به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

سایت رجانیوز نوشت: حضرت آیت الله العظمی مظاهری در نقل خاطره‌ای از استادشان آیت الله مرعشی نجفی می‌فرمایند:

«خدا رحمتش‌ کند، درجاتش‌ عالیست، عالی‌تر کند، مرحوم‌ آیت‌ الله مرعشی، من‌ مکاسب‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، هم‌ کفایه‌ خواندم، هم‌ مکاسب... ایشان‌ بنایشان‌ این‌ بود برای‌ این‌که‌ خسته‌ نشوند، یک‌ قصه‌ای‌ گاهی‌ اوقات‌ یا خیلی‌ از اوقات‌ در میان‌ درس‌ برای‌ شاگردها می‌گفتند، و یکی‌ از قصه‌هایشان‌ این‌ بود که‌ می‌گفتند:

پدر من‌ از علمای‌ نجف‌ بوده‌ یک‌ شاگرد سنی‌ داشت، این‌ بالاخره‌ می‌خواست‌ برود کردستان‌ و کرمانشاه، این‌ با پدر من‌ خداحافظی‌ کرده‌ علاقه‌ به‌ پدر من‌ داشت، رفت، پدر من‌ آمد ایران‌ و رفت‌ مشهد، و این‌ عالم‌ جلیل‌القدر گفته‌ بود در برگشت‌ قافله‌ ما غروب‌ رسید کرمانشاه، من‌ خیلی‌ وحشت‌ کردم‌ که‌ حالا چه‌ می‌شود، آن‌ وقت‌ وضع‌ کرمانشاه‌ وضع‌ کردستان‌ روی‌ قاعده‌ شیعه‌ و سنی‌گری‌ خیلی‌ بد بود، می‌گوید دیدم‌ ناگهان‌ اتفاقی‌ آن‌ شاگرد من‌ پیدا شد، خیلی‌ با من‌ گرم‌ گرفت‌ و بالاخره‌ با زور و رودربایستی‌ من‌ را برد خانه‌ خیلی‌ هم‌ خدمت‌ کرد به‌ من.

بعد آخر شب‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا ما یک‌ جلسه‌ای‌ داریم‌ شما بیاید برویم‌ توی‌ این‌ جلسه، گفتم‌ می‌آیم. می‌گوید مرا بردند توی‌ آن‌ جلسه، مرحوم‌ آقا نجفی‌ گفتند، پدرم‌ می‌گفتند وقتی‌ نشستم‌ توی‌ جلسه، دیدم‌ این‌ سبیل‌ گُنده‌ها، سبیل‌ کشیده‌ها دارند می‌آیند، تعجب‌ کردم، چه‌ خبر است، یک‌ وقت‌ مَنقَلی‌ پر از آتش‌ که‌ آتش‌ زغالی‌ که‌ اَلُو داشت، این‌را هم‌ آوردند، یک‌ مجمع‌ را هم‌ آوردند گذاشتند روی‌ این‌ آتش‌ها، روی‌ این‌ منقل.

‌ می‌گوید من‌ تعجب‌ کردم، ترس‌ هم‌ من‌را گرفته‌ بود که‌ این‌ها چه‌ کار می‌خواهند بکنند، یک‌وقت‌ دیدم‌ یک‌ جوانی‌ زیر غُل‌ و زنجیر، آقای‌ نجفی‌ می‌گفتند پدر من‌ گفتند چون‌ من‌ همدانی‌ها را می‌شناختم‌ این‌ قیافه، قیافه‌ همدانی‌ بود، بالاخره‌ آوردندش‌ زیر غُل‌ و زنجیر، یک‌ سفره‌ چرمی‌ هم‌ پَهْن‌ کردند، او را نشاندند روی‌ سفره‌ چرمی‌ و یک‌ کسی‌ با یک‌ ضربت‌ گردن‌ آن‌را زد، آن‌ مجمع‌ که‌ داغ‌ بود گذاشتند روی‌ گردن‌ این‌که‌ خون‌ بیرون‌ نیاید، غُل‌ و زنجیرها را هم‌ باز کردند این‌ هی‌ دست‌ و پا می‌زد این‌ها هم‌ قاه‌ قاه‌ می‌خندیدند، گفت‌ من‌ غش‌ کردم‌.

بالاخره‌ قضیه‌ تمام‌ شد و من‌ در حال‌ غش‌ بودم، کم‌کم‌ مَرا به‌ هوش‌ آوردند اما آن‌ موقعی‌ که‌ نزدیک‌ بود به‌ هوش‌ بیایم‌ می‌دیدم‌ با هم‌ زمزمه‌ دارند، این‌ شیعه‌ است‌ این‌را هم‌ بیاورید دومی‌اش‌ باشد، آن‌ طلبه‌ می‌گفت:‌ نه‌ بابا من‌ درس‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، این‌ از آن‌ سنی‌های‌ داغ‌ است‌ معلم‌ من‌ بوده، بالاخره‌ من‌ را نجات‌ داد، آمدیم‌ خانه.

وقتی‌ من‌ حال‌ آمدم، این‌ طلبه‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا من‌ سنی‌ هستم، اما مُرید شما هستم، می‌دانید شما را خیلی‌ دوست‌ دارم، نمی‌خواستم‌ ناراحتتان‌ کنم، اما بُردم‌ آن‌جا یک‌ پیام‌ بدهید به‌ علمای‌ نجف‌ و پیام‌ این، که‌ شما عُمَرکُشون‌ کنید ما هم‌ این‌جور می‌کنیم،‌ ما رسم‌مان‌ است‌ یک‌ شیعه‌ را یک‌ جایی‌ پیدا می‌کنیم‌ زندانی‌اش‌ می‌کنیم‌ غُل‌ و زنجیر می‌کنیم‌ تا شب‌ چهارشنبه، شب‌ چهارشنبه‌ همه‌ ما جمع‌ می‌شویم‌ برای‌ رضایت‌ خدا، قربة الی‌ الله این‌را می‌آوریم‌ و این‌ بلا را به‌ سرش‌ می‌آوریم‌ که‌ تو دیدی.»

 

* ائمه(ع) به چه رفتاری با اهل سنت سفارش می‌کردند

ما موظف به جذب و علاقه‌مند ساختن سایر مسلمین به مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام هستیم راهی که با خوشرویی و مدارا حاصل ‌شده و با توهین و ناسزا گفتن به مخالفین و عقایدشان منافات دارد. آن گونه که هنگامی یکی از اصحاب امام صادق، علیه‌السلام، به ایشان عرض می‌کند: چگونه شایسته است برای ما که با قوم خود، و مردمانی که با ما آمیزش دارند و شیعه نیستند رفتار کنیم؟

امام، علیه‌السلام، فرمودند: به پیشوایان خود نگاه کنید و از آن‌ها پیروی کنید، آن گونه که آنان رفتار می‌کنند شما نیز همان‌طور رفتار کنید، به خدا سوگند آن‌ها به عیادت بیمارانشان می‌روند، و بر جنازه‌هایشان حاضر می‌شوند و به سود و ضرر آن‌ها گواهی می‌دهند، و امانت‌های آنان را به آن‌ها بر می‌گردانند.

در روایتی دیگر امام می‌فرمایند: ای زید! با مردم (یعنی عامه و اهل تسنن) با اخلاق خودشان معاشرت کنید، در مساجدشان نماز بخوانید، مریضانشان را عیادت کنید، در تشیع جنازه‌هایشان حاضر شوید و اگر توانستید امام جماعت یا مؤذن آن‌ها شوید این کار را بکنید؛ پس اگر شما چنین عمل کردید خواهند گفت: اینان پیروان جعفرند، خدا او را رحمت کند چه نیکو اصحابی تربیت کرده است و اگر این امور را ترک نمودید خواهند گفت: اینان پیروان جعفرند، خداوند جزای او را بدهد چه اصحابش را بد تربیت کرده است. (برای مطالعه سیره و روایات در مورد وحدت اسلامی نگاه شود به: کتاب پیشوایان شیعه پیشگامان وحدت،مهدی مسائلی، انتشارات سپیده باوران، مشهد 1389.)

در پایان مناسب است همه را به فتوایی از آیت الله العظمی وحید خراسانی توجه دهیم که منبع و مرجع آن، همین روایات نورانی اهل‌بیت، علیهم‌اسلام، است:

سؤال: باسمه تعالی/ ما جمعی هستیم ساکن در محلی که اهل‌سنت زندگی می‌کنند و آنها ما را کافر می‌دانند و می‌گویند شیعه کافر است در این‌صورت آیا ما هم می‌توانیم با آنها معامله به مثل کنیم و همان‌طوری که آنها ما را کافر می‌دانند ما هم با آنها معامله کفار کنیم. مستدعی است وظیفه شرعی ما را در مقابل این حملات بیان کنید./امضاء:جمعی از مؤمنین

 

پاسخ: بسم الله الرحمن الرحیم

هر کس شهادت به وحدانیت خداوند متعال و رسالت خاتم انبیاء، صلی الله علیه وآله وسلم، بدهد مسلمان است، و جان و عرض و مال او مانند جان و عرض و مال کسی که پیرو مذهب جعفری است محترم است.

و وظیفه شرعی شما آن است که با گوینده شهادتین هر چند شما را کافر بداند به حسن معاشرت رفتار کنید، و اگر آنها به ناحق با شما رفتار کردند شما از صراط مستقیم حق و عدل منحرف نشوید، اگر کسی از آنها مریض شد به عیادت او بروید، و اگر از دنیا رفت به تشییع جنازه او حاضر شوید، و اگر حاجتی به شما داشت حاجت او را برآورید، و به حکم خدا تسلیم باشید که فرمود: «ولاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»  و به فرمان خداوند متعال عمل کنید که فرمود: «ولاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا»  والسلام علیکم و رحمة الله.

ادامه مطلب
دوشنبه 2 بهمن 1391  - 11:52 PM

 

 

 

 

ولادت

شیخ قطب‌الدین، سعید بن عبد الله بن حسین بن هبة الله بن حسن راوندى کاشانى، عالم بزرگ، محدث، مفسر، متکلم، فقیه و تاریخ‌دان بزرگ شیعه در قرن ششم هجرى است.

گاهی او را به جدش نسبت داده و سعید بن هبة الله راوندى مى‌‏‌گویند.

وی در راوند کاشان به دنیا آمد. پدر و پدر بزرگ قطب راوندى از علماى بزرگ زمان خود بودند.

تحصیلات‏

قطب راوندی تحصیلات ابتدایى را نزد پدر خویش فرا گرفت. پس از آن در محضر درس شیخ ابو على طبرسى، عماد الدین طبرى و سید مرتضى رازى بهره فراوان برد؛ سپس به شهر مقدس قم، رهسپار شد تا از علماى آن دیار نیز بهره‌‏مند شود و در مدتى کوتاه از چهره‏‌هاى سرشناس شیعه شد.

شخصیت علمى‏

شیخ قطب در آثار خود موضوعات متنوعى از علوم و معارف اسلامى را به بحث گرفته و در علم تفسیر، فقه، حدیث، فلسفه، کلام، تاریخ و دیگر موضوعات نوشتارهاى فراوانى بر جاى نهاده است.

وى در نوشته‏‌‌هایش تمام جوانب موضوع را بررسى کرده و به نگاهى گذرا اکتفا نمى‌‌‏کند.

دیدگاه دیگران را- چه موافق و چه مخالف- به درستى نقل مى‏‌کند و مانند انسانى که حق را براى حق مى‏‌خواهد به کاوش در نظریات دیگران مى‏‌پردازد. از این رو، کسانى که در صدد معرفى وى برآمده‏‌اند عباراتى را که دلالت بر بزرگى مقام و منزلت او دارد به کار برده‌‏اند.

وى در نوشته‌‏‌هاى خود به تحقیقاتى عمیق پرداخته و بر نکاتى جالب توجه و زیبا که بر بسیارى از دانشمندان و بزرگان مخفى مانده، دست یافته است.

قطب راوندی از نگاه دیگران 

دانشمند بزرگ شیعه، علامه امینى درباره قطب راوندى مى‌گوید: راوندى یکى از پیشوایان علماى شیعه، برگزیده این طایفه و از اساتید بى نظیر فقه و حدیث و از نوابغ و از اساتید بى نظیر فقه و حدیث و از نوابغ علم و ادب است. هیچ گونه عیبى در آثار فراوانش و تیرگى در فضایل و تلاشها و خدمات دینى و اعمال نیکو و کتب ارزنده اش وجود ندارد.

محدث قمى از دیگر اندیشمندانى است که درباره قطب الدین چنین آورده است: عالمى است متبحر، فقیه، محدث، مفسر، محقق، راستگو، بزرگوار... و از بزرگترین محدثان شیعه.

ابن حجر عسقلانى از علمای معروف اهل سنت درباره قطب راوندى نوشته است: او در جمیع علوم فاضل است. و در هر نوعى از علوم صاحب تصنیفات بى شمار بوده است.

استادان قطب راوندی

1- پدر بزرگوارش

2- شیخ ابو على فضل بن حسن طبرسى صاحب مجمع البیان

علامه طبرسی، ‌معروفترین استاد قطب راوندی است.

3- عماد الدین محمد بن ابى القاسم طبرى

4- صفى الدین، سید مرتضى ابن داعى رازى و برادرش سید مجتبى

5- سید ابو الصمصام، ذو الفقار بن محمد بن معبد حسینى

6- شیخ ابو جعفر حلبى

7- محمد بن حسن، پدر خواجه نصیر الدین طوسى

8- ابو عبدالله، حسن مؤدب قمى

9- ابوالقاسم، حسن بن محمد حدیقى

10- ابو منصور، شهریار بن شیرویه بن شهریار دیلمى

 

 

شاگردان‏ قطب راوندی

از جمله شاگردان قطب راوندى عبارتند از:

1- نصیر الدین حسین بن سعید راوندى، فرزند ایشان

2- ظهیر الدین محمد بن سعید راوندى، دیگر فرزند او

3- قاضى احمد بن على بن عبد الجبار طوسى

4- قاضى جمال الدین على بن عبد الجبار طوسى

5- فقیه على بن محمد مدائنى

6- فقیه عزالدین محمد بن حسن علوى بغدادى

7- زین الدین ابو جعفر محمد بن عبد الحمید بن محمود دعویدار

8- رشید الدین محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى

محمد بن على معروف به «ابن شهر آشوب» از ستارگان درخشان تشیع و برجسته‌ترین شاگردان قطب بود. ابن شهر آشوب، در کتاب خود«معالم العلماء» با یادى از قطب الدین به عنوان استاد خویش نام چند کتاب وى را ثبت کرده است.

9- شیخ منتجب الدین‏

تألیفات‏ قطب راوندی

آثار قطب الدین به بیش از 60 جلد مى‌‏رسد که در علوم گوناگون و معارف اسلامى نگاشته شده است. از جمله:

1- فقه القرآن

2- شرح آیات الأحکام

3- إحکام الأحکام

4- الاختلاف بین المفید و المرتضى فی بعض المسائل الکلامیة

5- أسباب النزول

6- الأغراب فی الإعراب

7- ألقاب الرسول و فاطمة و الأئمة علیهم السلام

8- الإنجاز فی شرح الإیجاز فی الفرائض

9- تهافت الفلاسفة

10- جواهر الکلام فی شرح مقدمة الکلام‏

وفات‏

قطب راوندى در سال 573 هجرى در شهر قم در گذشت و اکنون قبر مطهرش در صحن بزرگ حرم حضرت معصومه علیهاالسلام قرار دارد.

سالم بودن جسد قطب راوندی بعد از قرن‌ها

حدود هشت قرن بعد، تعمیرگران صحن مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام با پیکر سالم و سیماى نورانیش رو به رو شدند.

آیت‌الله العظمی اراکی می‌فرمود: مرحوم آخوند محمد حسن جلالی نقل کرد که استادم مرحوم آقا شیخ محمدحسین فرمود وقتی که صدراعظم (قریب به زمان مشروطیت) صحن مطهر قم را تعمیر می‌کرد در اثر تعمیر، روزنه‌ای به قبر قطب راوندی باز شده بود. من رفتم و از نزدیک دیدم که دو سر زانوی مرحوم قطب راوندی سالم است. سر خود را داخل قبر کردم و سر زانوی آن بزرگوار را بوسیدم در حالی که اثری از فرسودگی در آن نبود و هیچ تأثیری هم از بوسیدن من در آن به وجود نیامد... آیت‌الله اراکی(ره) می‌فرمود: من قبلاً این داستان را شنیده بودم و این مطلب هم بین مردم قم متواتر بود که جنازه مرحوم قطب راوندی تازه است.

حضرت آیت الله مرعشى نجفى(ره) به پاس خدمات او، سنگ قبرى بلند و با شکوه بر فراز قبرش به یادگار نهاد تا زائران حرم فاطمه معصومه(س) در ابتداى ورود و خروج از صحن مبارکش چشمانشان به قبر این فرزانه بزرگ روشن شود.

ادامه مطلب
دوشنبه 2 بهمن 1391  - 11:49 PM

 

 

 

در شماره‌‌های پیشین «ابن‌فهد حلی»، «سیدبن طاووس»، «سید بحرالعلوم»، «شیخ مفید»، «شیخ صدوق»، «شیخ کلینی»، «علامه حلی»، «سید مرتضی»، «سید رضی»، «شیخ طوسی» و «امین الاسلام طبرسی» معرفی شدند.

 

 

ولادت

ابو جعفر، محمد بن محمد بن حسن طوسى معروف به «محقق طوسى»، «خواجه»، «خواجه نصیر الدین طوسى» و «استاد البشر» دانشمند، ریاضی دان، متکلم، فیلسوف و عارف بزرگ شیعه در سال 597 هجری قمری در طوس متولد شد.

‌اصل‌ خواجه‌ از جهرود [= چاه‌ رود] قم‌ بوده‌ و چون‌ نیاکانش‌ به‌ طوس‌ رفته‌ و در آنجا توطن‌ اختیار کرده‌ بودند، خواجه‌ هم‌ آنجا از مادر به دنیا آمد و از این‌ رو «طوسی» مشهور شد.

پدرش محمد بن حسن از فقهاى امامیه و محدثان طوس بود و خواجه در تحت تربیت چنین پدر دانشمندى پرورش یافته است.

تحصیلات

او در آغاز کودکى قرآن مجید را آموخت و اقسام علوم ادبى از قبیل صرف و نحو و اشتقاق و مبانى علل و لغت را فرا گرفت و احادیث نبوى و آثار بزرگان دین را آموخت و در نزد پدر به تحصیل علم فقه و اصول و حدیث پرداخت.

او نزد دایى خود مقدمات منطق و حکمت را یاد گرفت و بر حقایق علوم طبیعى و الهى واقف گشت.

در این دوران به تحصیل علوم ریاضى از قبیل حساب و هندسه، جبر و موسیقى رو آورد و با دقت تمام تحصیل کرد.

گفته‌‏‌اند او نزد کمال الدین محمد حاسب از شاگردان افضل الدین کاشانى و دوست و همدم پدرش فن ریاضى را خوانده است.

نقل شده است که بعد از وفات پدرش بنابر وصیت او که گفته بود به جاهایى برو که در آنجا اساتید فن هستند، به مسافرت پرداخته و در هر جا عالمى یافته از او بهره گرفته تا این که در نیشابور اقامت گزید.

اقامت در نیشابور

شهر نیشابور با آنکه در حمله‏ طایفه‏ غز دچار خرابى بسیار شده بود و بیشتر مساجد و مدارس آن در آن واقعه ویران شده بود و کتابخانه‌‌‏هاى مهم آن به غارت رفته بود و بسیارى از دانشمندان ساکن در آنجا یا کشته شده یا جلاى وطن اختیار کرده بودند، بنابراین تا حمله‏ مغول اهمیت علمى خویش را از دست نداده بود و در زمان هجرت خواجه به آنجا باز هم مجمع علما، فقها، راویان حدیث، حکما و اطبا بود.

در این شهر خواجه، نزد بسیارى از فقها و حکماى عصر خویش تلمذ نمود و به رتبه‏ علمى والایى دست یافت و جزو کسانى شد که انگشت نما بود.

با حمله‏ مغول به ایران و فتح شهرها و خرابى آنها بدست ایشان که مردم یا کشته شدند یا آواره‏ بیابان گردیدند، خواجه از کسانى بود که براى حفظ جان خویش نیشابور را ترک کرد و حیرت زده در اطراف بلاد مى‏‌گشت و مأمنى مى‌‏جست.

در این زمان از طرف علاء الدین محمد پادشاه اسماعیلیان، ناصر الدین عبد الرحیم بن ابى منصور محتشم در قلعه‏ اسماعیلیان در قهستان خراسان حاکم بود.

او مردى فاضل و سخى بود و چون آوازه‏ فضل و دانش و تبحر خواجه در علوم را شنید، خواجه را به قهستان دعوت کرد و خواجه نیز که آنجا را ایمن‌‏ترین نقطه در خراسان یافت این دعوت را پذیرفت و به قهستان رفت. ناصر الدین مقدم او را غنیمت شمرد و بر احترام و اکرام و رعایت خاطر او بى‏‌نهایت کوشید و از محضر او استفاده کرد.

تاریخ دقیق ورود خواجه به قلعه‏ قهستان مشخص نیست و بعد از سال 619 هجری قمری است که از استاد خود سالم بن بدران اجازه‏ روایى گرفته است و اگر به دعوت ناصر الدین رفته باشد باید بعد از سال 624 هجری قمری باشد که این سال ابتداى فرمان ‏فرمایى اوست.

در قلعه‏ اسماعیلیان واقع در قهستان زمینه‏ تحقیق و مطالعه براى خواجه فراهم شد و او در این زمان کتاب طهارت ابن مسکویه‏ رازى را ترجمه کرد و با اضافه‏ مطالب جدیدى آن را به نام «اخلاق ناصرى» براى ناصر الدین نوشت.

کتاب «الرسالة المیمنیة» در علم هیئت و چندین کتاب دیگر از تألیفات او در این زمان است.

رفتن خواجه نصیر به قلعه الموت

خواجه بعد از مدتى به قلعه‏ الموت به نزد علاء الدین محمد رفت. درباره‏ علت رفتن خواجه به آنجا دو نظریه وجود دارد:

یکى این که علاء الدین شهرت و آوازه‏ خواجه را شنید ولى خواست از او استفاده نکند بنابراین او را دعوت نمود و خواجه با رضایت یا اکراه به آنجا رفت.

دوم این که در زمانى که خواجه در قهستان بود، نامه‌‏‌اى به ابن علقمى وزیر المستعصم بالله، خلیفه‏ عباسى نوشت و در آن به جلب رضایت او پرداخت تا نزد او با هم خلیفه را شیعه گردانند و همراه این نامه، نامه‌‌‏‌اى نیز براى خود خلیفه نوشت تا رضایت او را جلب کند.

علقمى که با آمدن خواجه موقعیت خود را در خطر مى‌‏‌دید مسأله را براى ناصر الدین نوشت و ناصر الدین خواجه را حبس نمود و سپس با خود به الموت برد.

خواجه در آنجا نیز به تحقیق و تألیف مشغول بود و اسماعیلیان زمینه را براى کار او فراهم مى‌‏‌نمودند و کتب بسیارى در اختیار او گذاشتند و دانشمندانى نیز از اطراف بر گرد خواجه جمع شدند. در این زمان هلاکوخان از طرف خان مغول براى سرکوب اسماعیلیان راهى ایران شد.

ناصر الدین فرمانرواى قلعه‏ مهستان به راحتى تسلیم شد و خود شاه رییس اسماعیلیان که در قلعه‏ الموت ساکن بود به تدبیر خواجه نصیر که وزارت او را بر عهده داشت تسلیم شد.

خواجه نصیر و هلاکو خان

وقتى هلاکوخان فضل و کمال خواجه را شنید و دانست که خود شاه به تدبیر او دست از مقاومت کشیده است او را ملازم خویش کرد.

بعد از راحتى خیال از جانب اسماعیلیان، هلاکوخان متوجه بغداد و خلافت عباسیان شد و با خواجه در این مورد مشورت کرد و از او خواست اوضاع کواکب را بررسى و نتیجه را بیان کند.

خواجه اوضاع را این گونه توضیح داد که خلافت عباسیان به زودى منقرض و نابود مى‏شود و این امر هلاکو را به فتح بغداد ترغیب کرد.

مخالفت بعضى دیگر از منجمین با جنگ با خلیفه و اظهار این که این کار آثار شومى در بر دارد در برابر استدلالات خواجه به جایى نیانجامید و هلاکوخان پس از محاصره‏ بغداد آن را به تصرف در آورد و خلافت عباسیان با کشته شدن آخرین خلیفه المستعصم بالله، منقرض شد.

تدبیر خواجه برای نجات جان مردم

در این زمان خواجه با تدبیر خود جان بسیارى از مردم و علما و اهل فضل و هنر را نجات داد و از غارت اموال بسیارى جلوگیرى کرد.

حکایت شفاعت‏‌‌هاى او نزد هلاکو براى حفظ جان علما در تاریخ نگاشته شده است.

بیان امام خمینی درباره مناصب حکومتی خواجه نصیر

امام خمینی می‌فرماید: شما مى‌‏دانید این را که خواجه‏ نصیر که در این دستگاه‌ها وارد مى‌‏شد، نمى‌‏رفت وزارت کند؛ مى‏‌رفت آنها را آدم کند. نمى‏رفت که براى اینکه در تحت نفوذ آنها باشد. مى‏‌خواست آنها را مهار کند تا آن اندازه‌‏‌اى که بتواند.

دیدار خواجه طوسی با محقق حلی

پس از فتح بغداد خواجه مسافرتى به حله‏ کرد و در آنجا با محقق اول (معروف به محقق حلى) دیدار و مباحثه کرد.

خواجه نصیر پس از ورود به حله براى دیدار با محقق حلی یکی از بزرگترین فقهای امامیه در مجلس درس او حاضر شد.

محقق در ابتدا به احترام خواجه درس را تعطیل نمود ولى با اصرار خواجه درس را شروع نمود و این مسأله را مطرح کرد که براى اهل عراق مستحب است کمى به طرف چپ قبله مایل شوند.

خواجه بر این گفته ایراد نمود که در این مورد استحباب معنایى ندارد زیرا اگر قبله واقعا مایل است باید به چپ میل نمود و اگر قبله مایل نیست، میل نمودن به چپ حرام است.

محقق در جواب فرمود این میل به چپ، میل از قبله به سوى قبله است و بعدا رساله‌‌‏اى در این باب به نام «استحباب التیاسر لأهل العراق» نوشت و آنرا براى خواجه فرستاد و خواجه پس از مطالعه‏ رساله بر تبحر محقق اذعان کرده و بسیار تحسین نمود.

تاسیس رصد خانه مراغه توسط خواجه نصیر

بعد از فتح بغداد و برگشتن خواجه به مراغه در خدمت هلاکو، به امر پادشاه مأمور بستن رصد شد.

بعضى این کار را از پیشنهادات خود خواجه و موافقت هلاکو قلمداد کرده‌‌‏اند و عده‌‏اى آن را از آرزوهاى منکوقاآن جانشین چنگیزخان دانسته‌‌‏اند و گفته‌‏اند او در هندسه دستى داشت و به فکر افتاد در امپراطورى خویش رصدى ایجاد کند و ابتدا براى این کار جمال الدین محمد بن طاهر بن محمد زئیدى بخارى را انتخاب کرد ولى او با تمام فضائلى که داشت خود را مرد انجام آن ندید و اظهار عجز کرد.

منکوقاآن که آوازه‏ و تبحر خواجه را در علوم ریاضى شنیده بود و مى‌‏‌دانست که او در قلعه‌‏‌هاى اسماعیلیان است، وقتى که هلاکو را به ایران فرستاد هنگام وداع گفت که پس از تصرف قلعه‌‏‌هاى ملاحده، خواجه نصیر طوسى را که بطلمیوس دهر و اقلیدس عصر است و دیریست در دست ملاحده اسیر است به نزد ما بفرست تا به بستن رصدى که منظور است قیام کند.

ولى هلاکو او را به نزد خان نفرستاد زیرا یا مى‌‌‏ترسید که او نتواند به این امر قیام کند یا چون حسن سیرت و صدق خواجه را مشاهده نمود و دوست داشت که او ملازم خودش باشد و بستن رصد به نام خودش تمام شود.

پس از هفت سال از حکومت هلاکو رصد ایلخانى بنا نهاده شد. هلاکو فرمان داده بود که خواجه هر قدر مال نیاز داشت از خزانه به او بدهند و یک دهم موقوفات تمام ممالک را نیز در اختیار خواجه گذاشته بود بر حسب درخواست خواجه جمعى از علماى ریاضى و ماهران در نجوم را از اطراف شهرها خواست تا دستبار خواجه باشند همانند:

- مؤید الدین عرضى که در علم هندسه و آلات رصد متبحر بود از دمشق‏

- نجم الدین کاتبى که در حکمت و کلام و منطق فاضل بود از قزوین‏

- فخر الدین اخلاطى متبحر و مهندس در علوم ریاضى از تفلیس‏

- فخر الدین مراغه‌‏اى که طبیب و در علوم ریاضى استاد بود از موصل‏

- نجم الدین کاتب بغدادى که در اجزاء علوم ریاضى و هندسه و علم رصد مهارت داشت و نقاش نیز بود.

- محیى الدین مغربى که مهندس و در علوم ریاضى و اعمال رصد دانا بود

- قطب الدین شیرازى و جمعى دیگر از حکما و دانشمندان مانند شمس الدین شروانى و شیخ کمال الدین ایجى و حسام الدین شامى و نجم الدین شامى و نجم الدین اسطرلابى و سید رکن الدین استرآبادى و ابن الفوطى و صدر الدین على و اصیل الدین حسن پسران خواجه.

این رصدخانه با مشورت این علما در طرف شمال غربى شهر مراغه در بالاى تپه‏ بلندى که به زبان آذربایجانى رصد داغى (کوه رصد) مشهور است ساخته شد و در روز سه‏ شنبه چهارم جمادى الأولى سال 657 ه. ق شروع به بناى رصد نمودند و در سال 660 آلت‏‌هاى رصدى به اتمام رسید.

ساخت کتابخانه بزرگ کنار رصدخانه‏

در جنب این رصدخانه کتابخانه‏ بزرگى ساخته شد که چهار صد هزار جلد کتاب داشت. آن زمان جمع کردن این همه کتاب، بسیار شگفت انگیز بود و جزو افتخارات تاریخی ایرانیان و شیعیان محسوب می‌شود.

بنا به فرمان هلاکو کتب نفیس فراوانى که از بغداد و دمشق و موصل و خراسان به دست آمده بود و براى خواجه و همراهان وى لازم بود به آن کتابخانه نقل داده شد و خود خواجه نیز مأمورینى به بلاد اطراف مى‏‌فرستاد که کتب علمى را در هر کجا بیابند براى او بخرند و بفرستند و در مسافرت‏‌ها خودش هم هر جا کتابى یا اسطرلابى یا آلت نجومى دیگرى پیدا مى‌‌‏کرد مى‌‌‏خرید و آنرا به مراغه مى‌‌‏آورد.

یک رصد کامل به سى سال وقت نیاز داشت ولى چون هلاکو تعجیل داشت خواجه مجبور شد نتایج کار خویش را در دوازده سال ارائه دهد و از این رو خواجه مجبور شد به کمک جدول‌‌‏هاى زیج‌‌هاى سابق و رصدخانه جدید به ترتیب زیج بپردازد و زیج ایلخانى را منتشر کند و خطاى چهل دقیقه‌‌‏اى خورشید در اول سال را بر اساس حساب گذشتگان نشان داد.

اطلاع خواجه نصیر از طب و پزشکی

خواجه در بعضى از مصنفات خویش به کارهاى طبى و معالجات خود اشاره نموده است و این حاکى از اطلاع او از طبابت است.

خواجه داراى ذوق شعرى نیز بوده و اشعار بسیارى به زبان عربى و فارسى سروده است که به جز چند قطعه و چند رباعى و مثنوى کوتاه چیزى در دست نیست.

یکی از اشعار عرفانی خواجه نصیر چنین است:

موجود بحق، واحد اول باشد / باقی همه موهوم و مخیل باشد

هر چیز جز او که آید اندر نظرت / نقش دومین چشم احول باشد

اخلاق خواجه‏ نصیر / پاسخ کسی که خواجه را سگ خوانده بود 

علامه‏ حلى درباره اخلاق خواجه مى‌‌‏گوید: از شریف‌‌‏ترین افرادى بود که ما دیده‌‌‏ایم، هیچ‌‏گاه از درخواست کسى دلتنگ نمى‌‏شد و حاجت‏‌مندى را رد نمى‌‏کرد. زمانى کسى نامه‏‌اى به او نوشت و او را سگ خواند، خواجه در جواب با توضیح خصوصیات سگ و نبودن آنها در خود به آن مرد پاسخ گفت.

مؤید الدین عرضى همکار خواجه در رصدخانه درباره‏ او مى‏گوید: او نسبت به علما از پدر نسبت به فرزندش مهربانتر بود و ما در سایه‏ او ایمن بودیم و با دیدنش خوشحال مى‌‏شدیم.

حسن سیرت و حلم و فضائل حمیده را خداوند در او جمع کرده بود و او به جاى تمام عشیره و وطن و فرزندان ما بود هر کس او را داشته باشد چیزى کم ندارد و هر کس او را نداشته باشد چیزى ندارد.

استادان خواجه نصیر

1 - پدرش، فخر الدین محمد بن حسن شاگرد فضل الله راوندى، شاگرد سید مرتضى علم الهدى.

موضوع: مقدمات، صرف، نحو، قرآن، علم فقه و اصول و حدیث.

2 - نور الدین على بن ابى منصور محمد الشیعى، دائى خواجه.

موضوع: مقدمات منطق و حکمت و روایت. خواجه از طرف وی اجازه‏ روایى نیز داشت.

3 - برهان الدین محمد بن محمد بن على همدانى قزوینى

موضوع: حدیث. خواجه از جانب وی اجازه‏ روایى داشت.

4 - نصیر الدین أبو طالب عبد الله بن حمزة بن عبد الله، این شخص با سه واسطه از شیخ طوسى روایت مى‏‌‌کند.

موضوع: حدیث.

5 - شیخ معین الدین مصرى ابو الحسن سالم بن بدران بن على مازنى.

موضوع: حدیث. وی از مشایخ روایى خواجه است.

6 - شیخ ابو السعادات اسعد بن عبد القاهر بن اسعد اصفهانى.

موضوع: حدیث.

7 - ابراهیم بن على بن محمد سلمى قطب الدین مصرى.

موضوع: علم طب و حکمت و مخصوصا قانون بوعلى.

8 - فرید الدین داماد نیشابورى، او به چهار واسطه شاگرد ابن سینا است.

موضوع: حکمت و مخصوصا کتاب اشارات.

9 - کمال الدین بن یونس موصلى.

موضوع: فقه، ریاضی و موسیقی

10- بعضى گفته‌‌‏اند خواجه نزد ابن میثم بحرانى شارح نهج البلاغة فقه مى‌‌‏خواند و ابن میثم نزد او حکمت مى‌‏خواند.

شاگردان خواجه نصیر 

1 - علامه‏ حلى

علامه‏ حلى یکى از علمای نامدار شیعه و اولین کسى است که به «آیت الله» ملقب شده است.

2 - قطب الدین شیرازى

خواجه، قطب الدین را به شاگردى اختیار کرد و قطب الدین با میل و رضاى خاطر ملازمت محقق طوسى را قبول کرد و با اصحاب وداع نموده به درخواست خواجه به مراغه رفت و استفاده از محضر استاد را فوزى عظیم شمرده، تألیفات فلسفى خواجه و همچنین علم هیئت و علوم ریاضى را نزد او خواند و مشکلات قانون را به یارى افکار حکیمانه‏ او بگشود و در آن علوم سرآمد اقران شد و خواجه او را «قطب فلک الوجود» نامید.

3 - کمال الدین ابو محمد رضا بن فخر الدین محمد بن رضى الدین محمد حسینى افطسى آبى.

او به مراغه آمد و بعضى از مصنفات فخر رازى را نزد خواجه قرائت کرد و خواجه جمیع روایاتى که از پدرش وجیه الدین محمد بن الحسن و دائیش نور الدین على بن محمد شیعى و دایى پدرش نصیر الدین عبد الله بن حمزه و غیر آنان شنیده بود به وى اجازه داد.

4 - سید رکن الدین ابو الفضائل

او نیز در مراغه خدمت خواجه رسید و در نزد خواجه به تحصیل علم پرداخت و چون بسیار ذکى و زیرک بود خواجه او را بعد از قطب الدین شیرازى بر سایر اصحاب خود مقدم مى‌‌‏داشت و بعدها نیز از طریق مکاتبه سؤال‏‌‌هایى از خواجه کرده است و در سال 671 ه ق که خواجه عازم بغداد شد، او ملازم وى بود.

5 - کمال الدین بغدادى معروف به ابن الفوطى

در سال 660 ه.ق از زندان مغول آزاد شد و به خدمت خواجه رسید و از او کسب علم و حکمت و علوم اوائل نمود.

6 - محیى الدین عباسى

7 - عماد الدین معروف به ابن الخوام

او احتمالا در علم حساب و ریاضى شاگرد خواجه بوده است.

8 - مجد الدین مراغى

معاصران خواجه نصیر

معاصران خواجه که با وی به نوعی در ارتباط بودند عبارتند از:

1 - أثیر الدین ابهرى، از مشاهیر حکماى اسلام و از شاگردان فخر رازى است و با خواجه رابطه‏ دوستى و مکاتبه داشته است و خواجه از طریق نامه چند سؤال فلسفى از او پرسیده است.

2 - شمس الدین کیشى، در اغلب علوم تبحر داشته است و در اصول و فروع و معقول و منقول صاحب تألیف است.

قطب الدین شیرازى از محضر او استفاده کرده و علامه‏ حلى او را در زمره‏ اساتید خود قلمداد کرده است و با خواجه مکاتباتى داشته و نامه‌‏هایى بین آن دو رد و بدل شده است.

3 - ابو محمد عبد الحمید بن عیسى خسروشاهى معروف به شمس الدین خسروشاهى، شاگرد فخر رازى در کلام و حکمت.

او با خواجه در درس فخر الدین داماد بوده و خواجه از طریق مکاتبه سؤالاتى از او نموده است.

4 - ابن عربى، بعضى گفته‏‌اند او با خواجه دوستى داشته و نامه‌‏هایى بین آن دو رد و بدل شده است.

5 - صدر الدین محمد بن اسحاق قونوى، مکاتباتى با خواجه داشته و مسائلى را از او سؤال کرده است.

6 - محقق اول، جعفر بن حسن بن یحیى بن سعید هذلى حلى، ملقب به نجم الدین

خواجه در حله به درس او حاضر شد و بر مسأله‏ استحباب تیاسر قبله‏ اهل عراق اشکال نمود و محقق پاسخ داد.

7 - فرید الدین عطار.

خواجه او را در نیشابور ملاقات کرده و او را به پیرى خوش بیان و داراى کلام اهل معرفت توصیف نمود.

8 - المستعصم بالله

آخرین خلیفه‏ عباسى که به دست هلاکو و با همراهى خواجه کشته شد.

9 - هلاکوخان، فرزند تولى فرزند چنگیزخان

تأثیر خواجه در هلاکو موجب مسلمان شدن او شد و گفته‌‌‏اند در حرم محترم ایلخان محرم گردید و بیگم همسر هلاکو را مسلمان گردانید و ایلخان و بیگم را پنهان از اعیان لشگر به شرف اسلام فائز گردانید و چنانچه مشهور است ایلخان را خود ختنه کرد.

10 - محتشم شهاب، یکى از حکماى اسماعیلیان که خواجه به درخواست او شرح اشارات را نوشت.

11 - فرید الدین طوسى، او از جمله حکما و مهندسان بود و بر طریقه‏ صوفیه زندگى مى‌‏‌کرد و در سال 657 ه ق به مراغه آمد و به حضور خواجه رسید و خواجه وقتى مى‌‏خواست اساس رصد را بنا نهد از او در کار یارى جست و بر او اعتماد تمام داشت.

12 - خواجه شمس الدین محمد جوینى، او از وزراى نامى ایران و از دانشمندان و شعرا و نویسندگان به نام است و به فارسى و عربى شعر مى‌‏‌سرود.

خواجه با او رابطه‏ دوستى صمیمانه داشت و رساله‏ معروف «أوصاف الأشراف» را به نام و درخواست وى نوشت.

13 - عز الدوله ابو الرضا سعد بن منصور بن کمونه مشهور به ابن کمونه بغدادى، او از حکما و فضلاى معاصر خواجه است و تألیفات فراوانى دارد که معروفترین آن «شرح تلویحات» شیخ شهاب الدین سهروردى است و با خواجه مکاتباتى داشته و از خواجه سؤال‏هایى نموده و او جواب داده است.

14 - عین الزمان جیلى، او از مریدان شیخ نجم الدین کبرى است و با خواجه رابطه‏ دوستى داشته است و زمانى خواجه از وى بعضى مسائل حکمت و عرفان را پرسیده است و او جواب داده است.

تألیفات خواجه‏ نصیر

خواجه داراى کتاب‏‌ها و رساله‌‏هاى بسیارى است که در موضوعات گوناگون نگارش یافته است. بیشترکتابهای خواجه به ترتیب موضوعی چنین است:

1) فلکیات و ریاضیات‏

1 - تحریر اقلیدس یا تحریر اصول هندسه

2 - تحریر مجسطى بطلمیوس موضوع

3 - تحریر الأکبر مالاناوس

4 - تحریر کتاب الماکر تاوذوسیوس

5 - تحریر کتاب المأخوذات فی أصول الهندسه ارشمیدس

6 - تحریر کتاب المعطیات فی الهندسه اقلیدس

7 - تحریر کتاب الکرة المتحرکه اطولوقس

8 - تحریر کتاب معرفة مساحة الأشکال البسیطة و الکرویة

9 - تحریر کتاب اللیل و النهار یا کتاب الأیام و اللیالی تاوذوسیوس

10 - تحریر کتاب المناظر اقلیدس

11 - تحریر کتاب جرى النیرین و بعدیهما ارسطوخس

12 - تحریر کتاب طلوع و غروب اطولوقس 

13 - تحریر مطالع ابسقلاوس

14 - تحریر کتاب المفروضات ارشمیدس

15 - تحریر کتاب ظاهرات الفلک اقلیدس

16 - تحریر کره و اسطوانه یا شرح الکرة و الأسطوانة ارشمیدس

17 - «تحریر کتاب المساکن»، مؤلف: تاوذوسیوس، موضوع: بحث از دوازده شکل از اشکال هندسى، سال تحریر 653 ه ق.

18 – تحریر المخروطات

19 - رساله در احوال خطوط منحنیه

20 - کشف القناع عن أسرار شکل القطاع

21 - تربیع الدائرة

22 - رسالة فی انعطاف الشعاع و انعکاسه

23 - رساله در علم مثلث

24 - رساله در حساب و جبر و مقابله

25 - زیج ایلخانى

زیج نزد منجمان نام کتابى است که احوال و حرکات کواکب و مانند آن را که از رصد مشخص مى‏‌کنند در آن ثبت مى‏‌کنند.

26 – رساله‌‏اى درباره قبله‏ تبریز

27 – رساله‌‏اى در رمل»

28 - رساله‌‏اى در احکام دوازده خانه‏ رمل

2) فلسفه و کلام‏

1 - تجرید العقائد یا تجرید الاعتقاد

کتاب تجرید از بهترین کتاب‏هاى مختصریست که در اصول عقائد نوشته شده است.

2 - قواعد العقائد

3 - فصول نصیریه

4 - تلخیص المحصل یا نقد المحصل

5 - شرح الإشارات ابن سینا

6 - مصارع المصارع

7 - رساله در صدور موجودات از حضرت حق

8 - رساله‏ اثبات جوهر مفارق

9 - فوائد ثمانیه در حکمت

3 ) اخلاق و عرفان‏

1 - اخلاق ناصرى

2 - أوصاف الأشراف

3 - آغاز و انجام

4 - رساله‏ آداب المتعلمین

4 ) علم منطق‏

3 - تجرید منطق

4 - تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الأفکار

6 - مقولات عشر

5 ) علم طب‏

1 - الحواشی على کلیات قانون

2 – رساله‌‌اى در جواب نجم الدین دبیران

3 - جواب خواجه در رفع تناقض سخن حنین و ابن سینا در رنگ بول

4 - جواب خواجه به یکى از حکما درباره‏ تنفس

5 - جواب خواجه به پرسش یکى از دانشمندان درباره‏ مزاج اعضاء

6 - ضوابط الطب

6 ) تاریخ‏

1 - ذیل جهان‏گشا

2 – رساله‌‏اى در رسم و آیین پادشاهان قدیم

3 - خلافت نامه.

7 ) شعر

1 - معیار الأشعار یا رساله‌‏اى در علم عروض

8 ) علم فقه‏

1 - جواهر الفرائض یا الفرائض النصیریة على مذهب أهل البیت علیهم‌السلام

ماجرای جالب شکل هندسی قطاع از زبان علامه حسن زاده آملی

علامه حسن زاده آملی می‌‌گوید: بنده حدود سی سال پیش صحبتی با یک ریاضیدان داشتم تا این که کلام کشید به این شَکل هندسی قطّاع.

من از او، به خاطر غرض الهی که در نظرم داشتم، سؤال کردم: عزیز من! از این شکل چند حکم هندسی می‌توان استفاده کرد؟

گفت: شاید هفت تا ده تا حکم.

گفتم: مثلاً بیست تا چطور؟

گفت: شاید. ممکن است.

گفتم: دویست تا چطور؟ به من نگاه می‌کرد که آیا دویست حکم هندسی می‌توان از آن استنباط کرد و توقّف کرد.

گفتم: دویست هزار چطور؟ خیال می‌کرد که من سر مطایبه و شوخی دارم و به مجاز حرف می‌زنم.

بعد به او گفتم: آقا! این خواجه نصیرالدّین طوسی کتابی دارد به نام «کشف القناع عن اسرار شّکل القَطّاع» و جناب خواجه از این شکل، چهارصد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت و چهار حکم هندسی استنباط کرده؛ یعنی قریب نیم میلیون شَکل هَندسی قَطّاع؛

بعد به او گفتم: این خواجه نصیر طوسی که راجع به یک شکل هندسی، یک کتاب نوشته و قریب پانصد هزار حکم از آن استنباط کرده، شما آن کتاب و خود خواجه را می‌شناسی؟

گفت: نخیر.

بعد راجع شخصیت خواجه صحبت کردیم و به او گفتیم: این خواجه وقتی که در بغداد حالش دگرگون شد و دید دارد از این نشانه به جوار الهی ارتحال می‌‌کند، وصیّت کرد: مرا از کنار امام هفتم، باب الحوائج الی الله، از این معقل و پناهگاه بیرون نبرید و در عیبه به خاک بسپارند و روی قبر در پیشگاه امام هفتم؛ مثلاً نوشته نشود، آیت الله، علاّمه. این (امام کاظم) امام است، حجت الله است، قرآن ناطق و امام ملک و ملکوت است. روی قبر من بنویسید: «وَ کَلبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَیهِ بِالوَصِید» (و سگ آنها دستهاى خود را بر دهانه غار گشوده بود)

و این عالمی است صاحب این همه کتاب در حکمت، فلسفه، عرفان، ریاضیات، فقه و اصول، علوم غریبه، معماری و مهندسی و بنا کننده رصدخانه مراغه و صاحب زیج ایلخانی و بالاخره خواجه نصیر الدّین طوسی و استاد بشر و استاد کلّ فی الکل امّا در پیشگاه امام هفتم این طور وصیّت می‌‌کند که روی قبرش بنویسند.

وفات‏ خواجه نصیر

در سال 672 ه.ق در خدمت اباقاخان و عده‏ى بسیارى از شاگردان و یارانش به بغداد رفت اباقاخان در بغداد چندان توقفى نکرد و بزودى از آنجا حرکت نمود ولى خواجه براى رسیدگى به حساب اوقاف در بغداد ماند و بیش از یک ماه توقفش نگذشته بود که بیمار شد.

وصیت خواجه نصیر

خواجه وقتی‌ دید بیماری‌ دیگر علاج‌ ندارد، درباره‌ دفن‌ و کفن‌ خویش‌ با یاران‌ و نزدیکانش‌ مذاکره‌ کرد، گفتند: مناسب‌ آن‌ است‌ که‌ در جوار حضرت‌ علی‌(ع) دفنش‌ کنند. او گفت‌ مرا شرم‌ آید که‌ در جوار‌ امام‌ کاظم (ع) بمیرم‌ و از آستان‌ او به‌ جای‌ دیگر برده‌ شوم.

پس‌ از وفاتش، در کاظمین‌ دفنش‌ کردند و بنا به وصیتش این‌ آیه‌ را بر مزارش نوشتند: «وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصیدِ؛ و سگ آنها دست‌هاى خود را بر دهانه غار گشوده بود» (کهف/18)

ماجرای قبر خواجه نصیر

صاحب دیوان شمس‌الدین جوینى وزیر و بزرگان و اعیان و دانشمندان بغداد جنازه‏ او را مشایعت کرده با ازدحامى عام به کاظمین آورده در پایین پاى آن دو بزرگوار قبرى حفر نمودند. سردابى ظاهر شد و جسد خواجه را در آن سرداب دفن کردند.

مى‏‌‌گویند بعد از تحقیق مشخص شد الناصر بالله خلیفه‏ عباسى آن قبر را براى خودش ساخته بود و پسرش بر خلاف امر پدر، جای دیگر دفنش کرده بود و آنجا خالى مانده بود.

از غرایب اتفاقات آن که تاریخ تمام‌شدن سرداب را روى سنگى کنده یافتند که روز یازدهم جمادى الأولى سال 597 هجری قمری همان روز تولد خواجه بود.

ادامه مطلب
دوشنبه 2 بهمن 1391  - 11:47 PM

 

 

 

ولادت

ابو على، فضل بن حسن طبرسى، معروف به «امین‌الاسلام طبرسى»، «امین‌الدین» و «امام مفسران» از علمای بزرگ اسلام و شیعه در حدود سال‏هاى 468 یا 469 هجرى قمری در مشهد مقدس به دنیا آمد.

شخصیت علمی علامه طبرسی

امین‌الاسلام طبرسى در علوم متداول عصر خویش از علوم ادبى مانند صرف، نحو، معانى، بیان و غیره و علوم شرعى مانند کلام، فقه، تفسیر و حدیث، و در علوم دیگر مانند ریاضى و نیز در شعر، تبحر داشت.

ایشان در نقل اقوال تعصبى نشان نمى‌‏داد و به همه اصناف و فرق به یک دیده مى‌‏نگریست. آنچه را صحیح و معقول مى‏‌دانست، از هر کس که باشد، چه مخالف و چه موافق، بازگو مى‏‌کرد و در تقدیم و تأخیر نام آنان غرضى خاص، نداشته است.

با آنکه ایشان در زمانى مى‌‌‏زیست که عالمان فرق مختلف مذهبى تنها به اقوال معتقدان طریقه خویش اعتنا داشتند و روایات منقول از مجراى مخالفان خود را هر چند که مؤید نظرشان بود مطرود مى‌‌‏شمردند، وى در نقل نظر مخالفان، باکى نداشت.

طبرسی چگونه تلفظ می‌شود؟

علامه طبرسى را بسیارى از بزرگان، منسوب به طَبَرستان دانسته‌‌‏اند که در این صورت، طَبَرسى (با فتحه اول و دوم) خوانده مى‌‏شود.

برخی بر این باورند که طبرسى منسوب به تفرش است و تلفظ آن طَبرِسى است (فتحه اول، سکون دوم و کسره سوم) بر وزن تَفرِشى.

آنها گفته‌اند اولا: اگر از طبرستان بود نسبت او طبرى مى‌‌‏شد نه طبرسى و ثانیا بیهقى در کتاب تاریخ بیهق او را منسوب به تفرش مى‏‌‌داند و با توجه به هم عصر بودن آنان و اینکه هر دو چند سال در بیهق بوده‌‌‏اند و با یکدیگر آشنایى نزدیک داشته‌‏‌اند قول بیهقى مقدم بر دیگران است.

عنوان طبرسی مشترک بین چند عالم بزرگ

عنوان طبرسى بیشتر اوقات بر امین‌الاسلام فضل بن حسن طبرسى، صاحب تفسیر مجمع‌البیان اطلاق مى‏شود اما علاوه بر وی بر بعضى دیگر از بزرگان نیز اطلاق مى‏‌شود از جمله:

1- احمد بن على طبرسى مؤلف کتاب احتجاج

2- حسن بن فضل طبرسى، نویسنده کتاب مکارم الأخلاق. وی فرزند امین‌الاسلام است.

3- ابو محمد بن فضل طبرسى که معاصر امین‌الاسلام است و ابن شهر آشوب از او روایت نقل کرده است.

خاندان‏ امین‌الاسلام طبرسی

خاندان طبرسى از خاندان‌‏هاى معروف بین شیعیان است. پدر او حسن بن فضل‏، از علماى عصر خود بوده است.

فرزند او رضى الدین، حسن بن فضل طبرسى‏ نیز چون خورشیدى در آسمان علم و زهد و تقوا مى‌‌‏درخشد. او از شاگردان پدرش بوده و مؤلف کتب فراوانى از جمله‏ «مکارم الأخلاق»‏ است.

نوه امین‌الاسلام طبرسى نیز دنباله راه پدر و جد خویش را گرفته و کتابى ارزشمند چون ‏«مشکاة‌الأنوار» به یادگار گذاشته است.

استادان طبرسی

مهم‏‌ترین اساتید و مشایخ روایت فضل بن حسن طبرسى: 

1- ابو على طوسى، فرزند شیخ الطائفه شیخ طوسى

2- حسن بن حسین، جد شیخ منتجب الدین صاحب کتاب فهرست

3- موفق الدین بکر آبادى

4- ابو الحسن، عبید الله بیهقى

5- شیخ جعفر دوریستى که از شاگردان شیخ مفید است.

شاگردان‏ طبرسی

شاگردان مرحوم امین‌الاسلام طبرسى بسیارند، از جمله: 

1- فرزند بزرگوار او رضى الدین حسن بن فضل طبرسى، صاحب کتاب مکارم الأخلاق

2- ابن شهر آشوب مازندرانى، مؤلف کتاب معالم العلماء

3- شیخ منتجب الدین صاحب فهرست

4- قطب الدین راوندى

5- عبد الله بن جعفر دوریستى

6- شاذان بن جبرئیل قمى

تألیفات‏‌ امین‌الاسلام طبرسی

بیهقی تالیفات طبرسی را زیاد دانسته است اما آنچه به دست ما رسیده به 20 عنوان نمى‏‌رسد. 

از جمله کتب علامه طبرسى عبارتند از:

1- مجمع البیان فی تفسیر القرآن که در 10 جلد تألیف شده است. این کتاب از بهترین تفاسیر شیعه است و شهرتى جهانى دارد.

2- الکافی الشّافی من کتاب الکشاف، خلاصه‌‌‏اى است از کتاب تفسیر کشاف زمخشرى.

3- جوامع‌الجامع.

این کتاب پس از مجمع البیان از معروف‌ترین آثار علامه طبرسی است که در مدّت یک سال (از ماه صفر 542 تا محرم 543 ق) و پس از اتمام دو تفسیر گذشته تألیف شده است.

در این تفسیر گزیده گویی، شیوه مفسر است و وی کوشیده تا مطالب مهم و برجسته و لطایف آن دو کتاب را گردآوری کرده، از برخی مطالب آن دو تفسیر کبیر و الوجیز صرف نظر نماید.

همچنین حسن ابتکار و لطف تعبیری که در بیان دقایق آیات و کیفیت توجیه آن به کار رفته و استفاده‌‌‌ای که از کشّاف زمخشری شده، باعث شد که این تفسیر از مجمع البیان ممتاز شود.

علامه، جوامع‌الجامع را به دلیل کمی حجم و فزونی فوایدش، وسیط نیز نامیده است.

بیشتر مطالب تفسیر جوامع‌الجامع از کشّاف زمخشری اقتباس شده است. در پاره‌‌‌ای از موارد نیز مطالبی از تفسیر مجمع البیان خود را نقل کرده است.

این تفسیر در مقایسه با کشاف امتیازاتی دارد؛ همچون اختصار و حذف زواید و مطالب غیر ضروری، نقل روایاتی از طرق شیعه که گاهی با تفسیر صاحب کشاف موافق و در بسیاری از مواضع با آن مخالف است و بیان آراء کلامی شیعه امامیه در مواردی که با دیدگاه معتزله موافق نیست یا نظر شخصی طبرسی در تفسیر آیه با نظر زمخشری مخالف است که در این صورت طبرسی از نظر صاحب کشاف عدول نموده و آنچه را خود حق می‌دانسته ذکر کرده است.

4- المستمد من البیان

5- الوافی در تفسیر قرآن

6- إعلام الورى بأعلام الهدى، در فضائل ائمه علیهم‌السلام.

7- تاج الموالید در اَنساب.

8- الآداب الدینیة للخزانة المعینیة.

9- النور المبین.

10- کنوز النجاح.

11- عدة السفر و عمدة الحضر

تفسیر بزرگ مجمع البیان

مجمع البیان، تفسیری جامع  و از مهم‌‌ترین تفاسیر شیعه، طی اعصار و قرون مختلف است. این تفسیر از نظر ادبی و حسن تالیف، از بهترین‌‌هاست.

در طبقه بندی تفسیرهای قرآن کریم، کتاب مجمع‌البیان، تفسیر ادبی محسوب می‌‌شود.

از دلایلی که مولف این تفسیر در تالیف این کتاب بیان داشته این است که او معتقد بود که دانشمندان امامیه پیش از او حق قرآن را ادا نکرده‌‌اند.

وى از مـیـان تـفـسیرها فقط تفسیر تبیان را به دیده تحسین نگریسته است، هر چند که آن را نیز از نـظـر تـرتـیـب و نـظـم، نـاقـص یـافـتـه اسـت. به همین خاطر به دنبال نوشتن تفسیری بوده که شـامـل تـمـام عـلوم قـرآنـى اعم از قـرائت، اعـراب،  بـیـان لغـات مـشـکـل، ذکـر مـوارد مـعـانـى و بـیان، شأن نزول، اخبار وارده در آیات، شرح و تبیین قصص، توضیح احکام و تشریح اصول و فروع دین از دیدگاه قرآن باشد.

سبک تفسیری علامه طبرسی

مجمع البیان، از تفاسیر مهم قرن ششم و به زبان عربی است. سبک و شیوه تدوین و تبویب این تفسیر در میان همه تفسیرهای اهل سنت و شیعه، چه فارسی و چه عربی بی سابقه و کم نظیر است؛ زیرا دارای نظمی متین و خاص و همچنین مرتب با روش علمی و در عین حال ساده است و ویژگی اصلی آن هم این است که دارای نظم و ترتیب در عرضه مباحث است.

تفسیر مجمع البیان در مسائل ادبی (از جمله نحو و لغت) مباحث مشروح و مبسوطی دارد به همین خاطر جنبه نحو و لغت در این تفسیر قوی‌‌‌تر است.

طبرسی در مباحث لغوی به طور دقیق با کمک اشعار عربی، مباحثی را مطرح می‌کند و در مباحث نحوی و ادبی، مرجع مناسبی برای دیگران است.

طبرسی به صراحت در مقدمه تفسیرش آورده است که از تفسیر التبیان شیخ طوسی استفاده کرده و اساس کارش مبتنی بر التبیان است.

تفسیر مجمع البیان از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت

شیخ عبدالمجید سلیم

او که از مفتیان مصر و همچنین از رئیسان قبلی دانشگاه الازهر مصر بوده، در مورد تفسیر مجمع البیان و مولف آن می‌گوید:

مجمع‌البیان کتابی گرانسنگ، سرشار از دانش و معرفت، آکنده از فواید و معانی با ترتیبی نیکو و شایسته است. اگر بگویم این تفسیر سرآمد تمام تفاسیر قرآن و مرجع تمام دانشها و مباحث قرآنی است، مبالغه و گزاف نگفته‌‌ام و راه  را به خطا نپیموده‌‌ام. (مقدمه مجمع البیان، چاپ مصر)

شیخ محمود شلتوت

وی نیز که در زمان خود مفتی مصر و همچنین شیخ و رئیس الازهر مصر بوده است، با نوشتن مقدمه‌‌ای بر مجمع البیان چاپ شده در مصر این گونه گفته است:

مجمع البیان در بین کتابهای تفسیری قرآن بی‌همتاست. این تفسیر با گستردگی خاص و عمقی ویژه و عمق معانی و تنوع مباحثش و در تنظیم و ویرایش از امتیاز و ویژگی خاصی برخوردار است که در میان تفاسیر پیشین چنین ترتیبی وجود نداشته است و در بین آثار بعد از خود نیز کم نظیر است.

سابقه ذهنی که از کتابهای گذشتگان داریم، این است که آیات و روایات را در مسائل مختلف گردآوری می‌کردند و همه آن را به هنگام بحث یک جا ذکر می‌کنند که در این میان گاهی فنی به فن دیگر اخلاط پیدا کرده و خواننده نمی‌‌تواند خود را از میان آن مجموعه‌‌ها نجات دهد. گاهی هم به یک بٌعد از ابعاد مساله‌‌ای در حد اطناب و ملال آور روی می‌‌آوردند و در بعد دیگر همان مساله را در حدی کوتاه می‌‌آوردند که مخل فهم بود. اما مجمع البیان شاید نخستین تفسیری باشد که توانسته است حق مطلب را ادا کند و توأم با طراوت بحث کند، در عین حال با تعمق در درس؛ نظم و ترتیب و سبک عالی را نیز داشته باشد. این کتاب به خواص و مزایای تفسیر قرآن نیز پرداخته است، علاوه بر آن روشهای علمی و فکری ارزنده‌‌ای را در خود جای داده است....

از امتیازات  این تفسیر، آزادی فکر، تقریب میان مذاهب است که در مدار حق و در مسیر حقیقت و با اخلاص کاملی حرکت می‌‌کند.

این مفسر چه بسا در مرحله بررسی‌های تطبیقی و مقارن، مذهب و نظر دیگران را بر مذهب و بینش خود مقدم داشته و با نهایت رعایت درجه امانت و دقت، در نقل نظریات و آراء دیگران کار کرده است، در حالی که به دور از دشنام و ناسزا گویی نسبت به سایرین می‌‌باشد.

او نظریات غیر خودش را طوری پرورش داده است که گویا می‌‌خواهد همان نظر را قبول نماید و این کار بر خلاف بعضی از برادران اهل سنت است که در وقت برخوردشان با نظریات شیعه آنان را با رفض، کنار زده و آنان را رافضه می‌‌خوانند و یا چنان که برخی برادران شیعه در حین نقل آراء اهل سنت آنها را ناصبی می‌‌نامند. اما طبرسی همیشه آیه ذیل را معیار عمل و قضاوت خویش قرار داده است «و جادلهم بالتی هی احسن» (رسالة الاسلام، شماره سوم، سال دهم؛  و مجله مکتب اسلام، شماره های 5و6 سال پنجم)

ذهبی صاحب التفسیر والمفسّرون

محمدحسین ذهبی از علمای اهل تسنن با اینکه رویکرد خوبی نسبت به شیعه و تالیفات آن ندارد ولی در برابر عظمت شیخ طبرسی نتوانسته آن را ستایش نکند و گفته است:

مولف مجمع البیان تبحر کاملی در فنون مختلف از علم و معرفت داشت و تالیفش نیز ترتیب خوب و زیبایی دارد و در هر مورد که وارد بحث شده است در قرائت، لغت، وجوه اعراب، شرح معانی، شأن نزول، بیان ارتباط آیات و.. به خوبی از عهده‌اش برآمده است.

او در تشیع خود غلو و افراط ندارد ... این تفسیر حسن ترتیب و زیبایی تهذیب و دقت تعلیل و قوت و نیرومندی حجت و برهان را در بر دارد. (ذهبی، محمدحسین؛ التفسیر و المفسرون، دارالکتب الحدیثه، 1976، چاپ دوم، ج 2، ص137)

ماجرای سکته علامه طبرسی و دفن شدنش قبل از مرگ

برخی از مورخان با بیان داستانی از علامه طبرسی، انگیزه دیگری را در علت نوشتن تفسیر، دخیل می‌‌دانند. آن حکایت، این است:

زمانی سکته‌‌‌‌‌ای بر علامه طبرسی عارض می‌‌‌‌شود و خاندانش به این گمان که او به رحمت ایزدی پیوسته است وی را به خاک می‌‌‌‌‌سپارند.

او پس از مدتی به هوش آمده، خود را درون قبر می‌‌‌بیند و هیچ راهی را برای خارج شدن و رهایی از آن نمی‌‌یابد. در آن حال نذر می‌‌‌کند که اگر خداوند او را از درون قبر نجات دهد کتابی را در تفسیر قرآن بنویسد.

در همان شب، قبرش به دست فردی کفن دزد، نبش می‌‌‌شود و آن گورکن پس از شکافتن قبر شروع به باز کردن کفن‌های او می‌‌‌کند. در آن هنگام علامه دست او را می‌‌‌گیرد! کفن دزد از ترس، تمام بدنش به لرزه می‌‌‌افتد، علامه با او سخن می‌‌‌گوید، لیکن ترس و وحشت آن مرد بیشتر می‌‌‌شود.

طبرسی به منظور آرام ساختن او، ماجرای خود را شرح می‌‌‌دهد و پس از آن می‌‌‌ایستد. کفن دزد نیز آرام شده، با درخواست علامه که قادر به حرکت نبود، او را بر پشت خود می‌‌‌نهد و به منزلش می‌‌‌رساند. طبرسی نیز به پاس زحمات آن گورکن، کفن‌‌های خود را به همراه مقدار بسیاری پول به او هدیه می‌‌‌کند.

آن مرد نیز با مشاهده این صحنه‌‌‌ها و با یاری و کمک علامه توبه کرده، از کردار گذشته‌‌‌اش از درگاه خداوند طلب آمرزش می‌‌‌کند.

علامه طبرسی پس از آن به نذر خود وفا کرده، کتاب مجمع البیان را می‌‌‌نویسد. (ریاض العلماء، ج 2، ص 358؛ روضات الجنات، ج 5، ص 362؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 487)

شهادت‏ علامه طبرسی

مفسر بزرگ قرآن و عالم ربّانى، امین‌الاسلام طبرسى پس از حدود 80 سال زندگى سراسر تلاش و مجاهده، شبانگاه روز نهم ذی‌حجه (شب عید قربان) در سال ‏548 هجرى در سبزوار‏ از دنیا رفت.

بنابر نقل بزرگانى چون علامه سید محسن امین، طبرسى به مرگ طبیعى از دنیا نرفت؛ بلکه به دست دشمنان (به وسیله سم) به شهادت رسید، اما از جزئیات شهادت او اطلاع دقیقی در دست نیست.

پیکر پاک علامه از سبزوار به مشهد مقدس انتقال یافت و در نزدیکی حرم مطهر امام رضا علیه‌‌السّلام در محلی به نام قبرستان قتلگاه به خاک سپرده شد.

آرامگاه او که در ابتدای خیابان طبرسی واقع شده، از آغاز، محل زیارت مؤمنان بوده است و در سال 1370 به موجب طرح توسعه اطراف حرم، به داخل باغ رضوان انتقال داده شد.

ادامه مطلب
دوشنبه 2 بهمن 1391  - 11:46 PM

 

 

 

ولادت

ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، معروف به «شیخ الطائفه» و «شیخ طوسی»، در رمضان المبارک سال 385 هجرى قمرى (995 میلادى) در طوس دیده به جهان گشود.

ایشان از ستارگان بسیار درخشان جهان اسلام و شیعه است و در فقه، اصول، حدیث، تفسیر، کلام و رجال تالیفات فراوان دارد و خدمات ارزنده‌ای داشته است.

طوس‏

طوس یکى از چهار شهر معروف خراسان بود. شیخ طوسى در کتاب الفهرست، خود را طوسى نامیده است. شهر طوس در زمان اقامت شیخ، زیر سلطه و فشار سیاسى ترکان نومسلمان غزنوى قرار داشت که بالتبع شیعیان آسایشى نداشتند.

شاید علت اینکه برخى از مورخین و تراجم نگاران به اشتباه، شیخ طوسی را شافعى مذهب دانسته‌‌‏اند؛ نفوذ و گسترش سیاسى شافعیه در خراسان باشد.

از لحاظ فرهنگى، شهر طوس یکى از پر آوازه‌‏‌ترین شهرهاست؛ از آنجا شاعرى مانند «فردوسى»، نابغه‌‌‌‏اى در فقه، کلام، حدیث و تفسیر نظیر «شیخ طوسى»، دانشمند و محقق برجسته‌ای مانند «خواجه نصیرالدین طوسی» و شخصیت بزرگی مانند «غزالى» برخاسته‌‌اند.

خاندان‏ شیخ طوسی

خاندان شیخ طوسى تا چند نسل همه از علما و فقها بوده‌‏اند. پسرش شیخ ابو على ملقب به «مفید ثانى» فقیه جلیل القدرى است و کتابى به نام ‏«أمالی» دارد و کتاب‏ «النهایة» تالیف پدرش را نیز شرح کرده است.

دختران شیخ طوسى نیز فقیهه و فاضله بوده‌‏‌اند.

شیخ ابوعلى، فرزندى به نام «شیخ ابوالحسن» داشت که بعد از پدرش مرجعیت و ریاست حوزه علمیه به او منتقل شد.

تحصیلات‏ شیخ طوسی

شیخ طوسی در سال 408 هجرى یعنى در 23 سالگى به بغداد مهاجرت کرد و تا پایان عمر در عراق ماند و پس از استادش سید مرتضى علم الهدى، ریاست علمى و فتوایى شیعه به او منتقل شد.

شیخ طوسى مدت پنج سال نزد شیخ مفید درس خوانده است. سالیان دراز از سید مرتضى بهره‌‌‏مند شده است. استادش سید مرتضى در سال 436 هجرى درگذشت و او دوازده سال بعد از سید در بغداد ماند، ولى بعد به علت یک سلسله آشوب‏‌ها که در نتیجه خانه و کاشانه‌‌‏اش به تاراج رفت، به نجف مهاجرت کرد و حوزه علمیه نجف را در آنجا تاسیس کرد.

شخصیت و عظمت علمى‏ شیخ طوسی

شیخ طوسی مؤسس حوزه علمیه نجف است.

کتابى در فقه به نام‏ «النهایة» دارد که در قدیم الایام کتاب درسى طلاب بوده است.

کتاب دیگر او به نام‏ «المبسوط» است که فقه را وارد مرحله جدیدى کرده است و در زمان خود مشروح‌‏‌ترین کتاب فقهى بوده است.

در کتاب دیگر خود به نام ‏«الخلاف» آراى فقهاى اهل سنت و شیعه را بیان کرده است.

اگر در فقه، «شیخ» را به طور مطلق بگویند، منظور شیخ طوسى است و اگر «شیخان» بگویند مقصود شیخ مفید و شیخ طوسى است.

شیخ طوسى نویسنده دو کتاب از کتب اربعه شیعه است. کتب اربعه، نام چهار مجموعه کتاب حدیثی است که از پراهمیت‌‌ترین کتاب‌‌‌های حدیثی نزد شیعه محسوب می‌‌‌شوند.

کتابهای شیخ طوسی عبارت است از: «تهذیب الاحکام» و «الاستبصار فِیمَا اختُلف مِن الاخبار»

شیخ طوسی، سه کتاب مهم درباره علم رجال دارد که از منابع اولیه علم رجال شیعه محسوب می‌شوند. «رجال شیخ»، «فهرست شیخ» و «رجال کشّی» (این کتاب، تلخیص شیخ طوسی از اصل کتاب کشّی است)

در تاریخ نوشته‌اند بعد از وفات شیخ طوسی، تا مدت‌ها معمولا فقها جرأت مخالفت با آراء شیخ طوسی را به خود راه نمی‌دادند لذا شیخ طوسی مرجع مجتهدان و فقها هم بود.

شیخ طوسی، کتاب بسیار مفید و برجسته‌‌ای در تفسیر قرآن به نام «التبیان» دارد. تفسیر تبیان نخستین تفسیر جامع شیعی است که شامل تمام مباحث و علوم قرآنی است. این تفسیر یکی از اصیل‌‌ترین و جامع‌‌ترین تفاسیر به شمار می‌‌‌آید که منبع و ماخذ بسیاری از تفاسیر است.

قرن چهارم و پنجم، بستر مناظرات، تألیفات و نشر کتب کلامى و تفاسیر کلامى بوده است. مناظرات شیخ مفید با سران اشاعره و اعتزال و نگارش بیش از 50 اثر کلامى، همچنین تألیف کتاب شافى توسط سید مرتضى در ردّ کتاب المغنى عبد الجبّار، از جمله شواهد مدّعاى فوق است.

شیخ طوسى نیز به خاطر مقام والاى علمى که احراز نموده بود؛ از سوى خلیفه، عهده‌‏‌دار کرسى کلام شد.

وى بیش از 15 اثر کلامى از خود به جاى گذارد که از همه مهمتر کتاب تلخیص الشافى اوست.

البته تفسیر شریف تبیان که نظیر دو کتاب تهذیب و استبصار وى از آثار بسیار مهم اوست؛ داراى پرتوهاى کلامى دقیقى است که مفسّر در آن با استناد به آیات، به اثبات حقّانیّت شیعه و ردّ و ابطال مخالفین، بویژه آراء اهل سنّت و اشاعره پرداخته است. همچنین سه کتاب‏ «شرح الجمل» و «المفصّح» در امامت و «الاقتصاد الهادى الى الطریق الرشاد» از دیگر آثار کلامى ارزشمند شیخ است.

شیخ طوسی در کلام بزرگان

نجاشی

نجاشى که از اساتید شیخ بوده در کتاب رجالش درباره شیخ الطائفه مى‌‏گوید: از علماى امامیه و مورد اعتماد و از چهره‏‌‌هاى سرشناس زمان ما است. او از شاگردان استاد ما ابو عبد الله بوده و آثارى چند تألیف کرده است.

علامه

علاّمه حلّى در خلاصه خود مى‏گوید: نخستین ابو جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی قدس الله روحه، پیشوای علمای امامیه و رئیس طائفه و دارای جلالت قدر و منزلتی عظیم است. موثق، مورد کمال اعتماد و صداقت و صاحب نظر در اخبار، رجال، فقه، اصول، کلام، ادب (ادبیات عرب) است و همه فضائل منسوب به اوست. او در تمامی فنون اسلام کتاب نوشته است و اوست که عقاید شیعه را در اصول و فروع مهذب نمود. جامع کمالات نفسانی در علم و عمل و شاگرد شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان بود.  

سید بحرالعلوم

علامه بحرالعلوم در رابطه با شیخ طوسی می‌‌گوید: ابو جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی شیخ‌الطائفه المحقة و برپادارنده پرچم‌‌های شریعت حَقّه، پیشوای فرقه بعد از ائمه معصومین (ع) و تکیه گاه شیعه امامیه در کلیه موضوعاتی است که به مذهب و دین تعلق داشته باشد. محقق اصول، فروع، مهذب فنون معقول و مسموع است. هرگاه به طور مطلق گفته شود – شیخ‌الطائفه – منظور اوست.

همچنین گفته است: همه علمای اسلام از شیخ طوسی به این طرف، ریزه‌ خوار علم و کتابهای شیخ طوسی‌‌‌اند.

علامه وحید بهبهانی

علامه وحید بهبهانی می‌‌گوید: شیخ طوسی مرجع دانشمندان زمان بود. من از اساتیدم شنیدم و خودم نیز تتبع و بررسی کردم و دیدم بیش از 300 مجتهد از شیعه و سنی، در درس ایشان بودند.

آیت الله العظمی بروجردی

آیت‌الله بروجردی به اندازه‌‌ای به شیخ طوسی معتقد بود که اگر شیخ طوسی فتوایی داده بود، ایشان از کنار آن فتوا به آسانی نمی‌‌گذشت. آیت‌الله بروجردی می‌‌فرمود اگر شیخ طوسی دلیلی نداشت، این فتوا را نمی‌‌داد.

لذا اگر می‌‌خواست برخلاف فتوای شیخ طوسی فتوا بدهد، احتیاط می‌کرد و برای فتاوا و کتابهای ایشان ارزش قائل بود.

حضرت امام خمینی

امام خمینی می‌فرماید: «شیخ طوسى» که مبدأ این امور و ارزنده ترین اشخاص در جامعه تشیع بوده است یک کاخ‌‏نشین نبوده است؛ اگر کاخ‌‌‏نشین بود نمى‌‌‏توانست این کُتبى که تحویل جامعه داده است و این شاگردهایى که تحویل جامعه داده است تحویل بدهد. در قشر مرفه نمى‌‌‏شود یک همچو کارى انجام‏ بگیرد.

همچنین می‌فرماید: شیخ طوسى علیه الرحمه، در سن پنجاه‏ و دو سالگى درس مى‌‌‏رفته است، در صورتى که در سن بین بیست و سى بعضى از این کتابها را نوشته است! کتاب تهذیب را گویا در همین سن و سال به رشته تحریر در آورده. و در پنجاه و دو سالگى در حوزه درس مرحوم سید مرتضى علیه الرحمه، حاضر مى‏‌‌شده که به آن مقام رسیده است.

آیت الله خویی

آیت‌الله خوئی می‌فرماید: من در میان علمای اسلام شخصیتی بالاتر از شیخ طوسی ندیدم و اگر درباره او شیخ‌الطائفه امامیه گفته شده، واقعا به حق گفته شده است.

آیت الله شهید مطهری

متفکر شهید، درباره شیخ طوسی عبارات جالبی دارد که برخی از آنها را نقل‌ می‌‌کنیم:

1. شیخ بزرگوار ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى یکى از درخشان‌‌‏ترین ستارگان جهان اسلام است. شیخ طوسى نمونه کاملى است از تجلّى اسلام در کالبد ایرانى. از زندگى امثال شیخ طوسى مى‏‌‌توان کاملًا پى برد که معنویت اسلام تا چه اندازه در اعماق روح مردم این مرز و بوم نفوذ کرده است تا آنجا که افرادى مانند طوسى سراسر زندگى خود را وقف خدمت به این دین کرده و دمى نیاسوده‌‌‏اند و تا آخرین نفس باز نایستاده‌‌‏اند.

2. شیخ طوسى یکى از مجتهدان و فقهاى طراز اول اسلام است و به حق شیعه امامیه او را بزرگ خود (شیخ الطائفه) نامیده است.

3. سراسر وجود شیخ طوسى از ایمان اسلامى و شور اسلامى و علاقه به خدمت به اسلام موج مى‌‏‌زند. او یک دلباخته سر از پا نشناخته است. ولى این شور و ایمان و دلباختگى هرگز او را به سوى جمود و تقشر سوق نداده است. او با جامدان و قشریان نبرد کرده است. او اسلام را آنچنان که شایسته است شناخته است و لهذا حق عقل را محترم شمرده است.

4. شیخ طوسى با آنکه محدّثى عظیم الشأن است و کتاب تهذیب الاحکام و کتاب استبصار او بهترین دلیل بر مدّعاست، مسائل اصول دین را حق طلق عقل مى‌‏‌داند به این معنى که تعبد و تقلید را در این مسائل جایز نمى‌‌‏شمرد.

5. شیخ طوسى در عصر خود نیاز به تحولى در فقه و اجتهاد را احساس مى‏‌‌کند و مانند موارد مشابه، برآوردن چنین نیازى بدون- به اصطلاح امروز- سنت شکنى و جریان برخلاف عادت مألوف میسر نیست. بنابراین شجاعت عقلى و ادبى ضرورت مى‏‌‌یابد و شیخ با شجاعتى که مخصوص شخصیتهاى برجسته‌‏‌اى از طراز خود اوست با نوشتن کتاب مبسوط چنین گامى را برمى‌‏‌دارد و فقه و اجتهاد شیعه را وارد مرحله جدیدى مى‌‏‌کند.

6. شاید در میان علماى اسلام به اندازه شیخ طوسى کسى خدمت نکرده است و شاید یکى دو نفر به ایشان برسند.

7. شیخ الطائفه بلکه شیخ الطائفه‌‌‏هایى براى قرن چهاردهم ضرورى است که اولًا با ضمیرى روشن نیازهاى عصر خویش را درک کنند.

ثانیاً با شجاعت عقلى و ادبى از نوعى شجاعت شیخ الطائفه دست به کار شوند.

ثالثاً از چهارچوب کتاب و سنت خارج نگردند.

چه مى‏‌دانیم، شاید روزگار آبستن به چنین مردانى که از امثال شیخ الطائفه ملهم خواهند بود بوده باشد. اینقدر مى‏‌‌دانیم که خداوند دین خود را وا نخواهد گذاشت.

رهبرى شیعه‏

بعد از رحلت سید مرتضى علم الهدى، رهبرى و پرچمدارى شیعه به شیخ طوسى رسید.

در این هنگام منزل شیخ در محله کرخ بغداد، پناهگاه، مقصد و مقصود مسلمانان بود. جهت درک محضر او، علما و دانشمندان بسیارى از سراسر سرزمین اسلامى، قصد بغداد را مى‏‌نمودند تا افتخار مجالست و شاگردى او را دریابند و از چشمه خروشان علم الهى که بر زبان او جارى مى‏شد، استفاده کنند.

حمله به خانه شیخ طوسی و تاسیس حوزه علمیه نجف اشرف

ترکان سلجوقى در سال 447 هجرى با استفاده از ضعف آل بویه به بغداد حمله کردند و با اشغال آن حکومت آل بویه را برانداختند.

در این زمان عبد الملک وزیر متعصب طغرل بیک، به محله‏‌‌هاى شیعه‏‌‌نشین حمله کرده، به قتل و غارت آنان پرداختند و به خانه شیخ، حمله کردند تا وى را به قتل برسانند، ولى چون او را نیافتند، وسایل منزل و کتاب‏‌هاى او را آتش زدند.

بعد از این حادثه که ضایعات جبران‌‏ناپذیرى به جهان علم وارد ساخت، شیخ طوسی از بغداد خارج شد و به نجف اشرف رفت.

نجف در آن هنگام، ده کوچکى بود که تعداد کمى از شیعیان مشتاق، در جوار بارگاه مولاى متقیان امیرالمؤمنین على علیه‌‌السلام زندگى مى‌‌‏کردند.

بعد از فروکش کردن خشم و طغیان جاهلان، شیخ طوسی در نجف اشرف، حوزه علمیه‌‌‏اى تاسیس نمود که بزرگترین حوزه علمیه در میان شیعیان شد.

استادان شیخ طوسی

شیخ مفید

سید مرتضی علم الهدی

حسین بن عبید الله غضایری

ابن جنید اسکافی 

احمد بن محمد بن موسی معروف به ابی الصلت اهوازی

شاگردان‏ شیخ طوسی

تعداد شاگردان وى از فقها و مجتهدان و علماى شیعه، به بیش از سیصد تن رسید و در همان وقت چند صد نفر از علماى اهل سنت نیز از محضر او استفاده مى‏‌‌کردند.

تألیفات‏

آثار و مؤلفات شیخ، اکنون به صورت دائرة المعارفى در دسترس قرار دارد.

شیخ طوسی از کتابخانه‌‏‌هاى بزرگى چون دار الکتب شاپور پسر اردشیر در بغداد که آن را در سال 383 وقف نمود و کتابخانه سید رضى و سید مرتضى که مشتمل بر هزاران کتاب بوده، به خوبى بهره برده است.

شیخ در زمینه‏‌‌هاى گوناگون علوم اسلامى دست به تألیف و نگارش کتب زده است. وى حدود 50 اثر از خود به جاى گذاشت.

برخى از آثار وى به صورت جوابیه و نامه، نگاشته شده است و برخی دیگر، به صورت املا و قرائت، تدریس، و سپس توسط خود شیخ یا در مواردى توسط شاگردانش، زیر نظر وى نگاشته شده است.

شیخ طوسی دو کتاب درباره مقتل نوشته است. «مختصرالاخبار المختار بن ابی عبیده ثقفی» یا «اخبار المختار» یک نوع مقتل است و دیگری «مقتل الحسین (ع)» است.

برخی کتاب‌های معروف و مهم شیخ طوسی عبارتند از:

تهذیب الأحکام، الاستبصار، النهایة، المبسوط، الخلاف،‏ عدة الأصول،‏ الرجال،‏ الفهرست،‏ تمهید الأصول، التبیان، الغیبه ‏

وفات‏

شیخ طوسى پس از 75 سال عمر پربرکت، در شب دوشنبه 22 محرم سال 460 هجرى به رحمت ایزدى پیوست و در نجف اشرف در خانه خویش به خاک سپرده شد.

شیخ طوسی در آرامگاه خود در کنار امام امیرمومنان (ع) آرامید که حدودا 500 متر با حرم حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام فاصله داشت. طبق وصیت شیخ، خانه‌اش را تبدیل به مسجد کردند و هم اکنون همین خانه تحت عنوان مسجد شیخ طوسی معروف است.

ادامه مطلب
دوشنبه 2 بهمن 1391  - 11:45 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 622

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 6562760
تعداد کل پست ها : 30564
تعداد کل نظرات : 1029
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 آذر 1397 

نویسندگان

ابوالفضل اقایی