سرزمین نور

در آخرين روزهاي اسارت كه موعد تبادل اسرا نزديك شد، بچه‌ها مسابقه‌ي فوتبال برگزار كردند كه اسم آن را «جام آزادي» گذاشتند.
وقتي عراقي‌ها كاپ برنده را كه بچه‌ها آن را از آجر تراشيده بودند، از نزديك ديدند، باورشان نمي‌شد كه جام به اين زيبايي از آجر درست شده باشد.

منبع: كتاب فرهنگ آزادگان جلد5   -  صفحه: 189  

راوي: مجتبي محمدعلي_ بعقوبه_كمپ 18



[ سه شنبه 3 خرداد 1390  ] [ 7:11 PM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

ورقه‌هاي آهني را آورده بودند. مي‌خواستند به تنها پنجره‌ي اتاق جوش بدهند. جلو نور و آفتاب را مي‌گرفت. حق نداشتند اين كار را بكنند ولي آن‌ها كاري به اين حرف‌ها نداشتند.
ورقه‌ها را جوش دادند. فاطمه رفت بيرون ايستاد كنار ديوار و بلند خواند: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا...» مسخر‌ه‌اش كردند. اما او تا آخر خواند. اتاق تاريك شده بود. پنجره فقط ده سانت از بالا و پايين باز بود. آن را هم دفعه‌ي بعد كه يك دسته‌ي ديگر خبرنگار آمدند كور كردند.
«خاطرات آزاده فاطمه ناهيدي»

 

منبع: كتاب دوره ي درهاي بسته   -  صفحه: 49  

 




[ سه شنبه 3 خرداد 1390  ] [ 7:10 PM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

صداي فريادي آن‌ها را پراند، كسي را شكنجه مي‌كردند. او را آورده بودند پشت در سلول آن‌ها و مي‌زدند: «‌آن‌قدر كه از صدا بيفتد. بعد سكوت بود و تاريكي و صداي كشيده شدن تني سنگين روي كف راهرو.
گاهي صداي مته‌ي برقي كه به سركسي فرود مي‌شد، با صداي ناله مي‌آمد، مي‌پيچيد توي سرشان. انگار همه‌ي رگ و پيشان كشيده مي‌شد. تنگ هم‌كنج سلول مي‌نشستند، بعضي وقت‌ها بي‌طاقت مي‌شدند. زن‌ها جيغ مي‌كشيدند تا آن‌ها دست از شكنجه كردن بردارند. اما وحشت اين لحظه‌ها تا مدت‌ها مي‌ماند.
خاطرات آزاده فاطمه ناهيدي

 

منبع: كتاب دوره ي درهاي بسته




[ سه شنبه 3 خرداد 1390  ] [ 7:10 PM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

العماره كه بوديم، ظرف‌هاي غذا آن‌قدر كثيف بود كه بيشترمان اسهال گرفته بوديم. از دستشويي هم خبري نبود. بوي كثافت، اتاق را برداشته بود. پايم عفونت كرده بود. درد مي‌كرد. همه چيز شكنجه بود. صداي ناله‌ي زخمي‌ها، بوي تعفّن، گرما، گرسنگي و تشنگي انگار همه‌ي اين‌ها دوره‌ام كرده بود و نمي‌گذاشت به چيز ديگري فكر كنم.
جايم فقط اندازه‌ي تنم بود. نمي‌توانستم دستم را بالا بياورم و مگس را از صورتم بپرانم. انگار توي قبر بودم.

منبع: كتاب دوره ي درهاي بسته   -  صفحه: 25




[ سه شنبه 3 خرداد 1390  ] [ 7:09 PM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

روزي يكي از فرماندهان بعثي به داخل اردوگاه آمده بود. در همين حين يك فروند هواپيماي عراقي از فراز اردوگاه رد شد. با رد شدن هواپيما يكي از برادران آزاده بر روي زمين آب دهان انداخت.
فرمانده عراقي كه اين جريان را مشاهده كرد،‌ دستور داد آن برادر را دستگير كنند و به انفرادي ببرند. وقتي علت را جويا شديم، وي گفت: « اين اسير هنگام رد شدن هواپيماهاي عراقي به زمين تف انداخته و با كار در حقيقت به نيروي هوايي توهين كرده است.»
اين دليل پوچ سبب شد از برادرمان پانزده روز در انفرادي پذيرايي به عمل آورند.

 

منبع: كتاب مقاومت دراسارت جلد1   -  صفحه: 298




[ سه شنبه 3 خرداد 1390  ] [ 7:08 PM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

عراقي‌ها در حين شكنجه، به اسير امان تكان خوردن نمي‌دادند، اين را خوب مي دانستم، اما من نيز به امام توهين نمي‌كردم، اين را هم عراقي‌ها خوب مي‌دانستند. پا به داخل تونل مرگ كه گذاشتم، كابل‌ها بالا رفت. سختي شلّاق بر سر و صورت و دست و پايم مي‌نشست، مي‌سوخت و مي‌گداخت و جاي خود را به ضربه‌‌اي ديگر مي‌سپرد. از پا افتاده بودم كشان‌كشان خود را به انتهاي ستون سربازان رساندم. ماندن و رفتن هر دو مساوي با شكنجه بود. به هر جان‌كندن به آخر ستون رسيدم.

