد آقا ملكی تبریزی، برای این دعا و دعای سحر و دعای ابوحمزه، اهمیت بیشتری قائل شده و آن‌ها را ممتاز دانسته‌اند.
از ویژگی‌های دعای افتتاح آن است كه دعاكننده را هر شب، متوجّه حضرت ولی عصر علیه السلام و "دولت كریمه" ایشان می‌كند و شوق لقای آن دولت را در دل او زنده می‌دارد. بخش پایانی این دعا، به شكل نسبتاً گسترده ای، هم خصال آن حضرت را بازگو می كند: "العدل المنتظر" و هم خصال دولت آن حضرت را بر می‌شمارد: "تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ"،(٣) و بالاخره شیعه‌ای كه حِرمان دوره‌ی غیبت را تحمّل می‌كند، در پایان دعای خود، رنجهای این دوره را با زبان شِكوه با خداوند نجوی می‌كند: "اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ..."
و از حضرت حق می‌خواهد كه با ظهور حضرت، این دوره‌ها پایان پذیرد: "اللَّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنَا وَ اشْعَبْ بِهِ صَدْعَنَا وَ ارْتُقْ بِهِ فَتْقَنَا وَ کَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنَا وَ..." (٤)

منتظر واقعی باید به دو نکته توجه داشته باشد: یكی آن كه در دل باید به یاد حضرت بوده و آرزوی درك دولت او را داشته باشد، و دیگر آن كه در عمل باید به وظایف و تكالیف خود عمل نموده و ذره‌ای از احكام شرعی تخلّف نكند

دعای افتتاح، هر شب دعاكننده را در مرز "غیبت" و "حضور" قرار داده، در حالی كه او را از تاریكی‌های عصر غیبت "بیم" می‌دهد تا مبادا به ظلمت "خو" بگیرد، از "یأس" بازداشته، سپیده را به او نشان می‌دهد:"اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ " بارالها! واقعیت آن است که ما مشتاق دولت کریمه آن حضرت هستیم که اسلام و اسلامیان را عزت مند گردانی.

 

چشم به راه دولت کریمه

دعای افتتاح، فضای ذهنی و روحی شخص را از گرفتاری‌ها و نیازهای شخصی اش، فراتر قرار داده و دل او را متوجه "دولت امام" قرار می‌دهد، در این حال، ممكن است شخص، "شوق دیدار" حضرت را هم داشته باشد و آرزوی ملاقات با حضرت را در سر بپروراند، ولی این دیدار، دیدار با شخصیتی است كه در "رأس دولت" قرار گرفته و در زمانی است كه پرچم فتح را به اهتزار در آورده است و لذا از این سو هم "دیدن من" مطرح نیست، بلكه  منظور دیدار عموم ملّت با امام است: "دیدن ما": "متی ترانا و نراك و قد نشرت لواء النصر تری". (٥)
دعای افتتاح، به ما می‌آموزد كه امام را از سطح خواسته‌های شخصی خود، بالا‌تر ببینید، و به امام صرفاً به عنوان شخصیتی كه در كوچه پس كوچه‌های درد و رنج، باید سراغ امداد غیبی‌اش را گرفت، نگاه نكنید، بلكه امام، آن شخصیتی است كه با دولت كریمه اش، به اسلام در جهان عزّت می‌بخشد: اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ.

 

آرزوی منتظران
منتظران حضرت ولی عصر علیه السلام، چشم به راهند تا در عصر ظهور، تحوّلات وسیع و عمیق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، رخ دهد، به گونه‌ای كه نه فقط پایه و اساس ظلم و ستم، ویران گردد، بلكه حتّی موارد نادر و معدود ظلم و تعدّی هم اتّفاق نیفتد، و بالاخره "هیچ اثری" از ظلم دیده نشود!"لا یری اثر من الظلم" (6)
منتظران چشم به راه جامعه ای‌اند كه در آن خونریزی وجود ندارد، و امنیت و آسایش چندان فراگیر می‌شود كه حتّی مزاحم "خواب" كسی هم نمی‌شوند: "لایوقظ نائماً ولایهریق دماً" (7)  مفاسد فرهنگی و اقتصادی از قبیل میگساری، زنا و ربا ریشه كن شده، و مردم با رغبت و از روی اشتیاق به بندگی خدا روی می‌آورند، در آن جامعه راستی و راستگوئی فراگیر می‌شود، نه دروغی دیده می شود و نه دروغی شنیده می‌شود، از این رو، به شكل رسمی یا غیر رسمی، هیچ كس سخن دیگری را "تكذیب" نمی‌كند، تا چه رسد به آنكه دروغ، نردبان رشد و ترقّی باشد:"به یمحق ‌الله الكذب" (٨) و پایه و اساس این تحوّلات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی، تحوّلی است كه در دولت رخ می‌دهد، از این رو همه چیز با "تأسیس دولت كریمه" آغاز می‌شود.

دعای افتتاح، به ما می‌آموزد كه امام را از سطح خواسته‌های شخصی خود، بالا‌تر ببینید، و به امام صرفاً به عنوان شخصیتی كه در كوچه پس كوچه‌های درد و رنج، باید سراغ امداد غیبی‌اش را گرفت، نگاه نكنید، بلكه امام، آن شخصیتی است كه با دولت كریمه اش، به اسلام در جهان عزّت می‌بخشد

بنابراین شایسته است در این ماه با عظمت از دعا غافل نبوده و طبق سفارش بزرگان هر شب مداومت به خواندن این دعا نموده و قلباً از پروردگار ظهور حضرت را خواستار شویم.

 

دو نکته طلایی

دعای افتتاح دل ها را به سوی دولت كریمه به پرواز در می‌آورد، و آمال و اندیشه‌های ما را به سمت آن هدایت می‌كند، ولی از این كه برای آن "دولت"، چه "اقدامی" باید انجام دهیم، سخنی نمی‌گوید، و تكلیفی برایمان بیان نمی‌كند،اما مسلم است که ما باید در مسیر اطاعت ائمه علیهم السلام حركت كنیم و از نافرمانی نسبت به آن‌ها پرهیز كنیم و هر روز صبح با حضرت پیمان ببندیم كه از یاران حضرت بوده و مطیع فرمان او باشیم.

به طور کل منتظر واقعی باید به دو نکته توجه داشته باشد: یكی آن كه در دل باید به یاد حضرت بوده و آرزوی درك دولت او را داشته باشد، و دیگر آن كه در عمل باید به وظایف و تكالیف خود عمل نموده و ذره‌ای از احكام شرعی تخلّف نكند.
به امید ظهور و بر پایی دولت کریمه اش.

 

پی نوشت:

1) عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 1، ص230.
2) مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی ص364
3) خدایا بواسطه ظهور حضرت مهدی اسلام و اهلش را عزت بخش و نفاق و اهل نفاق را ذلیل و خوار گردان.
4) خدایا به واسطه آن حضرت پریشانی  ما را سامان بخش، پراکندگی امور مارااصلاح کن، گسستگی ما را تبدیل به پیوستگی فرما، عده قلیل ما را بسیار گردان.
5) دعای ندبه
6) منتخب الاثر، ص470
7) همان، ص478
8) بحار، ج51، ص75

اعظم کارگر شریف                     
کارشناس علوم قرآنی سطوح عالی حوزه علمیه

                                                                      بخش مهدویت تبیان                     

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 
ساعت : 8:11 AM
لینک ثابت
ما و حکایت غریبه ی دوست داشتنیِ دوران
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

ما و حکایت غریبه ی دوست داشتنیِ دوران

امام زمان

بازی می‌کنم مادر چشم؛ اگر شما باشید! درس می‌خوانم اما به شرط بودن شما! مادر شما که هستی دلم قرص است؛ توان نوشتن، حرف زد و خندیدن دارم ...
این جملات آشنای ماست وابستگی به چیزی بالاتر از محبت است! چیزی شبیه انس، دلهره‌ی نبودن، عدم تمرکز وقت بی‌توجهی انیس!
همه با آن آشناییم. بعضی را از همان بچگی داشتیم و برخی را بعد به دست آوردیم. انس به مادر، یا بعضی وسایل زندگی مانند موبایل، و حتی امر مقدسی همچون نماز و ... که اگر نباشد گم شده‌ی داریم!(1) از همان گمشده‌ای حرف می‌زنم که هنوز مأنوسش نشدیم همان‌که تا وابسته‌اش نشدیم تجربه نمی‌کنیم ایمان را!
هر وقت مثل مادرت، مثل موبایلت، به مولا وابسته شدی به هدف رسیده‌ای!(2)

 

همراهی همیشگی با انیس

متأسفانه یا خوشبختانه با هر چه انس بگیریم با همان محشور می‌شویم؛ چه در این دنیا و چه در آن دنیا؛ وقتی آن مرد بادیه- نشین در میان یاران رسول رحمت(صلی الله علیه و آله) از ایشان پرسید که قیامت کی برپا می شود؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) از او پرسید: برای آن روز چه توشه‌ای فراهم ساخته‌ای؟ جواب داد: به خدا قسم! من برای آن روز عمل فراوانی ندارم ولی واقعاً خدا و رسول او را دوست دارم! آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) کُدی دادند به او و به همه‌ی عالم که «المرء مع من احبَّ»(3) : انسان با کسی است که دوستش دارد. جالب است پیامبر (صلی الله علیه و آله) نفرمود "در آخرت با ما هستی". بلکه معیت را به طور کلی بیان فرمود، یعنی معیت با آن که دوستش داریم هم دنیایی است و هم آخرتی.
یکی از نشانه‌های انس، شاد بودن با شادی، و انیس و غمگین بودن با ناراحتی اوست؛ امام رضا (علیه السّلام) فرمود: ای فرزند شبیب! اگر خوشحال می‌شوی که با ما در درجات والای بهشت باشی در اندوه ما اندوهگین و در شادی ما شاد باش و بر تو باد به ولایت ما. پس، اگر کسی سنگی را دوست بدارد خداوند او را با آن سنگ در قیامت محشور می کند.(4)

فرهاد که فهمید معشوقش شرط خود را حرکت کوه از سمتی به سمت دیگر، قرار داده است؛ آستین بالا زد و مشغول شد. ملامتش کردند که ای بنده‌ی خدا! عمرت تمام می‌شود و قسمت ناچیزی از کوه نه؛ ... با لبخندی ملیح و با چشمانی برق زده از شوق نام محبوب و با دستانی خونین از حمل بیل آهنی و صورتی سوخته از حرارت عشق، پاسخشان می‌داد، می‌دانم که می‌میرم و نمی‌رسم به اتمام این کار؛ ولی محبوب من خواسته و من برای محبوب و جلوی چشم محبوب به برآوردن خواسته‌ی او مشغولم!

چه قدر می‌ارزی؟!

مولای اولمان، امیر معرفت فرمود: «قیمةُ کُلُّ المرءٍ ما یُحسِنُه»:(5) ارزش هر کس به اندازه‌ی دوست داشتنی‌های اوست. آن‌چه برای او زیباست.
گاهی به دلمان نگاه کنیم ببینم گیر کیست؟ و بعد ارزش خود را برآورد کنیم. چرا سرت پایین است؟ خیلی کم بود؟! غصه ندارد، هنوز که زنده‌ایم و می‌توانیم دوست داشتنی‌های خودمان را تغییر دهیم. و ارزش خود را بالا ببریم؛ آن‌قدر بالا که به او برسیم.

 

فقط به خاطر تو!

هیچ وقت دیر نیست آغوش مولا همیشه باز است رحمت واسعه‌ی الهی او مشهور است.(6) فقط کافی است که راه انس با او را بیابیم و دنبال گوشه‌ی چشمی از او باشیم. بعد از شناخت خوبی های مولا، مطمئناً جذب او می‌شویم مانند خرده‌های آهن که به آهنربا جذب می‌شوند و هر مسیری غیر او برایشان تعجب‌آور است.(7)
 فرهاد که فهمید معشوقش شرط خود را حرکت کوه از سمتی به سمت دیگر، قرار داده است؛ آستین بالا زد و مشغول شد. ملامتش کردند که ای بنده‌ی خدا! عمرت تمام می‌شود و قسمت ناچیزی از کوه نه؛ چرا جوانی‌ات را می‌گذاری؟! به خودت رحم کن! با لبخندی ملیح و با چشمانی برق زده از شوق نام محبوب و با دستانی خونین از حمل بیل آهنی و صورتی سوخته از حرارت عشق، پاسخشان می‌داد، می‌دانم که می‌میرم و نمی‌رسم به اتمام این کار؛ ولی محبوب من خواسته و من برای محبوب و جلوی چشم محبوب به برآوردن خواسته‌ی او مشغولم!

بگفت آسوده شو که این کار خامست                         بگفت آسودگی بر من حرام است
بگفت از عشق سخت کارت زار است           بگفت از عاشقی خوش تر چه کار است؟! (8)


چند بار شده دستمان زخم شود از شدت تایپ نام مولا؛ چند بار قلبمان با مرور فکر نظارت او بر کارهایمان، به تپش افتاد؟!
آیا قبول داریم که محبوب ما از محبوب فرهاد دوست داشتنی‌تر است؟ اگر این گونه است آستین بالا بزنیم. شاید فرصت جلب نظر او از دست برود و دیگران بگیرند نظر رحیمانه‌ی او را!

دوستی، انس می‌آورد؛ و انس، وابستگی؛ وابستگی، مجالست؛ و مجالست، مشابهت؛ و مشابهت، مجانست؛ و هم‌جنس مولا شدن، هدف است. مهدی‌سان که شدی دیگر فرقی نمی‌کند که ظهور عمومی رخ داده باشد یا خیر؛ هستی همدل مولا، کنار قلب مولا به شادیش شاد و به آزردگی‌اش آشفته!

دوستی، انس می‌آورد؛ و انس، وابستگی؛ وابستگی، مجالست؛ و مجالست، مشابهت؛ و مشابهت، مجانست؛ و هم‌جنس مولا شدن، هدف است. مهدی‌سان که شدی دیگر فرقی نمی‌کند که ظهور عمومی رخ داده باشد یا خیر؛ هستی همدل مولا، کنار قلب مولا به شادیش شاد و به آزردگی‌اش آشفته!
زمزمه‌ی قلبت می شود:

نکنه بارون بباره رو صورت مثل گلت
نکنه آفتاب بخوره تیره بشه برگ گلت
نکنه آدمای بد نَظَر کنن قامتتُ
یا آسته و یواشکی پاره کنن پیرهنتُ...


زندگی تو به زندگی‌اش وصل است؛ خواسته‌ی دلش می‌خواهی: «و السابقین الی ارادته» (9) که وابسته باشی نیازی نیست انیست حرفی بزند، می‌خوانی از قلبش همه چیز را!
خدایا! شاهدی که هر چند دورم از این حرف‌ها؛ ولی خواهانم و با تمام وجود غبطه می‌خورم به هر که چشیده است این وابستگی را! (10)
رحیما! اگر که تا امروز مأنوس بودم با آن چه باعث دلگیری حبیب تو می‌شد، در این ساعات عزیز مهمانی، می‌خواهم همه را به دست مقلّب خود تغییر دهی!

 

پی نوشت:

1 - برگرفته از مبحث انس در http://aqaed.ir
2 - برگرفته از سخنرانی حجة الاسلام پناهیان، نیمه شعبان 1436، مسجد دانشگاه تهران.
3 - مستدرک الوسایل، ج 9، ص8.
4 - وسائل الشیعه، ج 10، ص 393.
5 - نهج البلاغه، حکمت 81.

6 - وجود مقدس حضرت حجت علیه السلام، رحمة للعالمین است: ر.ک: اصول کافی، ج1، ص528 (حدیث قدسی لوح)
7 - امام خمینی (رحمه الله) در آداب الصلوة،  سیر زیبایی را در رابطه با شفیع مطرح كرده‌اند و گفته‌اند: اول باید میان شفیع و مشفوع تجاذبی برقرار شود یعنی مشفوع جذب شفیع شود یعنی آن‌كس كه می‌خواهد مورد شفاعت قرار بگیرد جذب اباعبدالله (علیه السلام) و سایر معصومین بشود و بعد شفاعت صورت گیرد؛ ابتدا باید پیوستی میان مشفوع و شفیع برقرار شود و گام بعدی تجانس است. مشفوع و شفیع آنقدر به هم نزدیك شوند كه گویا از یك جنس شده‌اند و در مرحله بعدی تشافع صورت بگیرد. وقتی كسی 180 درجه با شفیع فاصله دارد، جذبه‌ای حاصل نشده تا شفاعتی صورت گیرد. هر چه تأسی و اقتدای فرد به امام بیشتر باشد و بیشتر مشغول به اوامر و نواهی مولی گردد و فعل و قولش شبیه به امام ‌شود، در این صورت جذبه برقرار می‌گردد و وقتی جذبه برقرار شد آهسته آهسته گویا انسان «منّا» می‌شود و اذن ورود در حریم ولایت به او داده می‌شود.
8 - نظامی گنجوی، بخش 57، مناظره خسرو با فرهاد
9 - فرازی از دعای عهد، مفاتیح الجنان.
10- مانوس بدون انیس خود می میرد: آقا سید كریم محمودی که در گوشه ای از بازار تهران به پینه دوزی و پاره دوزی مشغول بوده و از شاگردان آیت الله مرتضی زاهد رحمه الله بوده است و در شهر ری، در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام می‌زیسته کسی بوده که روزی حضرت مهدی علیه‌السلام از او می‌پرسند، اگر ما را نبینی، تو را چه خواهد شد؟ او در پاسخ می‌گوید: می‌میرم. حضرت به او می‌فرمایند: اگر چنین نبودی، ما را نمی‌دیدی.: عباس موسوی مطلق، توجهات امام زمان (عج) به امام حسین علیه السلام و شیفتگانش، ص ۴۴.

خدیجه همتیان پور فرد                   
کارشناس علوم قرآنی سطوح عالی حوزه علمیه
بخش مهدویت تبیان                     
ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 
ساعت : 8:11 AM
لینک ثابت
دانه ‌های باران را در آغوش بگیر...
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

دانه ‌های باران را در آغوش بگیر...

امام زمان

 

آغوشش را باز می‌ کرد، برای قطره ‌های لطیف باران؛ زمین را می ‌گویم، همان‌ که آدم‌ های بسیاری بر روی خود دیده بود.
- زمین! ای هدیه ‌ی عزیز خدا! برایمان تعریف کن از آنچه دیده ‌ای!
باران می ‌بارید و زمین عزیز یاد خاطراتی می ‌افتاد که نشان از غصه‌ های او از مردم بی‌ وفا داشت؛ آهی کشید و گفت:
- من خودم دیدم روزهایی را که منتظران پیامبرِ مهربانی ها برای آمدنش لحظه ‌شماری می‌ کردند؛ روزهایی که به دشمنانشان وعید آمدن او را می ‌دادند و می ‌گفتند:
"خیلی زود می ‌آید آن روزی که ما از دست شما نامردان، راحت می ‌شویم. منجی ما، عادل است، حق ما را از شما می- ‌گیرد."
اما خیلی زود وقتی آخرین پیامبر خدا آمد، دشمن او شدند.(١)

سرش را به نشانه ‌ی تأثّر پایین انداخته و ادامه داد:
- من این حرف‌ ها را خوب به یاد دارم، منتظران پیامبر خاتم، او را از پسران خود بیشتر می ‌شناختند. یادم هست منتظران موسی (علیه السّلام) وقتی 30 روز گذشت و نیامد، دل به گوساله‌ ی سامری دادند و یادشان رفت پیامبری داشتند!(٢) دلم برایشان می ‌سوخت. می ‌دیدم دل‌ هایشان مثل سنگِ سخت، دانه های باران را خُرد می‌ کند و از خود دور.(٣)
زمین عزیز سرش را بالا آورد و با مهربانی گفت:
- آدم آخرالزمانی! یادت باشد، اگر دلت به یاد خدا و قرآن آبیاری شود هیچ‌وقت مثل آن سنگ سخت بی ‌رحم نمی ‌شوی. می‌ خواهم به تو مژده دهم؛ حالا که زمان آمدن امامت طولانی شده، اگر دلت سخت نشود و مثل من، دانه ‌های باران را در آغوش بگیری،(٤) یعنی بر دین پیامبر خدا، ثابت قدم باشی، روز قیامت با حضرت علی (علیه السّلام) خواهی بود،(٥) همان که دوست داشتی یک روز نه، یک ساعت نه، یک لحظه، کنارش بنشینی و از او نور بگیری!
«أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ أَن تخَشَعَ قُلُوبهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الحَقّ‏ وَ لَا یَكُونُواْ كاَلَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیهْمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبهُمْ وَ كَثِیرٌ مِّنهْمْ فَاسِقُونَ»(٦)

آدم آخرالزمانی! یادت باشد، اگر دلت به یاد خدا و قرآن آبیاری شود هیچ‌وقت مثل آن سنگ سخت بی ‌رحم نمی ‌شوی. می‌ خواهم به تو مژده دهم؛ حالا که زمان آمدن امامت طولانی شده، اگر دلت سخت نشود و مثل من، دانه ‌های باران را در آغوش بگیری، یعنی بر دین پیامبر خدا، ثابت قدم باشی، روز قیامت با حضرت علی(علیه السّلام) خواهی بود، همان که دوست داشتی یک روز نه، یک ساعت نه، یک لحظه، کنارش بنشینی و از او نور بگیری!

«آیا وقت آن نرسیده است، قلب‌ های آنان که ایمان آورده‌ اند به ذکر خدا و آن حقیقتی که خدا  نازل کرده، خاشع شود و مثل اهل کتاب نباشند، همان ‌ها که زمان (انتظار) بر آنان طول کشید و دل ‌هایشان سخت شد و بیشترشان فاسق شدند!»
امام صادق علیه السّلام فرمودند: این آیه در مورد زمان غیبت نازل شده است و «أمد» یعنی زمان غیبت.(٧)

 

پی‌نوشت:
1- قبل از بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، كفار عرب، یهود را آزار می ‌کردند و آنان مدام آرزوى رسیدن بعثت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) را داشتند؛ به حدّى كه در میان همه ‌ی كفار عرب نیز، معروف شده بودند آنان می‌ گفتند: اگر پیغمبر ما كه تورات از آمدنش خبر داده مبعوث شود، و طبق گفته‌ ی تورات، به مدینه مهاجرت كند، ما را از این ذلّت و از شرّ شما اعراب نجات می ‌دهد. این را قبل از هجرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همواره آرزو می‌ کرده‏اند؛ اما وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد، آن ‌ها كه او را می ‌شناختند، به او كافر شدند.
2- در تفسیر عیاشى، ذیل آیه «وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً...» (البقرة،51)، از امام باقر (علیه السّلام) روایت آورده كه فرمود: در علم و تقدیر خدا گذشته بود كه موسى سى روز در میقات باشد، ولی از طرف خدا «بداء» رخ داد، و ده روز بر آن اضافه كرد و در نتیجه میقات اولى و دومى چهل روزِ تمام شد.
3- وقتی قطره‌ ی باران به سنگ بر می‌ خورد کمانه می ‌کند و ذره ذره می‌ شود ؛این حالت را «قساوت» گویند.

4- وقتی باران بر زمین خاکی می ‌بارد، زمین با آغوش باز قطره ‌ی باران را می ‌پذیرد؛ این حالت را «خشوع» گویند؛ در این آیه‌  شریفه همین واژه به کار رفته است.
5- امام علی(علیه السّلام) فرمود: ألا فَمَن ثَبَتَ مِنهُم عَلی دینِهِ (وَ) لَم یَقس ُ قَلبُهُ لِطولِ أمِدِ غَیبَهِ إمامهِ فَهُوَ مَعی فی درَجتی یَومَ القیامه؛ کمال الدین، ج1، باب26، ح14، ص336؛ بحارالأنوار، ج51، ص109.

6- الحدید، 16.

7- الغیبة النعمانی، ص31، مقدمه‌ ی مولف.

خدیجه همتیان پور فرد                   
کارشناس علوم قرآنی سطوح عالی حوزه علمیه
بخش مهدویت تبیان                  

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 
ساعت : 8:11 AM
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 18
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه