منو اصلي
صفحه اصلي
پست الکترونيک
سنگر فرماندهي
سنگر معصومين
سنگر منکرات
درباره پايگاه
سالهاست که جنگ پايان يافته ولي هنوز عطش شهادت بر لبهاي خشک و ترک خورده ي بشر تازيانه مي زند. آن زمان که دروازه هاي بهشت باز بود هر کس با حرفه اي خود را به آن باب مي رساند و ما نسل سومي ها هم که دستمان در گير صفر و يک است بابي را گشوديم تا جرعه اي را تا شهادت بنوشيم. افتخار ما اينست که سرباز ولايت فقيه هستيم هرچند دستمان خاليست اما دل هاي مان پر اسـت از عشق به ولايت.
موضوعات
صاحب الزمان
امام حسین (ع)، عاشورا
چهارده معصوم
شهدای گمنام
دفاع مقدس و شهدا
جنگ نرم
بانک شعر
شهدای انقلاب، دهه فجر
امام خمینی (ره)
مقام معظم رهبری
شهید عباس بابایی
شهید دکتر مصطفی چمران
شهید علی اکبر شیرودی
شهید سید مرتضی آوینی
شهید محمد ابراهیم همت
طنز جبهه
موبایل، دانلود
گلچین مطالب
جنگ معاصر
امر به معروف و نهی از منکر
آرشيو مطالب
اردیبهشت 1395
دی 1395
خرداد 1394
آبان 1394
اردیبهشت 1394
آذر 1394
فروردین 1394
اسفند 1394
تیر 1394
دی 1394
مهر 1394
مرداد 1394
بهمن 1393
آبان 1393
آذر 1393
اسفند 1393
شهریور 1393
مهر 1393
دی 1393
فروردین 1391
بیسیم به ما

اوقات شرعي
اوقات شرعی
شهید شاخص

شهید عباس بابایی

این پایگاه در سایت ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است

از خون جوانان وطن لاله دمیده
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

 

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد

در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد

از ابر كرم، خطه ی ری رشک ختن شد

دلتنگ چو من مرغ  قفس بهر وطن شد

چه كج رفتاری ای چرخ

چه بد كرداری ای چرخ

سر كین داری ای چرخ

نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

 

 

از خون  جوانان  وطن لاله  دمیده

از ماتم  سرو  قدشان، سرو خمیده

در سایه  گل بلبل از این غصه  خزیده

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه كج رفتاری ای چرخ

چه بد كرداری ای چرخ

سر كین داری ای چرخ

نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 7 اسفند 1393 
ساعت : 9:59 AM
لينک ثابت
دید در معرض تهدید دل و دینش را
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

 

دید در معرض تهدید دل و دینش را

رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را

رفت و حتّی کسی از جبهه نیاورد به شهر

چفیه و قمقمه اش، کوله و پوتینش را

 

رفت و یک قاصدک سوخته تنها آورد

مشت خاکستری از حادثه ی مینش را

استخوانهای نحیفی که گواهی می داد

سن و سال کم از بیست به پایینش را

 

ماند سردرگم و حیران که بگیرد خورشید

زیر تابوت سبک یا غم سنگینش را؟

بود ناچیزتر از آن که فقط جمجمه ای

کند آرام دل مادر غمگینش را…

 

باز هم خنده به لب داشت کدر کرد و کبود

تلخی غربت اگر چهره ی شیرینش را

شب آخر پس از اتمام مناجات انگار

گفته بود از همه مشتاق تر آمینش را

 

ماجرای تو خدا خواست کند تازه عزیز!

قصه یوسف و پیراهن خونینش را

کفن پاک تو سجاده، پلاکت تسبیح…

ابتدا بوسه صواب است کدامینش را؟


تاريخ : پنج شنبه 30 بهمن 1393 
ساعت : 4:05 PM
لينک ثابت
دوباره هم شهيد آوردند
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

 

يک جعبه كبوتر سپيد آوردند

يک تكه ی استخوان نويد آوردند

مادر كه هميشه كوچه را می پاييد

انگار دوباره هم شهيد آوردند


تاريخ : چهارشنبه 22 بهمن 1393 
ساعت : 3:36 PM
لينک ثابت
آرزومان کربلا بود و نجف
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 3

آرزومان کربلا بود و نجف

جان و سر دادیم در راه هدف

چفیه هایمان رنگ و بوی یاس داشت

رنگ و بوی بیرق عباس داشت

یاد شبهایی که ما بودیم و مین

جستجوی مرگ در زیر زمین

همدم شبهایمان سجاده بود

حمله کردن خط شکستن ساده بود

حسرت رفتن در این دل مانده است

دست و پایم سخت در گل مانده است

عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم

زیر بار غصه ها وا مانده ایم


تاريخ : پنج شنبه 16 بهمن 1393 
ساعت : 7:17 PM
لينک ثابت
خوشا یاران كزین ویرانه رستند
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

 

خوشا یاران كزین ویرانه رستند

زدل بند تعلقها گسستند

ز مردى پشت شیطان درون را

چه زیبا در شبانگاهان شكستند

فریب این جهان و نفس خود را

نخوردند و زدام خویش جستند

زاین دنیاى بى مهر و محبت

 گذر كردند و با پاكان نشستند

خوشا یاران كه در عهد جوانى

كتاب پست خودبینى ببستند


تاريخ : پنج شنبه 16 بهمن 1393 
ساعت : 6:19 PM
لينک ثابت
مجالى براى شهادت
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 1

 

پرنده! دعا كن كه طاقت ندارم‏

براى پريدن شهامت ندارم‏

چگونه نمانم كه حتى كمى هم‏

به چشمان پاكت شباهت ندارم‏

صدا می ‏زنى نام من را وليكن‏

زبانى براى اجابت ندارم‏

ببين از تو پنهان نباشد كه حتى‏

براى پريدن لياقت ندارم‏

دعا كن كه من ديگر آتش بگيرم‏

دعا كن پرنده! كه طاقت ندارم‏

چگونه بگويم برايت برادر

مجالى براى شهادت ندارم‏


تاريخ : چهارشنبه 8 بهمن 1393 
ساعت : 3:23 PM
لينک ثابت
جا مانده از قافله
نوشته شده توسط محمدرضا صالحی
نظرات 0

رفته بودم سفرى، سمت ديار شهدا

كه طوافى بكنم گرد مزار شهدا

به اميدى كه دل خسته هوايى بخورد

متبرک شود از گرد و غبار شهدا

هر چه زد خنجر احساس به سرچشم‏ى چشم‏

شرمگينم كه نشد اشک، نثار شهدا

خشكى چشم عطش خورده، از آنجاست كه من‏

آبيارى نشدم، فصل بهار شهدا

چون نشد شمع كه سوزد دل سنگم شب عشق‏

كاش می شد كه شود سنگ مزار شهدا

آخرين خط وصاياى دل من اين است‏

كه به خاكم بسپاريد كنار شهدا


تاريخ : چهارشنبه 8 بهمن 1393 
ساعت : 3:08 PM
لينک ثابت
تعداد کل صفحات: 5
1
2
3
4
5

تمام حقوق اين وب سايت متعلق به پايگاه اينترنتي منتطران شهادت می باشد.

کپي برداري با ذکر يک صلوات بلا مانع می باشد.

لوگوي ما

منتظران شهادت

وبلاگ-
آخرين مطالب
پایگاه های آمریکایی پیرامون ایران
حاجی پاشو
اهل يقين پيامی ديگر دارند
قرارداد ایران و اسراییل
اومدم تفنگتون رو زمین نمونه
خون شیخ نمر سبب سقوط آل سعود می شود
اجر تو در کتمان کردن است و اجر ما در افشا کردن
نقطه ی یاس دشمن در استقامت ماست
حسین هنوز هم مظلوم است
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم؟
کربلا
ارباب صدای قدمت می آید
همسنگران
مداحی
کجایید ای شهیدان خدایی
جنبش دانش آموزی
ان حزب الله هم الغالبون
راسخونک
همه چیز اینجا هست
امید، انتظار
نخبگان شهید
دنیای آبی من
در اوج بمان ایران من
حماسه جاودان
وان گرافیست
دفتر مجازی
شعور حسینی
حجاب انتخاب برتر
مهندسی مکانیک
شیعه 12 امامی
رنگین کمان
موسسه وصال یار
بچه های قلم
پایگاه جامع عاشورا
موسسه فرهنگی راسخون
موسسه فرهنگی تبیان
حمايت مي کنيم

موسسه فرهنگي راسخون

سربازان اسلام

khamenei.ir

مقدر مظلوم

کجایید ای شهیدان خدایی

معبر شهدا

بصیرت چلیچه

جستجو کنيد