شرايط واقف در قانون مدني
ماده 57 ق.م مقرر ميدارد: واقف بايد
مالک مالي باشد، که وقف ميکند و به علاوه داراي اهليتي که در معاملات معتبر است
.
با عنايت به مفاد ماده فوق ميتوان گفت
:
1)
در اينکه هر کسي بايد مالک مال مورد
معامله بوده و مجاز به تصرف در آن مال باشد ترديدي نيست و به طريق اولي در امر وقف
نيز چنين است. اما سؤالي که در اينجا به ذهن ميرسد اينکه آيا وقف فضولي هم معتبر
ايت يا خير؟
آنچه از قانون مدني استنباط ميشود، تصريحي مبني بر عدم اعتبار وقف
فضولي وجود ندارد، شرايط عمومي ساير معاملات، بر وقف هم دلالت دارد، يعني اينکه اگر
مالک وقف فضول را تنفيذ نمود وقف تحقق مييابد و در غير اين صورت، وقف انجام نگرفته
است
.
ولي در بين فقها دو نظر وجود دارد: گروهي که معتقدند، قصد قربت از شرط تحقق
وقف است، وقف فضول را نافذ نميدانند. اما گروه ديگري که قصد قربت را شرط نميدانند
معتقدند که که اگر مالک عمل فضول را تأييد نمود وقف انجام گرفته است
.
2)
اهميتي
که در ساير معاملات مورد نظر قانون گذار است در وقف نيز به نحو مطلوبتر مد نظر
ميباشد، زيرا واقف با عمل خويش اولا: ملک را از خود منتزع ميکند، ثانيا، پس از
انجام امر وقف مال او قابل برگشت نيست
.
بنابراين بايد گفت: شروطي ماند عقل،
بلوغ، اختيار از جمله شرايط واقف ميباشد و به دليل ويژگي امر وقف ميتوان گفت در
صورتي که عمل قيم و ولي براي مولي عليه داراي غبطه باشد عمل آنها درست است، و در
غير اين صورت، چون با امر وقف بخشي از مال آنها منتزع ميشود اقدام آنها نافذ
نميباشد
.
نکتهاي که اينجا لازم ديدم بيان کنم اينکه: پس از پيروزي انقلاب
اسلامي، برخي از اشخاص در مقام تحقيق و تفحص مالکيت واقفان موقوفههاي بزرگر
برآمدند، که حائز اهميت بود، لذا چون موضوع تحقيق پيرامون مقررات مربوطه به
موقوفهها ميباشد، و از آنجا که جايگاه مالکيتهاي عمده پس از پيروزي انقلاب متحول
شد بنابراين درج يک فتوي و يک رأي راجع به اين مسأله بيانگر نگرش رهبر عظيم الشأن
انقلاب و محاکم قضايي است که نهايت با تأييد وقف به عنوان يک امر خير و عام المنفعه
ميباشد، خالي از فايده نيست که متن هر دو مورد ملاحظه قرار گيرد
:
با تقديم سلام
و با کمال احترام به استحضار عالي ميرساند
:
حدود هفتاد سال قبل شخصي به نام
اکبر مسعود معروف به صارم الدوله حاکم وقت اصفهان که از شاهزادگان قاجار بود، مقدار
زيادي از اراضي و املاک و ابنيه متعلق به خود را وقف کرد که در همان زمان نيز به
ثبت رسيد. در وققنامه قيد گرديد عوايد حاصله از موقوفات به مصرف پيشرفت اموزش
وپرورش استان اصفهان و نشر معارف اسلامي برسد. توليت موقوفه در هر زمان با استاندار
وقت اصفهان ميباشد. در رژيم طاغوت بسياري از اماکن متعلق به اين موقوفه تصرف شده
که پس از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي ايران، مقداري از آنها برگشت گرديده ولي
عدهاي ديگر از متصرفين به عنوان اينکه واقف شاهزاده قاجار بوده اين و اموال را به
ستم تملک نموده، و تمکين نميکنند
.
اينک با تقديم وقفنامه موقوفه استدعا دارد
نظر مبارک را مرقوم فرماييد تا تکليف متولي معلوم گردد
.
حضرت امام در ذيل نامه
ايشان چنين مرقوم فومودهاند: در فرض سؤال، وقف مزبور محکوم به صحت است و اگر مدعي
براملاک و ابنيه مذکور پيدا شود بايد آن را ثابت کند و پس از ثبوت اگر ورثه موجود
است به آنها داده شود وگرنه به اذن فقيه به فقرا بدهند. (مهر -روح الله الموسوي
الخميني
)
دادگاه تجديد نظر مدني خاص استان اصفهان برابر دادنامه شماره 129 مورخ
4 / 5 / 66
مبادرت به صدور رأيي ميکند که پس از ذکر مقدمه چنين اظهار نظر
ميشود
:
هر گاه مسلماني عملي را انجام دهد چه در عبادات و چه در معاملات و بعدا
شبهه شود که صحيح انجام داده يا خير، بايد اصل صحت را در آن جاري کند و بنا گذارند
که صحيح بود که و واگذار کنندهي املاک و اراضي مورد بحث مسلمان بوده و واقف هم
مسلمان و بادي عمل هر دو حمل بر حصت شود و مستغني و پژوهش خواندگان اشکال کردهاند
که املاک و اراضي مورد بحث از انفال بوده و مظفرالدين شاه حق نداشته که ملاحظه در
انفال کند زيرا که داراي شرعيه نبوده و غافل ماندهاندکه انفال چنانکه از حضرت باقر
و حضرت صادق عليهمالسلام روايت شده، شامل بطون ادويه و اجسام زمينهاي موات ميشود
و از دو حال خارج نيست يا مظفرالدين شاه آنها را حيازت و تصرف کرده و مالک شده، يا
واقف که به او واگذار شده يا هر دو پس از حيازت و تصرف که مالک شدهاند معاملهاي
روي آن انجام دادهاند و اين موضوع کاملا شرعي است. زيرا که انفال تعلق به ولي عصر
(
عج) دارد و در زمان غيبت کبري آن را به شيعيان خود مباح کردهاند و هر کس حيازت
کند مالک آن ميشود و نيز غافل ماندهاند از اينکه رقابت و موقوفات بر حضرت رضا (ع
)
و ائمه هدي عليهمالسلام نمود عمدتا از همين قبيل است و بهتر است که مستفتي و پژوهش
خواندگان طومار عضدالملکي را از آستان مقدس حضرت رضا عليهالسلام بگيرند با متوجه
شوند که اين اوقاف مثل همين موقوفات حاج معين التجار بوشهري زير
نظر فخول علما
بوده و چه بسا صيغه وقف از آنها ميخواندهاند و اعتراف به وقفيت در محضر مبارک
آنها ميشده و هيچکس از حضرت امام گرفته تا غير ايشان از مراجع عظام اشکالي در صحت
آن نکرده بنابراين بلا اشکال اراضي واملاکي که از طرف مرحوم حاج معين التجار بوشهري
وقف شده وقف شرعي است و بايد به حسب الوقف علي حسب ما يوقفها اهلها در مواردي که
وقف شده و توسط متولياني که معين کرده به مصارف معينه برسد و حکم مزبور فسخ
ميشود
.
همان طور که ملاحظه ميشود چون نيت در موقوفات عموما جهت بر و در راستاي
مصالح اجتماعي است لذا مادامي که دليل مشخص ومسلمي مبني بر ابطال وقفيت وجود ندارد
و يا به تعبير ديگر هر گاه امر داير است بين وقف و ملک و ادله مساوي براي هر دو
وجود دارد، مراجع قضايي و فقهاي عظام براي تقويت موقوفهها و تشويق امر خيريه و
عالم المنفعه وقف را تقويت کرده و مبنا را بر اساس قاعده صحت تعقيب و پيگيري
ميکنند
.






