چكيده:
 
مشكلات موجود در زمينه محيط زيست جهاني از سه عامل عمده ناشي مي‌شود: رشد جمعيت، ميزان مصرف و فن‌آوري‌هاي نوين موجود. اگرچه ظرف سال‌هاي اخير كنفرانس‌هاي منطقه‌اي و جهاني فراواني براي حل بحران محيط زيست، برگزار شده و مي‌شود، اما نتايج عملي بسيار ناچيزي دارند. در هر حال، اگر اقدامي عاجل، موثر و فراگير صورت نگيرد بايد منتظر نتايج وخيم‌تري براي زمين و جوامع انساني بود.
● نويسنده: فريتز - ورهلز
 
● منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1382 - سال اول، شماره 7، دي
 
هفت مرد قدرتمند دنيا پول زيادي در اختيار دارند، با اين حال آنها مجموعا‌ً تنها 350 ميليون دلار براي حل يك مشكل بزرگ گردهم آوردند. آنان همگي نگران جنگل‌هاي استوايي برزيل بودند و براي نجات جنگل‌هاي مذكور برنامه‌اي جديد و نوآورانه را ابداع نمودند. اين طرح كه PPG7 نام دارد، توسط سران كشورهاي صنعتي جهان ارائه شده است. هم‌اكنون اين احتمال وجود دارد كه جنگل‌هاي عظيم آمازون براي هميشه نابود و محو شوند. از يك سو، كارخانه‌هاي توليد چوب با سودجويي هرچه تمامتر درختان را قطع مي‌كنند، از سوي ديگر كشاورزان بي‌زمين در جنگ براي ادامه بقا ناچار به سوزاندن جنگل هستند و از سويي ديگر مالكان و صاحبان گله‌هاي گوسفند به صورتي بي‌رويه ذخاير آمازون را از ميان مي‌بردند. چنين وضعيتي در سال 1992 موجب شد تا مردان قدرتمند جهان به فكر چاره بيفتند. سرنوشت جنگل‌هاي استوايي در آن زمان موضوعي بود كه توجه زيادي را به خود برانگيخت.
 
امروزه يعني با گذشت 9 سال از آن زمان، هنوز هم اوضاع در جنگل‌هاي استوايي برزيل بهبود نيافته است. اگرچه هر روز خبرهايي از موفقيت‌هاي به دست آمده در راه جلوگيري از نابودي اين جنگل‌ها در رسانه‌ها منتشر مي‌شود و مجلاتي مانند اكونوميست راه‌حل‌هايي ارائه مي‌دهند، اما در عمل تاكنون چندان پيشرفتي به چشم نمي‌خورد. اخيراً دولت برزيل طرحي را تحت عنوان «برزيل به جلو» ارائه داده كه در قالب آن، در رشته‌هاي زيربنايي سرمايه‌گذارهاي كلاني صورت خواهد گرفت. اين طرح اگرچه نام پرزرق و برق و جذابي دارد، اما با اجراي آن آسيب بزرگي به جنگل‌هاي آمازون وارد خواهد شد. شروع طرح مذكور به نابودي جنگل‌هاي مذكور شتاب بيشتري مي‌بخشد. دولت برزيل قصد دارد با اجراي طرح «برزيل به جلو» تا سال 2007 حدود 40 ميليارد دلار صرف ساخت جاده‌هاي جديد، خطوط راه‌آهن، سد و كانال‌هاي آب بنمايد. عده‌اي از دانشمندان به سرپرستي ويليام اف. لورنس از موسسه تحقيقات استواي اسميت سونيان، نتايج احتمالي حاصل از اجراي طرح ياد شده را محاسبه نموده‌اند. به گفته‌ي آنها در خوش‌بينانه‌ترين حالت، ظرف بيست سال آينده بيش از يك‌چهارم جنگل‌هاي آمازون از ميان رفته يا شديداً آسيب مي‌بينند؛ در بدترين حالت نيز حدود نيمي از اين گنجينه از ميان مي‌رود؛ گنجينه‌اي كه مجموعه‌ي منحصربه فرد از ذخاير گياهي و جانوري را در درون خود دارد.
 
به زودي كارشناسان آب و هوا و مسوولان اين امر از بيش از 180 كشور جهان در بن گردهم مي‌آيند تا آن بخش‌هايي از پروتكل‌ كيوتو را كه قابل نجات دادن و حفظ شدن است، نجات دهند. البته آنها به تنهايي به يكي از ده‌ها مشكل موجود در اكولوژي جهان رسيدگي مي‌كنند و بقيه معضل‌هاي موجود، همچنان در انتظار رسيدگي بشر در آينده باقي خواهد ماند. هيچ گاه اصول زندگي بشر به اندازه‌اي كه اكنون و در آغاز هزاره‌ي سوم شاهد آن هستيم، مخرب و تهديد‌كننده‌ي زندگي وي نبوده‌اند. از سيدني تا نيويورك به صورتي پي‌درپي شاهد برگزاري گردهمايي‌هاي متفاوتي در اين زمينه هستيم، اما بايد گفت كه شركت در اين گردهمايي‌ها و جلسات، ديگر حالت مسافرت و مهماني رفتن را پيدا كرده‌اند و كمتر شاهد نتيجه‌اي عملي از آنها هستيم. صحراها گسترش مي‌يابند؛ آب آشاميدني كمتر مي‌شود و بشر با استفاده‌ي بيش از حد از انرژي و توليد گازهاي گلخانه‌اي، دماي كره‌ي زمين را بالا مي‌برد.
 
آقاي ويل استفان، مدير برنامه‌ي بين‌المللي ژنوسفر ـ بيوسفر و يكي از برگزاركنندگان كنفرانس علمي ماموت‌ها در آمستردام، مي‌گويد: «معلوم نيست سياره‌ي ما با مجموعه‌اي جديد از آسيب‌هاي وارده به آن چه خواهد كرد. آيا تاب تحمل در مقابل آنها را خواهد داشت»؟ البته «جامعه‌ي علمي»، به پديده‌ي كنوني، برچسب بي‌خطر «تحول جهاني» مي‌زند و بدين ترتيب آن را بي‌ضرر به نظر مي‌نماياند، اما اين وضعيت به عقيده‌ي بسياري از كارشناسان، پيامدهاي سنگيني را براي جامعه‌ي بشري بر جاي خواهد گذاشت.
 
نابودي محيط زيست ما تدريجي است. درست همان طور كه پوست تخم يك پرنده به تدريج نازك‌تر و نازك‌تر مي‌شود و بالاخره جوجه از آن سر بيرون مي‌آورد، محيط زيست ما هم تدريجاً در حال كم‌رنگ‌تر شدن است. ابتدا ددت در مواد غذايي پيدا شد، سپس نسل بسياري از پرندگان و ماهي‌ها از ميان رفت. بر اثر نابودي ماهي‌ها حدود 30 هزار ماهيگير كانادايي بيكار شدند. يكي از علل نابودي اين گونه‌هايي از پرندگان، خوردن گرد ددت توسط آنها بوده است. ددت به عنوان سم در مزارع استفاده مي‌گردد، پس از نشستن بر روي دانه‌هاي گياهان و خوردن اين دانه‌ها توسط پرندگان، وارد بدن آنان مي‌گردد. ورود ددت به بدن پرندگان موجب مي‌شود تا تخم‌هاي پرندگان پوسته‌اي نازك بيابند و مقاومت آنها در مقابل شكسته شدن كمتر گردد؛ لذا تعداد جوجه‌ها كاهش مي‌يابد و بدين ترتيب كم‌كم نسل اين جانورات از ميان مي‌رود. استفاده بيش از حد از جنگل‌هاي چين موجب شده تا ظرف سه سال گذشته طغيان‌هاي معمولي آب در رودخانه يانگ تسه كيانگ چنان مخرب گردند كه 3600 نفر بر اثر آنها كشته شده و 14 ميليون نفر بي‌خانمان گردند. حدود 30 هزار نفر هم بر اثر سيلاب در آمريكاي جنوبي جانشان به خطر افتاده؛ علت بروز اين سيلاب‌ها نابودي بي‌رويه‌ي جنگل است.
 
حتي با آن كه به قول مجله‌ي تايم اكنون «درد زمين به درد بشريت» تبديل شده، باز هم اوضاع نسبت به سابق تغييري نكرده و بي‌توجهي نسبت به محيط زيست ادامه دارد. البته هشدارهاي دست‌اندركاران مربوطه همچنان ادامه مي‌يابد. امروز شاهد روز جهاني محيط زيست، تشكيل احزاب سبز، قوانين حفظ محيط زيست و اجلاس‌هايي نظير اجلاس سران جهان ـ كه در سال 1992 در ريودو ژانيرو برگزار شد ـ هستيم، اما چنين سياست‌هاي سمبليكي هرگز مانع از تداوم نابودي اكوسيستم نگرديده است.
 
طبيعت كره‌ي زمين مي‌تواند بيش از 6 ميليارد انسان را از لحاظ مواد غذايي و امكانات مورد نياز، آن گونه كه بايد و شايد، تأمين نمايد و در عين حال رشد مداوم اقتصادي را تضمين كند. البته در اين ميان بانك جهاني و برنامه‌ي توسعه‌ي سازمان ملل متحد ـ دو نهاد اقتصادي بزرگ جهان ـ بيكار ننشسته‌اند. آنان از جمله ارگان‌هايي هستند كه در بزرگ‌ترين تحقيق صورت گرفته تاكنون درباره‌ي اكوسيستم‌ها حضور دارند. قرار است ظرف چهار سال تحقيق، پيش‌بيني دقيقي راجع به وضعيت آينده‌ي زمين صورت گيرد. اين تحقيق حدود 50 ميليون مارك هزينه خواهد داشت و 1500 دانشمند از سراسر دنيا در آن شركت دارند.
 
امروز با دخالت بشر در اكوسيستم‌ها چرخه‌ي آب، كربن و مواد غذايي تغيير كرده است. در نتيجه‌ي اين امر، اكوسيستم‌ها به تدريج فرسوده شده و كارايي كمتري پيدا مي‌كنند. به عنوان مثال، هم‌اكنون يك قطره باران بيش از گذشته زمان نياز دارد تا به دريا برسد. علت نيز وجود سدها و انواع و اقسام بهره‌برداري‌هاي جديد از آب رودخانه‌هاست. با ورود آب رودخانه‌ها به درياها و اقيانوس‌ها مواد غذايي زيادي به همراه آنان وارد حوزه‌هاي دريايي مي‌گردد. اين مواد غذايي توسط كشاورزان براي بالا بردن محصول در مزارع پخش مي‌شوند و به همراه آب وارد دريا مي‌گردند. وضعيت ياد شده موجب مي‌شود تا تعداد جلبك‌ها افزايش يافته و به محيط زيست آسيب برسد. استفاده‌ي فزاينده از سوخت‌هاي فسيلي، هم‌چنان ميزان دي‌اكسيدكربن را در جو افزايش داده كه اين مقدار حداقل ظرف 420 هزار سال گذشته بي‌سابقه است.
 
پيامدهاي ناخوشايند گرم شدن كره‌ي زمين از هم‌اكنون آشكار شده‌اند: باران‌هاي شديد و پي‌درپي، افزايش طوفان‌ها، سيلاب‌ها و قحطي‌ها و گسترش بيابان‌ها. البته هنوز مشخص نيست كه در نهايت اين روند چه نتيجه‌ي قطعي‌اي خواهد داشت. طي دهه‌ي هفتاد بيشترين نگراني‌ها به پايان يافتن ذخاير مواد خام معدني مربوط مي‌شد و گمان مي‌رفت كه اصلي‌ترين مانع رشد اقتصادي در ارتباط با اكوسيستم، منابعي هستند كه اگر درست از آنها استفاده مي‌شد، هميشه پابرجا بودند؛ منابعي مانند آب، زمين قابل كشت، جنگل‌ها و ماهي‌ها. هم‌اكنون 70 درصد ذخاير ماهي در درياهاي جهان مورد استفاده بيش از حد قرار گرفته‌اند. 16 درصد زمين‌هاي كشاورزي جهان هم چنان مورد بهره‌برداري بي‌رويه قرار دارند كه قدرت باروري خود را عملاً از دست داده‌اند و استفاده چنداني نمي‌توان از آنها كرد. حدود 40 درصد از مردم كره‌ي زمين هم از كمبود شديد آب رنج مي‌برند.
 
در حالي كه تحقيقات ژنتيكي، روياي مديران صنعتي را برآورده مي‌كنند، به گفته‌ي برخي از كارشناسان، انسان به واسطه‌ي تغييراتي كه در محيط مي‌دهد، مقدمات تغيير خود را نيز فراهم مي‌نمايد؛ تغييراتي كه از عصر هوموساپين‌ها، ششمين مرحله‌ي تغيير تاكنون محسوب مي‌شوند. البته اين تحولات صرفاً محدود به كاهش گونه‌هاي جانوري و گياهي نمي‌شود. كاهش نوع گونه‌هاي حيات، آسيب‌هاي وارده به اكوسيستم را نيز افزايش مي‌دهد و بازده آن پايين مي‌آيد.
 
اين نكته نياز به توضيح ندارد كه اقتصاد در كل 193 كشور كره‌ي زمين برمبناي صادرات كالا و خدمات با استفاده از اكوسيستم استوار است و لذا حيات انسان‌ها و اقتصاد متكي به كارايي اكوسيستم‌ها بوده و با آنها ارتباط مستقيم دارد. بشر بدون توجه به اين موضوع، همواره كوشيده است تا بالاترين سودجويي ممكن را در ارتباط با طبيعت داشته باشد. طبيعت، به خصوص در كشورهاي صنعتي، بيش از حد مورد استفاده قرار گرفته و ذخاير آن در حال نابودي است. شهرسازي در آمريكاي شمالي بخش اعظم طبيعت بكر اين ناحيه را دچار آسيب نموده است. البته يك نكته نيز گفتني است و آن اينكه با وجود تمامي اين آسيب‌ها، ايالات متحده‌ي آمريكا، قدرت شماره‌ي يك كشاورزي جهان است. در آمريكاي شمالي يعني محدوده‌ي كشورهاي كانادا و ايالات متحده‌ي آمريكا، به ازاي هر يك نفر جمعيت، نسبت به ساير جاها دو برابر زمين كشاورزي وجود دارد. كشورها چه كشاورزي پيشرفته‌اي داشته باشند و چه نسبتاً عقب‌مانده باشند، يك نكته مهم در مورد آنها صادق است و آن اين كه حيات آنها وابسته به روابط اكولوژيكي در نواحي آنان مي‌باشد. در اين ميان در حالي كه ما براي هر كدام از ساكنين كره‌ي زمين، نيازمند 85/2 هكتار زمين قابل باروري هستيم، اين رقم در حال حاضر به ازاي هر نفر حدود 2/2 هكتار است. اكنون مي‌توان گفت كه انسان‌ها به يك سياره‌ي ديگر غير از زمين هم نياز دارند، اما از آنجايي كه ما يك كره‌ي قابل زيست بيشتر نداريم، طبيعت بيش از ظرفيتش مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد.
 
البته هنوز مشكل خيلي جدي نشده است. شش ميليارد نفر هنوز هم رقمي نيست كه كره‌ي زمين در تأمين غلات، ماهي و سبزيجات براي آن دچار مشكل مهمي گردد.
 
اگرچه در حال حاضر گرسنگان زيادي در سطح جهان وجود دارند، اما گره‌ي موجود در ميزان مواد غذايي نيست، بلكه در نحوه تقسيم آنهاست. تقسيم ناعادلانه‌ي مواد غذايي موجب شده تا گروهي بيش از حد بخورند و گروهي هم از گرسنگي رنج ببرند. با عادلانه نمودن سيستم تقسيم، مشكل قابل حل شدن است، اما در آينده اين گونه نخواهد بود. بعدها مشكل ما ميزان مواد غذايي هم خواهد گرديد. از يك سو جمعيت كره‌ي زمين روبه افزايش است و از سويي ديگر استفاده‌ي بيش از حد از منابع طبيعي در آينده بازده اكولوژي را پايين آورده و در دراز مدت، ميزان محصول‌ها را كاهش مي‌دهد. به عنوان مثال در حال حاضر درمقايسه با توان توليد ماهي در درياهاي جهان، ظرفيت ناوگان‌هاي ماهيگيري در سطح جهان 40 درصد بيش از مقدار صحيح آن است، لذا از يك سو قدرت اكوسيستم‌ها تحليل مي‌رود و از سويي ديگر تقاضا افزايش مي‌يابد. براساس تحقيقي كه اوايل دهه‌ي هفتاد توسط يك زوج زيست‌شناس، به نام‌هاي آنه و پاول اهرليش، صورت گرفت، مشخص شد كه مشكلات موجود در زمينه‌ي محيط زيست جهاني از سه عامل ناشي مي‌شود: رشد جمعيت، ميزان مصرف و فن‌آوري‌هاي موجود. اما اين كه براي كاهش اين مشكلات به كدام يك از اين عوامل مي‌توان توسل جست، سوالي است كه بايد بدان پاسخ مناسبي داده شود.
 
هنگامي كه رود لابرز ـ مدير سابق بنياد جهاني طبيعت و نخست‌وزير پيشين هلند كه هم‌اكنون كميسر سازمان ملل در امور آوارگان است ـ سال گذشته گزارشي را تحت عنوان «گزارش سياره‌ي زنده» ارائه داد، نوعي تابو را در هم شكست. او در گزارش خود تصريح كرد كه جمعيت نامناسب كره‌ي زمين خود به تنهايي خطري بزرگ براي كره‌ي زمين محسوب مي‌شود. اگرچه به يمن رشد و رفاه و سياستمداران هوشمند در برخي كشورها، افزايش جمعيت به سرعت ده سال پيش صورت نمي‌گيرد، اما جمعيت كره‌ي زمين همچنان بيشتر مي‌شود. بنابر برآورد سازمان ملل تا سال 2020 ميلادي جمعيت كره‌ي زمين 5/1 ميليارد نفر افزايش خواهد يافت. اگر هر كدام از اين سكنه‌ي جديد زمين، سالانه تنها نيم تن دي‌اكسيدكربن ـ يعني حتي كمتر از مقدار شاخص آن در هلند ـ توليد كنند، در بهترين حالت هم آنچه كه در پروتكل كيوتو در مورد كاهش گاز دي‌اكسيدكربن در نظر گرفته شده، محقق نخواهد شد.
 
در مورد ميزان مصرف انسان‌ها هم اميدواري چنداني وجود ندارد. برعكس هنوز هم حدود يك‌پنجم مردان جهان در فقر به سر مي‌برند و در انتظار خانه و غذاي مداوم و مناسب هستند. هركس استطاعت مالي مي‌يابد، يك ماشين قوي‌تر و يك ساختمان بزرگ‌تر مي‌خرد و بيشتر به مسافرت مي‌رود و در انتها هم زباله‌ي بيشتري را از خود به جاي مي‌گذارد. لذا كارشناسان سازمان توسعه و همكاري‌هاي اقتصادي در گزارشي كه اخيراً منتشر شده، رشد مصرف را در آينده موجب افزايش آسيب‌هاي وارده به محيط زيست دانسته‌اند و بسيار بعيد مي‌دانند كه بهبودي در زمينه‌ي مصرف در جهان حاصل شود.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:13 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت
  فرهنگ‌سازي بر پايه قرآن و معارف اهل‌بيت عليهم‌السلا‌م و معرفي و ترويج زندگي ديني در راستاي تربيت اسلا‌مي نسل‌ها به عنوان اصلي‌ترين ماموريت دين براي زندگي تلقي مي شود.
و درست در همين نقطه است كه دين براي زندگي بهتر تعريف مي شود.
فرهنگ سازي از طريق ارزشهاي ديني مستلزم حركتي دقيق، علمي و مبتني بر شناخت مولفه‌هاي ضروري در امر ترويج و تبليغ دين مي‌باشد.
واقعيت اين است كه آموزهاي ديني به دليل تاثير گذاري بر افراد جامعه و ضريب نفوذ بالا مي توانند يكي از ابزارهاي تاثير گذار در بهسازي رفتار و فرهنگ جامعه تلقي شوند و در اين ميان فرهنگ سازي بر پايه قرآن و معارف مي تواند نقشي تعيين كننده در جامعه ايفا كند.
فرهنگ ديني با توجه به مقبوليت بسيار بالاي آن در جامعه در شرايط فعلي مي تواند بهترين الگو براي اصلاح الگوي مصرف تلقي شود از اين رو ابعاد فرهنگ سازي ديني نيازمند بررسي دقيق تر است تا هدف گذاري درستي براي سال 88صورت دهد .
پر واضح است كه نقش نهادهاي ذير بط در حوزه دين و تبليغات ديني و اسلامي در طرح و رواج الگوي مصرف اسلامي مي تواند تعيين كننده و تاثير گذار باشد .
بررسي بايدها و نبايدهاي تبليغات ديني اولين گام در فرهنگسازي تبليغات ديني است كه در گزارش پيش روي به آن پرداخته شده است.
 
ضرورت بررسي عوامل ثبات و تغيير فرهنگي
فرهنگ، ميراث هزاران سال كار و تلا‌ش فكري، هنري و صنعتي نسل‌هاي گذشته يك ملت است. هر نسلي اندوخته‌هاي فرهنگي و تجارب زندگي خويش را با شيوه‌هاي گوناگون به نسل بعدي منتقل مي‌كند، فرهنگ چگونه زندگي كردن را به مردم مي‌آموزد، انديشه‌ها و رفتارها را جهت مي‌دهد، روابط ميان افراد، طبقات و اقشار گوناگون جامعه را تنظيم مي‌كند و حتي نزاع‌ها و درگيري‌هاي قومي و ملي را نيز تحت قاعده در مي‌آورد و حدود و ثغور آن را مشخص مي‌كند. در واقع، فرهنگ و فضاي فرهنگي چونان فضا، اطراف ما را كاملا‌ً احاطه كرده و ما در تمام صحنه‌هاي حيات فردي و اجتماعي خود، آن را لمس كرده و از آن تاثير مي‌گيريم.
مطالعه و بررسي علل و عواملي كه موجب مي‌شود يك فرهنگ در طول قرن‌هاي متمادي، يكنواخت و دست نخورده باقي بماند و دست خوش تغيير و تحول قرار نگيرد و يا به سادگي و اندك تحولي تغيير يابد، هم ‌چنين بررسي سهم عوامل داخلي در مقايسه با عوامل خارجي در ثبات و تغيير فرهنگ‌ها و رابطه ميان آن‌ها با تغيير خودباوري فرهنگي و نفس بررسي خود باوري فرهنگي و عوامل، مكانيسم‌ها و فرآيند تغيير و تحول آن، از ضروريات مورد نياز در فعاليت‌هاي فرهنگي مي‌باشد.
 
مشاركت مردمي عامل تاثير گذار در فرهنگسازي
مردم مسلمان كشور ما به شعائر اسلا‌مي اهتمامي خاص دارند و به صورت خود جوش در سطحي گسترده اقدام به تشكيل جلسات مذهبي مي‌ كنند.
در واقع جلسات مذهبي حجم وسيعي از مشاركت‌هاي مردمي را در امر تبليغ در برمي‌گيرد و بستر مناسبي براي تبيين آموزه‌هاي انسان‌ساز اسلا‌م و مسائل ديني است.
بررسي، مطالعه و شناخت عواملي كه مشاركت مردمي را كاهش مي‌دهد و متقابلا‌ً عواملي كه باعث افزايش مشاركت مردمي هم در بعد مادي (تامين هزينه‌هاي تبليغ) و هم در بعد معنوي (حضور پر رونق در عرصه‌هاي تبليغي) مي‌شود، برنامه ريزان تبليغي را در بهبود روش‌ها و ساز و كارهاي تبليغي در جهت توسعه عرصه تبليغ و افزايش شعاع و عمق پيام رساني ديني ياري مي‌كند.
به عبارت ساده تر مي تواند از عامل انساني و ايجاد الگوي مصرف چهره به چهره بيشترين تاثير را در معرفي الگوي مصرف اسلامي داشته باشيم .
 
طبقه بندي پيامهاي ديني
مبلّغان ديني بايد با انواع پيام‌هاي ديني و ميزان اهميت آن‌ها از نگاه ديني، آشنايي پيدا كنند و به آن احاطه داشته باشند تا بتوانند متناسب با شرايط زمان، مكان و مخاطبان، پيام مناسب را گزينش نموده، با به كار‌گيري شيوه‌ها و ابزار‌هاي مناسب در خصوص انتقال پيام اقدام كنند.
به تعبير ديگر طبقه بندي پيام هاي فرهنگي و اموزهاي ديني به منظور عبور از مراحل فرهنگسازي و رسيدن به هدف مورد نظر كه همان شكل گيري فرهنگ در جامعه است بيشترين تاثير را خواهد داشت.
 
روش‌شناسي نياز‌سنجي تبليغ
برآورده كردن و پاسخ‌گويي به نيازها و خواسته‌هاي مخاطبان، فصل مشترك بسياري از فعاليت‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در جوامع مي‌باشد. بدين منظور روش‌هاي مختلفي متناسب با موضوع فعاليت، براي سنجش نيازها بايد طراحي و اجرا شود كه برخي از اين روش‌ها، عمومي و برخي ديگر، ويژه آن موضوع يا زمينه خاص مي ‌باشند.به طور مثال الگوي مصرف صحيح و دستورات ديني در اين خصوص زمينه خاصي براي تبليغات ديني است .
توجه به اين مورد ضروري است كه تبليغ با محوريت ارائه محتواي متناسب و مورد نياز مخاطبان، مستلزم شناخت كافي و مناسب از نيازهاي مخاطبان است.
اين يك واقعيت است كه هر شخص بر حسب ذوق و سليقه خود و شرايط تبليغي كه در آن واقع شده، نسبت به تشخيص نيازها و محتواي پاسخ‌گو به اين نيازها اقدام مي كند و واضح است كه روحيات شخصي انسانها در نتيجه گيري در اين خصوص موثر است و به اين ترتيب فرهنگ سازي از طريق مبلغان خوب مي تواند تاثير گذار باشد.
به منظور اطلا‌ع جامع و كامل از نيازها و خواسته‌هاي تبليغي مخاطبان كه نيازهايي چند بعدي است، ضرورت دارد نسبت به روش‌شناسي نياز‌سنجي تبليغ و شناسايي نيازهاي تبليغي مخاطبان توسط نهادها و مجموعه‌هاي تبليغي اقدام گردد تا هم مبلّغان اطلا‌ع مناسبي از اين نيازها داشته باشند و هم بتوانند نيروي بيشتري را در جهت تامين نيازهاي مخاطبان صرف نمايند‌.
 
نيازسنجي
امروزه ارائه هرگونه كالا‌و خدمتي در جوامع، نيازمند شناخت مشتري، مخاطب و نيازهاي آنان مي‌باشد. در مديريت تبليغ ديني نيز توجه به گونه‌هاي مخاطبان و برآورده ساختن نيازهاي آنان، از ضروريات است. بايد توجه داشت كه نقش دين در زندگي انسان قابل مقايسه با هيچ كالا‌يا خدمت ديگري نمي‌باشد.
ارتباط گسترده دين با اجزاي زندگي انسان سبب مي‌گردد كه لزوماً مخاطبان به نيازهاي خود در همه زمينه‌هاي مادي و معنوي آگاهي كامل نداشته باشند، اما نسبت به مواردي كه شناخت دارند ضروري است مطالعات انجام شود و با مد نظر قرار دادن آن‌ها بهترين و مناسب‌ترين تركيب از روش‌هاي تبليغ و ترويج دين ارائه گردد.
نياز سنجي مخاطبان تبليغ ديني در واقع دسته ‌بندي مخاطبان با نظربه نيازهاي آنان است. به طور طبيعي محصول اين تحقيق، طبقه‌بندي مخاطبان بر اساس ويژگي‌هاي مورد نياز خواهد بود.
به طور مثال آنچه در زمينه اصلاح الگوي مصرف براي دانش آموزان لازم است ارائه شود ديگر نمي شود به همان شكل براي زنان خانه دار و كارمندان ارائه شود به دليل آنكه شرايط زندگي و نيازهاي افراد مختلف به لحاظ سن و نقش آنها در جامعه با يكديگر متفاوت است.
شكل تبليغ ديني و ارائه الگوب مصرف از طريق مبلغات ديني
تبليغ سنتي (تبليغ به روش منبر، وعظ و خطابه)، يكي ازمهم‌ترين روش‌هاي تبليغ ديني از صدر اسلا‌م تاكنون بوده كه هم‌چنان اهميت و تاثيرگذاري خود را حفظ كرده است، تا آن جا كه اكنون اين روش، سنتي حسنه در ميان مسلمانان محسوب مي‌گردد.
يكي از موضوعات اساسي در عرصه تبليغ، سبك‌شناسي تبليغ سنتي است.
سبك‌شناسي در واقع عنواني براي گردآوري، بازشناسي و دسته ‌بندي سبك هاي متفاوتي است كه از سوي مبلغان و خطباي موفق و صاحب نام در عرصه تبليغ سنتي به كار گرفته شده است؛ هرچند ممكن است تاكنون تحت عنوان سبك خاصي مطرح نشده باشند. به عبارت ديگر مي‌توان گفت با مطالعه، بررسي و استخراج علمي مولفه‌هاي خاص تبليغي هركدام از نخبگان تبليغ ديني، مي‌توان به سبك‌هاي متفاوتي رسيد كه با انتقال و تبيين آن در بين عموم مبلغان، بر ميزان تاثيرگذاري تبليغ افزوده مي‌شود و به اين ترتيب با روشي مناسب و عملي مي شود در جامعه به نتيجه اي دلخواه رسيد.
اما از سوي ديگر در كنار تبليغ سنتي و فرهنگ سازي به اين روش الگو سازي و ارائه مثالهاي روز و تطابق مثالها با زندگي امروز نيز قطعا بي تاثير نخواهد بود.
 
جريان‌شناسي فرهنگي معاصر
در انجام صحيح پيام‌رساني ديني، شناخت دشمنان و رقبا از ضرورت‌هاي اوليه است. در عرصه عمومي كشور طيف‌هاي مختلف عقيدتي و فرهنگي متعددي فعال هستند كه متاسفانه در سال‌هاي اخير تعداد قابل توجهي از ايدئولوژي‌هاي غير بومي از وراي مرزها برشمار اين طيف‌‌ها افزوده شده و توانسته‌اند در بين مردم و خصوصاً جوانان نفوذ كنند.
شناخت اين طيف‌ها با رويكرد فرهنگي و تبليغي، موضوع اين پژوهش را تشكيل مي‌دهد و با توجه به كاربردي بودن آن و گستردگي حوزه مطالعاتي آن، به صورت فازبندي شده و مرحله به مرحله لا‌زم است انجام شود.
مرحله اول آن، شناخت گروه‌هاي صوفيه با عنايت به تنوع، پراكندگي و روش‌هاي جديد آن‌ها تعريف شده است.
 
شيوه‌هاي تبليغ غير مستقيم
تبليغ غير مستقيم در واقع تبليغي است كه پيام ديني در آن به صورت غير مستقيم به مخاطب القا مي‌شود. اين نوع تبليغ به دليل عمق نفوذي كه در مخاطب دارد، شيوه‌اي موفق و قابل توجه در امر تبليغ قلمداد مي‌شود.
اما به راستي تبليغ غير مستقيم پيام‌هاي ديني چه ابعاد و مسائلي را در برمي‌گيرد؟
ضرورت طرح اين سوال در اين نكته نهفته است كه شناخت هرچه بيشتر روش‌هاي غير مستقيم در پيام رساني ديني، خود راهگشايي است براي اصلا‌ح روش ‌هايي كه شايد در دنياي امروز نتواند همه مخاطبان را تحت پوشش قرار دهد و مهم‌تر اين كه جوابگوي روحيات مخاطبان عصر رسانه نيست.
واقعيت اين است كه دردنياي كنوني تبليغ غير مستقيم و فرهنگ سازي غير مستقيم از طريق رسانه ملي ، فيلم هاي سينمايي وسايت هاي اينترنتي مي تواند تاثير گذار باشد.
امروز بركسي پوشيده نيست كه تاثير رسانه هاي نوشتاري ، ديداري و شنيداري برجامعه غير قابل انكار و نتيجه بخش خواهد بود.
 
شناسايي، بررسي و بومي‌سازي روش‌هاي تبليغ
امروزه در زمينه‌هاي مختلف از تبليغ و روش‌هاي تبليغي بهره‌گيري مي‌شود. گروه‌ها و بخش‌هاي مختلف از گذشته تا حال از تبليغ در عرصه‌هاي تجاري، اقتصادي، سياسي، رسانه‌اي، ديني و مذهبي و... استفاده كرده‌اند. روش‌هاي به كار رفته در زمينه‌هاي مختلف در عين تفاوت و داشتن ويژگي‌هاي خاص آن زمينه، داراي يك سري اشتراكات نيز مي‌باشند كه اين اصول مشترك قابليت به‌كار‌گيري در همه زمينه ‌هاي تبليغي را دارد.
به اين ترتيب اگر قرار است الگوي درست مصرف تبليغ شود و نتيجه آنها مشهود گردد بهره‌گيري كامل از اين اصول و هم‌چنين تجربيات و مطالعات صورت گرفته در زمينه‌هاي ديگر لا‌زم است پس از مطالعه و شناسايي آن‌ها در قالب يك طرح مطالعاتي، محتواي به دست آمده متناسب با مباني و چگونگي تبليغ مد نظر بومي‌سازي شود.
واقعيت اين است كه در بومي سازي تبليغات ديني فرهنگ مردم منطقه نوع زندگي ، سطح زندگي و آداب و رسوم را بايد به شدت مورد نظر قرار داد.
 
آسيب‌شناسي عرصه‌هاي تبليغ ديني
يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي تبليغات ديني، همان تبليغات سنتي است كه از ساليان دور در كشور ما جريان داشته و اكنون هم تقريباً بر همان منوال ادامه دارد. در تبليغات سنتي نيز دو عامل زمان و مناسبت‌هاي تبليغي و نيز مكان‌هايي كه معمولا‌ً اين تبليغات در آنجا انجام مي‌شود نقشي مهم در اثر گذاري تبليغي دارند. در اين ميان گاهي به اين دو عامل مهم آسيب‌هايي وارد آمده است و به همين دليل ميزان اثرگذاري مثبت اين نوع تبليغ را كاهش داده و يا موجب پيدايش برخي آثار منفي گشته است. 

منبع: خبرگزاری موج



ادامه مطلب


نظرات (1) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:30 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 
عماد افروغ با بیان اینکه "اصلاح الگوی مصرف" ترجمانی از مفهوم قناعت است، گفت: از اینکه اصلاح الگوی مصرف دستاویز سیاستهای خرد شود نگرانم و می دانم که مسئولین این موضوع را به مسائل جزئی و صرفه جوییهای مستعمل و مصطلح خواهند برد. 
عماد افروغ در گفتگو با خبرنگار مهر درباره نامگذاری سال 88 از سوی رهبری معظم انقلاب تحت عنوان "اصلاح الگوی مصرف" گفت: در تشریح نسبت اخلاق با اقتصاد به مقوله "قناعت" می رسیم. قناعت به عنوان یک فعل اخلاقی می تواند بر روی اقتصاد و رشد اقتصادی کشور اثرگذار باشد.

اصلاح الگوی مصرف ترجمانی از مفهوم قناعت است

 

عضو هیئت علمی پژوهشکده علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با بیان این اعتقاد که الگوی مصرف باید با قناعت سازگار باشد، افزود: مقام معظم رهبری امسال را تقریبا به گونه ای قناعت نامگذاری کردند. اصلاح الگوی مصرف ترجمانی از مفهوم قناعت است که به نظر می رسد این مفهوم باید در یک زمینه کلان مطرح شود و آن زمینه کلان به بازتاب ارزشهای اخلاقی بر اقتصاد بازمی گردد.
این استاد جامعه شناسی درباره الزامات کلان نگری مفهوم قناعت و اصلاح الگوی مصرف خاطرنشان کرد: باید این مفهوم را در سطح کلان دید یعنی نباید آن را در سطح مسائل جزئی آورد اما می دانم که مسئولین آن را به مسائل جزئی و صرفه جویی های مستعمل و مصطلح خواهند برد. در صورتی که باید اصلاح الگوی مصرف در زمینه وسیعتری مطرح شود یعنی نسبت اخلاق با اقتصاد و اولویت بخشی به تقدم ارزشی نسبت به تقدم رتبی مدنظر قرار گیرد. 
افروغ در پیوند "تقدم ارزشی نسبت به تقدم رتبی" با مبحث "اصلاح الگوی مصرف و قناعت" به مهر گفت: سایه تقدم ارزشی بر تقدم رتبی باید مشروط باشد یعنی به هر شیوه ای نمی توانیم حکومت تشکیل دهیم و با تمسک به هر ابزاری نمی توانیم حفظ حکومت کنیم و توسعه اقتصادی داشته باشیم.
وی افزود: درست است که ارزش مقدماتی با امنیت، حکومت، اقتصاد و رفاه است اما اینها مقدمه ای برای تحقق ارزشهای متعالی و بسط معنویات و اخلاقیات در جامعه هستند. اگر این را متوجه باشیم آنگاه فهم بهتری از انقلاب به دست آورده و به هر طریقی نمی توان دست به هر سیاستی زد.
عماد افروغ خاطرنشان کرد: نگرانم "اصلاح الگوی مصرف" که می تواند در سطح کلان تعریف و بازتاب کلانی نیز داشته باشد و تحولات عظیمی را در "دهه پیشرفت و عدالت" برای کشور رقم بزند، دستاویز یک سری سیاستهای جزئی و خرد قرار گیرد و از سطح نظری آن غفلت شود. البته امیدواریم نظریه پردازان و روشنفکران کشور سطح کلان این موضوع را نهادینه کنند، سطح کلانی که به شدت نیازمند آن هستیم. 

 

"قناعت" تجلی نگاه اخلاقی به اقتصاد است

 

این پژوهشگر و فعال سیاسی ادامه داد: تفسیر من این است که سالها از این نگاه کلان (از پیوند اخلاق با اقتصاد و از پیوند اخلاق با سیاست) محروم شده ایم و به نام جمهوری اسلامی دچار اقتصاد زدگی و سیاست زدگی شده ایم. تفسیرم از صحبتهای مقام معظم رهبری این است که باید از این نگاه اقتصاد زده و سیاست زده خارج شویم و نگاه اخلاقی به مقولات داشته باشیم. یکی از تجلیات نگاه اخلاقی به اقتصاد، مفهوم با فضیلتی به نام قناعت است.  
وی در توضیح بیشتر تاثیر اخلاق بر اقتصاد با اشاره به برخی برداشتهای موجود در جامعه گفت: برخی فکر می کنند اهمیت ارزشهای اخلاقی فقط به لحاظ زمانی است یعنی فکر می کنند ابتدا نیاز داریم یک امنیت سیاسی و رفاه اقتصادی قابل قبول به دست آوریم و سپس در صورتی که چیزی اضافه ماند به اخلاق اختصاص دهیم. این نشان می دهد خیلی ها جایگاه اخلاق را متوجه نشده و فضیلتی را برای اخلاق و ارزشهای اخلاقی از جمله قناعت و بازتاب آن بر اقتصاد قائل نیستند. 
عماد افروغ درباره پیوند "نگاه کلان نگر و اخلاقی به اصلاح الگوی مصرف" و اهداف نظام جمهوری اسلامی به مهر گفت: هدف غایی نظام جمهوری اسلامی ایران، اخلاقی و معنوی است که باید بر روی اهداف مقدماتی نظام اعم از سیاستهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نظام نیز بازتاب داشته باشد. امنیت و رفاه اقتصادی تقدم رتبی دارند اما نباید فراموش کنیم که اینها ارزش وسیله ای دارند. تقدم ارزشی و ارزش غایی در جای دیگری تعریف می شود. در قانون اساسی نیز ذکر شده که اقتصاد وسیله است و هدف چیز دیگری است.
این عضو هیئت علمی پژوهشکده علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با بیان اینکه "نسبت هدف غایی (تقدم ارزشی) با ارزشهای وسیله ای (تقدم رتبی) صرفا یک نسبت زمانی نیست" گفت: نمی توان به هر طریق و شیوه ای که شده امنیت و رفاه اقتصادی تامین شود و بعد به ارزشهای متعالی توجه شود. بلکه به دلیل تقدمی که ارزشهای غایی نظام دارند حق نداریم به هر شیوه ای امنیت و اقتصاد خود را سامان دهیم.
وی خاطرنشان کرد: با وجود اینکه امنیت و رفاه اقتصادی دارای تقدم رتبی هستند اما چون تقدم ارزشی ندارند لذا دستمان باز نیست که به هر شیوه ای حکومت تشکیل دهیم یا اینکه بخواهیم به هر شیوه ای که شده حکومت را حفظ کنیم و اقتصاد را سامان دهیم. این مسئله بسیار ظریفی است که متاسفانه سالهاست مورد توجه مسئولان کشور قرار ندارد. اگر فهم کنیم که تقدم ارزشی مان جای دیگری تعریف می شود، حق نداریم به هر شیوه ای حکومتمان را حفظ کنیم یا اقتصادمان را سامان دهیم یعنی حق نداریم به سازمان تجارت جهانی بپیوندیم. 
افروغ در ادامه به مهر گفت: اگر به سازمان تجارت جهانی پیوسته بودیم امروز بحران سرمایه داری گریبانمان را بیشتر می گرفت. از یک طرف وقتی سرمایه داری با بحران روبرو می شود همه مسئولان پایکوبی می کنند اما از طرف دیگر تا چندی پیش می خواستند به سازمان تجارت جهانی بپیوندند! این وضعیت را "شتر سواریهای دولا دولا" می گوییم. این نشان می دهد که فرق بین تقدم ارزشی و تقدم رتبی را هنوز متوجه نشده ایم.
عماد افروغ که در این گفتگو با پیش کشیدن "تقدم ارزشی" و "تقدم رتبی" در صدد تبیین نقش اخلاق بر اقتصاد بود به مهر گفت: چون تقدم ارزشی با اخلاق است لذا اخلاقیات باید بر اقتصاد بازتاب داشته باشد و تاثیرش مشروط باشد. یکی از تجلیات این بازتاب به این امر بازمی گردد که ما نمی توانیم از هر وسیله ای برای ساماندهی اقتصادی کشور استفاده کنیم.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه "مهم ترین فعل اخلاقی که می تواند بر روی اقتصاد مشروط باشد، ارزش و فضیلتی به نام قناعت است." افزود: اگر "قناعت" در دستور کار قرار دهیم هم زمینه ای برای رشد اقتصادی ایجاد کرده و هم یک فعل اخلاقی را پاس داشته ایم.

 

"قناعت" زمینه رشد اقتصادی است  
وی با بیان اینکه "قناعت" زمینه رشد اقتصادی است، گفت: در غرب نیز چنین بوده است. یک جامعه شناس معروف آلمانی معتقد است که سرمایه داری ریشه در فضیلتی به نام کار و ارزشی با نام قناعت داشته است. یعنی مردم به دست نمی آوردند که مصرف کنند بلکه به دست می آوردند که سرمایه گذاری کنند.
افروغ در پایان این گفتگو تاکید کرد: "اصلاح الگوی مصرف" بحثی سابقه دار است و در تجربه غرب نیز می توان آن را ملاحظه کرد. البته این به معنای آن نیست که غرب الگوی ماست بلکه  درغرب نیز بنا به ادعای یکی از جامعه شناسان غربی "کار، فضیلت است" و "قناعت، ارزش والایی دارد".
گروه حوزه و دانشگاه خبرگزاری مهر در سلسله گفتگوهایی دیدگاه اعضای هیئت علمی در زمینه اصلاح الگوی مصرف را منعکس می کند. پیش از این گفتگو با دکتر فرهاد رهبر نیز منتشر شده بود و در روزهای آتی نیز سایر گفتگوها با صاحبنظران دانشگاهی منتشر خواهد شد.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:29 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت
  4ـ 1- قرائت‌ها

در خصوص رابطه‌ي بين خرده‌فرهنگ‌هاي ويژه‌ي جوانان و فرهنگ عامه‌پسند (جهاني) دو موضع متخالف از سوي دانشمندان نظريه‌ي انتقادي و مطالعات فرهنگي اتخاذ شده است. از يك طرف اين رابطه تحت عنوان رابطه‌اي بي‌معنا، منفعلانه، كوركورانه، منحرفانه، دستكاري شده، لذت‌طلبانه و مصرف‌گرايانه محكوم شده است و از طرف ديگر، به عنوان رابطه‌اي آگاهانه، خلاقانه، مستقلانه، گزينشگرانه، معني‌دار و نمادين، تحسين و ستايش شده است. موضع اول از آن نظريه‌پردازان فرهنگ توده‌وار در سنت انتقادي مكتب فرانكفورت و برخي از منتقدان آمريكايي مثل «نيل پستمن» است. موضع دوم نيز از آن مطالعات فرهنگي بريتانيا (در آثار كساني مثل ويليز، 1997؛ هال و جفرسون، 1978؛ هبديج، 1979)، مطالعات فرهنگي آمريكا (به ويژه جان فيسك، 1986)، برخي از اعضاي مطالعات فرهنگي فرانسه (دو سرتو، 1984؛ باختين، 1968) مي‌باشد.

مواضع و ديدگاه‌هايي كه در مورد خرده فرهنگ‌هاي ويژه‌ي جوانان ايران و رابطه‌ي آنها با فرهنگ عامه پسند در داخل و خارج از كشور مطرح شده است، در درون دو ديدگاه فوق‌الذكر قرار مي‌گيرند. تصور «جوانان خرده فرهنگ» به مثابه‌ي فريب‌خوردگان فرهنگ توده‌وار غرب يا مصرف‌كنندگان منفعل از آن سوي بخشي از فرهنگ رسمي و نيز از سوي بخشي از روشنفكران نخبه‌گرا مطرح شده است. اما تصور از اين جوانان به‌ مثابه‌ي چهل‌تكه‌سازان خودآگاه و مقاوم از سوي معترضان و مخالفان نظام جمهوري اسلامي در خارج از كشور تبليغ شده است. در اينجا ضمن معرفي اجمالي اين دو قرائت، دو موضع يا قرائت ديگر نيز ارائه خواهد شد.



4ـ 1 ـ 1ـ خرده‌فرهنگ‌هاي ويژه‌ي جوانان به مثابه‌ي فريب‌خوردگان فرهنگ توده‌وار

از نقطه نظر فرهنگ غالب، جوانان خرده‌فرهنگ، اغفال‌شدگان و قربانيان تهاجم فرهنگي غرب محسوب مي‌شوند يعني كساني كه كوركورانه و مقلدانه محصولات فرهنگي وارداتي غرب را مصرف مي‌كنند و دنباله‌رو مدل‌هاي غربي هستند. توسعه‌ي معنايي و مصداق مفهوم «غرب‌زدگي» براي توصيف جوانان خرده فرهنگ، بيانگر طرز تلقي فرهنگ غالب، نسبت به اين خرده‌فرهنگ‌هاست. در واقع تصويرسازي فرهنگ غالب از خرده‌فرهنگ‌هاي جوانان به مفهوم «شياطين قوم» در آثار كوهن (1992) بسيار نزديك است. مطابق با اين ديدگاه، جهاني شدن فرهنگ‌هاي جوانان به معني همگون شدن آنها با فرهنگ جوانان غربي است.



4ـ 1ـ 2ـ خرده فرهنگ‌هاي ويژه‌ي جوانان به مثابه چهل‌تكه‌سازان خودآگاه و برانداز

از نقطه نظر منتقدان، مخالفان و يا معترضان به سياست‌هاي فرهنگي حاكم به ويژه در ميان نويسندگان و فعالان سياسي خارج از كشور، نفس وجود اين خرده‌فرهنگ‌ها و الگوي مصرف فرهنگي آنها نشانه‌ي مقاومت نمادين و يا غير مستقيم در برابر فرهنگ غالب يا مسلط تلقي شده است. از نظر قائلان به اين ديدگاه، در نبود كانال‌هاي نهادينه‌ي بيان آزاد انديشه‌ي سياسي، فرهنگ (و به ويژه فرهنگ عامه پسند)، سياسي شده، استفاده از زبان نمادين يا صداي غيرمستقيم رواج مي‌يابد. شكل‌گيري خرده فرهنگ «پانك» در ايران در دهه‌ي 1360 از سوي مخالفان سياسي نظام جمهوري اسلامي به مقاومت آگاهانه‌ي نمادين عليه اين نظام تعبير شد. بدحجابي زنان ايراني در دو دهه گذشته نيز از سوي برخي فمينيست‌هاي ايراني و هواداران خارجي آنها اين گونه تعبير شد.

وجود بازار سياه فرهنگي براي انواع اشياء و محصولات ممنوعه و وجود برخي فعاليت‌هاي خرده‌فرهنگي زيرزميني همگي حمل بر چهل‌تكه‌سازي براندازانه شد. اين قرائت كه قرائتي كاملاً سياسي از پيدايش خرده فرهنگ‌هاي جوان و مصرف فرهنگي آنان است، از لحاظ نظري بر نظريه‌ي «بريكولاژ» مبتني است. اين نظريه همان گونه كه توسط دو محقق مركز مطالعات فرهنگي بيرمينگام انگلستان به نام‌هاي «جان كلارك» و «ديك هبديج» (1979) در تجزيه و تحليل خرده‌فرهنگ‌هاي جوانان بريتانيايي پس از جنگ دوم جهاني به كار برده شد به معني «پديد آوردن خلاقانه‌ي معنا از طريق بكارگيري عناصر گفتماني پيشين» است. به عقيده‌ي كلارك، بريكولاژ عبارت است از «تنظيم مجدد و قرار دادن اشياء در يك زمينه‌ي جديد به منظور ارسال پيام يا معناي جديد» (كلارك، 1976: 177).

طبق ديدگاه «ديك هبديج»، كالاهاي مصرفي، فعاليت‌هاي تفريحي و به طور كلي فرهنگ عامه‌پسند (از جمله سبك پوشش و موسيقي) از طريق مصرف خرده‌فرهنگي و تحت مكانيسم بريكولاژ به فعاليت‌هاي معني‌دار تبديل مي‌شوند (هبديج، 1976: 102). انتقادي كه بر قرائت سياسي از وجود خرده‌فرهنگ‌هاي جوانان در ايران و مصرف‌ فرهنگي آنان وارد است اين است كه اين قرائت همه‌ي فعاليت‌هاي خرده‌فرهنگي جوانان را «كنش‌هاي سياسي پوشيده در لفاف» تلقي مي‌كند، بدون آنكه اين تعميم بر يافته‌هاي علمي و تجربي استوار باشد. تنها از طريق انجام تحقيقات تجربي و قوم‌نگارانه مي‌توان به اين سؤال پاسخ داد كه آيا فعاليت‌هاي خرده‌فرهنگي جوانان ايراني انگيزه سياسي دارد يا خير.

علاوه بر اين، قضاوت در اين زمينه بايد به تفكيك عناصر اين خرده‌فرهنگ‌ها صورت گيرد و نه به صورت خوشه‌اي يا كلي. به عنوان مثال در تحقيقي كه در سال 1374 توسط نگارنده بر روي مخاطبين ويدئو در ميان دانش‌آموزان دبيرستاني شهر تهران انجام شد دلايل و انگيزه‌هاي سياسي به هيچ وجه در ميان دلايل و انگيزه‌هاي تماشاي برنامه‌هاي غيرمجاز ويدئويي ديده نشد. به علاوه همان گونه كه قبلاً اشاره شد سبك‌هاي خرده‌فرهنگي همچون «پانك‌» و «رپ» در كشورهاي غربي در درون فرهنگ غالب ادغام شده از سوي صنايع فرهنگي به اقلام مصرفي قابل دسترس براي همگان تبديل شده‌اند. اين خرده‌فرهنگ‌ها در جوامع غربي دلالت سياسي خود را از دست داده و توسط صنايع سرگرمي (همچون شبكه‌ي تلويزيوني MTV) به اقلام مصرفي براي لذت بردن همگان تبديل شده‌اند. اين تحولات باعث شده تا نظريه‌پردازي در خصوص رابطه‌ي بين خرده‌فرهنگ‌هاي جوان و استفاده‌ي آنها از فرهنگ عامه پسند نيز متحول شود. بنابراين «ديك هبديج» يكي از نظريه‌پردازان «بريكولاژ» آگاهانه و براندازانه در سال 1988 با چاپ كتاب «پنهان شدن در روشنايي» از نظريه سابق خود عدول كرده و با گرايش به سمت فرامدرنيسم رابطه بين خرده‌فرهنگ‌هاي جوان و مقاومت را انكار كرد (رجوع شود به هبديج، 1988: 8).

4ـ 1 ـ 3ـ خرده‌فرهنگ‌هاي ويژه‌ي جوانان به مثابه چهل‌تكه‌سازان فرامدرن

در مقابل ديدگاه افراطي ياد شده، يك قرائت موزون و متعادل نيز از سوي دو جامعه‌شناس سوئدي به نام‌هاي «يوهانسون» و «ميگل» (1992) مطرح شده است.

طبق اين ديدگاه، خرده‌فرهنگ‌هاي جوانان نه صرفاً مصرف‌كنندگان منفعل فرهنگ‌ توده‌وار يا بردگان منفعل مد و نه صرفاً كاربران خلاق، فعال و آگاه فرهنگ عامه‌پسند هستند (يوهانسون و ميگل، 1992: 104). اين حقيقت دارد كه بازار جهاني تحت سيطره‌ي صنايع تفريحي جوان‌پسند است؛ صنايعي كه موفقيت آنها موكول به كنترل انحصاري تبليغات بازرگاني و بازاريابي جهاني است و نه موكول به ارزش‌هاي كيفي محصولات توليدي. بنابراين علايق و منابع تجاري اين صنايع ممكن است خلاقيت هنري و حق انتخاب محصولات فرهنگي را از افراد سلب كنند. از اين لحاظ خرده‌فرهنگ‌هاي جوان براي شركت‌هاي چندمليتي مصرف‌كنندگاني بيش نيستند. اما اين نيز حقيقت دارد كه افراد مختلف به دلايل مختلفي عناصر فرهنگ عامه‌پسند را مورد استفاده قرار مي‌دهند و اينجا جايي است كه بخش فعال و خلاق فرهنگ مصرفي را مي‌توان ملاحظه كرد. (همان: 114).

مردم عادي از فرهنگ‌هاي ديگر آن بخش‌هايي را اقتباس مي‌كنند كه با شرايط و ويژگي‌هاي بومي آنها سازگار باشد. همان گونه كه «زيتومپكا» مي‌نويسد: «فرهنگ كشورهاي مركز از سوي كشورهاي پيراموني به طور گزينشي اخذ و تغيير شكل داده مي‌شود به طوري كه آن را با ارزش‌هاي محلي (بومي) غني‌تر ساخته، تفسير محلي به ايده‌هاي اخذ شده مي‌دهند… يعني تركيبي از عناصر بومي و وارداتي (زيتومپكا، 1993: 94). بنابراين جريان‌هاي فرهنگي همديگر را ملاقات كرده و تركيبات جديد يا پيوندي به وجود مي‌آورند. كارگزاران اصلي واسط در اين فرايند عبارتند از سرمايه‌گذاران فرهنگي محلي كه محصولات وارداتي را براساس كارآمدي فرهنگي محلي و نيازهاي بازار داخلي گزينش كرده آن را تغيير شكل مي‌دهند و نيز مردم عادي كه كارشان تجزيه اقلام فرهنگي وارداتي به دو بخش شكل و محتوا و پر كردن شكل يا ظرف جهاني با محتوا يا مظروف محلي است (همان: 94). بنابراين همواره امكان چهل‌تكه‌سازي فرهنگي از سوي كاربران يا مصرف‌كنندگان فعال و خلاق وجود دارد و از اين نظر بريكولرهاي داخلي جزء نيروهاي جهاني‌كننده‌ي داخلي به شمار مي‌آيند، نيروهايي كه عملكردشان باعث پيوندزني فرهنگي مي‌شود. نمونه‌هاي اين پيوندزني فرهنگي در ايران را مي‌توان در رفتار كاربران و يا مصرف‌كنندگان فرهنگ عامه‌پسند مشاهده كرد. عده‌اي از جوانان ايراني در حال حاضر ديسك‌ها و كاست‌هاي مختلفي از موسيقي‌هاي ايراني و خارجي (عمدتاً غربي) را در منزل نگهداري و مورد استفاده قرار مي‌دهند. عده‌اي ديگر نيز در عين وفاداري به سنت‌ها و شعاير اجتماعي جامعه‌ي ايراني، از طريق استفاده از تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي جهاني پيوند خود را با همفكران فرامدرن خود در جهان حفظ مي‌كنند. آنچه كه در حال رخ دادن است عبارت است از تفكيك هويت‌هاي مختلف افراد و از آن طريق پاسخ دادن منعطفانه به مقتضيات فرهنگي ـ اجتماعي در حال تحول. اينها نشانه‌‌هاي چيزي است كه «رايمر» جامعه‌شناس سوئدي آن را سبك زندگي فرامدرن مي‌داند.

هسته‌ي مركزي اين سبك زندگي چهل‌تكه‌سازي فرامدرن از عناصر فرهنگي متعلق به دنياها و زمان‌هاي متفاوت است اعم از سنتي و مدرن، عامه پسند و نخبه پسند (رايمر، 1995: 123). اين سبك زندگي فرامدرن معادل تيپ اجتماعي جهان وطن در آثار آقاي «اولف هانرز» است. به عقيده‌ي وي خصلت جهان وطنانه عبارت است از «داشتن يك نگرش مثبت نسبت به تنوع و نسبت به همزيستي فرهنگ‌هاي مختلف در تجربه فردي، تمايل به قرار گرفتن در كنار «غير» و … داشتن آمادگي براي رهيابي به فرهنگ‌هاي ديگر از طريق گوش دادن، تماشا كردن، تفكر و تأمل» (هانرز، 1990: 239).

بايد توجه داشت كه بيكولرهاي فرامدرن و يا جوانان جهان وطن از نظر فرهنگي، موجوداتي دو رگه هستند اما دو رگه بودن فرهنگي آنان عمدتاً ناخودآگاه است (وربنر، 1997: 12). بنابراين جهاني شدن فرهنگ‌هاي جوانان از اين منظر به معناي فرامدرن شدن فرهنگ‌هاي جوانان و دو رگه شدن يا جهان وطن شدن آنها است.

4ـ 1ـ 4ـ خرده‌فرهنگ‌هاي ويژه جوانان به مثابه كاربران سردرگم و آنوميك فرهنگ عامه‌پسند جهاني

از منظر افراد بدگمان به فرايند جهاني شدن، مصرف فرهنگ عامه‌پسند جهاني به معني دست كشيدن از هويت‌هاي اجتماعي پيرامون آنها نيست. اين ديدگاه هم اثر همگون‌كننده‌ي فرهنگ عامه‌پسند جهاني را انكار مي‌كند و هم تمايل كاربران جهاني به همانندگردي با فرهنگ غربي. «جان فيسك» يكي از نظريه‌پردازان مكتب مطالعات فرهنگي آمريكا در اين زمينه مي‌نويسد:

«هاليوود و تا حد كمتري اروپا ممكن است بر جريان بين‌المللي اخبار و برنامه‌هاي سرگرم‌كننده مسلط باشند اما هيچ مدركي دال بر افزايش جهاني محبوبيت كشورهاي غربي و ارزش‌هاي آنها وجود ندارد. سلطه در حوزه‌ي اقتصاد لزوماً به سلطه‌ي مشابهي در عرصه فرهنگ منجر نمي‌شود. (فيسك، 1987: 320)

«بنيامين باربر» نيز جوانان را از پيوند زدن بين هويت‌ جهاني و هويت‌هاي محلي‌شان عاجز مي‌بيند:

«صحنه‌ي تقابل «جهاد» و «مك ورلد» نه شهرها و نه حومه شهرها، بلكه روح متناقض نسل جديد است. همه كشورها ممكن است مورد حمله واقع شوند اما مخاطب اصلي جوانان هستند… در هر كشوري در جهان، نسل جوان در معرض كشش‌هاي متضاد گذشته و آينده است. چرا كه اين جوانان هستند كه براي آي.آر.آي (ارتش جمهوري خواه ايرلند) و شبه‌نظاميان صرب مي‌جنگند و نيز اين جوانان هستند كه از واكمن‌هاي شركت سوني و «نين تندو» استفاده مي‌كنند. اين جوانان هستند كه با موسيقي MTV و شبكه‌ي تلويزيوني استار به رقص درمي‌آيند و اين جوانان هستند كه با ساز پرطنين هويت قومي و نفرت از «غير» مي‌رقصند… آنان در ميانه كشتارگاه‌، لحظه‌اي درنگ مي‌كنند تا با نوشيدن يك نوشيدني جهاني همچون پپسي يا كوكاكولا نفسي تازه كنند … آنان «جهاد» و «مك ورلد» را در روح عاريتي خود به حال تعليق درمي‌آورند چرا كه نه توان طرد يكي از آن دو را دارند و نه قادر به تلفيق و ادغام آن هستند». (باربر، 1996: 4ـ 193)

آقاي «سام جرج» نيز در مقاله‌ي خود از دو واژه‌ي ديگر براي توصيف دو روند ياد شده استفاده مي‌كند. فرهنگ فن‌آوري در مقابل فرهنگ ترور. وي از دو روند فرهنگي در ميان جوانان جهان ياد مي‌كند: «جهاني شدن از بالا» و «جهاني شدن از پايين» كه به ترتيب معادل دو مفهوم «مك ورلد» و «جهاد» مي‌باشند. فرهنگ در حال ظهوري كه «جهاني شدن از بالا» را تعريف مي‌كند عبارت است از تكنولوژي يا فرهنگ تكنولوژيك. يكي از ويژگي‌هاي اصلي نسل جوان در حال ظهور در سراسر جهان علاقه و اشتياق آنان به فن‌آوري است. شكل فن‌آوري و دانش و كاربرد مربوط به آن ممكن است در ميان جوانان متغير باشد اما گرايش آنان به سمت فن‌آوري و ظرفيت آنان براي كسب مهارت‌ها و دانش فني، امري جهاني است. وجه مشترك فرهنگ تكنولوژيك جوانان جهان عبارت است از: رايانه، اينترنت و دستگاه‌هاي بي‌سيم.

وي از روند ديگري در فرهنگ جوانان جهان ياد مي‌كند و آن عبارت است از فرهنگ تروريسم يا فرهنگ ترور كه جهاني شدن از پايين را شكل مي‌دهد. اين فرهنگ به ويژه پس از رويداد 11 سپتامبر 2001 افكار عمومي مردم جهان را به خود جلب كرده است. از نظر وي جوانان، ارتش شبكه‌هاي تروريستي جهان را تشكيل مي‌دهند و ميل به خشونت در ميان آنان رو به افزايش است. هر دو فرهنگ ويژگي‌هاي جوانان امروز را بيان مي‌كنند. جوانان امروز در كشاكش اين دو حد افراطي قرار گرفته‌اند. اگرچه جوانان دسته اول عمدتاً در كشورهاي پيشرفته صنعتي و جوانان دسته دوم در بخش‌هاي فقيرتر جهان زندگي مي‌كنند اما نمايندگان هر دو دسته در همه كشورها با شدت و ضعف متفاوت حضور دارند. هر دو فرهنگ خصلتي براندازانه دارند و به يك اندازه براي جوانان جاذبه دارند. نسل‌هاي در حال ظهور به راحتي فريفته‌ي مزايا، وعده‌ها و ادعاهاي اين دو فرهنگ و پيرو ايدئولوژي‌هاي آنها مي‌شوند و در آنها نويد تحقق آمال و آرزوهاي خود را مي‌بينند.

اين دو، نقطه‌ي تلاقي نيز دارند. استفاده از فن‌آوري مدرن توسط گروه‌هاي تروريستي و اثرات فن‌آوري مدرن روي همه جوامع، امروزه امري واضح و انكار ناشدني است. شبكه‌هاي تروريستي امروزي داراي دانش و مهارت خاصي در استفاده از ابزارهاي مدرني چون اينترنت، ارتباطات سيار، هواپيما، مواد منفجره و نظاير آنها هستند. (جرج، 2002: 2ـ1).

بنابراين مي‌توان گفت از منظر «باربر»« و «جرج» جهاني شدن موجب ايجاد و تشديد «آنومي» و سردرگمي جوانان در انتخاب راه و روش زندگي شده است. اين دو جوانان را فاقد توانايي لازم براي تلفيق جهان‌گرايي و محلي‌گرايي مي‌دانند. باربر در بخش ديگري از كتاب خود نااميدي خويش را از همزيستي «جهاد» و «مك ورلد» چنين بيان مي‌كند:

«مك ورلد» و «جهاد»، «غير»هاي همديگرند. ارتباط عقلاني بين اين دو اصلاً امكان‌پذير نيست چرا كه از نظر چريك‌هاي «جهاد» هم عقل و هم ارتباط، ابزارهاي اغواگرانه‌ي شيطان محسوب مي‌شوند در حالي كه براي چريك‌هاي «مك ورلد» عقل و ارتباط هر دو ابزارهاي مصرف‌گرايي‌اند. به دليل تعامل ديالكتيكي آنها با توجه به مقوله دموكراسي، «جهاد» و «مك ورلد» اضداد اخلاقي يكديگرند. هيچ جايي براي «نين تندو» در مسجد وجود ندارد، هيچ جايي براي عيسي مسيح بر روي اينترنت وجود ندارد، تاريخ براي ما «جهاد» را به عنوان نقطه مقابلي در برابر «مك ورلد» قرار داده است و آنها را از همديگر گريزي نيست؛ ولي افراد نمي‌توانند در آن واحد در هر دو حوزه زندگي كنند و چاره‌اي جز انتخاب ندارند. (باربر، 1996: 6ـ 215).

5ـ بحث و نتيجه‌گيري

برخلاف ديدگاه باربر علائم و نشانه‌هاي موجود، حاكي از تمايل و توانايي جوانان جهان به تلفيق دنياهاي متفاوت «جهاد» و «مك ورلد» است. بخشي از جوانان امروز در حال تلفيق «مسجد و ماهواره» (1) هستند و ظاهراً با اين تلفيق احساس آنومي، تضاد و تناقض هم نمي‌كنند. فرايند اختلاط فرهنگي همان گونه كه «ولف» مي‌گويد در دو دهه گذشته روبه رشد بوده و «علايق نظري را نيز به خود جلب كرده است به طوري كه مفاهيمي همچون چهل تكه سازي و دورگگي را جايگزين مفاهيمي همچون امپرياليسم فرهنگي، آمريكايي شدن و مك دونالدي شدن كرده است». (ولف، 1995: 63).

بنابراين همانگونه كه يكي از مصاحبه‌شوندگان جوان تهراني در پاسخ به سؤال نگارنده مي‌گويد آنها چشم بسته از همتايان غربي خود تقليد نمي‌كنند. «ما با طرفداران موسيقي رپ و هوي‌متال در غرب دقيقاً يكي نيستيم، آنها كارهاي عجيبي مي‌كنند كه ما نمي‌كنيم، ما فقط لباس‌ها و سبك‌هاي آنها را دوست داريم». (شهابي، 1998: 219).

جوان ديگري نيز مي‌گويد «من دوست دارم پوتين و جين بپوشم، من دوست دارم از مدهاي روز دنيا پيروي كنم اما به شرطي كه با معيارها و باورهايم هم‌خواني داشته باشد، مثلاً من مدهايي مثل جين پاره را تعقيب نمي‌كنم چون با اعتقاداتم در تضاد است». (همان).

چنين وضعيتي خاص جامعه‌ي ايراني نيست. در بسياري از كشورهاي در حال گذار يا در حال توسعه، نشانه‌هايي از اين چهل‌تكه‌سازي فرهنگي را مي‌توان ديد. «هانا ديويس» مصاديقي از اين روند فرهنگي را در يكي از شهرهاي مراكش ثبت كرده است (ديويس، 1990: 12).

تلفيق عناصر سنتي و مدرن همانگونه كه «جيمز لال» مي‌گويد هم منطقي است و هم عملي. «محيط‌هاي فرهنگي امروز از عناصر باواسطه و بي‌واسطه، از عناصر نخبه‌پسند و عامه‌پسند، از عناصر شخصي و توده‌وار، از عناصر عمومي و خصوصي، از عناصر اينجايي و آنجايي، آشنا و غريب، از عناصر ديروز، امروز و فردا ساخته شده‌اند». (لال، 1995: 4ـ 163). آنچه كه چنين تلفيقي را امكان‌پذير ساخته است تقطيع و تفكيك هويت‌هاي مختلف فرد و پاسخگويي منعطفانه به مقتضيات فرهنگي ـ اجتماعي در حال تغيير است. جوانان امروز خير دو دنيا را مي‌خواهند هم احساس تعلق به محيط پيرامون خود و هم اعمال فرديت خود از طريق توريسم مجازي و ماجراجويانه حتي فراتر از دايره‌ي تأييد محيط پيراموني خود، اين چيزي است كه «رايمر» جامعه‌شناس سوئدي از آن تحت عنوان «سبك زندگي فرامدرن» ياد مي‌كند (رايمر، 1995: 123).

تفاوت بريكولاژ فرامدرن با بريكولاژ مدرن در انگيزه‌مندي و آگاهانه بودن دومي است (انگيزه سياسي). چهل‌تكه‌سازي فرامدرن مي‌تواند بدون داشتن انگيزه‌هاي سياسي صورت گيرد.

گفتن اين نكته كه بريكولاژ فرامدرن فاقد انگيزه سياسي خودآگاه است به اين معني نيست كه اين پديده و يا به طور كلي فعاليت‌هاي خرده‌فرهنگي جوانان در ايران فاقد پيامدهاي سياسي است. نظام جمهوري اسلامي ايران با نسخه‌ي ناخواسته‌اي از تجدد در درون مرزهاي خود روبه‌روست. «نيروي جهاني‌سازي» بخشي از فشارهاي خود براي همنوايي را از طريق بيكولرهاي داخلي اعمال مي‌كنند و اين به معني اخلال در تحقق فرايند جامعه‌پذيري مطلوب از نظر فرهنگ مسلط يا غالب است. البته فرهنگ غالب نيز تحت تأثير نيروهاي جهاني شدن و نيز پويايي فكري خود، انعطاف و تحول‌پذيري نسبتاً قابل ملاحظه‌اي از خود نشان داده است. تحول در سياست‌هاي ارتباطي در زمينه‌ي ويدئو و احتمالاً تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي، اينترنت و … نيز تحولاتي كه در عرصه مسايل زنان و جوانان در شرف وقوع است نشانگر وجود انعطاف در سياست‌ها، روش‌ها و نگرش‌ها در فرهنگ غالب است. البته اين انعطاف حد و مرز دارد كه فراتر رفتن از آن غيرمحتمل و غيرممكن به نظر مي‌رسد. اين امر به معني آن است كه بخش‌هايي از هويت‌هاي خرده‌فرهنگي همچنان در زيرزمين باقي خواهند ماند اما بخش‌هايي نيز تحت تأثير رابطه ديالكتيك بين فرهنگ‌هاي رسمي و غيررسمي ممكن است حداقل به صورت تعديل شده‌اي نهادينه شوند.

خرده‌فرهنگ‌هاي جوان و به طور كلي فرهنگ‌هاي غيررسمي، امكانات و فرصت‌هاي جديدي در اختيار فرهنگ غالب براي تحقق يك نوع تحول فرهنگي تدريجي، برگشت‌ناپذير و پايدار قرار مي‌دهند. خرده‌فرهنگ‌هاي جوانان، شاخص شرايط و مقتضيات و مسير حركت جامعه هستند. آنها دماسنج تحولات آينده محسوب مي‌شوند. نتيجه‌ي نهايي ديالكتيك بريكولاژ رسمي و بريكولاژ غيررسمي پيوندزني فرهنگي است كه در دو سطح و به وسيله دو نوع كارگزار متفاوت تحقق مي‌پذيرد:

يكي به وسيله كارگزاران فرهنگ رسمي از طريق توسل به راه‌حل‌هاي هرمنوتيك در تفسير و تعريف از واقعيت اجتماعي و ديگري به وسيله كارگزاران يا كاربران فرهنگ عامه‌پسند از طريق اعمال نوين بريكولاژ يا چهل تكه‌سازي فرامدرن با هدف فرار از آنومي و ارائه يك تفسير موافق و معني‌دار از همنشيني اضداد.

* محمود شهابي: استاديار جامعه‌شناسي دانشگاه علامه‌طباطبايي

پي‌نوشت‌:

1ـ اين تعبير از يك جامعه‌شناس مراكشي (خانم فاطمه مرنيسي) گرفته شده است. وي در يك مصاحبه راديويي در سال 1993 و در پاسخ به اين سؤال كه به عنوان يك فمينيست چگونه با اسلام كنار آمده است؟ مي‌گويد: «به عنوان يك زن مسلمان كه در سال 1993 زندگي مي‌كند مايلم در آن واحد دو چيز را داشته باشيم: مسجد و ماهواره (ر.ك ديويس، سوزان و ديويس، داگلاس، 1995).


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:28 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت
  هر چند خرده‌فرهنگ‌هاي جوانان در غرب تا مدت‌ها عمدتاً خصلتي براندازانه و مقاومت‌كننده در برابر نظام مستقر داشتند و يا حداقل اينگونه تلقي مي‌شدند اما از دهه‌ي 1990 به اين سو جهان شاهد غيرسياسي شدن و كالايي شدن آنها بوده است. اشاعه‌ي اين دو خرده‌فرهنگ‌ها به ساير جوامع به ويژه جوامع اسلامي از جمله جامعه‌ي ايراني دو سؤال مهم را برانگيخته است: اول اينكه آيا خرده فرهنگ‌هاي جوانان در ايران نيز از روند ياد شده (حركت از مقاومت به سمت مصرف‌گرايي) تبعيت كرده‌اند و دوم اين كه آيا جهاني شدن خرده‌فرهنگ‌هاي جوانان باعث پيدايش خرده فرهنگ‌هاي همگون جوانان در جهان و از جمله جامعه‌ي ايراني نخواهد شد؟

مقاله‌ي حاضر در پاسخ به سؤالات بالا، چهار قرائت جايگزين را معرفي و نقاط ضعف و قوت هر يك از آنها را به اجمال مورد ارزيابي قرار مي‌دهد.

واژگان كليدي: جهاني شدن؛ خرده‌فرهنگ‌هاي جوانان؛ چهل‌تكه سازي فرهنگي؛ غربي شدن؛ آنومي؛ مصرف‌گرايي؛ مقاومت؛ فرهنگ عامه‌پسند.



● نويسنده: محمود - شهابي

● منبع: فصل نامه - مطالعات جوانان - 1382 - شماره 5، زمستان






جهاني شدن يكي از مهم‌ترين چالش‌هاي جهاني عصر حاضر است. در دو دهه‌ي گذشته شاهد افزايش قابل توجه استفاده از اين واژه در محافل دانشگاهي، مطبوعاتي و حتي در محافل سياسي و اقتصادي جهان بوده‌ايم. اين موضوع در ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي آن، دستمايه‌ي تأليف كتاب‌ها، مقالات و بهانه‌ي برگزاري كنفرانس‌هاي متعددي واقع شده است. برداشت‌ها، تعاريف، مواضع و سياست‌ها در اين زمينه در مقياس‌هاي بين‌المللي و ملي از طيف وسيعي برخوردار بوده‌اند، به طوري كه اتفاق نظر در خصوص ماهيت، علل و آثار جهاني شدن را به امري دور از دسترس بدل ساخته است. از ميان انواع سؤالاتي كه در خصوص جهاني شدن مطرح شده‌اند، شايد مهمترين سؤال اين باشد كه آيا تشديد فرايند جهاني‌شدن در حال حاضر به چيرگي يك فرهنگ واحد جهاني منجر شده است يا در آينده چنين وضعيتي را باعث خواهد شد؟ آيا جهاني شدن باعث تنوع فرهنگي بيشتر شده و امكان حضور همه‌ي فرهنگ‌ها در صحنه‌ي جهاني را فراهم كرده و يا خواهد كرد؟

پاسخ به اين سؤال تلقي ما را از مفهوم جهاني شدن جواني يا جهاني شدن فرهنگ جوانان نيز روشن خواهد كرد. به عبارت ديگر، سؤال اين است كه آيا فرايند جهاني شدن جوامع نيز به معناي همگون شدن تجربه‌ي جواني در همه‌ي جوامع است؟ پيش از پاسخ دادن به اين سؤالات لازم است رويكردهاي مختلف به موضوع جهاني شدن فرهنگ‌ها مطرح و نقاط قوت و ضعف آنها مورد توجه واقع شود.



2ـ رويكردهاي نظري به موضوع جهاني شدن فرهنگ‌ها

واژه‌ي جهاني شدن معمولاً مفروضه‌ي دهكده‌ي جهاني «مارشال مك لوهان» (1964) را تداعي مي‌كند. طبق اين مفروضه، پيدايش «رسانه‌ي سرد» تلويزيون، انفجار زمان و مكان و همگون شدن فرهنگ‌ها را به دنبال خواهد آورد. اين مفروضه باعث ترس و هراس فرهنگ‌هاي ضعيف‌تر و اميدواري فرهنگ‌هاي مسلط در جهان شده است.

البته شواهدي در دست است كه مفروضه‌ي «مك لوهان» را تأييد مي‌كند. به عنوان مثال، در حال حاضر ما شاهد تشديد فرايند بين‌المللي شدن الگوهاي مصرف فرهنگي هستيم (همگرايي ذائقه‌ها و ترجيحات فرهنگي). به علاوه وجود فن‌آوري‌هاي ارتباطي نوين (به ويژه تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي و شبكه‌ي اينترنت) بر دامنه‌ي تماس‌ها و تجربيات بين‌فرهنگي افزوده است. انواعي از موسيقي، فيلم و سريال‌هاي تلويزيوني، ميليون‌ها بيننده را در سراسر جهان و در آن واحد به خود جلب مي‌كند. اقلام مصرفي همچون لباس‌ها، نوشيدني‌ها و خوردني‌هاي خاصي داراي مشتريان جهاني مي‌باشند.

سبك‌هاي زندگي جهان‌وطنانه در ميان طبقه‌ي متوسط جهاني رو به رشد است. مسابقات ورزشي جهاني همچون بازي‌هاي المپيك، رقابت كشورها براي تصاحب جام جهاني فوتبال، گسترش توريسم جهاني، همگي نشانه‌هايي از يك دنياي در حال جهاني شدن به شمار مي‌روند.

با اين همه، تفسيرهاي مختلفي از اين فرايند ارائه شده است. «فيتز پاتريك» (2001) قرائت‌ها و تفسيرهاي ارائه شده در خصوص جهاني شدن فرهنگ‌ها را در سه دسته‌ي كلي مورد توجه قرار داده است. ذيلاً به معرفي اين قرائت‌ها مي‌پردازيم.



2ـ 1ـ قرائت مخالف جهاني شدن فرهنگ‌ها

عده‌اي از صاحب‌نظران همچون «گيدنز» (1990) فرايند جهاني شدن فرهنگ‌ها را صرفاً محصول و نتيجه‌ي تجدد مي‌دانند و آن را تحت عنوان «تجدد متأخر» توصيف مي‌كنند. اين اظهارنظر گيدنز باعث شده است عده‌اي از جهاني شدن به عنوان نسخه‌ي ديگري از غربي شدن ياد كنند، در حالي كه خود گيدنز جهاني شدن را با غربي شدن يكي نمي‌داند (روبرتسون و خندكر، 1998). نظريه‌ي نظام جهاني نيز جهاني شدن را معادل گسترش سرمايه‌داري مي‌داند. طبق اين رويكرد، ناهمگوني و تنوع فرهنگي فقط ويژگي سطحي فرهنگ جهاني است. در زير اين سطح يك منطق فرهنگي واحد وجود دارد و آن مصرف‌گرايي است. رفاه فردگرايانه، سودجويي، طمع و آسايش خودخواهانه همگي نمادهايي هستند كه براي مخاطبان جهاني تبليغ مي‌شوند. تنوع ظاهري سوپرماركت‌هاي جهاني فقط انحصار قدرت شركت‌هاي چندمليتي را كتمان مي‌كند. افراد ممكن است به عنوان مصرف‌كننده، آزاد باشند، اما مصرف‌گرايي فقط شكل محدودي از آزادي است كه از طريق آن مصرف‌كنندگان به قواعد بازي سرمايه‌دارانه (رقابت و كالايي شدن) تن درمي‌دهند. بنابراين، براساس اين رويكرد، يك فرهنگ جهاني آمريكايي بر جهان سلطه يافته است (فيتز پاتريك، 2001).

اين برداشت از جهاني شدن همان گونه كه «پيترز» (1994 : 163) مي‌گويد، به معناي آن است كه «جهاني شدن از اروپا و غرب نشأت گرفته است و لذا تاريخ جهاني شدن با تاريخ غرب شروع مي‌شود». مطابق با اين برداشت، جهاني شدن عبارت است از فرايند هژمونيك اشاعه‌ي جهاني اشكال فرهنگي كه داراي اثرات يكسان بر روي همه‌ي فرهنگ‌هاي گيرنده مي‌باشد.



2ـ 2ـ قرائت‌ موافق جهاني شدن فرهنگ‌ها

عده‌اي ديگر از صاحب‌نظران (همچون هاروي، 1989) فرايند جهاني شدن فرهنگ‌ها را با شرايط فرامدرن، همبسته مي‌دانند. عده‌اي همچون اولف هانرز (1987)، ندروين پيترز (1994)، جيمز لال (1995)، آرجون آپادوراي (1990)، فيثرستون (1990) جهاني شدن را به دو رگه‌سازي تعبير مي‌كنند. مطابق با اين برداشت، فرهنگ‌هاي محلي يا بومي در مواجهه با فرهنگ‌هاي بيگانه، محو يا منقرض نمي‌شوند. به عبارت ديگر، علي‌رغم قدرت همگون‌كننده‌ي تجدد، دنيا چه در حال حاضر و چه در آينده استاندارديزه نبوده و نخواهد شد. به عقيده‌ي جيمز لال (1995: 147) ما در حال حاضر در يك دهكده‌ي جهاني به سر نمي‌بريم. به گفته‌ي وي، رسانه‌هاي ارتباطي، محيط فرهنگي را متنوع مي‌كنند نه استاندارد (لال، 1995: 147). از نظر فرامدرنيست‌هايي همچون فيثرستون، در فرايند جهاني شدن، فرهنگ‌ها ناهمگون و متنوع خواهند شد. اگر در دوره‌ي مدرن شاهد ثبات و عدم تحرك فرهنگي بوديم، در شرايط فرامدرن شاهد دورگه‌سازي جهان‌وطنانه‌ خواهيم بود. در چنين شرايطي هويت‌هاي اجتماعي سيال‌تر از گذشته مي‌شوند و انسان‌ها هويت خود را در جريان آزمايش و خطا و چهل تكه‌سازي و نه از طريق پذيرش آنچه از گذشتگان به آنها رسيده است، مي‌سازند. بسياري از فرامدرنيست‌ها از جهاني شدن فرهنگ به عنوان نيرويي آزادي‌بخش كه همگوني تجدد را درهم مي‌شكند استقبال مي‌كنند (فيتز پاتريك، 2001). بدين ترتيب، طبق اين رويكرد ما شاهد ظهور يك فرهنگ واحد جهاني نخواهيم بود، بلكه همه‌ي فرهنگ‌ها مي‌توانند خود را در صحنه‌ي جهاني مطرح كنند.