منبع: كتاب حماسه هاي ناگفته




[ سه شنبه 3 خرداد 1390  ] [ 7:07 PM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

هر چند در بين بچه‌ها مي‌شد چند روحاني و طلبه را ديد كه گاه به مسئله‌ها جواب مي‌دادند، اما خود اين برادران غالباً مسائل را با دو دلي بيان مي‌كردند.
در اردوگاه موصل يك در سال 61 يكي از برادران كه به مسائل شرعي وارد بود، جزوه‌اي نوشت كه تا حدي جواب‌گوي بچه‌ها شد. اما باز هم بين افرادي كه مسئله و احكام مي‌گفتند، اختلاف وجود داشت. تا اين‌كه بچه‌ها تصميم گرفتند از طريق نامه مسائل شرعي را از خانواده‌هايشان در ايران بپرسند.
نامه‌ها از زير سانسور رد شد و بعد از مدتي جواب نامه‌ها آمد. بعضي از نامه‌ها از برادران روحاني آمده بود كه در لابه‌لاي مطالب نامه مسائل را نوشته بودند و بعضي از نامه‌ها هم از خانواده‌ها كه از روي رساله‌ي حضرت امام (ره) نوشته بودند. اين نامه‌ها جمع آوري شد و به دست مسئول احكام شرعي اردوگاه داده شد كه طلبه‌اي بود از مشهد و تسلط زيادي بر احكام داشت. ايشان با استفاده از مطالب قبلي و نامه‌ها، مجموعه‌اي درست كرد كه چيزي مثل رساله شد و بدين ترتيب مقداري از مسائل حل شد.

 

منبع: كتاب فرهنگ آزادگان جلد5   -  صفحه: 64




[ سه شنبه 3 خرداد 1390  ] [ 7:07 PM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

جلوي ساختمان بلندي پياده شديم. صداي ساز و آواز مي‌آمد. دعا كردم، آن‌جا باشگاه تفريحي نباشد، سعي مي‌كردم خودم را خون‌سرد نشان دهم.
من را داخل نگهباني نشاندند. مراقب همه‌چيز و همه‌كس بودم. آن شب خيلي با خدا حرف زدم، ازش خواستم من را حفظ كند و متوسل شدم به امام زمان (عج). شب خواب پدرم را ديدم، گفت: «بيمه شده‌اي، نگران نباش» از آن شب مطمئن بودم هر اتفاقي بيفتد، حتي اگر بميرم، از تعرض در امانم».
خاطرات آزاده فاطمه ناهيدي

منبع: كتاب دوره ي درهاي بسته



[ سه شنبه 3 خرداد 1390  ] [ 7:06 PM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

بچه‌ها با نخ گوني تور واليبال درست مي‌كردند كه براي تهيه‌ي آن هم خيلي زحمت مي‌كشيدند. روزها طول مي‌كشيد تا اين تور را مي‌بافتند. آن‌ها توري درست كردند كه شايد كارخانه‌هاي عراق هم نمي‌توانستند مثل آن را درست كنند.
اسرا مبلغ يك دينار و پانصد فلس ماهيانه حقوق مي‌گرفتند. آن‌ها با اين پول از فروشگاه اردوگاه يك توپ خريدند. وقتي بچه‌ها آن را نصب كردند،‌ عراقي‌ها مي‌آمدند و از تور واليبال ما استفاده مي‌كردند. درست كردن تور به نفع آن‌ها شد، چرا كه قبلاً آن‌ها در اردوگاه براي بازي هيچ توري در اختيار نداشتند.

 

منبع: كتاب فرهنگ آزادگان جلد5   -  صفحه: 172  

راوي: محمدحسين محمدي_بعقوبه




[ سه شنبه 3 خرداد 1390  ] [ 7:05 PM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]

مدتي من مسئول بخش تزيينات واحد فرهنگي بودم و با كمك بچه‌ها از لباس‌ها و پيراهن‌هاي رنگي پرده درست مي‌كرديم و هم‌چنين با زرورق‌هايي كه صليب سرخ براي جلد كردن كتاب‌ها مي‌آورد، توپ تخم مرغي‌هايمان را مي‌پوشانديم و روي پرده‌هاي رنگي نصب مي‌كرديم.

منبع: كتاب فرهنگ آزادگان جلد5   -  صفحه: 196  

 




[ سه شنبه 3 خرداد 1390  ] [ 7:04 PM ] [ مسعود رنجبر ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10  

درباره وبلاگ

با عرض سلام و دورود بر شهدای صدر اسلام و شهدای کربلا و همچنین بر امام خمینی (ره) و شهدای انقلاب اسلامی و علی الخصوص شهدای هشت سال دفاع مقدس ، این وبلاگ با هدف آشنایی دوستان و جوانان کشور ایران و همچنین ترویج دفاع مقدس و علی الخصوص مقابله با تهاجم فرهنگی یا به سخن مقام معظم رهبری ناتوی فرهنگی ایجاد شده است . لذا از دوستان و جوانان عزیز تقاظامندم که پیشنهادات و انتقادات را ثبت کننید تا بتوانیم بهتر در این راه عظیم یا جهاد اکبر انجام وظیفه کنیم .
نویسنده وبلاگ
آمار سایت
كل بازديدها : 138395 نفر
كل مطالب : 571 عدد
تعداد کل نظرات: 22 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: یک شنبه 4 اردیبهشت 1390 
آخرین بروز رسانی : شنبه 17 مرداد 1394 
امکانات وب
Begin ParsTools.com Prayer Times Code --> پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون