در روزهاي اول اسارت لباسم پاره شد و نخ و سوزني نبود و مانده بودم كه لباسم را چگونه بدوزم.
به يكي از دوستانم گفتم اگر تكه چوبي در محوطهي اردوگاه ديديد، بياوريد. نوك چوب را با تيغي كه در دمپايي خود جاسازي كرده بودم، تيز كردم و با نخي كه از حاشيهي پتو جدا كرده بودم، لباسم را دوختم! همچنين از جوراب، كلاه، دشداشه، ملافه و از لباس، ساك يا كيف تهيه ميشد. حوله را هم نخكش ميكرديم و از نخهايش براي گلدوزي استفاده ميكرديم!
در بدو ورود اسرا به اردوگاه و تحويل لباسها، بايد بر روي بلوزها نام و نام خانوادگي، شمارهي آسايشگاه، رتبهي نظامي و بعداً شمارهي صليب سرخمان را مينوشتيم و ميدوختيم. اين در حالي بود كه تهيهي نخ هم كار سختي بود. لذا باندهاي تعويضي مجروحين را ميشستيم و نخكشي ميكرده و با همان نخها نوشتهها را ميدوختيم.
منبع: نشريه امتداد