2ـ 3 رويكرد مظنونين به فرايند جهاني شدن فرهنگ‌ها

براساس اين رويكرد، به جاي طرح ناهمگوني منطق‌هاي متعدد يا همگوني يك منطق واحد، لازم است منطق‌هاي مسلطي كه در عصر جهاني شدن با همديگر مقابله مي‌كنند، شناسايي شوند. مثلاً «بنيامين باربر» (1995) اذعان مي‌كند كه فرهنگ عامه‌پسند آمريكايي تلاش كرده است تا به لحاظ اقتصادي و فرهنگي جهان را اشباع كند و سنت‌ها، زبان‌ها و رسوم محلي را تضعيف نمايد، اما اين تلاش با واكنش‌ها و عكس‌العمل‌هايي (ناسيوناليسم و بنيادگرايي مذهبي) مواجه شده است. هر دوي اين روندها اگرچه در تخاصم با يكديگرند اما وابستگي متقابل به يكديگر نيز دارند و در واقع دو روي سكه‌ي جهاني شدن فرهنگ هستند.

باربر در كتاب «مك ورلد عليه جهاد» از هم‌زماني دو روند متناقض در جهان سخن مي‌گويد. به نوشته‌ي وي از يك طرف ما شاهد شكل‌گيري يك بازار اقتصادي توسعه‌طلب و همگون‌ساز هستيم كه تحت سلطه‌ي شركت‌هاي چندمليتي به همگون‌سازي و ادغام فرهنگ‌هاي محلي در يك فرهنگ جهاني مشغولند (مك ورلد) و از سوي ديگر شاهد رشد محلي‌گرايي، خاص‌گرايي و طرح سياست هويت در اشكال مذهبي، قومي و نژادي آن هستيم (جهاد). به عقيده‌ي وي، اين روند همه‌ي اشكال مخالفت بنيادگرايانه با تجدد را دربرمي‌گيرد و در «اسلام، پروتستانيسم، كاتوليسم، هندوئيسم، بوديسم، كنفوسيوسيسم و صهيونيسم تبلور مي‌يابد» (باربر: 1996: 205).

به نظر وي، هر دو روند، دشمن آزادي‌هاي مدني و تهيه‌كننده‌ي جامعه‌ي مدني و آرمان‌هاي دموكراتيك مي‌باشند.

ساموئل هانتينگتون (1997) از اين تحليل فراتر مي‌رود و معتقد است كه «جهان اينك به چند حوزه‌ي تمدني تفكيك شده است و هر يك از اين حوزه‌ها با ساير حوزه‌ها در تضاد مي‌باشد. اين تضاد، قدرت آمريكا را تضعيف و صلح جهاني را تهديد مي‌كند». (به نقل از فيتز پاتريك، 2001).



3ـ فرهنگ جوانان در غرب: از مقاومت تا مصرف‌گرايي

بدون شك، همه‌ي گروه‌هاي اجتماعي كم و بيش تحت تأثير فرايند جهاني شدن قرار گرفته و خواهند گرفت، اما جوانان بيش از هر گروه اجتماعي ديگري از اين فرايند تأثير مي‌پذيرند و بيش از هر گروه ديگري نيز بر روي اين فرايند تأثير مي‌گذارند. هر چند فرهنگ جوانان پديده‌اي پيچيده است، اما شناخت آن براي درك آينده‌ي جهاني شدن ضرورت دارد. منظور از فرهنگ جوانان اين است كه به يك منظومه‌ي فرهنگي واحد، همه‌ي افراد 15 تا 30 سال در تمامي طبقات اجتماعي را به خود جذب مي‌كند. به عبارت ديگر، گروه‌هايي از جوانان كه وجه مشخصه‌ي آنان باورها، ارزش‌ها و هنجارهاي خاص آنها در مقابل فرهنگ‌ مسلط يا نظم اجتماعي حاكم مي‌باشد، فرهنگ جوانان را تشكيل مي‌دهند.بروز اين فرهنگ را مي‌توان در سبك، كنش، ذائقه و سبك زندگي جوانان مشاهده كرد.

تا قبل از دهه‌ي 1960 ميلادي واژه‌ي فرهنگ جوانان چندان در محافل علمي رواج نداشت، اما امروزه تقريباً همه پذيرفته‌اند كه فرهنگ جوانان نه تنها يك واقعيت اجتماعي است، بلكه در برخي از جوامع در مخالفت آشكار با وضع موجود فرهنگي ـ اجتماعي قرار گرفته و حتي نشان‌دهنده‌ي آينده‌ي جامعه نيز مي‌باشد (برگر و برگر، 1972: 248).

آغاز فرهنگ جوان بين‌المللي كه بر روي موسيقي راك متمركز بود به سال 1956 برمي‌گردد؛ يعني هنگامي كه اولين ترانه‌ي «الويس پرسيلي» تحت عنوان Heart Break Hotel در آمريكا وارد بازار شد. به غير از بريتانيا، ساير كشورهاي اروپايي، تا مدت‌ها جزء مصرف‌كنندگان و گيرندگان اين فرهنگ بودند. در حال حاضر، مركز و هسته‌ي اصلي اين فرهنگ شبكه‌ي تلويزيوني موسيقي (MTV) است كه موسيقي ويدئويي را در سرتاسر جهان پخش مي‌كند. بين‌المللي شدن موسيقي جوانان تا قبل از پيدايش رسانه‌هاي الكترونيك امكان‌پذير نبود. ثربورن، 1995: 250).

در بريتانيا اولين خرده‌فرهنگ‌ ويژه‌ي جوانان، در سال 1953 در مناطق كارگرنشين جنوب و شرق لندن با عنوان «تدي بوي‌ها» شكل گرفت و تا اواخر 1960 نيز به حيات خود ادامه داد. اين جوانان كه با كت و شلوار سبك «ادواردي» و موهاي ژل‌ و روغن‌زده قابل تشخيص بودند، از موسيقي «راك اند رول» وارداتي از آمريكا (يعني آهنگ‌هاي الويس پريسلي، بيل هيلي، ادي كوچران) استفاده مي‌كردند. در دهه‌ي 1960 خرده‌فرهنگ‌هاي جوان ديگري در بريتانيا به وجود آمدند از جمله نوگراها و راكرها و همچنين كله‌پوستي‌ها و هيپي‌ها. در دهه‌ي 1970جامعه‌ي بريتانيا شاهد پيدايش پانك‌ها و در دهه‌ي 1980 شاهد پيدايش «اسيدهاوس» بود. نوگراها در اوايل دهه‌ي 1960 در شرق لندن و شهرهاي جنوب شرقي انگلستان به وجود آمدند و به لحاظ طبقاتي به بخش‌هاي در حال رشد و پيشرفت طبقه‌ي كارگر تعلق داشتند. موسيقي مورد علاقه‌ي آنها اسكا يا موسيقي پاپ هند غربي بود. راكرها از كارگران يدي غيرماهر و كم‌درآمد تشكيل شده بودند. از نظر سبك پوشش از ژاكت‌هاي چرمي مشكي، پوتين و جين استفاده مي‌كردند و علاقه‌ي زيادي به موتور سيكلت سواري (به عنوان نماد آزادي) داشتند. موسيقي مورد علاقه‌ي آنها «راك اند رول» بود.

در سال 1964 درگيري‌هاي شديدي بين نوگراها و راكرها در شهر بندري كلاكتون انگلستان به وقوع پيوست كه موجي از هراس‌هاي اخلاقي را در آن كشور به دنبال داشت (ويدي كمب و ووفيد، 1995: 8 ـ9) در سال 1976 خرده فرهنگ‌ يا جنبش پانك در حومه‌ي شهر لندن و از ميان طبقه‌ كارگر به وجود آمد. پانك‌ها جدايي بين هنرمند و مخاطب را رد مي‌كردند و براي نزديك شدن هنرمند و مخاطب به همديگر معمولاً در كنسرت‌هاي موسيقي آب دهن به سمت همديگر پرتاب مي‌كردند تا از اين طريق بر منزلت برابر هنرمند و مخاطبان او تأكيد كرده باشند. آنها هر نوع موضع‌گيري سياسي آشكار را انكار مي‌كردند و در عوض، سبك‌هاي زندگي پوچ‌گرايانه و لذت‌طلبانه را دنبال مي‌كردند. پانك‌ها در واقع در مقابل خانواده‌ها، محل كار و تحصيل، اخلاقيات، مذهب و نظام سلطنتي بريتانيا شورش مي‌كردند و آنارشي را جايگزين آنها مي‌نمودند (همان: 12‌ـ 11).

در دهه‌ي 1980، جامعه‌ي بريتانيا شاهد كاهش فعاليت خرده‌فرهنگ‌هاي ويژه‌ي جوانان بود و به جز خرده‌فرهنگ اسيدهاوس، خرده‌فرهنگ‌هاي ديگري در اين دهه به وجود نيامد. اعضاي اين خرده فرهنگ به علت مصرف مواد مخدر، قرص‌هاي نشاط‌آور و ال.اس.دي در پارتي‌هاي بزرگ چند هزار نفري، نگراني‌هاي شديدي را در ميان افكار عمومي به وجود آوردند. (همان: 14)

از دهه‌ي 90 به اين سو ما شاهد غيرسياسي شدن خرده‌فرهنگ‌هاي ويژه‌ي جوانان در زادگاه اصلي آنها (آمريكا و بريتانيا) و تبديل شدن آنها به اقلام مصرفي براي خوشايند مخاطبان بين‌المللي (حتي مخاطبان زير 15 سال و بالاي 30 سال) آنها هستيم. صنايع سرگرمي غربي به ويژه گردانندگان شبكه‌هاي تلويزيوني موسيقي (مثل شبكه‌ي MTV) نقش مهمي در تضعيف پتانسيل راديكالي و انقلابي اين خرده‌فرهنگ‌ها ايفا نموده‌اند. تجاري شدن خرده‌فرهنگ‌هاي جوانان در سطح بين‌المللي موجب رونق بازار جوانان براي شركت‌هاي چندمليتي شده است. وجود 3 ميليارد جوان زير 25 سال در جهان با علائق نسبتاً يكسان موجب وسوسه‌ي دست‌اندركاران صنايع فرهنگي بين‌المللي به ويژه در عرصه‌ي فرهنگ عامه‌پسند جهاني شده است. بدون ترديد موفقيت صنايع فرهنگي «جوان ـ محور» در جهان، وابسته به كنترل انحصاري آنان بر تبليغات و بازاريابي جهاني است. حال سؤال اين است كه آيا چنين خرده‌فرهنگ‌هايي در جامعه‌ي ايراني امروز نيز وجود دارند؟ اگر وجود دارند آيا همان روند پيش گفته در جوامع غربي را طي كرده و يا خواهند كرد؟



4ـ خرده‌فرهنگ‌هاي جوانان در ايران

پيدايش پديده‌اي تحت عنوان «مسأله جوانان» در ايران به رشد سريع شهرنشيني در دهه‌ي 1340 بازمي‌گردد و اين خود تا حد زيادي ناشي از اجراي طرح اصلاحات ارضي به عنوان بخشي از برنامه‌ي اصلاحات 6 ماده‌اي موسوم به «انقلاب سفيد» بود. هجوم مهاجران جوان از روستاها به شهرها موجب شد كه در شيوه‌ي زندگي جوانان در حوزه‌هايي مثل سبك پوشش، تحصيلات، مناسبات اجتماعي، عادات غذايي، الگوي گذران اوقات فراغت و نظاير اينها تحولاتي تازه پديد آيد. «مهاجرت باعث افزايش تعداد مردان جوان در شهرهاي بزرگ شد و تعادل نسبت مردان و زنان را بر هم زد». (صاحب‌الزماني، 1343 به نقل از رجالي، 1999: 87).

برخي جامعه‌شناسان ايراني از پيدايش گروه‌هاي بزهكاران جوان، افزايش بي‌بندوباري اخلاقي در ميان جوانان شهري «خصوصاً اقشار بالاي اجتماعي»، ايجاد انحرافات و جرايم جنسي همچون تجاوز، روسپيگري و هم‌جنس‌گرايي در ميان جوانان طبقات پايين و افزايش تعداد مواليد خارج از پيوند زناشويي خبر دادند (بهنام و راسخ به نقل از رجالي، 1994: 87).

نوع نگاه جامعه‌شناسان ايراني به جوانان در آن زمان بي‌شباهت به نگاه جامعه‌شناسان مكتب شيكاگو به رابطه‌ي ميان بزهكاري جوانان و ظهور شهرها و رشد شهرنشيني نبود. جامعه‌شناسان اين مكتب بر اين باور بودند كه محيط اجتماعي شهري همانند اكولوژي طبيعي داراي يك حالت تعادلي است كه هجوم مهاجران جديد به شهرها اين حالت تعادل را بر هم مي‌زند و سازمان گسيختگي اجتماعي، نابساماني فرهنگي، سست شدن كنترل‌هاي هنجاري غيررسمي و نهايتاً پيدايش خرده‌فرهنگ‌هاي بزهكار را باعث مي‌شود. جامعه‌شناسان ايراني نيز چنين استدلال مي‌كردند كه «وجود نسبت جنسي نامتعادل در جمعيت شهري دو ميليون نفري تهران در طول سال‌هاي حساس جواني و از منظر انباشت انرژي جنسي سركوب شده به معني يك خطر رفتاري و پزشكي است. تحت چنين شرايطي بازار روسپيگري به سرعت رونق مي‌يابد. (صاحب‌الزماني، 1342 به نقل از رجالي، 1994: 86).

در ايران اين شهرنشيني سريع با غرب‌گرايي قهري همراه بود. ابزارهاي اين غرب‌گرايي عبارت بودند از: راديو، تلويزيون، سينما، تبليغات بازرگاني، سبك معماري، سبك پوشش، عادات غذايي، نظام آموزشي و البته باشگاه‌ها و سازمان‌هاي جوانان كه تعداد آنها به گفته‌ي ناصرالدين صاحب‌الزماني (1342: 578) به بيش از 19 مورد مي‌رسيد. به نوشته‌ي حميد مولانا (1979: 108) مجلات عامه‌پسند آن زمان تبليغ‌كننده‌ي آزادي جنسي، انواع لوازم آرايش غربي، لباس‌هاي مد روز، مسابقه‌ي انتخاب دختر شايسته و محل انتشار شايعات هاليوودي بودند. جوانان ايراني به شدت تحت تأثير قهرمانان فيلم‌هاي داخلي و خارجي، خوانندگان و سبك زندگي آنها قرار داشتند. دو فرايند شهرنشيني و غرب‌گرايي پايه‌ها و زمينه‌هاي سياسي فرهنگي يك نبرد تاريخي و سرنوشت‌ساز را فراهم آوردند. فاتحان يا برندگان اين نبرد، انقلابيوني بودند كه شعار مشترك آنان نفي نظام استبداد سلطنتي و شيوه‌ي نوسازي آن بود.

با وقوع انقلاب اسلامي و تأسيس جمهوري اسلامي، بازسازي هويت‌هاي فرهنگي و سياسي به صورت مهم‌ترين دغدغه‌ي دولت انقلابي درآمد. دولت اسلامي وظيفه‌ي خود دانست كه براي ايجاد جامعه‌ي مبتني بر اخلاق اسلامي، حوزه‌ي خصوصي و عمومي حيات انساني را كنترل كند. مذهب به عنوان مؤلفه‌ي اصلي هويت فرهنگي نقش مهمي در بازسازي هويت فرهنگي و سياسي ايفا نمود، بدون آنكه فرايند نوسازي به طور كامل طرد شود. بازسازي نظم اخلاقي از طريق برنامه‌ي اسلامي‌سازي در همه‌ي جنبه‌هاي حيات فردي و اجتماعي دنبال شد. برنامه‌ي اسلامي‌سازي مبتني بر يك رويكرد فقهي به اسلام بود كه براساس آن، اولين وظيفه‌ي حكومت ديني، منطبق كردن همه‌ي جنبه‌هاي حيات فردي و اجتماعي با شريعت اسلامي است. از اين نقطه نظر، همه‌ي جنبه‌هاي حيات انساني بايد منعكس‌كننده‌ي باورهاي اسلامي باشد. بنابراين، پاكسازي جامعه‌ي ايراني از مفاسد و پليدي‌هاي جامعه‌ي شبه‌ مدرن و احياي ارزش‌هاي اسلامي در دستور كار نظام اسلامي قرار گرفت. اسلامي كردن روابط و مناسبات اجتماعي زن و مرد، احياي هنجارهاي اسلامي در مورد سبك پوشش زنان، اجراي سياست تفكيك جنسي زن و مرد در نهادهاي آموزشي (به جز دانشگاه‌ها)، ورزشي و تفريحي و در وسايل حمل و نقل عمومي (اتوبوس‌هاي شهري)، منع سرگرمي‌ها و تفريحات غيراسلامي (مثل ديسكوها، كلوپ‌هاي شبانه، قمارخانه‌ها و مشروب‌فروشي‌ها و …)، نظارت بر مراكز تفريحي سالم همچون پارك‌ها، پاكسازي اماكني همچون رستوران‌ها، باشگاه‌ها و هتل‌ها، همگي بيانگر تلاش، ميل و اراده‌ي نظام اسلامي به تحقق جامعه‌ي مطلوب اسلامي بود. سياست‌گذاران فرهنگي كشور چنين استدلال مي‌كردند كه به منظور اثربخشي برنامه‌ي اسلامي‌سازي لازم است از فضاي فرهنگي كشور در برابر تهاجم فرهنگي غرب حمايت و حراست به عمل آيد.

بنابراين، منع فعاليت‌هاي ويدئويي در دهه‌ي اول پس از پيروزي انقلاب و ادامه‌ي چنين ممنوعيتي در مورد تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي و تا حدي ارتباطات اينترنتي و مبارزه با غرب‌گرايي در رفتار جوانان همگي پيامد التزام نظام جمهوري اسلامي به حمايت‌گرايي فرهنگي است. اين حمايت‌گرايي فرهنگي در سياست‌گذاري امور جوانان نيز منعكس شده است. يكي از اهداف مندرج در منشور تربيتي نسل جوان «حفظ هويت و استقلال فرهنگي از طريق اتكا به فرهنگ بومي و دور نگه داشتن جوانان از تشبه و همانندگردي با مظاهر نامناسب فرهنگ و تمدن غربي» عنوان شده است (دبيرخانه‌ي شوراي عالي جوانان: 1374).

در طول بيش از دو دهه پس از پيروزي انقلاب اسلامي نسل جوان ايراني همواره براي همنوايي تحت فشارهاي داخلي و بين‌المللي قرار گرفته است. آنان از يك طرف در معرض نيروهاي محلي، برنامه‌هاي اسلامي‌سازي و هويت ملي قرار گرفته‌اند و از طرف ديگر تحت تأثير نيروهاي جهاني، جهان وطني و هويت شخصي واقع شده‌اند.

علي‌رغم تلاش دست‌اندركاران امور جوانان در جهت پرورش فرزندان انقلاب بر اساس ارزش‌ها و هنجارهاي اسلامي، بخش نسبتاً قابل ملاحظه‌اي از جوانان ايراني حداقل در برخي از حوزه‌هاي حيات اجتماعي خود، تعريف ديگري از بهنجاري و «زندگي خوب» دارند. اگر در ميان جوانان «متعارف» و جوانان «فعال سياسي» پذيرش «ارضاي معوق» به خاطر برخورداري از آينده‌اي بهتر رهيافت ارزش اصلي محسوب مي‌شود، در ميان جوانان عضور خرده‌فرهنگ، «ارضاي آني» يا «لذت‌طلبي لحظه‌اي»، جست‌وجوي غيرمسوولانه‌ي لذت، هوس اجتماعي، مدگرايي و ماجراجويي رهيافت ارزش اصلي به شمار مي‌آيد.

سبك زندگي اين دسته از جوانان نيز منطبق با رهيافت ارزشي ياد شده است. بنابراين، شركت‌ در مهماني‌هاي خصوصي غيرمجاز، ارتباطات و معاشرت‌هاي خارج از چارچوب ازدواج با جنس مخالف، الگوپذيري از ستاره‌هاي موسيقي و فيلم در عرصه‌ي فرهنگ عامه‌پسند جهاني، سبك و مصرف رسانه‌اي اين دسته از جوانان در عرصه‌ي موسيقي، ويدئو، تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي، اينترنت و مانند آن بخشي از دنياي جوانان عضو خرده‌فرهنگ‌ را تشكيل مي‌دهد.

سؤالي كه اينك مطرح مي‌شود آن است كه چه تبييني مي‌توان از رابطه‌ي جوانان عضو خرده‌فرهنگ‌ و مصرف فرهنگي آنان ارائه كرد؟ آيا مصرف فرهنگ عامه پسند جهاني از سوي جوانان ايراني به همگون شدن فرهنگ جوانان ايراني با همتاهاي غربي خود خواهد انجاميد؟ به عبارت ديگر چه قرائتي از دلايل، انگيزه‌ها و دلالت‌هاي مصرف فرهنگي اين دسته از جوانان مي‌توان ارائه نمود. ذيلاً چهار تبيين يا قرائت متفاوت در پاسخ به دو سؤال فوق‌الذكر معرفي مي‌گردند.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:24 PM - روز چهارشنبه 28 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 
ژاپن همیشه چهره خود را تعییر می دهد. از سال ۱۹۹۹ تا کنون چند سال در این کشور اقامت کرده ام و به این کشور رفت و آمد داشته ام. تابستان امسال بعد از یک سال سفر کوتاهی به ژاپن داشتم و فرصت بازدید از چند شهر ژاپن پیش آمد. مثل همیشه بعد از مدتی دوری از جامعه ژاپن، تغییرات محسوس را احساس می کنی. این تغییرات بیشتر بر محور اقتصادی است که دیگر تغییرات اجتماعی و فرهنگی نیز متأثر از این تغییر است.
بیشترین تغییراتی که امسال نسبت به سال پیش احساس می شود اهتمام و توجه بیش از پیش عمومی نسبت به صرفه جویی در مصرف انرژی است. البته ژاپن همیشه به خاطر نداشتن منابع انرژی مثل نفت و گاز همیشه در این زمینه تلاش کرده است. شرکت های ماشین سازی همیشه به دنبال فناوری های جدیدی برای کاهش مصرف سوخت ماشین های تولیدی خود بوده اند.
 
اما تغییرات امسال به خاطر فراگیر بودن متفاوت از تلاش های قبلی در این زمینه است. افزایش قیمت جهانی انرژی در سال گذشته سرآغاز این توفیق اجباری در این کشور بود.
 
اتوبوس هایی که مسافران را از فرودگاه بین المللی ناریتا به مرکز شهر توکیو می رسانند، در چند ایستگاه مسافرگیری می کنند.هر بار توقف برای مسافرگیری در هر ایستگاه کمتر از یک دقیقه طول می کشد. با این حال رانندگان به محض توقف در ایستگاه موتور اتوبوس را خاموش می کنند تا در مصرف سوخت حداقل صرفه جویی صورت گیرد. از تلویزیون آگهی های تبلیغاتی آموزشی پخش می شود و مردم را به خاموش کردن موتور اتوموبیل هایشان موقع توقف تشویق می کند.
 
از طرفی شرکت های ماشین سازی ژاپن به سمت تولید ماشین های با سوخت غیر فسیلی از قبیل ماشین های برقی و هیدروژنی رفته اند که با محیط زیست سازگار است. اگرچه قیمت این نوع ماشین ها نسبت به ماشین های فعلی بالاتر است، اما دولت برای کسانی که این نوع ماشین ها را خریداری کند یارانه پرداخت می کند. دوچرخه های برقی رواج یافته اند که برای استفاده در مسافت های کوتاه به صرفه تر از استفاده از ماشین شخصی هستند.
 
اول ماه جولای سال ۲۰۰۹ میلادی قانون حمیایت از عرضه انرژی در پارلمان ژاپن به تصویب رسید. بر اساس این قانون، به خانه هایی که برای تولید برق خانگی پنل خورشیدی نصب کنند وام بلند مدت پرداخت می شود. دولت برق اضافی تولید شده این پنل های خورشیدی را دوبرابر قیمت کنونی برق از مردم خریداری خواهد کرد.
 
زباله ها در یک سیستم منظم در همان مبدأ که تولید می شوند به انواع شیشه، فلز، پلاستیک و سوختنی تقسیم می شوند و در یک چرخه منظم به عرصه کالا بازگردانده می شوند تا از هدر رفتن بیهوده منابع جلوگیری شود.
 
با این که ژاپن کشور پرآبی است اما در مصرف آب نیز نهایت صرفه جویی صورت می گیرد تا آب به صورت مفید به مصرف برسد.
 
ژاپن خود را متعهد کرده است تا سال ۲۰۱۳ میلادی ۱۰ درصد از تولید گاز دی اکسید کربن در این کشور را کاهش دهد. برنامه های زمانبندی شده در این زمینه در حال اجرا هستند و این کاهش در سالهای آینده بیشتر هم خواهد شد.
 
ژاپن به طور تحسین برانگیزی بحران جهانی اقتصاد را دارد به فرصت تبدیل می کند. کشوری که اقدامات مفید آن در زمینه محیط زیست نه تنها مردم ژاپن، بلکه کل بشریت را بهره مند می کند.
 
ژاپن کشوری است متعهد و قابل اعتماد و احترام در عرصه بین المللی. اقدامات و سیاست های بشردوستانه این کشور می تواند سرمشق کشورهای دیگر جهان باشد.

بهنام جاهدزاده:
کارشناس مسائل ژاپن



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:22 PM - روز چهارشنبه 28 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

امروزه در تمام جوامع صحبت از مصرف بي‌رويه انرژي و نگراني‌هاي ناشي از کمبود آن مطرح است ، در کشور ما نيز با توجه به نامگذاري امسال به نام سال اصلاح الگوي مصرف ، برآنيم تا اين عادت پسنديده هرچه بيشتر در جامعه و در کانون گرم خانواده‌ها با مساعدت و مديريت مادران ، آموزش کافي و بسترسازي مناسب نهادينه شود ؛ اين در حاليست كه مشاور استاندار و مديرکل امور بانوان استانداري خراسان‌شمالي در اين خصوص گفت : با توجه به اينکه بيشتر فعاليت‌هاي اقتصادي بانوان در بخش خانواده است ، بنابراين مادران با مديريت صحيح اين بخش نقش مهمي در اصلاح الگوي مصرف و امور اقتصادي جامعه و خانواده برعهده دارند.

عفت محمودي مظفر خاطرنشان کرد : اسلام قرن‌ها قبل از اينکه دنياي غرب استقلال زنان را به رسميت بشناسد ، در اين مورد قوانين آشکار و واضحي داشته که زندگاني حضرت خديجه(س) به عنوان زني فعال در عرصه اقتصادي بهترين شاهد اين مدعاست که زنان ما مي‌توانند به او اقتدا کنند.

وي گفت : اصلاح الگوي مصرف يک رسالت ملي است ، وقتي افراد اصلاح الگوي مصرف را در جامعه رعايت کنند فرهنگ درست مصرف کردن را مي‌آموزند بنابراين مي‌توانند از منابع استفاده مستمر داشته باشند.

محمودي مظفر با اشاره به استفاده صحيح از زمان نيز بيان كرد : زناني که در جامعه فعال هستند بايد به مديريت زمان که يکي از مصرف‌هاست توجه داشته باشند ، به دليل اينکه فرصت را از دست دادن و مديريت نادرست استفاده از زمان مشکلات زيادي ايجاد مي‌کند.

