به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

 

 

 

ولادت‏، خانواده و نسب سید رضی

ابو الحسن، محمد بن حسین بن موسى موسوى بغدادى، معروف به «سید رضى» از علمای بزرگ امامیه در سال 359 هجرى در شهر بغداد به دنیا آمد.

سید رضی، برادر کوچکِ «سید مرتضی علم الهدی» بود.

سید رضی از خانواده‏‌ای اصیل و از نسل ائمه معصومین علیهم‌السلام است و نسبش از طرف پدر به امام کاظم علیه‏السلام و از طرف مادر به امام زین العابدین علیه‏السلام مى‌‌‏رسد.

نام اصلی‌اش محمد بود که فرزند حسین، فرزند موسى، فرزند محمد، فرزند موسى، فرزند ابراهیم، فرزند امام موسى بن جعفر علیه‌السلام است.

پدر سید مرتضی و سید رضی، ابو احمد حسین، ملقب به طاهر و ذوالمنقبتین از شخصیت‌‏‌هاى برجسته و مورد توجه حکومت و نقیب سادات و مسئول رسیدگى به شکایات مردم و امیر حج بود.

مادرش فاطمه دختر ابو محمد، حسین بن احمد بن محمد ناصر کبیر، زنى دانشمند و با تقوا بود و شیخ مفید، کتاب‏ «أحکام النساء» را به درخواست ایشان نوشت. 

خواب شیخ مفید درباره سید مرتضی و سید رضی

برخى از رؤیاها در صداقت و راستى، نوعی الهام و نوعى آگاهى‏ غیبى است. یکى از آن رؤیاها، خوابى بود که شیخ مفید دید که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها امام حسن و امام حسین علیهما‌السلام را پیش او آورده و فرمود: «اى شیخ به این دو فرزند من فقه بیاموز».

شیخ پس از بیدارى به حیرت و تفکر فرو رفت. صبح همان شب، فاطمه، مادر سید مرتضى و سید رضى، با خدمتگزاران خود که دور او بودند دو پسر خود، سید مرتضى و سید رضى را که در آن موقع از نظر سن، خردسال بودند، پیش شیخ آورده و گفت: «اى شیخ به این دو فرزند من فقه بیاموز.»

شیخ مفید تحت تاثیر قرار گرفت و خواب خود را براى آن بانوى جلیل القدر بازگو نمود و براى تعلیم و تربیت آن دو برادر، اهتمام تمام به کار برد تا به مقام عالى علم و اجتهاد نایل آمدند و هر دو از ذخیره‌‏‌هاى ارزشمند اسلام و شیعه و از نوادر و نوابغ روزگار شدند.

شخصیت و خدمات سید رضی

سید رضى شخصیتى اندیشمند و داراى قدرت هوش و درکى بالا بود. او مدرسه‏‌اى در شهر بغداد تأسیس کرد و به تربیت شاگردانى در علوم اسلامى پرداخت.

کتابخانه بزرگى نیز براى استفاده شاگردان خود در آن مدرسه برپا نمود.

در سال 388 هجرى بهاء الدوله او را به جانشینى خود برگزید و او را به مقام ریاست سادات و مسئول رسیدگى به شکایات مردم و امارت حج منصوب و او را به «شریف جلیل» ملقب نمود.

در سال 397 هجرى نیز از طرف بهاء الملک همین مقام به او داده شد.

جمع‌آوری نهج البلاغه توسط سید رضی

خدمت بزرگ سید رضی، جمع آوری نهج البلاغه بود.

نهج البلاغه، شامل سخنان، کلمات و نامه‏‌هاى گهر بار امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه‏‌السلام است که در موقعیت‌هاى گوناگون بیان فرموده یا براى افراد مختلف نوشته است.

در ارزش کتاب شریف نهج البلاغه، هم همین بس که آن را «أخ القرآن» یعنی برادر کتاب خداوند دانسته‌‏اند.

نهج البلاغه کتابى است که بزرگترین فصحا و بلیغ‌‏ترین گویندگان در طول تاریخ افتخار خویش را در محضر نهج البلاغه بودن دانسته‌‏اند.

سید رضى، بناى جمع‌آورى همه سخنان امام على علیه‏السلام را نداشته است و تنها از بین منابع فراوانى که داشته قسمتهایى را گلچین نموده است.

او در مقدمه کتاب به این نکته اشاره کرده که آنچه مى‌‌‏آورد مختار و انتخاب شده‏‌‌هایى از کلمات و نامه‌‏‌‌هاى آن حضرت است.

مقدمه کامل سید رضی بر نهج‌البلاغه

سید رضى در مقدمه نهج البلاغه مطالب مهمی نوشته که خوب است ترجمه کامل آن را ذکر کنیم:

حمد و ثنای الهی و درود بر محمد و آل محمد

«ستایش خدا را سزاست که حمد را بهاى نعمت‏‌ها و پناهگاه از بلاها، و وسیله رسیدن به نعمت‏‌ها و بهشت جاویدان، و موجب افزایش احسان و کرمش قرار داد.

درود بر پیامبر رحمت، و پیشواى رهبران الهى و چراغ روشنى بخش امّت، که ریشه‌‌هاى وجودش بزرگوارى و درخت اصل و نسبش پر برگ و پر ثمر بوده است. و درود بر اهل بیتش که چراغ‏‌هاى روشنى بخش تاریکى‌‏ها، و وسیله نجات امّت‌‏ها، و نشانه‌هاى روشن دین و مرکز ثقل فضیلت و برترى مى‏‌باشند.

درود بر همه آنان باد؛ درودى که با فضل و بزرگوارى آنها برابرى کند؛ و پاداش اعمال آنها قرار گیرد؛ پاداشى که مناسب با پاکیزگى اصل و فرع ایشان است.

درود بر آنان باد تا زمانى که سفیده صبح گریبان شب را مى‌‏شکافد و ستارگان طلوع و غروب مى‏‌کنند.

چگونگى پیدایش کتاب نهج البلاغه‏

در آغاز جوانى و طراوت زندگى، دست به تألیف کتابى در «خصائص و ویژگى‌هاى ائمّه علیهم‌السّلام» زدم که مشتمل بر خبرهاى جالب و سخنان برجسته آن‏ها بود.

انگیزه این عمل را در آغاز آن کتاب یاد آور شدم و آن را آغاز سخن قرار داده‌‏ام.

پس از گرد آوردن خصائص امیر مؤمنان علیه‌السّلام مشکلات و حوادث روزگار مرا از اتمام بقیّه کتاب، باز داشت.

من آن کتاب را باب باب نموده و به فصل‏‌هاى مختلفى تقسیم کرده بودم. در پایان‏ آن، فصلى که متضمّن سخنان جالب امام علیه‌السّلام از سخنان کوتاه در مواعظ، حکم، امثال و آداب- «نه خطبه‌‏هاى طولانى و نه نامه‌‏هاى گسترده»- آورده شد.

برخى از دوستان آن را جالب و شگفت انگیز از جنبه‏‌هاى گوناگون دانستند، و از من خواستند کتابى تألیف کنم که سخنان برگزیده امیر مؤمنان علیه‌السّلام در جمیع فنون و بخشهاى مختلف، از خطبه‌‏ها، نامه‌‏ها، مواعظ و ادب در آن گرد آید، زیرا مى‏‌دانستند این کتاب متضمّن شگفتى‏‌هاى بلاغت و نمونه‌‏هاى ارزنده فصاحت و جواهر سخنان عرب و نکات درخشان از سخنان دینى و دنیوى خواهد بود که در هیچ کتابى جمع آورى نشده و در هیچ نوشته‌‏اى تمام جوانب آن گرد آورى نگردیده است؛ زیرا امیر مؤمنان منشأ فصاحت و منبع بلاغت و پدید آورنده آن است، مکنونات بلاغت بوسیله او آشکار گردیده، و قوانین و اصول آن از او گرفته شده است. تمام خطباء و سخنرانان به او اقتدا نموده و همه واعظان بلیغ از سخن او استمداد جسته‏‌اند.

با این همه، او همیشه پیشرو است آنها دنباله رو، او مقدّم است آنها مؤخّر، زیرا سخن او کلامى است که آثار علم الهى، و بوى عطر سخن پیامبر را به همراه دارد.

از این رو خواسته دوستان را اجابت کردم و این کار (جمع‌آوری نهج‌البلاغه) را شروع کردم در حالى که یقین داشتم سود و نفع معنوى آن بسیار است و به زودى همه جا را تحت سیطره خود قرار خواهد داد و أجر آن ذخیره آخرت خواهد بود.

هدف از جمع آوری نهج البلاغه

منظورم این بود که علاوه بر فضائل بى شمار دیگر، بزرگى قدر، و شخصیّت امیر مؤمنان را از این نظر روشن سازم که:

امام على علیه‌السّلام تنها فردى است که از میان تمام گذشتگانى که سخنى از آنها به جا مانده، به آخرین مرحله فصاحت و بلاغت رسیده و گفتار او اقیانوسى است بیکرانه، که سخن هیچ بلیغی به پایه آن نخواهد رسید.

خواستم در افتخار کردن به امام علیه‌السّلام به قول شاعر معروف «فرزدق» متمثّل شوم (که در مورد افتخار به پدران خود به شخصى به نام «جریر» خطاب مى‏کند).

اولئک آبائی فجئنی بمثلهم‏  /  اذا جمعتنا یا جریر المجامع‏

(اى جریر! اینها پدران و نیاکان منند اگر مى‌‏توانى در آن هنگام که در مجمعى گرد آمدیم همانند آنها را براى خود بر شمار.)

سخنان آن حضرت بر مدار سه اصل مى‏‌چرخد:

اوّل- خطبه‏‌ها و اوامر. دوّم- نامه‌‏ها و رسائل. سوّم- کلمات حکمت آمیز و مواعظ.

تصمیم گرفتم ابتداء خطبه‏‌‌ها، پس از آن نامه‌‏ها، و سپس کلمات حکمت آمیز جالب آن حضرت را جمع کنم.

سپس به هر کدام از آنها بابى را اختصاص دادم و صفحاتى ویژه آن گردانیدم تا مقدّمه‌‏اى باشد براى به دست آوردن آنچه که به آن دسترسى ندارم (و ممکن است) در آینده به آن برسم. و هر گاه سخنى از آن حضرت در مورد بحث و مناظره، یا پاسخ سؤال، و یا منظور دیگرى بود که به آن دست یافتم ولى جزء هیچ یک از این سه بخش نبود، آن را در مناسب‏ترین و نزدیک‏ترین بخش قرار دادم.

اگر در میان آنچه برگزیده‌‏ام فصول غیر منظّم و سخنان غیر مرتّبى آمده، به خاطر آن است که من نکته‏‌ها و جملات درخشان آن حضرت را جمع مى‏‌کنم و منظورم حفظ تمام پیوندها و ارتباطات کلامى نیست.

از شگفتی‌های سخنان امام علی علیه‌السلام

از شگفتى‏‌هاى سخنان امام علیه‌السّلام که او خود در این زمینه تنها است و شریک و همتایى در آنها ندارد، این است که: سخن آن حضرت را که درباره زهد و مواعظ است هر گاه کسى تأمّل کند و خود را از این جهت بیگانه دارد که این سخن شخصى عظیم القدر و نافذ الامر است که همه در برابر او سر فرود مى‏‌آورند؛ شک و تردید نخواهد کرد که گوینده این سخن کسى است که جز در وادى زهد و پارسایى قدم نگذاشته و هیچ اشتغالى بجز عبادت نداشته است و یقین مى‏کند که این سخن از کسى است که در گوشه خانه‌‏اى تنها و دور از اجتماع یا در یکى از غارها قرار گرفته که جز صداى خودش را نمى‏شنود و غیر خویش دیگرى را نمى‏بیند، و همواره مشغول عبادت مى‏باشد.

و هیچ گاه نمى‏‌تواند باور کند که این سخن کسى است که به هنگام جنگ در دریاى لشکر دشمن فرو مى‌‏رفت و پهلوانان و جنگجویان نیرومند را بر زمین مى‌‏افکند. و او با این حال یکى از زهّاد و یکى از افراد صالح و پاک و نمونه‌اى است که نظیر ندارد.

این است فضائل عجیب و شگفتى‌‏زا و ویژگى لطیف او که جمع میان اضداد کرده است. بسیار مى‌‏شد که من در این باره با برادران مذاکره مى‌‏کردم و شگفتى آنها را از این ویژگى خاصّ امام علیه‌السّلام بر مى‌‏انگیختم و راستى این‏ خود جاى عبرت و شایسته اندیشه و فکر است.

اگر در اثناء سخنان انتخاب شده لفظ مردّد و یا معنى مکرّرى آمده است، عذر من در این باره این است که در روایات مربوط به سخنان امام علیه‌السّلام اختلاف است: گاهى سخنى را در روایتى یافتم و همان طور که بوده آن را نقل کرده‏‌ام. سپس روایت دیگرى در همان موضوع به دستم رسیده که با روایت قبل یکسان نبوده، امّا به خاطر مطالب بیشترى که داشته، و یا به خاطر لفظ جالب‌‏ترى که در آن به کار رفته، لازم بود آن را نیز بیاورم.

این نیز ممکن است بر اثر سهو و نسیان نه از روى عمد دوباره آورده شده است. با این حال ادّعا نمى‏‌کنم که من به همه جوانب سخنان امام علیه‌السّلام به طورى احاطه پیدا کرده‌‏ام که هیچ کدام از سخنان او از دستم نرفته است، بلکه بعید نمى‌‏دانم که آنچه نیافته‌‏ام بیش از آن باشد که یافته‌‏ام، و آنچه در اختیارم قرار گرفته کمتر از آنچه به دستم نیامده باشد اما وظیفه من غیر از تلاش و کوشش و سعى فراوان براى یافتن این گم شده نیست، و از خدا مى‌‏خواهم در این امر مرا راهنمایى کند.

بعد از تمام شدن کتاب چنین دیدم که نامش را «نهج البلاغه» بگذارم؛ زیرا این کتاب درهاى بلاغت را به روى بیننده مى‏‌گشاید، و خواسته‏‌هایش را به او نزدیک مى‌‏سازد.

این کتاب هم مورد نیاز دانشمند و عالم، و هم دانشجو و متعلّم است، و هم خواسته شخص بلیغ و زاهد در آن یافت مى‌‏شود.

در بین کلمات امام علیه‌السّلام سخنان شگفت انگیزى در مورد توحید، عدل و تنزیه خداوند از شباهت به خلق مى‌‏بینم که تشنگان را سیراب کرده، و پرده‌‏ها را از روى تاریکى شبهات بر مى‏‌گیرد.

از خداوند بزرگ توفیق و نگهدارى از لغزش را خواستارم، و نیز مى‌‏خواهم که به من در این راه مقاومت و یارى بخشد و از خطاى فکر پیش از خطاى زبان، و از خطاى سخن، پیش از لغزش قدم، به او پناه مى‌‏برم. او مرا کفایت مى‏کند و بهترین حافظ و یاور است. / سال 400 هجرى. الشّریف الرّضیّ»

استادان سید رضی

مهمترین و معروفترین استادش، ابو عبد الله محمد بن محمد نعمان مشهور به شیخ مفید (متوفاى 413 ق) از دانشمندان کم نظیر عالم اسلام است.

دیگر اساتید سید رضی عبارتند از:

1 - ابو اسحاق ابراهیم بن احمد طبرى (متوفى 393 ق) فقیه و ادیب و نویسنده زبر دست که سید رضى، قرآن را در دوران کودکى نزد وى آموخت.

2 - ابوعلى فارسى (متوفى 377 ق) نام آور دانش و ادب و پیشواى علم نحو در عصر خود.

3 - ابوسعید سیرافى (متوفى 368 ق) دانشمند بزرگ و نحوى که مسند قضاوت بغداد را به عهده داشت.

4 - قاضى عبدالجبار بغدادى، متخصص علم حدیث و ادبیات.

5 - عبد الرحیم بن نباته (متوفى 374 ق) از خطباى بلند آوازه و نامدار شیعه، مشهور به خطیب مصرى. سید رضى مقدارى از فنون شعر را از وى آموخت.

6 - ابومحمد عبدالله بن محمد اسدى اکفافى (متوفاى 405 ق) عالم فاضل و پرهیزکار و مسند نشین قضاوت در بغداد.

7 - ابوالفتح عثمان بن جنى (متوفى 392 ق) ادیب ماهر در علم نحو و صرف.

8 - ابوالحسن على بن عیسى (متوفاى 420 ق) شعر شناس و پیشواى علم لغت و ادبیات.

9- ابوحفص عمر بن ابراهیم بن احمد الکنانى، محدث ثقه که سید رضى از او حدیث فرا گرفت.

10 - ابوالقاسم عیسى بن على بن حدیث بن داوود بن جراح (متوفى 350 ق) لغت شناس و محدث.

11 - ابوعبدالله مرزبانى (متوفاى 384 ق)

12 - ابوبکر محمد بن موسى خوارزمى (متوفى 403 ق) فقیهى سترگ و استاد حدیث که سید رضى و دیگران از وى فقه آموختند.

13 - ابومحمد هارون تلعکبرى (متوفاى 385 ق) فقیهى جلیل القدر و صاحب کتاب جوامع در علوم دین.

شاگردان سید رضی

1 - سید عبد الله جرجانى

2 - شیخ محمد حلوانى

3 - شیخ جعفر دوریستى (متوفى حدود 473 ق )

4 - شیخ طوسى (م 460 ق)

5 - احمد بن على بن قدامه مشهور به این قدامه (م 486 ق)

6 - ابوالحسن هاشمى

7 - مفید نیشابورى (م 455 ق)

8 - ابوبکر نیشابورى خزاعى (متوفى حدود 480 ق)

9- قاضى ابوبکرى عکبرى (م 472 ق)

10 - مهیار دیلمى.

آثار دیگر سید رضی

چنانکه گذشت مهم‏‌ترین اثر سید، کتاب شریف نهج البلاغه است. آثار دیگرش، خصائص الأئمه، تلخیص البیان عن مجاز القرآن، المجازات النبویه و حقایق التأویل فی متشابه التنزیل است.

وفات‏

سید رضی در سن 47 سالگى و در سال 406 هجرى در شهر بغداد رحلت کرد.

نوشته‌اند سید مرتضی، استوانه علم و تقوا و سیاست، از درگذشت مرموز و ناگهانى برادرش چنان متأثر و متأسف شد که تاب دیدن جنازه او را نیاورد و از شدت حزن و اندوه به حرم مقدس کاظمین علیه‌السلام پناه برد.

انبوه مردم، جنازه سید رضى را تشییع کردند و فخرالملک وزیر بر جنازه وى نماز خواند. پیکر پاکش را در خانه خود به امانت دفن و بعدها به حرم امام حسین علیه‌السلام منتقل کردند.

ادامه مطلب
دوشنبه 2 بهمن 1391  - 11:44 PM

 

 

 

 

ولادت

ابو القاسم، على بن حسین بن موسى، مشهور به «سید مرتضى» و «علم الهدى» از بزرگان علمای اسلام و تشیع در سال 355 هجرى به دنیا آمد. وى در کلام، فقه، اصول، تفسیر، حدیث، رجال و ادبیات عرب متبحّر بوده است.

نسب سید مرتضی

ایشان در یکى از خانواده‌‌‌‏هاى محترم سادات بغداد به دنیا آمد که از جانب پدر و مادر نسبى شریف داشت.

نام اصلی‌اش علی بود که فرزند حسین، فرزند موسى، فرزند محمد، فرزند موسى، فرزند ابراهیم، فرزند امام موسى بن جعفر علیه‌السلام است. «علم الهدى»، «ذو الثمانین»، «ذو المجدین» و «شریف مرتضى» از القابش است.

چرا به سید مرتضی، عَلَم الهدی گفتند؟

درباره لقب علم الهدى گفته‌‌اند که ابو سعید، محمد بن حسین، وزیر القادر بالله در سال 420 بیمار شد. شبى در خواب دید که امیر مؤمنان علیه‌السلام به او مى‌فرماید: «به عَلَم الهدى بگو براى تو دعا کند تا از بیمارى بهبود یابى.» وزیر عرض کرد:« یا امیر المؤمنین، علَم الهدى کیست؟» فرمود:«على بن حسین موسوى (سید مرتضى)»

خواب شیخ مفید درباره سید مرتضی و سید رضی

برخى از رؤیاها در صداقت و راستى، نوعی الهام و نوعى آگاهى‏ غیبى است. یکى از آن رؤیاها، خوابى بود که شیخ مفید دید که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها امام حسن و امام حسین علیهما‌السلام را پیش او آورده و فرمود: «اى شیخ به این دو فرزند من فقه بیاموز».

شیخ پس از بیدارى به حیرت و تفکر فرو رفت. صبح همان شب، فاطمه، مادر سید مرتضى و سید رضى، با خدمتگزاران خود که دور او بودند دو پسر خود، سید مرتضى و سید رضى را که در آن موقع از نظر سن، خردسال بودند، پیش شیخ آورده و گفت: «اى شیخ به این دو فرزند من فقه بیاموز.»

شیخ مفید تحت تاثیر قرار گرفت و خواب خود را براى آن بانوى جلیل القدر بازگو نمود و براى تعلیم و تربیت آن دو برادر، اهتمام تمام به کار برد تا به مقام عالى علم و اجتهاد نایل آمدند و هر دو از ذخیره‌‏‌هاى ارزشمند اسلام و شیعه و از نوادر و نوابغ روزگار شدند.

پاسخ غیبی به شیخ مفید درباره نظر سید مرتضی

در مساله‌‌اى فقهى بین شیخ مفید و شاگردش سید مرتضى، اختلاف نظر شد و با بحث و ارائه دلیل، مشکل حل نشد.

هر دو راضى به قضاوت امام امیرالمومنین على علیه‌السلام شدند. مساله را بر کاغذى نوشته و بالاى ضریح مقدس حضرت گذاشتند.

صبح روز بعد که کاغذ را برداشتند دستخطى مزین به چنین نوشته‌‌اى دیدند که: «انت شیخى و معتمدى و الحق مع ولدى علم الهدى» (اى شیخ) تو مورد اطمینان من هستى و حق با فرزندم علم الهدى است.

مقام و منزلت‏ سید مرتضی

سید مرتضى مردى جامع بود، عالمى که ادیب، متکلم و فقیه هم بود.

آراى فقهى او مورد توجه فقها است. کتابهاى معروف او در فقه، یکى «الانتصار» و دیگری «جمل العلم و العمل» است.

او از نظر منزلت علمى و اعتبار فقهى در مرتبت بسیار والایى قرار داشت که کمتر کسى در آن عصر به پایه آن نایل آمده است.

پس از شیخ مفید، پیشواى فقهى، متکلم و مرجع امامیه در عصر خویش قلمداد مى‏شد.

آن قدر در علوم اسلامى تبحر داشت که او را مروج مذهب در رأس سده پنجم نامیده‌‌‏اند.

سید مرتضی، مدت سى سال امیر حاج و حرمین و نقیب الاشراف و قاضى القضات و مرجع تظلمات و شکایات مردم بوده است.

سید مرتضی در کلام بزرگان

علامه حلى در کتاب «خلاصه» درباره سید مرتضی مى‏گوید:

«علم الهدى، رکن امامیه و معلم شیعه بوده و مصنفات او تا زمان حاضر که 693 هجرى است، مورد و محل استفاده فرقه حقه است.»

ابن خلکان، یکى از مورخین اهل سنت مى‏‌گوید:

«فضایل سید مرتضى بسیار است و تالیفات او در دین و احکام مسلمین، شاهدى صادق هستند بر اینکه شاخه آن شجره بوده و از اهل آن خانواده جلیل مى‏باشد...»

علامه بحرالعلوم که خود سرآمد علمای شیعه بود، مى‌نویسد: «على بن حسین ... ابوالقاسم مرتضى علم الهدى، ذوالمجدین و صاحب الفخرین و الریاستین، مروج دین جدش، سرور ثقلین در قرن چهارم، به روش پیشوایان برگزیده، او سرور علماى اسلام و پس از ائمه اطهار علیه‌السلام از همه کس ‍برتر است. او دانشهایى گرد آورد که نصیب هیچ کس نشد و از فضایلى برخوردار گردید که او را از همه کس ممتاز گردانید. دانشمندان مخالف و موافق درباره فزونى فضلش اتفاق نظر دارند و به تقدمش بر تمامى دانشمندان پیشین و پسین معترف هستند.

ابوالعلای معرى در پاسخ افرادى که از او درباره سید پرسیدند، در ضمن دو بیت شعر عربى چنین گفت:

اى کسى که آمده‌‌اى تا درباره سید مرتضى از من بپرسى، بدان که او از هر نقص و عیبى پیراسته است. اگر او را ببینى، خواهى فهمید که وجود همه مردم در مردى جمع، و روزگار در یک ساعت متمرکز گشته و جهان در یک خانه قرار گرفته است.

کتابخانه بزرگ سید مرتضی

در روزگار سید مرتضی، شیفتگان علم و دانش از دورترین نقاط به بغداد مى‌آمدند تا از محضر استادانى چون سید مرتضى استفاده کنند و به دیار خود بازگردند و اقوام خود را ارشاد نمایند.

در آن سال‌‌ها طلاب بیش از دیگران براى تامین زندگى و نیازمندی‌‌هاى تحصیلى خود در زحمت بودند و کتابخانه‌‌اى نیز در شهر وجود نداشت. از این رو، سید مرتضى بر آن شد تا بخشى از خانه خود را به اهل علم اختصاص دهد تا شاگردان و دانش پژوهان با استفاده از آن و کتابخانه‌‌اش، به تحقیق و مطالعه و مذاکرات علمى و تالیف بپردازند؛ که آن مرکز بعدها دارالعلم نامیده شد.

سید مرتضی، اولین کسى است که خانه‌‌اش را دارالعلم قرار داد و براى مباحثه و مناظره آماده کرد.

زمانی که کتاب‌‌ها دست‌‌خط بود و صنعت چاپی وجود نداشت کتابخانه سید مرتضى حدود هشتاد هزار جلد کتاب داشت.

کار ارزشمند دیگرى که سید مرتضى در این زمینه انجام داد این بود که یکى از روستاهاى متعلق به خود را براى تامین کاغذ دانشمندان و فقها وقف نمود.

ویژگی‌ حوزه درسی سید مرتضی

حوزه درس سید مرتضی، ویژگی‌های خاصی داشت:

از ویژگى مجلس درس او این بود که همه گونه افراد با هر عقیده‌‌اى مى‌‌توانستند در محضرش حضور یابند و از علوم مختلفى که وى تدریس مى‌‌‌کرد استفاده نمایند.

نقل شده زمانى مردى یهودى که از قحطى و تنگدستى رنج مى‌‌برد به حضور استاد رسید و از وى تقاضاى یادگیرى علم نجوم کرد. سید مرتضى با گشاده رویى تقاضاى او را پذیرفت و دستور داد هر روز مبلغى به او بپردازند. آن مرد یهودى مدتى در درس ‍ استاد شرکت کرد و زندگى خود را از طریق همان مبلغ گذراند و پس از گذشت مدتى نه چندان زیاد، تحت تاثیر عظمت و برخوردهاى مکتبى شریف مرتضى قرار گرفت و مسلمان شد.

خصوصیت دیگر سید مرتضی این بود که علوم زیادى را تدریس مى‌کرد.

خصوصیت دیگر حوزه درس ایشان این بود که به هر شاگردى به فراخور حالش شهریه مى‌‌‌پرداخت. مثلا به شاگرد ممتازش شیخ طوسى، ماهانه دوازده دینار مى‌‌پرداخت.

ویژگى دیگر درس سید، این بود که بزرگان بسیارى در آن شرکت مى‌‌کردند، حتى گاهى استاد عالى قدرش شیخ مفید نیز در درس او حضور مى‌‌یافت.

استادان سید مرتضی

سید مرتضى نزد شیخ مفید به کسب علم و دانش پرداخت.

شیخ مفید به عنوان مهمترین و اولین استاد وی مطرح است که عظمت علمى او بر کسى پوشیده نیست.

از دیگر استادان ایشان، ابن نباته و شیخ حسن بابویه بودند.

شاگردان سید مرتضی 

از بارزترین شاگردان سید، می‌توان به بزرگانی اشاره کرد:

1- شیخ‌الطائفه طوسى

2- قاضى ابن براج

3- ابو صلاح حلبى

4- ابو الفتح کراجکى

5- سلار بن عبد العزیز دیلمى

تالیفات سید مرتضی ‏

علامه امینى در کتاب الغدیر نام 86 اثر سید مرتضی را بیان کرده و مرحوم سید محسن امین، نام 89 کتاب وى را برشمرده و آنها را ستوده است.

یکى از کتابهاى وى دیوانش است که بیست هزار بیت دارد.

بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران حضرت امام خمینى(ره) در مورد کتاب «شافى» سید مرتضی که در بحث امامت نگاشته شده، چنین فرموده است:

«کتاب شافى سید مرتضى علم الهدى (متوفى در سال 436) که بهترین کتابها و مشهورترین مصنفات در این باب است در دسترس همه است؛ که هر چه متاخرین درباره امامت نوشتند، کمتر از آن است که در شافى، سید مرتضى تحقیق کرده است. (کشف الاسرار، ص 161)

دیگر آثار مهم سید مرتضى عبارتند از:

1- تنزیه الأنبیاء 2- الانتصار فی ما انفردت به الإمامیة من المسائل الفقهیة 3- الذریعة فی أصول الشریعة (در اصول فقه) 4- المحکم و المتشابه 5- المختصر 6- المصباح 7- الناصریات 8- الأمالی 9- درر الفوائد

اهمیت نماز در بیان سید مرتضی علم الهدی

سید مرتضی در وصیتش گفت: «تمام نمازهای واجب مرا که در طول عمرم خوانده‌‏‌ام به نیابت از من دوباره بخوانید.»

پرسیدند چرا؟! شما که فردی وارسته هستید و اهمیت فوق‌‌‌العاده‏ای به نماز می‌‌دهید، علاقه‏‌مند و عاشق نماز هستید و همیشه قبل از فرارسیدن وقت نماز وضو گرفته‏، آماده می‌‏شوید تا وقت نماز فرا رسد، حال چه شد که اینگونه وصیت می‌‌کنید؟!

گفت: آری من علاقه‌‌مند به نماز بلکه عاشق نماز و راز و نیاز با خالق خود بودم و از راز و نیاز هم لذت فراوان می‌‏‌بردم، از این رو همیشه قبل از فرا رسیدن وقت نماز لحظه شماری می‌‌‏کردم تا وقت نماز برسد و این تکلیف الهی را انجام دهم و به دلیل همین علاقه شدید و لذت از نماز، وصیت می‌‌‌کنم که تمام نمازهای مرا دوباره بخوانید زیرا تصور من این است که شاید نمازهای من صد در صد خالص برای خدا انجام نگرفته باشد بلکه درصدی از آنها به خاطر لذت معنوی خودم به انجام رسیده باشد! پس همه را قضا کنید چون اگر یک درصد از نماز هم برای غیر خدا انجام گرفته باشد شایسته درگاه الهی نیست و می‌‌‌ترسم به همین سبب اعمال و راز و نیازهای من مورد پذیرش خدای منان قرار نگیرد.

وفات‏

سید مرتضی سرانجام پس از عمری پربار و انجام کارهایی بزرگ و ارزنده در حدود هشتاد سالگی در 25 ربیع الاول 436 هجری قمری در شهر بغداد به جوار حق شتافت و به دست ابوالحسین نجاشی و دیگر شاگردانش غسل داده شد سپس فرزندش سید محمد بر او نماز خواند و در خانه‏‌اش ‍ واقع در محله کرخ به خاک سپرده شد.

نجاشى در« رجال» خود مى‏‌‌نویسد:

«او در سال مزبور وفات یافت. فرزندش بر او نماز گزارد و در خانه‏اش دفن شد. من و ابو یعلى جعفرى (داماد شیخ مفید) و سلار بن عبد العزیز او را غسل دادیم.»

پس از مدتی پیکر مطهر او به کربلا منتقل شد و در جوار جد بزرگوارش حضرت سید الشهدا علیه‌السلام در کنار قبر برادرش سید رضی، دفن شد.

ادامه مطلب
دوشنبه 2 بهمن 1391  - 11:43 PM

 

 

 

محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینى رازى معروف به ثقة‌الإسلام و شیخ المشایخ، از بزرگان دانشمندان شیعه در زمان غیبت صغرا است که در نیمه دوم قرن سوم و نیمه اول قرن چهارم هجرى از بزرگترین محدثین شیعه بود.

محمد در عهد امامت امام یازدهم، در روستایی به نام ‏«کلین»‏ در 38 کیلومترى شهر رى دیده به جهان گشود.

کلین از ری حدود 38 کیلومتر به طرف جنوب غربی فاصله دارد و تقریبا اطراف حسن آباد، (در مسیر قم ـ تهران) واقع شده است. از تاریخ ولادت کلینی اطلاعی نداریم و دقیقا معلوم نیست در چه سالی به دنیا آمده است.

پدر شیخ کلینی

پدرش‏ یعقوب بن اسحاق‏ که مردى با فضیلت و پاک سرشت بود از همان دوران کودکى تربیت فرزندش را بر عهده گرفت و با زبانِ عمل، اخلاق، رفتار و آداب اسلامى را به او آموخت. آرامگاه این مرد متقى در روستاى کلین، زیارتگاه شیعیان است.

دایی شیخ کلینی

دایى کلینى، محدثى بزرگ بود و از شیفتگان مکتب اهل بیت به شمار مى‌‏رفت، این مرد دانشمند که «علاّن» نامیده مى‏شد، در سفر حج و در راه زیارت خانه خدا به شهادت رسید.

کلینى توانست در دوران کودکى از محضر این عالم شهید و پدر بزرگوارش کسب فیض نموده و با منابع علم حدیث و رجال آشنا شود. بعد از طى تحصیلات ابتدایى براى پیمودن مدارج کمال انسانى به شهر رى که در آن عصر از مرتبه علمى خاصى برخوردار بود مسافرت کرد.

تحصیلات کلینی

شهر رى که در آن روزگار قلب ایران محسوب مى‏شد، به نقطه برخورد آراء و نظرات فرقه‏هایى چون اسماعیلیه و مذاهبى چون شافعى، حنفى و شیعى مبدل شده بود.

کلینى در این زمان در ضمن تحصیلات خود نه تنها با عقاید و نظرات مذاهب و گرایش‏هاى مختلف آشنا شد؛ بلکه به ماهیت برخى از حرکتهایى که مى‏رفت تشیع را از مسیر خود منحرف کند پى برد. کلینى درد را شناخت و آگاهانه به درمان آن پرداخت. او معتقد بود علاج این همه نابسامانى، بازگشت به کلام و پیام اهل بیت علیهم‌السلام است.

کلینى در این برهه از زمان به دور از هر هیاهو مسیر خود را مشخص کرده و تصمیم گرفت به ضبط و فراگیرى احادیث بپردازد. از این رو، در محضر اساتید بزرگى مانند ‏ابو الحسن محمد بن اسدى کوفى‏ زانوى ادب زده و در نوشتن احادیث و بحث و گفتگو پیرامون آنها از خود لیاقت بسزایى نشان داد.

هجرت به قم‏

عصر کلینى را باید «عصر حدیث» نامید. در این زمان نهضتى که براى یافتن، شنیدن و نوشتن احادیث و روایات آغاز شده بود، سراسر ممالک اسلامى را فراگرفته بود و در این میان کلینى را مى‏توان یکى از تشنگان پاک باخته علم حدیث به شمار آورد.

کلینى با شناخت عصر خود و موقعیت زمانى و پى بردن به این مسأله که این عصر گذرگاه تشیع است و اگر احادیث و روایات از این بحران بگذرند براى همیشه تشیع مى‏تواند سالم و به دور از التقاط و انحراف مسیر خود را ادامه دهد؛ شهر رى را که تازه دوست داران مکتب علوى در آن به قدرت رسیده بودند، با همه زیبائیها و جاذبه‏هایش رها کرده و به سوى قم، شهر محدثان و راویان، هجرت کرد.

کلینی در محضر بزرگان‏ قم

ورود کلینى به قم مقارن با حاکمیت سیاسى و دینى مردان با فضیلت و با تقوایى بود که از حدیث گویان مشهور زمان خود به شمار مى‏رفتند.

در قله این هرم، احمد بن محمد بن عیسى اشعرى‏ قرار داشت که تقوا، فضل و عشق او به اهل بیت علیهم السلام بر کسى پوشیده نیست.

معلم یکی از استادان کلینی که بود؟

کلینى با استفاده از محضر این مرد بزرگ، در کلاس درس استاد دیگرى زانو زد که به ‏«معلم» شهرت داشت.

معلم کسى است که شیخ طوسى در کتاب رجال خود او را از یاران امام حسن عسگرى علیه السلام مى‏شمارد و او را در زمره کسانى مى‏خواند که به خدمت امام یازدهم شرفیاب شده‏اند و او کسى جز احمد بن ادریس قمى‏ نبود.

نجاشى مى‏گوید: چون این شخصیت برجسته در پیشگاه امام حسن عسکرى تلمذ نموده و استاد شیخ کلینى است به «معلم» شهرت یافته است.

کلینى در ادامه تحصیل عالم وارسته دیگرى را درک کرد که خود مردى کم نظیر بود. او به محضر «عبد الله بن جعفر حمیرى»، مردى که همه مورخان و علماى رجال و شیفتگان حدیث در مقابل عظمت او سر فرود مى‏آورند.

او نیز در زمره اصحاب امام حسن عسکرى علیه‌السلام قرار دارد و داراى تألیفات فراوان است.

کتاب ‏«قرب الإسناد» از این فرزانه روزگار، به دست ما رسیده است. «قرب الإسناد» مجموعه اخبارى است که سند آن به امام معصوم مى‏رسد.

سفرهای شیخ کلینی

گر چه قم مرکز تشیع به شمار مى‏رفت اما عطش سیرى ناپذیر کلینى به زمزم زلال نور این خاندان، او را بر آن داشت تا آن دیار مقدس و حرم منور را به امید یافتن روایات و احادیث ناشنیده ترک کند.

از این رو او هجرت را آغاز نمود و قم را با تمام ارزشهایش به قصد شهرها و روستاهاى دیگر ترک کرد. کلینى روستاها و شهرهاى بی‌شمارى را پشت سر نهاد و هر جا محدث یا راوى حدیثى مى‏یافت که حدیثى از اهل بیت را نزد خویش داشت در مقابلش زانوى ادب مى‏زد و پس از مدتى باز کوله بار عشق و صفایش را بر دوش مى‏گرفت و راهى دیارى دیگر مى‏شد.

کوفه‏ یکى از شهرهایى بود که کلینى به آن قدم گذاشت. در آن زمان کوفه یکى از مراکز بزرگ علمى به شمار مى‏رفت. کوفه شهرى بود که «‏ابن عقده»‏ در آن حضور داشت. او در حفظ احادیث شهره آفاق بود و بسیارى از شیفتگان علم حدیث را به این شهر بزرگ مى‏کشاند.

وى ‏یکصد هزار حدیث‏ را با سند در خاطر داشت و کتابهاى بسیارى را به رشته تحریر در آورده و یکى از ارزنده‌ترین آثارش «رجال ابن عقده» است.

در این کتاب، «ابن عقده» شاگردان امام صادق علیه‌السلام را که حدود 4000 نفر بوده‏اند نام برده و روایات بسیارى را نیز از حضرت امام صادق علیه‌السلام نقل کرده است.

این کتاب تا زمان شیخ طوسى وجود داشته و متأسفانه پس از آن به سرنوشت برخى دیگر از میراث‏هاى فرهنگى اهل بیت علیهم‌السلام گرفتار شده و مفقود شده است.

مسافرت کلینی به بغداد/ چرا کلینی «ثقة الاسلام» شد؟

کلینى پس از کسب فیض از دهها استاد و محدث در شهرها و مناطق مختلف سرانجام به بغداد رسید. مدت مسافرت کلینى به درستى معلوم نیست؛ اما در این شکى نیست که در طول مسافرتها چنان علم و فضل خود را به نمایش گذاشت و تصویرى از یک عالم شیعه حقیقى در اذهان مردم هر دیار مجسم ساخت که وقتى به بغداد پاى نهاد فردى گمنام نبود.

شیعیان به او افتخار مى‏کردند و اهل سنت به دیده تحسین به او مى‏نگریستند.

تقوا و علم و فضیلت او در اندک مدتى شهره آفاق گشت، تا جایى که عامه بزرگان و اندیشمندان معاصر ایشان در مشکلات دینى به او مراجعه نموده و پیروان فرق اسلامى در فتوا به او روى مى‏آوردند. به همین مناسبت به‏ «ثقة الإسلام» شهرت یافت و او نخستین کسى است که در دوره اسلامى به این لقب مفتخر گردید.

مقام علمى‏ ثقة‌الاسلام کلینی نزد اهل سنت

عظمت و بزرگى کلینى در میان اهل تسنن به قدرى است که ابن اثیر روایتى از پیامبر نقل مى‏کند که فرمود: «خداوند در آغاز هر قرن شخصى را بر مى‌‏انگیزد که دین او را زنده و نامدار نگه‏دارد.» آنگاه به گفتگو پیرامون این حدیث پرداخته و مى‏گوید: احیا کننده مذهب شیعه در آغاز قرن اول هجرى محمد بن على، امام باقر علیه‌السلام، در ابتداى قرن دوم على بن موسى، امام رضا علیه‌السلام و در ابتداى قرن سوم ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینى رازى بوده است.

به جرأت مى‏توان گفت کلینى نام‌آورترین و بلند آوازه‌ترین اندیشمند عصر خود بود. عصرى که اوج تلاش محدّثین و علماى بزرگ و حتى نواب خاص امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف است.

معاصر بودن کلینی با چهار نائب خاص امام زمان (عج)

ثقة الاسلام کلینى با چهار نماینده خاص حضرت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف که در طول غیبت صغرى ‏69 سال رابط بین آن حضرت و شیعیان بودند، هم عصر بود و با اینکه آن چهار تن از فقها و محدثین بزرگ شیعه بودند و شیعیان آنها را به جلالت قدر مى‏شناختند، اما کلینى مشهورترین شخصیت عالى مقامى بود که در آن زمان میان شیعه و سنى با احترام مى‏زیست و به طور آشکار به ترویج مذهب حق و نشر فضایل اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام همت مى‏گماشت.

نوشته‏اند شیعه و سنى در اخذ فتوا به او مراجعه مى‏کردند و در این باره مورد وثوق و اعتماد هر دو فرقه بود.

وى در امانت، عدالت، تقوا و فضیلت و حفظ و ضبط احادیث، که همه از شرایط یک فرد محدث موثق جامع الشرایط است، سر آمد روزگار بود.

 

 

 

نظر دانشمندان‏ درباره ثقة‌الاسلام کلینی

1- نجاشى مى‏گوید: او در زمان خود، شیخ و پیشواى شیعه در شهر رى بود و حدیث را از همه بیشتر ضبط کرده و بیشتر از همه مورد اعتماد است.

2- سید ابن طاووس می‌گوید: توثیق و امانت شیخ کلینى مورد اتفاق همگان است.

3- ابن اثیر می‌گوید: او به فرقه امامیه در قرن سوم زندگى تازه‏اى بخشید و عالم بزرگ و فاضل مشهور در آن مذهب است.

4- ابن حجر عسقلانى می‌گوید: کلینى از رؤسا و فضلاى شیعه در ایام مقتدر عباسى است.

5- علامه محمد تقى مجلسى (مجلسی اول) می‌گوید: حق این است که در میان علماى شیعه مانند کلینى نیامده است و هر کس در اخبار و ترتیب کتاب او دقت کند، در مى‏یابد که از جانب خداوند مورد تأیید بوده است.

استادان شیخ کلینی

ثقة الإسلام کلینى از محضر بزرگ مردانى بهره برده که هر یک در عصر خود از نوابغ روزگار به شمار مى‏رفتند. برخى از آنها عبارتند از:

1- ابو الحسن محمد بن اسدى کوفى 2- احمد بن محمد بن عیسى اشعرى 3- احمد بن ادریس قمى 4- عبد الله بن جعفر حِمیَرى 5- احمد بن محمد بن عاصم کوفى 6- حسن بن فضل بن زید یمانى 7- محمد بن حسن صفار 8- سهل بن زیاد آدمى رازى 9- محمد بن اسماعیل نیشابورى 10- احمد بن مهران و...

شاگردان‏ شیخ کلینی

1- ابن ابى رافع 2- احمد بن احمد کاتب کوفى 3- احمد بن على بن سعید کوفى 4- ابو غالب احمد بن محمد زرارى 5- جعفر بن محمد بن قولویه قمى 6- على بن محمد بن موسى دقاق 7- محمد بن ابراهیم نعمانى معروف به ابن زینب (ابن ابى زینب) که از شاگردان مخصوص و نزدیکان او بوده و کتاب کافى را او نسخه بردارى کرده است. 8- محمد بن احمد سنانى زاهرى مقیم رى. 9- محمد بن على ماجیلویه. 10- محمد بن محمد بن عصام کلینى. 11- هارون بن موسى‏

آثار و تألیفات‏ شیخ کلینی

1- کتاب ‏کافى‏، معروف‏ترین تألیف کلینى کتاب با عظمت و گرانقدر و نفیس «کافى» است که نه تنها بزرگترین کار اوست؛ بلکه در جامعه اسلامى کتاب معتبرى در حدیث چون کافى تألیف نشده است.

شیخ کلینی کتاب کافی را در مدت 20 سال نوشته است. کلینی در مدت این 20 سال سفرهای مختلفی کرده و به جمع آوری روایات پرداخته است.

قسمت‌های مختلف کتاب کافی

تا آن زمان، کمتر کتابی باب‌بندی و به اصطلاح تبویب می‌شد. لذا وقتی کسی می‌خواست یک مسئله را استنباط کند، باید خیلی جستجو می‌کرد تا بتواند روایتی را در موضوعی خاص بیابد تا به آن استناد کند و از آنجا حکم را بفهمد. ولی کلینی وقتی «اصول اربعمائة» را دید، کاری که کرد این بود که کتاب خودش را بر مبنای مباحث فقه تبویب کرد. او با این کار خدمت بزرگی به عالم فقاهت کرد.

کلینی، کتاب کافی را به سه قسمت تقسیم کرد: اصول کافی: کلینی اصول کافی را به باب های متعددی تقسیم کرده و روایات مربوط به هر باب را در همان جا آورده است. دو جلد اول و دوم، اصول کافی است. مباحث آن مربوط به اعتقادات یا مباحث مرتبط با آن مثل دعا و کفر و ایمان و ... است که مربوط به ابواب متعدد اصول عقاید در رابطه با توحید، نبوت و یا امامت است.

بعد از آن، جلد 3 تا جلد 7، فقه است که این پنج جلد مباحث فقهی را در بر می‌گیرد. از کتاب طهارت شروع می‌شود و تا انتهای کتاب دیات همه را شامل می‌شود. البته چینش آن با چینشی که امروزه در کتاب های فقهی داریم، متفاوت است اما تمام مسائل فقهی که امروزه داریم را کلینی در کافی خود باب بندی کرده است.

سپس جلد هشتم که روضه کافی است و مباحث مختلف و روایات متعدد را جمع کرده است.

با این کار کلینی، فقیه به راحتی و بدون زحمت می‌تواند به باب مورد نظر مراجعه کرده و تمام روایات مربوطه را ببیند. کار مهم دیگر کلینی این است که روایات مربوط به یک باب را از اصل‌های متعدد و هر کجا که بوده در یک جا جمع کرد.

لازمه تبویب، تقطیع روایات است که کافی این کار را نیز انجام داده است. مثلا او موضوعات متعدد یک روایت را تفکیک کرده و با تقطیع روایت، هر موضوع را در باب مربوط به خودش آورده است.

کافی آنقدر کتاب مهم و با ارزشی بوده که بیش از 20 شرح برای آن نوشته‌اند و بیش از 30 حاشیه برای کافی زده‌اند.

ترجمه‌های متعددی از این کتاب شده که ناشی از عظمت اثر کلینی است و بزرگان علما و فقها برای آن شرح‌ها نوشته‌اند و حاشیه زده‌اند.

برخی از صاحب‌‌نظران معاصر گفته‌اند کتاب کافی، بهترین کتاب حدیثی و بهترین جامع حدیثی ماست.

مهمترین شرح‌های کافی عبارتند از:

1 - مرآت العقول از علامه مجلسى که با دیدى فقهى نگاشته شده است.

2 - شرح صدر المتالهین معروف به ملاصدرا، که نگرش او نگرشى حکمی و عرفانی است.

3 - کتاب وافى نوشته فیض کاشانى.

4 - شرح ملا صالح مازندرانى.

2- کتاب رجال‏ 3- کتاب‏ ردّ بر قرامطه‏ 4- کتاب‏ رسائل ائمه علیهم السلام‏ 5- کتاب‏ تعبیر الرؤیا 6- مجموعه شعر، مشتمل بر قصایدى که شعرا در مناقب و فضایل اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام سروده‏‌اند.

درگذشت کلینی در سال تناثر نجوم‏

کلینى در حالى که بیش از70 سال از عمر با برکتش مى‏گذشت در سال ‏329 هجرى قمرى در گذشت؛ همان سالى که سال ‏«تناثر نجوم» نام گرفته است، سال فرو ریختن ستاره‏ها و سالى که آسمان علمِ این دنیاى خاکى بى‏ستاره ماند.

آرى در این سال رادمرد بزرگ عالم تشیع در ماه شعبان جهان فانى را وداع کرد. او غروب نکرد بلکه با کتاب ارزشمند کافى هماره در آسمان تشیع و اسلام پرتو افشانى مى‌کند.

دانشمند نامى بغداد «ابو قیراط» بر پیکر پاکش نماز خواند. شیعیان با دلى پراندوه و با احترام آن مرد خدا را در «باب کوفه» بغداد به خاک سپردند. در همین سال با رحلت آخرین نایب امام زمان (عج)، «على بن محمد سمرى» غیبت کبراى آن حضرت نیز آغاز شد.

ادامه مطلب
دوشنبه 2 بهمن 1391  - 11:41 PM

 

 

ولادت علامه حلی

حسن بن یوسف بن على بن مطهر حلى، معروف به «علامه حلى»، فقیه، محدث، مفسر، متکلم، ادیب و حکیم بزرگ اسلام و شیعه در روز 29 ماه مبارک رمضان سال 648 هجرى در شهر «حله» به دنیا آمد. شهری که بزرگانی مانند ابن ادریس، سید بن طاووس، محقق حلی، ابن فهد حلی از آنجا برخاسته‌اند و امیرالمومنین علیه‌السلام پیش‌بینی شهر حله و بزرگان آن را کرده بود و فرموده بود: در اینجا شهرى ‌‌به وجود مى‌‌آید که آن را «حله سیفیه» گویند و مردى از تیره بنى اسد آن را بنا خواهد کرد و از این شهر، مردان پاک ‌‌سرشت و مطهر پدید مى‌‌آیند که در پیشگاه خداوند «مقرب» و «مستجاب ‌‌الدعوة» مى‌‌شوند.

علامه حلی در یک خانواده علمى و روحانى متولد شد. از کودکى به تحصیل علم و کسب کمال پرداخت.

ادبیات عرب، علوم مقدماتى و متداول عصر را در «حله» نزد پدر که از علما بود و سایر علماى بزرگ آن منطقه، همچون دایى بزرگوارش محقق حلى که از بزرگان علمای شیعه است و پسر عموى مادرش شیخ نجیب الدین یحیى بن سعید و سید احمد بن طاووس و رضى الدین على بن طاووس و حکیم مشهور ابن میثم بحرانى مؤلف «شرح نهج البلاغه» آموخت.

علامه حلی قبل از سن بلوغ به مقام اجتهاد رسید

علامه حلی هنوز به بلوغ و سن تکلیف نرسیده بود که از تحصیل علومی که برای اجتهاد لازم بود فراغت یافت و به مقام عالى اجتهاد نایل آمد و از همان روزها آوازه فضل و نبوغ و هوش سرشار او همه جا طنین افکند و آینده بسیار درخشانى را به او نوید داد.

علامه یکى از اعجوبه‏‌‌هاى روزگار بود. در فقه، اصول، کلام و عقاید، منطق، فلسفه، رجال و... کتاب‌‌های بسیار مفید و ماندگار نوشته است. حدود صد کتاب از آثار خطى یا چاپى او شناخته شده و خیلی‌ها شناخته نشده است.

علامه حلی، فقه تسنن را نزد علماى تسنن تحصیل کرده است.

علامه حلی در ایام جوانی مرجع تقلید شیعیان شد

بعد از رحلت محقق حلى در سال 676 ق که زعامت و مرجعیت شیعیان را به عهده داشت شاگردان ممتاز وى و فقها و دانشمندان حله به دنبال فقیه و مجتهدى بودند که خصوصیات مرجعیت و زعامت را دارا باشد تا او را به عنوان مرجع تقلید معرفى کنند.

آنان تنها علامه حلى را که از شاگردان برجسته و دست پرورده مکتب فقهى محقق حلى بود و فقها و مجتهدان به نام آن روزگار در حوزه درس وى شرکت کردند شایسته مرجعیت و پیشوایى دین مى‌شناختند و این در زمانى بود که فقط 28 بهار از عمر شریف علامه گذشته بود.

علامه علی‌الاطلاق و اولین آیت الله

در کتب فنی و تخصصی کلمه «علامه» که می‌گویند مراد فقها و بزرگان، علامه حلی است. از این رو در میان علمای شیعه، تنها علامه حلی است که به طور مطلق و بدون ذکر نام، «علامه» خطاب می‌شود.

مثلا حضرت امام خمینی درباره علامه حلی می‌فرماید: «کسانى که حافظ عقاید و قوانین و نظام اجتماعى اسلام هستند، مانند «خواجه نصیر» و «علامه» که خدمت شایان و نمایانى کرده‏‌اند، اگر بمیرند خلئى به وجود مى‏‌آید. اما من و جنابعالى براى اسلام چه کرده‏‌ایم که اگر مردیم مصداق این روایت باشد؟ هزار نفر از ما بمیرد، هیچ خبرى نمى‏‌شود! ما یا فقیه نیستیم حق فقه، یعنى آن طور که باید بود؛ و یا مؤمن نیستیم حق ایمان.» (ولایت فقیه/ ص 134)

همچنین علامه حلی، اولین عالمی است که لقب «آیت الله» برایش دادند. یعنی پس از رحلت محقق حلى، زعامت و مرجعیت شیعیان به علامه حلى منتقل شد و این بار امانت الهى بر دوش با کفایت او گذاشته شد. بدین سبب به لقب مقدس و شریف «آیت الله» مشهور شد که در آن روزگار تنها او به این لقب خوانده مى‌‌شد و هر کس، آیت الله مى‌‌گفت منظورش علامه حلى بود.

علامه حلی در کلام علامه سیدمحمدحسین طهرانی

علامه طهرانی می‌نویسد: علامه حلى از برجستگان نوادر دهر است، که نام او تا ابدیت بر صفحه تحقیق و تدقیق نوشته شده، و چنان بحر محیط علم، و دریاى بیکران معرفت و تحقیق است که همه فقهاى شیعه از آن زمان تا به حال به کتب فقهیه او همچون تذکره و تحریر و مختلف و منتهى و قواعد و تبصره نیازمندند.

علامه حلی در کلام شهید آیت الله مطهری

علّامه حلّى- که حتماً نامش را زیاد شنیده‌‏اید- از اکابر و از بزرگترین فقهاى اسلام است، نه تنها از بزرگترین فقهاى شیعه بلکه از بزرگترین فقهاى اسلام شمرده شده است.

او در منطق و کلام و فلسفه و ریاضیات و ... شاگرد خواجه نصیرالدین و در فقه شاگرد محقق حلّى صاحب شرایع است که او هم از فقهاى درجه اول شیعه است.

علّامه و خواجه، جزء نوابغ شمرده شده‌‌‏اند. خواجه نصیرالدین جزء ریاضیون تقریباً درجه اول جهان شمرده مى‌‌‏شود....

علّامه هم در فن خودش که فقه است، قطعاً و بدون شک از نوابغ است. کتابهاى خیلى زیادى دارد، از جمله کتابى است به نام «تذکرة الفقهاء». براستى وقتى انسان این کتاب را مطالعه مى‌‏‌کند از تبحّر یک نفر در یک فن به حیرت مى‌‏افتد.

«تذکرة الفقهاء» کتابى است فقهى اما نه تنها فقه شیعه را بیان کرده بلکه در هر مسأله‏‌اى فتواى همه اهل تسنن آنهم نه فقط چهار امامشان: ابوحنیفه، شافعى، مالک و احمد، بلکه فتواى اکابر فقهاى ماقبل از منحصر شدن مذاهب به این چهار تا را نیز نقل کرده است.

در هر مسأله‌‏‌اى مى‏‌‌گوید در اینجا ابوحنیفه چنین گفته، شافعى چنین گفته و عقیده ما امامیه چنین است.

گاهى ردّ و ایراد هم مى‌‌‏کند مثلًا مى‌‏گوید شافعى در یک قول خودش چنین گفته، در قول دیگرش چنین گفته، اول چنین گفته، بعد از عقیده خودش عدول کرده و چنین گفته است. آقاى شیخ محمّد تقى قمى مى‏‌گفت وقتى که مى‏‌خواستند تذکره را چاپ کنند، از علماى هر مذهبى از مذاهب اهل تسنن متخصصى آوردند.

اینها اعجاب داشتند که این مرد بر اقوال ما از خود ما بیشتر احاطه دارد. یک چنین آدم فوق‌‏العاده‌‏اى بوده است.

علّامه کتاب تجرید را شرح کرده. قسمت منطقش به نام الجوهر النَّضید معروف است که از بهترین کتابهاى منطق است و قسمت کلامش به نام کشف المراد که امروز به آن «شرح تجرید» مى‏‌گویند.

شرح علّامه، هم بر منطق و هم بر کلامش خیلى مختصر است. بعد از علّامه مکرر این کتاب را شرح و حاشیه کرده‌‏‌اند. یکى آن را رد کرده، دیگرى تأیید کرده و شاید در دنیاى اسلام هیچ کتابى به اندازه تجرید مورد بحث قرار نگرفته است، یعنى هیچ متنى نداریم که به اندازه این کتاب برایش شرح و حاشیه نوشته باشند و مرتب آن را رد و یا تأیید کرده باشند. علت این امر این است که خواجه وقتى خواسته مطالب و مسائل را بر مذاق شیعه بیان کند خیلى خلاصه و متن‏‌گویى کرده، تقریباً عجالتاً گذشته، یک اشاره‏اى به مطالب کرده و گذشته است.

در قسمتهاى آخر کتاب تجرید بحثى براى امامت باز شده است. از این بحث، چون مورد قبول همه علماى شیعه هست، مى‏‌توانید بفهمید که منطق علماى شیعه در این زمینه چگونه منطقى است.

منهاج الکرامة علّامه حلّى و منهاج السنه ابن تیمیّه‏ (شیخ وهابیت)

علامه حلی کتابی به نام منهاج الکرامه نوشت که باعث شد بسیاری از اهل تسنن آن زمان، شیعه شدند. ابن تیمیه (شیخِ و بزرگِ وهابیت) در تقابل با کتاب منهاج الکرامة علامه حلی، کتابی تحت عنوان منهاج السنه نوشت و یک سری ادعاهای واهی، پوچ و نادرست نسبت به شیعه مطرح کرد و با توهین‌‌های بیش از حد سعی کرد ذهن مخاطب را تحت کنترل خود درآورد.

علامه سید محمدحسین طهرانی می‌نویسد: علَّامه حِلِّى که به حقّ مى‌‏توان او را همچون شیخ مفید از أرکان پاسداران امَّت و مدافعین آن براساس تعقّل و برهان از متکلّمین و باحِثین درجه اوَّل مذهب به شمار آورد، کتاب «منهاج الکرامة» خود را به تقاضاى الجایتو (سلطان محمد خدابنده) که مرد سنّى حنفى بود، و با مجلس و برهان علّامه مذهب تشیّع را برگزید نگاشت. و این کتاب پس از آن مجلس انتشار یافت، و الحقّ کتابى است نفیس و سزاوار است طلّاب مبتدى در ضمن دروس کلامى خود، آن را نیز نزد استاد بخوانند.

ابن تَیمِیَّة حَنْبَلى که از معاندین شیعه و از ناصبین محسوب مى‌‏‌گردد، و معاصر با علَّامه بود، کتابى به نام «مِنْهاج السُّنَّة» تصنیف کرد، و در ردّ و اعتراض و ایراد واهى در پاسخ علّامه با از دست دادن عفّت قلم، از هیچ نسبت ناروائى و نابجائى دریغ نکرد.

چون کتاب «منهاج الکرامة» بسیار مختصر، و فقط حاوى اصول معتقدات شیعه است، علّامه پس از منهاج، کتابى دیگر نگاشت که بسیار مفصَّلتر و مشروحتر بحث کرده است، و نام آن را «نهج الحق و کشف الصدق» گذارد و به قدرى از ذخائر نفایس‏ و لئالى شاهوار و دُرَرِ آبدار در آن منطوى مى‏‌‌باشد که به نظر حقیر مورد نیاز و استفاده أعلام نیز خواهد بود.

زمان تحصیل علامه حلى همزمان با جنگیزخان مغول بود‏

علامه حلی در «حله» رشد کرد و همانجا به ادامه تحصیل مشغول شد. در آن زمان کشور ایران در آتش بیداد دودمان چنگیزخان مغول مى‌‏سوخت.

پر کردن چاه برای جلوگیری از منفعت طلبی در فتوا

شهید مطهری نقل می‌کند: معروف است که علامه حلّى براى اولین بار در تاریخ فقه شیعه معتقد شد که این که مى‏‌‌گویند [اگر نجاستى در چاه بیفتد] چاه نجس مى‏‌شود، اگر مرغى بیفتد چند دلو آب باید کشید، اگر الاغى بیفتد چقدر و اگر انسانى در آن بمیرد چقدر، کشیدن این آبها مستحب است، واجب نیست و حال آنکه تا عصر او تمام فقهاى شیعه اتفاق داشتند که اینها واجب است.

قضیه این بود که در خانه خودش این ابتلا پیدا شد. یک نجاستى در چاه افتاده بود و خواست نظر بدهد. آمد از نو مستقل روى این مسأله فکر کند (حالا من کار ندارم منزوحات بئر واجب است یا نه). کتابها و مدارک را جلوى خودش گذاشت که درباره این مسأله قضاوت کند، فتواى واقعى خودش را به دست بیاورد که واقعا این کار واجب است یا واجب نیست. مطالعه کرد، یکدفعه دید آن گوشه دلش تمایل به این است که فتوایش این باشد که واجب نیست چون الآن منفعتش ایجاب مى‏کند که واجب نباشد.

ترسید که این منفعت‌‏طلبى، فکرش را بدزدد و بعد فتوایى بدهد که این فتوا زبان فقه و فکر و استدلال و زبان یک فکر بى‏‌طرف نباشد، زبان یک فکر طرفدار باشد. مى‏‌گویند دستور داد چاه را پر کردند. خودش را از این منفعت طلبى آزاد کرد، بعد نشست فکر کردن، دید الآن هم عقیده‌‏اش همین است، آنوقت فتوا داد.

آباد کردن نواحی و وقف آنها برای استفاده عموم

علامه به پیروى از مولایش امیرالمومنین علیه‌السلام نواحى وسیعى را با مال و دست خود آباد کرد و براى استفاده مردم وقف نمود و این یکى از فضیلت‌‌هاى او بود.

تشرف به خدمت امام زمان (عج)

علامه هر هفته روزهاى پنجشنبه به زیارت مولا و آقایش امام حسین (ع) مى‌شتافت. در یکى از هفته‌ها که به تنهایى در حال حرکت بود شخصى همراه وى به راه افتاد و با یکدیگر مشغول صحبت شدند. در ضمن صحبت براى علامه معلوم شد که این شخص مرد فاضلى است و تبحر خاصى در علوم دارد.

از این نظر مشکلاتى را که در علوم مختلف برایش پیش آمده بود از آن شخص پرسید و او به همه پاسخ گفت تا اینکه بحث در یک مساله فقهى واقع شد و آن شخص فتوایى داد که علامه منکر آن شد و گفت: دلیل و حدیثى بر طبق این فتوا نداریم!

آن شخص گفت: شیخ طوسى در کتاب تهذیب، در فلان صفحه و سطر حدیثى را در این باره ذکر کرده است!

علامه متحیر شد که این شخص کیست! از او پرسید آیا در این زمان که غیبت کبراست می‌توان حضرت صاحب الامر (عج ) را دید؟

در این هنگام عصا از دست علامه افتاد و آن شخص خم شد و عصا را از زمین برداشت و در دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمى‌توان دید و حال آنکه دست او در دست تو است! علامه، بى‌اختیار خود را در مقابل پاى آن حضرت انداخت و از حال رفت!

وقتى به خود آمد کسى را ندید. پس از بازگشت به حله به کتاب تهذیب مراجعه کرد و آن حدیث را در همان صفحه و سطر که آن حضرت فرموده بود پیدا کرد و به خط خود در حاشیه آن نوشت: این حدیثى است که حضرت صاحب الامر (عج) به آن خبر داد و به آن راهنمایى کرد.

استادان علامه حلی

1 - خواجه نصیر الدین طوسى‏

2 - محقق حلى‏

3 - شیخ سدید الدین یوسف (پدر گرامیش)

4 - سید احمد بن طاووس‏

5 - سید على بن طاووس‏

6 - ابن میثم بحرانى‏

7 - شیخ نجیب الدین یحیى بن سعید

8 - شیخ تقى الدین عبد الله بن جعفر بن على صباغ حنفى‏

شاگردان علامه حلی 

1 - فرزند بزرگوارش فخر الدین محمد که از علمای بزرگ شیعه است.

2 - شیخ ابو الحسن مزیدى‏

3 - قطب الدین رازى، شارح شمسیه‏

4 - سید احمد بن ابراهیم بن زهره‏

تالیفات و آثار علامه حلی 

علامه حسن زاده آملی می‌‌نویسد: «علّامه‏ حلى‏ را در حدود پانصد مجلد تألیف علمى است»

از آثار علمی ایشان می‌توان به کتاب‌های زیر اشاره داشت:

الف - آثار فقهى 

منتهى المطلب فى تحقیق المذهب، تلخیص المرام فى معرفه الاحکام، غایه الاحکام فى تصحیح تلخیص المرام، تحریر الاحکام الشرعیه على مذهب الامامیه، مختلف الشیعه فى احکام الشرعیه، تبصره المتعلمین فى احکام الدین، تذکره الفقها، ارشاد الاذهان فى احکام الایمان، قواعد الاحکام فى معرفه الحلال و الحرام، مدارک الاحکام، نهایه الاحکام فى معرفه الاحکام، المنهاج فى مناسک الحاج، تسبیل الاذهان الى احکام الایمان، تسلیک الافهام فى معرفه الاحکام، تنقیح قواعد الدین، تذهیب النفس فى معرفه المذاهب الخمس، المعتمد فى الفقه، رساله فى واجبات الحج و ارکانه و رساله فى واجبات الوضو و الصلوه .

ب - آثار اصولى

النکه البدیعه فى تحریر الذریعه، غایه الوصول و ایضاح السبل، مبادى الوصول الى یعلم الاصول، تهذیب الوصول الى علم الاصول، نهایه الوصول الى علم الاصول، نه الوصول الى علم الاصول، منتهى الوصول الى علمى الکلام و الاصول.

ج - آثار کلامى و اعتقادى

منهاج الیقین ، کشف المراد، انوار الملکوت فى شرح الیاقوت، نظم البراهین فى اصول الدین، معارج الفهم، الابحاث المفیده فى تحصیل العقیده، کشف الفوائد فى شرح قواعد العقائد، مقصد الواصلین، تسلیک النفس الى حظیره القدس، نهج المسترشدین، مناهج الهدآیه و معارج الدرآیه، منهاج الکرامه، نهایه المرام، نهج الحق و کشف الصدق، الالفین، باب حادى عشر، اربعون مساله، رساله فى خلق الاعمال، استقصا النظر، الخلاصه، رساله السعدیه، رساله واجب الاعتقاد، اثبات الرجعه، الایمان، رساله فى جواب سئوالین، کشف الیقین فى فضائل امیر المومنین علیه‌السلام، جواهر المطاب، التناسب بین الاشعریه و فرق السوفسطائیه المبحاث السنیه و المعارضات النصریه، مرثیه الحسین علیه‌السلام.

د - آثار حدیثى

استقصا الاعتبار فى تحقیق معانى الاخبار، مصابیح الانوار، الدرر و المرجان فى الاحادیث الصحاح و الحاسن، نهج الوضاح فى الاحادیث الصحاح، جامع الاخبار، شرح الکلمات الخمس لامیرالمومنین علیه‌السلام، مختصر شرح نهج البلاغه، شرح حدیث قدسى.

ه ‍- آثار رجالى

خلاصه الاقوال فى معرفه الرجال، کشف المقال فى معرفه الرجال، ایضاح الاشتباه.

و - آثار تفسیرى

نهج الایمان فى تفسیر القرآن، القول الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز و ایضاح مخالفه السنه .

ز - آثار فلسفى و منطقى

القواعد و المقاصد، الاسرار الخفیه، کاشف الاستار، الدر المکنون، المقامات، حل المشکلات، ایضاح التلبیس، الجوهر النضید، ایضاح المقاصد، نهج العرفان، کشف الخفا من کتاب الشفا، مراصد التدقیق و مقاصد التحقیق، المحاکمات بین شراح الاشارت، ایضاح المعضلات من شرح الاشارات، نور المشرق فى علم المنطق، الاشارات الى معانى الاشارات، بسط الاشارت، تحریر الابحاث فى معرفه العلوم الثلاثه، تحصیل الملخص، التعلیم التام، شرح القانون، شرح حکمة الاشراق، القواعد الجلیه.

ح - آثار درباره دعا

الادعیه الفاخره المنقوله عن الائمه الطاهره، منهاج الصلاح فى اختصار المصباح.

ط - آثار ادبى

کشف المکنون من کتاب القانون، بسط الکافیه، المقاصد الوافیه بفوائد القانون و الکافیه، المطالب العلیه، لب الحمکه، و اشعار در موضوعات مختلف و قصیده‌اى بلند درباره دانش و مال.

ى - دیگر آثار

آداب البحث، جوابات المسائل المهنائیه الاولى، جوابات المسائل المهنائیه الثانیه، جواب السوال عن حکمه النسخ، اجازه نقل حدیث به بنى زهره حلبى، لاجازه نقل حدیث به قطب الدین رازى در ورامین، اجازه نقل حدیث به مولا تاج الدین رازى در سلطانیه، دو جازه نقل حدیث به سید مهنا بن سنان مدنى در حله، اجازات متعدد به شاگردان و دیگر فقها، وصیتنامه، الغریه، مسائل سید علاالدین.

وفات‏ علامه حلی

سخن درباره آیت‌الله و علامه حلی تمام ناشدنی است اما با ذکر وفاتش یادداشت را خاتمه می‌دهیم. ایشان پس از عمرى تلاش و کوشش در راه احیاى شریعت، در بیست و یکم محرم 726 هجرى وفات یافت.

آرامگاهش در نجف اشرف و در بارگاه ملکوتى مولایش امیرالمؤمنین على علیه‌‏السلام قرار دارد.

ادامه مطلب
دوشنبه 2 بهمن 1391  - 11:40 PM

 


 

ولادت شیخ صدوق به دعا و پیش‌بینی امام زمان (عج)

«شیخ صدوق» که نام کاملش محمد بن على بن حسین بن بابویه قمى است در سال 305 (و به نقلی 306) هجرى قمرى، در خاندان علم و تقوى، در شهر قم دیده به جهان گشود.

شیخ طوسى جریان ولادت وى را چنین نقل کرده: على بن بابویه (پدر شیخ صدوق) با دختر عموى خود ازدواج کرده بود؛ ولى از او فرزندى به دنیا نیامد. او در نامه‏اى از حضور شیخ ابو القاسم، حسین بن روح تقاضا کرد تا از محضر حضرت بقیة الله عجل الله تعالى فرجه بخواهد براى او دعا کند تا خداوند اولاد صالح و فقیه به او عطا نماید.

پس از گذشت مدتى از ناحیه آن حضرت این گونه جواب رسید: «تو از این همسرت صاحب فرزند نخواهى شد؛ ولى به زودى کنیزى دیلمیه نصیب تو مى‏شود که از او داراى دو پسر فقیه خواهى شد.»

شیخ صدوق نیز، جریان ولادت خود را که با تقاضاى کتبى پدرش از محضر امام زمان عجل الله تعالى فرجه و دعاى آن حضرت بوده، در کتاب کمال الدین به صورت حدیث آورده و مى‏افزاید:

هرگاه ابو جعفر محمد بن على الاسود مرا مى‏دید که براى فرا گرفتن علم و دانش به محضر استاد مى‏روم به من مى‏فرمود: «این میل و اشتیاق به علم و دانش که در تو وجود دارد مایه شگفتى نیست؛ زیرا تو به دعاى امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف متولد شده‏اى»

خاندان شیخ صدوق 

یکى از معروفترین خاندان‌هاى بزرگ که بیش از سیصد سال در مرکز ایران دانشمندان نامور از آن برخاسته‌اند خاندان «بابویه» است که «صدوق» بزرگترین شخصیت این خاندان به شمار مى‌رود.

«بابویه» جد اعلاى صدوق است و اولین کسی که از این خاندان لقب «ابن بابویه» گرفت پدر صدوق یعنى على بن حسین بن بابویه است.

پدر شیخ صدوق خود از دانشمندان به نام شیعه بوده و بیش از یکصد کتاب در موضوعات مختلف نگاشته است. وى پیشواى شیعه در قم و اطراف آن در زمان خود بوده و در عصر امام حسن عسکرى علیه‌السلام و غیبت صغرى حضرت ولى عصر(عج ) و در عهد نیابت خاصه حسین بن روح مى‌زیست.

این عالم بزرگ و وارسته و پارسا در قم مغازه‌اى داشت که در کنار کارهاى علمى بخشى از وقت خود را به کسب و کار مى‌پرداخت و با درآمد آن مخارج زندگى خویش را تامین مى‌کرد اما در حقیقت او دانشمندى بزرگ بود که نه تنها در مجامع علمى آن روز از مقام و منزلت علمى بالایى برخوردار بود هم اکنون نیز مورد احترام دانش پژوهان و اساتید بزرگ علوم اسلامى است.

شخصیت علمى شیخ صدوق‏

شیخ صدوق از بزرگترین شخصیت‏هاى جهان اسلام و شیعه و از برجسته‏ترین چهره‏هاى درخشان علم و فضیلت است.

او که نزدیک به عصر ائمه علیهم‏السلام مى‏زیست، با جمع‏آورى روایات اهل بیت علیهم‏السلام و تالیف کتاب‏هاى نفیس و با ارزش، خدمات ارزنده و کم‏نظیرى به اسلام و تشیع کرد.

شیخ صدوق بیش از بیست سال از دوران پر برکت حیات پدر را درک کرد و در این مدت از محضر پدر و سایر علماى قم کسب علم و حکمت کرد.

وی در سن 22 یا 23 سالگى بود که پدرش دار فانى را وداع کرد. از آن پس وظیفه سنگین نشر احادیث آل محمد صلى الله علیهم اجمعین و هدایت امت به عهده وى قرار گرفت و دوران جدیدى از زندگى او آغاز شد.

عصر حدیث 

عصر شیخ صدوق را باید عصر حدیث نامید. دوره‌اى که با حرکت علمى شیخ کلینى آغاز شد و با تلاش‌هاى پیگیر و بى‌وقفه شیخ صدوق ادامه یافت.

شیخ کلینى که او نیز از کلین به رى هجرت کرد و در آنجا کتاب «کافى» اولین کتاب از مجموعه چهارگانه روائى شیعه - را نگاشت، با این حرکت علمى جدید، مکتب حدیث نگارى اهل بیت علیهم‌السلام را پى نهاد که دیگران از جمله شیخ صدوق، بناى مستحکم ضبط و نشر حدیث را بر آن بنیاد نهادند.

شیخ صدوق براى ادامه راهى که کلینى در آن قدم نهاده بود سفرهاى علمى خود را آغاز کرد.

سفرهاى علمى شیخ صدوق

عشق به جمع آورى احادیث در وجود شیخ صدوق موج مى‌زد و حفظ و حراست از سخنان پیشوایان دینى و نشر و توزیع آنها را سرلوحه کار خود قرار داده بود و براى رسیدن به این هدف، از بلخ و بخارا تا کوفه و بغداد و از آنجا تا مکه و مدینه سفر کرد و به تمام مراکز اسلامى آن زمان - اعم از شیعه و سنى – سر زد و چه بسیار که در این سفرها با مشکلات فراوانى مواجه شد ولى همه را به جان خرید و غم غربت را تحمل کرد.

وی به هر شهرى وارد مى‌شد به دنبال نخبگان مى‌گشت و از دانش آنان بهره مى‌گرفت و نیز علاقه‌مندان علوم دینى را از منبع سرشار اندوخته‌هاى خود سیراب مى‌کرد.

در ماه رجب سال 352 قمری به قصد زیارت امام رضا علیه‌السلام به مشهد رفت و سپس به رى بازگشت.

در ماه شعبان همان سال سفرى به نیشابور کرد که از مهمترین شهرهاى خطه خراسان در آن روزگار بوده است. در آن شهر اهالى آنجا گرداگرد او را گرفتند و وى با بحثهاى روشنگرانه خود تشتت فکرى عجیبى که نسبت به غیبت امام مهدى موعود (عج) در میان آنها رواج داشت، از بین برد.

علاوه بر آن از عده‌اى از بزرگان آن دیار حدیث شنیده و نقل کرده است از جمله حسین بن احمد بیهقى، ابوالطیب حسین بن احمد و عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب.

در مرو نیز از گروهى دیگر از محدثان حدیث شنیده و نقل کرده است. از جمله محمد بن على شاه فقیه و ابو یوسف رافع بن عبدالله بن عبدالملک.

سپس به بغداد مسافرت کرد و در همان سال از عده‌اى دیگر از بزرگان بغداد نیز حدیث شنید از جمله حسین بن یحیى علوى، ابراهیم بنى هارون و على بن ثابت.

در سال 354 وارد کوفه شد و از مشایخ آنجا استماع حدیث کرد. از جمله محمد بن بکران نقاش، احمد بن ابراهیم بن هارون، حسن بن محمد بن سعید هاشمى، على بن عیسى، حسن بن محمد مسکونى و یحیى بن زید بن عباس بن ولید.

در آن سال براى زیارت بیت الله الحرام و انجام مناسک حج عازم حجاز شد و در بین راه در همدان از قاسم بن محمد بن احمد بن عبدویه و فضل بن فضل بن عباس کندى و محمد بن فضل بن زیدویه جلاب حدیث شنیده و نقل کرده است.

پس از اعمال حج در راه بازگشت از سفر، بین راه مکه در منطقه فید از احمد بن ابى جعفر بیهقى روایت دریافت کرد.

بار دیگر در سال 355 به بغداد وارد شد و شاید این امر پس از بازگشت از زیارت خانه خدا بوده است.

از کتاب «المجالس» صدوق بر مى‌آید که دوبار دیگر به زیارت مشهد رفته است یک بار در سال 367 که در آنجا بر سید ابى البرکات على بن حسین حسینى و ابى بکر محمد بن على، حدیث خواند و قبل از محرم سال 368 به رى بازگشت.

بار دیگر آنگاه که قصد سفر به ماوراء النهر داشت در بین راه از مشهد به بلخ مسافرت کرد و از بزرگان آن دیار بهره گرفت. از جمله حسین بن محمد اشنانى رازى، حسین بن احمد استرآبادى، حسن بن على بن محمد بن على بن عمرو العطار، حاکم ابو حامد احمد بن حسین و عبیدالله بن احمد فقیه.

و در ایلاق نیز نزد محمد بن عمرو بن على بن عبدالله بصرى و محمد بن حسن بن ابراهیم کرخى و ... حدیث شنید و در همین روستا بود که شریف الدین ابوعبد الله محمد بن حسن معروف به «نعمت» از او خواست تا کتاب «من لا بحضره الفقیه» را بنگارد.

از آنجا عازم سرخس شد و آنگاه به سمرقند و فراعنه رفت.

در پى سفر به گرگان نیز از ابى الحسن محمد بن قاسم استر آبادى استماع حدیث کرده است.

به هر حال بیشترین فرصت و زحمت وى صرف جمع آورى و تدوین و تبویب و نشر احادیث و نگارش کتب مختلف شد و این امر جز با تسلط او بر رشته‌هاى علمى مربوطه محقق نمی‌شود.

تبویب و تدوین حدیث با توجه به موقعیت زمانى شیخ صدوق و نبود یا کمبود امکانات نگارشى و تحقیقى در آن عصر، حاکى از تلاش طاقت فرساى او است.

شیخ صدوق با کار ابتکارى خود در تنظیم آثار معصومین علیه السلام چشمه سارى را جارى ساخت که نسل‌هاى آینده توانستند از جویبار روان و زلال نیازهاى علمى و دینى بشریت را مرتفع سازند.

 

 

 

سخن بزرگان‏ درباره شیخ صدوق

شیخ طوسى مى‏گوید: «او دانشمندى جلیل القدر و حافظ احادیث بود. از احوال رجال، کاملا آگاه و در سلسله احادیث، نقادى عالى مقام به شمار مى‏آمد. بین بزرگان قم، از نظر حفظ احادیث و کثرت معلومات مانند نداشت و در حدود سیصد اثر تالیفى از خود به یادگار گذاشته است.»

نجاشى از علمای برجسته و بزرگ علم رجال مى‏نویسد: «ابو جعفر (شیخ صدوق) ساکن رى، فقیه و چهره برجسته شیعه در خراسان است، او به بغداد نیز وارد شد و با این که در سن جوانى بود همه بزرگان شیعه از او استماع حدیث مى‏کردند.»

سید ابن طاووس او را چنین وصف کرده است: «شیخ ابو جعفر محمد بن على بن بابویه، کسی که دانش و درستکارى او مورد اتفاق و در گفتار مورد اطمینان کامل است.»

علامه بحرانى مى‏گوید: «جمعى از اصحاب ما، از جمله علامه در «مختلف»، شهید در «شرح ارشاد» و سید محقق داماد، روایات مرسله صدوق را صحیح مى‏دانند و به آنها عمل مى‌کنند ؛ زیرا همان گونه که روایات مرسله ابن ابى عمیر پذیرفته شده، روایات مرسله صدوق هم مورد قبول واقع شده است.»

شیخ بهایی لقب «رئیس المحدّثین و حجةالاسلام» را برای او برگزیده است.

هنگامی که از شیخ بهایی در مورد شیخ صدوق سؤال شد وی پس از توثیق و مدح و ثنای شیخ صدوق گفت: پیش از اینها از من پرسیدند بین زکریای بن آدم و صدوق کدامیک از دیگری افضل و بالاتر است، من گفتم: زکریای بن آدم، زیرا اخبار بسیار در مدح او رسیده. بعد از این سؤال و جواب، شیخ صدوق را در عالم رؤیا دیدم به من فرمود از کجا ظاهر شد بر تو برتری زکریای‌ بن ‌آدم از من؟ این جمله را فرمود و از من اعراض کرد.

سید بحرالعلوم می‌گوید: «شیخ صدوق، بزرگ بزرگان و استاد راویان شیعه و ستونی از ستونهای شریعت اسلام و پیشوای محدثان است و در آنچه از امامان شیعه علیهم‌السلام نقل می‌کند؛ راست گفتار. او به دعای حضرت صاحب الامر علیه‌السلام به دنیا آمده و همین فضیلت و افتخار بزرگ او را بس»

استادان شیخ صدوق

1 - على بن حسین بن موسى بن بابویه قمى‏ (پدر شیخ صدوق)

2 - محمد بن حسن بن احمد بن ولید

3 - حمزة بن محمد بن احمد بن جعفر بن محمد بن زید بن على علیه‏السلام‏

4 - ابو الحسن، محمد بن قاسم‏

5 - ابو محمد، قاسم بن محمد استرآبادى‏

6 - ابو محمد، عبدوس بن على بن عباس گرگانى‏

7 - محمد بن على استرآبادى‏

شاگردان شیخ صدوق‏

1 - برادرش حسین بن على بن موسى بن بابویه قمى‏

2 - شیخ مفید (محمد بن محمد بن نعمان)

3 - شیخ ثقة الدین حسن بن حسین بن على بن موسى بن بابویه، برادرزاده صدوق‏

4 - على بن احمد بن عباس، پدر شیخ نجاشى‏

5 - ابو القاسم، على بن محمد بن على خزاز

6 - ابن غضائرى، ابو عبدالله، حسین بن عبید الله بن ابراهیم‏

7 - شیخ جلیل، ابو الحسن، جعفر بن حسین حسکه قمى، (استادِ شیخ طوسى)‏

8 - شیخ ابو جعفر، محمد بن احمد بن عباس بن فاخر دوریستى

9 - ابو زکریا، محمد بن سلیمان حمرانى‏

10 - شیخ ابو البرکات، على بن حسن خوزى‏

تالیفات شیخ صدوق 

از جمله تألیفات ایشان است:

1 - من لا یحضره الفقیه‏

مشهورترین و بزرگترین کتاب صدوق همین کتاب است که یکى از کتب اربعه روایى شیعه به شمار مى‌رود.

این کتاب در بردارنده نزدیک به شش هزار حدیث است که بر اساس‍ موضوعات مختلف فقهى تدوین شده است.

شیخ صدوق در مقدمه کتاب نوشته است: «من نخواستم مانند سایر مصنفان روایاتى را که در هر موضوع رسیده است ثبت کنم بلکه در این کتاب روایاتى را آورده‌ام که بر اساس آن فتوا مى‌دهم و آنها را صحیح مى‌دانم و معتقد به صحت آنها هستم و میان من و پروردگار حجت است.»

مرحوم مامقانى به نقل از علامه طباطبایى (سید بحر العلوم) مى‌نویسد: «برخى از اصحاب، روایات کتاب (الفقیه) را بر سایر کتب اربعه به چند دلیل ترجیح مى‌دادند؛ اول: برخوردارى مؤلف از حافظه‌اى قوى که سبب ضبط بهتر روایات است. دوم: استوارى وى در نقل روایات. سوم: متاخر بودن کتاب «من لایحضره الفقیه» از «کافى» و چهارم: صدوق صحت آنچه در این کتاب آورده را ضمانت کرده است. پنجم: هدفش تنها نقل روایت نبوده بلکه به آنچه نقل کرده فتوا داده است.

2 - «مدینة العلم»‏ کتاب با عظمتی که به دست ما نرسید

شاید بتوان گفت مهمترین کتاب شیخ صدوق که خود نیز از آن یاد کرده و تا زمان پدر شیخ بهایى مورد استفاده عالمان دینى بوده کتاب «مدینة العلم» است که متاسفانه مفقود شده است و با کمال تاسف به دست ما نرسیده است.

بنا به نوشته ابن شهر آشوب در کتاب معالم العلماء کتاب مدینة العلم، ده جلدى و «من لا یحضره الفقیه» چهار جلدى است و از این نوشته معلوم مى‌شود که «مدینة العلم» بیش از دو برابر «من لا یحضره الفقیه» بوده است.

شیخ طوسى، شیخ منتجب الدین و دیگران از این کتاب به عنوان یکى از مهمترین تالیفات شیخ صدوق یاد کرده‌اند و بسیارى از بزرگان دین از کتاب «مدینة العلم» روایت کرده‌اند.

شیخ حسین بن عبدالصمد حارثى (پدر شیخ بهایی) در کتاب درایه‌اش نوشته است: «پایه‌ها و اصول معتبر حدیث ما پنج کتاب است: کافى، مدینة العلم، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار»

علامه مجلسى و دیگران تلاشهای فراوان و اموال زیادى صرف یافتن این کتاب کردند ولى اثرى از آن به دست نیاوردند.

3 - کمال الدین و تمام النعمة

شیخ صدوق این کتاب را در اواخر عمرش تالیف کرده است. در آن عصر از طرف فرقه اسماعیلیه که نفوذ بسیار داشتند و از سوى فرقه زیدیه و طرفداران جعفر کذاب و پیروان زیادى از اهل تسنن ایرادهایى به فرقه امامیه وارد مى‌شد و آنان بدین وسیله اذهان مردم را مشوش مى‌کردند.

از این نظر شیخ صدوق کتاب «کمال الدین» را تالیف کرد. او در اول این کتاب اشکالات مخالفین را نقل مى‌کند و به آنها پاسخ مى‌دهد و به خوبى از عقیده امامیه دفاع کرده به طور تفصیل درباره قائم آل محمد (عج ) بحث مى‌کند.

خواب دیدن شیخ صدوق و سفارش امام زمان به وی

شیخ صدوق در مقدمه این کتاب می‌نویسند به دلیل حیرانی شیعیان در امر غیبت، اندوهگین بودم تا این که شبی در عالم خواب حضرت ولی عصر(عج) را دیدم که بر در خانه کعبه ایستاده است و من، با دلی مشغول و حالی پریشان، به او نزدیک شدم. آن حضرت، در چهره من نگریست و راز درونم را دانست. بر او سلام کردم و پاسخم را داد. سپس فرمود: «چرا در باب غیبت کتابی تألیف نمی‌کنی تا اندوهت را زایل سازد؟» عرض کردم: «یا ابن رسول اللَّه! درباره غیبت چیزهای تالیف کرده‌ام». فرمود: «نه به آن طریق. اکنون تو را امر می‌کنم که درباره غیبت، کتابی تألیف کنی و غیبت انبیا را در آن بازگویی».

از خواب برخاستم و تا طلوع فجر به دعا و گریه و درد دل و شکوه پرداختم. چون صبح دمید، تألیف این کتاب را آغاز کردم.

4 - التوحید

5 - الخصال‏

6 - معانی الأخبار

7 - عیون أخبار الرضا علیه‏السلام‏

8 - الأمالی‏

9 - المقنع فی الفقه‏

10 - الهدایة بالخیر

 

 

 

وفات‏ شیخ صدوق

این عالم بزرگ اسلام و شیعه، پس از عمرى پر برکت در سال 381 هجرى دیده از جهان فانى فرو بست و به سراى باقى شتافت.

وفات او در شهر رى بود و با این حادثه عظیم و تاسف بار، غبار غم و سراسر عالم تشیع را فرا گرفت و عاشقان مکتب اهل بیت علیهم‌السلام در میان اندوه و اشک، پیکر مطهر وى را تشییع کردند و در نزدیکى مرقد حضرت عبدالعظیم حسنى (در شهر رى) به خاک سپردند.

جسد سالم شیخ صدوق بعد از هشتصد سال

حادثه‌اى در حدود سال 1238 قمری اتفاق افتاد که عظمت و اعتبار صدوق(ره) نزد زائران حرمش بیشتر معلوم شد و ارادت آنان نسبت به وى دو چندان گشت که شرح آن واقعه مطابق نقل علامه خوانساری در کتاب روضات الجنات بدین گونه است؛

«از کرامات صدوق که در این اواخر به وقوع پیوست و عدّه کثیری از اهالی شهر، آن را مشاهده کرده‌اند، آن است که در عهد فتحعلی شاه قاجار در حدود 1238 هجری مرقد شریف صدوق که در اراضی ری قرار دارد از کثرت باران خراب شد و رخنه‌ای در آن پدید آمد.

به جهت تعمیر و اصلاح آن اطرافش را می‌کندند پس به سردابی که مدفنش بود برخوردند، هنگامی که وارد سرداب شدند، با جسدی عریان و مستورالعوره مواجه شدند که در انگشتانش اثر خضاب و در کنارش تارهای پوسیده کفن به شکل فتیله‌ها بر روی خاک قرار گرفته است.

این خبر به سرعت در تهران منتشر شد و به گوش سلطان وقت رسید، وی با جمعی از بزرگان و امنای دولت به جهت مشاهده حضوری به محل آمدند. جمعی از علما و اعیان دولت داخل سرداب شدند و صدق قضیه را به رأی العین مشاهده کردند. پس از آن وی دستور تعمیر و تجدید بنا و تزئینات آن بقعه را صادر کرد.»

صاحب روضات که در آن زمان 12ساله بوده می‌نویسد: «من خودم بعضی از افراد را که در آن واقعه حضور داشتند، ملاقات نموده‌ام.»

علامه مامقانی، صاحب تنقیح المقال، همین قضیه را نقل نموده و اضافه می‌‌کند:

چهل سال پیش سند صحیح از سید ابراهیم لواسانی (متوفای 1309ه‍ ق) که از علمای بزرگ تهران بود برای من نقل شد که وی به چشم خود جسد مطهر را به همان حال که ذکر شد، مشاهده کرده است.

یکی دیگر از شاهدان قضیه، حکیم وارسته آقا علی مدرّس زنوزی، متوفای 1307 هجری قمری، است.

علامه مدرس زنوزی، فیلسوف و اهل منطق و استدلال است و چنانکه می‌دانیم چنین افرادی نوعاً تحت تأثیر شایعات و توهمات قرار نمی‌گیرند و هر شنیده‌ای را به سادگی باور نمی‌کنند بلکه برای اثبات هر قضیه‌ای دنبال دلیل و مدرک علمی و قطعی می‌گردند، وی خود یکی از شاهدان و ناقلان این کرامت است.

 

ادامه مطلب
دوشنبه 2 بهمن 1391  - 11:37 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 622

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 6562777
تعداد کل پست ها : 30564
تعداد کل نظرات : 1029
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 آذر 1397 

نویسندگان

ابوالفضل اقایی