سبک زندگی جنبههای عینی، مشهود و ملموس فرهنگ و نظام ارزشی در یک جامعه است و گویای بخش قابل رؤیت هویت جمعی و هویت فرهنگی در یک جامعه محسوب میشود.
و علم آدم الاسماء کلها (آیه 31 سوره بقره)
و خداوند همه اسماء را به آدم یاد داد.
همانطور که میدانیم خداوند همه انسانها را بر یک فطرت یکسان آفریده است (فطرت الله التی فطر الناس علیها) و از همین رو انسان ذاتاً مایل است که در راستای فطرت رفتار کند.
اما با گذشت زمان از خلقت انسان، آدمی به تدریج از فطرت پاک و حق محور خویش فاصله گرفته و تا جایی پیش رفته که در ابتدا در جوامع سنتی مبنای هویت و کرامت انسانی تابع عضویت در طبقات اجتماعی، رنگ پوست، نژاد، ثروت و غیره قرار گرفته و در جوامع مدرن هویت افراد آنچنان تا سطح ماشینی و مکانیکی تنزل پیدا کرده که کرامت و مقام انسانی وابسته به فعالیت مولد و جایگاه آن در نظام تولید قرار گرفته است.
لذا با این شرایط سبک زندگی انسانها که میبایست مجموعه ای از جهان بینیها، ایدئولوژی، عقاید و باورها، احساسات و رفتارها باشد تا جایی از فطرت انسانی فاصله گرفته که در نهایت حاصل آن رشد روزافزون بیماریهای جسمی، روانی و اجتماعی است.
سبک زندگی، اموری را شامل میشود که به زندگی انسان اعم از بعد فردی و اجتماعی و حوزههای مادی و معنوی او ختم میگردد. اموری نظیر بینشها (ادارکها و معتقدات) و گرایشها (ارزشها، تمایلات و ترجیحات) که اموری ذهنی یا رفتار درونی هستند و رفتارهایی بیرونی (اعم از اعمال هوشیارانه و غیرهوشیارانه، حالات و وضعیت جسمی)، موقعیتهای اجتماعی و داراییها (که اموری عینی است)، تشکیل دهنده سبک زندگی هستند. اموری محیطی (اعم از فیزیکی و اجتماعی یا به تعبیری فضا و زمان) و خصوصیات وراثتی اگر چه بر سبک زندگی تاثیر گذار بوده و آن را شکل میدهند، اما جدا از آن هستند.
به عبارتی کلیتر میتوان بیان داشت که سبک زندگی جنبههای عینی، مشهود و ملموس فرهنگ و نظام ارزشی در یک جامعه است و گویای بخش قابل رؤیت هویت جمعی و هویت فرهنگی در یک جامعه محسوب میشود سبکهای زندگی کردارهایی هستند که به جریان عادی زندگی روزمره تبدیل شدهاند، جریانهایی که در لباس پوشیدن، غذا خوردن، شیوههای کنش و محیط دلخواه برای ملاقات کردن دیگران جلوهگر شده و بازتاب دهنده هویتهای شخصی، گروهی و اجتماعیاند.
کاربرد مفهوم سبک زندگی مطابق با تحولات فرهنگی و اجتماعی تغییر کرده است تا پیش از جنگ جهانی دوم مفهوم سبک زندگی چندان اهمیتی نداشت و اصولاً با این نام از آن یاد نمیشد. پس از جنگ جهانی دوم با گسترش پایههای اجتماعی دولت رفاه و به وجود آوردن امکان عملی تولید و مصرف انبوه کالاها، به ویژه کالاهای فرهنگی، سبب گردید که شیوههای زندگی تنوع بسیار بالایی بیابند. همچنین رشد اقتصادی، ماشینی شدن کار، افزایش دستمزدها و گسترش وسایل تفریح و فراغت، جامعهای را در غرب صنعتی پدید آورد که تمایزات سنتی در آن تا اندازهای محو شدند. بدینمعنا که هر فرد و گروه اجتماعی تنها میتوانست از طریق تنوعی که در انتخاب شغل، محل زندگی، آرایش و پوشاک خود، سلیقههای هنری و زیبا شناختیاش، انتخاب سرگرمیها و نحوه گذران اوقات فراغتش و حتی شیوههای عملی و اخلاقی و دینی خویش در جامعه پیش میگرفت، خود را از دیگران متمایز کند.
کلانشهرها عامل گمنامی آدمها در شهر بودند و از همین رو شناخت افراد بر مبنای شاخصهای منزلتی گذشته ناممکن شد و شواهدی در دست بود که نشان میداد دیگر افراد بر مبنای جایگاه خود در نظام تولید نمیاندیشند و رفتار نمیکنند. از این زمان بود که مفهوم سبک زندگی در معنی جدید، نمایان گردید.
سبک زندگی، زاویه نگاه ما را تغییر داده است. با وجود آن که نیازها، پا برجاست شیوه برآورده سازی و میزان و نوع برآورده سازی آن تغییر کرده است. به عنوان مثال، همانند گذشته نیاز به خوردن وآشامیدن وجود دارد، منتهی غذاها زود پخته میشود، زود خورده میشوند و پشت میز و فرمان اتومبیل مصرف میشود و نهایت این که، چاق میشویم. (همچون یک سیبزمینی) تماشاگر فیلمهای تلویزیونی هستیم که انواع هنرپیشههای لاغر و خوش فرم را در قالب ایدهالهای جسمی نشانمان داده و دستور میدهند که لاغر شویم و بازهم خرج کنیم تا چربیهای انباشته را با آن همه هزینه که پرداختهایم، آب کنیم.
هرچند شاید مشکل از مدرنیته و زندگی جدید هم باشد اما ایراد اصلی از عدم شناخت تاثیرات سبک زندگی، عدم مداخلهگری فعال و جهت دهی به سبک زندگی و در کل، عدم توجه به متناسبسازی سبک زندگی و استفاده حداکثری از پتانسیلهای سبک زندگی سالم است. سبک زندگی سالم عبارت از روشی از زندگی است که خطر بیماری شدید یا مرگ زودرس را کاهش داده، سازگاری فرد با محیط را بالا برده و به کمک آن، میتوان از جنبههای بیشتری از زندگی لذت برد.
شواهد موجود نشان میدهد که بین سبک زندگی و سلامت عمومی همبستگی وجود دارد. استفاده از مفهوم سبک زندگی سالم، وابسته به بررسی رابطه یک رفتار خاص با توجه به زمینه تحقیق و بسترهای محیطی آن و همچنین در نظر گیری یک رفتار خاص در تعامل با سایر رفتارها و متغیرها است (مطالعه انسجام رفتاری فرد و رابطه داشتن آنها با یکدیگر).
سبک زندگی سلامت محور به عنوان یک پدیده چند علتی، چند بعدی، و چند دلالتی به الگوهای جمعی رفتار که میتوانند برای جلوگیری از مشکلات مربوط به سلامت و تضمین کننده سلامت برای فرد باشد، مربوط میشود و از ابعاد متنوعی چون، ورزش، تغذیه مناسب و نامناسب، خود کنترلی، رفتارهای پیشگیرانه، عدم مصرف دخانیات و موادمخدر، سلامت روانی، سلامت محیطی، بهداشت فردی، رفتار ترافیکی، کنترل بدن، عادت غذایی، تحرک روزانه و قرار گرفتن در مقابل نور آفتاب و غیره تشکیل شده است.
پیش فرض قابل تامل آن است که سلامتی پدیدهای طبیعی نبوده و فرد بر اساس نوع انتخاب خود (در میان محدودیتهای ساختاری موجود)، سلامت بودن را بر میگزیند. به عنوان مثال، پیشرفتهای پزشکی و بهداشتی باعث افزایش نسبی طول عمر انسانها شده و بر جمعیت سالمندان افزوده است. بیماریهای شایع دوران سالمندی، با رعایت سبک زندگی سالم قابل پیشگیری هستند. بنابراین ارزیابی سبک زندگی سالمندان جهت آموزش صحیح آنها به منظور پیشگیری از بیماریها و بهبود کیفیت زندگی و وضعیت سلامتیشان از اهمیت زیاد، برخوردار است.
جهت دهی به رفتار تغذیهای کودکان، جهت دهی به زندگی آسیبدیدگان اجتماعی، جهت دهی به افراد با هدف توانمندسازی آنها، جهت دهی به زندگی بیماران و سالمندان و غیره، نمونههایی از کاربردهای سبک زندگی است. در این بین، استفاده از رسانه ها هم از اهمیت خاصی برخوردار میباشد، رسانهها از جمله تلویزیون میتوانند برداشتها و تصاویری از زندگی و سبک آن ترسیم و ترویج کنند و بر ارزش و نگرشهایی که منجر به شکل گیری یک نوع رفتار و سبک زندگی میشود، اثرگذار باشند.
... و اما در این میان مکتب اسلام به عنوان مکتبی جامع و مانع مجهز به ابزار عقل و وحی و با استعانت از انسان کامل (چهارده معصوم علیهم السلام) الگویی بینظیر برای انسان در نظر گرفته است که در قالب آن انسان را به بهترین نحو در تمامی شئون زندگی یاری میرساند براساس این مکتب ،سبک زندگی انسان باید متناسب با فطرت و سرشت آدمی بوده و در پایینترین سطح آن در گستره اجتماعی از جنبه نظری و عملی کاملاً عقلایی انسان دوستانه بوده و در سطوح متعالی عظیمترین ذخایر روانی، اخلاقی، فکری و جسمی انسان را شکوفا نموده و مقام و کرامت انسان را به زیباترین وجه ترسیم کند.
لذا در مقام عمل همان طور که تحقیقات نشان میدهد ،دین به معنای عام (در مقام کارکرد و کاربرد) و دین اسلام به معنای خاص با بیماری های جسمی، اختلالات روانی و آسیبهای اجتماعی رابطه معکوس داشته و به طور مثال بررسیها نشان میدهد افرادی که از اعتقادات مذهبی قوی برخوردارند کمتر به اختلالات افسردگی، اضطراب و ... دچار میشوند و یا پس از اعمال جراحی به دلیل بالابودن سیستم ایمنی ناشی از سطوح بالای ایمان بافت آسیبدیده سریعتر ترمیم مییابد و یا در عرصه اجتماعی پژوهش حاکی از آن است که در ماه مبارک رمضان میزان جرم، بزه و تخلفات اجتماعی به صورت محسوسی کاهش مییابد و همه اینها دال بر این است که اسلام به دلیل اطلاع کامل از همه جوانب و ابعاد آدمی به عنوان دینی پویا میتواند پاسخگوی تمامی نیازهای انسانی از پایینترین سطح تا عالیترین آنها باشد که این همان سبک زندگی اسلام است.
*دکتر همایون هاشمی
رئیس سازمان بهزیستی کشور