دکتر شهربانو جلايي ، عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي نيز در خصوص نقش زنان در اصلاح الگوي مصرف در جامعه گفت : خانواده در مصرف تابع زنان خانواده است ؛ بنابراين درک زنان از مصرف و چگونگي اصلاح الگوي مصرف مي‌تواند در همه خانواده‌ها تاثر گذار باشد.

وي گفت : زنان بايد در رابطه با نحوه درست مصرف کردن توجيه شوند و آموزش ببينند ؛ چرا که اين امر منجر به صرفه‌جويي در جامعه و خانواده مي‌شود.

وي بيان کرد : اصلاح الگوي مصرف نيازمند بازنگري است، به اين دليل که بسياري از خريدهايي که از طريق بانوان انجام مي‌شود ، نياز واقعي نيست ، بلکه يک عادت يا تقليد از ديگران است.

وي ادامه داد : الگوي تحميلي زمان ، مکان و تبليغات فرد را به صورت ناخودآگاه مجاب مي‌کند به اينکه به وسايل و اقلام مختلف نيازمند است ؛ درحاليکه که اين نياز، فقط يک نياز کاذب است.

جلايي گفت : الگوي غلط مصرف در زنان ، چشم وهم چشمي، نتيجه حساسيت‌هاي بي‌مورد و تربيت شده است.  حساسيت زنان به جاي اينکه به امور مهم معطوف شده باشد بر مسايل برنامه‌ريزي نشده است در واقع برخي از زنان با مصرف بي حد مي‌خواهند به نيازهاي خود پاسخ دهند.

وي اظهار كرد : هر اندازه دانش ، آگاهي ، و حساسيت زنان بيشتر شود و درک اقتصادي بيشتري در اين زمينه بيابند نسبت به طريقه مصرف حساس مي‌شوند.

وي توضيح داد : زناني که در خارج از خانه اشتغال دارند و حقوق دريافت مي‌کنند در مصرف و استفاده درست از درآمد خود برنامه‌ريزي داشته و نسبت به طريقه استفاده از آن حساس هستند .

اين استاد دانشگاه افزود : ولي زماني که در منزل حضور بيشتري دارند و خانه‌دارند بيشتر انتظارات خود را به پول نسبت مي‌دهند و به طريقه درست مصرف کردن آن آگاهي ندارند.

دکتر جلايي خاطرنشان کرد : آگاهي و رشد فرهنگي و اجتماعي بانوان هر چه بيشتر باشد باعث مي‌شود تا زنان تحت تاثير عادت و تبليغات قرار نگيرند و الگوي مصرف به اصلاح برسد.

در اين زمينه زهرا پيوندي ، يک مادر در تشريح نقش زن در اصلاح الگوي مصرف اظهار کرد : چون مادر نقش الگويي در خانواده دارد و تربيت فرزندان نيز برعهده آنهاست اين مادران هستند که بايد صرفه‌جويي را از کودکي به فرزندان خود آموزش دهند.

وي افزود : اگر مادران در کودکي به فرزندان خود صرفه‌جويي را نياموزند ، الگوهاي مصرف نامناسب جايگزين الگوي مصرف مناسب در زندگي آنها مي‌شود.

وي ادامه داد : مادران بايد به فرزندان خود بياموزند که از منابعي که در اختيار دارند به طور صحيح استفاده کنند تا در آينده دچار مشکل نشوند.

شهروند ديگري در اين زمينه گفت : زنان و مادران با توجه به اينکه حضور پررنگ تري در خانه دارند، بيشتر مي‌توانند بر مسايل صرفه‌جويي هر چند کوچک نظارت کنند ، براي مثال بعضي از مادران بيشتر از تعداد خانواده براي شام يا نهار غذا آماده مي‌کنند و بعد باقي مانده غذا را دور مي‌ريزند در صورتي که با طبخ غذا به مقدار لازم از اسراف جلوگيري مي‌کنند.

مريم توماري افزود : زنان به علت حضور بيشتر در منزل حتي بر نحوه استفاده از نيروي برق نيز مي‌توانند کنترل داشته باشند، به طوري در ساعت اوج مصرف برق از روشن کردن وسايل برقي و لامپ‌ها خودداري کنند.

وي ادامه داد : اصلاح الگوي مصرف نه تنها در استفاده از نيروي برق بلکه بايد در مورد تمام نيازهاي مصرفي مانند آب ، تلفن ، گاز و حتي زمان باشد.

وي اظهار کرد : من خودم به عنوان مديرخانه در تفکيک، زباله از يکديگر خيلي حساسم هستم ، به طوري که نان خشک و کاغذ را از بقيه جدا مي‌کردم تا از کاغذ استفاده ديگر شود.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:17 PM - روز چهارشنبه 28 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

یک‌ماه از سال گذشت و تب‌ و تاب نظرات و برداشت‌ها و بخشنامه‌های متاثر از "شعار سال" تقریبا فروکش کرد، در این میان متاسفانه _ این قید به مظلومیت فرهنگ در کشورمان اشاره دارد _ مسئولان فرهنگی یا در خاموشی به سر بردند و یا آنها هم طرح‌های اقتصادی(!) ارائه کردند که مثلا در مصرف اقلام فرهنگی و بوروکراسی اداری باید "صرفه‌جویی" شود! گذشته از اینکه باید گفت وقت مسئولان فرهنگی ما بدون طرح و برنامه‌ی کارشناسی، هر روز بیشتر از گذشته در جلسات بی‌مصرف مالی و اداری و گاه حل و فصل‌های شخصی، هدر می‌رود؛ این نکته را هم باید اضافه کرد که "اصلاح، الگو و مصرف" هر سه واژگانی از خانواده‌ی "فرهنگ" هستند و نه اقتصاد و سیاست و جامعه و بر همین مبنا هم، "سخنرانی و مقاله و بخشنامه"‌ی صرف در این زمینه، نوعی حرکت در بن‌بست است!

در واقع اگر این شعار تبدیل به "باور فرهنگی" شود؛ دیگر در حرکت به سمت و سوی آینده کشور نیاز به "پیوست فرهنگی" نداریم. چرا که فرهنگ را ریشه و مادر سایر حوزه‌ها می‌دانیم و مصوبات را ابتدا از دریچه‌ی فرهنگ می‌گذرانیم و بعد پیوست‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به آن می‌زنیم؛ این نخستین خطای آشکار مسئولان در سال نو بود که پنداشتند امسال یک سال اقتصادی است؛ اما در زمینه‌ی نام‌گذاری سال و از دریچه‌ی ذهن نویسنده، دو نکته اصلی وجود دارد:

یکم؛ امسال، بدون تردید یک سال فرهنگی است و دستگاه‌های فرهنگی در صدر توجه و تاکید رهبری قرار دارند. چرا که هیچ اصلاحی در 350 روز _ به جز 15روز تعطیلی ابتدای سال! _ نهادینه نمی‌شود، شاید به یک رفتار روزمزه و فصلی تبدیل شود و تا پایان سال قبض‌های برق و تلفنی را به دفتر بیلان کاری مسئولان برساند؛ که در مقایسه با سال‌های گذشته، لبخندی مدیریتی بر لبشان بنشاند، اما این رفتار یک رفتار زودگذر و بی‌دوام است.

به عبارتی اگر قبول داشته‌باشیم که "الگو" بر مبنای بخشنامه و دستورالعمل و مصاحبه‌ی مدیران در بین مردم _ مسئولان هم بخشی از مردم هستند _ به یک فرهنگ تبدیل نمی‌‌شود، این مشکل پیش نمی‌آید. مثال بارز و ملموس این حرف، انواع جشنواره‌های مد لباس در کشور است؛ و اینکه هیچگاه آنچه روی سن نمایش داده می‌شود، در بین مردم نیست. چرا که اولا آن لباس به نمایش درآمده یا در بازار نیست و یا با قیمتی نجومی در اختیار برخی از طبقات مردم قرار می‌گیرد و ثانیا از آنجا که با طبع و خواست "گروه هدف" مطابقت ندارد _ کار غیر کارشناسی _ همواره در حد همان نمایش سالانه و بعد هم گزارش تصویری در رسانه‌ها مختوم می‌شود. چون بازار لباس و مد چیز دیگری است که فرسنگ‌ها با اندیشه‌ی طراحان عزیز و لباس‌هاشان فاصله دارد!

"ویترین" هیچگاه نماد واقعی از یک فرهنگ نیست چه بسا در داخل اتفاقات دیگری بیافتد که از پشت ویترین به چشم نیاید؛ پس برخورد با شعار امسال هم باید از معبر فرهنگ‌سازی آن هم نه به شیوه‌ی کنونی "جلسات بسیار و خروجی اندک" بلکه به رسم تصمیم‌های عملیاتی انجام شود. همین‌جا یک گریز کوچک به نام‌گذاری سال و یکی از راه‌های تحقق اهداف آن می‌زنم و آن هم یافتن "گلوگاه‌های مصرف‌زا" در کشور است تا با اصلاح آن خود به خود برخی رفتارهای هنجارشده در کشور اصلاح شود؛ مثل همان 15روز تعطیلی ابتدای سال.

دوم؛ نکته‌ی مهم‌تر اینکه مسئولان فرهنگی _ که باید با فکر و مطالعه، سایر مسئولان را هم با خود همراه کنند و نه اینکه با موج سخنان عجولانه و گاه غیرکارشناسی آنان همراه شوند _ اصلاح را به معنای "صرفه‌جویی" حساب‌کرده(!) و در ادبیات رسانه‌ای و مدیریتی خود به کار بردند. در کدام لغت‌نامه و فرهنگ واژگانی اصلاح در برابر صرفه‌جویی آمده است؟! این تعبیر چگونه وارد گفتار مسئولان شده است؟
"اصلاح" به معنای صرفه‌جویی نیست بلکه "اصلاح الگوی فرهنگی و یا اصلاح الگوی مطالعه" دست بر قضا بر "مصرف" پایه‌گذاری شده است. روشن‌تر بگویم، امسال باید سال جهش به سمت گسترش کتاب‌خوانی و جایگزینی کتاب و اقلام فرهنگی در سبد خرید خانواده باشد. امسال باید سال حرکت به سمت فرهنگی‌تر شدن جامعه‌ی جوان کشور باشد و صدالبته این با صرفه‌جویی همخوانی ندارد! (البته صرفه جویی در تولید برخی آثار سفارشی و بازاری و بی‌مصرف شدیدا توصیه می‌شود.) همچنانی که باید در برخی مقوله‌های غیر فرهنگی مانند برنامه‌ی غدایی، "مصرف" لبنیات و ماهی و سبزیجات به عنوان الگو ارائه شود که منافاتی هم با اصلاح ندارد، چرا که این "مصرف" نوعی مصرف هدفمند و کارشناسی است و عین "اصلاح" است که در مقابل مصرف نوشابه و چربی و فست‌فود قرار می‌گیرد.

تغییر الگوی مطالعه و افزایش ساعات آن در مدارس، توجه ویژه به تولید و توزیع آثار فرهنگی، افزایش کتابخانه‌ها و تجهیز با کتاب‌های به روز و متنوع، استفاده از اوقات مرده‌ی مردم در قطار، مترو و اتوبوس، تصحیح الگوی خرید و مصرف زیرزمینی اقلام فرهنگی و جایگزینی آن با آثار فاخر و ارزان و در دسترس و... همه و همه در همین یک واژه‌ی "اصلاح" گنجانده شده است که متاسفانه هنوز به فکر و سخن مسئولان فرهنگی نرسیده و صدالبته که 11ماه از سال باقیست. با این همه و با توجه به آغاز دهه‌ی چهارم انقلاب، امسال را به عنوان سررشته حرکت به سمت تحقق شعار این دهه، باید سال "شورای عالی انقلاب فرهنگی، رسانه ملی، وزارت فرهنگ، وزارت علوم، وزارت آموزش و پرورش، سازمان تبلیغات اسلامی، شورای فرهنگ عمومی، حوزه‌های علمیه، پژوهشکده‌ها و پژوهشگاه‌های فرهنگی و علمی و برخی دیگر از نهادهای فرهنگی" دانست.

شکی نیست که امسال باید با هدف‌گذاری فرهنگی و البته طراحی نقشه‌ای بلندمدت به پایان برسد تا اصلاح الگوی مصرف در کشور، ریشه‌یابی و پایه‌گذاری شود و برای تحقق در سال‌های بعد برنامه‌ریزی. برای کشوری که افق 1404 اش نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، "حرکت" رمز رسیدن است؛ آن‌هم نه روی کاغذ که گفت: روی آفتاب به مولاناست؛ چرا که روی مولانا به آفتاب است...



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:57 PM - روز چهارشنبه 28 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

قرن 18 در اروپا كه با عنوان عصر «روشنگري » از ديگر قرون متمايز مي‌شود ويژگي عمده ديگري كه داشت ، عصر رويكرد به تجارت نيز بود. شعارlesse faire ( بگذار مرزها آزاد باشند ) در همين زمان باب شد. دليل آن روشن بود. تاجران بعد از اشباع بازارهاي داخلي، براي دستيابي به مواد اوليه و به تبع آن زارهاي خارجي ، براي فروش كالاهاي ساخته شده به سوي كشورهاي خارجي رو آوردند و درخواست تاجران از دولت كاهش ماليات براي صدور كالاها بود. اين كالاها در كشورهايي، كه امروزه به عنوان جهان سوم ناميده مي‌شوند، بايستي ارزيابي مي‌شدند. استعمار و حمله نظامي مستقيم به چنين شورهايي كشورهاي اين مهم را به عهده گرفت. اما آنچه مشكل را بعد از شكست تجربه اين كشورها در مورد استعمار، نئوكليناليسم ( استعمار نوين از طريق فرهنگ )، به وجود آورد، بافت سنتي و عرفي اين جوامع بود كه همانند پوسته‌اي وخيم در مقابل فرآورده‌هاي نوين مقاومت نشان مي‌داد . اولين اين بود كه راه نفوذ به درون اين پوسته شناخته شود . شناختن سنت‌ها و رسوم براي رخنه در آنها اولين گام به شمار رفت و تبليغات نيز به كمك اين روش توانست سد نفوذ اين كشورها را از هم بپاشد. افراد اين جوامع ابتدا بايستي باور مي‌كردند كه آنچه خود دارند در مقابل كالاهاي وارداتي از ارزش خوبي برخوردار است و اين كار با ظرافت تمام در تبليغاتي كه از شناسي شخصيت كمك مي‌گرفت، انجام مي‌شد. در اينجا كه يكي از مسائلي كه باعث «بحران هويت » مي‌شد به ميان آمد و فرد اين جامعه ابتدا هويت خود را، كه ريشه‌ها، عرف‌ها، تربيت و اعتقادهاي او داشت، زير سؤال مي‌برد و در مقابل به دنبال كسب هويت تازه، خود را به شكل ‌كالاهاي مصرفي در مي‌آورد كه با تبليغات به وي القاء شده بود. كاربه همين جا ختم نمي‌شد. كار هنگاهي مصيبت‌بارتر مي‌شد كه دقت كنيم در اين راستا فرهنگ چنين جوامعي به عوامل ديگر ، دستخوش تغيير و تحول و در نهايت بحران كه نمود خود را در تمامي اركان جامعه از خانواده گرفته مادبومي نشان مي‌دهد .

الگوهاي مصرف را نمي‌توان از نظامهاي ارزشي و هنجاري ـ خواه اجتماعي يا فردي و يا توأماً ـ كه معرف شخصيت مصرف كننده است، جدا ساخت. اگر چه گزينشهاي مصرفي مردم كشورهاي جهان سوم تحت تأثير منابع گوناگون و به خصوص منابع بيگانه هدايت مي‌شود، اما قطعاً نمايانگر ذهنيت آنان نيز هست . بدون ناديده انگاشتن بعد سودگرايي ( ارضاي نيازهاي رواني ) فرآيندهاي مصرف اجتماعي ، بايد به ابعاد نمادي، يعني معناي اجتماعي آنها نيز توجه داشت. كالاها و خدمات ، سواي كيفيات طبيعي‌شان، داراي علايم رمزي نيز هستند و شاخصها و عاملان يك قشربندي اجتماعي محسوب مي شوند ؛ به همين دليل بررسي دقيق پديده تشكيل الگوهاي مصرف توسط شركتهاي فرامليتي اهميت دارد.

در واقع مصرف كالاها و خدمات مصرفي، علايمي است كه كدهاي اصلي جامعه‌اي كه فرد در آن زندگي مي‌كند ـ صرفنظر از درجه توسعه اقتصادي و اجتماعيش ـ به آنها معنا مي‌بخشد . لذا حوزه مصرف، حوزه‌اي مهم در تشكيل ذهنيتها و ارزشهاي منبعث از فعاليتهاي شركتهاي فرامليتي است، زيرا نماد مصرف يا كد اشياي مصرف شده ترجمان وضع فرهنگي يا هويت فرهنگي‌اند. افراد با دسترسي يافتن به كالاهاي خاص برطبق موازين و مقياسهاي جامعه نه تنها از منزلت و مقام خود، بلكه از جايگاه ديگران نيز آگاهي مي‌يابند اشيا با ايفاي يك كاركرد اجتماعي تمايزي و تبعيضي ، در واقع معرف افراد،‌يا به معناي صحيح‌تر تمايز بين افراد مي‌شود. در حقيقت تمايز قايل شدن بر حسب اشيا مبين يا موجد تفكيك و تفاوت اجتماعي است، كه افراد را طبقه‌بندي كرده و سلسله مراتب اجتماعي را به دنبال دارد. اين بعد نمادي در كليه سطوح جامعه بر طبق كدهاي متفاوت ، مشاهده، و به يك طبقه اجتماعي خاص نيز محدود نمي‌شود. علاوه براين بايد به مصرف بعد تخيلي نيز افزود، زيرا اشياء وسيله فرار و طلسمي است كه فرد با توسل به آن ميتواند جهاني سحرآميز را تصور كند . آرزها به سوي نيازها هدايت شده و در وجود كالا، برآورده مي‌شوند. علت اينكه تبليغ كنندگان همواره در تلاش يافتن تصويري هستند كه مصرف‌كنندگان از خود ، و از من آرماني همواره صرفاً همان الگوي رفتاري است كه در يك متن اجتماعي تحقق مي‌يابد و به عبارت ديگر در ارتباط با ساير افرادي كه از اتحاد آنها با يكديگر هستي اجتماعي ـ فرهنگي خاص، و اكثراً يك ملت، تشكيل مي‌شود. جدل ميان خود و تصوير شخصي يعني بين انگيزه‌ها و ارزشها در مصرف در كشورهاي در حال توسعه، غالباً در ناكامي از مصرف بسنده تجلي مي‌يابد، چه در واقع آنچه فرد مي‌كوشد در مصرف بيابد راهي براي غلبه بر احساس نابسندگي و ميل ورود به اجتماع و نيل به ارتقاي اجتماعي است .

انسان در آرزوي اثبات موجوديت خود و تعريف «من» و تعيين جايگاه و نقشش در رابطه با ديگران، در طلب فرآورده‌ها ، ماركها و تصويرهايي است كه با تصورش از اينكه كيست، كه بايد باشد ، وبنا به معجزه يا جادويي، كه خواهد شد ، سازگار و متناسب باشد .

پس اشكال، به خصوص اشكال نمادي الگويي كه افراد بر مبناي آنها هويت خويش را تعيين مي‌كنند بيان يك روش خاص جامعه‌پذيري است . اين شيوه جامعه‌پذيري نه تنها از پيامها و اطلاعاتي كه فرد از جامعه به طور كل دريافت مي‌كند، بلكه از منزلت اجتماعي او كه براي مثال به شغل و پايگاه اجتماعيش نيز مربوط است، سرچشمه مي‌گيرد . الگوهاي مصرف در همه موارد بايد با هويت فرهنگي جامعه كاملاً پيوستگي داشته باشد ، البته بايد به الگوهاي مصرف متفاوتي كه به دليل عدم تجانس نظام اجتماعي ـ فرهنگي و دامنه قشربندي اجتماعي ـ اقتصادي كمابيش با يكديگر تفاوت دارند توجه داشت . در كشورهاي جهان سوم ،منطبق تفكيك اجتماعي بر مبناي مصرف تنها در ايجاد يك سلسله مراتب اجتماعي ـ فرهنگي و پويايي و تحرك اجتماعي بازتاب نمي يابد بلكه به شكل يك برخورد متقاطع فرهنگي و ستيز بين «سنت و تجدد»نيز پديدار مي‌گردد . معرفي و گسترش تجدد از طريق فرآيند قالب شكني ، آمال و نيازها و قالب ‌ريزي مجدد آنها پويايي اجتماعي مصرف را در پي‌دارد. در اين چهارچوب ، الگوي ارتباطات با الگوي مصرف رابطه مستقيم دارد، از يك سو الگوي مصرف حاصل مجموعه پيامها و علايمي است كه نگرش مردم را شكل مي‌دهد ، و در رفتار هاي مصرفي آنها تبلور مي‌يابد . واز سوي ديگر مصرف خود يك الگوي ارتباطي بين انسان و جامعه و بين انسان و خود اوست. اما همانگونه كه ج. آتالي به نحو شايسته‌اي مطلب را ادا مي‌كند، «انسان منفعل و ساكت مانده و مي‌گذارد اشياء وسيله‌ساز ايجاد فرهنگ او ، كد گذار نظام سلسله مراتب و جايگزين گفت و شنود شوند .»

در نتيجه الگوهاي مصرف بازتابي خواهند بود از ديگاهها و الگوهاي آمال سنتي يا جديد، موروثي يا وارداتي. اگر شركتهاي فرامليتي وسايل ايجاد الگوهاي مصرفي در كشورهاي در حال توسعه را داشته باشند، بنابراين در ژرفاي فكر انسان و در آمال و آروزهايش نفوذ مي‌كنند. در اين مفهوم ايجاد الگوهاي مصرف بخشي از يك فرآيند فرهنگ‌پذيري است كه الگوهاي مصرف خود ملهم از آنند.

ايجاد الگوهاي مصرف و فرهنگ‌پذيري

تأثير شركتهاي فرامليتي در ايجاد الگوهاي مصرف در دو سطح صورت مي‌گيرد. در وهله اول اين شركتها به توسعه الگوهاي مصرفي رايج در كشورهاي جهان سوم كمك مي‌كنند. در وهله دوم شركتها مي‌كوشند كالاها و فرآوردهاي جديد راكه كم و بيش پيچيده‌تر از فرآورده‌هاي قبلي است جايگزين فرآورده‌هاي سنتي كنند. بنابراين موفقيت تجارتي اين شركتها در تمامي ساختار مصرف كشورهاي در حال توسعه تأثير مي‌گذارد .

قبلاً بيان شد كه شركتهاي فرامليتي انتقال دهنده و اشاعه دهنده نظامهاي بازنمايي و هنجاري و نظامهاي بياني ( نيازها و الگوهاي رفتاري ) اند . تفكري كه اساس اين نظامها را تشكيل مي‌دهد آن است كه براي مثال پاداش تلاش فرد در كارش دسترسي يافتن به كالاهاي مصرفي است، و افزايش مصرف شاخص عمده توسعه اقتصادي محسوب مي‌شود. بنابراين، ترويج چنين منطقي و تلاش براي مصرف بيشتر درنيروي محركه تغيير اجتماعي نقش مهمي دارد. به اين معنا كه شركتهاي فرامليتي به دليل ماهيت عقلانيت خود ،‌در پيوستگي و يگانگي روزافزون كشورهاي جهان سوم با نظام اقتصاد تجارتي دخالت دارند. اعتبار و ارزش فرد در اين نظام اقتصادي تا حد زيادي به كالاها و خدماتي كه در دسترس دارد و همچنين به پايگاه اجتماعي وابسته به اين خدمات منوط است. اين عقلانيت به طرق گوناگون مطرح مي‌گردد، در زمينه ارتباطات، پيامهاي پخش شده توسط رسانه‌ها ( تلويزيون ، سينماو تبليغات ) با نمايش امتيازات جامعه مصرفي و ايجاد اشكال بازنمايي و نظامهاي هنجاري ، نقش مهمي بازي مي‌كنند. افق احتمالات بسط يافته و طيف وسيعي از كالاهايي را در بر مي‌گيرد كه قبلاً ناشناخته و مطلوبيتشان نامعلوم و تصور ناشدني بود. به موازات اين جريان ، گرايش روزافزوني به تقليد از سبك زندگي غربي و توليدات غربي به وجود مي‌آيد، انگيزه‌هاي افراد به نحو فزاينده‌اي به سمت دسترسي به مصارف تجارتي سوق داده مي‌شود. ارزشهاي سنتي تا حد زيادي بي‌اعتبار مي‌گردد، و تصور ذهني فرد از جامعه و نقشي كه در آن دارد، تغيير مي‌كند . اين فرآيند تخريب بذر ساختارها وكدهاي اجتماعي جديد را در خود دارد كه توجه فرد را به دنياي خارج از جامعه‌اش معطوف مي‌كند و به گفته هشيللر او را به يك انسان مصرف كننده مبدل مي‌سازد . وابستگي در مورد ارتباطات و توسعه يك نظام اقتصادي و اجتماعي بر مبناي پويايي نيازهاي مادي دو پديده كاملاً مرتبط به يكديگر به نظر مي‌رسند، زيرا اسلوب زندگي كه رسانه‌ها و به خصوص تليغات به آنها اعتبار مي‌بخشند درتحليل‌نهايي چيزي جز تزيين ويترين براي نظام موجود اشياء نيستند. ميزان فرهنگ‌پذيري آنچنان بالاست كه در اثر موارد در پيامهايي كه توسط رسانه‌ها انتقال مي‌يابد «سنت » معادل «عقب افتادگي » و «تجدد »، معادل «رشد » آورده مي‌شود.

كاركنان شركتهاي فرامليتي نيز، صرفنظر از مقامي كه در شركت دارند، با اشاعه اخلاق شركتها در اين فرآيند تخريب نقش مهمي دارند . همان طوري كه قبلاً اشاره شد، اشتغال به كار در اين نوع شركتها مستلزم پذيرش مقررات و هنجارهاي مربوط به آنهاست . مصرف كالاهاي ساخت شركتهاي فرامليتي و اثرات نمايشي منبعث از آنها در ايجاد اخلاق مصرف مادي مؤثر است .

نكته آخر اينكه اين شركتها گرايش دارند عادات مصرفي را به گونه‌اي كه به سود آنها باشد شكل دهند و بنابراين درصددند تا فرآورده‌هاي خود را جايگزين كالاهاي سنتي كنند، و براي برخي كالاها و خدمات خود تقاضاي تجارتي منظمي كه قبلاً وجود نداشته به وجودآورند . همچنين برخي نيازها و خواستها را به سوي ماركهاي خارجي سوق دهند . از يك ديدگاه كلي شواهد آشكاري دال بر وجود يك فرآيند برون‌گرايي مشاهده مي‌شود كه برطبق آن سليقه‌ها به جهان خارج از جامعه فرد هدايت مي‌گردد . اين فرآيند با منافع تجارتي شركتهاي فرامليتي ارتباط مستقيم داردو ما را به اين باور مي‌كشاند كه اين شركتها را عاملان فعال انتقال حقيقي رجحانها تلقي كنيم .

مكانيزمها و نمونه‌هايي از برون گرايي

سياست‌هاي تبليغاتي و تشويق فروش كالا بدون شك يكي از مؤثرترين طرق نفوذ شركتهاي فرامليتي است، و در تغيير نيازهاي اساسي افراد و هدايت آنها به سوي ماركها و فرآورده‌هاي خاص دخالت دارد. قطعاً اين انتقال سليقه‌ها برآيند سياستهاي گسترده بازاريابي و تأثير آنها برمعرفها و هنجارهاست . م. گلدفري و س. لانگدون (1979)، يادآوري مي‌كنند كه در سال 1973، 80% آگهي‌هاي تبليغاتي راديو سواحلي دركنيا به شركتهاي فرامليتي تعلق داشت . از جمله اين شركتها مي‌توان براوك باند، نستله، لگليت ـ پالموليو، كوكاكولا، يونيليور، گلاسكو و استرلينگ وينتراپ را نام برد.

هدف اصلي اين تبليغات ايجاد نيازها و بنابراين فرآورده‌هايي است كه مي‌توانند اين نيازها را برآورده سازند. فرآورده‌هايي كه عملاً تنها شركتهاي فرامليتي قادر به توليد آنها هستند. براي مثال شركت يونيليور براي فروش خود برنامه‌هاي تبليغاتي جهاني بسيار مهمي اجرا مي‌كند. اين برنامه‌ها غالباً باعث مي‌شود تا مردم تمامي علاقه خود را به فرآورده‌هاي داخلي از دست بدهند. مثلاً همين شركت تلاش مي‌كند تا در هند مارگارين واناپستي را جايگزين كره محلي كند و به نظر مي‌رسد كه اين محصول داخلي كلاً از بين برود. اين شركت در ايجاد نياز به پودرهاي پاك كننده شيميايي و مواد ضدعفوني كننده و نتيجتاً در نتيجه ايجاد بازاري براي اين محصولات خود در اندونزي موفق بوده است .

علاوه براين توانسته است فروش بستني ، سوسيس و اغذيه منجمد شده خود را در مناطق درون مرزي سيرالئون و ليبريا گسترش دهد ، يعني در مناطقي كه كمتر مي‌توان از آنها به عنوان مناطق داراي « درآمدهاي احتياطي » سخن گفت و آذوقه‌رساني به آنها معمولاُ توسط هواپيما صورت مي‌گيرد.

در آمريكاي لاتين قدرت تبليغات به حدي است كه حتي روستاييان بسيار فقير نيز عملاً خودرا ملزم به نوشيدن نوشابه‌هايي چون كوكاكولا و پيسي مي‌دانند، ولو آنكه به قيمت فروش محصولات طبيعي‌شان تمام شود .

ر. لدوگار با مطالعه دو كشور برزيل و مكزيك ، موفقيت شركتهاي فرامليتي را در ايجاد نياز به نوشابه‌هاي غير الكلي نشان مي‌دهد. براي مثال ؛ مصرف سالانه اين نوع نوشابه‌ها در مكزيك رقم قابل ملاحظه 14 ميليارد بطري يعني براي هر نفر 5 بطري طي يك هفته بوده است ( در مكزيك 40% نوشابه‌هاي مصرفي پپسي كولاست ). شستشوي مغزي تجارتي آنچنان قوي است كه ساكنين برخي روستاهاي مكزيك به رغم درآمد اندك خود متقاعد شده‌اند كه بدون اين نوشابه‌ها نمي‌توانند زندگي كنند و بايد هر روز آنها را مصرف كنند . در سال 1979 يك كشيش مكزيكي با اشاره به اين مطلب مي‌نويسد:

« شنيده‌ام بعضي از روستاييان مي‌گويند بدون مصرف روزانه نوشابه‌هاي غير الكلي نمي‌توانند زندگي كنند . برخي ديگر به خاطر نمايش پايگاه اجتماعي خود هر روز با غذايشان بايد نوشابه بنوشند، به خصوص مواقعي كه ميهمان دارند. اكثراً فكر مي‌كنند كه بايد روزانه اين نوشابه‌ها را مصرف كنند. اين اساساً ناشي از تبليغات گسترده به خصوص در راديو است كه در اين مناطق كوهستاني شنوندگان فراوان دارد. به موازات اين امر، در اين روستاها فرآورده‌هاي طبيعي مثل ميوه كمتر مصرف مي‌شود، برخي خانواده‌ها فقط هفته‌اي يك بار ميوه مي خورند . »

اساس اين سياستهاي تبليغاتي متقاعد ساختن مردم است به اينكه روشهاي سنتي تغذيه ( ارزن، برنج ، لوبيا،‌ذرت، آب) در قياس با محصولات غربي غالباً پيچيده‌تر ( بسته‌بنديهاي لوكس، تفاوت‌گذاريهاي تصنعي با استفاده از ماركهاي گوناگون ) اهميت كمتري دارد . موضوع مهم در اينجا نمادگذاري اجتماعي كالاهاست . از آنجا كه مردم به خاطر كم‌سوادي خود آسيب‌پذيرترند، تاًثير تبليغات بسيار زيادتر مي‌شود. براي مثال، به كشور كنيا كه قبلاً نيز مورد بحث بوده اشاره مي‌شود. هزينه تبليغات بازاريابي براي صابونهاي توليدي شركتهاي وابسته به شركتهاي فرامليتي در اين كشور 6% و براي صابونهاي توليد داخلي 1% قيمت آنها بوده است . اين خود نشاندهنده سياست هدايت تقاضاهاي داخلي به سوي فرآورده‌هاي پيچيده‌تر (صنعتي )، ( صابون توالت، موادضد عفوني كننده ...) است كه بيشتر بر شكل ظاهري صابون‌ها و جذابيت بسته‌بندي آن تأكيد دارد.

براي ارائه طرحي كلي‌تراز موضوع به هزينه‌هاي تبليغاتي شركتهاي تابع شركتهاي فرامليتي در كنيا اشاره مي‌شود . اين هزينه‌ها در حدود 12 ميليون شلينگ كنياست، در حالي كه بودجه تخصيص يافته در آخرين برنامه پنج ساله كنيا براي ساختن مركز بهداشت روستايي كه دولت از آنها به عنوان عوامل كليدي در بهداشت مناطق روستايي ( حدود 90% جمعيت كشور در اين مناطق سكونت دارند ) ياد مي‌كند، 5/7 ميليون شلينگ است .

يكي از مشهورترين نمونه‌هاي نفوذ خارجي در الگوهاي مصرف، فعاليت شركت نستله و سياست توسعه فروش شير خشك براي اطفال است . اين شركت براي ترويج فرآوردهاي غذايي خود و جايگزين كردن آنها به جاي شير مادر سياست فعالي را به مرحله اجرا درآورد. براي اين منظور روشهاي متفاوتي به كار گرفته شده است :

1ـ توزيع مجاني و غالباً خانه به خانه بطريهاي شير و محصولات لبني ( لاكتوژن )

2ـ اجراي برنامه‌هاي تبليغاتي در بيمارستانها و زايشگاهها . اين برنامه‌ها توسط مأموران خاصي موسوم به «پرستاران شير» صورت مي‌گرفت ، اين پرستاران اونيفورم سفيد مي‌پوشيدند و نتيجتاً به راحتي مي‌شد آنها را با كاركنان بيمارستان اشتباه گرفت .

3ـ توزيع مجاني كارتهاي مربوط به وزن نوزادان با تبليغ لاكتوژن . جمله‌اي هم در اين كارتها نوشته شده بود با اين مضمون كه مادران تاحد امكان بايد كودكان را با شير خود تغذيه كنند . اما عملاً چند درصد مادران قادر به خواندن اين نوشته بودند؟

4ـ تبليغات تلفيقي در بيمارستانها و راديو . در اينجا گفته مي‌شد كه مصرف اين فرآورده‌ها، نيرو و قدرت به كودكان مي‌بخشد( براي مثال اين دو موضوع درنيجريه اهميت زيادي دارند ). در جامائيكا تبليغ به اين شكل بود: «لاكتوژن باعث نيرومندي و سلامتي است » يا «انرژي و قدرت مي بخشد».

مصرف شير خشك همراه با برخي نمادها ، يعني «نو»، «بهتر» و نظاير آن بود. دكتر تي. ان ملت نليما در باب آگهي تبليغاتي كه در سال 1974 به مدت دو سال در راديوي كشور سيرالئون پخش مي‌شد، مي‌نويسد : «آگهي ، مادر از كودكش مي‌پرسيد كه آيا لاكتوژن را دوست دارد؟ كودك با خنده شديدي پاسخ مي‌داد: اوم،‌اوم... مادراني كه اين آگهي را مي‌شنيدند معتقد مي‌شدند كه لاكتوژن براي كودكان بهتر از شير مادر است . اينان نمي دانستند كه در اين آگهي در واقع يك مونتاژ صداست .

يعني در آغاز سوال مادر از كودك ضبط شده و سپس صداي قهقهه و خنده كودك، كه علت آن قطعاً چيز ديگري و احتمالاً همان شير مادر بود ، به آن افزوده شده است» در حال حاضر شير خشك در بسياري از كشورهاي جهان سوم مصرف بسيار وسيعي دارد.

بنابراين فعاليت شركتهاي فرامليتي مي‌تواند به انتقال حقيقي الگوهاي مصرف منجر شود. اين روند انتقال الگوها، نيازها برحسب ماركها تغيير پيدا مي كنند و فرآورده‌هاي پيچيده‌تر و گرانتر جانشين محصولت ساده و ارزان مي‌گردد. به موازات اين فرآيند، تبليغات شركتهاي فرامليتي با ايجاد تمايزات تصنعي بين فرآورده‌ها، موجب از رونق افتادن سريع و جايگزين نمودن آنها با محصولات جديدتر است . نمونه‌هاي برون‌گرايي بسيار فراوان بوده و عواقب تأسف باري دارد. اين تنها چيزي است كه مي‌توان گفت .

روستاييان مكزيك بيش از پيش به مصرف نان سفيد به جاي نان سنتي خودشان كه هم ارزانتر است و هم پروتئين بيشتري دارد، روي آورده‌اند. در جامائيكا مردم عادت داشتند به عنوان صبحانه ماهي و موز كه هر دو ارزان و بسيار مقوي هستند ، مصرف كنند. اما در نتيجه تبليغت اين عادت از بين رفته و اين فكر در مغز مردم رسوخ كرده كه براي صبحانه بهتر است سه رال مصرف كنند. اكنون مردم از محصولات كلوگ استفاده مي‌كنند ، در حالي كه موز در بازار به خاطر نبودن خريدار و مشتري فاسد شده و از بين مي‌رود. ورود شركتهاي دانون‌سا و شامبورسي، شركتهاي تابعه گروه شركتهاي ب.اس.ان ژروهدانون و گروه نستله، در سال 1973 به مكزيك و برنامه‌هاي تبليغاتي مهم آنها تقاضاي كلي براي ماست را تا ميزان 350% افزايش داده است .

فرآيند جانشين‌سازي كالاهاي شركتهاي فرامليتي به جاي محصولات داخلي در مصرف سيگار بسيار مشخص و آشكار است . در اين بخش كاملاً متمركز 8 شركت فرامليتي بر بازار جهاني تسلط دارند : مثل شركت بت ، انگليسي الاصل كه بزرگترين سازنده سيگار دنياست و از هر پنچ سيگاري كه در جهان سرمايه‌داري به فروش مي‌رسد يكي از آن اين شركت است.شركتهاي ديگر عبارتند از گروه امپريال (انگليسي)، امريكن براندز ( ايالات متحده )، مؤسسه فيليپ موريس (انگليسي)، و گروه آفريقاي جنوبي (روتمن، رامبراند ـ روپرت ) . اين شركتهاي فرامليتي در گرايش مردم به مصرف سيگارهاي خارجي (روندبرون‌گرايي)، جايگزين نمودن سيگار داخلي ساخت توليد‌كنندگان كوچك با سيگارهاي صنعتي دخالت مؤثر دارند . اين تغيير ذائقه مصرف‌كنندگان سيگار باعث نابودي تنباكو سياه در بسياري از كشورها نظير هند، پاكستان، جمهوري كره، فيليپين، ارژانتين و يا برزيل شده است. سيگار كرتك در اندونزي، دلتي در سري‌لانكا و بيديز در هند به سود سيگارهاي ملايم نوع ويرجينيايي كنار گذارده مي‌شوند . برنامه‌هاي وسيع تبليغاتي عامل مؤثري در چنين فرآيندي است . علاوه براين ، برنامه‌هاي وسيع تبليغاتي شركتهاي فرامليتي توتون، معرف آهنگ عمومي جريان بازاريابي شركتهاست. تأكيد اصلي در اين برنامه‌ها بركليشه‌هاي آمريكايي است و «تجمل‌گرايي، پايگاه اجتماعي، سطح زندگي عالي و تصوير كابوي عاشق آزادي » مضاميني هستند كه لاينقطع تكرار مي‌شوند .

گاهي ايجاد بازارهاي جديد به خاطر يافتن مفرهايي است براي فروش فرآورده‌هاي واسطه‌اي برخي شركتهاي فرامليتي ف. لاپ و جي. كالينز ، به مورد شركت رالستون‌ـ پورينا اشاره مي‌كنند. اين شركت عامل گسترش صنعت پرورش مرغ در كلمبياست، نه از آن رو كه مرغ و جوجه را به ماده كليدي رژيم غذايي مردم اين كشور مبدل سازد، بل به خاطر آنكه براي محصول اصلي كارخانه،‌يعني كنسانتره‌هاي غذايي براي حيوانات، بازار ايجاد كند. به پيروي از همين سياست تسهيلات و امكانات خاصي در اختيار مرغداران گذارده شد. در نتيجه بين‌سالهاي 1971 ـ 1967 توليد مرغ در كلمبيا دو برابر گرديد، يعني از 11 ميليون به 22 ميليون رسيد .

كودكان به دليل آنكه به عنوان خريداران بالقوه به راحتي تأثير پذيرند، هدف مطلوبي براي شركتهاي فرامليتي محسوب مي‌شوند. براي مثال، برخي مؤسسات توليدكننده نوشابه‌هاي غير الكلي درآمريكاي لاتين و مركزي درمقابل فروش مستقيم محصولات خود در مدارس به هنگام برگزاري جشنها، نوشابه‌و يخچال را به طور رايگان دراختيار اين مدارس قرار مي‌دهند . شركتهاي ديگر نظير جنرال فودز در مكزيك با گذاردن مجسمه‌هايي كوچك نظير شخصيتهاي كارتوني والت ديسني در بسته‌بنديها، در واقع براي محصولات خود بازاريابي مي‌كنند.

بسياري از كالاها ( كوكاياپپسي ) نماد تعلق به دنياي مدرن تلقي مي‌شوند ، و اين همان چيزي است كه تبليغ كنندگان برآن بسيار تأكيد مي‌ورزند. ه.والتر در مقاله نشريه بسيار معتبر تجارت جهاني كلمبيا كه به بررسي سياستهاي بازاريابي در كشورهاي در حال توسعه اختصاص يافته بود، اين پرسش را مطرح مي‌كند كه آيا «مردم به اندكي تجمل نظير نوشيدن نوشابه‌هاي غير الكلي يا كشيدن سيگارهاي معطر نياز ندارند؟»

بحثها و توضيحات مسئول بودجه‌هاي تبليغاتي پپسي كولا و كوكاكولا در برزيل به خوبي بيانگر تأثير اجتماعي شركتهاي فرامليتي در ايجاد الگوهاي مصرفي است. او مي‌گويد: «در اين كشور هيچ راهي براي هدايت و كاناليزه كردن طغيان جوانان وجود ندارد، نسل كنوني از هيچ آموزش سياسي يا اجتماعي بهره‌مند نيست. ما يك مكانيزم اعتراضي به وجود آورده‌ايم كه در مصرف كاناليزه مي‌شود. پپسي، تصويري جديد و جوان است، آنها نيز خوشحالند چون جوان هستند و چون جوان هستند، پپسي مي‌نوشند.»

بنابراين ورود شركتهاي فرامليتي دقيقاً با واژگوني الگوهاي مصرف كه برخي از آنها طي چندين قرن بدون تغيير باقي مانده‌اند همزمان است . اما ايجاد الگوهاي مصرف جديد مي‌تواند نتيجه مكانيزمهاي كمتر تعمدي ديگر نيز باشد . فرآورده‌هاي شركتهاي فرامليتي هم به خاطر كيفيات طبيعي (لوكس ونوبودن ) و هم به خاطر نمادهاي اجتماعي وابسته به آنها به سهولت از سوي برگزيدگان داخلي كه شديداً مجذوب اسلوب زندگي غربي و محصولات غربي هستند پذيرفته مي‌شود . پيامد اثرات نمايشي قوي اين جريان ، گسترش نيازها و اشيا در كل جامعه است . در اينجا بايد از تأثيرتقليدي سخن گفت . شركتهاي فرامليتي كالاهايي راعرضه مي‌كنند كه برگزيدگان داخلي سريعاً آنها را مي‌پذيرند و سپس درمدت زمان كوتاهي پس از عرضه اين كالاها، سايرين نيز به تقليد از برگزيدگان مصرف كنندگان اين كالاها خواهند شد، فرآيندي كه ر. نوركس در موردش چني مي‌گويد : «اگر چه مصرف در كشورهاي در حال توسعه به سطح درآمد بستگي دارد اما به تفاوت بين درآمدهاي پايين با بالاترين درآمدها نيز مربوط مي‌شود . طبقات كم درآمد در نتيجه فرآيند كشش و جاذبه اجتماعي به تقليد از طبقات داراي بالاترين درآمدها و به خصوص اعضاي شركتهاي فرامليتي تمايل پيدا مي‌كنند. »

طرح كلي در اين جريان چنين است : شركتهاي فرامليتي محصولات جديد را در كشورهاي درحال توسعه عرضه كرده و نيازهاي مصرفي آنان را به جانب اين كالاها هدايت مي‌كنند.

روشهاي نفوذ متنوع وگوناگون است ( عمدي با استفاده از تبليغات، نسبتاً غير عمدي از طريق نمايش )، اما همگي در جهت هدايت الگوهاي مصرف به سوي كالاها و خدمات توليدي شركتهاي فرامليتي مشاركت دارند. ايجاد عرضه خود موجد تقاضاست. درست است كه اين محصولات بدون در نظر گرفتن نيازهاي اساسي مردم به بازار عرضه مي‌شوند و اين چيزي نيست كه شركتهاي فرامليتي نسبت به آن بي‌اطلاع باشند، بلكه بالعكس «اين روش عادي و متداول انجام دادن امور از سوي آنهاست » اين سياست و عواقب ناشي از آن، نمايش جديدي از تضاد و برخورد دو نوع منطق است، زيرا براي يك شركت فرامليتي انتخاب يك برنامه تبليغاتي قبلاً آزموده شده به زباني ديگر به مراتب راحت‌تر است تا عرضه و يا توليد فرآورده‌هايي نو متناسب با نيازهاي خاص محلي.

بنابراين مي‌توان چنين نتيجه‌گيري كرد كه شركتهاي فرامليتي با معرفي عادات مصرفي غربي در كشورهاي درحال توسعه در ايجاد فرآيند جهاني برون‌گرايي فرهنگي دخالت مؤثر دارند. زيرا آداب تغذيه بازتاب روشي است كه ملتها طرز فكر و رفتار خود رابه وجود مي‌آورند ، آنها را هدايت مي‌كنند، سنتهايشان را تلفيق واحياء مي‌سازند و رسوم خود را با رسوم انتقال بافته از سوي ديگر فرهنگها در هم مي‌آميزند.

از اين ديدگاه بسط و ازدياد موفقيت جهاني غداهاي آماده‌اي نظير مك‌دونالد را نه به واسطه فروش (زياد) اين محصولات، بلكه بيشتر به خاطر شيوه زندگي و نمادهاي وابسته به آن بايد توجيه كرد.

نكته ديگر اين است كه سواي اهميت اجتماعي ـ فرهنگي تأثير شركتهاي فرامليتي در ايجاد الگوهاي مصرف، نفوذ آنها باعث بروز انحرافاتي در ساير حوزه‌ها نيز مي‌گردد. تغيير گرايش مصرف كشورهاي جهان سوم به جانب كشت برخي محصولات كشاورزي كه عمدتاً ناشي از استفاده از سموم دفع آفات است ( كه شركتهاي فرامليتي در توليد آنها نقش عمده دارند) وابستگي اقتصادي و تكنولوژيكي اين كشورها را افزونتر مي‌كند. اما عمده‌ترين فرآيند اين جريان تخصيص نادرست منابع كمياب است . با تغييرمحصولات كشاورزي، بهاي آنها همگام با كاهش ارزش غذايي در نتيجه افزودن چربيها و مواد شيميايي، افزايش مي‌يابد. از سوي ديگر تأكيد برتوليد و مصرف فرآورده‌هاي حيواني، موجب اتلاف عمده منابع گياهي است. براي مثال دركلمبيا با گرايش به كشت علوفه به جاي كشت حبوبات و سبزيجات نه تنها منبع پروتئيني‌گراني جايگزين يك منبع پروتئيني ارزان شده، بلكه عملاً كاهش ذخاير پروتئيني را به دنبال داشته است، چون پروتئين منابع حيواني به مراتب كمتر از صنايع گياهي است. در اينجا به مثالي كه قبلاً آورده شده است، بر مي‌گرديم. طبق بررسيهاي انجام شده، حاصل كشت علوفه در يك جريب زمين اختصاص يافته به پرورش مرغ و ماكيان در منطقه واله ،‌برابر است با پروتئيني كه از كشت ذرت يا لوبيا درهمين زمين به دست مي‌آيد.حال اگر در اين زمين سويا كشت شود، ميزان پروتئين حاصله 16 برابر بيشتر از كشت علوفه مرغداري خواهد بود. قبلاً گفته شد كه توليد جوجه در وهله اول به خاطر منافع شركتهاي فرامليتي در توليد خوراك و علوفه حيواني بود. مثال ديگر كه جمع اضداد است ، كشور مكزيك يعني مهم‌ترين صادر كننده پرتقال است. تا سال 1979 در نوشابه فانتا يا اورانج كراش از آب پرتقال استفاده نمي‌شد . از اين تاريخ به بعد دولت تصويب كرد كه حداقل، 1% آب پرتقال بايد به اين نوشابه‌ها افزوده شود. آخرين مثال در اين مورد كاپرال شعبه شركت نستله در ساحل عاج است . اين شركت عامل توسعه و رواج مصرف قرص‌هاي مگي در كشور فوق است. در حال حاضرخانواده‌هاي ساحل عاجي به طور متوسط سالانه 700 قرص مگي ـ روزانه 2 قرص براي هر خانواده ـ مصرف مي‌كنند. اين قرص جزء مهمي از رژيمهاي غذايي مردم ساحل عاج و به خصوص فقيرترين اقشار جمعيت شده است. قرص مگي كه در كشورهاي غني حكم چاشني و مكمل غذا را دارد به عنوان يك غذاي اصلي براي تغذيه كافي نيست. اين محصول از پروتئين گياهي درست شده و مصرفش دريك رژيم غذايي كه خود دچار كمبود پروتئين حيواني است، باعث تشديد كمبود غذايي ـ به خصوص از نظر كمبود اسيد آمينه ـ مي‌گردد، امري كه در كشور فوق مشهود است .

بنابراين ترديدي نيست كه شركتهاي فرامليتي قدرت هدايت خواستها و نيازهاي مردم را به سوي محصولات و يا خدمات خود دارند. اگر الگوهاي مصرف بازتاب ذهنيتها و تا حد بسيارزيادي آمال مردم باشند، ايجاد الگوهاي مصرف شكلي خاص از برون‌گرايي اجتماعي‌ـ فرهنگي ملل جهان سوم و جدا ساختن آنها از ريشه‌ها يا حافظه‌هايشان است. از اين ديد شركتهاي فرامليتي را مي‌توان به عنوان عاملان فعال دگرگوني اجتماعي تلقي كرد. كه فرهنگ‌زدايي افراد را به دنبال دارد و كمترين اعتنا و توجهي به ضرورتهاي دگرگوني مستقل و ملي كشورهاي فقير ندارد.

1_fast _ food 2_ valle 3_ orange vrush

كتاب شركت‌هاي فرامليتي و توسعه درونزا

ترجمه عبدالحميد زرين قلم

فاطمه فراهاني

ازانتشارات كميسيون ملي يونسكو در ايران با همكاري معاونت پژوهشي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:50 PM - روز چهارشنبه 28 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 شناخت و تحليل الگوي مصرف ملي، ازآن‌رو مهم است كه ما را در جهت‏گيري و سياست‏گذاري‏هاي كلان اقتصادي ياري مي‏كند؛ زيرا مصرف، بخش اصلي اقتصاد هر كشوري است.آمار موجود حاكي از آن است كه بيش از 80 درصد از درآمد ملي در سال‏هاي 1370 به بعد را خانواده‏ها و دولت مصرف كرده‌اند.

شناخت و تحليل الگوي مصرف ملي، ازآن‌رو مهم است كه ما را در جهت‏گيري و سياست‏گذاري‏هاي كلان اقتصادي ياري مي‏كند؛ زيرا مصرف، بخش اصلي اقتصاد هر كشوري است.
بايد بدانيم نيروهاي اثرگذار بر الگوي مصرف ملي كشور چه هستند؟ آيا الگوي مصرف كنوني، جهت‏گيري توسعه‏اي دارد يا ضد توسعه است؟ ضعف‏ها و آسيب‏هاي اصلي الگوي كنوني چه هستند؟ چه راهكارهايي براي برطرف شدن اين ضعف‏ها وجود دارد؟
براي پاسخ به اين پرسش‏ها، در اين نوشتار، نخست آسيب‏هاي الگوي مصرف ايران را بررسي و سپس راهكارهايي براي تصحيح اين الگو معرفي مي‏كنيم.

يك ـ بالابودن سطح مصرف
مصرف، يكي از دو ركن اصلي تشكيل‌دهنده تابع درآمد ملي است. ركن ديگر اين تابع، پس‏انداز است كه اين دو با هم رابطه معكوس دارند؛ هر چه مقدار مصرف از درآمد ملي كمتر باشد، فرصت براي پس‏انداز و در نتيجه سرمايه‏گذاري بيشتر در جامعه فراهم مي‌شود.

الگوي مصرف جامعه ما در اين زمينه قابل تأمل است. نكته مهم آنكه، سهم مصرف از درآمد ملي بالاست. آمار موجود حاكي از آن است كه بيش از 80 درصد از درآمد ملي در سال‏هاي 1370 به بعد را خانواده‏ها و دولت مصرف كرده‌اند.

نامعقول بودن الگوي مصرف در كشور به ‌اندازه‌اي جدّي است كه برخي از مصارف در ايران، رشد بالاتري نسبت به مصرفي‏ترين كشورها دارد. براي نمونه، رشد مصرف فرآورده‏هاي نفتي در ايران در سال 1375 نسبت به سال قبل، 6.7درصد بوده است... . رشد مصرف فرآورده‏هاي نفتي در ايران حتي از ميانگين رشد مصرف در خاورميانه و جهان نيز بيشتر بوده است و اين در حالي است كه رشد مصرف در خاورميانه، به‌طور متوسط كمتر از 2.6 درصد بوده است.1

دو ـ مدگرايي
مد، يك هوس عمومي‌ است كه از ضعف‏هاي روحي انسان (احساس كمبود و حقارت، چشم‌وهم‏چشمي‌ و تمايل به اثبات برتري) سرچشمه مي‏گيرد و از آن بهره مي‏جويد.2

مدگرايي، انحرافي است كه بلاي جان جوامع بشري شده است. هرچند در گسترش مد، عامل رواني مصرف كننده بسيار اثرگذار است، عوامل اجتماعي و اقتصادي مانند تبليغات، عرضه بيش از حد كالا، ايجاد نياز به مصرف و از همه مهم‏تر تهاجم فرهنگي اثر فراوان دارد. بايد توجه كرد كه مد، كالاي نو عرضه نمي‏كند، بلكه تنها موجب تغيير شكل و مشخصات ظاهري كالا مي‌شود و هرچند به ظاهر در پي ارضاي سليقه‏هاي تنوع‌طلب است، مايه اتلاف وقت، پول و انرژي مصرف‌كننده مي‌شود. بنابراين، افزون بر لطمه زدن به اقتصاد خانواده، اقتصاد كشور را نيز به سمت وابستگي سوق مي‏دهد و مقدار قابل توجهي از درآمد ملي صرف آن مي‌شود. غالباً محور اين مصرف‏ها زنان هستند.


سه ـ اتكاي درآمد ملي بر نفت
درآمد ملي، عاملي اصلي در تعيين الگوي مصرف يك كشور است. اگر منابع تجهيز درآمد ملي، در عين متنوع بودن، از ثبات نسبي برخوردار باشند، مي‏توان الگوي مصرف مناسب و برنامه‏ريزي شده‏اي براي آن كشور تدارك ديد.

در ايران، درآمد ملي متكي بر درآمد نفت است. از طرفي، قيمت نفت تحت تأثير عواملي متعدد و غالباً سياسي است. در واقع، مي‏توان گفت در بازار جهاني، بيشتر صادركنندگان نفت به دلايلي نمي‌توانند قيمت كالاي راهبردي خود را تعيين كنند و بيشتر قيمت‏پذير هستند. بنابراين، مصرف و سرمايه‏گذاري و ديگر عوامل اقتصادي كشور ما كه از درآمد ملي اثر مي‌پذيرند، با نوسان قيمت نفت دچار نوسان مي‏شوند.

چهار ـ مصرف نمايشي و پرستيژي
مصرف‌زدگي در ايران نوعي تفكر جديد و تجدد به شمار مي‏آيد و به تعبير چارلز هَندي: "حتي منشور پر لاف و گزاف شهروند انگليسي [در اينجا، ايراني] در عمل، منشوري مرتبط با مصرف و مصرف‏زدايي است ".3

در جامعه كنوني ما، بخشي از مصرف، نه به ‌دليل نياز به كالاهاي خريداري شده، بلكه به دليل كسب جايگاه و منزلت بالاتر صورت مي‏پذيرد كه آن را "مصرف پرستيژي " مي‏نامند.

دوزنبري معتقد است كه برخي مصارف به خاطر چشم‌وهم‏چشمي‌ و به نمايش گذاشتن و براساس مقياس‏هاي ظاهري مانند اتومبيل، لباس و... براي كسب احترام و فخرفروشي است كه از آن با عنوان ـ تأثير نمايش ـ نام مي‏برد. مصرف نمايشي و تقليدي در بلندمدت، مانع افزايش نرخ رشد پس‏انداز مي‌شود كه بيشتر از راه القاي فرهنگي و به كمك مجلات، فيلم و سفرهاي خارجي، از كشورهاي پيشرفته به كشورهاي در حال توسعه منتقل مي‌شود.

پديده تقليد از مصرف خارجي، نه تنها در ميان مصرف‌‌كنندگان خصوصي كه ميان سازمان‏هاي دولتي نيز به چشم مي‏خورد؛ زيرا با خريد كالاهاي خارجي، انگيزه "مصرف پرستيژي " به وجود مي‏آيد. براي نمونه، درحالي‌كه براي توليد صنعت نساجي كشور تقاضاي كافي وجود ندارد، مصرف‌كنندگان از انواع و اقسام پارچه و پوشاك خارجي در بازارهاي كشور استقبال مي‏كنند.

مصرف نمايشي موجب مي‌شود انسان هويتي مصنوعي در جامعه بيابد و بت‏پرست مدرن شود. قشرهاي محروم نيز براي پوشاندن درد ناكامي خويش بعد از دريافت اندك درآمد، به تقليد مصرفي روي مي‌آورند و درآمد خود را در جهت تقويت سود توليدكنندگان تجملي يا واردكنندگان آن، به هدر مي‏دهند.

پنج ـ گرايش برخي دولتمردان به رفاه‌طلبي، پس از جنگ
اصلي‏ترين آفت الگوي مصرف در ايران در سال‏هاي پس از جنگ تحميلي، ريشه در سياست‏هاي آگاهانه دولت دارد. در طول اين سال‏ها حركت‏هاي نيازآفرين و به اصطلاح "مانور تجمل " از سوي دولت، در كنار نمايش رفاه‏زدگي و تجمل‌گرايي از طرف ثروتمندان موجب شد، مصرف افزايش يابد. جانشين شدن فرهنگ تجمل‌گرايي به جاي ضروري‌گرايي، اخلاق عملي تجمل‌گرايانه مسئولان در قالب سمينارهاي دولتي، واردات مدرن‏ترين اتومبيل‌ها به‏ويژه از سال 1370 به بعد، واردات انواع كالاهاي لوكس خارجي، نمايشگاه‏هاي بين‏المللي اتومبيل و ديگر كالاهاي مدرن در سال 1371 و مانند آنها، نشانه عزم دولت در تقويت رفاه‏طلبي بود. ساخت برج‏ها و رستوران‏هاي گران‏قيمت، هتل‏هاي چند ستاره، رواج مسافرت‏هاي خارج از كشور، آزادي واردات انواع كالاهاي آرايشي (حداقل تا اواخر 1373)، آزادي ورود انواع سيگارهاي خارجي، نوشابه‏هاي خارجي، اشياي هنري، اشياي گران‌قيمت باستاني، ورود مرواريد اصل، زيورآلات فانتزي، پر آماده و اشياي ساخته شده از پر، گل‏هاي مصنوعي، اشياي ساخته شده از موي انسان و مانند آنها از اين حركت حكايت مي‏كند... .4

نكته اساسي ديگر در بحث الگوي مصرف كنوني ايران اين است كه الگوي توسعه و الگوي مصرف ما، الگويي وارداتي و كپي شده از نسخه‏هاي تجويزي بانك جهاني و صندوق بين‏المللي پول است. اين در حالي است كه در كشور ما هنوز توليد به مرحله‏اي نرسيده است كه بتواند، نياز مصرفي جامعه را تأمين كند و با اين روند، هر روز بين ميزان مصرف و توليد داخلي، شكاف بيشتري ايجاد مي‌شود. به تعبير ديگر، نمي‏توان توليد بنگلادشي داشت و مصرف امريكايي.
شش ـ توزيع نابرابر درآمد و شكاف طبقاتي
توزيع ناعادلانه ثروت بين طبقات اجتماع يكي از موانع اساسي ايجاد الگوي مصرف منطقي و متناسب در كشور ماست. ديويد كلمن درباره اين مضمون مي‏نويسد:

توزيع درآمد، عامل مهمي ‌در تعيين الگوي مصرف يا تركيب مصرف كل در جامعه است؛ زيرا:

اولاً گروه‏هاي متفاوت درآمدي، سبد كالايي متفاوتي را مصرف مي‏كنند. احتمال مي‏رود كه توزيع درآمدي به شدت نابرابر، تقاضا براي كالاهاي مصرفي بادوام، كالاهاي تجملي و غيره را افزايش دهد و تقاضا براي اقلام اساسي و ضروري با مصرف انبوه (مثل پارچه و منسوجات) را كاهش دهد.

ثانياً تغيير در تركيب مصرف كل به تغيير تركيب واردات مي‏انجامد؛ زيرا گروه‏هاي متوسط درآمدي، به احتمال زياد، كالاهاي وارداتي و يا كالاهاي توليد شده داخل را مصرف مي‏كنند (هرچند ممكن است فقيران نيز از چنين كالاهايي استفاده كنند). در نتيجه، صنايع موجود اغلب به توليد كالاهاي غير ضروري مورد نظر طبقات ثروتمند مي‏پردازد.

ثالثاً افزايش واردات نيز موجب بدتر شدن وضع تراز پرداخت‏ها مي‌شود. همچنين ممكن است ديگر بخش‏ها نتوانند در برابر افزايش تقاضا به اندازه كافي واكنش نشان دهند؛ در نتيجه فشارهاي تورمي ‌بروز مي‏كند و در اينجا آنچه انسداد ساختاري (structraul lock) ناميده مي‌شود، تحقق مي‏يابد.5

متأسفانه در سال‏هاي پس از جنگ شاهد پيدايش پديده‏هاي اجتماعي و اقتصادي غيرمنتظره‌اي هستيم كه هيچ‏گونه تناسبي با ارزش زيربنايي و اساس عدالت اسلامي‌ ندارند. ظهور پديده‏هاي ناهنجاري مانند روند فزاينده افزايش شكاف طبقاتي، پيدايش اقليت ممتاز و مرفه 15 درصدي كه 85 درصد ثروت جامعه را در قبضه دارد، رشد قارچ‌گونه برج‏ها و كاخ‏هاي چند ميليارد توماني و اتومبيل‏هاي گران‏بها حتي چند صد ميليون توماني در تهران كه برخي از مسئولان هم به آن معترف و معترض شده‏اند، از شواهد بارز و مؤيد اين ادعاست.6

راهكارهاي پيشنهادي
يك ـ يكي از تحولات اساسي كه بايد در الگوي مصرف فعلي ايران به وجود آيد، تغيير سليقه مردم از كالاهاي خارجي به سوي كالاهاي توليد داخل است.7 در شرايط كنوني با وجود اينكه در بسياري از زمينه‏ها، توليد داخلي مي‏تواند نيازهاي جامعه را برطرف كند، مصرف‏كنندگان ترجيح مي‏دهند از كالاهاي مشابه خارجي استفاده كنند كه اين گرايش را مي‏توان ناشي از باورهاي فرهنگي شكل گرفته در طول سال‏هاي پي‌درپي‌ و نيز كيفيت غير استاندارد توليدات داخلي دانست.

بديهي است كه اصلاح انگيزه مصرف و جهت‏دهي گرايش مردم به سوي كالاهاي ساخت داخل، با صدور بخش‌نامه انجام نخواهد شد، بلكه از طريق ارتقاي فرهنگ مصرف و توليد جامعه ممكن خواهد شد. مردم بايد احساس كنند كه تحمل فشارهاي ناشي از كاهش مصرف و يا تغيير گرايش به سوي مصرف توليد داخلي، در نهايت به نفع خودشان است و به ايجاد نوعي اقتصاد و روابط اجتماعي دروني و مطلوب مي‏انجامد.

بايد فرهنگ اعتماد به كالاي داخلي را در جامعه نهادينه كرد و با تقويت باور عمومي‌ نسبت به كالاهاي آزموده شده، الگوي مصرف داخلي را بهبود بخشيد. براي بهبود كيفيت توليد بايد نظام توزيع را سامان داد؛ زيرا در شرايط كنوني بازار، سهم سود عوامل توزيع، بيشتر از توليدكنندگان است و اين در كيفيت توليد داخلي اثر مي‌گذارد.

اينكه به غلط، روي برخي اجناس عبارت "براي صادرات " نوشته مي‌شود، اين‌گونه وانمود مي‌كند كه ما در كشور تنها كالاهاي بي‌كيفيت مصرف مي‏كنيم، ولي بايد جنس بهتر را مصرف كنيم. بايد دانست كه توجه به بهبود كيفيت كالا براي تأمين بازار مصرف داخلي، به مراتب مهم‏تر از توجه به راهبرد توسعه صادرات و بازاريابي خارجي است.

دو ـ از سوي ديگر، وضع نابهنجار مصرفي جامعه به‌گونه‌اي است كه نمي‏توان آن را تنها با برنامه‌هاي اخلاقي كنترل كرد، بلكه دولت بايد با كنترل مصرف و معرفي فرهنگ رياضت و قناعت، راه رسيدن به اقتصادي سالم، شكوفا و پويا بر پايه اصول مكتب اسلام را هموار كند.

سه ـ الگوي مصرف را نمي‏توان تنها با افزايش قيمت‏ها تغيير داد، بلكه بايد همراه با روش‏هاي تبليغاتي و آموزش و برانگيختن مردم به شيوه زندگي اسلامي، امتيازهاي مالياتي براي صرفه‌جويان، پيش‏بيني يا مجازات‏هايي براي اسراف‌گران اعمال شود.

چهار ـ معرفي الگوهاي مصرفي همسو با شئون اسلامي در زمينه مصرف امكانات. مي‏تواند عامل مؤثري در تغيير روش مصرف و نيز منتقد اثرهاي منفي آن باشد. عالمان دين مي‌توانند با معرفي الگوهاي برانگيزاننده ديني، به محدود كردن اميال مردم به كالاها و الگوهاي مصرفي بپردازند. جهت‏گيري ارزشي، شروع مفيدي براي يك گفتار منتقدانه ديني از مصرف‏گرايي ـ به عنوان فعلي حرام و عملي همسو با نظام سرمايه‏داري ـ است.

پي نوشت:
1 . روزنامه همشهري، 9/5/1375.
2 . پرويز زارعي، بازاريابي و مديريت بازار، ص 249.
3 . چارلز هندي، عصر تضاد و تناقض، ترجمه: محمود طلوع، ص 34.
4 . يداللّه‏ دادگر، نامه مفيد، ش 15.
5 . ديويد كُلمن، اقتصادشناسي توسعه نيافتگي، ترجمه: غلامرضا آزاد، ص 109.
6 . ماهنامه صبح، سال دوم، ش 62، ص 75؛ نك: كيهان، 28/8/1375.
7 . لسترتارو، الگوي مصرف دروني ژاپني‏ها را عامل توسعه آنان مي‏داند و مي‏نويسد: "تنها 16 درصد ژاپني‏ها معتقدند كه در صورت ارزان‏تر بودن، بايد كالاهاي خارجي مصرف گردد. " اين در حالي است كه در كشور ما، برخي حاضر نيستند كالاهاي داخلي را كه گاه از كيفيت بالاتري برخوردار هستند و حتي قيمت كمتري نسبت به كالاهاي خارجي دارند، مصرف كنند. (لسترتارو، رويارويي بزرگ، ترجمه: عزيز كياوند، ص 163)

نويسنده: مجيد نوريان


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:48 PM - روز چهارشنبه 28 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 با گسترش نظام سرمايه سالاري و حكومت بازار و همچنين گسترش رسانه هاي تبليغاتي، مردم روز به روز به مصرف بيشتر كالاهاي لوكس و غيرضروري و ناسالم تشويق مي شوند. به علاوه، در سايه تضعيف روابط اجتماعي، تمايل مردم به داشتن سبك زندگي مرفه خانواده هاي ثروتمند تبليغات تلويزيوني، با رشدي چشم گير روبه رو شده است. اين «ولخرجي متظاهرانه» كه محصول اتحاد ابر شركت هاي تبليغاتي، مؤسسات بزرگ بازاريابي و مشاوران آنها با شركت هاي غول پيكر صنعتي است، بدون توجه به ضرورت و كيفيت كالاهاي تبليغ شده، تنها بر كميت بيشتر مصرف اتكا دارد. نويسنده اين مقاله پيشنهاد مي كند كه با تقويت نظام مشاركت و تشويق به خريد گروهي و پي گيري شكايات مشتريان و همچنين توسعه آگاهي شهروندان، اين وضعيت بغرنج بهبود يابد.

توريستن ويبلن جامعه شناسي كه تئوري «ولخرجي متظاهرانه» را براي اولين بار در سال هاي پاياني قرن نوزدهم مطرح نمود، مطمئناّ در صورتي كه الگوهاي كنوني مصرف دنياي ما را مشاهده مي كرد، از خجالت آب مي شد. چرا كه در عصر حاضر، خريد كالاهاي لوكس و غيرضروري، به هدف و آرزوهاي زندگي افراد زيادي تبديل شده است.

ژوليت شور استاد دانشگاه  هاروارد، در كتاب اخير خود با عنوان «آيا آمريكايي ها خريدهاي زيادي انجام مي دهند؟» به واقعيتي با عنوان «مصرف گرايي نوين» در عصر حاضر اشاره مي نمايد كه در آن، با بالا رفتن معيارهاي زندگي، افراد هيچ توجهي به قدرت خريد خود نمي كنند.

البته بيشترين سهم از خريد كالاهاي لوكس به ميليونرهاي تازه به دوران رسيده اختصاص دارد. افرادي كه در دوره هاي رياست جمهوري ريگان، بوش و كلينتون توانستند به ثروت هاي زيادي دست يابند. اما نكته مهمي كه شور به آن اشاره مي كند اين است كه در اين ميان، حتي افرادي كه نتوانسته اند به ثروت مناسبي هم دست يابند، از خريدهاي اسراف گونه استقبال مي كنند.

بايد دانست، نيرويي كه اين موج مصرف گرايي را به وجود آورده است، استفاده از روش هاي نوين بازاريابي است كه شركت هاي توليد كننده كالاهاي مصرفي، شركت هاي بزرگ تبليغاتي، مشاوران تازه وارد فعاليت هاي بازاريابي و در نهايت، موج فرهنگي مصرف گرايي، بازيگران اصلي اين وضعيت هستند. به عنوان مثال، صنعت ارائه كارت هاي اعتباري، همه ساله حدود 5/2 ميليارد خريد محصولات مصرفي را براي مصرف كنندگان انجام مي دهد كه اين كار باعث تشويق مصرف كنندگان به پرداخت پول بيشتر مي شود. اين شرايط از سويي به رشد صعودي مصرف كارت هاي اعتباري در دهه اخير انجاميده و از سوي ديگر،  به افزايش بدهي مصرف كنندگان منجر شده است. آيا كسي در اين حقيقت ترديد دارد كه تلاش هاي بازاريابي تهاجمي صنعت كارت هاي اعتباري، به رشد تصاعدي و خيره كننده اين كارت ها انجاميده است؟

مثلاّ به صنعت داروسازي توجه كنيد: سرمايه گذاري اين صنعت، در بخش عرضه مستقيم داروهاي توليدي به مصرف كنندگان، در سال 1998 ميلادي تنها 25 ميليون دلار بوده است اما در سال هاي 1994 و 1996 اين عدد به 225 و 610 ميليون دلار افزايش يافت و در نهايت، در سال 1998 ميلادي، حجم اين سرمايه گذاري ها به يك ميليارد دلار بالغ گرديد. هدف از تبليغات عرضه مستقيم دارو به مصرف كنندگان كه در تلويزيون، مجله، اينترنت و ساير رسانه ها ارائه مي شود، پافشاري بيماران به تقاضاي تجويز داروهاي تجاري شركت هاي داروسازي توسط پزشكان است. داروهايي كه ممكن است آنان نيازي به مصرف اين داروها نداشته، غير ايمن بوده و يا گزينه هاي جايگزين ارزان تر و يا بهتري نيز داشته باشند. البته هيچ كس نيز درمورد آثار اين تبليغات مستقيم، سخني به ميان نمي آورد.

خانم شور با اشاره به اين اهرم بازاريابي، به ساير فاكتورهاي اجتماعي دخيل در اين تب لوكس گرايي اشاره مي كند. وي معتقد است كه با تغيير در الگوي توزيع درآمد، فرآيند خريد و مصرف مردم نيز دستخوش تغييراتي گرديده است، چرا كه افراد با درآمدهايي پايين تمايل دارند كه از الگوي مصرف افراد با درآمدهاي بالاتر تقليد كنند. با اين توضيح كه در دهه اخير، فاصله درآمدي افراد هم افزايش يافته است.

در اين ميان، برنامه هاي تلويزيوني با نشان دادن تصاويري از الگوهاي زندگي افراد ثروتمند، اين الگوها را به همه خانواده ها با هر سطح اجتماعي وارد مي كنند. خانم شور معتقد است كه عامل تلويزيون، در كنار از هم گسيختگي پيوندهاي همسايگي و ورود زنان به بازار كار، مصرف كنندگان كشورهاي غربي را ترغيب نموده كه به جاي همراهي با افراد همسايه و همتراز با خود، نگاه خود را به سوي سبك زندگي افراد ثروتمندتر از خويش معطوف نمايند.

البته روند اين «مصرف گرايي متظاهرانه» تنها با تغيير در گزينه هاي خريد فراروي افراد، تغيير نخواهد يافت، بلكه اين كار نيازمند يك تغيير اساسي در باورهاي فرهنگي ويژه اي است كه افراد را به فزون خواهي و مصرف كالاهاي لوكس تشويق مي كند. همچنين بايد سياست هاي دولت ها و جنبش هاي مصرف كنندگان نيز در اين مسير سهيم گردند تا فرآيند خريد مردم، بازنگري گردد.

سازمان هاي مستقل مصرف كنندگان، ارزش هايي جديد، روش هاي جديد تجزيه و تحليل و ايده هاي سياست گذاري جديدي را مطرح مي نمايند كه مي تواند به ايجاد تغيير در اين وضعيت منجر گردد.

در ادامه، من به تعدادي از اقدامات اين سازمان هاي مستقل اشاره مي كنم كه مي توانند مورد توجه قرار گيرند:

الف) خريد گروهي: تشويق شهروندان جامعه به خريد گروهي، باعث كاهش قيمت تمام شده مي گردد.

ب) تبادل گروهي اطلاعات و پي گيري شكايات: مصرف كنندگان مي توانند با استفاده از اينترنت، به تبادل اطلاعات و پيشنهادهاي خود پرداخته و براي پيش گيري مشكلات به وجود آمده ناشي از مصرف كالاهاي مختلف نيز از قدرت چانه زني و پي گيري گروهي بهره جويند.

ج) مشورت ها و مذاكرات گروهي: در سايه قدرت گروه هاي مصرف كنندگان، زمينه لازم جهت تأمين منافع خريداران فراهم مي گردد. همچنين دولت ها نيز از اين روابط استقبال مي كنند.

بدين ترتيب و با بهره گيري از اين روش ها،  فرهنگ مصرفي جديدي به وجود خواهد آمد كه كيفيت را بر كميت ترجيح خواهد داد و با ارزش آفريني براي مشتريان، ويژگي هاي اكولوژيكي و اجتماعي آنان در فرآيند توليد حفظ مي شود. راهي كه سرانجام به مصرف غير متظاهرانه و صحيح كالاها و خدمات منتهي خواهد گرديد.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:50 PM - روز سه شنبه 27 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

مصرف صحيح، قناعت‌ورزي و پرهيز از اسراف و بيهوده مصرف كردن امري است كه در آموزه‌هاي ديني ما نيز مورد تاكيد قرار گرفته و پيش از توجه به هر نكته اقتصادي و اجتماعي در اين زمينه مي‌توان ديني و شرعي بودن اين توصيه را سرلوحه كار قرار داد.در اين مجال كوتاه مي‌خواهيم به راهكارهايي كه در حوزه انرژي (آب، برق، گاز، نفت، بنزين و گازوئيل)‌ براي صرفه‌جويي يا اصلاح روش مصرف وجود دارد، بپردازيم.

قرار داشتن ايران در منطقه گرم و خشك موجب شده تا استحصال و بهره‌وري از آب بويژه آب شرب و سالم موضوع مهمي به شمار رود.

براساس آمارها مصرف آب در ايران 90 تا 95 ميليارد مترمكعب است كه در مقايسه با ديگر كشورها رقمي بسيار بالا به حساب مي‌آيد؛ البته كاهش بارندگي‌ها در سال گذشته و رشد فزاينده بياباني در كشور، ايران را نيازمند به 120 ميليارد مترمكعب خواهد كرد كه در سال‌هاي آتي مصرف اين نعمت الهي تشديد خواهد شد.به گفته وزير نيرو، در حال حاضر بيش از 90 درصد آب‌هاي كشور در بخش كشاورزي به مصرف مي‌رسد كه بهتر است بگوييم به دليل روش نادرست آبياري در اين بخش، بخش زيادي از آب مورد استفاده در كشور هدر مي‌رود.

اصلاح روش آبياري، جمع‌آوري آب‌هاي سطحي و ذخيره‌سازي آن مي‌تواند يكي از روش‌هايي باشد كه از هدررفت آب در زمينه كشاورزي جلوگيري كند. از سوي ديگر، آموزش روستاييان و كشاورزان با روش‌هاي بهينه آبياري، استفاده از روش‌هاي نوين آبياري، قطره‌اي يا باراني نيز مي‌تواند در اين زمينه به اصلاح روش مصرف بهبود بخشد.شناخت نداشتن و آموزش نديدن در زمينه آب كشاورزي بازده آب در اين بخش را كاهش مي‌دهد كه نياز به بازنگري جدي دارد. در سال‌هاي اخير اين موضوع باعث ترك روستا توسط روستاييان و كشاورزان شده كه البته عمدتا به دليل خشكسالي بوده و حتي در اين زمينه بسياري از جنگل‌ها در استان‌هاي شمالي ازجمله استان گلستان بشدت آسيب ديده‌اند.

اين اتفاق در حالي رخ مي‌دهد كه در برنامه چهارم توسعه اقتصادي در ماده 17 آن دولت مكلف شده است با توجه به جايگاه محوري آب در توسعه كشور، <توسعه و اصلاح ساختار مصرف آب و استقرار نظام بهره‌برداري مناسب و با استفاده از روش‌هاي نوين آبياري و كم آبياري، راندمان آبياري به تبع آن كارايي آب به ازاي يك مترمكعب در طي برنامه 25 درصد افزايش يافته و با اختصاص به محصولات باارزش اقتصادي بالا و استفاده بهينه از آن موجبات افزايش بهره‌وري آب را فراهم سازد.>

بايد ديد با وجود اين صراحت قانوني، دولت در كدام بخش توانسته به الگويي صحيح براي افزايش بهره‌وري آب دست يابد. طبيعي است با گزارشي كه وزير نيرو چندي قبل ارائه كرد مبني بر عدم بهره‌وري آب در بخش كشاورزي در روستاها، بيانگر عدم توفيق اين ماده قانوني از برنامه چهارم توسعه است كه البته بايد دلايل آن را نيز جستجو كرد. با اين حال نبايد فراموش كرد كه گناه اين عدم اقبال را نمي‌توان صرفا متوجه دولت كنوني دانست، بلكه اصلاح الگوي مصرف آب رويه دشوار و زمانبري است كه مقدماتش بايد از سال‌ها قبل آغاز مي‌شد.

از سوي ديگر، قانون توزيع عادلانه آب در ماده 19 آن براي روش‌هاي نوين آبياري تاكيد دارد كه بجاست با شرايط استحصال آب از سفره‌هاي زيرزميني با وجود ترازمنفي بارش در بسياري از نقاط كشور، وزارت جهاد كشاورزي نيز در اين زمينه اهتمام جدي ورزد.نكته‌اي كه اهميت بالايي در بخش مديريت منابع آب و روش مصرف آن دارد، توجه به موضوع خشكسالي است؛ بحراني كه چند سالي است كشور ما با آن دست و پنجه نرم مي‌كند و در بسياري از مناطق كشور وجود دارد.

توجه به الگو‌هاي جهاني براي برون‌رفت از اين بحران، برنامه‌ريزي به منظور خشكسالي و جبران خسارات ناشي از آن مي‌تواند در اين زمينه كمك خوبي به دولت كند.

مديريت آب قابل دسترس، موضوعي است كه بانك جهاني در صدر برنامه‌هاي خود در بخش مديريت منابع طبيعي قرار داده است.

برنامه‌ريزي براي خشكسالي و مديريت پيشگيري از وقايع ناشي از آن بخوبي مشخص است، گرچه هيچ تخصص فني براي تعيين زمان بروز سيل، فوران آتشفشان يا زلزله لازم نيست، ولي تجربه شده است كه نااطميناني قابل توجهي نسبت به زمان شروع و خاتمه خشكسالي‌ها وجود دارد، زيرا خشكسالي‌ از حوادث غيرقابل پيش‌بيني است، اما به محض ورود به چنين عرصه‌اي مي‌توان با يك برنامه صحيح و ارائه الگويي براي بهينه‌سازي مصرف و افزايش بهره‌وري آب از شدت بحران كاست يا عبوري آرام را از آن تجربه كرد.

بخش ديگري كه در زمينه آب بايد مورد توجه جدي قرار گيرد، آب شرب است؛ آبي كه در لوله‌هاي خانه‌ها، ادارات و صنايع جريان دارد. تعريف الگويي صحيح براي چگونگي مصرف، تشريح روندي كه توليد آب شرب طي مي‌كند، فرهنگ‌سازي عمومي براي جلوگيري از اسراف و هدرروي آب شرب از روش‌هايي است كه مي‌توان در مديريت مصرف آب شرب به كار برد.

تبيين اهميت جايگاه آب در ارزش‌هاي ديني، اقتصادي و اجتماعي زندگي انسان مي‌تواند گام كوچكي در نشان دادن مصرف صحيح نعمت خدادادي كه حيات بي‌آن ممكن نيست، باشد.

وظيفه رسانه‌هاي عمومي، علما و خطباي ديني است كه در اين زمينه به كمك مديران در مديريت بهينه مصرف آب برخيزند.

در همين زمينه به نظر مي‌رسد آنچه براي قطع مشتركان پر مصرف گفته شده تهديدي است غيرعملي يا اگر عملي هم باشد موقت است و راه درمان موثري براي اين اقدام نيست، زيرا اساسا بايد از پر مصرفي و بيهوده مصرف كردن آن جلوگيري شود تا نياز به كاربرد روش‌هاي قهري در برخورد با مصرف‌كنندگان وجود نداشته باشد. در بسياري از كشورهاي پيشرفته دنيا، واحدهاي آموزشي مانند ديگر دوره‌هاي آموزشي براي روش مصرف صحيح آب شرب در مدارس، دانشگاه‌ها و مراكز عمومي طراحي شده‌اند و با اين كه چنين روشي در برخي كتب درسي در كشور ما نيز ديده مي‌شود، اما كافي به نظر نمي‌رسد.

آموزش استفاده بهينه از آب در مجامع عمومي مانند پارك‌ها، مساجد و... و نصب تابلوهاي راهنمايي يا تغيير مدل شيرآلات و آموزش عمومي مي‌تواند الگويي مناسب در اين زمينه باشد.در بخش برق نيز متاسفانه در كشور ما مصرف مناسبي صورت نمي‌گيرد. به گفته وزير نيرو در ايران در بخش انرژي (آب و برق)‌ به اندازه كشور يك ميلياردي چين مصرف صورت مي‌گيرد كه با هيچ يك از آموزه‌هاي ديني، اخلاقي و حتي قانوني سازگاري ندارد و بايد جدا فكري اساسي براي آن كرد.

متاسفانه در اين بخش نيز اعمال سليقه‌ها و روش‌هايي به كار مي‌رود كه بعضا با اصل هدف كه اصلاح ساختار مصرف است در تضاد و تناقض است. مثلا قطع برق معبري كه هيچ روشنايي در آن وجود ندارد و مي‌تواند خطرآفرين باشد كج سليقگي و برداشت غير واقعي از هدف و اصل موضوع است.

يا اين كه مثلا چندي پيش در يكي از وزارتخانه‌ها وقتي سيستم گرمايشي آنجا قطع شده بود كارمندان در اتاق خود با استفاده از بخاري‌هاي برقي كوچك خود را گرم كردند.اين مساله اصل موضوع صرفه‌جويي را زير سوال برده، زيرا روش صحيح براي مصرف درست تعريف نشده است.

اگر سختي‌ها و دشواري توليد هر متر مكعب گاز براي مردم بازگو شود هيچ شهروندي در استفاده بهينه از اين حامل انرژي ترديد نخواهد كرد

خاموش بودن چراغ‌هاي اتاق وزير يا مدير در طول روز امري پسنديده است به شرط آن كه چراغاني مقابل ساختمان آن وزارتخانه نيز در اين صرفه‌جويي لحاظ شود.اينها از نكاتي است كه بايد هم در ارائه الگو و روش مناسب براي مصرف در نظر داشت و هم به منظور صرفه‌جويي تعريفي درست ارائه كرد.

يكي از ديگر بخش‌هاي اصلي ارائه روش مناسب براي مصرف صحيح در حوزه انرژي، بخش نفت، گاز، بنزين و گازوئيل است كه سالانه ميلياردها تومان از سرمايه‌هاي اين كشور به جاي پرداختن به آباداني و عمراني اصيل و ماندگار در اين بخش دود مي‌شود و عارضه‌هاي بسياري براي كشور ايجاد مي‌كند.

متاسفانه در اين زمينه هم تاكنون نتوانسته‌ايم روشي صحيح براي مصرف بجز تكرار مكررات كه حوزه انرژي‌هاي فسيلي نياز به تجديد روش براي مصرف دارند، ارائه كنيم. هدف همه دولت‌ها اين بوده كه در قسمت انرژي تحولي بزرگ ايجاد كنند كه هر يك با ناكامي و شكست يا موفقيتي نصفه و نيمه مواجه شده‌اند.دولت نهم با به كارگيري روش سهميه‌بندي بنزين طي 2 سال گذشته سعي در كاهش مصرف بنزين داشت، اما در عمل چنين نتيجه‌اي به دليل وجود مشكلات زيرساختي حاصل نشد.

افزايش خودروهاي عمومي، تاكسيراني، اتوبوس و قطار شهري گرچه يكي از راهكارهاي مناسب در صرفه‌جويي بنزين است، اما توزيع نامناسب آن و عدم نظارت و مديريت صحيح اين روش را با مشكلات زيادي مواجه كرده است.

به نظر نمي‌رسد افزايش قيمت، آزادسازي و روش‌هايي از اين قبيل نيز بتواند اشتهاي سيري‌ناپذير خودروهاي شخصي را در كشوري كه مردم آن به دليل نبود فرهنگ استفاده از خودرو يا عادت به استفاده از سوخت ارزان هر روز ميليون‌ها ليتر بنزين مصرف مي‌كنند، پاسخگو باشد و باز هم بايد شاهد نزاع و اختلاف دولت و مجلس درباره بودجه بنزين باشيم تا دولت بتواند براي تامين بنزيني كه روزانه بيش از 70 ميليون ليتر در كشور دود مي‌شود، هزينه كند.

نياز است كارشناسان و مديران اين بخش از مديريت انرژي كشور با تدابيري عميق‌تر و ارائه الگويي بهينه براي مصرف بنزين و افزايش فرهنگ عمومي كشور از هدرروي سرمايه ملي جلوگيري كنند.

گاز طبيعي نيز مصرفي فزاينده در كشور دارد و مصرف اين انرژي ارزان در كشور ما رو به رشد است. اگر سختي‌ها و دشواري‌هاي توليد هر مترمكعب گازي كه به آساني در خانه‌‌ها، ادارات و برخي صنايع مي‌سوزانيم براي مردم تعريف و بازگو شود يقينا هيچ شهروندي در استفاده درست و بهينه از اين حامل انرژي به خود ترديد راه نخواهد داد.

جريمه كردن، افزايش قيمت، قطع اشتراك و... روش‌هاي مقطعي و در برخي موارد ناموفق هستند، هر چند نمي‌توان به طور كلي اين روش‌ها را نيز نفي كرد، اما در كنار ديگر روش‌‌ها مي‌توان اينها را نيز به كار گرفت. نظارت صحيح بر طراحي، ساخت و مهندسي ساختمان كه همان تعريف مبحث 19 به شمار مي‌رود يكي از روش‌هاي عالي براي اصلاح الگوي مصرف انرژي در ساختمان است كه اگر به طورجدي پيگيري شود بخش عمده‌اي از اسراف و هدرروي انرژي در ساختمان جلوگيري مي‌كند.

چند سال پيش در سفري به مالزي ديدم اين كشور پرجمعيت مسلمان در جنوب شرق آسيا با به‌كارگيري روش اعمال مديريت صحيح در الگوي مهندسي و ساخت و ساز ساختمان توانسته مصرف انرژي خود را به خوبي مديريت كند. طبق نظر كارشناسان، ساخت و ساز در مناطق مختلف آب و هوايي تعاريف خاصي دارد كه متاسفانه اين الگو در ايران كمتر يا اصلا مورد توجه قرار نمي‌گيرد؛ مثلا استفاده از ساختمان شيشه‌اي در مناطق گرم نمي‌تواند الگوي مناسبي براي ساختمان در اين‌گونه مناطق باشد.

سقف كوتاه و بلند، نصب پنجره‌ها، شيشه‌ها و... هريك مقولاتي هستند كه در مهندسي ساختمان در مناطق مختلف بايد مورد توجه قرار گيرد.

با تمام اين مسائل، اصلاح الگوي مصرف نيازمند فرهنگ‌سازي پايدار است تا همه افراد جامعه خود را ملزم به يك رفتار پايدار و منطقي كه تبديل به فرهنگ عمومي شده، بدانند و امروزه در تمام جوامع صنعتي سعي بر استفاده از اين متد مي‌شود.

اين روش همان است كه مديران و مسوولان كشور نيز آن را توصيه مي‌كنند، براي مثال وزير نفت بر اجراي الگوسازي موثر در مصرف انرژي تاكيد كرده و آن را از ضرورت‌هاي اصلي امروز كشور عنوان مي‌كند.نوذري، بر شناسايي استانداردهاي مصرف سوخت در صنايع و كشاورزي تاكيد دارد و مي‌گويد: با تشكيل شوراي عالي انرژي زير نظر رئيس‌جمهور مي‌توان با مطالعه اين طرح جامع، راهكارهاي مناسبي براي مديريت مصرف سوخت در كشور ارائه كرد.

وزير نفت همچنين هدفمند كردن يارانه‌ها را بزرگ‌ترين تصميم تاريخ اقتصاد در ايران مي‌داند و مي‌گويد: با اجراي اين تصميم شجاعانه مي‌توان گام‌هاي جدي‌تري براي مصرف بهينه انرژي برداشت.با اين اوصاف، بيش از تصميم‌گيري قانوني، افزايش قيمت، جريمه قطع اشتراك يا برخورد قهري با اسراف‌كنندگان نعمات الهي، جامعه نيازمند آموزش و فرهنگ‌سازي است كه پايه‌گذاري آن در كشور ما با توجه به روحيات ملي مردم ايران كاري است بسيار آسان و تجربيات در اين زمينه نشان داده كه مي‌توان با آموزش از بسياري اتفاقات ناخرسند جلوگيري كرد و نتايج خوبي به دست آورد.

زيبا اسماعيلي



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:46 PM - روز سه شنبه 27 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 امسال از سوي مقام معظم رهبري بعنوان سال اصلاح الگوي مصرف نامگذاري شد و معظم له همه مسئولان کشورمان را موظف کردند با بهره گيري از امکانات مادي و معنوي موجود درکشور، کارهاي نو و ابتکاري و راههاي ميان بر را براي تحقق اين امر با انجام حرکت هاي اصولي، کاربردي و گسترش فرهنگ مطلوب نحوه درست مصرف کردن بکار گيرند.
نامگذاري سال جاري از سوي مقام عظماي ولايت بعنوان سال اصلاح الگوي مصرف نشان از اهميتي دارد که عمل کردن به آنها مي تواند عاملي مهمي درترقي و شکوفايي هر چه بيشتر کشورمان گردد.
تعيين نام اصلاح الگوي مصرف، دو هدف راهبردي نظام در دهه چهارم؛ يعني ميل به پيشرفت و عدالت، مستلزم تحول در روش‌ها و الگوهاي برنامه‌ريزي، مديريت و نظام اجرايي است.
اساسا اصلاح الگوي مصرف را بايد از ابعادي چندجانبه نگريست. مفهوم اصلاح الگوي مصرف، مصاديق مصرف نادرست و ريشه‌هاي مصرف‌گرايي از جمله اين ابعاد هستند.
پديده مصرف گرايي و اسراف در نقطه مقابل مصرف بهينه قرار گرفته است. "مصرف گرايي " يا به عبارت ساده تر اسراف که يکي از بزرگترين آفت ها و آسيب هاي فردي و اجتماعي و از گناهاني است که مورد نهي شديد خداوند متعال واقع شده است و در مقابل اعتدال و ميانه روي در مصرف قرار گرفته است؛ به طور کلي هرگونه زياده روي در کميت و اتلاف را شامل مي شود.
در حقيقت مصرف گرايي عامل تخريب رشد، توسعه و از بين رفتن منابع ملي است.
مصرف گرايي از يک نگاه در معناي مصرف نامتعارف است که نياز فيزيکي فرد را برطرف نمي سازد، بلکه نياز کاذب فرد يا افراد را که گاه به تقليد از ديگران، تبليغات، شرايط مادي يا تغييرات ساختار جامعه ايجاد شده برطرف مي سازد.
مصرف گرايي در نگاه عالمان دين نيز در همان معناي لغوي اسراف استعمال شده است و هرگونه بيهوده گرايي، زياده روي و اتلاف و مانند آنها را اسراف مي دانند.
اصلاح الگوي مصرف و تصحيح رفتار اسراف گرايانه ، دغدغه اي است که مقام معظم رهبري بارها در بين مسئولان، نسبت به آن هشدار دادند.
اينک در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي که به شعار پيشرفت و عدالت مزين گشته بيش از پيش به اصلاح الگوي مصرف براي ايجاد عدالت و پيشرفت نيازمنديم. اصلاحي که اگر صورت گيرد مي تواند نقش اساسي در ايجاد عدالت در بين طبقات جامعه و پيشرفت براي کشور داشته باشد.
اصلاح الگوي مصرف نيز عبارت است از نهادينه کردن روش صحيح استفاده از منابع کشور به قسمي که سبب ارتقاي شاخص‌هاي زندگي مردم و کاهش هزينه‌ها شده و از اين منظر زمينه‌اي براي گسترش عدالت عمومي است.
از طرفي الزام مصرف بهينه باعث شده تا علاوه بر پيشرفت علمي ناشي از ارتقاي فناوري در طراحي و ساخت وسايل و تجهيزات بهينه مطابق با استانداردهاي جهاني، فرصت توزيع مناسب منابع و پيشرفت در بخش‌هايي که کمتر مورد توجه قرار داشته نيز فراهم شود.
نکته قابل تامل آن است که اصلاح مصرف با اصلاح الگوي مصرف تفاوت داشته و نبايد آن دو را با هم خلط کرد.
در مبحث اصلاح الگوي مصرف، سخن از کاهش مصرف مردم نيست، چرا که اصلاح مصرف، يک مبحث مديريتي است و لذا اصلاح، لزوما به معناي کاهش نيست. حتي در ارتباط با واژه الگو نيز منشأ بسياري از رفتارها به مردم برنمي‌گردد و نظام مديريتي آنها را ايجاد کرده است.
ارائه الگوي صحيح و اصلاح الگوي موجود مصرف به معناي حفظ، تقويت و ساماندهي ظرفيت‌ها و امکانات بي‌پايان کشوري است که مي‌خواهد در دوره معاصر، تمدن اسلامي را بازسازي و جامعه نمونه‌اي را براي ارائه به ديگر جوامع معرفي کند.
همچنين اين امر به معناي ارائه الگوي مديريت و نظارت در سرمايه‌ها و منابع ملي و توزيع در عرضه آن نيز مي باشد که در آياتي قرآن کريم از جمله در داستان حضرت يوسف، بدان اشاره شده است.
بنابراين لازم است با تهيه قوانين و بکارگيري درست و اعمال قانون از هرگونه سوء استفاده در بخش مديريت (بخصوص مديريت دولتي) جلوگيري شود که اين خود يکي از منابع مهم افزايش ثروت و سرمايه ملي براي دستيابي به شکوفايي و پيشرفت اقتصادي است.
حضرت امام (ره) درخصوص اصلاح الگوي مصرف فرمودند" زياده روي به نحو غير متعارف حرام است و چنانچه موجب اتلاف و ضرر باشد موجب ضمان است.
براي رسيدن به اين هدف عالي و ورود به مرحله رشد و شکوفايي، حرکت‌هاي عادي و تکرار حرکت‌هاي گذشته پاسخگو نيست و هر ملتي که مي‌خواهد در عرصه رشد و شکوفايي وارد شود و وظيفه‌ خود را به عنوان بخشي از جامعه‌ بشري انجام دهد و راه‌هاي بهره‌مندي خود را از زندگي مطلوب‌ترفراهم کند، چاره‌اي جز تلاش و توليد انديشه و فکر ندارد.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:46 PM - روز سه شنبه 27 بهمن 1388    |   لينک ثابت
  سال1388 از سوی مقام معظم رهبری، سال اصلاح الگوی مصرف نامیده شد. این نامگذاری با توجه به شرایط اقتصادی داخل و خارج از کشور مناسب ترین مقطعی بود که می تواند جدا از مدیریت بحران به رفتارهای فردی و جمعی در استفاده بهینه از منابع و انرژی سامان دهد.

از نگاه منطق و شریعت اسلام هم تغییر و تحول در راستای اصلاح الگوی مصرف و جلوگیری از مصرف بی‌رویه مورد تأکید قرار گرفته است. این تاکید از آنجا صورت می گیرد که رشد اقتصادی کشور مستلزم ارتقای بهره‌‌وری، صرفه‌جویی و استفاده بهینه از منابع کشور است، چرا که ثروت‌‌های ملی متعلق به همه نسل‌‌هاست و نسل امروز حق ندارد به گونه‌ای از این منابع استفاده کند که مانع از استفاده آیندگان شود.
از سوی دیگر اصلاح الگوی مصرف که به معنی استفاده صحیح، بهینه، مناسب و به اندازه از منابع کشور است، سبب ارتقای شاخص‌های زندگی و کاهش هزینه‌‌ها شده و زمینه ای را برای فرار از آسیب فراهم می کند.
اصلاح الگوی مصرف که رهبر عزیز هم بدرستی بطور مبسوط در بیاناتشان اشاره کردند نیازمند اصلاح نوع نگاه به این مقوله در بین همه احاد جامعه از مسئولین تراز اول و میانی و نیز بدنه جامعه است.
به عبارتی اصلاح الگوی مصرف در دو ساختار صورت می گیرد، اول در ساختار دولتی و دوم در ساختار مردمی .
این دو حوزه مستلزم شناخت عمیق نیازهای آنها و آموزش جامعه برای تغییر رفتار مناسب در جهت تغییر الگوی مصرف است.
تاکید در حوزه اول از آنجا صورت می گیرد که دولت بزرگ‌ترین مصرف‌کننده انرژی و سایر منابع محسوب می شود تا جاییکه 90 درصد اقتصاد در اختیار دولت است، لذا باید خود دولت در راستای اصلاح الگوی مصرف پیشگام باشد.
تردیدی نیست که با توجه به جایگاه پراهمیت دولت در اقتصاد کشور، خواه ناخواه، نوع نگاه دولت به اقتصاد، نوع هزینه کرد درآمدهای نفتی از سوی دولت، قناعت پیشگی یا عدم‌قناعت پیشگی دولت، روی الگوی مصرف مردم تاثیر‌گذار خواهد بود.
بنابراین نباید مسئولان مفهوم اصلاح الگوی مصرف را به سمت مسائل جزئی و صرفه جویی‌های مستعمل و مصطلح سوق دهند.
به عبارت دیگر نباید اصلاح الگوی مصرف که می‌تواند در سطح کلان تعریف و بازتاب کلانی داشته باشد و تحولات عظیمی را در دهه پیشرفت و عدالت برای کشور رقم بزند، دستاویز برخی سیاست‌های جزئی و خرد قرار گیرد و از سطح نظری آن غفلت شود.
همانگونه که می دانیم و مقام معظم رهبری نیز به آن اشاره کردند، 25% آب شهر تهران بعلت فرسودگی لوله ها از دست می رود در این راه وزارت نیرو به ساخت تیزر تبلیغاتی در خصوص مصرف بهینه می پردازد و در مورد صرفه جویی بنزین و برق و آب تذکر داده می شود. مشکل اصلی کشور ما این است که رطب خورده منع رطب می کند.
در آن سو بنزین را سهمیه بندی می کنیم و مردم را به صرفه جویی در مصرف بنزین دعوت می کنیم، غافل از اینکه بخاطر تولید خودروهای خارج از استاندارد بنزین و گازوئیل را در حدود 60 درصد بیشتر از کشور های پیشرفته مصرف می کنیم.
در کشور ما بیش از 70 درصد از لوازم برقی ساخته شده که مورد استفاده همگان است از شاخص مصرف انرژی C به پائین هستند. لوازمی همچون ماشین لباسشویی ،یخچال ،فریزر ، بخاری ،کولر و ... اگر دولت بویژه وزارت صنایع و نیرو در اصلاح سخت افزاری این لوازم مصرفی برنامه ریزی کنند و یا با آگاهی نحوه انتقال انرژی الکتریکی را در سیم های کهنه و غیر استاندارد پیگیری نمایند یقینا روزی به ذهنیتی می رسند که تغییر اصول الگوی ساخت و مصرف این لوازم برای کشور دخل و خرج می کند و آن وقت ما هم در زمره کشورهای پیشرفته در مصرف بهینه انرژی الکتریکی در جهان قرار می گیریم و می توانیم با شاخص های روشن اثر بخشی هزینه انرژی را بدنیا نشان دهیم.
اندیشیدن در مورد این مصرف ناخواسته توسط مردم و میزان سرمایه ای که به هدر می رود کار سختی نیست اما همت مدیران را چه در بعد سخت افرازی و چه نرم افزاری می طلبد تا الگوی اصلاح شده مصرف در خدمت مردم قرار گیرد و آن صرفه جویی بزرگ اتفاق افتد.
به نظر می رسد بهترین راه صرفه جویی، درست مدیریت کردن است؛ و این، زمانی عملی خواهد شد که مدیران توانمند، برنامه ریز، سالم، شایسته، مقتدر و دارای برنامه به کار گرفته شوند و نیز از سپردن کارها به دست انسان های غیرکاردان و شعاری پرهیز شود. اگر چنین مدیریتی در کشور حاکم شد، به یقین با برنامه ریزی درست الگوی مصرف را در تمام زمینه ها ساماندهی خواهد کرد.
باید دانست که دستیابی به رشد اقتصادی نیازمند بهره‌‌وری و صرفه‌‌جویی است، این موضوعی است که خود مقام معظم رهبری نیز در سیاست های برنامه پنجم ابلاغ فرمودند و بر این موضوع تاکید داشتند که باید یک سوم رشد اقتصادی از محل بهره وری ایجاد شود.
بهره وری در واقع تغییر رابطه ما با منابعی که داریم و استفاده مناسب تر و مطلوب تر از ظرفیت ها و منابع کشور است،اگر ما به مصرف مناسب و بهینه منابع دست نیابیم، ارتقای بهره وری امکان پذیر نخواهد بود و دستیابی به اهداف غیرممکن می شود.
مطالعات متعدد در دنیا ثابت کرده است که درجه پایداری، استمرار و تداوم رشد و توسعه، به نسبت سهم بهره وری در رشد است و بهره وری، سهم قابلیت ها و توانایی ملی جامعه است و ظرفیت های ملت را برای مواجهه درست و اصولی با مسائل و مشکلات و بهره گیری مناسب از فرصت ها و منابع تامین می کند.
در آخر باید گفت که اصلاح الگوی مصرف نیازمند فرهنگ‌‌سازی است و تا در زمینه‌ها و بسترهای فرهنگی کار نکنیم، در اصلاح موفق نخواهیم بود و اگر نتوانیم با برنامه‌ریزی و فرهنگ‌سازی مناسب جلوی این هدر رفت منابع را بگیریم، کشورمان در آینده دچار مشکلات عدیده می‌شود که جبران آن امکان‌ناپذیر است.
لذا باید از همین ابتدای سال راه درست و صحیح مصرف منابع و نعمات الهی را در زندگی فردی واجتماعی اصلاح کنیم و این مسیر را تا رسیدن به یک معیار قابل قبول و عقلایی استمرار بخشیم.

باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران« ایسکانیوز»


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:43 PM - روز سه شنبه 27 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 يک کارشناس مسايل اقتصادي گفت: هرچند جايگاه منسجم و واجد شرايطي براي سياست سازي اقتصادي در کشور وجود ندارد اما سازماندهي سياست گذاري اصلاح الگوي مصرف در کشور ضروري است.
"دکتر جمشيد پژويان" روز دوشنبه در دومين نشست علمي پژوهشکده امور اقتصادي درخصوص "اصلاح الگوي مصرف"، افزود: نبود جايگاه منسجم براي اين امر سبب شده تا هر سازمان و تشکيلاتي خود را مجاز به ارايه نظريه بداند.
پژويان ادامه داد: تمام دستگاه هاي دولتي در زمان حاضر تشکيلاتي را براي اصلاح الگوي مصرف اختصاص داده اند که اين امر منجر به هدردهي منابع مي شود.
به گفته وي، سياست گذاري براي اصلاح الگوي مصرف تنها بايد در معاونت اقتصادي وزارت امور اقتصادي و دارايي انجام و هيچ ارگان و نهادي نبايد در اين امر فعال شود.
وي با بيان آنکه،‌ جامعه قادر به تشخيص چگونگي بهره گيري از کالاهاي مصرفي نيست،‌ اظهار داشت: به عنوان مثال اگر در يک خانوار به جاي آموزش رايگان، وجوهي در اين خصوص به خانوارها پرداخت شود، رييس خانواده وجوه کمتري را به اين امر آموزش اختصاص خواهد داد.
وي در خصوص دلايل تغيير در اصلاح الگوي مصرف در جامعه، ‌گفت: حضور دولت در قيمت گذاري ها و اخلال در قاعده بندي،‌ مختل شدن مکانيزم بازار و وقوع وقايعي نظير بحران از مهمترين دلايل تغيير در الگوي مصرف است.
پژويان افزود:‌ در شرايطي که بازار دچار اختلال است بايد از طريق قوانين ضدانحصار و شکستن بازار با آن مقابله کرد.
اين کارشناس مسايل اقتصادي تصريح کرد: ‌بحث خصوصي سازي تنها به اين معنا نيست که همه امور مطلوب تر شود بلکه هدف کارايي و الگوي مصرف بهينه است.
اين کارشناس در خصوص تاثير بحران در تغيير الگوي مصرف نيز، اظهار داشت:‌ بحران اقتصادي که 80 تا تا 90 سال پيش در دنيا اتفاق افتاد به دليل ناتواني در کنترل آن آثاري نظير جنگ را ايجاد کرد.
وي ادامه داد: با وجودي که بحران اقتصادي در دنيا ايجاد شده اما در حال کنترل است و اقتصاددانان دنيا در حال دستيابي به راهکارهاي مناسب جهت رفع آن هستند.
اين کارشناس مسايل اقتصادي با بيان آنکه، ‌ريشه بحران کنوني ناشي از سياست هاي 30 سال گذشته جيمي کارتر رييس جمهور آمريکا است، ‌گفت: کارتر براي کمک به افراد متوسط و ضعيف جامعه خط قرمز نظام بانکي را براي ارايه تسهيلات شکست.
وي ادامه داد: شرايط اقتصاد ايران و آمريکا به دليل نبود تامين اجتماعي لازم و وجود پس انداز شخصي بالا همانند يکديگر و متفاوت با اروپا است و اين امر سبب شده تا افراد زيادي در اروپا اجاره نشين اما در آمريکا و ايران مالک باشند.
پژويان خاطرنشان کرد: بانک هاي کوچک 10 سال پس از برداشتن خط قرمز ارايه تسهيلات مسکن در آمريکا با مشکل مواجه شدند و براي رفع اين معضل بانک هاي آمريکا در يکديگر ادغام شدند و توانستند از اين مرحله عبور کنند.
وي گفت: بحران زماني آغاز شد که موسسات مالي آمريکا براي دستيابي به سود بيشتر اقدام به خريداري تسهيلات بانک ها و ارايه اوراق در بازار سرمايه کردند و اين امر در نهايت منجر به کاهش اعتبارات براي بخش هاي توليدي و کاهش قيمت برخي از کالاها نظير خودرو شد.
وي ادامه داد: هجوم کالاهاي ارزان قيمت در آسيا منجر به تغيير الگوي مصرف در اين قاره مي شود زيرا افراد به جاي خريداري کالاهاي توليد داخل اقدام به خريد کالاهاي ارزان قيمت خارجي مي کنند و در نهايت بخش توليد با مشکل مواجه خواهد شد.
به گفته وي،‌ بحران هاي مالي از عواملي هستند که الگوي مصرف را در کشورها برهم مي زنند.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:40 PM - روز سه شنبه 27 بهمن 1388    |   لينک ثابت
صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :18  
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >