در سال همت مضاعف و كار مضاعف





در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه مي‌خوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه مي‌فرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نمي‌فرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض مي‌كند ما را به بهترين حال‌ها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيت‌ها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‏ى عرصه‏ها به بهترين‌ها دست پيدا كند.

شرايط موقوف عليهم

شرايط موقوف عليهم از نظر فقهاي اسلامي
« اماميه و شافعيه و يا مالکيه وقف برخود، يا شريک قرار دادن خود، با موقوف عليهم را صحيح نمي‏دانند ولي حنابله و حنيفه آن را صحيح مي‏دانند
«
علماي شافعي در مورد جهت وقف (موقوف عليهم) اختلاف کرده‏اند. گروهي معتفدند، وقف بايد به جهتي اختصاص يابد که موجب تحصيل تقرب براي واقف باشد. نظير تصدق به فقرا (106) برخي گفته‏اند همين اندازه که جهت وقف از معاصي و گناهان نباشد در صحت وقف کفايت مي‏کند (الحاوي الکبير، ج 7 ).
گروه سوم از اين هم بالاتر رفته‏اند و گفته‏اند که وقف يک نوعي تمليک است و قيد و شرطي ندارد. لذا وقف بر اهل ذمه و افراد فاسق هم بلااشکال است. (107 )
چنانکه تمليک مال به دزد و شرابخوار و مرتد و کافر صحيح است، وقف کردن به آنها
هم که نوعي تمليک است صحيح خواهد بود .
ولي بنابر عقيده گروه اول و دوم که وقف را صدقه و حداقل نوعي اطاعت و عبادت مي‏دانند، وقف کردن بر افراد مزبور باطل خواهد بود. اما وقف بر کافر ذمي (يهود و نصاري که زير حکومت و جامعه اسلامي زندگي مي‏کنند) از نظر شافعيه بالاتفاق جايز است خواه وقف مسلمان باشد و يا نه. ولي وقف بر احداث و يا ترميم معبد آنها به دليل اينکه وقف بر معصيت است باطل مي‏باشد .
وقف بر توارت و انجيل نيز همين حکم دارد. جنابله وقف بر کافر ذمي، وقف بر واردين و نازلين بر ملک و معبد يهوديان را صحيح مي‏دانند، ولي وقف بر خود اين معابد و وقف بر تورات و انجيل را صحيح نمي‏دانند .
مالکيه تنها وقف بر معصيت را باطل دانسته‏اند، لذا وقف بر معبد يهود و نصاري را نيز از همين مصاديق وقف بر معصيت مي‏دانند، خواه بر خادم آن وقف شود و يا براي تعميراتش، زيرا بنا بر مذهب مالکي کفار ذمي مخاطب به فروع دين اسلام هستند .
بطلان وقف ذمي بر معبد يهود و نصاري بر اساس اين تفکر است که اعمال و اعرافي کافر ذمي با موازين اسلامي مورد ارزيابي قرار گيرد، نه با موازين معتقدات خودشان .
فقهاي حنفي در موضوع مورد بحث شدت عمل به خرج داده‏اند و گفته‏اند :
اولا:موقوف عليه بايد از نظر شارع از اموري باشد که موجب تقريب عبد به رب شود .
ثانيا، از نظر خود واقف هم چنين باشد، خواه از وقف انشاي وقف چنين باشد يا حداقل در نهايت بدين صفت متصف گردد. نظير وقف بر اغنيا و بعد از انقراض آنان بر فقرا. و لذا وقف بر اغنيا تنها در نظر حنفيه جايز نيست .
به عبارت ديگر حنفيه عبادي و تقريبي بودن وقف را، ولو في الجمله ضروري مي‏دانند،مانند اين که واقف مالي را بر خودش و سپس بر فقرا و يا بر اغنيا و سپس بر فقرا وقف کند .
طبق اين اعتقادها حنيفه وقف غير مسلمان به مسجد و امثال آن را،باطل مي‏دانند زيرا وقف بر مساجد گر چه از نظر شارع مستحسن است، ولي در نظر واقف چنين نيست و لذا وقف مزبور باطل است، به جز مسجد اقصي و بيت المقدس که وقف مسلمان و يهودي و
نصراني برآن صحيح است.»(108 )
«
محقق حلي سه شرط براي موقوف عليه ذکر مي‏کند :
اول، آنکه موقوف عليه اهليت تملک داشته باشد، يعني بايد از کساني باشد که بتواند مالک شود (از قبيل بندگان و بهايم نباشد ).
دوم، آنکه معين باشد .
سوم،آنکه وقف کردن به او حرام نباشد، يعني مسلمان نمي‏تواند چيزي را بر کافر حربي، اگر چه رحم او باشد وقف کند. (زيرا اعانت بر حرب عليه مسلمين است که حرام مي‏باشد) ولي بر کافر ذمي هر چند بيگانه باشد مي‏تواند وقف کند. همچنين وقف بر يهود و نصاري جايز است. زيرا وقف بر اينها في حد ذاته مستلزم معصيتي نمي‏باشد از آن حيث که اينان بندگان خداوند هستند و از جمله فرزندان آدمند و مورد تکريم الهي قرار گرقته‏اند و ممکن است که خود آنان مسلمان شوند و يا مسلماني از ايشان متولد گردد . ولي وقف بر معابد يهود و نصاري صحيح نيست، گر چه اين وقف، وقف بر مصالح ايشان مي‏باشد و بايستي جايز نيز باشد. چون وقف بر ايشان جايز بود ليکن به جهت آنکه وقف مزبور اعانت بر حرام است جايز نمي‏باشد.» (109 )
«
امام خميني (ره) نيز مي‏فرمايد :
ظاهرا وقف بر کافر ذمي و مرتد غير فطري اگر ارحام باشد صحيح است. اما وقف بر کافر حربي.. ومرتد فطري محل تأمل است
در نهايت مي‏توان گقت موقوف عليه بايد: موجود باشد، اهليت تملک داشته باشد، معين باشد، واقف خود را در رديف موقوف عليه قرار نداده باشد .



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 9:45 AM نظرات 0 | لینک مطلب

شرايط موقوف عليهم در قانون مدني

از آنجا که وقف بوجود مي‏آيد تا از منافع آن اشخاص وجامعه بهره‏مند شوند، لذا به دليل همين اهميت است که مي‏بايد موقوف عليهم نيز حايز شرايطي باشند که پيرامون آن توضيح مختصري ارائه مي‏دهيم :
آقاي دکتر کاتوزيان در صفحه 188 کتاب عقود معين ج سوم در باره شرايط موقوف عليهم مي‏نويسند :
وقف در صورتي نافذ است که موقوف عليهم داراي چهار شرط باشد: 1 - موجود باشد. 2-اهليت تملک داشته باشد. 3 - معين باشد. 4 - واقف خود را موقوف عليه يا در زمره آنان قرار نداده باشد .

بررسي کوتاهي در شروط مذکور

1-ماده 96 ق. م مقررمي‏دارد:
وقف برمعدوم صحيح نيست مگر به تبع موجود و ماده 70 مقرر مي‏دارد: اگروقف بر موجود و معدوم معا واقع شود نسبت به سهم موجود صحيح و نسبت به سهممعدوم‏باطل است.
با در نظر گرفتن کلمه معدوم باطل است.
اولا:بکار بردن کلمهوقف به طور عموم براي عام و خاص و مقيد ساختن صحت وقف برموجود در هر دو موقوفه صحيحنيست. زيرا در وقف عام چون نيت واقف امور عمومي و عام المنفعه مي‏باشد چه بسا اتفاقمي‏افتد که واقف ملک خود را بر امور دانشجويان نيازمند وقف مي‏کند، در حالي که زمانانجام وقف، دانشجوي نيازمند نيست ولي يقينا نمي‏توان گفت که هيچ گاه دانشجوينيازمند، وجود نخواهد داشت.
ثانيا:اگر کلمه وقف راتفسير به خاص کنيم و بگوييم،منظور موجود بودن موقوف عليهم، در قانون، طبقه اول از اولاد مي‏باشد با وقف متحققشود، باز جاي بحث دارد. زيرا بسياري از اوقاف نسل بعدي که مي‏بايد از وقف استفادهکند وجود ندارند اما قابليت به وجود آمدن را دارند. بنابراين بايد بر امري کهقابليت به وجود آمدن را داشته باشد وقف
شود.زيرا به نظر مي‏رسد علت اصلي تصريحوتأکيد بر موجود بودن موقوف عليهم، اعتقاد به تمليک موقوفه به او بوده باشد که ايندليل هم مناسبت ندارد. چون در وقف خاص عين تمليک نمي‏شود و منافع به موقوف عليهمتعلق دارد مضاف بر اينکه، در تعريف وقف گفتيم نهادي است که با تنظيم وقفنامه بوجودمي‏آيد. و با فرض عدم وجود موقوف عليهم منافع به آن نهاد تمليکمي‏گردد.
ثالثا:بر اين اساس وقف بر حمل نيز صحيح است. چون قابليت بوجود آمدن آنمستثني نيست، و از طرفي برابر ماده 975 مقرر مي‏دارد: حمل از حقوق مدني متمتع است،مشروط بر اينکه زنده متولد شود، بنابراين چون با پيوستن حملي که زند متولد مي‏شودبه موقوف عليهم منافع وقف و نيت واقف اجرا مي‏گردد، و اين پيوستن را بايد کاشف ازصحت وقف دانست.
ماده 71 ق. م مقرر مي‏دارد: وقف بر مجهول صحيح نيست.
همانطوري که در بخش پيشين نيز اشاره رفت، مجهول بودن موقوف عليهم، در موقوفه‏هاي عامنمي‏تواند مبطل وقف باشد، زيرا همين اندازه که مشخص شد، نيت واقف نامشروع و خلافاصول نبوده، هدف او جهات عمومي، و يا غير محصور بوده است، بايد وقفيت را صحيح شمرد. چون روند مصالح عمومي جامعه، و روح انساني، که همواره به اين مسائل مي‏انديشد و خودرا، در جهت حل دشواري‏ها دخيل مي‏دانند متناسب با همند. به علاوه در تأييد اينادعا، بند يک ماده 91 ق. م مقرر مي‏دارد:
«1-درصورتي که منافع موقوفه مجهولالمصرف باشد، مگر اينکه قدر متقين در بين نباشد.» همچنين ماده 41 نظامنامه قانوناوقاف مصوب 13 ارديبهشت 1341 نيز مقرر مي‏دارد: «مقصود از موقوفات مجهول المصرفموقوفاتي است که مصرف آن معلوم نباشد
ماده 45 نظامنامه اخير الذکر مقررمي‏دارد: «عوايد حاصله موقوفات مشمول مواد (41 و42 و43) که به طريق مزبور در ماده 44 تأيين مي‏شود، پس از وضع مخارج وصول به ترتيب ذيل به مصرف خواهدرسيد:
1)ساختمان دبستان‏ها صدي چهل 2)... 6) ذخيره براي مخارج غير مترقبه
وهمچنين ماده 8 قانون اوقاف مصوبه سال 1354 مقرر مي‏دارد: «درآمد موقوفات مجهولالمصرف اختصاص به تحقيق و تبليغ و نشر کتب در زمينه معارف اسلامي دارد.» و ماده 8قانون تشکيلات و اختيارات سازمان حج و اوقاف و امور خيريه مصوب سال 1363 مقررمي‏دارد: «درآمد موقوفات مجهول المصرف در تحقيق و تبليغ و نشر کتب در زمينه معارفاسلامي زير نظر سازمان به مصرف مي‏رسد...»
منتهي در موقوفات خاص اگر موقوف عليهمجهول بود وقف باطل مي‏باشد.
علاوه بر توضيحات فوق موقوف عليهم بايد از شرايطديگري نيز برخوردار باشند، که به ذکر بعضي از آنها مي‏پردازيم:
الف -اهليت تملک - چون برابر ماده 958 ق. م «هر انساني متمتع از حقوق مدني خواهد بود ليکن هيچ کسنمي‏تواند حقوق خود را اجرا کند مگر اينکه براي اين امر اهليت قانوني داشته باشدطبيعتا همه اشخاص طبيعي، در صورت واجد شرايط بودن اوصاف مورد نظر واقف، که دروقفنامه قيد نموده ذيحق در استفاده از منافع موقوفه هستند، و منافع تعلق به آنهادارد، الا مواردي که قانون استثنا نموده باشد و از مصاديق ماده 961 ق. م باشد. بهطور مثال برابر قانون 16 / 3 / 1310 بيگانگان نمي‏توانند در ايران املاک مزروعيتملک کنند. بر همين اساس چون منظور قانون گذار حفظ حاکميت ملي و استقلال سياسي کشورمي‏باشد، بايد گفت هيچ واقفي نمي‏تواند ملک خود را به سود بيگانگان به نحوي کهمنافع آن، در جهت بيگانگان و خلاف مصالح کشور مورد استفاده قرار گيرد. وقف کند، ولياگر واقفي ملک خود را وقف کرد تا مسلماناني که از ساير بلاد اسلامي به کشور مي‏آينداز منافع مذکور بهره‏مند شود، منعي ندارد. و يا اينکه برخي از ايرانيان ملک خود رابراي عتبات عاليات در عراق، يا ساير مشاهد مشرفه در کشورهاي اسلامي، يا براي رسيدگيبه امور مسلمانان کشورهاي غير اسلامي وقف کرده‏اند اين نوع وقفيت نيز منعي ندارد. همچنين اگر ملکي وقف شود تا منافع آن صرف امور يک تشکيلات حقوقي شود. حتما مي‏بايدآن تشکل حقوقي يا اداره يا نهاد برابر قانون تشکيل تا مجاز به بهره‏مندي از منافعموقوفه باشد
ودر غير اين صورت، اهليت بهره‏مندي از آن منافع را نخواهد داشت. مضاف براين در موقوفه‏هاي خاص نيز موقوف عليهم مالک منافع نمي‏شوند، که براي هميشهاين منفعت به يک نسل تمليک شود بلکه چون بطون لاحقه و نسلهاي بعدي نيز سهيم درمنافع هستند منافع وقف خاص بايد به نحو مطلوب، وصول گردد، و هر نسل به سهم خود ازآنها استفاده کنند و منافع حاصله به آنها تعلق دارد.
ب -اهليت تصرف - در موردموقوفه‏هاي خاص، براي اعلام قبول سفيه، يا صغير مميز، ومحجور، مي‏توان شخصا اقدامکرد ولي براي ديوانه و صغير غير مميز، بايد ولي يا قيم آن اقدام کند، ودرموقوفه‏هاي عام، که بنا به قولي ايقاع دانسته‏اند، قبول نياز نمي‏باشد و صرفا وقتيمتولي عمل کرد، هر يک از اشخاص حقيقي، که از مصاديق موقوف عليهم باشند، و شرايطوقفنامه شاملشان شود، مي‏تواند از منافع وقف بهره‏مند شوند. (واقف خود را از موقوفعليهم جدا و در زمره آنان قرار نداده باشد).
ماده 72 ق. م مقرر مي‏دارد: (وقفبرنفس) به اين معني که واقفخود راموقوف عليه يا جزء موقوف عليهم نمايد، يا پرداختديون، يا ساير مخارج خود را از منافع موقوفه قرار دهد، باطل است. «چه در زندگي و چهبعد از مرگ».
قبل از ورود به بحث اصلي و تشخيص اين مسئله که آيا وقف بر نفس صحيحاست يا خير؟ بايد گفت:
گاهي واقف بدوا ملکي را بر فقرا وقف مي‏کند، و سپس به خودکه اين نوع را وقف منقطع الاخر گويند. و برخي از اوقاف ملک ابتدا به خود واقف وقفمي‏شود و سپس بر جهات عمومي، که اين نوع از وقف را منقطع الاول گويند.
بعضياوقات نيز اتفاق مي‏افتد که واقف ملکي را وقف و مقرر مي‏دارد که منافع آن متعلق بهفقرا باشد و پس از آنها منافع آن متعلق به خود ايشان و سپس منافع وقف مربوط به اينسبيل گردد که اين نوع از وقف را منقطع الاوسط گويند.با ذکر اين مقدمه بايد گفتچون:



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 9:45 AM نظرات 0 | لینک مطلب

اولا:وقف نوعي ازاله مالکيت او واقف مي‏باشد، ودر وقف بر نفس اين امر عملي
نمي‏شود .
ثانيا:بنابر قول گروهي، در وقف شرط قصد قربت دارد. و دروقف بر خود قصد قربت وجود ندارد .
ثالثا:وقف را نوعي صدقه مي‏دانند و در وقف بر نفس صدقه معني نمي‏دهد .
رابعا:در وقف بر خود سبيل ثمره از بين مي‏رود .
خامسا:اگر بر فرض مثال وقف را نوعي تمليک بدانيم با انجام وقف هيچ تغييري حاصل نمي‏شود. پس وقف برنفس جايز نيست و هدف مورد نظر از فلسفه وجودي وقف حاصل نمي‏شود. و براين اساس، نيز قانون گذار در تبعيت از قول مشهور فقها در اين معنا تصريح دارد، به طوري که در متن قانون تصريح کرده‏اند. اگر واقف در طول زمان از مصاديق موقوف عليهم قرار گيرد، يا از ابتدا ملکي را بر خود وقف کند تفاوت دارد، ودر فرض اخير منعي وجود ندارد .
کما اينکه ماده 74 ق. م مقرر مي‏دارد: در وقف بر مصالح عامه اگر خود واقف نيز مصداق موقوف عليهم واقع شود. مي‏تواند منتفع گردد .
همچنين ماده 73 ق. م وقف بر اولاد و اقوام و خدمه و واردين و امثال آنها را مقرر مي‏دارد .
هر چند در بحث مربوط به مجهول بودن وقف، پيرامون موقوفه‏هاي خاص و عام توضيح و تصريح گرديد .
حال اين سوال پيش مي‏آيد؟ که اگر وقف به نحو مذکور تحقق يافت و به مرور زمان مصداق موقوف عليهم، منقرض گرديد، و يا امکان بهره‏مند شدن موقوف عليهم از منافع وقف بوجود نيامده، تکليف عين وقف و نحوه مصرف درآمد موقوفه چيست؟
در اين رابطه بحث را در دو بخش پي مي‏گيريم :
1-
تکليف موقوفه پس از زوال هدف چيست؟ 2 - هنگامي که براي اجراي نيات واقف معاذيري وجود داشت، درآمد موقوفه به چه ترتيب بايد مصرف شود؟
در پاسخ به اين پرسش که پس از زوال هدف تکليف موقوفه چيست؟ سه نظريه وجود
دارد .
گروه اول: معتقدند که، پس از زوال هدف موقوفه به واقف تعلق مي‏گيرد. زيرا هر چند از او ازاله مالکيت شده اما در اثر رفع انتفاي هدفي که واقف به خاطر آن وقف را انجام داده، وقف به ملک تبديل مي‏گردد. و در زمره اموال واقف قرار مي‏گيرد. اين نظر قابل قبول نمي‏باشد. زيرا در تعريف وقف حفظ عين و سبيل منفعت، و در ذکر تفاوت آن با حبس تصريح مي‏شود که وقف حبس مؤبد است. بنابراين منتفي شدن هدف واقف موجبي براي اعاده وقف به ملک واقف وجود ندارد .
گروه دوم: معتقد هستند که چون وقف به موقوف عليهم، تمليک مي‏شود، بنابراين مادامي که هدف واقف منتفي مي‏شود چون خود ايشان که ازاله مالکيت کردند، لذا بنا به اصل استصحاب وقف به ملکيت موقوف عليهم در مي‏آيد. اما در تعريف وقف خاص گروهي قائل به عقد و اعلام قبول از جانب طبقه اول از موقوف عليهم هستند، اما بايد گفت اولا: در وقف عام اين گونه نيست . ثانيا: در وقف خاص هم چون موقوف عليهم مالک منافع مي‏شود، بعيد و غير قابل قبول به نظر مي‏رسد که موقوف عليهم مالک شوند. البته گروهي معتقد به نظريه دوم هستند . (110)
گروه سوم: معتقدند که پس از زوال هدف، چون موقوف عليهم، طرف عقد مالک نشده‏اند، و از طرفي مال از مالکيت واقف خارج گرديده و راه برگشتي وجود ندارد بنابراين بايد وقف به قوت خود باقي بماند؛ و درآمد آن اقرب به نيت واقف هزينه شود، و در غير اين صورت در مطلق خيرات مورد بهره برداري قرار مي‏گيرد .
در موارد ذيل منافع موقوفات عامه صرف بر نيات عموميه خواهد شد
1- در تأييد اين نظر ماده 91 ق. م مقرر مي‏دارد: در صورتي که منافع موقوفه مجهول
المصرف باشد، مگر اينکه قدر متيقي در بين باشد. از عبارت مجهول المصرف، اين نتيجه را هم مي‏توان استنباط کرد،که چون اثرموقوفه‏ها در بدو شکل‏گيري،اهداف آنها معين مي‏باشد. و موقوفه‏هايي، که به مرور زمان اهداف واقف منتفي گردد، هم در زمره موقوفه‏هاي مجهول قرار مي‏گيرند. بنابراين به طريق اولي اين دسته از موقوفه‏ها هم بايد درآمدشان در مطلق خيرات، يا اقرب به نيت اوليه، واقف به مصرف برسد .
وضعيت مصرف درآمد موقوفه‏هايي که معاذيري، جهت درآمد آنها وجود دارد، گاهي عذر موجود، جهت مصرف قلت درآمد، مي‏باشد. مانند اينکه مثلا فردي ملک خود را وقف کند و مقرر نمايد با از درآمد آن يک بيمارستان، يکصد تختخوابي بسازند ولي در اثر تورم و افزايش هزينه‏ها، احداث بيمارستان مورد نظر واقف امکان نمي‏يابد يا فردي آب انبار مي‏سازد ولي بمرور زمان آب انبار منتفي مي‏شود. يا واقفي درآمد ملک خود را وقف مي‏کند در کربلا مصرف شود، ولي جنگ مانع ارسال درآمد او مي‏شود. و اميد گشايش هم نمي‏رود .
ماده 91 ق.م و بند 2 آن چنين مقرر مي‏نمايد: در موارد ذيل منافع موقوفه‏هاي عامه صرف بر نيات عموميه خواهد شد .
اگر صرف منافع موقوفه، در مورد نظر خاص واقف متعذر باشد .
همچنين ماده 42 نظامنامه قانون اوقاف مصوب 31 / 2 / 1314 هجري شمسي مقرر مي‏دارد :
موقوفات متعذر المصرف. موقوفاتي است که به جهت فراهم نبودن وسايل، و يا از ميان رفتن موجود، يا عدم احتياج به مصرف آنها، صرف آنها در مصارف مقرره متعذر باشد. و ماده 44 و 45 نظامنامه مذکور مقرر مي‏دارد: عوايد موقوفات مزبور... در بانک بايد امانت گذارده شود و عوايد حاصله از... به ترتيب ذيل مصرف خواهد شد :
1)
ساختمان دبستانها صدي چهل 2)... 3)... 6) ذخيره براي مخارج غيرمترقبه صدي ده .
تبصره ذيل ماده 8 قانون اوقاف مصوب 16 / 4 / 1354 ه ش مقرر مي‏دارد: ثمره در
آمد موقوفات متعذرالمصرف، و موقوفاتي که عوايد آنها به علت قلت، براي اجراي نظر واقف کافي نيست. همچنين آن قسمت از درآمد موقوفاتي که به علت... با تشخيص تحقيق اوقاف به نزديکترين غرض واقف در محل به مصرف مي‏رسد. مقصود از متعذرالمصرف آن است که به علت فراهم نبودن وسايل. و يا انتفاي موضوع و يا عدم احتياج به مصرف، صرف درآمد موقوفه در مصارف مقرر مقدور نباشد .
همچنين ماده 11 آئين نامه اجرايي اوقاف مصوب 17 / 3 / 1355 مقرر مي‏دارد: سازمان اوقاف مي‏تواند به منظور توسعه معارف اسلامي، و تربيت محقق و علماي ديني از محل درآمدهاي موضوع ماده 8 اقدام به تأسيس آموزشگاه عالي علوم ديني بنمايد .
تبصره ذيل ماده 8 قانون اختيارات و تشکيلات سازمان حج و اوقاف و امور خيريه مصوبه 6 / 10 / 1363 مقرر مي‏دارد: درآمد موقوفات متعذرالمصرف و موقوفاتي که عوايد آنها به سبب قلت گرچه با پس انداز چند سال براي اجراي نظر واقف کافي نباشد با تشخيص تحقيق اوقاف در موارد اقرب به غرض واقف در محل به مصرف مي‏رسد .
...
منظور از متعذرالمصرف آن است که صرف درآمد موقوفه در مصارف مقرر به علت فراهم نبودن وسايل و يا انتفاي موضوع و يا عدم احتياج به مصرف مقدور نباشد .



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 9:45 AM نظرات 0 | لینک مطلب

نتيجه

ملاحظه مي‏شود که: در قانون مدني و نظامنامه قانون اوقاف مصوبه سال 1314 موقوفه‏اي که موضوع مصرف آن منتفي شده و به علت قلت درآمد و يا وجود موانعي ديگر امکان صرف درآمد نباشد، به طور مطلق برخورد مي‏شود و در زمره مصارف عمومي و بر تشخيص داده شده است. ولي در قوانين سالها 54 و 63 موضوع تفکيک شده و موقوفات متعذرالمصرف تشريح و مقرر شده است و در صورت قلت و يا وجود معاذير ديگر در اقرب به نيت واقف مصرف شود. به نظر مي‏رسد تصميم بعدي قانون‏گذار بيشتر منطبق با اصول و هدف اوليه وقف مي‏باشد زيرا مادامي که شخصي نيکوکار در زماني ملکي را وقف کرد، تا درآمد آن صرف احداث و نگهداري آب انبار شود و يا ملکي را که
وقف کرده که درآمد آن صرف روشنايي مناطقي از يک روستا يا مسجد يا محله‏اي گردد و لي در اثر توسعه شهرها و روستاها و تامين آب آشاميدني از طريق شبکه آب رساني و يا روشنايي از شبکه سراسري برق نيت واقف منتفي گرديده يا اينکه در اثر کمبود درآمد موقوفه احداث بيمارستان مورد نظر واقف امکان پذير نباشد در چنين شرايطي فلسفه نوعدوستي و انگيزه اوليه انساني همچنين فطرت اجتماعي بشر، که همواره در بيشتر تصميم‏گيري‏ها براي وقف به نظر مي‏رسد ايجاب مي‏نمايد. و شايد معقول‏تر اين باشد که، در مرحله اول، درآمد موقوفه اقرب به نظر واقف هزينه گردد. و در غير اين صورت در مطلق خيرات و مبرات مصرف شود. چون برخي هزينه‏هاي موقوفه‏ها با منافع موقوف عليهم، ارتباط مستقيم دارد، لذا بيان چگونگي هزينه‏هاي، آن توضيح لازم دارد .



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 9:45 AM نظرات 0 | لینک مطلب

اداره موقوفات

توليت موقوفه‏ها

توليت از نظر فقهاي اسلامي
« محقق حلي مي‏فرمايد: چنانچه واقف سرپرست وقف را مشخص نکند، ولايت موقوفه از آن موقوف عليهم است و اگر معتقد به انتقال ملک به موقوف عليهم باشيم.» (111 )
«
شهيدين معتقدند که: در صورت مطلق بودن ولايت، و سرپرستي در وقف، سرپرستي در وقف عام با حاکم شرع، و در غير آن (وقف خاص) با موقوف عليهم است و در اين فرض واقف نسبت به موقوفه مثل بيگانه است.» (112 )
«
به نظر آيت اله سيد محمد کاظم يزدي در صورت مسکوت وانهاده شدن ولايت، در وقف، متولي چه در وقف عام، و چه در وقف خاص، حاکم است. وي مي گويد :
که اين توليت در اوقافي مثل وقف درخت براي استفاده عابرين از سايه آن، يا خوردن
عابرين از ميوه آن، و همچنين در چاهي که براي آشاميدن مسافر حفر شده باشد و... ثابت نيست زيرا انتفاع از اين اوقات نيازي به اذن حاکم يا غير حاکم ندارد .» (113)
«
امام خميني (ره) در تحريرالوسيله مي‏فرمايد: اگر واقف اصلا کسي را براي توليت وقف معين ننمايد، در اوقاف عامه حاکم يا فرد منصوب، از طريق حاکم، بر طبق نظر قوي‏تر، ولايت وقف را به عهده مي‏گيرند، و در اوقاف خاصه، در خصوص آنچه راجع به مصلحت وقف و مراعات بطون، و تعمير و حفظ اصول، و اجاره وقف براي بطون لاحقه است متولي حاکم است. اما در مورد منفعت بردن و اصلاحات جزئي که حصول منفعت بر آن متوقف است، مانند لايروبي انهار و نگهداري آن، و جمع محصول و تقسيم، و امثال اينها، متولي موقوف عليهم، موجود هستند. اوقافي که سرپرستي آن مخصوص حاکم يا فرد منصوب، از طرف حاکم باشد، درصورت فقدان حاکم و منصوب او، توليت آن با مؤمنين عادل است ». (114)
«
ابويوسف او فقهاي حنفيه عقيده دارد که واقف نسبت به عين موقوفه ولايت اصليه دارد، و ولايت او نيازمند شرط واقف در وقفنامه نيست. و اگر واقف از جانب خود کسي را به توليت تعيين کرده باشد، هر وقت بخواهد مي‏تواند، او را عزل کند، و کنار بگذارد، زيرا هر متولي توليت را از واقف بدست مي‏آورد، و معطي توليت فاقد آن نخواهد بود. به علاوه واقف از هر کسي به موقوفه نزديک‏تر و سزاوارتر است واز شروط واقف آگاهي کامل‏تري دارد
«
شيخ محمد خطيب شربيني از فقهاي شافعيه در مغني المحتاج مي‏گويد: اگر واقف نظارت را براي خودش يا شخص ديگري قرار دهد، بايد از شرط وي پيروي کرد، ولي چنانچه نظارت را براي خودش يا ديگري قرار نداده باشد، نظارت از آن حاکم است .
حنابله و مالکيه معتقدند که اگر واقف امر سرپرستي وقف را مسکوت نهاده باشد، در صورتي که موقوف عليهم، افراد وي باشند، ولايت از آن ايشان و الا از آن حاکم است .
ابن‏تيميه از فقهاي حنبلي در کتاب الفتاوي الکبري مي‏گويد :
ولي امر مي‏تواند، ديواني را جهت تمرکز اموال سلطانيه نصب کند
«
صاحب کتاب الفقهة علي المذاهب الخمسه،
ولايت بر وقف را چنين تعريف کرده است :
الولاية علي الوقف هي سلطة محدودة بر عايتة و اصلاحه و استغلاله و انفاق غلته في وجهها و تنقسم الولاية الي نوعين: عامة و خاصة. والعامة هي التي تکون لولي الامر، والخاصله ما کان لمن يوليد الواقف، عند انشاء الواقف، او يوليد الحاکم الشرعي .
يعني، ولايت بر وقف، اختياراتي محدود دارد، بر نگهداري، اصلاح، و برداشت درآمدهاي مال موقوف، و مصرف آن درآمدها در موردي که بر آن وقف شده است واين دو ولايت بر دو قسم است: ولايت عامه، که براي ولي امر است و ولايت خاصه که واقف در حين انشاي وقف يا حاکم شرع او را تعيين مي‏کند.» (115 )



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 9:45 AM نظرات 0 | لینک مطلب

[تعداد کل صفحات:14 [ ]  [ 5 ]  [ 6 ]  [ 7 ]  [ 8 ]  [ 9 ]  [ 10 ]  [ 11 ]  [ 12 ]  [ 13 ]  [ 14 ] 






POWERED BY RASEKHOON.NET