در جامعه اسلامى براساس نگرش خاص اسلام بايد تمام حركتها و روشها در كليه شؤون و ابعاد حياتى در مسيرى ويژه قرار گيرد كه در اصطلاح خاص مكتبى از آن صراط مستقيم و طريقه وسطى، سواءالسبيل يا راه ميانه و خط عدالت تعبير مى‏شود، صراط مستقيم راهى است كه خداوند متعال براى انسان در نظر گرفته و از اين راه است كه انسان مى‏تواند به كمال لايق خود برسد و گذشتن از آن توام با سلامت و عافيت از پل صراط در جهان ديگر است، و آن خط و مسيرى است كه در دو لبه پرتگاه سقوط در دره هولناك بدبختى هلاك و عذاب واقع شده است. راهروان اين صراط به هر طرف بلغزند خواه چپ يا راست، به جانب افراط و تفريط، جلو افتادن از ديگر رهروان يا عقب ماندن، تهور و بيباكى يا جبن و ترس بى‏مورد، پرگويى يا سكوت و بالاخره خواه لغزش به سوى اسراف و اتراف و تبذير باشد يا به سوى بخل و امساك و تقتير، در هر حال گمراهى است و انحراف و شقاوت. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «اليمين والشمال مضلة والطريق الوسطى هى الجادة‏» راست و چپ گمراهى است و راه راست جاده‏اى است غيرقابل انحراف و به تعبير ديگر، رهرو واقعى اين طريق خود حضرت على(ع) در جاى ديگر مى‏فرمايد

: «و من اخذ يمينا و شمالا ذموا اليه الطريق‏» هر كس به سمت راست و چپ برود مذمتش كرده و از تباه شدن و مفسده برحذرش داريد. و نيز آن حضرت در مورد مفسده‏گران مى‏فرمايد: «و اخذوا يمينا و شمالا»  مفسدين با پيش گرفتن راههاى گمراهى راست و چپ از صراط مستقيم هدايت، چشم پوشيده و محروم شدند بنابراين روشن است كه اسراف و تبذير و بخل و تقتير در صراط مستقيم مكتب اسلام جايى ندارد و خروج از راه تعادل است، ولخرجى و ريخت‏وپاشهاى متكبرانه بر روش مترفين و نازپروردگان لغزش و انحراف به سمت راست‏بوده و بخل و تقتير و امساك، سقوط در جهت چپ و جذب شدن به اصحاب شمال مى‏باشد. در اين مطلب توجه به اين نكته ضرور است كه انسان منهاى هدايت آسمانى و مكتب وحى طبعا يا بخيل است و يا اهل اسراف و تبذير، «و كان الانسان قتورا»  انسان سختگير است; همان‏گونه كه ظالم و نادان است. «انه كان ظلوما جهولا»  و اين هدايت تشريعى الهى است كه او را از اين طبيعت و خصلتهاى پست‏حيوانى نجات مى‏دهد و لذا خداوند متعال در آيات كريمه قرآنى جهت رهايى از افراط و تفريط و نجات از پستيها و خستهاى نفسانى راه هدايت و تربيت را براى انسان هموار كرده است و مى‏فرمايد: «بندگان خداى رحمان آنان هستند كه هنگام انفاق اسراف نكرده و بخل هم نورزند بلكه در اين ميان راهى استوار، معتدل و براساس عدالت پيش مى‏گيرند».
پس به‏طور كلى و بويژه از بعد اقتصادى كه مورد بحث ما است، بيجا و ناروا مصرف كردن و تلف كردن نعمتهاى الهى، محروم كردن جامعه از آن نعمتها است، لذا مى‏بينيم كه قرآن كريم چگونه به موارد مختلف آن اشاره مى‏فرمايد: «خداوندت مسرفين را دوست نمى‏دارد»  و «مسرفين قابل هدايت نبوده و بسيار دروغگويند»  و «اهل هلاكت و گمراهى‏اند و نجات ندارند»  و «اهل ترديد و شك و ريبند»  ، «اهل آتشند»  و «قابل پيروى نيستند.»
چون بناى اسلام بر صراط مستقيم است از جهت ديگر، قرآن مجيد، بخل و امساك و تقتير را هم مورد نكوهش قرار داده و مثلا مى‏فرمايد: «الذين يبخلون و يامرون الناس بالبخل و يكتمون ما اتيهم الله من فضله‏»  آنان كه بخل مى‏ورزند و مردم را به بخل وامى‏دارند و آنچه خدا از فضل خود به آنان بخشيده كتمان مى‏كنند «به مردم استفاده نمى‏رسانند» به كيفر خود خواهند رسيد.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 8:33 PM - روز جمعه 30 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 
دين مقدس اسلام بهره‏بردارى مشروع از نعمتهاى الهى و زيباييهاى زندگى را مباح و روا و اسراف و زياده‏روى را حرام و ناروا مى‏داند و اين بدان جهت است كه مسلمان به تناسب امكانات و توانايى و كارآيى خود، در برابر جامعه مسؤوليت دارد. در اين صورت فرد اسرافكار قهرا از اجراى مسؤوليت و تعهدات اجتماعى خود بازمى‏ماند و از اين رهگذر بر پيكر جامعه ضربه مى‏زند.
قرآن مجيد اين حقيقت را در ضمن مباحث اجتماعى در قالبهايى زيبا بيان مى‏كند و با هشدار به پيروان خود مى‏فرمايد: (و انفقوا فى سبيل الله ولاتلقوا بايديكم الى التهلكة) يعنى در راه خدا انفاق كنيد و با دستهاى خود، خود را به هلاكت و نابودى نيفكنيد. از اين آيه شريفه چنين استفاده مى‏شود كه اگر مال در راه خدا و به سود جامعه و رفع نيازمنديهاى مردم مصرف نشود سرنوشت آن جامعه و ملت‏به هلاكت و سقوط مى‏انجامد.

صرف‏نظر از اهميت‏خوددارى از اسراف و تبذير در دين از نظر موقعيت‏خاص كشور اسلامى كه در محاصره حكومتهاى سلطه‏گر قرار گرفته اگر ما بتوانيم تجملات زندگى را حذف كنيم و رعايت اقتصاد و ميانه‏روى را در همه حال مدنظر و برنامه عمل قرار دهيم، به استقلال كشور كمك كرده‏ايم و به پيروزى نهايى نزديكتر شده‏ايم. در نتيجه اين شعار را در اقصى نقاط عالم و دنياى اسلام و بالاخص ايران اسلامى اعلام كرده‏ايم كه ما از تنگناهاى اقتصادى نمى‏هراسيم و قدرت آن را داريم كه روى پاى خود بايستيم و به هيچ قدرتى جز خداوند متعال متكى نيستيم.

مفهوم اسراف
راغب اصفهانى مى‏گويد: «السرف تجاوز الحد فى كل فعل يفعله الانسان‏»  اسراف به معنى تجاوز از حد و معيار در هر كارى است كه از انسان سر بزند، گرچه استعمال آن در موارد زياده‏روى در انفاق مال بيشتر است و گاهى به خروج از اعتدال در مقدار خرج مال و زمانى هم به چگونگى بذل مال و مورد آن اطلاق مى‏شود. اما بنا به مفهوم سخن راغب و روح معنى «كل فعل‏» و بر پايه شواهد فراوان در قرآن و حديث، اسراف به هر گونه تجاوزكارى و زياده‏روى گفته مى‏شود و در هر حال اسراف عملى است ممنوع و محكوم، و مورد خشم و انزجار خداوند متعال است و از آن به شدت منع شده است.
خداوند در سوره اعراف مى‏فرمايد: «كلوا واشربوا ولاتسرفوا انه لايحب المسرفين‏»  بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 8:32 PM - روز جمعه 30 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 
1) يكي از پيش نيازهاي اين مسير براي رسيدن به نتيجه مطلوب، زمينه سازي ذهني و فرهنگي براي اقشار مختلف جامعه است. امروز هر فردي از اعضاي جامعه بايد بداند كه در فعاليتهاي خود بايد به بهينه مصرف كردن منابع مادي اقدام نمايد تا كشور به اهداف تعريف شده در سند چشم انداز بيست ساله نظام برسد و شكوفايي در همه ابعاد ملي تحقق يابد. لذا بدون ايجاد فرهنگ اين كار و طراحي و تامين بايسته هاي آن به طور قطع راه به جايي نخواهيم برد. چرا كه اصلاح الگوهاي مصرف در كشوريك شب و به طور ناگهاني و با صدور يك دستورالعمل و بخش نامه عملي نمي شود. لذا فرهنگ سازي پايدار بستر اصلي نهضت اصلاح الگوي مصرف مي باشد.

مديريت قوي

2) داشتن مديريت مدبرانه و عاقلانه مصرف كه مورد تاكيد مقام معظم رهبري نيز مي باشد يكي ديگر از ضروريات اوليه اين امر به حساب مي آيد. مسئولان و متوليان امر با پرهيز از شعار زدگي نبايد به برگزاري چند همايش، سخنراني و چاپ مقاله و كارهايي از اين قبيل خود را گرم كنند. لذا وجود مديريت صحيح و عاقلانه در سطح كلان در جهت هدايت و تدوين و انتخاب يك استراتژي راهبري، طبق نقشه راهي كه مقام معظم رهبري ترسيم نمودند، زمينه تحقق اين طرح ملي و آينده ساز كه حقيقتاً پيشرفت كشور و توسعه عدالت در گرو آن است از ضروريات اجتناب ناپذير مي باشد؟

طراحي ساز وكار

3) يكي ديگر از پيش نيازهاي اصلي در مسير اصلاح الگوي مصرف، ترسيم اهداف، ابعاد و راهكارهاي رسيدن به موضوع و تعيين شاخص هايي براي سنجش و ارزيابي روند و چگونگي پيشرفت امور است. بايد براي جلوگيري از مصرف گرايي و اتلاف منابع و فرصت ها و هزينه ها در تمامي حوزه ها، سند و نقشه راهبردي تهيه و ابلاغ شود. يعني با تهيه اين سند، مديران، مسئولان و فرماندهان سازمان هاي مختلف مي توانند با اجرا و به كارگيري روش ها و شيوه هاي مدون، خود را در مسير تحقق اين اصل مهم قرار دهند.


جلب مشاركت مردم

4) جلب مشاركت مردم و افزايش آگاهي هاي آنان نسبت به مصرف صحيح امكانات و منابع از ديگر راهكارها در مسير اصلاح الگوي مصرف مي باشد. حقيقتاً اصلاح الگوي مصرف در جامعه از كارهايي انجام شدني است كه هر يك از اعضاي جامعه با مشاركت و ملزم نمودن خود به درست مصرف كردن از منابع، منافع عظيمي را براي جامعه حاصل مي نمايد.

5) گنجاندن اصلاح در نظام آموزشي كشور به گونه اي كه هرچه سطح آموزش بالاتر رود اطلاع و شناخت بيشتري در خصوص درك و ضرورت اصلاح الگوي مصرف در جامعه حاصل شود.

6) استفاده و بهره -گيري از برنامه هاي تلويزيوني و رسانه اي در راستاي اصلاح الگوي مصرف

7) گنجاندن برنامه اصلاح الگو در برنامه توسعه كشور و مصوبه هاي دولت. يعني حركت همه دستگاه هاي دولتي به طور مستمر و پايدار درجهت تحقق منويات مقام معظم رهبري

8) ارائه الگوي آموزشي مناسب و اصولي به مردم از طريق سازمان ها و نهادهاي ذي ربط. براي مثال سازمان برق مي تواند از طريق آموزش مصرف بهينه در برگه هاي قبوض مصرفي مشتركين به ارائه الگوهاي مناسب مصرفي در جهت اصلاح مصرف اقدام نمايد.

9) ارايه الگوي مصرفي مناسب عملي اعم از اداري و خصوصي كليه مسئولين كشور

10) تغيير در فرهنگ مصرف كنوني و ضدارزش نشان دادن مصرف گرايي براساس ارزشها و آموزه هاي ديني

11) مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب در ايجاد فرهنگ ناپسند مصرف گرايي و تجمل پرستي با آگاه سازي و تعميق بينش و بصيرت سياسي و اسلامي افراد جامعه.

پي نوشت ها:

1- تفسير الميزان، جلد 7، ص. 364

2- امام علي(ع) و اقتصاد اسلامي، ص. 121

3- صحيفه نور، جلد 19، ص. 224

4- الگوي مصرف و تهاجم فرهنگي، ص. 24

5- صحيفه نور، جلد 19، ص. 204

6- الگوي مصرف و تهاجم فرهنگي، ص. 43

7- همان، ص 74

8- همان، ص. 56

9- آسيب شناسي رفتاري انسان از ديدگاه قرآن

منبع : روزنامه ـ کيهان


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 8:30 PM - روز جمعه 30 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

اجرای صحیح مناقصه بهترین راه اصلاح الگوی صحیح مصرف

خوشبختانه به دلیل اعلام سال 1388 به عنوان سال اصلاح الگوی مصرف، همه ارگان‌ها و نهادها در جستجوی الگوی مناسب، دست به تلاش گسترده‌ای زده‌اند. تدریس واحدهای درسی در واحدهای آموزشی، انتشار مقالات و کتب در مراکز علمی و آموزشی و بالاخره برگزاری سمینار ملی اصلاح الگوی مصرف از جمله این تلاشها است. اما شاید تمام این‌ها جنبه تئوری داشته باشد. اما بهترین راه حل برای اجرای صحیح الگوی مصرف، اجرای درست قانون مناقصات در کشور است. بر اثر این قانون در مراحل مختلف، استانداردهای مصرف را درخواست می‌کند و با نظارت بر اجرای آن، کوشش در اجرای آن را به دنبال دارد.

در واقع پیشنهاد مناقصه‌گزار یک دوره‌ی اصلاح الگوی صحیح مصرف است. گرچه در ظاهر این امر بازی با ارقام است. یعنی مناقصه‌گزار ارقام را بالا و پایین می‌کند تا او را در مناقصه برنده کند. اما واقعیت این نیست؛ مناقصه‌گزار توان خود را برای کاهش دادن هزینه‌ها در کفه ترازو می‌گذارد. وقتی او ترکیبی از ارقام را جمع می‌بندد و در پاکت می‌گذارد و آن را مهر و موم می‌کند، همه توان و قدرت خود را به کار می‌گیرد تا این ارقام را پیاده کند و ابتکار خود را در واقع به رخ دیگران می‌کشد و ثابت می‌کند در کاهش هزینه‌ها و مصرف سعی خود را خواهد کرد. زیرا این کاهش‌ها در هزینه، یک تئوری یا فرضیه نیست بلکه یک روش است که امکان اجرایی آن وجود دارد و بلافاصله پس از تأیید باید به اجرا برسد. هیچ‌گاه مناقصه‌گر جایزه‌ای به کسی که ارقامی را داده ولی قادر به اجرای آن نیست نمی‌دهد. یعنی مناقصه‌گر نوشته‌ها و اعداد و ارقام هزینه‌های مصارف مناقصه‌گزار را به عنوان یک سند تلقی می‌کند که تخطی از آن جرم است و باید دقیقاً به همان شکل اجرا شود و اصولاً مناقصه به همین دلیل برگزار می‌شود والّا هر لحظه مواد و لوازم و ارقام و هزینه‌ها تغییر کند دیگر نیازی به مناقصه نیست. می‌توان همه چیز را به قضا و قدر واگذار کرد و فقط دست به دعا برداشت.

اما این اعداد از سوی دیگر نیز اهمیت فوق‌العاده دارد. این اعداد و ارقام بین تمامی نخبگان این رشته مطرح می‌شود زیرا همه کسانی که در این طرح شرکت می‌کنند خود را نخبه این رشته می‌دانند. مثلاً وقتی لوله‌کشی گاز، آب یا شبکه فاضلاب و برق و غیره به مناقصه گذاشته می‌شود هیچ‌گاه کسی که نمی‌داند لوله‌گذاری چیست، در آن شرکت نمی‌کند. حتی کسی که آن را می‌داند ولی تا به حال در کار اجرای آن نبوده نیز شرکت نمی‌کند. حتی کسانی که در کار اجرایی شرکت کرده و تجربیاتی هم دارند خود را در آن حد نمی‌بینند که شرکت کنند و فقط کسانی پا در این عرصه می‌گذارند که به تمام جنبه‌های آن اعم از فنی، عمرانی، مالی و حتی سیاسی و اجتماعی وارد باشند زیرا مثلاً اگر در لوله‌کشی گاز، ناگهان خانه‌ای فرو بریزد یا جاده‌ای بدون مجوز تخریب شود یا سیم برقی به یک لودر گیر کند، عواقب وخیمی از نظر اجتماعی و سیاسی به دنبال خواهد داشت. از نظر فنی و خدماتی یا عمرانی و مالی نیز از این سخت‌تر است. اگر برای یک‌بار ثابت شود که ارقام داده شده بر مبنای محاسبه دقیق و کارشناسانه نبوده، گرید یا درجه آن شرکت یا شخصیت حقوقی و حقیقی سقوط می‌کند و مشارکت این شرکت یا شخص در بقیه مناقصات با شک و تردید مواجه می‌شود. اگر چنان‌چه این حرکت‌ها ادامه یابد جریان ناسالمی پیش‌ می‌آید که به مفاسد اقتصادی منجر می‌شود و خود به خود پای قوه قضائیه، مجلس و بازرسی‌های مختلف را باز می‌کند. کپی‌برداری از آمار دیگران یا تقلب در نوشتن این ارقام و هزینه‌ها نیز امکان‌پذیر نیست. اگر برای ساخت یک قطعه فلزی یا یک دست لباس کارگری و یا تأمین مواد غذایی یا چاپ مدارک، قیمت بالایی داده شود هم، می‌توان گفت برنده شدن در مناقصه دور از ذهن می‌شود زیرا اصل مناقصه بر کاهش هزینه‌های تولید، خدمات و توزیع است. البته در بخش خصوصی این عمل به سرعت و تحت عناوین مظّنه یا قیمت‌گیری صورت می‌گیرد اما در بخش دولتی تابع مقررات دولت می‌باشد. دولت در سال 1384 قانون مناقصات را که در مجلس به تصویب رسیده بود جهت اجرا ابلاغ نموده است و لذا قیمت‌گیری یا مظّنه بازار کاملاً *****و کتبی و براساس مقررات است.

مهندسی مصرف


طراحی و مهندسی مصرف، در چارچوب مناقصه‌های دولتی و بخش خصوصی یک امر ضروری است. این طرح با هدف‌گذاری حداقل کردن Minimize هزینه‌ها آغاز می‌شود لذا یک لیست باید تهیه شود که در آن:

1.      نام علمی هر ماده مصرفی به همراه نام محلی و یا ملی در آن ذکر شود.

2.      میزان مصرف آن ماده در صنعت و در جهان و در ایران بیان شود.

3.      حد میزان تولرانس یا افزایش و کاهش آن به صورت مجاز تعیین شود.

4.      راه‌های رسیدن به این میزان بررسی شود.

5.       نهایتاً استاندارد قابل قبول ذک ر شود و امکان دسترسی به آن یادآور شود.

پس از تهیه لیست اولیه، بررسی بازار یا تحقیقات بازاریابی و میدانی آغاز می‌شود. در تحقیقات میدانی ممکن است از چند روش استفاده شود:

  1. نمونه سنگین یا Necletic Sample نمونه وزین آن است که فقط یک نمونه در نظر گرفته شود که باید به عنوان معیار قرار گیرد. مثلاً قطعه‌سازان در ایران باید قطعات خود را با ایران خودرو و یا سایپا هماهنگ نمایند زیرا ممکن است قطعات ایران‌خودرو و یا سایپا اصلاً در کارخانجات دیگر موجود نباشد. فرضاً آرم سایپا یا نوشته سایپا به فارسی یا ایران‌خودرو با پیکان، طبیعی است که در هیچ کجای جهان وجود ندارد و کلیه قطعه‌سازان، ریخته‌گران و حتی طراحان صنعتی فقط به استانداردهای موجود در کارخانه مناقصه‌گزار بسنده نمایند.
  2. نمونه‌گیری صنعتی: برخلاف نمونه سنگین ممکن است قطعه‌ای از تولیدات یا انجام خدمات بیش از یک نمونه باشند. در صورتی که تعداد آن‌ها تا 30 نمونه افزایش یابد به آن نونه‌گیری صنعتی نام می‌دهیم و باید تمام نمونه‌های صنعتی بررسی شود و به میانگین این نمونه‌ها عمل شود.
  3. نمونه‌گیری جامعه آماری: در جامعه آماری نمونه‌ها معمولاً بیش از 30 عدد هستند. پس اگر N<30 باشد روش صنعتی و N>30 جامعه امرای است و معمولاً جامعه نرمال هم نام می‌گیرد. در این حالت ما به یک استاندارد جهانی می‌رسیم و باید استاندارد جهانی یا ملی مدنظر باشد.

علاوه بر استانداردهای واحدی، صنعتی، ملی و جهانی یک استاندارد دیگر هم وجود دارد و آن استانداردهای الهی یا اسلامی است. کلیه مسائل مربوط به انسان در قرآن ذکر شده البته در حالت پیشرفته کلیه استانداردها قابل استخراج از این کتاب الهی سنت است که فرمود: و لا رطب و لا یابس الّا فی کتاب مبین. به طور مثال، ما چه بخوریم و چه نخوریم، کلوا، برای چه بخوریم، لاتاکلوا برای نخوردن است. چه بگوییم و چه نگوییم؟ قولوا، برای چه بگوییم؟ و لا تقولوا برای چه نگفتن است. با چه کسی ازدواج کنیم، فرزندانمان را چگونه تربیت کنیم، همه در قرآن بیان شده و در محل‌هایی که قرآن کلی بوده توسط اولیا و ائمه تفسیر و تبیین شده است. به طور کلی اگر بتوان تمامی مصارف را بر الگوهای قرآنی تطبیق داد از زیان‌های حاصله جلوگیری می‌کند زیرا استانداردهای مردمی، ملی، منطقه‌ای و حتی جهانی معلول یک‌سال یا حداکثر صد سال تجربه بشری است. قدیمی‌ترین استانداردهای مصرف مربوط می‌شود به کشفیات شیمیایی، فیزیکی. مثلاً وقتی ارشمیدس در حمام در آب فرو رفت، فهمید که استاندارد  هر جسم مصرفی در تاج طلایی قیصر روم با هم تفاوت دارد. لذا به مصرف مواد غیر طلا، در تاج پی می‌برد بدون این‌که آن را خراب کند. اما آیا این استاندارد با کشف ارشمیدس به وجود آمد یا از قبل وجود داشته ولی بشر از آن بی‌اطلاع بوده است؟ و یا وقتی جیمز وات James Watt اطلاع یافت اگر آب مقداری حرارت ببیند، می‌تواند منشأ قدرت و حرکت شود و ماشین بخار را اختراع کرد آیا بخار شدن آب و ایجاد قدرت قبل از آن وجود نداشته و یا این‌که وجود داشته ولی بشر از آن بی اطلاع بوده است؟ لذا اگر بشر به پیام‌های الهی گوش می‌داد و به آن اطمینان داشت بسیاری از اختراعات قبل از زمان خود به وجود می‌آمد. سازه‌های قدیمی ساختمانی یا غیر ساختمانی باقی‌مانده از سال‌های قبل نشان می‌دهد بشر به بسیاری از توانایی‌ها دست یافته که الان برایش مقدور نیست و الان هم به توانایی‌هایی دست یافته که قبلاً نبوده و همه این‌ توانایی‌ها در اثر غفلت به وجود آمده است. غفلت از عالم مادی و توجه به عالم غیر مادی.ٍٍٍ

مدیریت مصرف

تعیین استاندارد صنعت، ملی، جهانی و حتی استانداردهای الهی زیاد مهم نیست. مهم اجرایی کردن این استانداردهای مصرف است. مثلاً استاندارد جهانی مصرف سرانه برنج 25 کیلو در سال است در حالی که در ایران این رقم 42 کیلو می‌باشد. حال چه باید کرد؟ آیا باید مصرف برنج را کاهش داد یا مصرف جهانی را افزایش داد؟ این است که مدیریت مصرف مطرح می‌شود. در واقع می‌توان گفت استانداردها موجود است و روش‌های رسیدن به آن هم مشخص است ولی پای‌بندی به این روش ها نامشخص و نحوه اجرایی کردن آن نامعلوم است. برای مدیریت مصرف باید موارد زیر اجرایی شود:

  1. تهیه طرح و برنامه‌ برای اصلاح الگوی مصرف
  2. سازماندهی نیروها
  3. آموزش نیروها
  4. هدایت آن‌ها
  5. گزارش‌گیری
  6. بودجه‌بندی

در تهیه طرح باید هدف‌گذاری صورت بگیرد و سپس هدف اصلی به هدف های فرعی تقسیم و به خط مشی و تاکتیک برسد.

البته در تعیین هدف ما با اهداف مختلفی روبه‌رو هستیم؛ آیا باید میانگین صنعت مورد توجه باشد یا میانگین مصرف ملی و جهانی؟ اگر این‌ها هدف نیست چه چیزی می تواند هدف باشد؟ مثلاً در کشور ما ادعا می‌شود که مصرف برق سه برابر مصرف برق در استاندارد جهانی است و یا مصرف آب و حتی غذا و بنزین و نفت، همه بالای استانداردهای جهانی هستند. حال سؤال اساسی این است که آیا ما می‌توانیم مصرف ملی را پایین بکشیم یا باید برای این مصرف در این حد برنامه‌ریزی ‌شود؟ یا برای توسعه مصرف چه باید کار کرد؟ اگر کاهش عرضه دهیم تا مصرف کم‌تر شود چه نتیجه‌ای می‌دهد؟ اگر مردم را به کاهش مصرف برق توصیه کنیم، آیا توجه خواهن کرد؟ یا این‌که دولت را به بی‌تجربگی و بی توجهی به نیازهای مردم نشان خواهند داد؟ اگر مثلاً بگوییم مصرف سیگار کاهش یابد آیا کاهش می‌یابد یا افزایش پیدا می‌کند؟

از آن سوی دیگر آیا مصرف دنیا استاندارد است؟ یعنی وقتی یک میلیارد یا دو میلیارد انسان گرسنه هستند که حتی برنج را سالی یک‌بار هم نمی توانند مصرف کنند، طبیعی است که میانگین باید در حد پایینی باشد و یا وقتی میانگین مصرف برق را بیان می‌کنیم، در ایران همه روستاها و شهرها دارای برق هستند ولی در سطح جهان کشورهای زیادی هستند که هنوز نمی‌دانند برق چیست. انسان‌های داخل جنگل‌ها، روستاهای آفریقایی، آسیای جنوبی نمی‌توانند به برق دسترسی داشته باشند. برای رفع مشکلات برنامه‌ریزی الگوی مصرف، حداقل باید کارهای زیر را انجام داد:

1.      میزان سنجی

2.      امکان سنجی

3.      آموزش

4.      عزم ملی

یعنی ابتدا باید رقم‌ها را اصلاح کنیم. آیا رقم مصرف برنج ایران درست است یا رقم مصرف برنج جهانی؟ اگر رقم مصرف ایران را بپذیریم به مرحله دوم می‌رسیم و آن امکان سنجی است. آیا امکان تولید این مقدار برنج وجود دارد؟ اگر تولید داخلی کفایت نکند آیا باید واردات انجام داد؟ آیا واردات برنج ایران سطح مصرف جهانی را تأثیرپذیر نمی‌کند؟ مثلاً 42 کیلو سرانه مصرف برنج یعنی نیاز به 000/000/2920= 42×000/000/70 کیلو برنج است و اگر نیمی از آن را در ایران تولید کنیم حدود 5/1 میلیون تن برنج باید وارد کنیم و این یعنی کاهش مجموع مصرفی برنج جهان و افزایش سرانه مصرف برنج ایران است. در واقع ایران با هر تصمیمی ارقام و اعدا جهانی را تغییر می‌دهد و میانگین‌ها را جابه‌جا می‌کند. پس از امکان سنجی برای کاهش مصرف باید ریاضت را آموزش دهیم و برای افزایش مصرف، وجدان کاری. اما به هر حال مردم آگاه اگر تک تک آگاه شوند، تأثیری در روند مصرف ندارد. از این رو نیاز به یک عزم ملی است. یعنی همه مردم قانع شوند که برنج کم‌تر مصرف کنند و برای اجرای آن عزمی محکم و قاطع داشته باشند و گرسنگی و بی برنج بودن را بر همه برنامه‌های قبلی خود ترجیح دهند.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 8:29 PM - روز جمعه 30 بهمن 1388    |   لينک ثابت
  رییس مرکز مطالعات و تحقیقات معماری و شهرسازی ایران با بیان اینکه منظور از اصلاح الگوی مصرف در ساخت و ساز نباید به معنای ارزان سازی تلقی شود گفت:هدف از اصلاح الگوی مصرف در ساخت و ساز باید متعالی کردن و استاندارد سازی ساختمانها باشد.
سید علیرضا قهاری در گفت و گو خبرنگار اقتصادی خبرگزاری فارس افزود:نامگذاری سال 88 به عنوان سال اصلاح الگوی مصرف از سوی مقام معظم رهبری به معنای ارتقاء و اعتلای کیفیت زندگی مردم بوده است، بنابراین نباید این موضوع در ذهن سازنده ها متصور شود که چون امسال سال اصلاح الگوی مصرف است باید در ساخت و ساز از اجناس ارزان و بی کیفیت استفاده شود.
وی با بیان اینکه استاندارد سازی در ابتدا هزینه ها را بالا خواهد برد اظهار داشت:در اقتصاد بیمارگونه ایران بسیاری تصور می کنند که اگر کالایی را ارزان بخرند کار صحیحی انجام داده اند اما در کشورهای پیشرفته شاخص ها بر اساس استاندارد سازی بنا شده و می بینیم که عمر ساختمانها نیز در این کشورها بیش از 30 سال است.

قهاری با بیان اینکه عمر ساختمان ها در ایران کمتر از 25 سال است خاطرنشان کرد:دولت برای بالا بردن کیفیت ساخت و ساز و تغییر الگوی ساخت و ساز باید برنامه ریزی بلند مدت انجام دهد چرا که اگر کیفیت فدای ارزان سازی شود به زیان سرمایه ملی خواهد بود.
وی گفت: از آنجا که مردم کشور ما به بدترین وضع الگوی مصرف عادت کرده‌اند امر صرفه‌جویی برایشان بسیار دشوار است که البته باید در نظر داشت امر صرفه‌جویی در بستر توسعه پایدار به صورت همزمان امکان‌پذیر است.
قهاری تصریح کرد: مسوولان با هدف صرفه‌جویی در هزینه منابع انرژی اقدام به افزایش هزینه مصرف آب، برق، گاز و ... می‌کنند. این در حالی است که در مدیریت منابع انرژی باید تجدید‌نظر اساسی شود و مسوولان بیش از هر چیز به اصلاح الگوی مصرف باید اعتقاد داشته باشند.
رییس مرکز مطالعات و تحقیقات معماری و شهرسازی ایران اظهار داشت: در‌حال‌حاضر 45درصد از انرژی کشور در بخش ساختمان مصرف می‌شود، این در حالی است که با تغییر سیستم‌های ساختمانی به آسانی می‌توان در حدود 30درصد در بخش ساختمان صرفه‌جویی کرد.
منبع سايت شركت سرمايه گذاري مسكن


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 8:29 PM - روز جمعه 30 بهمن 1388    |   لينک ثابت
روحانیوم به عنوان شخصیتهای تاثیر گذار بر مردم در سخنرانیهای خود در مساجد ، هیات ها ، تریبون های مختلف ، کلاس های درس و مدارس و غیره با رویکردی نوین ، مصادیق اسراف و صرفه جویی را با استفاده از آیات ، روایات و احادیث و ... بدون در نظر گرفتن نگرش و فرهنگ رایج مصرف گرایی جامعه، بیان نمایند  و مردم را ترغیب کرده تا بخشی از هزینه های بسیار بالای برخی مهمانیهایی که حتی تعداد اندکی از فقرا و نیازمندان واقعی در آن حضور ندارند ، حذف شود .اینکه سالانه هزاران نفر از مردم کشور به مراسم عبادی حج ، عتبات عالیات ، بارگاه معصومین ع  مشرف می شوند و بعد از بازگشت از سفر ، رسم است که به تعدادی از فامیلان ، همسایه و همکاران شام یا ناهار داده می شود ( این تعداد از 100  تا  2000 نفر متغیر بوده است)و طبیعی است که اکثر شرکت کنندگان در آن  افرادی هستند که در گذران معمولی زندگی مشکلی ندارند ، چه خوب بود که از همین نقطه شروع شود که قسمتی از هزینه شام و ناهار و سوغات (کلیه افراد که طی سال به زیارت مشرف شده اند )را به عنوان پس انداز جهت احداث یک واحد تولیدی در شهر خود ، اختصاص دهند  و با توصیه های بزرگان مذهبی شهر برای اقدام مناسب ، تصمیم گیری شود ایضا" هزینه های بسیار بالا و غیر ضرور مراسم ختم که در کشور ایران به طرز عجیبی رایج است و مجال تشریح آن در اینجا نیست . در مورد ولیمه، پیامبر اکرم ص نهی می فرمود از ولیمه ای که مخصوص توانگران باشد و فقرا را در آن نطلبند .ص 499 حلیه المتقین.  حال باید سوال کرد در مراسم شام یا ناهار برخی از حجاج گرامی چند نفر از فقرا و نیازمندان واقعی حضور دارند ؟

ولی مجددا " ذکر این نکته ضروری است که این اقدامات نیاز به خط شکنان شجاعی دارد و کسی به خوبی روحانیون گرامی ، اساتید ، فرهنگیان ، روسای سنی و معتمدین محلی از عهده توجیه عموم مردم هر شهر بر نمی آید . بر همگان واضح است که طرح امور نوآورانه در هر گروه و جامعه ای ممکن است در اوایل ، مورد توجه جدی واقع نگردد اما اگر عموم مردم توجیه شده و از اهمیت ، اهداف و برخی نتایج مفید آنها  آگاهی یابند به تدریج ، راغب شده ، حمایت و عمل خواهند کرد  و در صورت تذکر دادن به دیگران برای عدم اسراف ، با جوابهایی مانند ؛ چهار دیواری اختیاری ، هزینه سوخت ماشین یا آب و گاز منزل از جیب اشخاص پرداخت می شود و توجیهات دیگر ، کمتر روبرو خواهیم شد .

        ذکر آیات ، احادیث و روایات توسط روحانیون در مجامع مختلف در باره زندگی ساده و بدور از تجمل معصومین ع نقش مهمی در توجه آحاد مردم به مصرف درست و پرهیز از اسراف و هدر رفتن سرمایه های شخصی و ملی خواهد داشت .

       اسراف چیست ؟

 اسراف در لغت به معنی ، از حد در گذشتن ، در گذشتن از حد میانه ، از حد تجاوز کردن، زیاده از حد خرج کردن ، بیهوده خرج کردن و  ولخرجی است .



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 8:27 PM - روز جمعه 30 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 همیشه تبلیغات صحیح و در ادامه آن ترویج و توسعه آگاهی از اطلاعات مربوط به آن مورد تبلیغی حرف اول را زده و می زند، البته تفاوت چندانی هم نمی کند؛ اینکه آگاهی و کسب اطلاع از مواردی که در چارچوب تبلیغات قرار می گیرند در ارتباط با چه مقوله ای باشند. بدین ترتیب در چنین مواقعی نکته حائز اهمیتی که در مرکز ثقل این تبلیغ و ارائه اطلاعات آن قرار گرفته اند ممکن است مربوط به یک کالای خرد و معمولی باشد یا چیزی که در مبحث خود موضوعی بنیادین به حساب آید یا اصلاً شامل موضوعی شود که از زندگی رایج میان عامه مردم فاصله داشته باشد. اگر این استدلال را بپذیریم که زندگی هر فرد با هر چه در اطرافش می گذرد یا وجود دارد به گونه مستقیم یا غیرمستقیم مرتبط است دیگر قرار گرفتن در برابر مسائلی که ظاهراً دور از زندگی هایمان در حال گذر و انجام است را دور و نامربوط نخواهیم دانست، آن وقت فقط دنبال مرجعی خواهیم بود تا از آن مرجع آگاهی های لازم را به دست آوریم. در طول روز با موضوعات و اصطلاحات بسیاری روبه رو می شویم؛ موضوعات و اصطلاحاتی نظیر ورزش، هنر، صنعت، اقتصاد، جامعه، تجارت و... مسائل شهری نیز یکی از مقولاتی است که می تواند در قالب این موضوعات و اصطلاحات جای گیرد و اینکه اگر قرار باشد مختصر مکثی روی این موضوع داشته باشیم، بیندیشیم که درباره مفهوم آن و همین طور کارایی و تاثیرات و نیز نتایج نهایی حاصل از تبعات آن از جمله کلمه ای مانند «بازیافت» چه تبلیغی و اطلاعات جامع و جذابی ملاحظه کرده و چه آگاهی و اطلاعاتی براساس داده ها به دست آورده ایم؟ مگر نه این است که برای انجام صحیح هر کاری نخست باید از چگونگی انجام فواید و نتایج آن مطلع باشیم؟ ¦بازیافت یعنی چه؟ یعنی از آشغال ها دوباره چیزی درست کردن. دنیا آمدن دوباره چیز خوبی از یک چیز نامرغوب. ¦یک مثال بزنید و نام و شغل تان را هم بفرمایید. درست نمی دانم اما فکر می کنم از کاغذهای باطله یا پلاستیک و... را می برند توی کوره، می سوزانند یا زیرزمین جمع می کنند و بعد چیزهای دیگری درست می کنند. فرهاد کشمیری هستم و تعمیرکار تلفن و فاکس و...

¦ آقا این چوب ریزه ها و خاک اره ها را چرا توی گونی ریخته اید؟

اگر این کار را نکنم که دیگر جایی برای چوب ها و چیزهایی که درست می کنم ندارم. بعد هم همه این آت و آشغال هایی که می بینید به درد می خورند. می برند ازشان چیزهای تازه درست می کنند. می گویند بازیافت. تازه این هم که نباشد چند نفر می توانند با اینها گرم شوند؟،
¦اسم و شغل تان را می فرمایید؟
مجتبی ترابپور، نجار و در و پنجره ساز.
¦خودتان را معرفی کنید؟
لادن میرمصفا، دانشجوی ترم چهار.
¦با کلمه «بازیافت» چقدر آشنایید؟
خب بازیافت یعنی دوباره پیدا کردن یا به دست آوردن. مثلاً تولید جدید کالایی از بازمانده های کالایی دیگر که کارایی لازم را ندارند.
¦یک مثال می زنید؟
همین کاغذهایی را که روی زمین و در و دیوار، پخش و پلا و چسبیده است تماشا کنید می شود این کاغذها را دوباره خمیر کرد و کاغذ جدیدی ساخت.
¦با مراحل کار آشنایید؟ حتی به صورت مختصر؟
نه، تا حالا از جایی نشنیده ام که یاد بگیرم.
¦آیا مورد دیگری را برای «بازیافت» کردن می توانید نام ببرید؟
فکر کنم شیشه را هم بازیافت می کنند. از آسفالت هم می شود. البته مطمئن نیستم.
فائزه پاکنهاد، کارمند
¦درباره آشغال یا زباله هایی که هر شب آنها را به دست مامور شهرداری می سپارید چه می دانید؟
چیزهایی که ما آنها را زباله می دانیم تنها زباله نیستند چون قابلیت های دیگری هم دارند. حتی چند وقت پیش در یک مجله خارجی خواندم لاستیک، نخاله های ساختمانی، استخوان، فلزات و پارچه و چند چیز دیگر را هم می شود بازیافت کرد. البته تا آنجا که تجربه دارم، فهمیده ام این چیزها برای مردم و حتی دست اندرکاران این طور مسائل زیاد جالب نیست، شاید هم اینطور نباشد. به هر حال هر چه اطلاعات عمومی و دانسته های انسان درباره زندگی و محیط آن بیشتر باشد بهتر می تواند زندگی کند ضمن اینکه البته هر کاری برای انعکاس یا انجام متولی و مجری وارد می خواهد.
¦نام و سال تحصیلی تان را بفرمایید؟
میثم اصلان زاده، سوم دبیرستان.
¦ از «بازیافت» چیزی شنیده یا می دانی؟
یعنی از آشغال، دوباره چیزی را ساختن.
¦ می توانید مثال بزنید؟
مثل... آشغال هایی که بعضی ها می آیند و آنها را جمع می کنند البته اینکه چطور آشغال به چیزی دیگر تبدیل می شود را نمی دانم ولی می دانم که از بعضی از آنها دستمال کاغذی یا کاغذ و خلاصه چیزهای دیگر درست می کنند. البته خیلی از دوستان من اینها را هم نمی دانند...
¦درباره زباله خشک و تر هم چیزی می دانی؟
یک سال رفته بودیم نمایشگاه مطبوعات، آنجا سطل های بزرگی بود که یکی مثلاً جای قوطی آب میوه و جای نوشابه بود و یکی کاغذ بستنی و هر کاغذ دیگر، فکر کنم زباله خشک و تر یعنی همین،
فخری رشتچی، خانه دار
¦آیا زباله فایده ای دارد؟
بله. کود است حتی از بعضی هم شنیده ام توی محل های مخصوص بعضی زباله ها را له می کنند و چیزهای دیگر درست می کنند. از قدیم به ما یاد دادند که مثلاً نان خشک را نباید قاطی آشغال و خرده غذا کرد. برای همین من همه را جدا می کنم.
می دانید اسم این کاری که زباله به چیز دیگر تبدیل می شود، چیست؟
؟،....
¦چرا بیشتر مردم تمام آشغال هایشان را در یک کیسه می ریزند؟
برای اینکه هم بی حوصله اند و هم اینکه برای این چیزها اهمیت قائل نیستند،
¦برای حوصله دار شدن و بعد اهمیت دادنشان به این طور مسائل چه کنیم؟
چه می دانم، دلخوشی برایشان بخرید، اما اهمیت دادن را باید مانند بچه به آنها درس داد، من یک زن خانه دارم. باسواد و با علاقه به اینکه خیلی چیزها را بدانم البته تا حالا برخی تبلیغات شهرداری را هم دیده ام ولی این کافی نیست. از شهرداری به تنهایی کاری برنمی آید. این مسائل باید وارد کتاب های دبستانی شده و از کودکی فرهنگ سازی شود.
¦راستی جواب آن سوالی که پرسیدید و من ندانستم چه بود؟
«بازیافت» یعنی دوباره سازی چیزهای قابل استفاده از چیزهای غیرقابل استفاده ای مانند زباله و همین طور خیلی چیزهای دیگر. به راستی هم که بارها و بارها با این مساله که باید برای مردم به لحاظ آشنایی با هر آنچه که به آنها مرتبط است ایجاد شناخت، انگیزه و علاقه کرد برخورد داشته ایم؛ اینکه مثلاً چرا باید عموماً تمامی زباله ها در یک کیسه ریخته شود یا اطلاعات اولیه ای حتی وجود نداشته باشد یا اگر هم وجود دارد بسیار ناقص و دم دستی آیا جز هدر دادن فرصت ها به لحاظ شناخت و آگاهی کامل از منافع دسته بندی شده و طولانی مدت در این زمینه که شامل عموم نیز هست چیز دیگری خواهد بود؟ وقتی ما می توانیم با مختصر فعالیت آن هم یک فعالیت صحیح و ریشه ای این آگاهی را در بسیاری از موارد شهری از جمله مساله «بازیافت» و مراحل یا نتایج آن به مردم بدهیم تا بهتر متوجه شوند که آشغال فقط آشغال نیست و امروزه ثروت محسوب می شود چون از همین آشغال یا زباله می توانیم در یک چرخه اساسی و مفید به نوعی منبعی برای رعایت و ذخیره سازی انرژی یا اقتصاد در آن بخش خاص و نیز پس انداز از قابلیت های بعدی برخی مواد برای رونق و استفاده مجدد از آنها به وجود آوریم. چرا امروز و فردا کرده و نگاهی جدی به این عرصه کمرنگ کرده و مسامحه و سستی را پیشه خود ساخته و آن را در کارمان دخالت دهیم؟ چرا راهی که باید برویم، نمی رویم اما فراتر از همه آنچه گفته شد این را هم می دانیم در صورتی که بدهی 640 میلیارد تومانی دولت به شهرداری تهران پرداخت می شد از حوزه آموزشی به مردم بسیاری از پروژه های آموزشی درباره بازیافت قابل تحقق بود.
منبع سايت سرمايه


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 8:26 PM - روز جمعه 30 بهمن 1388    |   لينک ثابت
  مسأله ابعاد و عمق تأثيرات تلويزيون بر جامعه، موجب گرديده كه صاحب‌نظران در غرب، نقش تلويزيون را فراتر از يك رسانه صرف و واسطه انتقال پيام بدانند و لذا براي آن تأثيرات ساختاري، بنياني و ماندگار در فرهنگ قائل‌اند. ميشل بيكس از جمله اين متفكران است كه ادله خود را در اين باب در حد يك مقاله، ارائه داده است.
 
● نويسنده: ميشل - بيكس
 
● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از loyola.edo
 
در آغاز اين تحقيق، من در پي اين بودم كه اثر اخبار رسانه‌ها را بر ديدگاه‌ها و ارزش‌هاي‌مان بررسي كنم. فرضيه اوليه من اين بود كه بخش‌هاي خبري رفته رفته، متعصبانه‌تر و براي اذهان، منصرف‌كننده‌تر مي‌شوند. تعجب‌آور نخواهد بود كه اين بررسي اوليه، منجر به بررسي‌هايي در هزاران جهت در مورد آثار تلويزيون بر فرهنگ ما گرديد. آنچه در ابتداي اين بررسي متذكر مي‌شوم، زمينه‌هاي مختلفي است كه از تلويزيون، تأثير مي‌پذيرد. تلويزيون اساساً گونه‌هاي قديمي ارتباطات اعضاي خانواده را تحت تأثير گذاشته و فعاليت‌هاي اوقات فراغت را تغيير داده، شيوه ارائه گزارش‌هاي خبري را متفاوت كرده، پيشرفت كودكان را عوض نموده و بر خشونت در جامعه مؤثر بوده است.
 
تماشاي تلويزيون، فعاليتي ارزان و استراحت‌بخش است. اين فعاليت مي تواند به تنهايي صورت گيرد و موجب انصراف حواس افراد از زندگي واقعي گردد. تلويزيون همواره برنامه دارد و هميشه در يك زمان، فرد مي‌تواند چند برنامه را انتخاب كند، از اين رو فرد مي‌تواند مدت بسيار زيادي را به تماشاي تلويزيون بگذراند، بدون اين كه فكر خود را دقيقاً معطوف به آن نمايد و درنهايت بايد گفت تلويزيون مي‌تواند باعث تفريح باشد.
 
از سوي ديگر، تلويزيون آثار منفي خويش را نيز دارد. در موارد بسياري، تلويزيون منجر به از بين رفتن كيفيت زندگي خانوادگي، به حداقل رساندن ارزش آموزش براي كودكان و ترويج خشونت و سكس شده است كه اين موارد اخير، خصوصيت ويژه برنامه‌هاي تلويزيوني مدرن است كه مي‌خواهند روابط افراد بالغ را به صورت دست نخورده و درنهايت آن به تصوير بكشند. امروزه تماشاگران، بيشتر خواهان سريال‌ها هستند؛ سريال‌هايي از قبيل «كارولين و دوستانش در شهر» كه اساساً مبتني بر طنزها و كنايه‌هاي جنسي در برنامه‌هاي كمدي خود است.
 
درباره ماهيت تماشاي تلويزيون، بحث‌هاي فزاينده‌اي صورت گرفته است. منتقدين تلويزيون ادعا مي‌كنند كه تماشاي تلويزيون عملي انفعالي است كه در آن، بيننده در طول تماشا كردن به صورت غيرهوشيار جذب تلويزيون مي‌شود و از اين رو تلويزيون به عادتي براي بسياري از آمريكايي‌ها تبديل شده است. طرفداران تلويزيون معتقدند كه تماشاي تلويزيون، عملي فعالانه است، چرا كه بينندگان خود انتخاب مي‌كنند كه چه ببينند و ديده‌هاي خود را نيز به واسطه نيازها و سوابق ذهني خود تفسير مي‌كنند.
 
«جري ماندر» تلويزيون را نوعي «آموزش در خواب» مي‌نامد، چرا كه مغز و اعضاي آدمي در برابر آنچه كه از تلويزيون دريافت مي‌كند، عكس‌العمل نشان نمي‌دهد و نمي‌تواند نشان بدهد، او علاوه بر اين مي‌افزايد:
 
«ترسناكي تلويزيون از آن روست كه اطلاعات وارد مغز ما مي‌شوند، ولي ما عكس‌العملي نشان نمي‌دهيم. اطلاعات وارد شده مستقيماً به ذخيره حافظه آدمي اضافه مي‌شود و احتمالاً بعداً به آن عكس‌العمل نشان مي‌دهيم، در حالي كه نمي‌دانيم به چه چيزي عكس‌العمل نشان مي‌دهيم. هنگام تماشاي تلويزيون، انسان در حال تمرين است تا به آنچه كه مي‌بيند عكس‌العمل نشان ندهد، اما بعداً كارهايي انجام مي‌دهد، بدون آنكه بداند چرا آنها را انجام داده و يا اين افكار از كجا آمده است».
 
شايد اين حالت، بيش از همه به كار موفقيت آگهي‌هاي تبليغاتي بيايد. در هر زماني در طول روز ممكن است ما، يكي از غذاها و يا كالاهايي را كه قبلاً در تلويزيون تبليغ شده هوس بكنيم و يا شايد ديدن يك صحنه براي ما يادآور يكي از كالاهاي تبليغ شده در تلويزيون كه قبلاً ديده‌ايم، باشد. اين امر، باعث مي‌شود كه حواس ادراكي ما از لحاظ نور و صدا تضعيف شده و تصاوير را دريافت كند. روشي كه اين تصاوير از طريق آن وارد ذهن منفعل و ناخودآگاه ما مي‌شود، شامل جزئيات نيست، بلكه صرفاً يك ايده‌ي كلي را در ذهن القاء مي‌كند؛ يك روش فرا عكس‌العملي كاملاً ماشيني كه در آن داده‌ها بدون هيچ نيازي به خودآگاهي، وارد ذهن مي‌شوند. همچنين استدلال شده است كه در اين ميان «يك واسطه به خصوص از نوع مغز آدمي وجود دارد كه ورودي‌اي براي تمايز حوادث خودآگاه و ناخودآگاه است». چشم آدمي، واحد تحليل و مغز او واسطه‌اي است كه تحريك‌كننده‌هاي خودآگاه و ناخودآگاه از طريق آن دريافت مي‌شود. تصاوير تلويزيوني در اين ميان بدون هيچ‌گونه انگيزش خودآگاهي فرد، وارد ذهن مي‌شوند. ذهن ما توان يادآوري تصاوير متحرك را دارد ولي از عكس‌العمل‌ به آنها، خصوصاً هنگامي كه آنها را دريافت مي‌كند، ناتوان است و علت تأثير بسيار زياد تصاوير تلويزيوني بر جامعه نيز همين است.
 
بينندگان تلويزيون، اغلب غرق در تماشا مي‌شوند و تلويزيون آنها را ساعت‌ها در جلوي خود در حالتي منفعلانه نگه مي‌دارد. «ماري وين» تلويزيون را يك «ماده مخدر برقي» مي‌نامد. او مي‌گويد: دليل اين كه مي‌توان آن را با اعتياد به الكل و مواد مخدر برابر دانست اين است كه «معتادان به تلويزيون در حين تماشا در يك الگوي ثابت زندگي مي‌كنند كه از انجام عملي كه رشد و تكامل را ايجاد مي‌كند، به دور هستند».
 
 
 
فرهنگ
 
اختراع تلويزيون و ظهور آن در جامعه آمريكا در 1959م، انقلابي اساسي در شيوه زندگي آمريكا ايجاد كرد. ريشه اصلي تلويزيون به ايرلند 1873م بازمي‌گردد كه يك اپراتور تلگراف به نام «جان مي» اثر فتوالكتريك را كشف كرد. او پي برد كه تفاوت شديد نور در پرتو سلينيوم، اثر پايداري را نشان مي‌دهد كه مي‌تواند به علامت‌هاي الكتريكي تبديل شود. اولين پخش وسيله تلويزيوني در برلين در بازي‌هاي المپيك 1936م و در پاريس 1935 بود.
 
اولين پخش وسيع تلويزيوني در آمريكا در نيويورك 1939 صورت گرفت. در هر صورت، مشخص كردن مخترع دقيق تلويزيون، امري مشكل است كه براي بسياري منشأ مباحث جدي شده است. اختراع تلويزيون رنگي و ديجيتال، دو نقطه عطف در عرصه‌ي تكنولوژي تلويزيون بود. با توجه به اين تاريخچه، مي‌توان اين سؤال را مطرح كرد كه آيا در اين مدت كوتاه، تلويزيون مي‌توانسته است تأثيري شايان ذكر بر فرهنگ داشته باشد؟
 
تلويزيون به ايجاد يك احساس مشترك فرهنگي و اتحاد فرهنگي در ميان آمريكايي‌ها منجر شده است. در سال 1998م، تحقيقي از سوي TV – Free در آمريكا صورت گرفت كه نشان مي‌داد 98 درصد از خانواده‌هاي آمريكايي داراي حداقل يك تلويزيون هستند. تلويزيون باعث شده است كه مردم آمريكا به حوادث جاري متصل شوند، مثل فرود اولين انسان بر روي ماه پيش از اختراع تلويزيون، افرادي كه در جاهاي مختلف يك كشور يا جهان زندگي مي‌كردند، ضرورتاً داراي تجارب فرهنگي مشترك كمتري بودند.
 
حتي آمارهاي موجود در مورد برنامه‌هاي مشهوري كه اكثر مردم آنها را مي‌بينند، بيان‌كننده چيزهاي زيادي در مورد ارزش‌هاي فرهنگي ماست. وقتي برنامه‌هايي مانند برنامه «جنايت» و« NYPP Blue» كه اكثراً در مورد خشونت هستند با استقبال فراوان مردم روبرو مي‌شود، مي‌توان مدعي شد كه مردم آمريكا در برابر چنين خشونت‌هايي منفعل هستند و يا شايد مردم، ميان دنياي واقعي و حوادث ظاهرسازي شده در تلويزيون تفكيك قائل مي‌شوند. اين مسأله يكي از داغ‌ترين بحث‌هايي است كه در مورد تأثير تلويزيون بر فرهنگ ما صورت مي‌گيرد. حتي مي‌توان آمارهاي موجود از تماشاگران برنامه‌هاي ورزشي در هر سال را تحليل كرد. چنين تحليلي، تأثير ورزش را بر فرهنگ ما مشخص خواهد نمود. شبكه‌هاي تلويزيوني، روند تمايلات مردم را مورد بررسي قرار مي‌دهند. آنها فضاي خالي ميان برنامه هاي ورزشي خود را به تبليغ برنامه هاي خود براي بيشترين تماشاكننده اختصاص مي‌دهند. علاوه بر اينها، شبكه‌هاي تلويزيوني بر مبناي تمايلات فعلي و اخلاقي مردم است كه برنامه هاي خود را انتخاب مي‌كنند.
 
با انتخاب برنامه‌ها و پر كردن فضاي خالي آنها از تبليغات است كه به جهان مصرف‌كننده وارد مي‌شويم و قالب‌هاي تجاري و تبليغي شكل مي‌گيرد.
 
 
 
مصرف‌گرايي
 
جري ماندر، قوي‌ترين مخالف تأثير شركت‌ها بر تلويزيون است. ما اكنون در فرهنگ مصرفي‌اي زندگي مي‌كنيم كه خصوصيت اصلي آن چرخه كار مصرف بدهي است. نظام سرمايه سالاري، مردم را تشويق مي‌كند كه براي درآمد هرچه بيشتر كار كنند و با اين درآمد، آنها مي‌توانند كالاهاي مادي‌اي را كه جايگاه آنها را مشخص مي‌كند خريداري كنند. متأسفانه دنياي فعلي ما بيش از حد ضرورت، مادي شده و همواره مصرف‌كننده را تقويت مي‌كند. به‌هرحال، معمولاً ابزارها آنچه ما مي‌خواهيم، انجام نمي‌دهند. «ماندر» در اين مورد مي‌گويد: «همه رسانه‌ها در پي اين كار هستند كه تبليغات را هرچه بهتر در مغز افراد جاي دهند، اما در اين ميان برخي بهتر از مابقي كار مي‌كنند و تلويزيون با فاصله بسيار زيادي از بقيه درصدر قرار دارد». او مي‌افزايد كه تبليغ درواقع، فشاري براي پيشنهاد دادن چيزي كه مورد نياز نيست مي‌باشد. با اين وجود، تبليغات به نحوي عمل مي‌كند كه افراد حقيقتاً فكر مي‌كنند به بسياري از اين محصولات نيازمند هستند و اگر ابزار تبليغ نبود، مردم پي مي‌بردند كه به راستي كدام كالا، نياز ضروري آنهاست. افراد در حالت عادي به راحتي ميان نيازهاي ضروري و غيرضروري خود تفكيك مي‌كنند، اما تبليغات كالاهايي غيرضروري براي افراد به جهان مصرف‌كنندگي، اين محصولات غير ضروري را براي بقاي فرد و حيات او واجب و ضروري مي‌كند. تبليغ‌كنندگان مي‌دانند كه چگونه برنامه‌هاي تلويزيوني و ساعات پربيننده آن را مديريت كنند تا كالاهاي خود را براي بيشترين بينندگان (طبقه متوسط) تبليغ كنند. «ماندر» در يكي از آخرين بيانات خود مي‌گويد: «هنگامي كه تفاوت تجارب به واسطه تلويزيون محدود شد، يك گروه كوچك مرتبط با هم مي‌توانند تمام هوشياري مردم را با تلويزيون اداره كنند. در سيستم سرمايه‌سالاري، تبليغ‌كنندگان اين خوشبختي را دارند كه هر كس پول بيشتري پرداخت كند، به تلويزيون دسترسي بيشتر و اولي‌تري دارد».
 
مطلبي كه «ماندر» در اين جا بيان داشت به آينده تلويزيون نيز مربوط مي‌شود. اگر وضع به آنجا بينجامد كه يك فرد و يا يك شركت به تنهايي و مستقلاً بتواند كنترل تلويزيون را به دست گيرد و به تبع آن كنترل حيات ما را به دست آورد، آنگاه فرهنگ و حيات روزمره ما چگونه خواهد شد؟ آيا ما برده تكنولوي نخواهيم شد؟ آيا مجبور به تبعيت از مستمسك‌هاي ساختگي تكنولوژي بر ماهيت، احساسات، شخصيت و ديدگاه‌هاي انسان نخواهيم شد؟ براي پيشرفت در چنان دنيايي فرد بايد خود را هرچه بيشتر با تكنولوژي تطبيق دهد. به عبارت ديگر، ما بالقوه در خطر زندگي در جامعه‌اي قرار مي‌گيريم كه «اورول» در كتاب 1984م خود به تصوير كشيده است. (1) در اين حالت برادر بزرگ‌تر از راه رسيده است و تلويزيون قدرت واحده موجود در حيات بشر است.
 
وجه ديگري از مصرف‌گرايي را كه مي‌خواهيم مورد بررسي قرار دهم، ماهيت نامحسوسي است كه تبليغ تلويزيوني، آن را براي افزايش ميزان فروش، مؤثر يافته است. علت اين كه آگهي‌هاي تبليغاتي تا اين حد موفق هستند، آن است كه خودآگاهي ما را تحريك مي‌كنند.
 
همان‌گونه كه «ماندر» مي‌گويد: «ترسناكي تلويزيون از آن روست كه اطلاعات وارد مغز ما مي‌شوند ولي ما عكس‌العمل نشان نمي‌دهيم، اطلاعات وارد شده مستقيماًً به ذخيره حافظه آدمي اضافه مي‌شود و احتمالاً بعداً به آن عكس‌العمل نشان مي‌دهيم در حالي كه نمي‌دانيم به چه چيزي عكس‌العمل نشان مي‌دهيم».
 
امروزه كمپاني‌ها بر پيام‌ها و تصورات نامحسوس براي فروش كالاهاي خود تأكيد دارند. به عنوان مثال مك دونالد و نيك را در نظر بگيريد. آنها شاخه‌هايي جهاني دارند و به واسطه تأثير سمبل (آرم تجاري) خود بر فرهنگ جهان به چنين جايگاهي دست يافته‌اند. كافي است تا در جايي از دنيا فرد دو كمان را در نظر آورد تا ذهن او ناخودآگاه به ياد مك دونالد بيافتد و يا حتي كافي است چيزي شبيه به علامت تجاري مك دونالد كه دو كمان است به چشم فرد بيايد مانند (M) و اين او را به ياد مك‌دونالد بيندازد.
 
 
 
تلويزيون و كودكان
 
تبليغات بر زندگي كودكان نيز مانند بزرگسالان اثر فراوان داشته است. يك گزارش در اين زمينه، بيان مي‌دارد كه به طور متوسط 202 مورد تبليغات مواد غذايي در طول 4 ساعت برنامه كودكان صبح شنبه پخش مي‌شود. واضح است كه بيننده كارتون‌ها كودكان هستند و بنابراين تبليغ‌گران، اين آگهي‌ها را متناسب با بينندگان تنظيم كرده‌اند.
 
طبق گزارش‌ها كودكان تا پيش از رسيدن به سن 18 سالگي به طور متوسط 25 هزار ساعت تلويزيون نگاه مي‌كنند و كودكان زير دبستان هر هفته به طور متوسط 28 ساعت تلويزيون مي‌بينند. اين امر به طور فزاينده‌اي مشكل‌ساز است. تلويزيون ديدن، يك تجربه احساسي قابل توجه براي كودكان است. كودك در هنگام تماشاي تلويزيون كاملاً غيرفعال است، چراكه براي توجه به تلويزيون بايد اين‌گونه باشد، در حالي كه اين انفعال، ميزان انرژي كودك را مشخص نمي‌كند و اين ميزان تماشاي تلويزيون كه كودكان امروزه به آن مي‌پردازند، باعث كاهش فعاليت آنها مي‌گردد. سال‌ها قبل، كودكان اوقات فراغت خود را با بازي‌هاي فعال‌تر و ورزش‌هاي بيرون از خانه پر مي‌كردند و همين بازي‌ها براي رشد و سلامتي كودكان مفيد بود، اما امروزه تلويزيون عملاً خود نوعي از زندگي براي كودكان شده است. علاوه بر اين، با افزايش درصد تماشاي تلويزيون در ميان كودكان، درصد وزن كودكان 11 الي 16 ساله نيز افزايش يافته است. در سال 1963، 5/4 درصد كودكان 11 الي 16 ساله دچار اضافه وزن بوده‌اند. حال آنكه در سال 1993م اين ميزان به 14 درصد افزايش يافته است و در سال 1985م، 12 تحقيق پزشكي در مورد رابطه ميان چاقي و تماشاي تلويزيون صورت گرفته است.
 
به همين طريق، تحقيقات بي‌شماري نيز در مورد رابطه‌ي ميان خشونت‌هاي تلويزيوني و رفتار كودكان صورت گرفته است. كودك معمولاً صحنه‌هاي تلويزيوني را به عنوان زندگي واقعي مي‌بيند، چرا كه هنوز براي تفكيك ميان زندگي واقعي و ساختارهاي تلويزيوني آن هم با جاذبه‌ي مسحوركننده تلويزيون بسيار كوچك است. در سال 1996م، محققان دانشگاه كاليفرنيا در سانتاباربارا هشدار دادند كه «خطر مشاهده صحنه‌هاي تلويزيوني خشونت‌آميز شامل بي‌قيد شدن نسبت به عواقب خطرناك خشونت از يك سو و از سوي ديگر ايجاد هراس از مورد حمله قرار گرفتن است». علاوه بر اين «ديدن صحنه‌هاي فراوان خشونت‌ در تلويزيون ضرورتاً منجر به رفتار خشونت‌آميز از سوي كودك نمي‌شود، اما اين عقيده را در وي به وجود مي‌آورد كه خشونت داراي جايگاهي عادي در زندگي روزمره است و علاوه بر آن، اين ترس را در كودك ايجاد مي‌كند كه در خيابان مورد حمله قرار گيرد».
 
بازهم مهم‌ترين روش كنترل و جلوگيري از اين حالت، نظارت پدر و مادر مي‌باشد، اما گزار‌ش‌هاي ديگري در اين باره بيان مي‌دارد كه از ميان هر 12 پدر و مادر، صرفاً يكي از آنها از كودك خود مي‌خواهد كه پيش از تماشاي تلويزيون، درس‌هايش را تمام كند. چنين روشي، نظم را در كودك نهادينه مي‌كند و جنبه اثباتي آن، اين است كه والدين تلويزيون را به عنوان جايزه‌اي براي كودك قرار مي‌دهند. علاوه بر اين، اگر پدر و مادر به همراه كودك در ديدن برنامه كودكان شركت كنند، حالتي از زندگي خانوادگي را كه معمولاً با تلويزيون ديدن از ميان رفته است ايجاد مي‌كنند. از سوي ديگر، اگر پدر و مادر نتوانند خود را براي بر عهده گرفتن نقشي فعال در اين زمينه آماده كنند، مشكلات فراواني در اين زمينه بروز خواهد كرد.
 
 
 
قانونگذاري
 
قانونگذاران اخيراً سعي كرده‌اند كه ميزان خشونتي را كه كودكان هر روز از طريق تلويزيون شاهد آن هستند، قانونمند كنند. قانون «ارتباطات از راه دور» كه در سال 1996 در زمان كلينتون تصويب شد به نوعي محدوديت‌هاي والدين را بر آنچه كه كودكان تماشا مي‌كنند، تقويت كرد.
 
اولين قدم در اين زمينه، اين است كه والدين بايد در ايجاد محدوديت، نقش فعالي بر عهده گيرند. ين قانون، تعبيه V- Chip را در همه تلويزيون‌هاي جديد الزامي كرد. V-Chip اين امكان را ايجاد مي‌كند كه هر برنامه موردنظر از طريق دستگاه تلويزيون، قفل و ديدن آن غيرممكن شود.
 
به علاوه براي افزايش فعاليت‌هاي قانون‌گذاري، حركت ملي كه از سوي گروه TV-Free حمايت مي‌شود، به وجود آمده است. اين گروه، هر ساله، هفته بدون تلويزيون را برگزار مي‌كنند كه در آن كاهش تماشاي تلويزيون را به كودكان پيشنهاد مي‌كنند. مثلاً خواندن، صحبت كردن با ديگران، بازي و يا ساختن چيزها و والدين را به مشاركت فعال در اين كارها دعوت مي‌كند. پيشنهاد ديگر به والدين اين است كه متناسب با سن فرزندان‌شان آراء و عقايد سياسي و اجتماعي را با آنها به بحث بگذارند.
 
اين تلاش‌ها، گام‌هايي كوچك در جهت حل مسأله‌اي بزرگ است. اين مسأله، قابل طرح است كه همه راه‌حل‌هاي سازنده ما در برابر تخريبي كه تلويزيون متوجه جامعه مي‌كند، اصلاحاتي صرفاً سريع و موقتي است. آيا تلويزيون به عنوان يك قدرت مقتدر و واحد كه زندگي‌ها را اداره مي‌كند ما را تهديد نمي‌كند؟ شايد اكنون اين گونه نباشد ولي چنين شرايطي هرگز غيرمحتمل نيست.
 
 
 
نقش رسانه‌ها
 
در نهايت مي‌خواهم نقش رسانه‌ها و چگونگي تأثير تلويزيون در شكل‌دهي به زندگي آمريكا را مورد بحث قرار دهم. «هجوم تلويزيون به مغز انسان‌ها، رفتارهاي آنها را تغيير داده است. انسان‌ها دائماً تصاويري را كه ساخته رسانه‌هاست كسب مي‌كنند؛ از اين رو، رفته رفته برداشت خود را از واقعيت كنار مي‌نهند و از مولد بودن مي‌افتند».
 
«جري ماندر» در اين بيان، ماهيت اداره‌كننده‌ي رسانه‌ها در عرصه‌ي پخش تلويزيوني را نشان مي‌دهد. او متذكر مي‌شود كه: «در طول آشوب‌هاي دهه‌ي 60، رسانه‌هاي خبري، راهپيمايي‌هاي اعتراض‌آميز را به عنوان خشونت مطرح كردند و نظر راهپيمايان را در اين باره ناديده گرفتند.
 
شهروندان موردنظر، حداكثر افشاگري را به كار برده بودند تا حداقل، صداي آنها به گوش ديگران برسد، اما داستان آنها در تلويزيون تحريف شد و در روزنامه‌ها رنگ عوض كرد».
 
تلويزيون ماشيني براي ساختن و دستكاري كردن است. وسيله‌اي است كه كانون‌هاي خبري با آن آراء و امور راشكل مي‌دهند تا تصوير موردنظر خود را بسازند. هزينه‌ي تلويزيون عمدتاً از سوي شركت‌هاي تجاري بزرگ تأمين مي‌شود، بنابراين تصاويري را خلق مي‌كند كه به نفع و در جهت رضايت اين شركت‌ها باشد.
 
با توجه به مثال راهپيمايان و معترضين سال‌هاي دهه‌ي 60، مي‌توان احتمال قوي داد كه عقايد و آراء و يا استدلال‌هاي معترضين آن سال‌ها، برخلاف خواست شركت‌هاي تأمين‌كننده سرمايه شبكه‌ها بوده است. بنابراين، اين شبكه‌ها به خاطر از دست ندادن بخش زيادي از سرمايه‌هاي خود، تصويري زشت و منفي از معترضين، به بينندگان خود نشان مي‌دهند. تلويزيون و تكنولوژي براي چنين تحريفات و دستكاري‌هايي ساخته شده‌اند. امروزه، تحريف و قلب واقعيت و ارائه يك تصوير ساختگي به گونه‌اي كه بيننده، اعتقاد غلطي پيدا كند، امري معمول است.
 
 
 
نتيجه‌گيري
 
من تحليل كاملي در مورد آثار تلويزيون بر جامعه انجام دادم؛ هرچند اين تحقيق، بيشتر در مورد جامعه آمريكا صدق مي‌كند، ولي مختص به آن نيست. نوآوري‌هاي تكنولوژي و رويكردهاي فلسفي كنوني در مورد اخلاق اطلاع‌رساني به ظهور آنچه كه اكنون در عرصه تلويزيون شاهد آن هستيم، كمك كرده است. تلويزيون همچنين اثر به سزايي بر ميزان خشونت در جامعه ما داشته است، خصوصاً در مورد زندگي كودكان كه به تبع، منجر به قانونگذاري در اين زمينه شده است.
 
كيفيت زندگي ما و سلامت شخصي ما نيز تحت تأثير تلويزيون بوده است. اين تحقيق براي باز كردن چشمان افراد بر روي تأثير بسيار زياد تلويزيون بر زندگي ما صورت گرفته است. والدين بايد نقشي فعال در تماشاي تلويزيون از سوي فرزندانشان بر عهده بگيرند و ما بايد آگاهانه از تفاوت زندگي واقعي و دنياي ساخته و پرداخته تلويزيون باخبر باشيم.
 
 
1ـ جرج اورل در كتاب 1984م خود جامعه‌اي را تصوير مي‌كند كه درآن «برادر بزرگ‌تر» كه عنوان رهبر حزب حاكم بر كشور است، با استفاده از تكنولوژي پيشرفته نه تنها رفتار و حركات افراد را كنترل مي‌كند، بلكه احساسات، تمنيات و تفكرات آنها را نيز تحت نظر گرفته و سركوب مي‌كند. (مترجم).


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:47 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 
توسعه‌يافتگي و شاخص‌هاي توسعه انساني، اقتصادي و اجتماعي يکي از مناسب‌ترين و فراگيرترين ملاک‌هاي ارزيابي کارايي و تعادل ساختاري در جوامع است. به عبارتي ديگر اختلاف بين کشورهاي پيشرفته و درحال توسعه از طريق شاخص‌هاي مهم اقتصادي اندازه‌گيري مي‌شود. در اين ميان بهره‌وري يکي از مهمترين شاخص‌هايي است که مي‌تواند براي توضيح سطح توسعه کشورها و تببين دلايل اختلاف در سطوح توسعه کشورها بکارگرفته شود.
بهره‌وري به مفهوم ارزشي است که از طريق برقراري ارتباط بشر با منابع در اختيارش حاصل مي‌شود و معياري است براي اندازه‌گيري عملکرد فعاليت‌هاي اقتصادي يک کشور که از ميزان خروجي به ازاي هر واحد از ورودي حاصل مي‌شود. اين شاخص، ابزار سنجشي است که سلامت اقتصادي را تعيين مي‌کند. هر چقدر نرخ بهره‌وري در حال رشد و ترقي باشد، به همان اندازه توليد و استانداردها و کيفيت زندگي شهروندان افزايش خواهد يافت و بر عکس اگر بهره‌وري با افت مواجه شود، علاوه بر توليد، رفاه اجتماعي نيز به مخاطره خواهد افتاد. اين موضوع زماني تحقق مي‌يابد که از توانايي‌ها و ظرفيت‌هاي موجود در کشور به نحو احسن بهره‌گيري شود و منابع کشور براي رسيدن به مرز امکانات توليد به طور بهينه تخصيص داده شود.
ظرفيت‌هاي موجود را بطور کلي مي‌توان در دو قالب نيروي انساني و سرمايه‌هاي فيزيکي مطرح نمود. به عبارتي ديگر اگر کشور بخواهد به بالاترين رفاه اقتصادي دست پيدا کند بايد از سرمايه و جمعيت که دو عامل مهم براي توليد محصولات و خدمات به شمار مي‌رود به نحوي مناسب و شايسته استفاده نمايد. چنين نگرشي در جامعه موجب مي‌شود که کنش تصميم‌گيران و سياستگذاران اقتصادي بر مبناي عقل و خرد تنظيم و از کردارهاي احساسي که به از بين رفتن منابع در کشور منجر مي‌شود پرهيز نمايند. درواقع رفتار سياستگذاران و بنگاه‌هاي اقتصادي در چارچوب استفاده بهينه منابع شکل خواهد گرفت. در اين جاست که مي‌توان از مصرف صحيح امکانات در سطوح دولت و بنگاه براي به حداکثر رسانيدن توليد کالا و خدمات در جامعه سخن به ميان آورد.
زماني که شاخص‌هاي بهره‌وري عوامل توليد در اقتصاد از وضعيت مطلوبي برخوردار نيست و سهم بهره‌وري در رشد اقتصادي کشور پايين مي‌باشد، براي رسيدن به يک ميزان مشخص از کالاها و خدمات، نيروي کار و سرمايه زيادي صرف مي‌شود که نتيجه اين فرآيند مصرف بي رويه و غير منطقي در اقتصاد است.
بهره‌وري کمتر از نيم درصد نيروي کار در سال‌هاي اخير و بهره‌وري منفي سرمايه در اين سال‌ها بيانگر اين واقعيت است که از نيروي کار و سرمايه در اقتصاد، استفاده مطلوبي نمي‌شود‌. بنا به اطلاعات موجود نرخ رشد بهره‌وري سرمايه روند نزولي داشته است به طوري که طي چهار دهه گذشته در ايران، نرخ رشد بهره‌وري سرمايه از عدد 100 به 48 واحد کاهش يافته است. ارقام مذکور به خوبي نشان‌دهنده آن است که از نهاده سرمايه براي توليد به طور مناسب بهره‌گيري نشده و در واقع اقتصاد کشور با يک پسرفت و عقبگرد در اين خصوص مواجه بوده است. درواقع اقتصاد کشور بجاي اينکه از نهاده‌ها به نحو مطلوبتري استفاده نمايد و نرخ رشد بهره‌وري سرمايه ارتقاء يابد متاسفانه طي گذشت زمان بازدهي سرمايه روند نزولي را تجربه کرده است. اين در حالي است که بر اساس برنامه چهارم بايد حدود يک سوم رشد اقتصادي از طريق بهبود کارايي و افزايش بهره‌وري حاصل شود. از سويي ديگر بطور متوسط در سطح جهان حدود 64 درصد از درآمد از طريق منابع انساني حاصل مي‌شود و مابقي آن يعني حدود 34 درصد متکي به منابع طبيعي و فيزيکي است. اما در ايران وضعيت به کلي متفاوت با ارقام ياد شده است. در ايران سهم منايع انساني در توليد 36 درصد و 64 درصد ان مربوط به سرمايه‌هاي فيزيکي است. ارقام ياد شده اين موضوع را متبادر مي‌سازد که براي توليد روشهايي بکار گرفته شده است که سرمايه‌هاي فيزيکي نقش غالب را در توليد بازي کرده است در حاليکه مهمترين منبع توليد در کشور که همانا نيروي انساني مي‌باشد در عمل به دست فراموشي سپرده شده است. و از سوي ديگر همانطور که بيان شد از عامل سرمايه هم به درستي استفاده نشده است. انتخاب مذکور به معناي معطل‌کردن ظرفيت موجود در اقتصاد و عدم بهره‌برداري درست از منابع انساني.
اصلاح الگوي مصرف مي‌تواند به معناي نهادينه‌کردن روش صحيح استفاده از منابع کشور و يا بهره‌برداري بهينه، برنامه‌ريزي شده و مطلوب از امکانات و منابع در بخش‌هاي مختلف اقتصادي مي‌باشد. اين تعريف بيانگر آن است که اولا از انحراف منابع براي توليد يا توليد نامطلوب جلوگيري شود و ثانيا از منابع و ظرفيتهاي بلا استفاده و مغفول در اقتصاد به بهترين روش ممکن بهره گيري شود. اين درواقع همان بيان مفهوم بهره‌وري در اقتصاد است.
به عبارت ديگر اصلاح الگوي مصرف با بهره‌وري مترادف و حرکت به سوي هر کدام دستيابي به ديگري را نيز در برخواهد داشت. بنابراين براي پي بردن به اينکه آيا در رفتار مصرفي اصلاحي صورت گرفته است و يا اينکه با مطلوب فاصله چنداني وجود دارد يا خير از معيار بهره‌وري استفاده مي‌شود. زماني که بهره‌وري عوامل نيروي کار و سرمايه سهم قابل ملاحظه‌اي در توليد ثروت کشور داشته باشند، بدان معنا است که از ظرفيت‌هاي توليدي اقتصادي کشور استفاده مطلوبي شده و درحقيقت مصرف منابع در ميزان بهينه‌اي قرار گرفته است. در چنين فضاي فکري انتظار افزايش بازدهي و کاهش ضايعات منابع به وجود مي‌آيد و روش‌هايي که به توليد محصول و خدمت بکار منجر مي‌شود حاصل بکارگيري صرفه‌هاي اقتصادي خواهد بود.
بنابر آنچه که در سطوح پيشين به آن اشاره شد الگوي مصرف در بخش بنگاه‌هاي اقتصادي و دولت قابل بررسي و تصحيح است. درواقع بخش مهمي از اصلاح رفتار مصرفي به نهادهاي اجرايي و عمومي کشور بازمي‌گردد و اين موضوع بايد به عنوان مطالبه افراد جامعه از تصميم گيران اقتصادي نگريسته شود. به بياني ديگر منابعي که در اختيار دولت قرار دارد مستقيما از درآمد افراد( ماليات) و يا درامدهاي نفتي که به عنوان سرمايه بين نسلي تعبير مي‌شود تامين مي‌شود. بنابراين افراد کشور انتظار دارند منابع مالي مذکور در شايسته ترين روش ممکن جهت پيشرفت و توسعه کشور به کار گرفته شود.
نهاد عمومي شهرداري نيز از اين قاعده مستثني نبوده و استفاده بهينه منابع را جهت رعايت الگوي مصرف و افزايش بهره‌وري به عنوان يکي از مهمترين اصول کلي مد نظر قرار داده است. بطور مثال در اين زمينه به شفاف‌سازي در بحث نظامات مالي و بودجه‌اي مي‌توان اشاره کرد. ايجاد نظام حسابداري تعهدي بدليل شفافيت در عملکرد و رديابي هزينه‌ها اين امکان را فراهم مي‌کند که بتوان از هزينه‌هاي غيرضروري جلوگيري نمود. کاهش هزينه‌ها از يک سو و سوق دادن منابع و امکانات به اولويت‌هاي مهم شهر براي فراهم نمودن فضاي مناسب جهت افزايش رفاه اجتماعي و بالابردن کيفيت زندگي از سويي ديگر را مي‌توان نمونه‌اي از تخصيص بهينه منابع دانست. همچنين عدم توقف در پروژه‌هاي عمراني شهري مديريت و کنترل پروژه صحيح و استفاده از ظرفيت‌هاي موجود از زمان شروع تا اتمام طرح‌هاي مذکور عليرغم مشکلات متعدد نيز از جمله اقداماتي است که مي‌توان به بهره برداري بهينه از منابع منجر شود‌. در اين راستا شهرداري تهران از طريق کاهش هزينه فرصت منابع توانسته است تاخير در اجراي پروژه‌هاي عمراني را به حداقل ممکن کاهش و به تبع آن خدمات عمومي به شهروندان را در يک زمان کمتري ارائه و عرضه نمايد.
منبع: سایت دکتر محمد باقر قالیباف


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:28 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت
  سال1388 با همه پیش زمینه‌ها و آینده نگری ها به سال اصلاح الگوی مصرف نامیده شد.این نام مناسب‌ترین کلامی بود که می‌توانست در این برهه به رفتارهای فردی و جمعی سامان دهد. بدیهی است برای تبیین چنین کلام بزرگی، لازم است ابعاد مختلف اصلاح و الگوی مصرف روشن شود و چگونگی عملکرد جملگان نیز مشخص گردد.
اصلاح الگوی مصرف را می توان در دو ساختار متفاوت بررسی کرد:
نخست: ساختار حاکمیتی که خود دو بعد متفاوت را پوشش می‌دهد. یکی ابعاد سخت‌افزاری که لازم است شناخته شوند و برای آنها برنامه‌ریزی گردد، دیگر بعد نرم‌افزاری که معمولا در قالب ساختار مدیریت در حاکمیت شکل می‌گیرد.
دوم: ساختار مردمی که مستلزم شناخت عمیق نیازهای آنها و آموزش جامعه برای تغییر رفتار مناسب در جهت تغییر الگوی مصرف است.
در ابعاد سخت افزاری که حاکمیت مکلف به شناخت و برنامه‌ریزی برای آنهاست، چند مثال خوب در کلام رهبریت وجود داشت مثل چگونگی تامین منابع آب و توزیع آن و احیانا نحوه مصرف آن و یا شناخت علل دور ریز نان و کمبود و یا گاهی نبود کیفیت در این قوت غالب مردم. همچنین مصرف انرژی که به عنوان مثال در مورد بنزین و گازوئیل و مصرف آنها در اتومبیل ها، در کشور ما حدود 60 درصد بیشتر از کشور های پیشرفته توسط اتومبیل ها مصرف
می شود،اندیشیدن در مورد این مصرف نا خواسته توسط مردم و میزان سرمایه ای که به هدر می رود کار سختی نیست اما همت حاکمیت را چه در بعد سخت افرازی و چه نرم افزاری می طلبد تا الگوی اصلاح شده مصرف در خدمت مردم قرار گیرد و آن صرفه جویی بزرگ اتفاق افتد.
در مورد انرژی الکتریکی نیز تصمیمات حاکمیتی بر آنچه تصمیمات مدیریتی و مردمی نامیده می شود ارجح است.در کشور ما بیش از 70 درصد از لوازم برقی ساخته شده که مورد استفاده همگان است از شاخص مصرف انرژی C به پائین هستند. لوازمی همچون ماشین لباسشویی ،یخچال ،فریزر ، بخاری ،کولر و ... اگر حاکمیت در اصلاح سخت افزاری این لوازم مصرفی برنامه ریزی کند و یا با آگاهی نحوه انتقال انرژی الکتریکی را در سیم های کهنه و غیر استاندارد پیگیری نماید یقینا روزی به ذهنیتی می رسد که تغییر اصول الگوی ساخت و مصرف این لوازم برای کشور دخل و خرج می کند و آن وقت ما هم در زمره کشورهای پیشرفته در مصرف بهینه انرژی الکتریکی در جهان قرار
می گیریم و می توانیم با شاخص های روشن اثر بخشی هزینه انرژی را بدنیا نشان دهیم. در غیر اینصورت اگر همه امکانات تبلیغاتی و یا آموزشی را بکار گیریم باز هم نمی توانیم الگوی مصرف جامعه را تغییر دهیم، زیرا جامعه قادر نیست سخت افزارهای مصرف را تغیر دهد، و این از وظایف حاکمیت است. بدیهی است در همه موارد منظورم از حاکمیت به مجموعه قوایی است که سکان هدایت جمهوری اسلامی ایران را در دست دارند اعم از قوه مجریه، قوه مقننه و یا قوه قضائیه. اما در بعد نرم افزاری حاکمیت معمولا در ساختار مدیریت اجتماعی خلاصه می شود و به نحوی مورد خطاب مقام معظم رهبری نیز بوده کارهای بزرگی می تواند صورت گیرد که اگر چه اثر بخشی کمتری از بعد سخت افزاری حاکمیت دارد اما به دلیل فراگیر بودن و آسان تر بودن میتواند نتایج درخشانی از خود بروز دهد.
كاتب در ادامه یاداشتی که برای قلم نوشته است اضافه کرده است: این روزها در اغلب کشور های صنعتی نمی توانید وارد فضایی شوید که کمتر مورد استفاده است و با کلید برق آنجا را روشن کنید؛ بلکه ورود شما سبب روشن شدن لامپ ها می شود تا خروجتان نیز به خاموشی آنها منجر شود و شما فراموش نکنید که کلید را خاموش کنید، در عوض در زمستان در اغلب فضا های دولتی و حتی خصوصی در کشورمان شاهد بودیم که ساختار گرمایش در حال کار و مصرف انرژی است و در عوض پنجره ها بر حسب ضرورت برای تنظیم گرمایش باز و بسته می شود. آیا چنین اتفاقی در هیچ کشور پیشرفته ای امکان بروز دارد؟ در حال حاضر در کشور ما از 11 قلم میوه موجود در میوه فروشی ها 8 قلم آن خارجی است و این در حالی است که همه آنها را می توان در داخل تهیه کرد. تنها لازم است مدیریت محاسبه کند که الگوی مصرف را به کدام سمت هدایت کند تا هزینه اثر بخش باشد. مثال روشنی از مدیریت اجتماعی که
می تواند الگوی مصرف را در کشور تعیین کند در مورد اتفاقی است که سال گذشته و یا سالهای گذشته برای شکر و برنج افتاد. در کشور ما میزان مصرف شکر باید حداکثر 2 میلیون تن در سال باشد(30 کیلو گرم برای هر نفر که بالاترین رقم مصرف در جهان است) از این میزان قریب به 3/1 میلیون تن در سال 1385 در کشور تولید می کردیم و بر اساس برنامه مقرر بود تا سال 1387 به میزان 7/1 میلیون تن برسد. اما یک باره واردات شکر شروع شد و در همان سال 1385 که تنها 700 هزار تن شکر احتیاج داشتیم
6 میلیون تن شکر وارد شد و این واردات همچنان ادامه دارد. طبیعتا این مدیریت اجتماعی به پر مصرفی میزان قند های ساده یا ساکاریدی در کشور منجر شد که عوارض جسمی و اقتصادی آن تا سالها ی طولانی گریبان ملت ایران را خواهد گرفت. مصرف شکر در کشور ما با این ارقام به حدود 10 برابر پر مصرف ترین کشورهای جهان رسید و طبیعتا عوارض آن هم به همین میزان افزایش می یابد. از نظر اقتصادی نیز تولید 3/1 میلیون تنی که قرار بود به 7/1 میلیون تن برسد به 800 هزار تن سقوط کرد یعنی نسبت به سال مبدا 500 هزار تن و نسبت به سال 1387
900 هزار تن از تولید قند و شکر از محل نیشکر و چغندر کاسته شد. مفهوم مدیریتی این رفتار مصداق جامعی است بر کلام رهبری که با زدن ریشه های اقتصادی و سلامتی مردم، الگوی مصرف آنها را هم تخریب کرده ایم که معلوم نیست چگونه و در چه مدتی امکان بازگشت و سالم سازی الگوی مصرف را پیدا کنیم. در مورد برنج نیز وضعیت همین طور است. وقتی کشت برنج در دنیا کاهش پیدا کرد، پادشاه تایلند از مردمش خواست که در مصرف برنج صرفه جویی کنند تا میزان بیشتری را صادر کنند و ارز وارد مملکت نمایند، در چین از مردم خواسته شد که مصرف خود را 5/1 کاهش دهند تا مجبور به واردات برنج گران نشوند ،در کشور آمریکا برای اولین بار در طول تاریخ تاسیس این کشور سهمیه بندی مصرف برنج صورت گرفت و در این کشور سرمایه داری در فروشگاههای زنجیره ای کی مارت به هر کس تنها یک سهم برنج داده شد.یعنی الگوی مصرف را بر حسب اقتصاد پویا و سالم هدایت کردند. اما آنچه ما انجام داده ایم کاملا مغایر با اندیشه حکومتی و اصلاح الگوی مصرف بود. کاری کردیم کارستان و اعلام کردیم که از همه دروازه های کشور برنج وارد کرده ایم و گفتیم خیالتان راحت باشد و همچنان اندام ها را با نشاسته برنج نا موزون کنید که ما جیب بیگانگان را از اموال شما پر کرده ایم.
در اصلاح الگوی مصرف با دلسوزی های مدیریتی مثال ها زیاد است که به یک مورد دیگر بسنده می کنم . اگر موجودی بازار از مواد دخانی را در طول 8-7 سال گذشته پیگیری کنید، از میزان تنوغ این مواد و در دسترس بودن و ارزان بودن آنها با خبر می شوید ،کدام نصیحتی
می تواند جوانان عزیز ایرانی را از مصرف این مواد دخانی ظاهر فریب و خوش رنگ و لعاب مصون بدارد .بدیهی است که باید میزان مصرف از 7/11 درصد به قریب 15 درصد برسد و معلوم نیست چقدر سلامتی و پول مردم باید هدر رود تا فقط به جایگاه اول خود بر گردیم.
در قسمت دوم یعنی اصلاح ساختار و عادات مردم در الگوی مصرف موضوع کمی فرق می کند. الگوی مصرف مردم در بسیاری از زمینه ها مثل آنچه در بالا مثال زدم، نتیجه رفتارهای سخت افزاری و مدیریتی حاکمیت است.اما بهر حال مردم عزیز نیز اگر آگاه شوند حق خود را مطالبه می کنند و از طرفی در مواردی که قدرت انتخاب دارند الگوی مصرف سالم را پیگیری
می کنند.قوات حاکم بر سرنوشت مردم نباید گناه کاستی ها و ضعف در برنامه ریزی و مدیریت را به گردن مردم بیندازند. نباید بگویند مردم شکر می خواهند ،برنج
می خواهند ، سیگار می خواهند، حتی چند برابر کشورهای پیشرفته و باید فراهم کنیم. عقل دلسوزانه حکومت حتی می تواند نیازهای اساسی جامعه را منطبق بر ساختارهای حاکمیتی طراحی کند و تغییر دهد. لذا برای مردم آنچه مهم است تبعیت از سیاست های کلان و مدیریتی حاکمیت است .در این زمینه سه قدم اساسی باید برداشته شود که این قدم ها هم از وظایف حکومت است.
اول آموزش جامعه : این آموزش باید متنوع و در همه ابعاد و حتما فراگیر باشد.آموزش تنها در بعد انتقال مفاهیم نباید باشد بلکه باید در جامعه اعتقاد بوجود آورده و منجر به تغییر رفتار گردد،در جهان مثال های بزرگی از این نوع آموزش وجود دارد که در اینجا ذکر نمی‌کنم.
دوم ارائه استاندارد ها: ارائه استاندارد ها ی علمی و منطبق بر نیاز های جامعه از وظایف حاکمیت است. این استاندارد ها برمبانی فرهنگی، اقتصادی، قومی و جنسی هر جامعه ای طراحی می شود و در قالب قوانین و مقررات ابلاغ می شود. قوانین و مقررات در صورتی‌که زمینه اجرائی آنها فراهم نباشد امکان تخلف و انحراف و قانون گریزی پیش می آید. بعنوان نمونه اگر شما مجوز خرید خودرو را صادر کردید و مردم نیز امکان خرید آن را پیدا کردند و بر اساس قانون و مقررات اجازه حضور در هر خیابان و کوچه ای را پیدا نمودند اما محل پارک برای آنها تعبیع نکردید و در اینجا قانون یا مقررات وضع ننمودید، مطمئن باشید که تخلف و انحراف پیش می آید ، لذا استاندارد سازی و تدوین قوانین و مقررات نیز باید بر اساس موقعیت ها و امکانات باشد نه کمتر و نه فراتر از آن.
سوم: ارزشیابی که وظیفه حاکمیت است تا همه چیز را زیر نظر داشته باشد ، و بر اساس این نظاره گری حکم صادر کند. بدیهی است اگر کسی استخر شنای خصوصی خود را می خواهد از آب آشامیدنی مردم پر کند که معادل 350 نفر آب می شود ، لازم است به همان میزان به حاکمیت برای تامین آب کمک کند و همین طور برای بنزین و میوه و ....
یادمان باشد که در اینجا نیز وجود استخر عمومی برای پاسخگویی به نیاز های جامعه هم از وظایف حاکمیتی است. اینک که از سوی رهبری عالم نظام کلامی به فراگیری همه نیازهای اجتماعی اعم از سخت افزاری و نرم افزاری مطرح شده است لازم است برای اجرایی کردن آن بر یک قیام ملی دست بزنیم و کاری کنیم که در پایان سال کارنامه ای ارزشمند برای ارائه با شاخص های روشن داشته باشیم.
 
محمد اسماعيل اكبري

سیاست روز



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:26 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت

از روز نخست سال نو که لوگوی شبکه‌های تلویزیونی به نامگذاری سال اصلاح الگوی مصرف توسط رهبر معظم انقلاب اختصاص یافته بود، تا پایان سال برنامه‌های گوناگونی حول این موضوع شکل خواهد گرفت: از برنامه‌های شعاری صداوسیما و طرحهای تحقیقاتی بودجه سوز و سمینارهای صورت گرفته تا برخی اقدامات فرهنگی و اجرایی موثر و مفید. در این میان و پیش از هر چیز یک ایضاح مفهومی شایسته تذکر است:

1. در زبان اقتصادخوانده‌ها، مصرف مقوله ایست عمدتا ناظر به رفتار خانوارها (و البته دولت) که در مقابل رفتار تولیدی و سرمایه گذاری قرار می گیرد. بر این اساس الگوی مصرف به معنای شیوه تخصیص بودجه خانواده به نیازهای جاری خویش و مصرف کالاها و خدمات مختلف است: از خوراک و پوشاک و دارو گرفته تا آب و برق و وسایل منزل و مسافرت. البته در سطح کتابهای اقتصاد خرد، مصرف کننده سرور و فرمانروای مطلق است. به بیان دیگر هیچ معیاری بالاتر از لذت و خوشایندی و هیچ مرجعی فراتر از تشخیص فردی حاکم نیست و احدی حق ارشاد و تحمیل ندارد. از این رو در کیسه اقتصاددانان تجویزی جز متدهای عقلایی رسیدن به بیشترین مطلوبیت یافت نمی شود. لکن در سطوح اقتصاد کلان و توسعه، شاخصهایی برای الگوی مصرف - پس انداز - سرمایه گذاری جهت دستیابی به مراحل بالاتر رشد اقتصادی یا خروج از چرخه‌های توسعه نیافتگی ذکر می شود. جالب اینکه برخلاف تئوری‌های خنثی، در سیاست واقعی کشورهای غربی هم برنامه‌های فرهنگ ساز و هم مشوقها و جریمه‌های قاطعی برای هدایت به سمت الگوی مصرف بهینه وجود دارد که اکنون مجال بحث ما نیست.

2. علیرغم آنچه گفته شد، اشاراتی در بیانات مقام معظم رهبری در حرم مطهر امام رضا (ع) به چشم می خورد که نشان می دهد منظور ایشان، تبادر عرفی واژه مصرف و فراتر از مفهوم اقتصادی آن است. معادله ا ی که ایشان در بیانات خود برای اصلاح الگوی مصرف به کار بردند، در زبان اقتصاددانان مترادف کارآیی فنی (Efficiency) و اصلاح شیوه تخصیص منابع (Resource allocation) است. این معنا نه تنها شامل چگونگی مصرف کالاها (مانند نان، برق خانگی، گاز خانگی و آب شرب) می شود بلکه طیف وسیعی از نهاده‌های تولید (مانند انواع انرژی در مراکز صنعتی، کشاورزی و خدماتی و سرمایه‌های فیزیکی) را نیز در بر می گیرد. بدین ترتیب اصلاح الگوی مصرف مترادف اصلاح روش استفاده و بهره برداری است چه برای خانواده چه برای بنگاه و دولت.

3. حال این توسعه مفهومی چه فایده ای دارد؟ گرچه رفتار مصرفی ما خانوارهای ایرانی در قبال کالاها و انرژی بسیار مسرفانه و دور از حد بهینه است اما مفهوم وسیع پیام رهبری موجب می شود:
- اولا اصلاح الگوی مصرف شامل اصلاح ناکارآمدیهای تولید نیز بشود و در نتیجه هم خانه و هم محل کار مخاطب پیام رهبری خواهند بود. توجه کنید که سهم بخشهای تولیدی در استفاده و عدم بهره وری بخشی از انرژیها و کالاها بالاتر از خانوارهاست.
- ثانیا در معنای جدید تمام توجهات، توقعات و تراکم بار بر دوش مردم نخواهد افتاد بلکه بزرگترین بنگاه مصرف کننده یعنی دولت، نخستین مسئول اصلاح رفتار خود خواهد بود.
- ثالثا در این تلقی، نکات درس آموز بسیاری از اقتصاد متعارف می توان آموخت زیرا گرچه دانش اقتصاد غربی، از بعد توزیع عادلانه نحیف و کم مایه است لکن در بعد تخصیص بهینه و استفاده کارا از منابع بسیار غنی و درس آموز است.

4. حتی اگر خواننده محترم با این برداشت موسع از پیام رهبری همنظر نباشد، اصلاح الگوی مصرف به معنای نخست نیز نیازمند نقش فعال دولت و مجلس آنهم نه به صورت مقطعی بلکه به نحو ریشه ایست. مصرف مقوله ای زمان مند، تدریجی و مبتنی بر عادت است. ما روش استفاده از بنزین، آب، برق، نان و بخاری را یک شبه نیاموخته ایم که یک روزه ترک کنیم. اگر بخواهیم درخت مصرف، میوه مطلوب به بار آرد باید به نحو مستمر بسترهای مناسب را فراهم آوریم. در جامعه ای که مردم گزینه ای جز خودروهای پرمصرف و خانه‌های اتلاف کننده انرژی ندارند و شاهد عدم تشویق مصارف بهینه و عدم تنبیه مصارف مسرفانه اند و مهمتر از همه با دولتهایی غیرمسئول و ناپاسخگو و اداراتی دست به گریبان اند که در مورد مخارجشان بی مبالات اند، چگونه از این خاک ناپاک انتظار رویش شجره طیبه داریم؟ الغرض گرچه نباید مردمان را به بی عملی فراخواند اما بیش از همگان دولت باید در ساختارها و سیاستهای خود تامل نماید که به قول سعدی:
محتسب گر می خورد معذور دارد مست را.

 


 سيد احسان خاندوزی

 
سیاست روز


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:25 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت
  لئون كاس، متخصص بيوتكنولوژي و استاد علوم اجتماعي در دانشگاه شيكاگوست ; كاس كه از مهمترين آثار او مي توان به «چالشهاي زيست فناوري» و «آغاز حكمت ; مطالعه و تعمق در آفرينش» (فري پرس 2003) اشاره كرد ، از جمله نظريه پردازاني است كه معتقدند تمدن مدرن كه تمام هم و غم خود را بر بقاي نفس و توسعه لذت بنا كرده ، اكنون به مرحله تخريب نفس قدم نهاده است.
 
لئون كاس مي گويد اين كه پيشرفت مبتني بر فناوري را معيار همه تحولات سياسي ، اقتصادي و فرهنگي بدانيم ، ما را به جايي مي برد كه جز تبديل انسان به ماشين نتيجه نخواهيم گرفت.
 
كاس از منتقدان جدي ليبرال دمكراسي است و معتقد است ليبرال دمكراسي محصول عقل ابزاري تمدن مدرن است ; چيزي كه انسان را وامي دارد تنها به فكر خود و منافع خودش باشد; پديده اي خطرناك كه به مرگ جامعه و نهايتا مرگ انسانيت خواهد انجاميد.
 
گفتگوي پيش رو توسط نشريه «چشم اندازهاي جديد» با لئون كاس انجام گرفته و متن اصلي آن در پايگاه اينترنتي نشريه مذكور موجود است.
 
 
● نام گفت و گو شونده: لئون - كاس
 
● مترجم: مجيد - پيره
● منبع: روزنامه - جام جم
 
شما هنگام مواجهه با مرزهاي جديد دانش ، (مثل مهندسي ژنتيك) به سفر آفرينش در كتاب مقدس رجوع كرده ايد تا حكمت را از آنجا بيابيد. چرا؟
 
در شرايط كنوني ما نياز مبرمي به حكمت داريم ، چيزي كه مدتهاست فكر مي كنيم ديگر به آن نيازي نيست. عقل روشنگرانه عصر حاضر، نسبت به حكمت با شكاكيت مي نگرد; اين عقل و دانش ابزاري ، دانش وسايل و ابزارهاست نه غايتها و وقتي غايتي وجود نداشته باشد، حكمتي هم وجود نخواهد داشت.
 
دانش امروز و فرزندش فناوري ، قدرت فراواني براي ما به ارمغان آورده است ; چنان كه در آغاز قرن 21 به ما امكان داده است حتي انسانيت را هم متحول كنيم.
 
اما اين دانش و فناوري نمي تواند براي هدايت و كنترل خودش معيار و ملاكي تعيين كند; اينجاست كه ما نيازمند حكمتيم.
 
حكمت را نمي توان با دانش ابزاري به دست آورد; بلكه آن را بايد از جايي والاتر فراهم كرد. حكمت چيزي است كه به ما امكان مي دهد مدت را كنترل كنيم. قدرتي كه فناوري و دانش در اختيار ما قرار مي دهد.
 
از ديدگاه من ، اين حكمت را تنها مي توان از طريق كتب مقدس به دست آورد. آنجاست كه مي توان فهميد هدف از آفرينش انسان چيست و مسير كمالش چه مسيري است.
 
مدتي است كه در دانشگاه «سفر پيدايش » را تدريس مي كنم ، اما نه به عنوان متني تاريخي بلكه به عنوان حقيقي كه مي تواند ما را در يافتن امروز و فردايمان راهبري كند.
 
شما دنياي مدرن را به دنياي بابل تشبيه كرده ايد; جايي كه هر نوع امكان پيشرفت و تمدن و رفاه وجود داشت ، اما خودش به نابودي خودش كمك مي كرد.
 
ساكنان بابل به هيچ چيز فراتر از خودشان نگاه نمي كردند. آنها فقط به زير پايشان و به آنچه خودشان ساخته بودند مي نگريستند. آنها مردمان قدرتمندي بودند كه فقط توليد مي كردند و مصرف ، اما براي كنترل اين توليد و مصرف ، براي استفاده صحيح از اين قدرت معياري در اختيار نداشتند.
 
وضعيت امروز ما هم چنين وضعي است ; ما در عصر اطلاعات زندگي مي كنيم ، اما جايگاه دانش در اين اطلاعات كجاست؟ جايگاه حكمت در دانش كجاست؟ ما حتي «زندگي » را در زندگي كردن كم كرده ايم.
 
ما فكر مي كنيم در جامعه اي زندگي مي كنيم كه زندگي ، آزادي هاي فردي ، سلامت و امنيت ما را تضمين مي كند; اما وقتي معناي زندگي و سلامت و آزادي و امنيت را از دست داده ايم ، چگونه درباره آنها تضمين مي خواهيم و چه كسي مي تواند به ما تضمين بدهد.
 
در نظام دمكراسي مصرفي كه مبتني بر جهان بيني علمي است ، سلامت زندگي البته تنها به معناي حداقلي آن ، يك «بت جديد» است.
 
اگر تنها يك معيار در جامعه مصرفي وجود داشته باشد، آن معيار افزايش سلامت يا بقاي نفس است.
 
 
 
شما درباره اين جامعه مصرفي چه نظري داريد؟
 
همان طور كه ايوان ايليچ مي گويد: اين نوع از تقليل گرايي يا كاستن از ابعاد انساني بدين صورت است كه بشر را از مرتبه تجلي خداوند تا مرتبه حيوانيت پايين مي كشد.
 
زيست شناسي جديد زندگي را از اسپرم در رحم تا گورستان مديريت مي كند، اما صرفا به ابعاد حيواني او نظر دارد.
 
آلدوي هاكسلي در «دنياي نو» مي گويد: افزايش سلامت در مقابل افزايش بي اخلاقي محصولاتي است از فناوري زيستي ; چيزي كه براي ما تنها نوعي از شادي مجازي را به ارمغان آورده است ; آيا شما با اين تعبيرات موافقيد؟
 
شما به يك تغيير مهم فرهنگي اشاره كرديد ; فناوري جديد ما را به سمت بي اخلاقي در زندگي شخصي سوق مي دهد ; تنها «امر خيري » كه اكنون هر كسي با آن موافق است سلامت فردي است ; زندگي ، سلامتي و طول عمر، آن هم تنها براي خودمان ، تنها چيزهاي مطلوب امروز است.
 
با افول اعتقاد به حيات ديگر و افزايش اين اعتقاد كه تنها حيات مادي ، نمونه حيات است و آخرتي وجود ندارد، ميل به حفظ اين حيات و از دست ندادنش بسيار شدت يافته است.
 
اكنون ما از مرگ بيش از هر زمان ديگري مي ترسيم و به اين زندگي بيش از هر زمان ديگري دلبسته شده ايم.
 
متاسفانه تنها چيزي كه همه ما درخصوص آن موافقيم ، سلامت بيشتر، عمر طولاني تر و پرهيز از سختيهاست ; به اين ترتيب پايبند نبودن به اخلاق ، به زندگي همه ما سرايت كرده است.
 
اين پديده كه نسل مصرف كننده امروز براي جلوگيري از مرگ خودش به مصرف منابع مربوط به نسل آينده روي مي آورد و آن را با ولع مصرف مي كند، تصادفي نيست: چنين فكري دشمن كودكان و نسلهاي بعد است ; به همين دليل است كه مي بينيم در كشوري مثل ايتاليا نرخ زاد و ولد به ازاي هر زن تنها 2/1 كودك است. اين يعني رشد منفي.
 
اكنون ما درك مي كنيم كه چرا خداوند به انسان دستور داده موجودي مفيد و چندكاره باشد و دستور نداده كه تنها نفس بكشد يا تنها به خوردن مشغول باشد.
 
سيطره جامعه مصرفي برخلاف تمام تجربه هاي قبلي بشر و مذاهبي است كه مي گفتند: در مصرف صرفه جويي كنيد تا كساني كه بعدا مي آيند چيزي براي مصرف داشته باشند.
 
از نظر سياسي اين فكر كه هر كسي تنها بايد به خود و نيازهايش و رضايت مندي خودش در زمان حال توجه كند، از مهمترين ويژگي هاي ليبرال دمكراسي است ; اين انديشه ظاهرا براي تامين خواسته هاي مردم آزاد طراحي شده ، اما حقيقت آن است كه اين نوع تفكر به طور بالقوه ، از اين ظرفيت برخوردار است كه جامعه و موسساتش را به طور كلي نابود كند.
 
نبايد فكر كنيم كه همه چيز به همين سادگي است كه بگوييم زندگي خوب است و مرگ بد و ديگر چيزها ممكن است شما بيش از اين تمايلي به زندگي نداشته باشيد، ولي همه علي السويه هستند.
 
باز هم از ديدن مرگ ديگران متنفر باشيد. اين چيزي است كه من در اين سن و سال خوب درك مي كنم ; اما بسياري نمي خواهند آن را بپذيرند. ذهنيت مصرف گرايي اكنون توسط صنايع بزرگ دامن زده مي شود ; براي مثال بيش از يك سوم توليد ناخالص داخلي ايالات متحده صرف هزينه مراقبت هاي بهداشتي مي شود و بنابراين ، حتي اگر كسي بخواهد كنترل سياسي را در جامعه اي كه فناوري در آن مسلط است به دست آورد، ديگران مي گويند: اگر او مراقبت هاي بهداشتي را افزايش مي دهد، اجازه دهيد اين كار را به عهده بگيرد.
 
 
 
آيا همين تمايل اكثريت به دمكراسي مصرفي نيست كه دنياي مدرن را براي ما به ارمغان آورده است؟
 
دنياي مدرن ظاهرا تلاشي بود براي نگاه عقلاني به عمق طبيعت بشري. اما اين عقلانيت يك نوع عقلانيت محدود بود. اين پديده از آنجا شكل گرفت كه انسان فكر كرد حيات انساني نه از طريق حكمت بلكه از طريق ژن ها كنترل مي شود.
 
دنياي مدرن به دنبال نوع خاصي از شادي بود و اين شادي را از نبود غم مي فهميد و مي كوشيد با كمك هيجانات كاذب و مواد دارويي كه چنين حالتي را به وجود مي آورند، آن را تشديد يا ايجاد كند.
 
در دنياي مدرن ، چنين پنداشته مي شود كه بيماري و فقر محدود و حتي از جنگ جلوگيري مي شود. آنها به انسان اين گونه القا كرده اند، اما در حقيقت معناي انسانيت را شكسته اند ; براي همين است كه ديگر دوستي ، عشق ، هنر، از خودگذشتگي و علم وجود ندارد.
 
با نگاه به زندگي امروز خودمان درمي يابيم كه به سمت چنين دنيايي در حركت هستيم. اين نتيجه منطقي پروژه انسان مدرن است. البته اميدهايي هم وجود دارد; احساس جديد شكنندگي و ضعفي كه پس از يازدهم سپتامبر در جامعه امريكا به وجود آمد، به منزله ارزشمند شدن دوباره اهميت «پيوندهاي خانوادگي» و رشد تفكرات مذهبي ، همگي نشان دهنده اهميت يافتن دوباره اخلاق هستند.
 
پيشرفت مهندسي ژنتيك باعث مطرح شدن دوباره همه سوالات مرتبط با ريشه و شخصيت انساني از ديدگاه مذهبي شده است. شايد بزرگترين تناقض اين باشد كه حرمت و تقدس كه از ويژگي هاي تفكر ديني است ، اينك از تجربه هاي سكولار سرچشمه مي گيرد و تصوير معاد از گونه هاي جديد حيات استنباط مي شود. آيا شما نشانه هاي چنين تفكري را مشاهده مي كنيد؟
 
بله ، وقتي مي شنوم كه مردم مي گويند آموخته هاي دانشمندان مي تواند به عميق ترين نيازهاي روح انسان پاسخ دهد، به آنها مي گويم در اشتباه هستند.
 
نكته جالب اين است كه در 3 دهه اخير سوال راجع به علايق مذهبي در ميان جوانان بسيار زياد شده است. آنها نيازهاي مختلف روحي دارند و تفكر علمي كه فقط به دنبال كالاهاي مادي است ، نمي تواند اين نيازها را پاسخ دهد.
 
بسياري از اينها فرزندان عصر شكاكيت هستند و والدينشان ابتدا داراي اعتقادات مذهبي بودند و بعدا به اصالت تجربه يا يكي ديگر از مكاتب عصر روشنگري روي آورده اند. اما اين جوانان احساس مي كنند تفكر مسلط در فرهنگ سكولار ما، عمق و ارزشي را كه آنها به دنبالش هستند، ارائه نمي دهد.
 
طبيعت بسيار شكوهمند است و اين شكوهمندي مملو است از احترام به عظمت و زيبايي آن. ذهن انسان توانايي خلقي اين چنيني ندارد. وقتي يك قسمت از يك موجود دريايي را زير ميكروسكوپ مشاهده مي كنيم ، خود را در حضور يك قدرت بزرگ احساس مي كنيم ، نه اين كه مثل انديشمندان عصر روشنگري آن پديده را تحت كنترل خودمان بپنداريم. شما نمي توانيد به اين موجود به عنوان يك ماشين نگاه كنيد; بلكه عالمي را در مقابل خود مي بينيد.
 
اخيرا گزارش شده كه دانشمندان چيني موجودي تركيبي از خرگوش و DNA انساني ساخته اند. ما چگونه مي توانيم بگوييم اين كار خوب است يا بد.
 
پاسخ به اين سوال كار سختي است ; وقتي شما به دنبال حفظ شخصيت انساني هستيد، بايد خطي ميان انسان و حيوان ترسيم كنيد و مراقب باشيد اين خط از بين نرود.
 
اگر شما به شخصيت كودكي كه به دنيا مي آيد احترام بگذاريد، اين حق را كه او مي تواند داراي پدرومادر طبيعي باشد ناديده نمي گيريد و تنها به يكي از آنها محدودش نمي كنيد.
 
اگر شما حتي به شخصيت اساس زندگي انسان احترام بگذاريد، سلولهاي انساني را در يك حيوان قرار نمي دهيد تا ببينيد چه اثري خواهد داشت. شما خرگوش را با انسان تركيب نمي كنيد.
 
گفته شده كه هنوز يك توجيه وجود دارد; شايد شما DNA انسان را با ژن خرگوش تركيب كنيد تا بتوانيد برخي بيماري هاي انساني را درمان كنيد.
 
ما بعضي از ويروس ها را در بدنمان جاي مي دهيم ، ولي هنوز انسانيت مان را همراه داريم ; بايد ببينيم چه چيزي انسانيت را حفظ مي كند. وجود سپيده دم بدين معني نيست كه روز و شب دو چيز متفاوت نيستند; ما بايد براي يافتن اين مرزها جستجو كنيم.
 
ما تلاشهايي را براي كنترل فناوري زيستي شروع كرده ايم. اما نياز است كه اينها به صورت يك روال در آيد; جامعه بايد به صورت كلي پيگير اين مطالب باشد; اين يك وظيفه سياسي است.
 
همراهي با تغييرات
 
تيلارد دي چاردين فكر مي كرد. فناوري مرحله بعدي انسانيت را براي ما فراهم خواهد كرد، زيرا انسان ها را در يك بدن واحد جمع مي كند; او فكر مي كرد ما بايد با تغييراتمان همراه باشيم.
 
در عصر اطلاعات و فناوري زيستي پيترساتر جيك نيز معتقد بود انسانيت مجبور است در مقابل تغييراتي كه همراه فرهنگ مدرن به وجود آيد تمكين كند. در اينجا انسان تنها به يك سيستم منفعل محدود مي شود. كه طبق فناوري و اطلاعات موجود عمل مي كند.
 
هيچ فرد دوستدار انسانيت ، از تغيير انسان به يك ماشين كه هيچ انتخابي ندارد، خوشحال نخواهد شد. اين يك فكر ساده لوحانه است كه هر تغييري ، پيشرفت را به همراه خود مي آورد.
 
همه تغييرات براي بهتر شدن نيست ، مگر اين كه شما براي من دليلي بياوريد كه چيزي كه ايجاد مي شود، بهتر خواهد بود.
 
ما بايد همواره طوري عمل كنيم كه مطمئن باشيم آينده اي براي انسان ها وجود خواهد داشت.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:23 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 
با تاکيد بر اصلاح الگوي مصرف براي مقابله با افزايش مصرف گرايي و اسراف در کشور گفت: الگوي مصرف در کشور نيازمند اصلاح و ساماندهي در تئوري هاي دانشگاهي و اقتصاد کشور است، در غير اين صورت با مصرف لجام گسيخته مواجه خواهيم شد. به گفته وي، متاسفانه در شرايط فعلي بخش عمده اي از وابستگي کشور به واردات در نتيجه اسراف و مصرف گرايي است.
ملکي افزود: متاسفانه در حال حاضر شرايطي در کشور به وجود آمده است که در بيشتر بخش ها به واردکننده تبديل شده ايم و همين امر موجب افزايش مصرف گرايي و درنتيجه کاهش توليدات و افزايش وابستگي به کشورهاي ديگر شده است.
کارشناس مسايل اقتصادي با اشاره به سياست دولت در جهت آزادسازي واردات برخي از کالاها خاطرنشان کرد: آزادسازي واردات برخي از کالاها مانند ميوه آسيب جدي به توليدات بومي مانند توليد انگور و حتي انجير وارد کرده است.
ملکي با بيان اين که الگوي مصرف در ايران بايد منطبق بر الگوي اقتصاد اسلامي و به اندازه نياز کشور باشد، خاطرنشان کرد: در حال حاضر الگوي مصرف در ايران منطبق با الگوي مصرف کشورهاي سرمايه داري و ليبرالي غرب است.
وي با انتقاد از افزايش تبليغ کالاهاي لوکس و مصرفي تصريح کرد: در شرايطي که کشور با مشکل بيکاري مواجه است تبليغ کالاهاي لوکس که همگي وارداتي بوده و لطمات فراواني بر پيکره توليد کشور وارد مي کند مصداق بارز مصرف گرايي و اسراف است.
کارشناس مسايل اقتصادي ادامه داد: از طرف ديگر کالاهاي وطني نيز در حدي که نياز کشور را برطرف کند بايد مصرف شود.
به گفته وي بعضي ها در کشور از درآمد خوبي برخوردار هستند؛ اما نسبت به تامين مايحتاج خود امساک مي کنند که اين امر نيز قابل قبول نيست.
ملکي تصريح کرد: در اقتصاد کشور بايد گردش کالا و خدمات وجود داشته باشد و اين به معناي ميانه وري در اقتصاد است.
وي يکي از اشکالات وارده به برنامه چهارم را ناديده گرفتن الگوي مصرف ذکر کرد و افزود: در حالي که بايد الگوي مصرف در کشور کنترل شود، متاسفانه علي رغم وجود شوراي عالي الگوي مصرف در برنامه اول توسعه اين برنامه در برنامه هاي بعدي حذف شد.
کارشناس اقتصادي تبليغ کالاهاي خارجي را در راستاي افزايش الگوي مصرف ذکر کرد.
 
مصرف زدگي اقتصاد ما را وابسته تر مي کند
دکتر ابراهيم رزاقي نيز در اين ارتباط معتقد است: بعد از جنگ رشد مصرف به صورت افسار گسيخته افزايش يافت و دراين گذار منابع نفتي به سمت خريد کالا هاي مصرفي سوق يافت. درصورتي که مصرف زياد تجارت کشور را به سمت واردات سوق داده و افزايش واردات هم وابستگي به اقتصاد کشورهاي ديگر را دو چندان مي کند.
اين کارشناس اقتصادي خاطرنشان کرد: نياز به مصرف بيشتر و تغيير نوع زندگي مردم به سمت مصرف گرايي اقتصاد ما را بيش از پيش وابسته مي کند به طوري که سال گذشته 50 ميليارد دلار در آمد نفت صرف ورود کالاهاي مصرفي شد.
وي با اشاره به تغيير فرهنگ مردم در استفاده از کالاهاي لوکس و تجملي خاطرنشان کرد: مصرف بعضي از کالا ها که به صورت اسراف بوده و خلاف موازين شرعي است يک پديده کاملا تجملي و بدون ضابطه است. مردم حاضر هستند براي به دست آوردن کالاهاي مصرفي اعم از خوراکي، تجملي و.... به سختي کار کنند.
رزاقي افزود : در کشور هاي غربي و توسعه يافته اگر مصرف بالايي دارند به همان ميزان توليد مي کنند. ميزان اشتغال در آنجا بالا است. در کشور ما اگر 50 ميليارد دلار واردات را صرف توليد مي کرديم شايد نزديک به 5 ميليون شغل جديد ايجاد مي شد در حاليکه سال گذشته فقط يک ميليون شغل جديد ايجاد شد. در واقع افزايش توليد داخلي واردات را کاهش مي دهد.
اين کارشناس اقتصادي با بيان اين که بخش عظيمي از درآمد نفت صرف واردات کالاهاي مصرفي شده است اين امر را منجر به رکود سرمايه گذاري در کشور دانست و اظهارداشت: با توجه به تهديد تحريم ها عليه ايران، اين امر ( واردات بي رويه کالا به داخل ) مي تواند ضربه پذيري اقتصاد ايران را دو چندان کند.
به گفته وي، وقتي کالاهاي مصرفي به ما فروخته نشود، با وجودي که عادت به مصرف آن داريم اقتصاد را دچار از هم گسيختگي مي شود.در حالي که اگر واردات براساس پيش بيني ها انجام شود اين ضربه پذيري اتفاق نخواهد افتاد؛ موردي که مقام معظم رهبري هم به آن تاکيد کردند.
وي تاکيد کرد: دولت بايد در برنامه ريزي خود در اين ارتباط تجديد نظر کند ضمن اين که درآمد نفت نبايد صرف واردات کالاهاي مصرفي شود.
رزاقي خاطرنشان کرد: با توجه به تهديدات اقتصادي عليه کشورمان نيازمند برنامه ريزي در رابطه با مصرف و واردات هستيم. البته دولت مي تواند حدو مرز ي براي ورود کالاهاي تجملي تعيين کند و ماليات زيادي براي کالاهاي مصرفي اتخاذ کند تا بتواند مصرف را کنترل کند
 
مصرف زدگي مهمترين عامل تهديد ايران به تحريم اقتصادي است
مصطفي نوعي اقدم -نماينده مردم اردبيل - گفت: متاسفانه هرگاه از سوي مسوولين صحبت از اعتدال گرايي در مصرف به ميان مي آيد اين طور تصور مي شود که مخالفت با اصل مصرف صورت گرفته است در حالي که منظور ريخت و پاش ها يي است که انجام مي شود.
وي افزود: اگر ما فرهنگ مصرف گرايي را بر طبق فرمايشات رهبري در جامعه اصلاح کنيم و مصرفمان را در حد نياز محدود کنيم جلوي بسياري از ريخت و پاش هايي که هم اکنون صورت مي گيرد گرفته مي شود.
نوعي اقدم استراتژي دشمنان را در استفاده از حربه تحريم تکيه بر نحوه مصرف در کشور دانست و تصريح کرد: آن ها با مطالعه و بررسي بيشترين اقلام مصرفي سعي مي کنند ما را در بخش هايي که بيشتر مصرف مي کنيم در تنگنا قرار دهند.
عضو کميسيون اقتصادي با اشاره به بالا بودن سرانه مصرف در ايران به برنامه ريزي دشمنان برر روي اين مساله تاکيد کرد و افزود: بايد با در پيش گرفتن رهنمودهاي رهبري الگوي مصرف را در جامعه تغيير دهيم.
نوعي اقدم با بيان اين که با جلوگيري از مصرف بيهوده جلوي تاخت و تاز ابرقدرت ها را خواهيم گرفت اظهار داشت: چرا بايد در بخش هاي مخلتف طوري مصرف کنيم که بهانه به دست دشمن بدهيم.
نماينده مردم اردبيل به برخي از اقدامات دولت در اين زمينه اشاره کرد و گفت: نظارت و کنترل در مصرف، بهينه سازي و گازسوز کردن وسايل حمل و نقل عمومي و تشويق مردم در استفاده از آن ها گام هاي بزرگي است که دولت در اين راستا برداشته است.
نوعي اقدم شکل گرفتن فرهنگ ملي در مصرف گرايي را مستلزم تجديد نظرمردم در نحوه مصرف آن ها ذکر کرد و گفت: البته من نگراني از اين موضوع ندارم؛ زيرا مردم ما در همه مقاطع همکاري خوبي را با دولت هاي خود داشته اند که اميد است با اطلاع رساني رسانه هاي گروهي به خصوص صدا و سيما همکاري آنها در اين زمينه تشديد شود.
 
حل مشکل مصرف زدگي نيازمند فرهنگ سازي است
رمضانعلي صادق زاده- نماينده مردم رشت در مجلس شوراي اسلامي- در اين ارتباط به خبرنگار اقتصادي شبکه اطلاع رساني برنا گفت: بحث مصرف گرايي مقوله اي کهن است که پس از انقلاب اسلامي تلاش هاي زيادي براي مهار آن شده است.
وي افزود: با توجه به برقراري ارتباط افراد جامعه با فن آوري اطلاعات و تکنولوژي و ارتباطات ميان ملت ها مصرف گرايي در جوامع مختلف به چشم مي خورد و مختص به جامعه خاصي نيست.
صادق زاده با بيان اين که جامعه نيازمند معرفي الگوهاي مصرفي مناسب است گفت: معرفي الگوهاي مصرف و تشويق آحاد مردم يکي از راه هاي مهم جهت دوري جامعه از مصرف گرايي و اسراف است.
وي بااين توضيح که نمي توان مردم را از مصرف در بخش توليدات و خدمات منع کرد،بسته هاي تشويقي را يکي از راهکارهاي حل تبعات منفي اين معضل در کشور خواند.
نماينده مردم رشت در مجلس شوراي اسلامي، مصرف گرايي را مقوله اي اقتصادي خواند و بر اقدامات فرهنگي به منظور حل مشکل مصرف زدگي تاکيد کرد.
وي تصريح کرد: مجلس از بعد قانون گذاري تواني کنترل مصرف گرايي در جامعه را نخواهد داشت.
اين عضو کميسيون صنايع و معادن مجلس اظهارداشت: ارگان هاي فرهنگي که در راس آن آموزش و پرورش، صدا وسيما و رسانه ها قرار دارند تاثير بسزايي در تقويت فرهنگ صحيح مصرف جامعه خواهند داشت.
 
کاهش اسراف، خدمت رساني را افزايش مي دهد
عباس علي نورا کارشناس اقتصادي در گفت وگو با خبرنگار برنا پرداخت يارانه از سوي دولت را يکي از عوامل اسراف در کشور ذکر کرد و گفت: ميزان اسراف در کشور ما نسبت به کشورهاي توسعه يافته کمتر است اما چون ما کشوري اسلامي هستيم، کمترين ميزان اسراف هم براي ما پذيرفته نيست.
وي افزود: بخش عمده اسراف در کشور ما به بخش هايي که يارانه تعلق مي گيرد اختصاص دارد، زيرا وقتي مردم مي بينند هزينه کالاهاي يارانه اي با قيمت واقعي تفاوت زيادي دارد در مصرف بي توجه عمل کرده و زياده روي مي کنند.

 
● نويسنده: بهنام - ملكي

● منبع: برنانیوز


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:21 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت
  چكيده:‌
 
امروز صنعت تبليغات به ويژه تبليغات تلويزيوني كه به مثابه يكي از اساسي‌ترين گسترش‌دهندگان جريان مصرف‌زدگي محسوب مي‌شود، توجه خود را شديداً معطوف به كودكان و نوجوانان نموده تا بدين شكل از كودكان به عنوان مجرايي براي انتقال پول خانواده‌ها به جيب شركت‌ها و توليد كنندگان كالاهاي مصرفي استفاده نمايند. البته پيامد‌هاي چنين صنعتي تنها به اين مورد خلاصه نمي‌شود؛ شكاف بين والدين و كودكان، تغيير الگوهاي زندگي و بالاخره تهديد سلامت كودكان از ديگر پيامدهاي اين گونه تبليغات محسوب مي‌شود.
 
 
● نويسنده: جاناتان - رو وگري راسكين
 
● منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1382 - سال اول، شماره 8، بهمن
 
«پل كورنيت» رئيس شركت تبليغات «كيدشاپ» كه تخصص اصلي‌اش در حوزه بازاريابي كالاهاي مصرفي خاص كودكان است، نقشه‌هايي براي جلب بيشتر كودكان به چنين محصولات و كالاهايي در سر مي‌پروراند. وي در اين باره مي‌گويد: «تجارت كودكان به تجارتي بزرگ تبديل شده است». وي حتي براي بزرگ نمايي به تبليغ آن چه كه وي «بازاريابي مسحور كردني» مي‌خواند، مي‌پردازد؛ بازاريابي‌اي كه با تبليغاتي فراگير و سراسري در تمام اوقات در پي آن است تا كودكان را هر چه بيشتر مجذوب و گرفتار خود سازد.
 
«كارل هرمن» معاون ارشد رئيس شركت تبليغاتي «گري» در اين باره مي‌گويد:
 
«ما بايد در سراسر ساعات روز و در هر نقطه‌اي يعني در مدارس، بازار و در فيلم‌ها، كودكان را به خود جلب نماييم و در واقع، بايستي به تار و پود زندگي‌ آن‌ها مبدّل شويم.»
 
در حقيقت، اين دليل اصلي مخالفت والدين با مبلغّان شركت‌هايي است كه در پي آن هستند تا خود را با زندگي كودكان در هم آميزند؛ مبلّغاني كه در اكثر موارد به اين موفقيت نايل آمده‌اند. هر هفته، به طور متوسط يك كودك آمريكايي 38 ساعت يا به عبارت ديگر يك هفته كامل كاري، در معرض تبليغات تجاري رسانه‌هاي گروهي قرار مي‌گيرد و اين جداي از تبليغاتي است كه در اينترنت، تابلوهاي تبليغاتي و در سطح خيابان‌ها و حتي در مدارس، توجه كودكان را به خود جلب مي‌كند.
 
چنين بيماري‌اي به سرعت در حال گسترش است. توليد كنندگان هله‌هوله‌ها، كودكان را در هر گوشه‌اي از اين كره خاكي، هدف هجوم خود قرار مي‌دهند. به عنوان نمونه، شركت كوكاكولا حقوق انحصاري عرضه يكي از فيلم‌هاي «هري‌پاتر» را به قيمت 150 ميليون دلار خريداري نموده است. شركت مك دونالد نيز با هدف فروش بيشتر محصولات غذايي‌اش،‌به فيلم‌هايي خاص روي آورده است. واقعيت آن است كه با چنين شيوه بازاريابي وعرضه محصولات، ديگر جاي تعجب نيست كه آمار چاقي در كودكان در حال افزايش بوده و خانواده‌ها را بر آن داشته تا به مقابله با آن چه كه كودكانشان مي‌خورند، روي آورند.
 
درهمين حال،‌ فيلم‌ها به دام‌‌هاي جذاب و اغواگري براي صنعت دخانيات هم تبديل شده‌اند. همه و به ويژه خود شركت‌هاي تبليغاتي مي‌دانند كه كودكان مقلدين خوبي هستند. آن‌ها مي‌دانند كه كودكاني كه سيگار كشيدن در فيلم‌ها را مي‌بينند، به احتمال زياد در پي تجربه آن هستند. بر طبق يكي از مطالعات صورت پذيرفته توسط مجله پزشكي «لسنت» كه در انگليس منتشر مي‌شود، مشخص شده كه حدود نيمي از نوجواناني كه به سيگار كشيدن روي آورده‌اند، سرآغاز آن را مشاهده تصاوير سيگار كشيدن در فيلم‌ها معرفي مي‌كنند. واقعيت آن است كه عوارض و هزينه‌هاي انساني چنين بازاريابي‌اي براي نوجوانان واقعاً عظيم است. طبق نظر سنجي به عمل آمده توسط سازمان بهداشت جهاني، هم اكنون حدود 250 ميليون كودك در سراسر جهان، از عوارض و بيماري‌هاي مرتبط با دخانيات رنج مي‌برند.
 
هم اينك زندگي كودكان اروپايي غرق در تبليغات شده است. در سال 2001 ،‌وقتي سوئد به رياست اتحاديه اروپا رسيد، خواستار ممنوعيت تبليغات تلويزيوني براي كودكان شد، اما آژانس‌‌هاي تبليغاتي و گروه‌هاي ذي‌نفوذ در اين اتحاديه، به مقابله با اين طرح پرداختند. هم اكنون فروشندگان كالاهاي مختلف،‌ هجوم خود را متوجه كودكان نموده‌اند؛ به طوري كه فضاهاي آزاد تخيّل و ذهن كودكانه‌ي آن‌ها را به فضاهاي تجاري اغواگرانه‌اي مبدل ساخته‌اند. مبلغّين شركت‌ها در پي آنند تا به هر نحو ممكن جايي براي خود بين والدين و كودكان پيدا كنند. براي نيل به اين هدف، آن‌ها بهترين روان‌شناسان را به خدمت گرفته‌اند تا كودكان را براي روي آوردن به توليدات و كالاهاي عرضه شده وسوسه نمايند. از همين رو است كه والدين خود را در كشمكشي جدّي و توان فرسا مي‌بينند تا چنين نيروهايي را به هر نحو ممكن در مخمصه و تنگنا قرار دهند.
 
در گذشته‌اي نه چندان دور، والدين حقيقتاً بر درب ورودي منازل خود كنترل و نظارت داشتند. البته ممكن بود كه كودكي مجله‌‌اي فكاهي را در زير متكاي خود پنهان نمايد تا از چشم والدين‌اش دور بماند، اما يقيناً بدون اجازه آن‌ها حق خروج از منزل را نداشت. حتي در محيط خارج از منزل و در مسير مدارس، نزديك شدن افراد بزرگسال غريبه به كودكان، عملي غير اجتماعي محسوب مي‌شد و حتي خاطيان با مجازات‌هايي روبرو مي‌شدند، اما اختراع رسانه‌هاي الكترونيكي، اوضاع را متحول ساخت. تاريخ قرن گذشته، در واقع بايد به منزله حكايتي بازنويسي شود كه در آن، بازاريابان در پي عبور از والدين و مخاطب قرار دادن مستقيم و بي‌واسطه كودكان حساس و تأثيرپذير بوده‌اند. در چنين دوراني، درب ورودي منازل به حايلي قابل عبور تبديل شد و زمينه ورود صنعت تبليغات به سرزمين موعود را فراهم آورد.
 
يكي از روانشناسان كودك، در يكي از آثار خود كه در سال 1938 منتشر شد، در اين باره نوشت: «كودكان، خريداران ايده‌آل و پرشور و شوقي هستند.» وي بر اين باور بود كه كودكان، سرمايه بالقوه عظيمي محسوب مي‌شوند. روان شناسان دنياي امروز كه طبيعتاً بايد به كودكان كمك نمايند، هم اينك در پي اغفال آن‌ها برآمده‌اند. با اين وجود، اين روان شناسان به عنوان غارتگر شناخته نمي‌شوند، چرا كه كت و شلوار پوشيده، در دفاتر خود نشسته‌اند و با توسل به رسانه‌هاي گروهي، در پي رسيدن به اهداف خود هستند.
 
در دهه 1930،‌تنها رسانه گروهي رايج، راديو بود و عملاً مبلّغ نوشيدني‌ها و مواد غذايي غلّه‌اي مخصوص كودكان بود. اين همان چيزي بود كه والدين هم واقعاً خواستار آن بودند و در واقع، اين گونه تبليغات، ظاهراً با معيارهاي روز هماهنگ بود، اما واقعيت اين است كه گوش‌هاي كودكان و نوجوانان، فاقد حساسيت چشمان آن‌ها بود. بالاخره،‌ تلويزيون به عرصه آمد و به سرآغازي براي حمله به كودكان در عصر جديد تبديل شد. تلويزيون در مقايسه با راديو، در قصه‌گويي از جايگاه نازل‌تري برخوردار است. راديو، ابزاري است كه تخيّل را معطوف به خود مي‌سازد و اين در حالي است كه تلويزيون تخيّل آدمي را به نحوي كرخت و فلج مي‌سازد. تلويزيون به عنوان يك وسيله‌ تبليغاتي، وسيله‌اي بي‌رقيب و بي‌همتا است. كودكان خواهان چيزهايي هستند كه مي‌بينند و بدون چنين وسيله‌اي، تبليغ كنندگان واقعاً عاجز و مستاصل مي‌مانند. تنها در دهه 1950، وقتي كه آب انگور شركت «ولچ» به مبلّغ كارتون هودي رودي تبديل شد، فروش اين آب ميوه در خانواده‌هاي داراي كودكان خردسال پنج برابر شد.
 
امروزه شركت‌هاي تبليغاتي، كودكان را به شدت اسير خود ساخته‌اند. از آنجا كه كودكان تأثيرپذيرترين مخاطبان در منازل هستند، پس به هر نحو ممكن، بايستي به خدمت اين گونه شركت‌ها درآيند. واقعيت آن است كه شركت‌ها به دنبال بيگانه ساختن كودكان از والدين‌شان و قطع روابط و وفاداري آن‌ها به پدران و مادران‌شان هستند. البته برخي والدين در همان سال‌‌هاي آغازين، در برابر چنين جرياني از خود مقاومت نشان دادند، اما تعدادشان واقعاً ناچيز بود؛ چرا كه خود آن‌ها هم به وجد و سرخوشي‌ سال‌هاي پس از جنگ گرفتار آمده بودند و به تلويزيون به مثابه موهبتي پس از سال‌هاي سخت و مشقت دوران جنگ مي‌نگريستند. اما كودكان با چنين جريان‌هاي تجارت مآبانه‌اي به سرعت همراه شده و الگوهايي جديد در بين آن‌ها شكل گرفت كه البته والدين به ندرت متوجه اين مسأله بودند. بهانه‌‌گيري كودكان به يك مسأله رايج تبديل شد و والدين به خريداران بهانه‌ها و خواسته‌هاي كودكان‌شان تبديل شدند. كودكان به سرعت نقش «ستاره‌هاي مصرف» را به خود گرفتند و اين ميل، به يك بيماري همه‌گير تبديل شد. كودكان چاق‌تر از گذشته شدند و آمار چاقي و گسترش ديابت نوع دوم سر به فلك كشيد. دختران جوان همه فكر و ذهن خود را به اندام خود معطوف نمودند و عمدتاً هم الگوي خود را در تصاوير مجلات و تبليغات جستجو مي‌كردند. اگر چه امروزه نيمي از دختران دبيرستاني در آمريكا در رژيم غذايي به سر مي‌برند، اما تغذيه نامنظم و خارج از روال عادي، هم اينك به عنوان سومين بيماري مزمن و رايج در بين دختران نوجوان اين كشور شناخته مي‌شود. نوشيدني‌ها نيز خود به خود به يك معضل در اين كشور تبديل شده است. يكي از بررسي‌ها بيانگر آن است كه به ازاي تبليغ نوعي آبجو، حدوداً هفت تا دوازده برابر به جمعيت كساني كه با اين نوع محصول آشنا مي‌شوند، افزوده مي‌شود، اما از قضاي روزگار، الكل جزو چهار عامل اصلي مرگ و مير جوانان 10 تا 24 ساله در آمريكا محسوب مي‌شود.
 
امروزه به مدد تبليغات، كالاهايي مرگبار به عرصه زندگي مردم وارد شده‌اند. به عنوان نمونه، تبليغ دخانيات، همه روزه با اعتياد 3000 جوان به سيگار همراه شده است كه يك سوم اين جوانان، به واسطه بيماري‌هاي مرتبط با استعمال دخانيات، از ميزان عمر خود مي‌كاهند. اين گونه تبليغات جداي از مسائل مذكور، به جر و بحث‌ها، بگومگوها و ناراحتي‌هايي در منازل دامن زده است. بدخلقي، كم حوصلگي و بهانه‌گيري كودكان و نوجوانان محصول تبليغاتي از اين دست است. در سايه چنين تبليغاتي است كه هدف اصلي گردانندگان و مجريان آن‌ها، يعني تبديل كودكان به مجرايي براي انتقال پول پدران و مادران به جيب شركت‌ها و توليدكنندگان محصولاتي خاص، تحقق مي‌يابد.
 
 
 
منبع: نشريه ode – آگوست 2003
 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:18 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت
  چاقی یااضافه وزن یکی از مسائلی است که همواره ذهن انسان و خصوصاً انسان قرن بیستم را به خود مشغول داشته است. افرا بسیاری وجود دارند که همواره یا برای مدتی محدود از مشکل اضافه وزن رنج می برند، این افرا همواره به دلایل چاقی خود و راههای رفع آن می اندیشند و برای این کار به طرق مختلفی متوسل می شوند که بعضاً عوارضی نیز در پی دارند. مقاله ی حاضر مساله ی چاقی و اضافه وزن را از دیدگاهی تازه بررسی می کند، چیزی که شاید کمتر کسی تاکنون به آن اندیشیده باشد. آنچه می خوانید راجع به تاثیر تلوزیون و تبلیغات تلوزیونی بر چاقی است. نویسنده ی این مقاله می کوشد تا با ارائه ی آمار و ارقام حقیقی و مستند از تاثیرات مضر تلوزیون و تبلیغات تلوزیونی مسحون کننده ی شرکتهای تولیدکننده ی محصولات خوراکی متعدد، بر چاقی سخن بگوید.
 
● نويسنده: ران - کافمن
 
● مترجم: مهدی - عليزاده
● منبع: سایت - باشگاه اندیشه
به نقل از بيانيه ای از سوی پيش کسوتان علم طب برای اقدامی در جهت جلوگيری و کاهش اضافه وزن و چاقی مفرط در دسامبر سال 2001: در سال 1999، 61% از بزرگسالان و 13% از کودکان و نوجوانان آمريکايی مبتلا به اضافه وزن بودند. تنها 3 % از کل آمريکاييها، حداقل 4 نوع از 5 نوع ماده غذايی توصيه شده از سوی هرم راهنمايی غذای فدرال را که شامل غلات، ميوه جات، سبزيجات، فرآورده های شيری و گوشت می باشد، در برنامه غذايی خود می گنجانند و کمتر از 3/1 آمريکاييها به توصيه فدرال مبنی بر شرکت در فعاليتهای بدنی ملايم به مدت زمان حداقل 30 دقيقه و به تعداد دفعات 5 روز در هفته عمل می کنند و اين در حالی است که 40 درصد از بزرگسالان هيچگونه فعاليت بدنی در اوقات فراغت خود ندارند.آمريکاييها روز به روز چاقتر می شوند، شيوه نوين زندگی به دليل وجود کامپيوتر، بازيهای ويدئويی و تلويزيونی باعث می شود آنها هيچ نوع تحرکی نداشته باشند و از برنامه غذايی مناسبی برخوردار نباشند، اگر چه کامپيوتر و بازيهای ويدئويی، بی تاثيربر نوع رژيم غذايی و کاهش تحرک بدنی در ميان آمريکاييها نيستند با اين وجود تاثير هيچ کدام به اندازه تلويزيون نمی باشد. ايالات متحده محل زندگی جمعيتی در حدود 281 ميليون نفر می باشد و تعداد219 ميليون دستگاه، بالغ بر 1500 فرستنده تلويزيونی خصوصی و در حدود 9000 سيستم کابلی مختلف در اين کشور موجود می باشد (اين آمار برگرفته از کتاب حقايق جهانی سيا در سال 2002 می باشد) آمريکاييها به ميزان بسيار زيادی تلويزيون تماشا می کنند. به مقدار فراوانی از خوراکيهای غير طبيعی استفاده می کنند و فعاليت بدنی کافی ندارند.
 
آمار کودکان، نوجوانان و بزرگسالان مبتلا به اضافه وزن، بسيار نگران کننده است طبق گزارشی از سازمان تامين خدمات انسانی و بهداشتی دولت ايالات متحده در حدود 61% از بزرگسالان و 13% از کودکان و نوجوانان بيش از حد چاق هستند. تعداد نوجوانان مبتلا به اضافه وزن از سال 1980، سه برابر شده است، از ميان 61% از بزرگسالانی که مبتلا به اضافه وزن می باشند در حدود نيمی فربه به شمار می روند، که اين رقم رو به افزايش است. در برآوردی از سوی مسئولان بهداشت، طی 5 سال آينده، از هر 10 نفر بزرگسال 4 نفر فربه به شمار خواهند رفت. طبق برآوردی از سوی مرکز(اچ اچ اس) برای جلوگيری و کنترل امراض سالانه، سه هزار نفر براثر چاقی بيش از حد می ميرند. از ديگر مشکلاتی که بر اثر عدم کنترل وزن ايجاد می شوند می توان افزايش بيماريهای قلبی، فشار خون بالا، ديابت نوع دوم ((به نقل از سی دی سی 8% افراد مبتلا به ديابت، بيش از حد چاقند) افزايش خطر ابتلا به سرطان، مشکلات تنفسی، ورم مفاصل، اختلالات تناسلی، بيماريهای صفراوی و ديگر مسائل را نام برد. به علاوه اضافه وزن ممکن است مشکلاتی نظير افسردگی، کم تحرکی، کاهش مقاومت بدنی را به همراه داشته باشد.در جولای سال 2002، سی دی سی فعاليتی را با نام ورب: اين است آنچه شما انجام می دهيد در جهت افزايش آگاهی راجع به مسائل و مشکلات مربوط به چاقی در کودکان آغاز کرد. افزايش فعاليتهای بدنی و بهبود رژيم غذايی مرکز توجه اين فعاليت قرار گرفت. کودکان فربه اغلب بزرگسالان فربه خواهند بود.
 
اطلاعيه رسمی ورب اظهار می دارد اين فعاليت يک فعاليت ملی و چند رسانه ای است که به منظور کمک به افزايش فعاليتهای بدنی و مشارکتهای اجتماعی و ريشه کن کردن رفتارهای مخاطره آميز و غير بهداشتی در ميان افراد 9 الی13 ساله و يا به عبارتی نوجوانان در نظر گرفته شده است. در اين فعاليت نوجوانان به يافتن فعل يا افعالی نظير دويدن، نقاشی کردن، آواز خواندن و رقصيدن که متناسب با نوع شخصيت و علايق فردی آنان باشد ترغيب می شوند سپس استفاده از اين افعال به عنوان سکوی پرتابی در جهت بهبود سلامتی و ايجاد تمارين بدنی منظم و شرکت در فعاليتهای اجتماعی به عنوان يک فعاليت هميشگی مورد توجه قرار می گيرد.
 
سی دی سی متذکر می شود که 4/1 کودکان آمريکايی روزانه مدت زمانی در حدود 4 ساعت را به تماشای تلويزيون می گذرانند و تنها 27 درصد از دانش آموزانی که در مدارج تحصيلی 9 الی12 قرار دارند 5 روز از هفته در فعاليتهای بدنی ملايم به مدت زمان حداقل 30دقيقه شرکت می کنند.
 
بنا بر گزارشی از سی دی سی شيوه نوين زندگی يکی از مهمترين عوامل دخيل در چاقی بيش از حد در بچه ها و بزرگسالان می باشد. عوامل ژنتيکی نيز نقش موثری در اين امر بازی می کنند با اين وجود مدارکی وجود دارند که ثابت می کنند با افزايش فعاليت بدنی و بهبود رژيم غذايی خطرات تهديد کننده سلامتی به ميزان قابل توجهی کاهش می يابند. يکی از مهمترين توصيه های مسئولان بهداشت کاهش در مدت زمانی است که در جلوی يک صفحه نمايش سپری می شود. فعايت ورب در جهت کاهش مدت زمانی که در موقعيتی نشسته و بی تحرک به تماشای تلويزيون می گذرد فعاليت می کند و فعاليتهای اجتماعی و بدنی مفيد را جايگزين آن می سازد.
 
يک نوجوان معمولی روزانه مدت زمانی در حدود 5/4 ساعت را در جلوي يک صفحه نمايش می گذراند که اين می تواند شامل تماشای تلويزيون، نوارهای ويدئويی، دی وی دی ها، بازيهای ويدئويی، استفاده از کامپيوتر و جستجو در اينترنت باشد ولی در اين بين تلويزيون بيش از ساير موارد مورد توجه کودکان است به طوری که روزانه حدود 5/2 ساعت را به خود اختصاص می دهد. 26% از کودکان آمريکايی روزانه در حدود 4 ساعت يا بيشتر را به تماشای تلويزيون می گذرانند 67% از کودکان آمريکايی روزانه 2 ساعت يا بيشتر تلويزيون نگاه می کنند.تقريباً نيمی از تمام خانواده های آمريکايی که يک عضو نوجوان دارند هر4 نوع محصول رسانه ای شامل تلويزيون، وی سی آر، دستگاههای بازی ويدئويی و کامپيوتر را در منزل دارند.اتاق خواب يک کودک عصر بيست و يکم محيطی چند رسانه ای است. بيش از نيمی از کودکانی که در فواصل سنی 9 الی 16 سال قرار دارند در اتاق خواب خود مجهز به تلويزيون هستند. 39% دارای دستگاههای بازيهای کامپيوتری و 40% آنان دارای VCR می باشند 20% از اين کودکان مجهز به کامپيوتر و 11% به اينترنت دسترسی دارند. آکادمی متخصصان اطفال در آمريکا مقاله ای را در فوريه سال 2001 منتشر ساخت که بر طبق آن، تحقيقات اين آکادمی نشان داده است که کودکان و بزرگسالان در مقابل بيماريهايی که از طريق تلويزيون انتقال می يابند به شدت انعطاف پذير می باشند به نحوی که ادراک و رفتار آنان تحت تاثير قرار می گيرد. بسياری از کودکان کم سن و سالتر قادر به تمايز ميان آنچه می بينند و آنچه واقع است نمی باشند. اين تحقيقات تاثيرات منفی اين رسانه را روی سلامت بچه ها در مواردی مانند پرخاشگری و رفتارهای خشونت آميز، مسائل جنسی، عملکرد آموزشی، درک و تصور کودک از خود، نوع تغذيه، رژيم غذايی، اضافه وزن و الگوهای استفاده و سوء استفاده مالی نشان داده است.
 
اين آکادمی چندين راهکار مناسب را ارائه می دهد که بهتر است از طريق متخصصان اطفال به والدين توصيه شود.کل مدت زمانی را که بچه ها در جلوی صفحه نمايش سپری می کنند کاهش دهيد به طوريکه بيش از 1 و يا 2 ساعت در روز و از لحاظ محتوی نا مناسب نباشد.دستگاه تلويزيون را از اتاق خواب کودک خارج سازيد.تماشای تلويزيون را برای کودکان زير 2 سال ممنوع کنيد و آنان را بيشتر به فعاليتهای مشارکتی نظير حرف زدن، بازی کردن، آواز خواندن و همخوانی که موجب رشد مطلوب مغزی می شود متمايل سازيد.
 
برنامه هايي را كه كودكان و بزرگسالان نگاه مي كنند تحت نظارت داشته باشيد. بيشتر اين برنامه ها بايد آموزشي و غير خشونت آميز باشند. به همراه بچه ها به تماشاي برنامه هاي تلويزيون بپردازيد و راجع به محتوي آنها بحث كنيد. بر اساس دو نظر سنجي جديد كه در مورد 1500 پدر و مادر صورت گرفت روشن شد كه كمتر از نیمي از اين افراد به طور مداوم با فرزندان خود به ديدن تلويزيون مي پردازند.
 
از برنامه هاي بحث برانگيز به عنوان نقطه شروعي براي تبادل نظر در مورد ارزش هاي خانواده، خشونت، جنسيت، و مسا‌يل جنسي و مواد مخدر استفاده كنيد.از دستگاه ويديوی خود به نحو صحيحي براي نمايش و يا ضبط برنامه هاي آموزشي و با محتوي براي كودكان سود ببريد.از تلاشهايي كه براي ايجاد برنامه هاي آموزشي – رسانه اي جامع در مدارس صورت مي گيرد حمايت كنيد.كودكان را نسبت به سرگرميهاي جايگزين رسانه مانند كتابخواني، ورزش و بازيهاي فكري ترغيب كنيد.از طريق تلويزيون نمي توان به شيوه درستي از زندگي دست يافت. تبليغ و آگهي براي انواع هله و هوله ها تقريباً به طور هميشگي در تلويزيون به چشم مي خورد، كل عمل تماشاي تلويزيون يك عمل فعال به شمار نمي رود و به احتمال قريب به يقين رژيم غذايي كه بر اساس تبليغات تلويزيون تعيين شود رژيمي است مملو از چربي، شكر و كالري.تلويزيون يعني دورتيوز، چيتوز، لاكي چارمز. تلويزيون يعني كورز-بود وايزر و ميلر جن يوان درفت. تلويزيون نشستن روي كاناپه و تكان نخوردن و هيچ چيز شاد و خوشحال كننده اي در مورد هپي ميلز مك دونالد وجود ندارد.
 
 
 
تغذيه سالم داشته باشيد
 
بر اساس گزارشي از ادورتایزینگ ایج(عصر تبلیغات)، در سال 2001، 46 میلیارد دلار هزينه صرف تبليغات تلويزيون گرديد، پر واضح است كه هزينه اي كه صرف تبليغات مي شود مبلغ گزافي است.در سال 2001، آن هوسر-بوش مبلغي در حدود 285 ميليون دلار براي تبليغات بودلايت، ميكلاب و غيره در تلويزيون، كوكا كولا 375 ميليون دلار، جنرال ميلز 510 ميليون دلار براي تبليغات پيلز بري دوگ بي و چيپس ذرت بوگلس، مك دونالد 590 ميليون دلار و پپسي كولا 570 ميليون دلار براي تبليغات فريتو- يي و پپسي كولا، صرف نمودند خواه باور كنيد يا نه تمام اين ارقام از سال گذشته به ثبت رسيده اند. نتيجه چنين هزينه سنگيني اين خواهد بود كه بينندگان آمريكائي سالانه در معرض 10 تا 20 هزار آگهي تجاري قرار مي گيرند. شركتهاي مختلف تنها به يك دليل ميليونها دلار صرف هزينه تبليغات در تلويزيون مي كنند و آن، اين است كه از اين طريق فعاليت مي كنند.تحقيقات نشان مي دهند كه بخشي از غذاهاي مصرفي تحت تاْثير تبليغات تلويزيون تهيه مي گردند و اكثر اين تبليغات در مورد غذاهايي است كه ارزش غذايي آنها جاي سوال دارد. بر اساس مطالعه اي كه در دانشگاه پور ديو انجام شده است رابطه عميقي ميان غذاي مورد علاقه بچه هاي كوچك و تبليغات رنگارنگ تلويزيوني وجود دارد.طبق بررسي ديگري كه در دانشگاه ايالت لویيزيانا انجام شده و در اختيار آكادمي قلب آمريكا قرار گرفته است اكثر غذاهاي كه در ساعات مخصوص برنامة كودكان تبليغ مي شوند شامل غذاهاي شيرين و نشاسته دار مخصوص صبحانه، خوراكيهاي شيرين و غذاهاي فوري مي باشند. محققان دريافته اند كه كار اين تبليغات حتي تبليغ غذا هم نيست بلكه تبليغ شيوه اي از زندگي و خوش گذرانيدن است. به نقل از مارلن مست، محقق در زمینه ی مطالعة ال اس يو كه به نشست علمي صلح جويانه آسيا در انجمن قلب آمريكا ارايه شد:
 
" اين تحقيق برهيچ نوع رابطه اي ميان محصولات تبليغي در تلويزيون و ميزان سلامتي بچه ها صحه نمي گذارد، با اين حال يافته هاي ما نشان مي دهند که اگر جوانان در صدد استفاده از اكثر محصولات تبليغي در تلويزيون باشند و به طور همزمان ميزان فعاليت بدني آنان كاهش يابد، اين اقلام در ايجاد چاقي مفرط و بيماريهاي قلبي دخيل خواهد بود."جان ويند هوسر، ديگر موْلف اين مقاله چنين متذكر مي شود كه كودكان نياز دارند مدت زمان بيشتری در محيط خارج از خانه به سر برند. آنها در خانه، تمام روز خود را در جلوی تلويزيون و يا انجام بازيهاي ويدئويي مي گذرانند و هيچ نوع فعاليت بدني ندارند.اگرچه اكثر تحقيقاتي كه انجام مي شوند روي كودكان تمركز مي يابند با اين وجود بزرگسالان نيز مي توانند به همين شكل تحت تاْثير واقع شوند با اين حال مراقبت از بچه ها از اهميت ويژه اي برخوردار است.
 
بسياري از محصولات، مخصوص بچه ها تبليغ مي شوند و حاوي مقادير زيادي از شكر و چربي مي باشند، فوروت گوشر از محصولات جنرال ميلز و چي توز از محصولات فريتوليز و بسياري از محصولات ديگر براي جذب بچه ها از بسته بنديهايي استفاده مي كنند كه روي آن عكس شخصيتهاي محبوب كارتوني حك مي شود. نمي توان باور كرد كه صدها ميليون دلاري كه سالانه صرف هزينه تبليغات مي گردد هيچ تاْثيري روي عادات غذايي نداشته باشد، علاوه بر اين آگاهي از اين حقيقت كه چاقي مفرط ابعاد نگران كننده اي به خود گرفته است، ارتباط تبليغات تلويزيوني و رژيم غذايي را انكار ناپذير مي سازد.نكته قابل بحث كه در مورد پپسي، ام و ام، بوگلس، چي توز، فري توز، دوري توز، كوكا كولا، مك دونالد، كينگ برگر، اسنيكر، تريلكس، استارت برست، پاپ تارتس وجود دارد اين است كه آيا شهرت اين محولات به دليل طعم مطلوبي است كه آنها دارند و يا تاْثير تبليغات مي باشد. به هر علت كه باشد از اهميت اين موضوع كه اين گونه فراورده ها براي انسان مفيد نمي باشند نمي كاهد.
 
 
 
هله هوله ها از چه چيزي تشكيل مي شوند
 
هله هوله اساساَ اصطلاحي است محاوره ای كه به غذاهاي اطلاق مي گردد كه ارزش غذايي كمي دارند و يا به عنوان غذاهاي فاقد كالري شناخته شده اند، اگر شما بر چسب روي محصولي را نگاه كنيد و دو جزءِ اول تشكيل دهندة آن مادة غذاي را شكر يا چربي بيابيد، اين غذا نوعي هله هوله به شمار مي رود. انواع مختلف شكر شامل سوكروز، دكستروز، عسل، فروكتوز، مالتوز، شربت ذرت حاوي فروكتوز غليظ، لاكتوز، گلوكز، ملاس، شربت ذرت، شيرين كنندة ذرتي و شكر قهوه اي مي باشد. بر چسبهاي روي يك ماده غذاي معمولاً اجزاءِ سازندة آن ماده را به ترتيب مقدار مصرفي آنها نشان می دهد و اولین ماده ی نام برده شده در این لیست چیزیست که بیش از بقیه به کار رفته است. روغن های چرب به منزله علائم هشدار دهنده مي باشند. بسياري از هله هوله ها از موادي نظير شربت ذرت حاوي فروكتوز فراوان، چربيهاي اشباع شده، و روغنهای هیدروژنه (که یکی از بدترین چیزهاییست که می توان وارد بدن کرد)، یا نمک(سدیم) ساخته شده اند.محدود كردن مقدار چربي و كلسترول (كه هر دو خطر ابتلا به بيماريهاي قلبي را افزايش مي دهند) به حتم مسئله مهمي است وليكن مقادير پائين اين دو در يك ماده غذايي نمي تواند به تنهايي دليلی بر مطلوب بودن آن ماده غذايي باشد. به عنوان مثال تريلكس از محصولات جنرال ميلز كه نوعي نان شيرين مخصوص صبحانه مي باشد در هر 1 عدد، حاوي 1 گرم چربي و فاقد كلسترول مي باشد با اين حال 10 جزءِ اول سازندة آن شامل بلغور، ذرت، شكر، شربت ذرت، روغن سويايي كه به ميزان كمي هيدروژندار شده، نشاسته ذرت تعديل شده، نشاسته ذرت، نمك، شيره، شربت ذرت حاوي فروكتوز غليظ شده و شيرة عربي كه اساساَ جزءِ شكري محسوب مي شوند. تبليغات تلويزيوني براي تريلكس، خرگوشي است كه با بچه ها بازي مي كند و مي گويد تريلكس براي بچه هاست.
 
در كنار هله هوله هاي بسته بندي شده، غذاهاي فوري مك دونالد، كينگ برگر، وينديز و غيره نيز وجود دارند. این رستورانها بسياري از غذاهاي خود را در روغنهاي پر چربي سرخ مي كنند. دادستان كل مينسوتا توصيف جالبي از محتوي غذاهاي فوري ارائه داده است. يك چيپس همبرگر مك دونالد حاوي مقدار چربي مورد نياز بدن در يك روز مي باشد و به همين ترتيب يك سالاد تاكو در رستوران تاكوبل داراي مقادير چربي و سديم بيشتري از مقدار مجاز براي خوردن در يك روز مي باشد. اگر تمام آنچه فردي در وعده يكروزه مي خورد تنها يك سالاد تاكو و نه چيز ديگري باشد تمام روز او را كفايت مي كند. يك وعده غذاي فوري محتوي مقدار كالري بالغ بر 1600 مي باشد كه اين مقدار، بيش از مقدار كالري است كه اكثر مردم در يك روز كامل بايد بخورند. غذاهائي فوري پر چرب چاق كننده و نا مناسب براي هضم مي باشد.بر اساس تحقيقي كه در 9 مارس سال 2003 به انجمن قلب آمريكا ارائه شده است رابطه اي نيرومند ميان چاقي بيش از حد، غذاهاي فوري و تماشاي تلويزيون وجود دارد. مارك پي ري آ محققي از بيمارستان اطفال در بوستون، آماري ارائه داده است كه نشان مي دهند كه افرادي كه دو بار در هفته و يا بيشتر از غذاهاي فوري استفاده مي كنند 50% بيشتر از ديگران در معرض خطر ابتلاء به چاقي مفرط قرار مي گيرند. پي ري آ همچنين متذكر مي شود كه افرادي كه تنها يك بار در هفته از غذاهاي فوري استفاده مي كنند و روزانه حداقل 5/2 ساعت تلويزيون نگاه مي كنند در مقايسه با افرادي كه تنها يك بار در هفته و يا كمتر در بيرون از منزل غذا مي خورند و بيشتر از 1 يا نيم ساعت در روز تلويزيون نگاه مي كنند سه برابر بيشتر در معرض خطر ابتلاء به چاقي مفرط و تنظيم گلوكز غير طبيعي قرار مي گيرند.
 
پي ري آ مي گويد: «در واقع اين تركيب غذاهاي فوري است كه ما احساس مي كنيم نقشي به عهده دارد، تركيبي مملو از چربي و كربوهيدراتهايي با كيفيت پايين مانند نان سفيد و اكثر نوشيدنيها». «اين الگوي غذايي متضاد با رژيم غذايي توصيه شده براي تندرستي است.»
 
 
 
داشتن يك تغذيه سالم كار مشكلي نيست
 
هنگامي كه به تماشاي تلويزيون مي نشينيد از خوردن هله هوله پرهيز كنيد (و يا اصلاً تلويزيون ديدن را از برنامه روزانه خود حذف كنيد) اگر لازم است كه بخوريد مقداري سبزي تر و تازه را خرد كنيد و در سس رنچ بدون چربي فرو ببريد. چيپس پخته شدة بدون روغن با سس سالسا نيز بد نيست. به جاي آبجو، چاي يا قهوه بنوشيد. آبميوه نيز مطلوب است و بهتر است 3/1 ليوان را با آب میوه و بقيه را با آب پر كنيد. از كراكرها و نانهايي استفاده كنيد كه تماماَ از گندم درست مي شوند (گندم كامل آرام تر مي سوزد و انرژي بيشتري توليد مي كند.) سي دي سي چندين راهكار مناسب براي داشتن تغذيه اي خوب و سالم ارائه مي دهد و انجمن تغذيه از وزارت كشاورزي آمريكا نيز منبع وسيعي از اطلاعات مي باشد.تغذيه آگاهانه و تقسيم وعده هاي غذايي روزانه به گروه هاي غذايي، كمك كننده است. اندازه ها معمولاَ بر اساس اندازة مشت هر كس در نظر گرفته مي شوند اما بعضي منابع كمي بيشتر و بعضي كمي كمتر از اين مقدار را مشخص مي كنند. بسياري از متخصصان تغذيه بحث از هرم غذايي را به ميان مي آورند،هرمي كه نان و غلات در آن بالاترين انواع مصرفي غذا و روغن و چربي پايين ترين آنها مي باشند.
 
پيشنهاد هرم غذايي براي مصرف روزانه از قرار زير است:
 
• 6 الي 11 مشت نان، نان شيرين نشاسته دار، برنج و پاستا (از گندم كامل استفاده كنيد كه طعم بهتري دارد و گرسنگي را بهتر فرو مي نشاند) اين كربوهيدراتها به بدن انرژي مي دهند، رژيم هاي حاوي آنتي_كربن مانند: آتكینز بدن را از داشتن يك منبع غذايي مفيدتر محروم مي گردانند.
 
• 3 الي 5 مشت سبزيجات (سرشار از ويتامين هستند)
 
• 2 الي 4 مشت ميوه جات (خوب و شيرين براي شما و همچنين مملو از ويتامينها)
 
• 2 الي 3 مشت شير (منبع كلسيم)
 
• مقادير بسيار اندكي از چربيها، روغنها و شيريني جات
 
يادگيري يك تغذيه سالم، آسان و جالب است. موارد بسياري از انواع دستور العمل ها و راهنمايي هاي مفيد راجع به تغذيه سالم در اينترنت يافت مي شود از دوستان، همكاران و افراد خانواده خود راجع به اقداماتشان براي داشتن تغذيه اي سالم بپرسيد. سلولهاي بدن انسان مرتباً توليد مي شوند پس شما در واقع آن چيزي هستيد كه مي خوريد. در اينجا چندين توصيه كلي براي تغذيه سالم ارائه مي شود:
 
 
 
چربيها، روغن ها و شيريني جات
 
• در مورد چربيها و شكرهايي كه هنگام پختن و يا سر ميز به غذاها افزوده مي شوند سخت گير نباشيد، كره، مارگارين، سس سالاد، ژله، شكر و سس گوشت از اين دسته اند.
 
• غذاهايي را كه حاوي مقادير زيادي از انواع شكرها مي باشند كمتر استفاده كنيد مانند: شكلات، دسرهاي شيرين و نوشيدنيهاي ملايم.
 
• موثرترين شيوه براي تعديل مقدار چربي و شكر افزودني در رژيم غذايي، پرهيز از مصرف «فوق العاده» مي باشد. همچنين از ميان 5 گروه،غذاهايي را انتخاب كنید كه مقدار چربي و شكر كمتري دارند.
 
شير، ماست و پنير
 
اغلب اوقات از شير و ماست بدون چربي استفاده كنيد
 
• مقادير 2/1 و 1 مثقال پنير و 8 مثقال ماست به عنوان بخش مهمي از اين گروه به شمار مي روند زيرا مقدار كلسيم موجود در اين مقدار پنير يا ماست معادل مقدار كلسيم موجود در يك ليوان شير مي باشد.
 
• به هنگام دسترسي پنيرهايي را انتخاب كنيد كه مقدار چربي كمي دارند و دسرهاي شيري را برگزينيد كه كم چرب هستند مانند: شير منجمد و ماست يخي، به برچسب روي مادة غذايي نگاه كنيد.
 
 
 
گوشت، ماكيان و ماهي
 
• از گوشت بدون چربي، ماكيان بدون پوست، ماهي و نخود و لوبياي خشك استفاده كنيد، مقدار چربي در اين مواد غذايي كمترين است.
 
• گوشت را به نحوي آماده كنيد كه از چربي كمتري استفاده شود
 
• تمام چربي مورد مشاهده را پاك كنيد
 
• پوست را از ماكيان جدا كنيد
 
• غذاها را به جاي سرخ كردن آب پز يا كباب كنيد
 
• آجيل ها چربي فراواني دارند به اعتدال بخوريد
 
 
 
گروه سبزيجات
 
• انواع گوناگون سبزيجات مواد مغذي مختلفي را در اختيار شما قرار مي دهند، سعي كنيد از همه نوع سبزيجات استفاده كنيد.
 
• سبزيجات داراي برگهاي تيره و حبوبات را چندين در هفته در برنامه غذايي خود قرار دهيد اين مواد، منابع خوبي از ويتامينها و مواد معدني مي باشند. حبوبات منبعي از پروتئين است و مي تواند به جاي گوشت مورد استفاده قرار گيرد.
 
• در مورد چربيهايي كه هنگام طبخ يا سرميز به سبزيجات اضافه مي شوند سختگيري نكنيد. كرمهاي افزودني و رويه غذاها مانند كره، مايونز و سس سالاد در شمار چربيها قرار مي گيرند.
 
 
 
گروه ميوه جات
 
• از ميوه هاي تازه، آب ميوه و میوه هاي منجمد، كنسرو شده و خشك شده استفاده كنيد. در مورد ميوه هاي كنسرو شده يا منجمد درون شربتهاي غليظ،و آب ميوه هاي شيرين شده سخت گيري نكنيد.
 
• اغلب اوقات از ميوه هاي كامل استفاده كنيد زيرا داراي مقادير فيبر بيشتري نسبت به آب ميوه ها هستند.
 
• فقط آب ميوه هاي 100% را به عنوان ميوه به حساب آوريد. پانچ ها، آيدزها و نوشيدني هاي ميوه اي تنها اندكي آب ميوه دارند و مملو از شكرهاي افزودني مي باشند.
 
 
 
گروه نان، نان شيرين صبحانه، برنج و پاستا
 
• براي دريافت فيبر مورد نياز بدن خود، چندين نوبت در هفته از غذاهايي استفاده كنيد كه از غلات كامل تشكل شده اند.
 
• اكثر اوقات غذاهايي را مصرف كنيد كه از چربي يا شكر كمي درست مي شوند.
 
• نسبت به چربي و شكرهاي افزودني مانند كرم، ادويه و مخلفات غذا زياد نگران نباشيد.
 
• به هنگام تهيه پاستا و غذاهاي شكم پر و انواع سسها از مخلوطها ي بسته بندي شده تنها نيمي از كره و مارگارين خواسته شده را بيافزائيد، اگر مورد افزودني خواسته شده شير يا خامه است از نوع كم چرب آن استفاده كنيد.
 
بهترين چيز در مورد يك تغذيه سالم، داشتن غذايي خوش طعم بدون استفاده از مقادير افراطي شكر، نمك، روغن و چربي در آن مي باشد. بر خورداري از يك تغذيه سالم و برنامه ريزي براي خوردن غذاهاي مقوي به اندك تلاشي بيشتر نيازمند است. به حتم، خريد يك پاكت فريتوز براي نهار آسانتر از خرد كردن هويج و كلم از شب قبل مي باشد. اما تفاوت در اين است كه در مورد دوم شما از چربي، اضافه وزن و خطر ابتلاء به بيماريهاي مختلف در امان خواهيد ماند. يادگيري براي بهتر خوردن و حتي يادگيري براي پخت و پز قاعده مند تنها راه تضمين يك زندگي سالم و طولاني است، ميوه ها و سبزي جات طبيعي هستند، به طور وحشي به عمل مي آيند، و مخلوق خداوند هستند در حالي كه چيپس و پفك و پپسي اين طور نيستند. مرتباَ ورزش كنيد.
 
در كنار يك تغذيه سالم، ورزش را نير فراموش نكنيد. بدون ورزش، وزن كم نمي شود و سلامتي واقعي به دست نمي آيد. انجمن دولتي تناسب اندام، بروشوري را منتشر كرده است كه در آن ميزان كالري مصرفي در هر ساعت در فعاليتهاي مختلف نشان داده شده است. در هر يك ساعت كار منزل، 246 كالري، ورزش شنا 288 كالري، پياده روي 198 كالري، سابيدن كف منزل 440 كالري، دو آهسته 654 كالري، دوچرخه سواري 612 كالري و خدمات سنگين 756 كالري مي سوزد، در حاليكه بي حركت نشستن و تلويزيون نگاه كردن 84 كالري در هر ساعت مي سوزاند. در نظر داشته باشيد كه ميزان كالري در هر 6 نوع چيپسهاي تهيه شده در رستورانها و انواع كلوچه هاي كرم دار به ترتيب 150 و 220 مي باشد، پس روشن است كه تماشاي تلويزيون به كم شدن وزن كمكي نمي كند.
 
ورزشهاي آيروبيك علاوه بر سوزاندن كالري، قلب را نيرومند مي سازد و ششها را در وضعيت مناسبي قرار مي دهند. كلمة «آيروبيك» يك كلمه يوناني است و به معناي «همراه با اكسيژن» مي باشد. هر چه اكسيژن بيشتري مصرف گردد ميزان كالري كه بدن براي توليد انرژي انجام مي دهد بيشتر خواهد بود. انرژي بدن از سلولهاي چربي تاُمين مي گردد و سوختن اين سلولها باعث كاهش وزن مي شود. بنا بر گزارشي از سي دي سي و هياُت دولت، يك انسان معمولي، بايد حداقل 3 بار در هفته، هر هفته به مدت 20 تا 40 دقيقه در فعاليتهاي بدني آيروبيك شركت كند. اين مدت زمان به مراتب كمتر از آن زماني است كه مردم براي ديدن تلويزيون صرف مي كنند.
 
ورزش كردن فوايد بسياري در بر دارد: ورزش به قوام ماهيچه مي افزايد، قابليت انعطاف پذيري را بهبود مي بخشد، استقامت بدن را افزايش مي دهد، قلب را تقويت می كند و در نهايت دشمن افسردگي است. علاوه بر اينها ورزش به كاهش مقادير قابل ملاحظه اي از وزن نيز كمك مي كند. انجام حركات نسبتاً سنگين خواه به طور آزاد يا به سبك جهاني، فعاليتي بسيار عالي براي بدن محسوب مي شود. اين فعاليت قدرت ماهيچه را افزايش مي دهد، از ميزان چربي بدن مي كاهد، بر تراكم مواد معدني استخوان مي افزايد، خطر ابتلا به ديابت و بيماريهاي قلبي را كاهش مي دهد، براي كمر درد و آرتروز بسيار مفيد است، سلامت رواني را بهبود مي بخشد و در نهايت كمك مي كند تا ورزشكار بهتري باشيد.برنامة بزرگ بدن براي زندگي، برنامه اي است جامع، شامل رژيم غذاي سالم، حركات مفيد براي بدن و ورزش آيروبيك. لوپهاي ورزشي، سالنهاي ژيمناستيك محلي نيز مي توانند امكانات ورزشي را در اختيار شما قرار دهند. به محض شروع، ورزش جنبه تفريحي به خود مي گيرد و زود به آن عادت مي كند. فعاليتهاي بزرگ شامل پياده روي تند، دو، شنا، دوچرخه سواري و حركات متوالي مي باشد از ديگر فعاليتها مي توان يوگا، كيك بوكسينگ (كه معمولاً حالت تهاجمي ندارد) كاراته، پياده روي در طبيعت و ورزشهاي سازمان يافته را نام برد و در نهايت هر نوع فعاليت ديگري كه باعث شود فرد از حالت نشسته درآيد، به پمپاژ قلب كمك مي كند، خون را به جريان مي اندازد و ششها را به تنفس وادارد، مفيد است. ز ميان تمام كارهاي ممكن در جهان، نشستن و تلويزيون نگاه كردن، سالم ترين است. تلويزيون به علت تبليغاتي كه در مورد هله هوله ها، خوردن آنها و ورزش نكردن دارد، در واقع به ايجاد شيوه اي از زندگي كه در آن تحركي به چشم نمي خورد و مواد قندي و چربي فراوان يافت مي شوند كمك مي كند. بيل فيليپس در كتابش با عنوان "بدن براي زندگي" از شاخصي به نام «شاخص شدت» در هنگام انجام فعاليتهاي بدني نام مي برد. در پايين سطح، كه سطح كم مي باشد شدت فعاليت در حالتي نشسته و در حال تماشاي تلويزيون نشان داده مي شود، سطح دوم مربوط به حالت ايستاده مي باشد، سطح سوم شدت فعاليت در هنگام راه رفتن است، سطح چهارم حمل چندين پاكت خوار و بار از ماشين به داخل منزل است. سطح پنجم رساندن آن پاكتها به بالاي پلكان است و به همين ترتيب ادامه دارد تا به سطح دهم كه يك فعاليت و تلاش 100% تمركز يافته است مي رسيم.
 
شدت فعاليت خود را بالا ببريد، 100% تلاش خود را بكنيد. از روي كاناپه بلند شويد و به ورزش بپردازيد.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:16 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت
صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :18  
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >